وارد طهراني (محمّد شفيع):
محمد شفيع، فرزند محمد شريف تهراني، متخلص به وارد و از شاعران تهران است. اجدادش از خدام آستان حضرت عبدالعظيم(ع) بودهاند. به دنبال دعوت عالمگير پادشاه از استادش، ملاّ سليم تهراني، همراه وي به هندوستان رفت و در آن ديار، گاه در حيدر آباد (در دوره فرمانروايي عبدالله قطب شاه) و گاه در دهلي (در دوره فرمانروايي بهادر شاه جانشين عالمگير شاه)، روزگار گذراند و سرانجام درويشي اختيار كرد.
شريفاي طهراني:
كه گاه به كاشف مشهور بود، برادر حميد اسماعيل منصف تحصيل كردهاي بود كه در طرشت قضاوت ميكرد. وي در نظم و نثر تبحر داشت. اشعار مشهور او عبارت است از: ليلي و مجنون، عباس نامه و هفت پيكر. آثار نثر او نيز به قرار زير است: سراجالخير، دُرّ مكنون و خزان و بهار.
صبوري طهراني (محمود):
وي از شاعران تهران در عصر صفويه بوده كه فزون بر شاعري به كتابت هم اشتغال داشته است.
عطاءالله طهراني (استاد):
استاد عطاءالله طهراني از شاعران و استادان ادب در تهران بوده است.
ساقي ميرزا:
معمار شاه اسماعيل صفوي بود، كه به مقام وزارت نيز رسيد. وي همچنين، طبع لطيفي داشت و شعر هم ميسرود. (سده دهم).
افضل نامي طهراني:
از شاعران اوايل دوران صفوي است كه شعرش به غايت رنگين و متين است. از شاگردان مولانا اميدي تهراني و احتمالاً از ملايان تهران هم بوده كه در جواني به طور ناگهاني وفات يافته است.
حقي رازي (مولانا):
مولانا حقّي، منسوب به رازي، را شاعري زبان آور نگاشته اند.
قاسم بيك افشار:
مشهور به ملّا حا لتي، از نامدارترين شاعران دورهي شاه طهماسب اوّل بود كه در تهران نشو و نما پيدا كرد
كمال الملك
محمد غفاري (كمالالملك) از هنرمندان به نام عصر قاجار است. وي در سال ۱۲۲۴، در تهران به دنيا آمد. در همان سال و در شش ماهگي، خانوادهاش وي را همراه خود به يكي از قراي كاشان بردند.خانوادهي او اهل هنر بودند، مخصوصاً عمويش «صنيع الملك» از نقاشان زبر دست بود، كه كمالالملك همراه او، در سال ۱۲۳۴، به تهران آمد و در مدرسهي دارالفنون به تحصيل پرداخت كه در ضمن آن نقاشي هم ميكرد تا جايي كه تابلوهاي او توجه ناصرالدين شاه را جلب كرده و او را به دربار برد و لقب «كمالالملك» را به او داد. ظهور او در عرصه نگارگري با ابداعات و نوآوريهاي او، در سبك و روش، فصل تازهاي را در بخش هنرهاي تجسمي ايران گشوداو با كشيدن تابلوي «تالار آيينه»، كه از شاهكارهاي وي به شمار ميآيد، از سوي ناصرالدين شاه به لقب كمالالملك ملقب شد.
ديزي، آش شله قلمكار، آش زين العابدين، اشكنه، آبگوشت بزباش، دمپختك.
زورخانه
زورخانه محل ورزش هاي پهلواني ايران است. در اين مكان، زير يك سقف گنبدي شكل كه گود ورزش درست زير آن قرار دارد، مرشد با ضرب به خصوصي شروع ورزش را اعلام مي كند: اول شنا، بعد ميل گرفتن، چرخ، پارو زدن، كباده گرفتن با آهنگ همراه با اشعار شاهنامه و مدح مولا علي (ع) برخي از اين حركات دسته جمعي و بقيه انفرادي انجام مي شود. در پايان ورزش مرشد دعا مي خواند و ورزش كاران با گفتن امين و بوسيدن زمين، از گود خارج مي شوند.
گل ريزان: يكي از صفات نيك ورزش كاران باستاني، احساس همدلي آنان نسبت به هم است. اين احساس در مراسم گلريزان تبلور مي يابد. به اين ترتيب كه اگر يكي از ورزش كاران با سابقه از لحاظ مالي در تنگنا باشد، با ترتيب دادن مراسم گلريزان و دعوت از افراد مختلف، سعي مي كنند مشكل او را بر طرف كنند. براي اين كار در شبي معين گرد هم مي آيند و در پايان ورزش، ميان دار كه سابقه و احترامي بيش از سايرين دارد، در وسط گود شروع به چرخيدن مي كند و از هر يك از مدعوين براي فرد نيازمند پول جمع مي كند.
زبان اصلي مردم تهران و استان تهران، فارسي است. اما در بعضي نقاط زبان هاي محلي نيز ديده مي شود كه در مجموع از لهجه هاي فارسي محسوب مي شوند. به طور كلي زبان و گويش هاي ديگري مانند آذري، گيلكي، لري، مازندراني نيز به دليل مهاجرت ها به آن افزوده شده است.
اشتهارد و كرج: اهالي اشتهارد خود را از طايفه «تات» يا «ترك» مي دانند. تات ها به گويش محلي و تركها به گونه اي از ترك آذري تكلم مي كنند. مردم برخي روستاها مانند پلنگ آباد و جار به هر دو زبان سخن مي گويند.
تهران و ري: ساكنان تهران قديم قبل از پايتخت شدن مانند روستانشينان كنوني شميران و آبادي هاي مجاور سخن مي گفتند. اما شهر تهران لهجه خود را از دست داد و لهجه فعلي آن تركيبي از انواع لهجه هاي ايراني است. زبان محله «چال ميدان» در محاوره، لحن والفاظ خاصي داشت كه به غني سازي فرهنگ عامه كمك مي كرد. اين لحن هنوز در گوشه كنار اين محله به گوش مي رسد. در زبان محاوره اي تهران طبقات اجتماعي نقش مهمي داشته اند و هر قشري لحن زبان خاص خود را داشته است.
دماوند: گويش منطقه دماوند را مي توان در شمار گويش هاي اصيل ايراني قرارداد. لهجه اين منطقه به دو دسته تقسيم مي شود: تاتي و لهجه ها و گويش هاي غيرتاتي.
شميران (قصران ): زبان عمومي قصران لهجه اي از زبان باستاني پهلوي رازي است، ولي در لهجه ميگون، شهرستانك، لالون، زاگون، روته، گرمابدر، شمشك و دربندسر، لهجه مازندراني غلبه دارد.
رباط كريم: چند دسته گويش در اين منطقه به چشم مي خورد: تركي شاهسون در روستاهاي منجيل آباد، آلارد، انجم آباد گويش فارسي در رباط كريم، سلطان آباد، اكبرآباد، سبزدشت، حصارك نقاط چند زبانه(تركي، لري، تاتي، فارسي)
شهريار: در شهريار و نقاط روستايي آن به گويش هاي تركي، لري، كردي، فارسي، تكلم مي شود. برخي نقاط ترك زبانند و خود را از اعقاب شاهسون هاي آذربايجان مي دانند.
ورامين: چند گويش در اين منطقه وجود دارد. از جمله ايل دماوند كه به لري تكلم مي