|
قبل از هر چیز در این بحث توجّه به یک نکته ضرورى است و آن این که:
از قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که «مقام امامت» برترین مقامى است که یک انسان ممکن است به آن برسد، حتّى برتر از مقام «نبوت» و «رسالت» است، زیرا در داستان ابراهیم پیامبر بت شکن(علیه السلام)چنین مى خوانیم:
(و اذابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین);(1)
«خداوند ابراهیم را با امور مهمّى آزمایش کرد، و او از عهده همه آزمون هاى الهى برآمد، خداوند به او فرمود تو را به مقام امامت و پیشوایى مردم منصوب کردم، ابراهیم گفت از فرزندانم نیز (علاقه دارم حائز این مقام شوند) فرمود (چنین خواهد شد ولى بدان) عهد امامت هرگز به ستمکاران نمى رسد. (و آنها که آلوده شرک یا گناهى باشند ممکن نیست به این مقام والا برسند».
به این ترتیب ابراهیم بعد از پیمودن مرحله نبوت و رسالت و پیروزى در آزمون هاى مختلف به این مقام ارجمند، مقام پیشوایى ظاهرى و باطنى مادى و معنوى مردم ارتقاء یافت.
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز علاوه بر مقام نبوت و رسالت داراى مقام امامت و رهبرى خلق بود، گروهى از پیامبران دیگر نیز داراى چنین مقامى بودند، این از یک سو.
از سوى دیگر مى دانیم شرایط و صفات لازم براى بر عهده گرفتن هر مقام تناسب با وظایف و مسئولیّت هایى دارد که شخص باید در آن مقام انجام دهد، یعنى هر قدر مقام والاتر و مسئولیّت ها سنگین تر باشد، به همان نسبت شرایط و صفات لازم سنگین تر خواهد بود.
مثلا در اسلام کسى که عهده دار مقام قضاوت و حتّى شهادت دادن و امام جماعت بودن مى شود باید عادل باشد، جایى که براى اداى یک شهادت یا بر عهده گرفتن حمد و سوره در نماز جماعت، عدالت لازم باشد، پیداست که براى رسیدن به مقام امامت، با آن اهمیت فوق العاده اى که دارد، چه شرایطى معتبر است.
روى هم رفته شرایط زیر در امام(علیه السلام) حتمى است:
1- معصوم بودن از خطا و گناه
امام(علیه السلام) باید همانند پیامبر داراى مقام عصمت یعنى مصونیّت از «گناه» و «اشتباه» باشد، وگرنه نمى تواند رهبر و الگو و نمونه و اسوه مردم باشد و مورد اعتماد جامعه قرار گیرد.
امام(علیه السلام) باید تمام قلب و جان مردم را تسخیر کند، و فرمانش بى چون و چرا قابل قبول باشد، کسى که آلوده گناه است، هرگز ممکن نیست چنین مقبولیتى پیدا کند و از هر نظر مورد اعتماد و اطمینان باشد.
کسى که در کارهاى روزانه خود گرفتار اشتباه و خطا مى شود چگونه میتوان در کارهاى جامعه بر نظرات او تکیه کرد، و بى چون و چرا اجرا نمود؟
بدون شک پیامبر باید معصوم باشد، این شرط در امام(علیه السلام) به دلیلى که در بالا آوردیم نیز لازم است.
این سخن را از طریق دیگرى نیز مى توان اثبات نمود، و آن این که همان «قاعده لطف» که اصل وجود پیامبر و امام(علیه السلام) بر آن متّکى است این صفت را نیز ایجاب مى کند، چرا که هدف هاى وجود پیامبر و امام(علیه السلام)بدون مقام عصمت تأمین نمى شود، و فلسفه هایى را که در درس پیش گفتیم بدون آن ناقص و ناتمام مى ماند.
2- علم سرشار
امام(علیه السلام) همانند پیامبر پناهگاه علمى مردم است. او باید از تمام اصول و فروع دین، از ظاهر و باطن قرآن، از سنّت پیامبر و هر چه مربوط به اسلام است به طور کامل آگاه باشد، چرا که او هم حافظ و پاسدار شریعت، و هم رهبر و راهنماى مردم است.
کسانى که به هنگام پیش آمدن مسائل پیچیده مشوّش مى شوند، و یا دست به دامن دیگران دراز مى کنند، و علم و دانش آنها جوابگوى نیازهاى جامعه اسلامى نیست هرگز نمى توانند مقام امامت و رهبرى خلق را بر عهده بگیرند.
خلاصه، امام(علیه السلام) باید آگاه ترین و داناترین مردم نسبت به آیین خدا باشد، و خلأ حاصل از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را از این نظر به سرعت پر کند، و اسلام راستین و خالى از هر گونه انحراف را تداوم بخشد.
3- شجاعت
امام(علیه السلام) باید شجاع ترین افراد جامعه اسلامى باشد، چرا که بدون شجاعت رهبرى امکان پذیر نیست، شجاعت در برابر حوادث سخت و ناگوار، شجاعت در برابر زورمندان و گردنکشان و ظالمان، و شجاعت در برابر دشمنان داخلى و خارجى کشور اسلام.
4- زهد و وارستگى
مى دانیم آنها که اسیر زرق و برق دنیا هستند زود فریب مى خورند، و امکان انحرافشان از مسیر حق و عدالت بسیار زیاد است، گاه به وسیله تطمیع و گاه از طریق تهدید این اسیران دنیا را از مسیر اصلى منحرف مى سازند.
امام(علیه السلام) باید نسبت به امکانات و مواهب این جهان «امیر» باشد و نه «اسیر».
او باید آزاده و وارسته از هر قید و بند جهان ماده، از قید هواى نفس، از قید مقام و از قید مال و ثروت و جاه باشد، تا نتوان او را فریب داد، و در او نفوذ کرد و او را به تسلیم و سازش کشانید.
5- جاذبه اخلاقى
قرآن درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید:
(فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک);(2)«به خاطر رحمت الهى نرم خو و ملایم براى آنها شدى، اگر خشن و سنگدل بودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند». نه تنها پیامبر(صلى الله علیه وآله)که امام(علیه السلام)و هر رهبر اجتماعى نیازمند به خُلق و خوى جذّابى است که مردم را همچون مغناطیس به سوى خود جذب کند.
بدون شک هر گونه خشونت و بدخلقى که مایه پراکندگى و انزجار مردم است براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) عیب بزرگى است، و آنها از چنین عیبى منزهند، وگرنه بسیارى از فلسفه هاى وجودى عقیم خواهد ماند.اینها مهم ترین شرایطى است که علماى بزرگ براى امام(علیه السلام) ذکر کرده اند.البته غیر از صفات پنجگانه بالا صفات دیگرى نیز در امام شرط است; امّا عمده ترین آنها همان بود که در این جا آوردیم.
پی نوشتها:
قرآن در زمان رسول الله جمع آوری شد یا بعد از ایشان؟
همانگونه که مى دانیم نام اولین سوره قرآن کریم «فاتحة الکتاب» است «فاتحة الکتاب» به معنى آغازگر کتاب (قرآن) است، و از روایات مختلفى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل شده به خوبى استفاده مى شود که این سوره در زمان خود پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز به همین نام شناخته مى شده است.از اینجا دریچه اى به سوى مسأله مهمى از مسائل اسلامى گشوده مى شود و آن اینکه بر خلاف آنچه در میان گروهى مشهور است که (قرآن در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) به صورت پراکنده بود، بعد در زمان ابوبکر یا عمر یاعثمان جمع آورى شد) قرآن در زمان خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) به همین صورت امروز جمع آورى شده بود، و سرآغازش همین سوره حمد بوده است، والا نه این سوره نخستین سوره اى بوده است که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده، ونه دلیل دیگرى براى انتخاب نام فاتحة الکتاب براى این سوره وجود دارد.مدارک متعدد دیگرى در دست است که این واقعیت را تأیید مى کند که قرآن به صورت مجموعه اى که در دست ماست در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و به فرمان او جمع آورى شده بود.ه هر حال علاوه بر این احادیث که در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده انتخاب نام فاتحة الکتاب براى سوره حمد ـ همانگونه که گفتیم ـ شاهد زنده اى براى اثبات این موضوع است. «على بن ابراهیم» از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به على (علیه السلام)فرمود: «قرآن در قطعات حریر و کاغذ و امثال آن پراکنده است آن را جمع آورى کنید» سپس اضافه مى کند على (علیه السلام) از آن مجلس است و آن را در پارچه زرد رنگى جمع آورى نمود سپس برآن مهر زد (وانطلق على(علیه السلام) فجمعه فى ثوب اصفر ثم ختم علیه)(1).
گواه دیگر اینکه «خوارزمى» دانشمند معروف اهل تسنن در کتاب «مناقب» از «على بن ریاح» نقل مى کند که على بن ابیطالب و ابىّ بن کعب، قرآن را در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) جمع آورى کردند.
.سومین شاهد جمله اى است که «حاکم» نویسنده معروف اهل سنت در کتاب «مستدرک» از «زید بن ثابت» آورده است:زید مى گوید: «ما در خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرآن را از قطعات پراکنده جمع آورى مى کردیم و هر کدام را طبق راهنمائى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در محل مناسب خود قرار مى دادیم، ولى با اینحال این نوشته ها متفرق بود پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على (علیه السلام) دستور داد که آن را یکجا جمع کند، و ما را از ضایع ساختن آن بر حذر مى داشت».سید مرتضى دانشمند بزرگ شیعه مى گوید: «قرآن در زمان رسول الله به همین صورت کنونى جمع آورى شده بود»(2).
طبرانى و ابن عساکر از «شعبى» چنین نقل مى کنند که شش نفر از انصار، قرآن را در عصر پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) جمع آورى کردند(3)و قتاده نقل مى کند که از انس پرسیدم چه کسى قرآن را در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) جمع آورى کرد، گفت چهار نفر که همه از انصار بودند: ابىّ بن کعب، معاذ، زیدبن ثابت، و ابوزید(4) و بعضى روایات دیگر که نقل همه آنها به طول مى انجامد.
در اینجا این سؤال پیش مى آید که چگونه مى توان این گفته را باور کرد با اینکه در میان گروهى از دانشمندان، معروف است که قرآن پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) جمع آورى شده، (بوسیله على (علیه السلام) یا کسان دیگر).
اما قرآنى که على (علیه السلام) جمع آورى کرد تنها خود قرآن نبود بلکه مجموعه اى بود از قرآن و تفسیر وشأن نزول آیات، و مانند آن.
و اما در مورد عثمان قرائنى در دست است که نشان مى دهد عثمان براى جلوگیرى از اختلاف قرائت ها اقدام به نوشتن قرآن واحدى با قرائت و نقطه گذارى نمود (چرا که تا آن زمان نقطه گذارى معمول نبود).
و اما اصرار جمعى بر اینکه قرآن به هیچوجه در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)جمع آورى نشده و این افتخار نصیب عثمان یا خلیفه اول و دوم گشت شاید بیشتر به خاطر فضیلت سازى بوده باشد، و لذا هر دسته اى این فضیلت را به کسى نسبت مى دهد و روایت در مورد او نقل مى کند.
.اصولا چگونه مى توان باور کرد پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین کار مهمى را نادیده گرفته باشد در حالى که او به کارهاى بسیار کوچک هم توجه داشت، مگر نه این است که قرآن، قانون اساسى اسلام، کتاب بزرگ تعلیم و تربیت، زیر بناى همه برنامه هاى اسلامى و عقائد و اعتقادات است؟ آیا عدم جمع آورى آن در عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله) این خطر را نداشت که بخشى از قرآن ضایع گردد و یا اختلافاتى در میان مسلمانان بروز کند.
به علاوه حدیث مشهور «ثقلین» که شیعه و سنى آن را نقل کرده اند که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود من از میان شما مى روم و دو چیز را به یادگار مى گذارم «کتاب خدا» و «خاندانم» این خود نشان مى دهد که قرآن به صورت یک کتاب جمع آورى شده بود.و اگر مى بینیم روایاتى که دلالت برجمع آورى قرآن توسط گروهى از صحابه زیر نظر پیامبر(صلى الله علیه وآله) دارد، از نظر تعداد نفرات مختلف است مشکلى ایجاد نمى کند، ممکن است هر روایت عده اى از آنها را معرفى کند.(5)
پی نوشتها
1 ـ تاریخ القرآن ابوعبدالله زنجانى صفحه 24.
2 ـ مجمع البیان جلد اول صفحه 15.3 ـ منتخب کنز العمال ج 2 صفحه 52.
4 ـ صحیح بخارى ج 6 صفحه 102.
5-ـ تفسیر نمونه 1/8هاروت و ماروت در قرآن
در آیهء 102بقره هاروت و ماروت که تعلیم سحر و جادو می دادند, آیا از طرف خدا آمده بودند؟چگونه گفته شده که بین همسران به اذن خدا جدایی می انداختند, ولی به کسی زیان نمی رساندند؟! آیا این جدایی زیان محسوب نمی گردد؟ آیا سحر و جادو از خرافات نیست ؟
این آیه می فرماید: شیاطین کافر شدند و به مردم سحر می آموختند و آن چه را که از هاروت و ماروت از سحر آموخته بودند, به مردم می آموختند, در حالی که هاروت و ماروت دو ملکی بودند. وقتی که سحرمی آموختند, به آنان گوشزد می کردند که سحر چیز خطرناکی است و ممکن است شما را به بیراهه بکشاند و کافرشوید, ولی مردم از هاروت و ماروت سحر را آموختند و از آن سوء استفاده کردند و بین مردان و همسرانشان جدایی می انداختند.
بعد می فرماید: .این جمله می خواهد بگوید سوء استفاده از سحر کاری نبود که از حیطهء قدرت خدا خارج باشد, بلکه سحر یکی از سنّت های الهی است که به اذن خدا کارایی دارد, چه در جهت خوب به کار رود و چه در جهت بد. مانند اسلحه اگراز آن به جا و مناسب استفاده کنند, خوب است و خدا این کارایی را به اسلحه داده و اگر از آن سوء استفاده کنند بازکارایی آن از خدا است
.در حقیقت این جمله از آیه استقلال ساحران را نفی می کند و می گوید که حتی ساحران که کارهای عجیب , چه خوب و چه بد می کنند, از تحت قدرت خدا خارج نیستند.( برگرفته از تفسیر المیزان , ج 1 ص 233
این که در قرآن از دو فرشته به نام های هاروت و ماروت که در بال نازل شدند, نام برده , مراد چیست ؟ این دو در زمان کدام پیامبر و کدام قوم بودند؟ برای چه به زمین آمدند وعاقبت آنان چه شد؟
در سورهء بقره آیهء 102دو فرشته به نام های هاروت و ماروت آمده :
.در زمان حضرت سلیمان سحر و ساحری به شدّت رواج داشت , به طوری که حضرت سلیمان دستور داد تمامی نوشته و ورق های ساحران را جمع آوری کردند, تا جلوی سحر گرفته شد,ولی بعد از فوت حضرت سلیمان دوباره عدّه ای از آن ها سوء استفاده کرده و سحر و ساحری رواج یافت . حتی منکر پیامبر حضرت سلیمان شدند و گفتند او کافر بوده است ! قرآن این مطلب را به عنوان یکی از کارهای اشتباه یهود مطرح فرموده و می فرماید:
.بعد از حضرت سلمیان سحر و مفاسدی که بر آن مترتب بود, رواج یافت . در این موقع خداوند برای باطل کردن سحر ساحران , دو ملک به نام های هاروت و ماروت بر مردم نازل کرد که به مردم راه باطل کردن سحر را بیآموزند, لکن باز عده ای که از این دو ملک سحر را آموختند, از آن سوء استفاده کردند. عوض این که با این علم , سحر ساحران را باطل کنند, خود نیز به جرگهء سحر کردن افتادند و باعث جدایی بین زن و شوهرها شدند.
هاروت و ماروت دو نفر از ساکنان شهر بابل بودند که به صورت آدمیزاد جلوه کردند, ولی در اصل از ملائکه بودند.
امام رضاعلیه السلام فرمود:
مسلّماً این جریان بعد از وفات حضرت سلیمان بوده است , اما پیامبر آن زمان چه کسی بوده و عاقبت هاروت و ماروت چه شد؟ معلوم نیست . .( .تفسیر نمونه , ج 1 ص 261 با اضافات و تلخیص ; تفسیر المیزان , ج 1 ذیل آیه . )
علامهء طباطبایی در تفسیر المیزان این آیه را از آیات عجیب قرآن دانسته و گفته : احتمالاتی که در این آیه است , در هیچ آیه ای نیست .( .تفسیر المیزان , ج 1 ذیل آیه . )
در سورة بقره آیه 102 از دو فرشته با نام هاروت و ماروت نام برده شده، خصوصیات آن ها چیست؟
در قرآن آمده است: "آنچه که شیاطین در عصر سلمان بر مردم می خواندند پیروی می کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نزد و) کافر نشد و لکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم تعلیم سحر دادند. نیز (یهود) از آنچه بر دو فرشتة بابل هاروت و ماروت نازل شد پیروی کردند (آنها طریق سحر کردن را برای آشنایی با طرز ابطال آن به مردم یاد می دادند)...".[ آیة 102؛ تفسیر نمونه، ج 1]
در خصوص دو فرشتة هاروت و ماروت باید از چند جهت بحث نمود
:یکم: از احادیث استفاده می شود که در زمان سلیمان (ع) پیامبر، گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند و سلیمان دستور داد که تمام نوشته های آن ها را جمع آوری و در محل مخصوصی نگه داری کنند. پس از وفات سلیمان گروهی آن ها را بیرون آورده، با بهره گیری از آن ها به تکذیب حضرت سلیمان پرداخته و پیامبر بودن او را منکر شده و به اذیت و آزار مردم پرداختند.هنگامی که پیامبر اسلام(ص) ظهور کرد اعلام نمود که سلیمان از پیامبران است. برخی از علمای یهود گفتند: از محمد تعجب نمی کنید که می گوید سلیمان پیامبر است در صورتی که او ساحر بوده است! آیات فوق به آنها پاسخ داد.[ سیرة ابن هشام، ج2، ص 194؛ مجمع البیان، ج1 - 2، ص 174.]
دوم: در خصوص هاروت و ماروت اختلاف است، ولی قول صحیح آن است از فرشتگان الهی بودند - چنانکه قرآن بدان تصریح نموده است - که از سوی خداوند مأموریت یافتند در سرزمنین بابل به ابطال سحر بپردازند، زیرا در بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسیه، برخی با بهره گیری از سحر به آزار مردم می پرداختند، از این رو خداوند این دو فرشته را فرستاد که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند تا مردم از شرّ ساحران در امان باشند.[ تفسیر نمونه، ج1، ص 374. ]
از آیه 102 سورة بقره هم فرشته بودن آن ها استفاده می شود و هم رسالت و وظیفة آنان که ابطال سحر و یاد دادن آن برای دیگران بود.[ مجمع البیان، ج 1- 2، ص 173 - 176. ]
برخی دربارة این دو فرشته افسانه سرایی نموده و داستانی را نقل کرده اند. که این دو فرشته بودند و خداوند آن ها را برای این به زمین فرستاد تا بدانند آنان اگر به جای انسان ها بودند، از گناه مصون نمی ماندند و خداوند را معصیت می کردند. آن ها بعد از آن که به زمین فرود آمدند مرتکب چندین گناه بزرگ شدند. بی تردید این نگرش جزء خرافات بوده و قرآن این دو فرشته را از هر گونه گناه مصون می داند.[ همان؛ تفسیر نمونه، ج1، ص 375. ]
برخی هاروت و ماروت را دو مرد از ساکنان بابل دانسته[مجمع البیان، ج 1 - 2، ص 1754. ]
و فرشته بودن آنها را منکر شده و حتی به عنوان شیطان معرفی کرده اند، حال آن که آیة مذکور از آن ها به عنوان دو فرشته الهی یاد نموده است.[ سوره بقره آیة102؛ مجمع البیان، ج 1 - 2، ص 175. ]
از آیات102 بقره استفاده می شود که هاروت و ماروت دو فرشته بوده و جهت مبارزه با ساحران به تعلیم می پرداختند. آیا فرشته می توان معلم انسان باشد؟
خداوند آن دو فرشته را به صورت انسان هایی در آورد تا بتوانند رسالت خود را انجام دهند، زیرا در آیه 9 سورة انعام آمده است:
"ولو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً"
.چهارم - حکم سحرهمان طور که اشاره شد:
هاروت و ماروت به مردم سحر آموزشی می دادند تا از اذیت و شر ساحران در امان باشند، حال این پرسش مطرح می شود که آیا تعلیم سحر حرمت ندارد؟ بی تردید در اندیشة اسلامی یاد گرفتن سحر حرام است و در روایات به حرمت آن تصریح شده است.[ وسایل الشیعه، ج6، ص 105 - 108. ]
ولی اگر یاد دادن سحر به منظور ابطال سحر ساحران باشد اشکال ندارد، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی می باید عده ای سحر را بیاموزند تا اگر مدعی دروغگویی خواست از این طریق مردم را اغفال و گمراه کنند، سحر و جادوی او را ابطال نمایند.[ تفسیر نمونه، ج 1، ص 379. ]
هاروت و ماروت بدین منظور سحر را آموزش می دادند.در تفسیر و توضیح دو فرشته خدا به نام هاروت و ماروت مرا در شک انداخته اند من خود در تفسیر نمونه خوانده بودم که هاروت و ماروت برای بطلان سحر و جادو روی زمین امدند ولی دیگر فرد می گوید که برای اینکه فرشتگان اگر غریزه جنسی داشتند از انسانها بدتر بودند من را راهنمایی کنید.قصهء هاروت و ماروت که دو فرشتهء خداوند بودند،در آیه 102 از سورهء بقره آمده است . ((این آیه ، بارعایت سیاقی که دارد، می خواهد یکی دیگر از خصایص یهود را بیان کند، و آن ، متداول شدن سحر در بین آنان است . . . چون چنین می پنداشتند که سلطنت حضرت سلیمان علیه السلام به وسیله سحر بود و یک مقدار سحر خود را هم به دو ملک بابل ، هاروت و ماروت نسبت می دهند.قرآن ، هر دو پندار ایشان را رد می کند و می فرماید: آنچه سلیمان(ع) می کرد، سحر نبود. و درباره هاروت و ماروت ایشان را (یهودی ها) رد می کند به اینکه ، هر چند سحر به آن دو نازل شد، لکن هیچ عیبی هم در این کار نیست ; چون منظورِ خداوند از این کار امتحان بود; همچنانکه شر و فساد را به دلهای بشر ; منظور امتحان آنان الهام کرد و یکی از مصادیق قدر است . بر آن دو فرشته هم سحرنازل شد، ولی آن دو به احدی سحر نمی آموختند; مگر آنکه می گفتند: ما مایهء آزمایش تو هستیم. زنهار که با استعمال بی مورد سحر کافر نشوی ، و فقط در مورد ابطال سحر و رسوا کردن ساحران و ستمگران به کاربندی ; ولی مردم به جای استفاده صحیح از سحرآن را در موارد ناپسند استفاده می کردند; از جمله میان زن و مرد را به هم می زدند تا شری و فسادی به راه بیندازند. (المیزان ،علامه طباطبایی ، ذیل آیه 102 سوره بقره)
اما این که آیا این دو فرشته به گمان برخی راه خطا را طی کردند گفتنی است: این داستانی خرافی است که به ملائکه خدا نسبت داده اند; ملائکه ای که خدای تعالی در قرآن ، به قداست و طهارت وجود آنها از شرک ومعصیت (اشاره فرموده است فاطر،1) در سوره فاطر فرشتگان را رسولان الهی می نامد و رسولان الهی ازهرگونه خطا مصون هستند.علامهء طباطبایی(ره) ضمن رد روایات غیر صحیحی که در مورد به خطارفتن دو فرشته خدا وارد شده است ، می فرماید: آن هم غلیظ ترین شرک و زشت ترین معصیت ! چون دربعضی از این روایات نسبت پرستش بت و قتل نفس و زنا و شُرب خمر به آن دو فرشته داده شده است... این احادیث ، مانند احادیث دیگری کم در مطاعن انبیا و لغزشهای آنان وارد شده است ، از دسیسه های یهودخالی نیست» (المیزان ، همان).
حاصل آن که هاروت و ماروت دو فرشته الهی بودند که برای تعلیم بطلان سحر ساحران ورسوا کردن و روکردن دست ساحران به زمین آمده بودند، چنان که به نقل از علامه طباطبایی(ره) گذشت. (تفسیر المیزان ، همان).
نوشته شده توسط عزیز سالمی
عقیده به تقدّس بعضی درختان
سوال : در بعضى از نقاط کشور، درختهایى از قبیل درخت گز و انگور مشاهده مى شود، که عدّه اى از عوام نخ هایى به آنها گره مى زنند، و اعتقاد به تقدّس، یا شفا گرفتن، یا روا شدن حاجت، و بعضاً شفاعت توسّط آن درختان دارند! و مى گویند: «در صورت کج اعتقادى و شک نسبت به درخت، حادثه ناگوارى براى شخص پیش مى آید!» عدّه اى درختان مزبور را متعلّق به امام على(علیه السلام)، یا حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، یا دیگر اولیاى الهى دانسته، و مى گویند: «ما به این درخت ها معتقد بوده، و توسّل جسته، و حاجت گرفته ایم. و کسانى که درختان مزبور را سوزانده اند، مصیبتى به آنها، یا فرزندان، یا بستگانشان رسیده، یا بیمار شده اند.» خواهشمند است بفرمایید:
اوّلا: عقیده به تقدّس این گونه درختها صحیح است، یا باطل؟
ثانیاً: گره زدن نخ، یا بستن پارچه به این درختها، و گرفتن حاجت از آنها جایز است؟
ثالثاً: آیا سوزاندن، یا از بین بردن چنین درختانى به مبارزه با خرافات، باعث گرفتارى و مصیبتى براى سوزاننده، یا بستگان او، خواهد شد؟
پاسخ آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی : این اعتقادات قطعاً از خرافات است، و حاجت خواستن از آنها نوعى شرک مى باشد، و بر همه لازم است نهى از منکر کنند، و پاداش خود را از خداوند بخواهند.در خواست فرستادن پیام های خاص به افراد دیگر
Smsای به شرح زیر برای ما ارسال شده است:((" المجید‚الوجید‚ الوحید‚ الاحد‚ الصمد‚ الغدیر‚ المالک‚ الرحمن‚ الرحیم " " الله همه جا هست " برای 9 نفر بفرست فردا خبر خوبی بهت میرسه اگر کوتاهی کنی تا 9 سال بد شانس میشی این حقیقت داره "ریسک نکن" فقط 9 مسج برای فرستادن نام خدا...))
از جنابعالی خواهشمند است راجع به این گونه موارد توضیحات و تذکراتی بدهید.
پاسخ آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی : این امور اعتباری نداردو جزء خرافات است اعتنا نکنید