کنلل علینقی وزیری“ فرزند موسی، افسر قزاق در نهم مهرماه سال 1265 خورشیدی در تهران متولد شد.
در 15 سالگی نزد دائی خود به فراگرفتن تار پرداخت و بعد ویلون را آغاز کرد. مدتی هم نزد” درویش خان“ تعلیم موسیقی گرفت. بعدها با” یاورآقاخان“ مقامات موسیقی و نت‌خوانی را یادگرفت.برای ادامه‌ی یادگیری سه سال در پاریس و دو سال در آلمان علم ”هارمونی“ و خط نت آموخت.
پس از بازگشت به ایران به موسیقی رو به احتضار ایران جانی تازه داد.
براساس همین گزارش ،استاد وزیری اولین پایه‌گذار موسیقی جدید ایران بعد از انقلاب مشروطیت است و برای اولین بار تعلیم صحیح ویولون را بر عهده گرفت و به شاگردانش آموخت که نواختن آن از کمانچه جدا می‌باشد.
از شاگردان معروف او می‌توان ابوالحسن صبا، روح‌الله خالقی، موسی معروفی، جواد معروفی، حسینعلی ملاح و فروتن راد اشاره کرد.
استاد وزیری برای اشاعه و گسترش موسیقی اصیل ایرانی کنسرت‌های بسیاری در ایران و در خارج از کشور برگزار کرد.
از آثار او می‌توان به” مارش ظفر“، مارش ایران، مارش اصفهان، بندباز، حاضر باش و تنها اثر سنفونیک موسوم به سمفونی” شوم “و آخرین اثر ایشان به «سمفونی نفت» اشاره کرد.

منبه:هنرو موسیقی

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
به سال 1300 جلیل شهنار در شهر افتخار آفرین و هنر پرور اصفهان چشم به جهان گشود ،پدرش علاقیءوافری به موسیقی سنتی ایران داشت و هر روز منزلش محفلی گرم برای دوست داران این هنر بود .پسر دیگرش حسین ،تار را بس دل انگیز می نواخت ،پدر از همان اوان کودکی مشوق او در یاد گرفتن و نواختن این ساز اصیل ایرانی گردید،و به همین سبب جلیل را به دست برادرش سپرد تا او را با نوای ساز آشنا کند از این زمان جلیل بود و حسین و تار که لحظه ای این سه دلداده از هم جدا نبودند .هر وقت حسین کاسه ء تار را در آغوش میگرفت و می نواخت ،جلیل از کنار او دور نمی شد و چون دلداده ای شیدا به پنجه های سحار او می نگریست . و در پیچ و تاب نوای آن خواسته های کودکی خود را در آن جستجو می کرد و عطش خود را فرو می نشاند . ایام کودکی سپری شد و دوران جوانی فرا رسید ،هر روز جلیل از مدرسه باز میگشت یکسر به نزد برادر آمده با لخنی کودکانه از او می خواست که تار بنوازد و حسین هم سخاوتمندانه هر چه داشت در طبق اخلاص نهاده و به او می آموخت.

جلیل پس از چندی به تهران آمد و به رادیو راه یافت و در ارکستر های مختلف این دستگاه شرکت جست و پس از مدتی در برنامه ء ((گلها )) شرکت و یکی از بهترین سلیست های آن گردید.

جلیل شهناز علاوه بر نواختن ((تار)) که ساز اختصاصی وی می باشد با نواختن ((ویولون )) ((سنتور)) ((ضرب ))نیز آشنایی دارد و آنها را بسیار دلنشین می نوازد،نواخته ها و آثار شهناز در موسیقی ایران به خصوص گلها از آ ثار بزرگ و ممتاز موسیقی ایران است.
سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

استاد حسین علیزاده در سال 1330 در تهران به دنیا آمد. در هنرستان موسیقی ملی نزد هوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی به فراگیری تار پرداخت . پس از دریافت دیپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و نزد اساتیدی همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، یوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظریف و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد.

در دوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت. و از فصل هنری 1352-51 با گروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.

او خود نیز همیشه در جست و جوى راههاى دیگرى بوده که دیگران نرفته اند در این سالها علیزاده استعداد خود را محدود به تقلید و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملا" سنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است. مانند ابداع مقام داد وبیداد ( گوشه داد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان و زمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( رازنو، آوای مهر و ...)

استاد علیزاده در سال های اخیر در آلبوم های "زمستان است" ، " بی تو به سر نمی شود" و "فریاد" با استادشجریان ،کیهان کلهر و همایون شجریان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاری داشته است.

فعالیت های هنری استاد:
سرپرستی گروه های همنوازی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ، سرپرستی گروه شیدا، گروه عارف و گروه سازهای ملی، شرکت در چهار دوره هنر شیراز، شرکت در اجرای باله گلستان اثر موریس بژار کنسرت ها: کنسرت نوا ( جشن هنر شیراز)، شورانگیز ( تالار وحدت)، کنسرت به نفع زلزله زدگان گیلان( تالار وحدت)، کنسرت به نفع شورای کتاب کودک ( تالار وحدت، فرهنگسرای بهمن)
خارج از کشور:
فستیوال لوس آنجلس، فستیوال هنرهای شرق بولونیا ( ایتالیا)، کنسرت در مراسم افتتاح شهر موسیقی ( پاریس)، کنسرت در موزه واشنگتن، کنسرت به دعوت موسسه جهانی موسیقی( نیویورک) کنسرت های گوناگون در رادیو فرانسه، بلژیک، سوئد، کنسرت در دانشگاه سیاتل (آمریکا) ، دانشگاه ییل (آمریکا)، آلبرت هال لندن، کنسرت با هنرمندان هندی در لوس آنجلس و سانفرانسیسکو.

فعالیتهای آمورشی :
تدریس در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، کانون فرهنگی- هنری چاووش، هنرستان موسیقی، و کلاسهای خصوصی، عضویت در هیات علمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، ریاست هنرستان موسیقی(پسران)
خارج از کشور:
تجزیه و تحلیل موسیقی ایران در مراکز آموزشی و هنری آلمان و فرانسه، شرکت در سمینار شرق شناسی دانشگاه یو. سی. ال. ای. (آمریکا)، دانشگاه سیاتل (آمریکا).

آثار آموزشی:
ده قطعه برای تار( کتاب، چهار جلد)، ردیف میرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( کتاب)، آموزش سه تار ( اجرای کتاب اول و دوم هنرستان)، ردیف مقدماتی ( کتاب سوم هنرستان).
هم نوایی برای سازهای ایرانی:
نوا، سواران دشت امید، حصار، سرودهای آذربایجان، شورانگیز، راز و نیاز. صبحگاهی، نوبانگ کهن و آوای مهر.
تکنوازی(شیوه سنتی):
ماهور(تار) و سه گاه ( هجرانی) ‌‌‌‌"تار"
تکنوازی ( شیوه ابداعی):
ترکمن ( سه تار)، پایکوبی (سه تار)، هم نوایی ( تار)، نوا (تار)، همایون( سه تار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بیات ترک.
ارکسترال:
نی نوا، عصیان، واریاسیون های کردی.
موسیقی فیلم:
چوپانان کویر ( حسین مجوب)، دلشدگان ( علی حاتمی) ، گبه ( محسن مخملباف)، زمانی برای مستی اسب ها و لاک پشت ها هم پرواز می کنند ( بهمن قبادی)، میراث کهن، زشت و زیبا( احمد رضا معتمدی)

منبع:هنر و موسیقی

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

فرهنگ شریف (۱۳۲۰) نوازنده تار آثار: نوارهاى «پیوند مهر» (همراه صداى محمدرضا شجریان)، عشاق، زخمه و زمرد کتاب: پانزده قطعه براى تار و سه تار (نت نویسى، ویرایش و آماده سازى: هوشنگ ظریف، محمدرضا کرگین زاده و علاء ایجادى) گرمى و شیرینى در ساز، یعنى آقاى هوشنگ شریف (استاد جلیل شهناز)


 


فرهنگ شریف، تار نوازى است برخاسته از عصر ویولون در موسیقى معاصر ایرانى. براى آنها که همدوره اوهستند و موسیقى را نه از طریق سى.دى بلکه از طریق نشستن پاى رادیوى یک موج تهران سال هاى ۱۳۳۰ شنیده اند، ادراک این عبارت چندان مشکل نیست. اما براى آنها که از آن دوران نبوده اند وشرایط حاکم بر موسیقى ایرانى را در دهه هاى ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ نمى دانند، این عبارت، شاید قدرى هم عجیب به نظر بیاید و حتى ربط آن را با فرهنگ شریف و هنر تارنوازى او درنیابند. اما ترسیم پرتره اى از یک شخصیت، بدون ترسیم زمینه هاى اجتماعى و تاریخى او ممکن نیست و این نوشته  کوچک، مدتى است براى ترسیم شرایط رشد و پرورش و خصوصیات نوازندگى مرد هنرمندى که از محبوب ترین نام ها در موسیقى ایرانى است.
فرهنگ شریف، یکى از سه فرزند پسر در خانواده «دکتر شریف»، پزشک نامدار تهرانى است. فضاى مساعد خانواده، شرایط رشد سالم و آموختن موسیقى اصیل را براى او فراهم کرد و در محیط زندگى آنها از فشارها و ممنوعیت هایى که در خانواده هاى بسیارى از موسیقیدانان دیده مى شد و برخى هنرمندان با یادآورى آنها تلخکام مى شدند، اثر و خبرى نبود. کودکى فرهنگ، مصادف با یکى از حساس ترین دوران تاریخ بوده است؛ هم از لحاظ سیاسى ـ اجتماعى و هم از لحاظ موسیقى. در این دوره (۱۳۲۴ـ۱۳۱۲)، موسیقى اصیل ایرانى، یک بار در میانه سلطنت رضا شاه طرد شد و آموزش موسیقى کلاسیک اروپایى در هنرستان ها برنامه رسمى موسیقى کشور ابلاغ گردید و یک بار هم با آغاز سلطنت محمدرضا شاه و آزادى هاى اجتماعى برخاسته از هرج و مرج جامعه و درگیر شدن با جنگ جهانى دوم (۱۳۲۴ـ۱۳۱۸)،همان موسیقى طرد شده، رواج و رونق فوق العاده یافت و تحولات اجتماعى ایران ـ بخوانیم تهران ـ برداشت هاى تازه و فضاهاى جدیدى را در موسیقى ایرانى پدیدار مى کرد. فرهنگ نوجوان، «تار» را به عنوان ساز محبوب خود برگزید. از هنرمندان بزرگ هم نسل او، هیچ کس تار نواز حرفه اى نشد و این از ویژگى هاى انحصارى فرهنگ شریف است. عصر تار در موسیقى ایرانى بعد از دوره میرزا حسینقلى و درویش تمام شده بود و بعد از کنار رفتن شاگردانشان (نى داوود، موسى معروفى، على اکبر شهنازى و ...) از صحنه هاى موسیقى در اواسط دهه ،۱۳۲۰ «تار» تبدیل شده بود به سازى دست چندم، در رده اى پایین تر از ویولون، پیانو و قره نى. حدود یک دهه بعد (دهه ۱۳۴۰ـ۱۳۳۰) که موسیقیدانان جوانى (از متولدین سال هاى ۱۳۱۵ـ۱۳۰۵) در برنامه هاى موسیقى رادیو تهران درخشیدند، در کنار نام هایى چون پرویز یاحقى، حبیب الله بدیعى، حسن کسایى،جهانگیر ملک، همایون خرم، رضا ورزنده و ... بسیارى دیگر، تنها فرهنگ شریف بود که تار مى نواخت. باقى تارنوازان (غیر از چهره  هاى پرورده در هنرستان موسیقى ملى که راهى دیگر مى رفتند، نظیر هوشنگ ظریف)، یا متعلق به نسل قبل بودند (نظیر شاپور حاتمى، لطف الله مجد و جلیل شهناز) و یا در آن زمان کودک بودند و دوره هاى ابتدایى آموزش را مى گذراندند (نظیر محمدرضا لطفى، داریوش طلایى و ...) و همانطور که گفته شد، «عصر ویولون» بود و صداى آرشه هاى شاگردان کلاس استاد ابوالحسن صبا و استاد حسین یاحقى در موسیقى تهران «صداى غالب» بود. فرهنگ نوجوان تر و یک اعجوبه تار نوازى، به دنیاى نوازندگى ورود کرد: عبدالحسین شهنازى (۱۳۲۷ـ۱۲۸۲)، فرزند میرزاحسینقلى و برادر على اکبر شهنازى، نوازنده اى شوریده حال با مضراب قوى و ابداعاتى که به شیوه کلاسیک بود و برادرش شباهتى نداشت و به قول هنرمند ارجمند محمدرضا لطفى «سوخته حال و شاعرانه» بود.تأثیر هنر جادویى عبدالحسین خان در نسل خود و بعد از خود چنان بود که محققان، شیوه اصیل تار نوازى در فضاى فرهنگى شهر اصفهان را اصلاً برخاسته از او مى دانند؛ و نوازندگان بزرگى همچون اکبر خان نوروزى، خانواده معظم شهناز (شعبان، على و جلیل) و عباس خان سرورى (دایى استاد جلیل شهناز) از شیوه شیرین عبدالحسین خان تأثیر پذیرفته اند؛ طرفه این که هیچکدام از اینان شاگرد مستقیم او نبوده اند؛ و زندگى آشفته این نوازنده پراستعداد، حوصله تعلیم شاگرد در یک روال مرتب را فراهم نمى کرد. در تهران، شاگرد مستقیم عبدالحسین خان، زنده یاد شاپور حاتمى بود که شیوه استادش را با علاقه و اعتقاد حفظ کرد و جمله بندى ها و به ویژه مضراب هاى «ریز» و پر و مسلسل او، یادآور نوازندگى عبدالحسین خان شهنازى بود که دقیقه هاى محدودى از آن در صفحات گروه در آن ضبط شده است. متأسفانه فرهنگ شریف از دوران آموزش خود نزد شهنازى کمتر سخن گفته و او هنرمندى است که حرف زدن درباره خود را دوست نمى دارد؛ و علت آن حجب طبیعى و فروتنى ذاتى اوست. شنیدن نواخته هاى عبدالحسین خان و نواخته هاى شریف، تأثیرپذیرى شاگرد از استاد را اثبات مى کند. لیکن این تأثیرپذیرى به آسانى عیان نیست و در ناخودآگاه نوازنده نامدار موسیقى ما اتفاق افتاده است. پستوى نوازندگى استاد، خیلى سریع تر است وجملاتش، به ردیف کلاسیک نسبتاً نزدیک تر و از نوعى عصبیت و فشردگى و روحیه تهاجمى و تند حکایت مى کندکه برخاسته از شخصیت فردى او بوده است. در حالى که نوازندگى شاگردانش، بنا به اقتضاى موسیقى زمان خود (که از رادیو ارائه مى شدند از صفحات گرامافون و بالطبع زمان خیلى وسیع ترى در اختیار نوازنده مى گذاشت) داراى تمپوى بسیار آرام تر است،جملات از قید ردیف کلاسیک، رها هستند اما در چارچوب اصالت هاى ایرانى حرکت مى کنند، استفاده از تکنیک هایى مثل فشردن خرک، ویبروسیون هاى طولى و عرضى روى سیم، سکوت هاى طولانى، طنین انداختن ناله یک سیم در فضاى انباشته از سکوت، برخلاف نوازندگان قدیم که سعى مى کردند فضاى سازشان پر و انباشته از صداى مضراب هاى ریز و تک باشد و بالاخره استفاده از «افه»هایى که بخشى از آنها حاصل رویارویى مستقیم و طولانى مدت نوازنده با میکروفون و امکانات صداسازى آن است. اینها خصوصیات ظاهرى و قابل توضیح در تار نوازى و «فرهنگ شریف» است؛ و خصوصیت باطنى و غیرقابل توصیف هنر او که تنها با شنیدن همدلانه قابل درک است، گرما و صمیمیت و خلسه اى طولانى است که «عاشقان ساز فرهنگ»، مجذوب و شیداى آنند و تأثیر آن براى شنونده اى که دوستدار این موسیقى باشد، چنان است که تا ساعت ها بعد از پایان یافتن نوازندگى او نیز در گوش و مغز آنها صدا مى کند و از نشئه اى خوش و شیرین، سرشارشان مى سازد


هنگامى که عبدالحسین شهنازى درگذشت، فرهنگ شریف پانزده ساله بود؛ و بایستى آموزشى را ادامه مى داد. متأسفانه اطلاعات خیلى دقیقى از سال هاى آموزش او در دست نیست، در یکى دو منبع آمده است که او از محضر استاد على اکبر شهنازى و استاد مرتضى نى داوود، دو نوازنده بزرگ در سال هاى ۱۳۲۰ـ۱۳۰۰ نیز استفاده کرده است. اما آنچه که نواخته هاى او نشان مى دهد، این است که شریف جوان از همان سال هاى ابتداى جوانى، یعنى ابتداى دهه ۱۳۳۰ که سال هاى طلایى موسیقى رادیو و عصر «گل ها» بود، روش نوازندگى دلخواه و راه بیان احساسات فردى خود را به شکلى بى تکلف و آزاد پیدا کرده و صداقت او، ضامن دوام و ماندگارى و محبوبیت او شده است.همچنین او از نوازندگان نادرى است که شهرت خود را مدیون آهنگسازى، ترانه سازى وهمراهى با خوانندگان مؤنث و مذکر نبوده است بلکه تنها و تنها با هنر تک نوازى و بداهه نوازى مطرح شده که مشکل ترین زمینه براى عرض اندام و به عرصه آمدن یک موسیقیدان ایرانى است. فرهنگ شریف قطعات متعددى براى تار ساخته، البته بیشتر به صورت بداهه هاى خلاق و آنى (که بخشى از آنها را هنرمند ارجمند جناب آقاى هوشنگ ظریف،نت نویسى کرده و آقاى محمدرضا گرگین زاده، آنها را به چاپ رسانده) است؛ وآهنگ هاى دلنشینى از او را خوانندگان اجرا کرده اند، اما شناخت او تنها با بداهه پردازى هاى او بر «تار» است. یگانه معشوق حقیقى زندگى اش.
فرهنگ شریف در سال هاى ۱۳۵۶ـ۱۳۳۱ در برنامه هاى مختلف موسیقى رادیو، تلویزیون وجشن هنرشیراز شرکت کرد. صداى ساز او همه جا شاخص بود و دوستداران خود را در بین ایرانیان تمام جهان، حفظ کرده است.از نمونه هاى بسیار زیباى نوازندگى او، اولین برنامه آوازى زنده یاد محمودى خوانسارى است که شادروان محمودى نیز همیشه از آن به زیبایى یاد مى کرد. همچنین اجراهایى در برنامه هاى گل ها و برگ سبز و به ویژه برنامه اى در تالار رودکى به سال ۱۳۵۳ همراه حسین و اسدالله ملک، محمد موسوى و محمودى خوانسارى و امیر ناصر افتتاح که تمرکز و شفافیت نوازندگى او روى صحنه، شگفتى آفرین بود. بعد از انقلاب، او نیز برخلاف میل خود، به خاطر شرایط نامساعدى که براى موسیقى در سال هاى پیش از صدور حکم تاریخى رهبر انقلاب (قده) در جامعه وجود داشت، به خارج از کشور مهاجرت کرد.زندگى او در کنار ایرانیان هنردوستى که با موسیقى او جوانى کرده و به پیرى رسیده بودند، از رفاه و محبوبیت برخوردار بود ولى شریف بدون ایران نمى توانست زندگى کند و در هیچ نقطه از جهان، ملیت و موسیقى و زبان خود را فراموش نکرد. بعد از بازگشت به ایران (که با سفرهاى گهگاهى به خارج تداوم بود) کلاس تدریس خصوصى تأسیس کرد، در کلاس هاى دانشگاه به عنوان نوازنده میهمان دعوت شد (خانم دکتر سیمین دانشور به یاد مى آورد که در سال هاى تدریس زیباشناسى در دانشگاه تهران، سال هاى ۱۳۴۰ گاه از فرهنگ شریف دعوت مى کرد که در کلاس هاى استتیک براى دانشجویان تار بزند و او نیز با کمال فروتنى و مهربانى مى پذیرفت و مى آمد)، نوارهاى متعددى را در آمریکا و ایران ضبط کرد و هنوز هم به فعالیت هاى خود ادامه مى دهد. اما راز شریف در زندگى و نوازندگى، رازى است درونى و مربوط به سرشت و طبیعت مهربان او مى شود. روح بزرگوار و سخاوت انسانى فرهنگ شریف و رأفت قبل او، گوهرى است که بین موسیقیدانان ایرانى، کمتر نظیرى دارد و خاص خود اوست

منبع:ایران

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

شجریان به روایت شجریان 

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم.  به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

 

1319 تولد اول مهر ماه در مشهد
1324 اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت
1326 ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.
1327 اموختن تلاوت قران در نزد پدر
1328 شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.
1329 اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.
1331 تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.
1332 قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.
1334 شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.
1336 ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).
1338 اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.
1339 دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.
1340 اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.
1341 جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.
1342 انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.
1344 تولد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.
1345 انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور.
1346 تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.
1347 انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.
1348 تولد دختر سوم مژگان در 27 هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.
1349 اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).
1350 اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.
1351 شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.
1352 اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.
1353 سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.
1354 تولد همایون در 30 اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.
1355 شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه 29 دی ماه).فوت رضا ورزنده(29 دی ماه) و نور علی برومند (30 دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.
1356 اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.
1357 احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).
1358 اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,... فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.
1359 فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).
1361 اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی - اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد
1362 اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.
1364 اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).
1365 انتشار نوارهای موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.
1366 اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و...
1367 برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).
1368 اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.
1369 سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.
1370 برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار نوارهای موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).
1371 ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار نوارهای ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).
1372 انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی 16 ,سال 2, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.
1373 اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.
1374 کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار نوارهای موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).
1375 درگذشت پدر در 18 اذر ماه در سن 85 سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).
1376 تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).
1377 اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).
1378 اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (1) و (2).
1379 انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در 20 اسفند ماه.
1380 عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.
1381 اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی 15, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

ایرج بسطامى در سال ۱۳۳۶ هجرى شمسى در شهر بم متولد شد. اولین استاد آواز وى عمویش یدالله بسطامى بود که پایه و اصول و مبانى آوازى موسیقى ایرانى را به او آموخت. در اوایل انقلاب براى آموختن موسیقى به تهران آمد تا در نزد اساتید بزرگ موسیقى تعلیم آواز ببیند. از این رو به نزد محمدرضا شجریان رفته و آزمون آواز داد و پذیرفته شد. بسطامى دو سال در محضر شجریان تعلیم آواز مى بیند. وى که از شاگردان برجسته و بااستعداد شجریان بود براى همکارى با گروه عارف انتخاب مى شود.
پرویز مشکاتیان که در آن سال ها در گروه چاووش بود، مى گوید: «اولین بار بسطامى را در خانه شجریان دیدم. در آن زمان ما چاووش را داشتیم. به خاطر شرایط اجتماعى آن زمان به خواننده هاى بیشترى با صداهاى متفاوت نیاز داشتیم. من پشت در کلاس شجریان نشسته بودم تا هنرجو ها مرا نبینند. از آنجا بود که از صداى بسطامى خیلى خوشم آمد. ایشان صداى خوبى داشتند و مثل همه آدم هاى کویر نشین آدم خیلى مهربان و خوبى بود، بعد از کلاس مدتى با او صحبت کردم تا با نقطه نظراتش راجع به هنر و آواز و انگیزه خواندش آشنا شوم. ولى آنقدر ساده یافتم اش که مصمم شدم تا با او یک سالى در مورد قضایاى پیرامونى سواى موسیقى به گپ و گفت وگو بنشینم...»
چهار سال بعد این همکارى به ثمر نشست. مشکاتیان افشارى مرکب را ساخت و بسطامى در اوج آمادگى آن را اجرا کرد. قرار بود که این برنامه پنج شب در تالار رودکى اجرا شود اما به علت استقبال گسترده مردم اجرا دو شب دیگر تمدید شد. بعد از آن نوار افشارى مرکب به بازار آمد. صداى بسطامى با استقبال مردم روبه رو شده بود. گروه عارف به سرپرستى پرویز مشکاتیان و آواز بسطامى براى اجراى کنسرت به اروپا رفت. در آن زمان بسطامى حدود ۳۳ سال داشت و اجراى این کنسرت ها شروعى براى موفقیت هاى بعدى او به شمار مى آمد.مژده بهار، افق مهر، وطن من ساخته مشکاتیان بر روى شعر ملک الشعراى بهار از کارهاى دیگر ایرج بسطامى به شمار مى آید.
ایرج بسطامى در اوج فعالیت هنرى خود با مرگ برادر روبه رو مى شود و از این رو براى سرپرستى خانواده برادرش به بم بازمى گردد. بسطامى علاقه زیادى به برادر از دست رفته اش داشت. زمانى که او براى تحصیل آواز به تهران آمده بود برادر مخارج زندگى او را تقبل کرده بود و این بار نوبت بسطامى بود که به بازماندگان برادرش اداى دین کند. بسطامى در بم و کرمان به دور از جنجال هاى هنرى مرکز به تدریس آواز مشغول شد تا اینکه در حادثه زلزله ۵ دى ماه ۸۲ در شهر بم و زیر آوار جان باخت و دوباره در مرکز توجه عالم هنر قرار گرفت!

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
حسین خواجه امیری به سال 1313 در شهر کاشان متولد شد ، بیش از شش سال از سنش نمی گذشت که شروع به زمزمه اشعار روز و عامیانه مردم که رایج آن زمان بود می کند .
پدر بزرگ وی که از صدایی بسیار خوش برخوردار بوده ، یکی از خوانندگان به نام ناصرالدین شاه قاجار بود و هر وقت که شاه قاجار اراده می کرده باید وی برای او بخواند ولی به طوری که از شواهد و آثار بر می آید ، غیر از دربار ، او خیلی مواقع برای مردم عادی نیز می خواند و در محافل شرکت می کرده و می خوانده ، پدر حسین خواجه امیری که از صدایی خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسین را تحت تعلیم خود قرار می دهد و بسیاری از شب ها که ستاره های منطقه کویری کاشان مانند خوشه هایی از زمرد در آسمان خودنمایی می کردند و محیطی شاعرانه به وجود می آوردند ، وی را به صحرای اطراف شهر می برد و او را تشویق به خواندن با صدایی هر چه بلند می کرد . مدت ها حسین تحت تعلیم پدر این کار را ادامه داد و پس از چندی به تهران می آید و به کلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه یافت ، مدت شش ماه متوالی از محضر استاد صبا کسب فیض کرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهیم خان منصوری برای شرکت در برنامه های رادیویی به رادیو دعوت شد . حسین مدت ها با این ارکستر همکاری می کند و خودش ارتشی بود ، شب های جمعه به مدت نیم ساعت در برنامه ارتش شرکت می کند و پس از مدتی در ارکستر آقای عبدالله جهان پناه شرکت و با ارکستر او همکاری کرد .
در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پیرنیا به برنامه گلها راه می یابد و در اولین همکاری خود با گلها، آوازی در مایه " سه گاه " همراه با ویولون استاد علی تجویدی می خواند و چندی بعد یکی از آهنگ های آقای مهندس همایون خرم را با همکاری جلیل شهناز و جهانگیر ملک به نام گلهای 510 در مایه مخالف "سه گاه " اجرا می کند و از این به بعد همکاریش با این برنامه ادامه می یابد . ایرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نیز علاقه وافر دارد وضرب به خوبی می نوازد . وی معتقد است که جامعه ایران ، آواز و آهنگ های اصیل ایرانی را می خواند و همین آثار و آهنگ ها است که نمودار فرهنگ صوتی و ملی کشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سینه به سینه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و این میراث گرانقدر برایمان مانده و باید در حفظ و اشاعه آن سعی و کوشش وافر داشته باشیم و به موسیقی ملی و سنتی سرزمین خود خیلی بیش از این ها ارج گذاریم .
حسین خواجه امیری چون افسر ارتش بود لذا مشکلاتی برای اجرای برنامه های هنری خود از جمله نام حقیقی خود پیش روی داشت ، بدین سبب نام مستعار ( ایرج ) را برای خود برگزید . ایرج که از صدایی خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ایران خدمات شایان توجهی نمود به طوری که در دور افتاده ترین قراء مملکت هم علاقمندان فراوان پیدا کرد ، ولی افسوس که این هنرمند خوش صدا ، اشتباه بزرگی را در زندگی هنری خود مرتکب شد و آن این که یکی از کارگردانان ابن الوقت سینمای آن زمان که ضربات فراوان و سنگینی به صنعت فیلم سازی کشور زده بود ، وی را اغوا کرد و در بسیاری از فیلم های ساخته او ، آهنگ های " آن چنانی!" خواند که ای کاش نمی خواند و به شهرت و مقام والا و اصیل هنری خود خدشه وارد نمی کرد . به هر حال صاحب نظران در موسیقی ایران ، متفق القولند که وی یکی از بهترینهای آواز ایران بوده که هیچوقت خاطره او در آواز و موسیقی سنتی ایران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بیفتد ، اصلیت خود را از دست نخواهد داد و حسین خواجه امیری ( ایرج ) هم حکم همین در و گوهر را دارد .

 

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

به سال 1312 اکبر گلپایگانی در تهران بخش 9 هفده شهریور ( سه راه شکوفه ) دیده به جهان گشود . او در خانواده یی متولد شده بود که تمام افراد آن اعم از پدر و برادران ، دارای صدایی مطلوب و خوب بودند ، بدینجهت می توان گفت که صدا در خانواده او موروثی بوده و چنانکه گفته می شود پدر بزرگ او نیز از صدایی خوش و رسا برخوردار بوده است .

اکبر گلپایگانی از همان دوران طفولیت بنا به توصیه پدر ، به تمرین آواز پرداخت و در تحت توجهات او به اصول موسیقی تا حدودی آشنا شد . او بیش از شش بهار از زندگی اش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و در همان خردسالی ، ضربه هولناکی بر او وارد شد و زندگی او از همین زمان دچار غم و انده گشت وخودش در این باره می گوید :" پس از فوت مادرم ، عده یی از افراد فامیل بر سر ارث مادر بزرگم ( مادر مادرم ) که به ما سه برادر بخشیده بود با فامیل اختلاف ایجاد شد و چیزی نمانده بود که جانم را از دست بدهم و از خوش اقبالی توسط عده یی از همسایه ها از راه پشت بام نجات داده شدم که این موضوع همیشه مانند کابوسی وحشتناک با من بوده و باید دید ، عده یی برای پول چه کارها که نمی کنند " .

به هر حال این مسئله به مرور زمان باعث رنجش خاطر وی شده بود و زندگی را برایش جهنم ساخته بود و در همین دوران بود که برای گریز از این نارسایی به آواز خواندن پناه می برد و غم درونی خود را بدین گونه التیام می بخشید . به همین دلیل ، صدای او از سوزی به خصوص و آوایی دگر برخوردار است .

وی تحصیلات ابتدایی را در دبستانهای فرهنگ و اقبال شروع نمود و در کلاس چهارم با جهانگیر ملک هم کلاس بود و همین امر موجب دوستی و الفتی بین او و ملک شد به طوری که در اوقات فراغت ، ملک ضرب می گرفت و او می خواند . دوران ابتدایی را با هر مشکلاتی که داشت به سرعت پشت سر گزارد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان های بدر و نظام و پس از آن در دانشکده افسری و علوم و سپس کلاس تخصصی نقشه برداری سازمان برنامه را به پایان رساند و پس از آن دوره کارشناسی بانک را دید ولی در سرش سودای دیگری داشت ، و شوق دیگری را در دل می پرورانید . او عاشق موسیقی ملی و سنتی وطنش بود و شب و روزش با آواز خواندن سپری می شد ؛ شدت این اشتیاق به حدی بود که ناگریز کارهای اداری را هم بعد از چندی رها کرد و به آواز روی آورد .

شهر تهران در آن ایام ، این چنین بزرگ و پرجنب و جوش نبود و محلی که اکبر " گلپا " در آن پا به جهان گذارده بود ، اطرافش تمام صیفی ماری و سرسبز و خرم بود ، به همین سبب او هر روز بیشتر اوقات خود را در این محل خلوت و آرام می گذراند و با صدایی رسا ، شروع به آواز خواندن می کرد و مردم محل بخصوص کشاورزان صیفی کار دست از کار می کشیدند و دور او جمع می شدند و از او دعوت می کردند تا برای ایشان بخواند و او هم با رویی باز و گشاده و خندان و بی ریا برای ایشان می خواند . این عمل بارها و بارها تکرار می شد و او هرگز از تکرار این کار خسته نمی شد .

زندگی او به همین ترتیب سپری می شد تا اینکه گذارش به منزل مردی بنام " حسین یکرنگی " که مردی پاک طینت و درویش و دارای صدایی خوش و پر طنین بود می افتد ، او که بخوبی به گوشه ها و ردیف های موسیقی ایرانی وارد بود اکبر " گلپا " جوان را مورد تشویق و تائید قرار می دهد و مدت زیادی از آشنایی و آمد و شد او نمی گذرد که او یک شب با استاد " نورعلی خان برومند " یکی از مفاخر هنر موسیقی کلاسیک ایرانی ، نوازنده چیره دست سنتور و سه تار ، در منزل آشنا می شود و " یکرنگی " از او می خواهد که در حضور " نور علی خان " قطعه یی از آواز ایرانی را اجرا نماید و او یک قطعه در " بیات ترک " می خواند که استاد " برومند " از صدای او خیلی خوشش می آید ولی چون پختگی و تسلط روی گوشه های دستگاه های موسیقی ایرانی را نداشت تصمیم به تعلیم وی می گیرد و حدود نه سال و هشت ماه به طور مداوم وی را تحت تعلیم قرار می دهد و این مراقبت های استاد " برومند " گلپایگانی را در همه محافل شناساند و خیلی زود به صورت ستاره یی درخشان تابیدن گرفت . " نور علی خان " که خود استاد تار و سنتور و سه تار بود ، صدای اکبر " گلپا " را همراهی می کرد و تعلیم وی ادامه داشت و هنوز استاد " برومند " برای او آموزش بیشتری را پیش بینی می کرد که ناگهان شبی در باغی که در " گلندوک " ، ( یکی از ییلاقات اطراف تهران ، لواسان ) ، گلپایگانی و عده یی جمع بودند و علی دشتی نویسنده معروف هم حضور داشته می خواند ، در آن جلسه داود پیرنیا مبتکر برنامه " گلهای جاویدان " نیز حضور داشت و بلافاصله برای شرکت در برنامه " گلها " از گلپایگانی دعوت می کند که او نیز این دعوت را بلافاصله قبول نموده ولی " نور علی خان " مخالفت می کند و باو می گوید کم جنبه یی از خود نشان ندهد و زود مجذوب شهرت زمان خود نشود و بر امیال خود پیروز شود و به برنامه آموزشی صحیح خود نزد وی ادامه دهد ولی غرور جوانی و افسون اطرافیان گلپایگانی او را از کسب فیض محضر چنان استادی محرومش کرد به طوری که به نصیحت استاد اهمیت نداد و دعوت برای شرکت در برنامه " گلها " را می پذیرد و همین امر باعث رنجش استاد " برومند " می شود و استاد پس از رنجشی که از وی متوجهش شده بود در نزد عده یی می گوید حیف که گلپایگانی صبر نکرد تا از او یک استاد آواز به تمام معنی ساخته شود اگر او چند صباحی دیگر به تعلیم خود ادامه می داد از نظر تکنیک خوانندگی و صدای خداداده یی که داشت یک قرن دیگر هم چنین شخصی در موسیقی ملی ایران ظهور نمی کرد ولی افسوس که او به تعلیم و تعلم خود ادامه نداد .

گلپایگانی اعتقاد دارد که ردیف های موسیقی سنتی ایران ، به منزله چهار عمل اصلی " حساب " می باشد که باید هر خواننده آن را بداند، اگر شخصی بخواهد خوب بخواند باید حتما به ردیف ها تسلط کامل داشته باشد تا بتواند از گوشه های ظریف و با حال که در موسیقی ایرانی فراوان یافت می شود استفاده نماید و شعر را در قالب آن ریخته با تحریرهای متنوع و بجا تحویل شنونده دهد .

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
 از پدری درستکار و آزاده و مادری فهیم و با احساس، پسری پا به عرصه وجود نهاد که نام او را “همایون” گذاردند. مادرش از شیفتگان موسیقی اصیل ایرانی بود و از مقام های موسیقی ایرانی به دستگاه همایون علاقه ای وافر داشت. به همین دلیل هم نام “همایون” را برای فرزند خود انتخاب کرد.

     همایون خرم در سن 10-11 سالگی به مکتب استاد صبا راه یافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگی یک شبه ره صد ساله را پیمود و به عنوان نوازنده 14 ساله، در رادیو ساز تنها اجرا کرد. بعدها در بسیاری از  برنامه های موسیقی رادیو، خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سولیست ویلن و رهبر ارکستر  آثاری با ارزش ارائه داد.

     همایون به موازات فعالیت عاشقانه و در عین حال محققانه در موسیقی ایرانی، از کسب علم نیز غافل نبود و در اکثر مراحل تحصیل از شاگردان ممتاز بود و تحصیلات عالیه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسی برق ادامه داد. سمت های ایشان در زمینه هنر و موسیقی؛ عضویت در شورای عالی موسیقی رادیو، رهبری ارکستر سازهای ملی، استاد دانشکده موسیقی ملی و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامه های موسیقی ایرانی و خصوصاً برنامه گلها، رهبری ارکستر گلها و سولیست ویلن بوده است.

     تعدادی از آهنگ های ایشان مانند: تو ای پری کجایی(سرگشته)، امشب در سر شوری دارم (غوغای ستارگان)، ساغرم شکست ای ساقی (طاقتم ده)، رسوای زمانه منم، آیا همه شما بی گناهید، اشک من هویدا شد، پیک سحری، بعد از تو هم در بستر غم می توان خفت، ساقی ببین، دل پریشانم زغم گرفته، آوای خسته دلان و ده ها آهنگ دیگر، همگی بیانگر نبوغ همایون خرم در کارآهنگ سازی است.

     شایان ذکر است همایون خرم در ضمن تسلط در نوازندگی و بداهه نوازی، آهنگسازی خلاق و کم نظیر و در عین حال مسلط به ظرایف نظری و تئوریک موسیقی ایرانی است و از این نظر پژوهشگری با ارزش و محققی ممتاز به شمار می رود.

 

آثار اجرایی :

     برنامه های متعدد گلهای رنگارنگ، برنامه های موسیقی FM  رادیو، برنامه های بداهه نوازی در رادیو، تعدادی برنامه تک نوازان با همکاری هنرمندان دیگر به صورت همنوازی؛ همچنین همنوازی با هنرمندانی مانند شادروان استاد جواد معروفی، استاد جلیل شهناز، استاد فرهنگ شریف و شادروان منصور صارمی همراه با ضرب شادروان جهانگیر ملک و شادروان امیر ناصر افتتاح.

آثار موسیقی ایشان به صورت کاست و لوح فشرده (CD) شامل همنوازی با استادان جواد معروفی، جلیل شهناز و فرهنگ شریف هم اکنون در اختیار علاقمندان است.

 

آثار مکتوب:

1-     ردیف اول چپ کوک (نوای مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادی از آهنگ ها.

2-     ردیف دوم راست کوک؛ شامل تعدادی از پیش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها که هم اکنون در حال آماده سازی و چاپ است.

      از فعالیت های دیگر ایشان می توان یه سخنرانی درباره موسیقی ایرانی در مراکز هنری و فرهنگی اروپا و آمریکا مانند دانشگاه UCLA، دانشگاه گیلان، دانشگاه پزشکی شیراز (درباره استاد صبا و موسیقی ایرانی)، انجمن موسیقی فارس (درباره استاد ابوالحسن صبا)، دانشگاه علامه طباطبایی (درباره مقامات موسیقی ایرانی)، فرهنگسرای ارسباران (درباره استاد علی نقی وزیری)، دانشگاه صنعتی اصفهان (درباره مشخصات موسیقی ایرانی) و سخنرانی های متعدد دیگر در تالار رودکی تهران به مناسبت های مختلف اشاره کرد. 

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

یکی از هنرمندان بزرگ ایران که خدمت مهمی به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا می باشد که از خانواده ای هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نیز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زیادی در کشور ما تربیت کرده اند.

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکیم باشی معروف به صدرالحکماء و از نواده های فتحعلی خان صبا ملک الشعرای دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشیدی در خانواده ای تولد یافت که اهل هنر و ادبیات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبیات فارسی و عربی به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگی لب ایوان می نشست و چند تار به انگشت خود می بست و با دهان صدای سازهای مختلف را در می آورد. کمال السلطنه پسر دیگری داشت به نام عبدالحسین و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسیقی بودند. با این که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتی شد ولی به کار هنری ادامه میداد.

دکتر گلشن ابراهیمی می نویسد: ابوالحسن صبا تحصیلات مقدماتی را در مدرسه علمیه و سپس در کالج آمریکایی به پایان رسانید و به زبان و ادبیات فارسی و انگلیسی آشنایی یافت.

ابوالحسن صبا در سال 1308 به مدیریت مدرسه صنایع ظریفه رشت منصوب شد و شاگردان زیادی تربیت کرد. با تمام علاقه ای که به مردم گیلان داشت به علت آب و هوای گیلان که برایش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثی خود را در کوچه ظهیر الاسلام برای تدریس موسیقی در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبدیل شد.

ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه ای گفت، تا کنون سه هزار تن را تعلیم داده است. از بدشانسی موسیقیدانان ایران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خیلی زود از جهان رفت و در تاریخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بیشمار خود را دچار حرمان ابدی نمود.

ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسیقی چنین می گوید:

پدرم علاقه مفرطی به موسیقی داشت، یعنی خودش هم آشنا به ساز ایرانی بود و از کودکی یعنی از شش سالگی مرا نزد اساتید وقت راهنمایی کرده بود. قبل از این که شروع به مشق ویلن بکنم با سازهای ایرانی از قبیل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتی قدری هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ویولون منتقل کردم و تقریباً یک مکتب خصوصی برای ویولن ایجاد شد و کتابهایی در این خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا از کودکی در نواختن انواع سازهای اصیل ایرانی مهارت داشت، اما شگفتی هنر او را باید از زمان تأسیس مدرسه عالی موسیقی دانست که در سال 1302 به همت استاد علینقی وزیری و با یاری سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسیس این مدرسه میدانی برای عرضه مهارت و نبوغ او بود.

وقتی ابوالحسن صبا درگذشت، شهریار شاعر مشهور درباره او چنین سرود:

ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی؟                               چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی؟

تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودی                                 چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدی؟

به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را                                که خـو از رقت آن بـیخود و بـیـهوش شدی؟

تو بصد نغمه، زبان بودی و دلها هم گوش                                 چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی؟

خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من                                 نه گمان دار که رفـتـی و فـرامـوش شـدی؟

تـا ابـد خـاطـر ما خونی و رنگین از تست                                  تو هم آمـیـخـتـه بـا خـون سـیاوش شـدی؟

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387

روح الله خالقی در سال 1285 در شهرستان کرمان متولد شد و از شاگردان ممتاز و بزرگ استاد علینقی وزیری بود. وی یکی از مفاخر موسیقی ملی ایران بود، بهترین سالهای زندگی خود را صرف پیشرفت موسیقی ملی ایران و تعلیم و تعلم هنرجویان در راه این هنر ارزنده و آسمانی و ظریف کرد. وی خود شناختی کامل و همه جانبه در موسیقی ایرانی و فرنگی داشت.

آثار متعددی، شامل متدها و دستورهای علمی برای تدریس موسیقی ملی، قطعات ارکستری، قطعات آواز، اتودها، آثار ساده برای مدارس، کتابها و نوشته ها و رسالات علمی از جمله: «نظری به موسیقی» و «سرگذشت موسیقی ایران» در دو جلد و غیره... از او بجای مانده که دارای ارزشی گرانبها و پربار می باشند.

آهنگ ها و دیگر آثار استاد خالقی بالغ بر یکصد آهنگ می باشد که همگی آنها تم ایرانی دارند و اصالت موسیقی ایرانی کاملاً در آنها رعایت گردیده است. از جمله: «آمدی حالا چرا» با شعر استاد شهریار و دو ترانه بختیاری و آهنگهای ور ساقی، نوای عروس، رقص چی بی، آه سحر، سرود آذر آبادگان، سرود اصفهان، قوچانی، بهار عشق، مستی عاشقان، شب جوانی و شب من، و می ناب که یکی دیگر از آثار خوب و به یاد ماندنی این استاد کم نظیر فرهنگ صوتی ایران است.

زنده یاد روح الله خالقی، از سن شانزده سالگی به خدمت شادروان کلنل وزیری درآمد و مدت چهل و سه سال در خدمت استاد بود و کلیه کارهای خود را در امور موسیقی زیر نظر ایشان انجام میداد. ایشان به قدری به استاد خود عشق می ورزید که جلد دوم کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» را اختصاص به استاد بزرگوار خود داد.

سرودهای دلنشین و جاودانی مثل سرود «ای ایران» با شعر زیبای دکتر حسین گل گلاب و برنامه های جالب و متنوع "گل ها" وجود دارد که نشان دهنده دانش موسیقی و ذوق هنری این هنرمند بی نظیر ایران است.

استاد روح الله خالقی، علاوه بر ریاست هنرستان موسیقی ملی، تا هنگام فوت رهبری ارکستر «گل ها» و عضویت شورای موسیقی رادیو ایران را به عهده داشت. سالها نیز سرپرستی ارکسترهای شماره یک و دو رادیو به عهده او بود و برنامه جالب و به یاد ماندنی «یادی از هنرمندان» را که از بزرگان موسیقی و هنرمندان ارزنده و فقید یاد میکرد از دیگر کارها و آثار برجسته او می باشد. یکی دیگر از آثار و خدمات بزرگ این ابرمرد موسیقی ایران، برنامه «ساز و سخن» بود که در آن مطالبی راهگشا و آموزنده درباره موسیقی برای اهل این فن داشت.

استاد روح الله خالقی، سالها از بیماری سرطان معده رنج می برد و پس از یک عمل جراحی معده تا حدودی بهبودی حاصل کرد. پس از بهبودی با شوق و فعالیت هر چه تمامتر به کار موسیقی پرداخت و هیچگاه در تمام مدت بیست و چهار ساعت شبانه روز، جز چند ساعتی جهت استراحت بقیه را به کار ساختن آهنگها و نواهای دل انگیز، جسم بیمار خود را تسکین میداد. ولی پس از چندی بیماری و درد او را راهی سفر اتریش کرد و در بیمارستان شهر سالزبورگ بستری شد و دوباره مورد عمل جراحی قرار گرفت. اما متأسفانه دو روز بعد از عمل در شبانگاه بیست و یکم آبان ماه سال 1344 خورشیدی دار فانی را وداع گفت و موسیقی ایران و دوستدارانش را در اندوه و ماتم بسیار باقی گذاشت.

از زنده یاد استاد روح الله خالقی دو فرزند دختر و پسر به یادگار ماند که دختر راه پدر را در پیش گرفت و خود موسیقیدانی بزرگ و فخر آفرین گردید.

روح الله خالقی، مردی بود با تقوی و با ایمان که بعد از خداوند و ائمه اطهار (ع)، تمام ذرات وجودش مملو از عشق به ایران و ایرانی بود و برای سربلندی وطنش ایران و به زیستی مردم این سرزمین همیشه به درگاه حضرت اهدیت دعا می کرد و آرزومند سعادت ایرانیان بود. سرود زیبا و جاودان "ای ایران، ای مرز پر گهر" وی نمونه بارز این ایران دوستی او می باشد.

زنده یاد استاد روح الله خالقی، هیچگاه نمی میرد و همواره یادش در خاطر مردم ایران و ایران دوستان و در تاریخ موسیقی و هنر ایران برای همیشه جاودان خواهد ماند، چه وی زندگانی بارور و پر بار فرهنگی و هنری داشت.

شادروان روح الله خالقی، یکی از بزرگمردان تاریخ موسیقی کشور است که خدمات بزرگ و شایان توجه او هیچگاه فراموش نخواهد شد و نامش در تاریخ موسیقی ایران جاودانه خواهد ماند.

سه شنبه بیست و پنجم 4 1387
X