معرفی وبلاگ
وَإِنَّمَا سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لاَِنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ، فَأَمَّا أَوْلِيَاءُ اللهِ فَضِيَاؤُهُمْ فِيهَا الْيَقِينُ، وَدَلِيلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى ، وَأَمَّا أَعْدَاءُ اللهِ فَدُعَاؤُهُمْ الضَّلالُ، وَدَلِيلُهُمُ الْعَمْى... نهج الباغه خطبه 38 شُبهه را از اين جهت شُبهه ناميده اند كه شبيه و مانند حق است، پس روشني دوستان خدا در چيزهاي شُبهه ناك، ايمان و يقين است، و راهشان راه هدايت و رستگاري است و اما دشمنان خدا پس دعوت آنان به ضلالت و گمراهي است، و راهنماي آنان كوري آنان مي‎باشد.
صفحه ها
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 520566
تعداد نوشته ها : 502
تعداد نظرات : 163
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

فوتبال به سبک شیوخ وهابی

عبد الله النجدی: فوتبال حرام است مگر با این شروط و ضوابط.

سوال: ...جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.

جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیل را رعایت کنید:

اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!

دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و ...، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج  شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای...

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست...

چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً امریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید

.پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.

ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.

هفتم: نباید زمان بازی را 45 دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.

هشتم: نباید در دو نیمه 45 دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک  یا سه  نیمه بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.

نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!

دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و... وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.

یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!

دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!

سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود

.چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و ... است. اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد...

من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم...).در پایان امیدوارم که این پیام  برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین

.به قلم: عبد الله النجدیریاض-ربیع الاول1423هـ

سبک مغزی و جهل این مردمان ، علم و علما را به شگفتی واداشته است !!!!!

قضاوت با شماست......

برگرفته از وبسایت فتنه(مبارزه با وهابیت)

نوشته شده توسط عزیز سالمی  

يکشنبه 15 6 1388 11:11

آیا اسکندر همان ذوالقرنین است ؟

قرآن در سوره کهف سه بار از ذوالقرنین نام برده و این خصوصیات را براى او بیان نموده است : 

1-« إِنّا مَکَّنّا لَهُ فِی الاْ َرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْء سَبَباً »
« ما ذوالقرنین را بر زمین تسلط و تمکین بخشیدیم و آنچه را که براى استوارى حکومت و اکمال فتوحات خود لازم داشت در اختیارش ‍ نهادیم » 

2- سه پیشروى مهم نصیب دوالقرنین شد، 
 اول : نفوذ (و لشکر کشى ) در سمت غرب
 دوم : نفوذ (و لشکرکشى ) در سمت شرق 
سوم: هجوم به طرف بلاد کوهستانى و دشتهاى شمال شرقى براى جلوگیرى از یاءجوج و ماءجوج )قبایل وحشى بیابانى که در شمال شرقى مى زیسته اند) و ساختن سد بخاطر مسدود کردن راه تجاوز آنها.
3
- ذوالقرنین طرفدار عدالت بود و از ظلم و ستم دورى مى کرد و از ضعفا و ناتوانان حمایت مى نمود.
4- او به خدا و آخرت ایمان داشت.
5- او حرص به ثروت اندوزى نداشت از اینرو پس از ساختن سد، مغلوبین خواستند مالى فراهم کنند و به او بدهند، او نپذیرفت و گفت :
"آنچه خدا به من عطا کرده مرا از اموال شما بى نیاز خواهد کرد."

اینک در این باره سؤ ال مى شود که آیا ذوالقرنین با این خصوصیات چه کسى بوده است؟ 
اختلاف نظر بین مفسران و علماى تاریخ درباره ذوالقرنین 

بین مفسران و علماى تاریخ ، آراء و گفتگوهاى بسیار به میان آمده است و در روایاتى که مربوط به ذوالقرنین هست نیز اختلاف وجود دارد.
در مورد اسم ذوالقرنین ، در بعضى از روایات آمده ، نام او( عیاش( بود و در بعضى دیگر آمده اسم او(اسکندر) بود، و در پاره اى اسم او(مرز یابن مرز به یونانى ) و در برخى دیگر اسم او)مصعب بن عبدالله بن قحطان ) و در بعضى)صعب بن ذى المراثد( و در بعضى دیگر(عبدالله بن ضحاک ( و... آمده است  
فخر رازى در تفسیر خود اصرار دارد که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونى است ، و در این باره گفتارى دارد که خلاصه اش این است :
" قرآن دلالت مى کند که قلمرو حکومت ذوالقرنین تا به آخر غرب و شرق و سمت شمال رسید و بنابر شهرت تاریخى کسى که حکومتش به این حد رسید، جز اسکندر شخص دیگرى نیست ، چه آنکه اسکندر بر تمام کشورها مسلط شد سپس به مصر رفت اسکندریه را ساخت و سپس وارد شام شد و هر جا قدم مى نهاد آنجا را فتح مى کرد، بر ایران و هند و چین و... تسلط یافت ، وقتى که قرآن ذوالقرنین را چنین معرفى مى کند که بر همه جا تسلط یافت و در تاریخ ثابت شده که اسکندر قاف تا فاف عالم را گرفت پس ‍ ذوالقرنین همان اسکندر است "
در گفتار فخر رازى چند اشکال وجود دارد:
نخست اینکه کسى که از نظر تاریخ بر مشرق و مغرب و شمال و جنوب تسلط یافته باشد، تنها اسکندر نیست ، بلکه افرادى نیز مثل کورش ، بخت النصر و... چنین استیلاء پیدا کردند.
دوم اینکه قرآن ، ذوالقرنین را مؤ من به خدا و روز قیامت و یگانه پرست معرفى مى کند، در صورتى که اسکندر از ستاره پرستان بود و نقل کرده اند که حیوانى را براى ستاره مشترى ذبح نمود
سوم اینکه : در هیچیک از تواریخ ذکر نشده که اسکندر مقدونى سد یاءجوج و ماءجوج را ساخته باشد.
چهارم اینکه : اسکندر در راه کشورگشائى ، افراد بسیارى را کشت و خونریزى در عالم بپا کرد، در صورتى که قرآن ، ذوالقرنین را عادل و مهربان و مخالف ظلم معرفى کرده است ...
علامه سید هبة الدین شهرستانى مى گوید: 
 " ذوالقرنین یکى از پادشاهان تبابعه یمن بوده است ، و چون یمن با حجاز مجاور هم بوده اند مردم حجاز از پیغمبر (ص ) جویاى جریان و داستان او گردیدند، و قرآن به خواست آنها پاسخ مثبت داد و شرح حال او را بیان کرد."
اخیرا آقاى ابوالکام آزاد، وزیر اسبق فرهنگ هندوستان با تحقیقات دامنه دار و ذکر قرائنى در مقام اثبات این نکته برآمده است که منظور از ذوالقرنین ،(( کورش کبیر)) است ، و تمام علائم و اوصافى که قرآن در مورد ذوالقرنین گفته با اوصاف کورش تطبیق مى کند.
علامه طباطبائى نیز این قول را قابل انطباقتر از اقوال دیگر با قرآن و قابل قبولتر مى داند.


يکشنبه 15 6 1388 11:1

سه چیز با ارزش در پیشگاه حق

 پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

ثَلاثُ تَخرُقُ الْحُجُبَ وَ تَنْتَهِى إلَى مَا بَیْنَ یَدَى اللهِ:

صَرِیْرُ أَقْلامِ الْعُلَمَاءِ

وَ وَطْىُ أَقْدامِ الُْمجَاهِدیْنَ

وَ صَوْتُ مَغازِلِ الُْمحْصَناتِ

ترجمه

سه چیز است که حجاب ها را پاره مى کند و به پیشگاه عظمت خدا مى رسد:

صداى گردش قلم هاى دانشمندان به هنگام نوشتن!

و صداى قدم هاى مجاهدان در میدان جهاد!

و صداى چرخ نخ ریسى زنان پاکدامن!

شرح کوتاه

   چه تعبیر عجیب و پر معنا! سه صداست که در اعماق هستى نفوذ مى کند و طنین آن تا ابدیت پیش مى رود و به پیشگاه عظمت پروردگار مى رسد: آهنگ دانش و قلم، هر چند آهسته و کوتاه باشد، و آهنگ جهاد و فداکارى و آهنگ تلاش و کوشش کار هر چند به ظاهر کوچک باشد.

   و در حقیقت اساس یک اجتماع سربلند انسانى را نیز همین سه چیز تشکیل مى دهد، دانش، جهاد، و کار.(*)

*-150 درس زندگی ، شیخ ناصر مکارم شیرازی

نوشته شده توسط عزیز سالمی

 

پنج شنبه 5 6 1388 18:41

ریاکارى و خودنمایى

 امام صادق(علیه السلام) فرمود:

لا تُرَاءِ بِعَمَلِکَ مَنْ لا یُحْیِى وَلا یُمِیْتُ وَلا یُغْنى عَنْکَ شَیْئاً(1)

ترجمه

کارهاى نیک خود را به خاطر خودنمایى و نشان دادن به مردمى که نه زندگى به دست آنهاست و نه مرگ و نه قدرت دارند مشکلى را براى تو بگشایند، انجام مده!

 شرح کوتاه

   مردمى که به تظاهر و ریاکارى عادت مى کنند، همه مظاهر زندگى آنها تو خالى و بى مغز مى شود: از تمدن، به ظواهر بى روح و از زندگى، به خیالات و اوهام و از سعادت و خوشبختى، تنها به نام و از دین و مذهب، فقط به یک سلسله تشریفات قناعت مى کنند و مسلّماً بهره مردمى که ظاهر سازند، جز «ظواهر» نیست! به همین دلیل اسلام شدیداً از این صفت زشت انتقاد مى کند و مى گوید سرنوشت تو به دست این مردم نیست خودنمایى چرا!(*)

*-150 درس زندگی ، شیخ ناصر مکارم شیرازی

نوشته شده توسط عزیز سالمی

پنج شنبه 5 6 1388 18:40

دو نشانه مسلمان واقعى

 پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

لا تَنْظُرُوا إلى کَثْرةِ صلاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَطَنْطَنِتِهِمْ بِاللیْلِ وَلکِنْ أْنْظُروا إلى صِدْقِ الْحَدِیْثِ وَأَداءِ الأَمانَةِ(1)

ترجمه

تنها به زیادى نماز و روزه و حج و نیکى به دیگران و شب زنده دارى بعضى نگاه نکنید (اگر چه اینها در مورد خود مهم است) بلکه نگاه به «راستگویى» و «امانت» آنها کنید!

 شرح کوتاه

   با مطالعه مدارک اسلامى این حقیقت روشن مى شود که دو نشانه قطعى مسلمان واقعى این است که «راستگو» و «امین» باشد و با این که عبادات اسلامى همچون نماز و روزه و حج، برنامه هاى عالى تربیتى هستند، ولى تنها اینها نشانه اسلام نیستند، بلکه باید با راستگویى و امانت تکمیل گردند(*)

*-150 درس زندگی ، شیخ ناصر مکارم شیرازی

نوشته شده توسط عزیز سالمی

 

پنج شنبه 5 6 1388 18:38

بهترین مردم

 امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود:

خَیْرُ النّاسِ قُضاةُ الْحَقِّ

ترجمه

بهترین مردم کسانى هستند که به حق داورى کنند.

 شرح کوتاه

داورى عادلانه در مسائل حقوقى و اجتماعى و اخلاقى تنها از کسى میسر است که منافع خود و دیگران را با یک چشم ببیند و حب و بغض هاى شخصى مانع از عدالت و دادگرى او نشود.

و این کار تنها از کسانى ساخته است که نور ایمان و فضائل انسانى و عواطف مردمى آنچنان وجود آنها را روشن ساخته باشد که امواج نیرومند خودخواهى و سودجویى و حبّ ذات نتواند عقربه فکر و وجدان آنان را منحرف سازد، و چنین کسانى شایسته عنوان «بهترین مردم»اند.(*)

*-150 درس زندگی ، شیخ ناصر مکارم شیرازی

نوشته شده توسط عزیز سالمی

 

پنج شنبه 5 6 1388 18:38

در غذاى جسم سختگیرند اما...

 امام حسن(علیه السلام) مى فرماید:

عَجِبْتُ لِمَنْ یَتَفَکَّرُ فى مَأْکُولِه کَیْفَ لا یَتَفَکَّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَیُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤْذیهِ وَیُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدِیهِ

ترجمه

عجب دارم از آنها که به غذاى جسم خود مى اندیشند; امّا به غذاى روح خود نمى اندیشند، خوراک ناراحت کننده از شکم دور مى دارند; امّا قلب خود را با مطالب هلاکت زا آکنده مى کنند.

 شرح کوتاه

همان طور که پیشواى بزرگ ما فرموده مردم معمولا در غذاى جسمانى خود سختگیرند جز در پرتو نور چراغ دست به سفره نمى برند، و جز با چشم باز لقمه بر نمى گیرند، از غذاهاى مشکوک مى پرهیزند، و بعضى هزار گونه نکات بهداشتى را در تغذیه جسم رعایت مى کنند.

امّا در غذاى جان، با چشم بسته، در لابه لاى ظلمت هاى بى خبرى، هرگونه غذاى فکرى مشکوکى را در درون جان خود مى ریزند، گفتار دوستان نامناسب، مطبوعات بدآموز، تبلیغات مشکوک یا مسموم همه را به آسانى مى پذیرند و این جاى بسیار شگفتى است.(*)

*-150 درس زندگی ، شیخ ناصر مکارم شیرازی

نوشته شده توسط عزیز سالمی

 

پنج شنبه 5 6 1388 18:35

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله و کفی

ضمن عرض تبریک به مناسبت حلول شهر الله الاعظم ، شهر الطاعة و الغفران ، شهر نزول القرآن به تمام مسلمانان ، از جمله مسائلی که در چند سال اخیر بسیار محل بحث و اختلاف بین عوام و حتی خواص است و آن مسأله رؤیت هلال ماه مبارک رمضان و همچنین رویت هلال شوال است که این مسأله متاسفانه احیانا موجب برخی ناهماهنگی ها و تشتت در صفوف اهل اسلام شده لذا برای این منظور به دنبال یافتن منبعی برای مطالعه و اطلاع از علت این امور می گشتم با مراجعه به وبسایت  مرجع بزرگوار آیت الله العظمی شیخ ناصر مکارم شیرازی (حفظه الله) رساله ای کوتاه در باب استهلال و امور مربوط به آن به نام (چند نکته مهم درباره رؤیت هلال) به زبان ساده و قابل فهم برای عموم نظرم را جلب کرد  که حاوی مطالب بسیار مفیدی بود اینک متن آن رساله را در اختیار دوستان قرار می دهیم که خواندن آن و اطلاع از امور مربوط به استهلال خالی از لطف نیست.

چند نکته مهم درباره رؤیت هلال

"حضرت آیت الله مکارم شیرازی : جمعى از برادران روحانى از اینجانب خواستند که نظر خود را درباره مسائل مربوط به رؤیت هلال با ذکر دلیل کوتاه و مختصر بیان کنم.

این نوشتار به عنوان اجابت دعوت این عزیزان و انجام وظیفه در این شرایط خاص، تنظیم شده است، و عمدتاً به اصل مسأله «رؤیت هلال» سپس به «مسأله رؤیت هلال با تلسکوپ» و بعد به «مسأله اتّحاد افق» مربوط مى شود.

ولى قبل از همه به مسأله اى که شاید مهمتر از اینها باشد مى پردازم و آن اختلاف اسفناکى است که بارها در طىّ سال هاى اخیر، در امر «رؤیت هلال شوّال» رخ داد و شهد شیرین عید را در کام همه تلخ کرد.

گروهى امروز نماز عید مى خواندند و مى گفتند «اسئلک بحق هذا الیوم الذى جعلته للمسلمین عیداً...» و فردا گروه دیگرى در همان شهر و گاه در همان مسجد، عین همین عبارت را مى گفتند و معلوم نبود منظور از «المسلمین» در این عبارات کیست؟!

عدّه اى به هم تبریک عید مى گفتند و جماعتى در حال روزه بودند و دعاى یا على یا عظیم... و هذا شهر عظمته و کرمته... و هو شهر رمضان... مى خواندند و گاه در یک لحظه و حتّى یک خانه این اختلاف جانکاه دیده مى شد، در حالى که اسلام دین «توحید» در تمام زمینه هاست و خواهیم دید حتّى با وجود اختلاف فتاوى هیچ موجبى براى این اختلاف ها نیست.

مردم از این بیم دارند که در سال هاى بعد نیز این امر تکرار شود، و در نتیجه بعضى از ناآگاهان تعلیمات اسلام را زیر سؤال ببرند.

این امر هنگامى نگران کننده تر مى شود که مى بینیم در اغلب کشورهاى اسلامى مسأله رؤیت هلال حل شده و لااقل اهل یک کشور با یکدیگر هماهنگ هستند، ولى در کشور ما چگونه است؟

شاید تنها ما هستیم که این مسأله را حل نکرده ایم، با این که فقهاى قوى و آگاهى داریم.

مشکل اصلى در این است که ما با مسأله رؤیت هلال که از «موضوعات» است مانند یک مسأله فقهى و «حکمى از احکام شرع» برخورد مى کنیم.

در حالى که مى دانیم مردم هر چند در مسائل و احکام فقهى یا باید مجتهد باشند یا از مجتهدى پیروى کنند، ولى در موضوعات (مانند رؤیت هلال) هر کس مى تواند به یقین و اطمینان خود عمل کند.

توضیح این که وجوب روزه ماه مبارک رمضان از ضروریّات اسلام و واضحات قرآن است و هیچ کس در آن تردید ندارد، و چون اصل وجوب از ضروریّات دین است، طبعاً تقلید هم در آن راه ندارد; ولى در احکام، جزئیّات، شرایط و موانع روزه باید یا مجتهد بود یا از مجتهدان آگاه تبعیّت کرد.

امّا این که امروز ماه مبارک رمضان است، یا نیست، از موضوعات است که هر کس مى تواند در آن به تشخیص خود عمل کند، یعنى هر گاه بر کسى ثابت شد که روز اوّل ماه رمضان است مى تواند روزه بگیرد و اگر عید ثابت شد، افطار کند.

گرچه مردم روى اعتمادى که به مراجع دارند در این گونه موضوعات مهم نیز به سراغ مراجع مى روند تا بهتر تشخیص دهند، امّا مراجع از نظر شرعى هیچ الزامى به نظر دادن درباره این موضوع ندارند و مى توانند بگویند این مسأله از موضوعات است و خودتان تحقیق کرده و عمل کنید.

از سوى دیگر اگر هر یک از مردم در این مسأله که جنبه عمومى و اجتماعى دارد، جداگانه به تحقیق پردازد اختلافات زیادى، به خاطر تعدّد منابع تحقیق، به وجود مى آید که با روح اسلام سازگار نیست.

همان گونه که رجوع به مراجع به طور جداگانه نیز از این مشکل دور نخواهد بود، زیرا ممکن است چند نفر از شهود نزد یک مرجع بزرگوار به گونه اى گواهى دهند و چند نفر به شکل دیگر نزد مرجع بزرگوار دیگرى، یا شهودى که نزد یک مرجع گواهى مى دهند، ممکن است

مورد اعتماد دیگرى نباشند، یا اصلا شهودى که نزد این مرجع مى روند، موفّق به درک محضر مرجع دیگر نشوند.

این امور سبب مى شود هلال ماه بر یکى ثابت شود، و بر دیگرى ثابت نگردد، و اختلاف جانکاه و نگران کننده اى میان مردم پیدا شود و عظمت عید و ماه مبارک و شعائر مربوط به آن زیر سؤال رود و حتّى به یک شهر و در یک خانه نیز کشیده شود.

 شوراى رؤیت هلال

در این جا راه روشنى وجود دارد که مى تواند به این اختلافات پایان دهد و لااقل اهل یک کشور، مسیر واحدى را طى کنند و عظمت و شکوه این برنامه هاى اسلامى را حفظ کنند و آن این که شورایى براى مسأله رؤیت هلال از آگاهان این فن و نمایندگان مراجع تشکیل گردد و تمام اطّلاعاتى که درباره رؤیت هلال از هر طرف مى رسد، چه از طریق شهود عینى یا خبرگان فنّ نجوم ـ که ممکن است نظرات آنها به عنوان مؤیّد مورد توجّه قرار گیرد ـ گردآورى کنند و از جمع بندى آنها، نظر واحدى ابراز دارند.

ممکن است گفته شود هر گاه اعضاى شوراى رؤیت هلال نظر واحدى نداشته باشند (خواه به خاطر جرح و تعدیل شهود باشد، یا غیر آن) چه خواهد شد؟

پاسخ این است که نظر اکثریّت مى تواند معیار باشد چرا که براى غالب مردم اطمینان بخش تر خواهد بود و به یقین «اقربیّت به واقع» دارد و چون همان طور که اشاره شد، بحث تشخیص موضوع است نه تشخیص حکم، مشکلى ایجاد نمى کند.

سؤال دیگرى که ممکن است مطرح گردد این که گاه مراجع در پاره اى از احکام مربوط به رؤیت هلال اختلاف فتوى دارند که در مسأله تأثیرگذار است.

به عقیده ما این نیز مشکل مهمّى ایجاد نمى کند و ما راه حلّ آن را نیز یافته ایم، که شرح آن از عهده این مختصر بیرون است.

در هر صورت شرعاً مى توان نظر اکثریّت شوراى رؤیت هلال را که با دقّت کامل همراه باشد، پذیرفت و به آن اعتماد کرد.

به یقین حضرت ولى عصر(ارواحنا فداه) راضى نیست که پیروان او در یک چنین امر مهمّى گرفتار تشتّت و تفرقه حتّى در یک شهر و یک خانه شوند و قدرت و قوّت آنها به ضعف گراید و در برابر دشمنان سرشکسته گردند.

هنگامى که ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) براى حفظ شوکت مسلمین اجازه مى دهند پیروان آنها در نماز جماعت اهل سنّت شرکت جویند، با این که اختلافاتى در بسیارى از فروع نماز با آنها دارند، چگونه راضى مى شوند مسأله رؤیت هلال موجب آن همه تشتّت گردد؟ آن هم در جهان امروز که اخبار به سرعت از نقطه اى به نقاط دیگر منتقل مى گردد.

و از عجایب روزگار این که به خاطر نبودن یک شوراى متمرکز دقیق براى رؤیت ماه و اعتماد بر شهود غیر خبره، سالهاست که مردم ماه مبارک را 29 روز روزه مى گیرند و کمتر کسى به خاطرش مى آید که ماه مبارک را 30 روز روزه گرفته باشد (جز در موارد بسیارنادر) و این از نظر علمى غیر ممکن است و معلوم نیست چه کسى در برابر این امر مسؤول است؟

امید است صاحب نظران به مسأله «شوراى رؤیت هلال» بیشتر بیندیشند و راهکارهاى آن را روشن تر سازند.

آیا رؤیت ماه با تلسکوپ کافى است؟

«مشهور» در میان مراجع این است که رؤیت هلال، باید با چشم غیر مسلّح باشد ولى بعضى از فقهاى معاصر قائل به کفایت مشاهده با تلسکوپ شده اند.

با دقّت در ادلّه ثابت مى شود که ـ با احترامى که به همه آراء مجتهدین مى گذاریم ـ این رأى موافق با ادلّه و قواعد فقه نیست زیرا

اولا: در روایات متواتره معیار ثبوت ماه، رؤیت ذکر شده از جمله در باب سوم از ابواب شهر رمضان وسائل الشیعة 28 روایت نقل شده که غالباً همین مضمون را دارد. «اذا رأیت الهلال فصم و اذا رأیته فافطر» یا «صم للرؤیة و افطر للرؤیة» ; هنگامى که ماه را دیدى روزه بگیر و هنگامى که آن را (در پایان رمضان) دیدى افطار کن.

در ابواب بعد از آن نیز روایاتى در این زمینه دیده مى شود. و هنگامى که سخن از رؤیت به میان مى آید منصرف به رؤیت متعارف است که رؤیت با چشم غیر مسلّح مى باشد، زیرا فقها در تمام ابواب فقه اطلاقات را منصرف به افراد متعارف مى دانند، مثلا:

1 ـ در باب وضو مى گویند حدّ صورت که باید شسته شود آن مقدارى است که میان رستنگاه مو و چانه (از طرف طول) و آن مقدارى که میان انگشت شست و انگشت «میانه» قرار مى گیرد، از طرف عرض است.

سپس تصریح مى کنند که مدار بر افراد متعارف از نظر طول انگشت ها و محلّ روییدن موى سر و مانند آن است، و افراد غیر متعارف باید مطابق افراد عادى عمل کنند.

2 ـ در باب مقدار کر که آن را به وجب تعیین مى کنند، مدار وجب هاى متعارف است و آنچه خارج از متعارف مى باشد از نظر فقها معیار نیست.

3 ـ در باب مقدار مسافت هایى که در فقه با قدم تعیین مى شود، مدار بر قدم متعارف است.

4 ـ در نماز و روزه در مناطق قطبى یا نزدیک به قطب که روزها یا شب ها بسیار کوتاه و غیر متعارف است، بسیارى از فقها مدار را بر مناطق متعارف مى گذارند.

5 ـ در مسأله حدّ ترخّص (دیدن دیوارهاى شهر، یا شنیدن اذان) تصریح مى کنند معیار چشم هاى متوسّط (نه زیاد تیزبین نه فوق العاده ضعیف) و صداهاى متعارف و گوش هاى متعارف است و آنچه خارج از متعارف باشد معیار نیست(1) و بزرگان فقهاى معاصر با متن کاملا موافق هستند.

6 ـ در مورد منکراتى که حدّ آن جلد (شلاّق) است گفته اند شلاّق باید متعارف باشد و از شلاّق هاى سنگین و پرفشار و غیر متعارف بپرهیزند، همچنین از شلاّق هاى بى اثر یا کم اثر.

7 ـ در ابواب نجاسات مى گویند اگر جرم نجاست (مثلا خون) ظاهراً زایل شود ولى رنگ یا بوى آن بماند پاک است، حال اگر کسى با میکروسکوپ ذرّات کوچکى از خون را ببیند که حتماً مى بیند (چون رنگ و بو با اجزاء همراه است)، چون این مشاهده خارج از متعارف است مدار احکام نیست.

8 ـ هر گاه مادّه نجس (مانند خون) در آب کر مستهلک شود همه مى گویند پاک است با این که با میکروسکوپ مى توان ذرات خون را در آب مشاهده کرد.

علاوه بر این «هشت مورد» موارد متعدّد دیگرى در سراسر ابواب فقه وجود دارد که کلام شارع و لسان آیه یا روایت مطلق است و فقها آن را منصرف به «فرد متعارف» مى دانند.

به یقین در مورد رؤیت هلال که در روایات متواتره وارد شده نیز معیار رؤیت متعارف است یعنى چشم غیر مسلّح، و چشم هاى مسلّح خارج از متعارف است و مقبول نیست.

ما نمى توانیم همه جا در فقه در مطلقات ادلّه به سراغ افراد متعارف برویم، ولى در رؤیت هلال فرد کاملا غیر متعارفى را ملاک حکم قرار دهیم.

ثانیاً: بعضى مى گویند معیار در آغاز ماه، «تولّد ماه در واقع» است و رؤیت و مشاهده جنبه «طریقى» دارد نه «موضوعى». بنابر این اگر با وسیله غیر متعارف از تولّد ماه آگاه شویم، کافى است.

در پاسخ مى گوییم به یقین ظاهر روایات این است که قابلیّت رؤیت با چشم عادّى، جنبه موضوعى دارد (تکرار مى کنم قابلیت رؤیت با چشم عادى) زیرا:

اگر معیار تولّد واقعى ماه باشد مشکل مهمّى پیش مى آید که نمى توان به آن تن در داد و آن این که غالباً تولّد ماه قبل از امکان رؤیت با چشم عادى صورت مى گیرد، و به عبارت دیگر در بسیارى از موارد ماه در آسمان ظاهر مى شود و هیچ کس با چشم عادى آن را نمى بیند و شب بعد قابل رؤیت است.

بنابراین باید قبول کرد که ماه واقعاً در بسیارى از موارد یک شب جلوتر متولّد شده منتها چون مردم با چشم عادى آن را ندیده اند، شب دوم ماه را شب اول ماه پنداشته اند.

درست است که بر اثر ندیدن و ندانستن معذور بوده اند ولى آیا مى توان قبول کرد که مسلمین جهان از آغاز بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله)تاکنون و حتّى در عصر آن حضرت(علیه السلام) مکرّر بر مکرّر اوّل ماه را اشتباه گرفته اند، و از فضل شب هاى قدر محروم بوده و روز عید را روزه گرفته و به خاطر نداشتن تلسکوپ روز بعد نماز خوانده اند (چون ماه قبلا متولّد شده امّا با چشم غیر مسلح قابل رؤیت نبوده).

حتّى کسانى که فعلا تلسکوپ را براى رؤیت ماه کافى مى دانند باید بپذیرند که در بسیارى از سال هاى گذشته، خود آنان و مقلّدانشان دوّم ماه مبارک را آغاز ماه و دوم شوّال را اوّل شوّال حساب کرده اند، زیرا از تلسکوپ بهره نگرفته اند و اگر مى گرفتند مى دانستند اوّل ماه یک روز جلوتر بوده و شب هاى قدر نیز در جاى خود قرار نگرفته و از دست رفته است.

این ها همه گواهى مى دهد که معیار تولّد واقعى ماه نیست، بلکه معیار قابلیّت رؤیت با چشم عادى است.

اساساً در علم اصول گفته ایم «اماره» و «طریق» شرعى نمى تواند کثیرالخطا باشد، زیرا مردم از درک واقع محروم خواهند شد. در مواردى که اماره کثیرالخطا باشد باید گفت خود اماره موضوعیّت دارد (دقّت کنید).

این باورکردنى نیست که در گذشته حتّى در زمان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)و سایر معصومین(علیهم السلام)مردم از درک عید و لیالى قدر محروم بوده اند، بلکه به عکس ما معتقدیم استفاده از تلسکوپ براى رؤیت ماه سبب مى شود که مردم از آغاز و پایان ماه محروم شوند! زیرا معیار واقعى چشم غیر مسلّح است.

ممکن است بعضى تصوّر کنند که با استفاده از تلسکوپ بساط اختلافات برچیده مى شود در حالى که این کار هیچ اثرى در این امر ندارد، چرا که قدرت تلسکوپ ها کاملا با هم فرق دارد و مناطقى که در آن نصب مى شود از حیث وجود غبار و بخار آب در افق متفاوتند. بنابراین ممکن است بعضى با تلسکوپ خود آن را ببینند و بعضى نبینند و انکار کنند و سفره اختلاف دگربار گسترده مى شود.

آیا وحدت افق شرط است؟

هر گاه در نقطه اى از جهان هلال ماه رؤیت شود آیا براى سایر نقاط کافى است؟

مشهور در میان فقهاى گرامى اهل بیت(علیهم السلام) این است که اتّحاد افق شرط است. مرحوم محقّق یزدى مسأله را در عروه مطرح کرده و تقارب بلاد یا وحدت افق را شرط دانسته و اکثریّت قریب به اتّفاق مُحشّین، آن را پذیرفته اند.

ولى بعضى از بزرگان پیشین و معاصر آن را شرط ندانسته و رؤیت هلال را در یک نقطه از جهان کافى براى مناطق دیگر دانسته اند (مشروط بر این که لااقل در جزئى از شب با هم مشترک باشند).

آغازگر این فتوا در عصر ما مرحوم آیة الله العظمى خوئى(رحمه الله)بود، سپس جمعى دیگر از شاگردان ایشان به ایشان تأسّى جستند.

عمده دلیلى که بر آن اعتماد مى کنند دو چیز است:

1ـ طلوع ماه و تولّد آن (و خروج از تحت الشعاع) یک پدیده آسمانى است که مربوط به مقابله خورشید با ماه است. هر گاه آن نیمى از کره ماه که دائماً مقابل ما قرار گرفته از تاریکى خارج شود و کمى از آن در برابر خورشید قرار گیرد، ماه نو آغاز شده است و ارتباطى با مناطق مختلف زمین ندارد و این یک امر آسمانى است نه زمینى.

در تقریرات درس حضرت آیة الله خوئى آمده است: «تکوّن الهلال عبارة عن خروجه عن تحت الشعاع بمقدار یکون قابلا للرؤیة و لو فى الجملة و هذا کماترى امر واقعى وحدانى لا یختلف فیه بلد عن بلد و لا صقع عن صقع لانه کما عرفت نسبة بین القمر و الشمس لا بینه و بین الارض فلا تأثیر لاختلاف بقاعها فى حدوث هذه الظاهرة الکونیّة فى جوّ الفضاء».

ولى این سخن موافق با مسطّح بودن زمین و نفى کرویّت آن است. در حالى که امروز کرویّت زمین از امور محسوسه است. اگر در گذشته مى بایست با ادلّه نظرى کرویّت زمین اثبات شود، امروز ماهواره ها از تمام زمین عکسبردارى کرده و براى ما مى فرستند و مسافران فضا نیز زمین را کروى مى بینند و کاملا یک امر محسوس است.

به عبارت دیگر، تکوّن و تولّد ماه مربوط به سه چیز است: «ماه»، «خورشید» و «زمین»، زیرا تولّد ماه به این است که خطّ باریکى از بخش نورانى ماه در برابر اهل زمین قرار گیرد، به یقین این بخش نورانى را کسانى که در بخشى از کره زمین که محاذى با آن است، زودتر مشاهده مى کنند. این مطلب را مى توان با یک آزمایش حسّى نشان داد. سه کره تهیّه کنیم یکى نورانى مانند یک لامپ روشن و دو کره غیر نورانى. به خوبى ملاحظه مى کنیم که اگر کره اوّل ظلمانى را چنان در مقابل کره نورانى قرار دهیم که فقط یک نوار باریک نورانى به طرف کره سوّم باشد، کسانى که در بخش محاذى آن نقطه نورانى قرار دارند، آن را مى بینند و کسانى که محاذى نیستند نمى بینند.

چیزى که با تجربه حسّى قابل درک است، نیاز به توضیح بیشترى ندارد، آرى اگر زمین مسطّح بود گفتار بالا صحیح بود، ولى قطعاً مسطّح نیست.

ایراد دیگرى که بر این سخن وارد مى شود این که آنها مى گویند تمام بلادى که در قسمتى از شب با نقطه رؤیت ماه مشترک هستند، اوّل ماه آنها یکى است.

مفهوم این سخن آن است که اگر مثلا هنگام غروب آفتاب در مکّه ماه تولّد یابد، و مشاهده شود، مناطقى که در شرق آن قرار دارد و چندین ساعت از شب آنها گذشته یا حتّى نیمه شب یا اواخر شب آنهاست، ماه براى آنها عوض مى شود یعنى تا نیمه شب یا اواخر شب، براى آنها شب آخر ماه رمضان بوده چون ماه شوّال متولّد نشده بوده و دعاهاى شب آخر را مى خواندند. ناگهان از نیمه شب، شب اوّل ماه شوّال مى شود، چون به هنگام غروب آفتاب «مکّه» ماه در آن ساعت تولّد یافته است!

این امر عجیب و غیر قابل قبول است، زیرا قبل از آن

ساعت (غروب آفتاب مکّه در مفروض بحث) قطعاً ماه از تحت الشعاع خارج نشده بود و پس از خروج، اوّل ماه شروع شده، یعنى براى بعضى مناطق از نیمه شب یا آخر شب، ماه شوّال شروع مى شود، و قسمت مهمّى از شب آنها، شب آخر ماه رمضان بوده است.

اگر گفته شود از اوّل شب براى همه این مناطق ماه شوّال بوده، قابل قبول نیست، چون فرض بر این است که تا آن ساعت ماه از تحت الشعاع خارج نشده بوده و قطعاً ماه شوّال نبوده است. پس از خروج و تولّد ماه، براى تمام این مناطق اوّل ماه است، یعنى واقعاً نیمى از شب، شب آخر رمضان و نیمى از آن واقعاً شوّال است. بدیهى است براى مناطق دورتر که در شب با آنجا اشتراک ندارند (مانند کانادا و آمریکا) اوّل ماه یک روز بعد از آن خواهد بود. (دقّت فرمائید).

دلیل دوم طرفداران عدم اختلاف آفاق، اطلاق روایات، مخصوصاً صحیح هشام بن حکم است که نشان مى دهد اگر در یک منطقه ماه رؤیت شود براى همه مناطق کافى است.

روایت چنین است: «هشام بن الحکم عن ابى عبدالله(علیه السلام) انّه قال فى من صام تسعة و عشرین قال: إن کانت له بینّة عادلة على اهل مصر انّهم صاموا ثلاثین على رؤیته قضى یوماً».

آنها معتقدند اطلاق روایت دلالت دارد در هر شهرى از شهرهاى دنیا ماه دیده شود، براى شهرهاى دیگر کافى است خواه بسیار دور باشد یا نزدیک.

همچنین بعضى روایات دیگر.

پاسخ: این سخن قابل مناقشه است، زیرا اطلاق این روایات منصرف به بلادى است که اطّلاع رسانى در آن زمان نسبت به آن معمول بوده است نه بلادى که چندین ماه با آنها دور بوده است و کمتر خبرى از آن مى رسیده است.

به عبارت دیگر این روایات ناظر به بلاد متقاربه از نظر افق است که گاه با وسایل آن زمان یک هفته یا یک ماه طول مى کشید تا از یکى به دیگرى مسافرت کنند، ولى «بلاد غیر هم افق» را که گاه چندین ماه با وسایل آن زمان طول مى کشید تا خبرش برسد شامل نمى شود، زیرا کمتر اتّفاق مى افتاد کسى بعد از چند ماه به فکر خبررسانى و فحص و بحث درباره ماه رمضان گذشته بیفتد.

حتّى اگر شک در اطلاق (و تحقّق مقدّمات حکمت) در اینجا داشته باشیم، مساوى با عدم اطلاق است. (همان گونه که در اصول آمده است).

بنابراین با این گونه روایات جز حجیّت شهادت به رؤیت در بلاد نزدیک و هم افق را نمى توان اثبات کرد.

جالب این که بعضى از گذشتگان به لزوم وحدت شب قدر و تعیین مقدّرات در یک شب معیّن و فضیلت آن، استناد جسته اند در حالى که طرفداران این عقیده، وحدت اوّل ماه را تنها در مناطقى پذیرفته اند که در مقدارى از شب با منطقه رؤیت هلال مشترک باشد، یعنى براى مناطق دیگر زمین که به هنگام رؤیت هلال روز است (مانند کشورهاى کانادا، آمریکاى شمالى و جنوبى) به ناچار شب قدر دیگرى قائل هستند و اوّل ماه آن مناطق را یک روز متفاوت مى دانند!

و از آن جالب تر قول کسانى است که مى گویند کشورهاى اسلامى در منطقه اى قرار دارند که در مقدارى از شب با هم مشترکند.

در حالى که در کشورهاى دور دست میلیونها مسلمان زندگى مى کنند، به علاوه ما معتقدیم که اسلام و احکام آن سرانجام تمام کره زمین را فرا خواهد گرفت، تکلیف مسلمانان در آن زمان چه خواهد بود؟

کوتاه سخن این که همان گونه که مشهور فقهاى ما پذیرفته اند و دلایل مختلف نیز گواهى مى دهد، اتّحاد افق در رؤیت هلال شرط است، و این امر نتیجه کرویّت زمین است، همان گونه که اختلاف در اوقات نماز و شب و روز ناشى از آن است و اگر منظور، حفظ وحدت میان مسلمین است (با وجود کرویّت زمین)، وحدت تنها در یک منطقه امکان پذیر است نه در تمام دنیاى اسلام، زیرا مسلمانانى در نیم کره دیگر زمین زندگى مى کنند که حتّى مطابق قول «عدم لزوم وحدت افق» عید جداگانه اى دارند. (البتّه شرح مسائل فوق مجال و بحث وسیع ترى را مى طلبد). (والله العالم بحقائق احکامه) "

پایان

نوشته شده توسط عزیز سالمی

دسته ها :
شنبه 31 5 1388 17:29

بسم الله الرحمن الرحیم

حلول ماه پرفضیلت رمضان،  ماه عفو و غفران ، ماه میهمانی خداوند را به تمامی مسمانان در سرتاسر این پهنه خاکی تبریک و تهنیت عرض می نمایم و از خداوند قادر مقتدر برای همه برادران و خواهران ایمانی طلب بهترین ها را دارم و از خداوند می خواهم این ماه عظیم را ، ماهی پربرکت و سبب دوستی و محبت بین مسمانان قرار دهد و از شما خوبان  انتظار می رود ما را از دعای خیرتان فراموش نفرمایید.

نوشته شده توسط عزیز سالمی

دسته ها : مطالب روزانه
شنبه 31 5 1388 17:26

آیا صحیح است که حضرت آیت الله العظمی بهجت «ره» فرموده اند : نمی دانم بمانم و ظهور را ببینم و یا بروم و فتنه را نبینم ؟

 پاسخ دفتر معظم له :  کذب محض است.

شنبه 24 5 1388 11:10

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه ساعه وفی کل ساعه ولیا وحافظا وقائداو ناصرا ودلیلا وعیناحتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا

صلی الله علیک یا صاحب الزمان

اللّهم صلّ علی محمّد نبیّک و رسولک و خِیَرَتِکَ من خَلقک و اَمینک علی وحیک البشیر النذیر السّراج المنیر الذّی انعمت به علی المسلمین و جَعلْتهِ رَحْمةً لِلْعالمین و علی اله المُنْتَجبین الطَّیِّبین الطّاهرین اَئِمّة الهدی وَ مَصابیحِ الدُّجی و اعلامِ التّقی و کَهْفِ الْوری و حُجَجِ اللهِ الْمَعصومین المُتّقین الصّادقین المُطیعینَ لِلّه سِیُّماَ الامامُ المُبین صاحبِ الامرِ والزَّمان مُجَلّیِ الظُّلْمَةِ و مُنیر الحَقّ نُورَ اللهِ الَّذی یَهتَدی بِهِ المُهتَدوُن، الحجة القائم المنتظر المُحمّد المهدی (ارواحنا فداه)

از تو آغاز می کنم!

تو که همراه منی! و غریب و تنها در میان ما!

تو که سال ها در پرده ی غیبت یار و یاورم بوده ای!

می خوانمت ...

و می دانم که صدایم را می شنوی

و پاسخم می گویی

به نامی که نیکان عالم تو را به آن خوانده اند:

" السلام علیک یا بقیه الله "

" السلام علیک یا اباصالح المهدی "

" السلام علیک یا صاحب الزمان

چهل حدیث گرانبها حضرت حجة بن الحسن ارواحنا فداه

 

1- توجّه امام مهدى(علیه السلام) به شیعیان خویش

«إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا»

ما در رعایت حال شما کوتاهى نمىکنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتارى ها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ریشه کن مىکردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید.

2- عمل صالح و تقرّب به اهل بیت(علیهم السلام)

«فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِء مِنْکُمْ بِما یُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْیَتَجَنَّبْ ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً یَبْغَتُهُ فُجْأَةً حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة»

هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستى ما نزدیک مىسازد، عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزیند، زیرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مىگیرد، در وقتى که توبه برایش سودى ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما به خاطر گناهش نجات نمىدهد.

3- تسلیم در مقابل دستورهاى اهل بیت(علیهم السلام)

«فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَیْنا، فَعَلَیْنَا الاِْصْدارُ، کَما کانَ مِنَّا الاِْیرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْکُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَة»
از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه، سیراب برگردانیم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى کشف آنچه از شما پوشیده شده نروید. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى که روشن است به طرف ما قرار دهید.

4- تحقّق حتمى حقّ

«أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْکُرُهُ»
خداوند مقدّر فرموده است که حقّ به مرحله نهایى و کمال خود برسد و باطل از بین رود، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است.

5- خلقت هدفدار و هدایت پایدار

«إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَیْهِمُ النَّبِیّینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ، یَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِیَتِهِ وَ یُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دینِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَیْهِمْ کِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ مَلائِکَةً یَأْتینَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَیْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَیْهِمْ»
خداوند متعال، خلق را بیهوده نیافریده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلکه آنان را به قدرتش آفریده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پیامبران را که مژده دهنده و ترساننده هستند به سویشان برانگیخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانىاش جلوگیرى فرمایند و آنچه را از امر خداوند و دینشان نمىدانند به آنها بفهمانند و بر آنان کتاب فرستاد و به سویشان فرشتگان برانگیخت تا آنها میان خدا و پیامبران ـ به واسطه تفضّلى که بر ایشان روا داشته ـ واسطه باشند.

6- ظهور حقّ

«إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ»
هرگاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن گوییم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از میان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.

7- تفتیش ناروا

«مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ.»
حضرت مهدى(علیه السلام) در خصوص کسانى که در جستجوى او بوده اند تا به حاکم جور تحویلش دهند فرموده است: آن که بکاود، بجوید و آن که بجوید دلالت دهد و آن که دلالت دهد به هدف رسد و هر که [در مورد من] چنین کند، شرک ورزیده است.

8- ظهور حقّ به اذن حقّ

«فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا»
ظهورىنیست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگیر شدن زمین از جور و ستم.

9- مدّعیان دروغگو

«سَیَأْتى إلى شیعَتى مَنْ یَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیم»
آگاه باشید به زودى کسانى ادّعاى مشاهده (نیابت خاصّه) مرا خواهند کرد. آگاه باشید هر کس قبل از «خروج سفیانى» و شنیدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است; حرکت و نیرویى جز به خداى بزرگ نیست.

10- دنیا در سراشیبى زوال

«إِنَّ الدُّنْیا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوکُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِکِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْیاءِ السُّنَّةِ»
دنیا فنا و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پیامبرش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت مىکنم.

11- ذخیره بزرگ

«أَنَا بَقِیَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخیرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهیمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعینَ»
من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.

12- حجّت خدا

«زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْکَلامِ لَزالَ الشَّکُّ.»

ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفته است، در حالى که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آینه تمام شکّ ها را از بین مىبردیم.

13- عطسه، نشانه سلامت

أَلا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَیّام.»
نسیم، خدمتکار حضرت مهدى(علیه السلام) گوید: آن حضرت به من فرمود:آیا تو را در مورد عطسه کردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.

14- نماز، طردکننده شیطان

«ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّیْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطانِ»
هیچ چیز مثل نماز، بینى شیطان را به خاک نمىمالد، پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاک بمال.

15- اذن مالک

«لا یَحِلُّ لاَِحَد أَنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إِذْنِهِ»
تصرّف در مال هیچ کس بدون اجازه او جایز نیست.

16- استعاذه به خدا

«أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِیاتِ الْفِتَنِ»
پناه به خدا می برم از نابینایى بعد از بینایى و از گمراهى بعد از راهیابى و از اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه ها.
17- اسوه هاى حقیقت

«إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إِلاّ کَذّابٌ مُفْتَر.»
حقّ با ما و در میان ماست، کسى جز ما چنین نگوید، مگر آن که دروغگو و افترا زننده باشد.

18- ظهور فَرَج به اذن خدا

«وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، کَذَبَ الْوَقّاتُونَ. وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَیْنَ(علیه السلام) لَمْ یُقْتَلْ، فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ»
امّا ظهور فرج، موکول به اراده خداوند متعال است و هر کس براى ظهور ما وقت تعیین کند دروغگوست. و امّا گفته کسانى که پنداشته اند امام حسین(علیه السلام) کشته نشده، کفر و دروغ و گمراهى است.

19- شناخت خدا

«إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فىجِسْم«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّمیعُ الْعَلیمُ»

همانا خداوند متعال، کسى است که اجسام را آفریده و ارزاق را تقسیم فرموده، او جسم نیست و در جسمى هم حلول نکرده، «چیزى مثل او نیست و شنوا و داناست».

20- ائمّه(علیهم السلام) دست پرورده هاى پروردگار

« إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَیْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا»
خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چیزى نیاز نداریم، و حقّ با ماست. اگر کسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ایجاد نمىشود، ما دست پرورده هاى پروردگارمان، و مردمان، دستپرورده هاى ما هستند.

21- دانش حقیقى

«أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَیْکُمْ مِنْ کُفْرِ مَنْ کَفَرَ»

دانش، دانشِ ماست، از کفرِ کافر، گزندى بر شما نیست.

22-  اتّفاق و وفاى به عهد

«لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا»
اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد واتّفاق مىداشتند و عهد و پیمان را محترم مىشمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمىافتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مىشدند.

23- پیروان نادان

« قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ»
حضرت مهدى(علیه السلام) به محمّد بن على بن هلال کرخى فرموده اند : نادانان و کم خردان شیعه و کسانى که بال پشه از دیندارى آنان محکمتر است، ما را آزردند.

24- بیزارى از غالیان

 «أَنـَا بَرىءٌ إِلَىاللّهِ وَ إِلىرَسُولِهِ مِمَّنْ یَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ نُشارِکُهُ فىمُلْکِهِ أَوْ یُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِیَهُ اللّهُ لَنا»

من از افرادى که مىگویند: ما اهل بیت [مستقلاًّ از پیش خود و بدون دریافت از جانب خداوند] غیب مىدانیم و در سلطنت و آفرینش موجودات با خدا شریکیم، ما را از مقامى که خداوند براى ما پسندیده بالاتر مىبرند، نزد خدا و رسولش، بیزارى مىجویم.

25- سجده شکر

«سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها»
سجده شکر از لازمترین و واجبترین مستحبّات است.

26- فضیلت تعقیبات نماز

«إِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.»
فضیلت دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب در مقایسه با دعا و تسبیح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضیلت واجبات بر مستحبّات است.

27- سجده، مخصوص خداست

«فَأَمّا السُّجُودُ عَلَى الْقَبْرِ فَلا یَجُوزُ.»
سجده بر قبر جایز نیست.

28- راه اندازى کار مردم

«أَرْخِصْ نَفْسَکَ وَ اجْعَلْ مَجْلِسَکَ فِىَ الدِّهْلیزِ وَ اقْضِ حَوائِجَ النّاسِ»
خودت را [براى خدمت] در اختیار مردم بگذار، و محلّ نشستن خویش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.

29- امنیّت بخش زمین

«إِنّى أَمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ کَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ»
وجود من براى اهل زمین، سبب امان و آسایش است، همچنان که ستارگان سبب امان آسماناند

30- رجوع به راویان حدیث

«وَ أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إِلى رُواةِ حَدیثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَیْکُم وَ أَنـَا حُجَّةُاللّهِ عَلَیْهِمْ.»
در پیشامدهاى مهمّ اجتماعى به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا که آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.

31- مطاع، نه مطیع کسى بودن

«إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ آبائى إِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ وَ إِنّى أَخْرُجُ حینَ أَخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاَِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى»
هریک از پدرانم بیعت یکى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قیام خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتى به گردنم نباشد.

32- آفتاب پشت ابر

«وَ أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ.»
کیفیّت بهره ورى از من در دوران غیبت، مانند کیفیّت بهره ورى از آفتاب است هنگامى که ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.

33- سبقت اراده خدا بر همه چیز

«وَ لکِنَّ اَقْدارَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ، وَ إِرادَتُهُ لاتُرَدُّ، وَ تَوْفیقُهُ لایُسْبَقُبه »
راستى که مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چیزى بر توفیق او پیشى نگیرد.

34- علّت اصلى غیبت امام(علیه السلام)

«وَ أَمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَلَکُمْ تَسُؤْکُمْ.»
امّا علّت و فلسفه آنچه از دوران غیبت اتّفاق افتاده [که درک آن براى شما سنگین است] آن است که خداوند در قرآن فرموده: «اى مؤمنان از چیزهایى نپرسید که اگر آشکارتان شود، بدتان آید»

35- آگاهى هاى امام(علیه السلام)

«إِنّا یُحیطُ عِلْمُنا بِأَنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَىْءٌ مِنْ أَخْبارِکُمْ.»
علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نمىماند.

36-  دعاى فراوان

«أَکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ»
براى تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.

37- سؤال نامطلوب

«فَأَغْلِقُوا أَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لا یَعْنیکُمْ»
درهاى سؤال را از آنچه که مطلوب شما نیست ببندید.

38- آخرین اوصیا

«أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیاءِ وَ بى یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شیعَتى»
من آخرین نفر از اوصیا هستم، خداوند به وسیله من بلا را از خانواده و شیعیانم برطرف مىگرداند.

39-  حجّت خدا در زمین

«إَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُوا مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِرًا وَ إِمّا مَغْمُورًا.»
زمین خالى از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.

40- علمدار هدایت در هر زمان

«کُلَّما غابَ عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ، وَ إِذا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.»
هرگاه عَلَم و نشانه اى پنهان شود، عَلَم دیگرى آشکارگردد، و هر زمان که ستاره اى افول کند، ستاره اى دیگر طلوع نماید.

منبع : وبلاگ تخصصی مهدویت ، ابراهیم محمودزاده   

ویرایش شده توسط عزیز سالمی

 

   

شنبه 24 5 1388 10:54
X