اصلاحات در 150 سال اخیر کشور ما تاکنون چه نقشی داشته است؟ موانع سر راه آن چه بوده است؟

تاریخ پرفراز و نشیب ایران شاهد ظهور و پیدایش جریانهای مختلف اصلاحی بوده است که توسط افراد یا گروهها و جنبش های اصلاح طلب پیگیری می شده و هر کدام به نوبة خود منشأ آثار و تحولاتی در مسیر حرکت تاریخی کشور بوده اند البته در این میان جریانهایی وجود داشته اند که تنها داعیة اصلاح طلبی داشتند و از واقعیت اصلاح طلبی بدور بوده اند و نه تنها حرکت آنها به اصلاح منجر شد بلکه خود سبب مشکلات و مفاسدی در جامعه گردیدند همان ها که در قرآن کریم از آنها به مصلحان دروغین تعبیر شده است: «و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انّما نحن مصلحون. الا انّهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون و هرگاه به آنان گفته می شود در روی زمین فساد نکنید می گویند فقط ما اصلاح گر هستیم آگاه و هشیار باشید همانا آنها خودشان فسادگر هستند و لکن شعور ندارند. در این نوشتار ما به چند نمونه از حرکت های اصلاحی که در تاریخ کشور صورت گرفته به طور اختصار اشاره می کنیم و نقش آنها را مورد بررسی قرار می دهیم، سپس موانع و دست آوردهای آنها را تبیین می کنیم. یکی از حرکت های اصلاح در کشور اصلاحاتی است که امیرکبیر در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار انجام داد امیرکبیرکوشید از طریق اصلاح نابسامانیهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و نظامی کشور در قالب اصلاحات اداری، تنظیم بودجه کشور و سامان دهی مالیات، تشویق و حمایت از صنایع و کشاورزی و تقویت بنیة دفاعی کشور، تأسیس مدرسه دارالفنون به منظور ایجاد نهضت فکری و علمی در کشور، زمینة رشد و شکوفایی کشور را فراهم نموده تا اینکه بدین وسیله سایة شوم استعمار را از کشور کنار زند گرانت واتسن نویسندة انگلیسی دربارة امیرکبیر چنین می گوید: «امیرکبیر در ظرف چند سال کوتاه کار چندین قرن را انجام داد و با نیروی نبوغ خود دوران تازه ای در تاریخ کشورش پیش آورد البته ماهیت رژیم ناصری چنان بود که حرکتهای اصلاح طلبانه­ای چون روش تجددخواهی امیرکبیر هم نمی توانست آن را نجات دهد و طبیعی است که چنین محیط فاسدی تحمل شخصیت های بزرگی چون قائم مقام و امیرکبیر را نداشت. «در دورة ناصرالدین شاه چند نوبت تلاش هایی برای اصلاح و نوسازی انجام گرفت. اما هر بار به این دلیل که این اصلاحات منافع طبقة حاکم و به خصوص شخص شاه را در خطر قرار می داد متوقف شد و مردان اصلاح طلب جای خود را به درباریان متملّق و چاپلوس می دادند جریان اصلاحی مهم دیگر در جریان نهضت مشروطه است که طی آن نظام استبدادی جای خود را به نظام مشروطه داد و از دست آوردهای آن تأسیس مجلس، قانون اساسی، انتخابات ... بود اما متأسفانه با دخالت بیگانگان و نفوذ روشنفکران غرب گرا زمینة انحراف در نهضت مشروطه به وجود آمد و روحانیت که رهبران اصلی نهضت بودند به کنار زده شدند و جریان انحرافی اصلاح طلبی سبب شد خواسته های اسلامی مردم و رهبران دینی در عمل دچار تحریف گردد و زمینة افول نهضت فراهم گردد که سرانجام منجر به سر کار آمدن رضاخان و سلسلة پهلوی شد بعدها رضاشاه تحت عنوان اصلاحات مسئلة کشف حجاب و متحدالشکل کردن لباسها را مطرح نمود که تقلیدی کورکورانه از غرب و در جهت مبارزه با اسلام بود. جریان دیگر اصلاحی نهضت ملی شدن صنعت نفت بود که در حقیقت دست استعمار پیر بریتانیا را از کشور قطع می­کرد ولی در آن موقع باز توسط روشنفکران غرب گرا تجربة تلخ نهضت مشروطه تکرار گردید و به دلیل دور شدن تدریجی مبارزات از مواضع اصیل اسلامی، نهضت ملی به سرعت به رکود کشانده شد و وجدان بیدار ملت با چنین خیانت و اشتباهکاری یک بار دیگر جریحه دار گردید و بدنبال کودتای 28 مرداد 1332 زمینة سلطه آمریکا بر کشور فراهم شد، بعدها زمینة اصلاحات آمریکایی در کشور تحت عنوان اصلاحات ارضی و انقلاب سفید فراهم شد که در راستای سیاست خارجی آمریکا در جهت جلوگیری از ظهور نهضت های آزادیبخش و مبارزه با مذهب بود. در طرح اصلی انقلاب سفید که نطفة آن در کاخ سفید بسته شده بود گرچه اعطای آزادیهای نسبی و مشارکت مردم در امور سیاسی پیش بینی شده بود ولی مبارزه با قدرت مزاحم مذهب که در نفوذ مردمی روحانیت متجلی بود هدف مشترک دیکتاتوری شاه و سلطة آمریکا محسوب می شد.
در مسیر جریانهای اصلاحی درتاریخ کشور در نهایت به انقلاب اسلامی می رسیم که اوج کلیة حرکتها و جنبشهای اسلامی و اصلاحی در تاریخ اسلام و تشیع و تبلور آرمانهای انقلابی اسلام است، گرچه در گفتمان سیاسی غرب میان «انقلاب» و اصلاح» تفاوت گذاشته شده است ولی در مکتب سیاسی اسلام انقلاب به عنوان یک روش اصلاحی مطرح است و به فرمودة مقام معظم رهبری خود انقلاب بزرگترین اصلاح به شمار می آید اصلاحات یک حقیقت ضروری و لازم است و باید در کشور ما انجام بگیرد اصلاحات در کشور ما از سر اضطرار نیست و جزء ذات، هویت انقلاب دینی نظام ما است بعد از انقلاب اسلامی نیز روند اصلاحات در کشور پیگیری شد که پس از دوم خرداد 76 جریان اصلاح طلبی تازه ای به میان آمد که متأسفانه دچار انحراف شد و بجای پیگیری اصلاحات دینی و اسلامی و توجه به مشکلات و مسائل جامعه در راستای اهداف غرب به مقابله با ارکان اساسی نظام پرداخته و بدین ترتیب یک جریان انحرافی اصلاح طلبی رقم خورد مقام معظم رهبری می­فرمایند: تلاش­هایی می شود که مسایل غیر اصلی مسایل اصلی وانمود شود خواسته های غیر حقیقی به عنوان گفتمان ملی وانمود بشود لیکن گفتمان اصلی این ملت اینها نیست گفتمان اصلی این ملت این است که همه در پی این باشند که راههایی برای تقویت نظام و اصلاح کارها و روشها پیدا کنند اصلاحات اسلامی با توجه به محتوا و اصولش علی القاعده نمی تواند به بروز نتایجی چون فرآیند غربی شدن منتهی شود، انقلاب اسلامی اصول، خط مشی و الگوی خاص خود را برای اصلاحات دارد که تابع الگوی غربی نیست اما تا اینجا روند اصلاحات در تاریخ کشور را مورد بررسی قرار دادیم و برخی از دست آوردهای آن را یاد آور شدیم اکنون به بررسی برخی از موانع اصلاحات در ایران می پردازیم.
موانع اصلاحات در ایران
اگر بخواهیم اشاره گذرا به موانع اصلاحات در ایران داشته باشیم می توان به این موارد اشاره نمود:
1. مقطعی بودن اصلاحات: از آسیب های اصلاحات در ایران روزمرگی و سیاست زدگی آن است این امر موجب می شود که فرآیند اصلاحات، موقت و مقعطی باشد و برنامه ریزی برای اصلاحات دراز مدت، پایدار و نهادینه تحقق نیابد به عنوان مثال اصلاحات ادبی در دوران صدارت قائم مقام، اصلاحات نظامی و اداری در دوران صدارت امیرکبیر و اصلاحات سیاسی در نهضت مشروطیت که مقطعی، محدود و موقت بودند و همچنان رها گذاشته شدند، به گونه ای بود که عدم پافشاری بر روند اصلاحات، خدشه در این فرآیند را سبب گردید.
2. نفوذ یا رسوخ عوامل بیگانه، فرصت طلب، بی تفاوت، نااهل، فاسد و سودجو از آن لحاظ که موجبات از هم گسیختگی حاکمیّت سیاسی و خدشه در انسجام دستگاه تصمیم گیری را فراهم می آورد از مهم­ترین بحران های فراروی ماهیت و اهداف اصلاحات به شمار می آید، تفرقه در صفوف انقلابیون، کاشته شدن بذر نفاق و کینه بین گروهها سیاسی، درگیر شدن جناح ها در گرداب اختلافات داخلی، آرمان گریزی، دنیا طلبی، هواپرستی فزون خواهی موجب بروز بحران رسوخ پذیری در نظام سیاسی می گردد.
3. رسوخ اندیشه های سکولار و لیبرال از چالش های نظری اصلاحات است این امر سبب از بین رفتن اصول و ارزش های اسلامی شده و سرانجام زمینة اصلاحات به شکل غربی را در کشور فراهم می سازد لذا شایسته است با اولویت بندی، برنامه ریزی دقیق بر اساس اصول و ارزشهای اسلامی و انقلابی و محور قرار دادن قانون اساسی به عنوان میثاق بزرگ ملی، دینی و انقلابی، اصلاحات را در جهت تقویت دینداری و معنویت و گسترش عدالت اجتماعی و رفع تبعیض و فساد و فقر و تحکیم استقلال همه جانبة کشور و تقویت بنیادهای مشروعیت و مقبولیت نظام پیش ببریم.
معرفی منابع جهت مطالعة بیشتر:
1. عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376.
2. آسیب شناسی اصلاحات ایران، محمد رضا دهشیری، کتاب نقد شماره 16، ص 107 تا 1312.

منبع:سایت اندیشه قم


 آیا قبل از انقلاب اسلامی در دوران شاهنشاهی ولی فقیه بوده؟ اگر بوده این مقام را چه کسی دارا بوده است?

فقدان ولی‎فقیه در جامعه به دو صورت زیر قابل تصور است:
1.اصلاً در میان افراد جامعه فقیه نباشد، یعنی؛ کسانی حاضر نشوند عمر خود را صرف تعلیم و تعلّم در زمینه فقه بکنند.
2. فقیه باشد ولی بسط‎ید نداشته باشد یعنی به واسطه سلطه‎ی ستمگران و ظالمین دست فقیه باز نباشد. وضع جامعه اسلامی از زمان معصومین تا حال نوعاًَ این گونه بوده است که فقهاء بزرگی در هر عصری بوده‎اند ولی دست‎شان باز نبوده است، تا اعمال ولایت بکنند، و عمده علت باز نبودن دست فقهاء در طول تاریخ هم آماده نبودن جامعه و ناآگاهی ملت مسلمان بوده است.
و این مسئله باز نبودن دست فقها، مخصوص فقط فقها نبوده بلکه اکثر معصومین هم این‎گونه بوده‎اند از بعثت پیامبر اکرم-صلی الله علیه و آله- تا وفات امام حسن عسگری ـ علیه السّلام ـ 273 سال معصوم در میان مردم بوده ولی فقط 15 سال (10 سال پیامبر در مدینه، نزدیک 5 سال امام علی ـ علیه السّلام ـ و چند ماه امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ حکومت داشته‎اند بقیه به خاطر خیانت و ستمگری از جانب غاصبین و عدم حمایت مردم از معصومین، این جانشینان الهی خانه‎نشین بوده و یا در زندان بسر برده‎اند.
با همة این مشکلات و خانه‎نشین بودن معصومین و فقهاء مسلمانان بخصوص شیعه در طول تاریخ، بوسیله‎ی تقلید با مراجع و فقهاء هر عصری مرتبط بوده‎اند و در حد امکان به اعمال ولایت از سوی آنان کمک کرده‎اند و فقهاء هم هرگاه اساس اسلام را در خطر دیده‎اند اقدام کرده‎اند و حتی در موارد لزوم، حکم جهاد نیز صادر کرده‎اند، نمونه بارز این اقدامات تحریم توتون و تنباکو توسط میرزای شیرازی و قیام امام امت در قبال لایحة ننگین انجمن‎های ایالتی و ولایتی (مصونیّت قضائی اتباع امریکا در ایران) بود که به سرنگونی سلطنت پهلوی و استقرار نظام جمهوری اسلامی انجامید.
بنابراین‎، در همة زمان‎ها از جمله زمان شاهنشاهی فقیه جامع‎الشرائط وجود داشته است ولی تا پیروزی انقلاب اسلامی دست فقهاء باز نبوده است و بطور مشخص قبل از قیام 15 خرداد 42 که رهبری امت بوسیله امام امت بود و بلکه کمی قبل از آن مرجعیت و زعامت شیعه به عهده‎ی مراجع معظم شیعه بود که از بزرگ‎ترین آنها می‎توان آیت‎الله العظمی بروجردی(ره) را نام برد و قبل از ایشان فقهاء دیگر، که هر کدام در زمان خودشان به قدر وسع‎شان از اسلام و احکام اسلامی دفاع کرده‎اند، و زحمت‎های فراوانی را متحمل شده‎اند.

 منبع:سایت اندیشه قم


 روحانیت در عصر رضاخان با او همکاری کردند؟ آیت الله بروجردی چرا مخالف شاه نبود؟

در پاسخ به این سؤال توجه به این نکته لازم است که روحانیت به لحاظ پیوند عمیق جامعه ایران با دین از دیرباز در میان مردم از جایگاه ویژه و اقتدار زیادی برخوردار بوده است و از آنجا که روحانیون وظیفة پاسداری از اسلام و احکام آن را بر عهده دارند همواره در تمامی زمانها در برابر انحرافات و کجروی‌ها ایستادگی نمودند و در مقابل ظلم وستم و برای حمایت از مظلومان و محرومان جامعه استوار مانده‌اند و در هیچ زمانی از این وظیفة خطیر، غافل نبوده‌اند و نسبت به آن کوتاهی ننموده‌اند و این کلام پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ را سرلوحة زندگی خود قرار داده‌اند، که فرمودند: «اِذا ظَهَرتِ الْبدَعُ فی اُمَتّی فَلْیُظهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعنةُ اللهِ
«هنگامی که بدعت‌ها در امت من آشکار می‌شود باید عالم علم خود را‌ آشکار کند و اگر چنین نکند مورد لعنت خداوند قرار می‌گیرد.» مرحوم امام نیز فرمودند: «تردیدی نیست که حوزه‌های علمیه و علمای متعهّد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم‌ترین پایگاه محکم اسلام در برابر انحرافات و کجروی‌ها بوده‌اند.»با توجه به این نکته، اگر نگاهی گذرا به تاریخ کشورمان خصوصاً عصر رضاخان بیفکنیم به خوبی به این نتیجه خواهیم رسید که هیچگاه روحانیت با حاکمان ظالم همکاری نکرده‌اند و همواره میان علماء و حاکمان ظالم کشمکش‌هایی وجود داشته است البته برخورد روحانیت با حاکمان ظالم زمان خویش در تمام زمانها به یک شکل نبوده است بلکه به تناسب مقتضیات و شرایط مختلف، متفاوت بوده است. برای آگاهی از عملکرد روحانیت در عصر رضاخان نگاهی اجمالی می‌کنیم به مواضع برخی از علمای برجسته زمان رضاخان با حکومت وی.
«شهید مدرس» شهید مدرس را می‌توان مهمترین و مؤثرترین روحانی و عالم و مجاهدی دانست که بیشترین موضع‌گیری و ایستادگی را علیه حکومت خودکامه رضا شاه انجام داد، مدرس هنگامی پای به میدان نهاد که کشور ما شاهد انزوای روحانیت و سرخورده پس از رهبری مشروطیت و تسلط کامل جریان تجدّدخواهی و روشنفکری بود، در آن زمان، جریانی درصدد بود تا ایران اسلامی را به یک کشور وابسته، بی‌هویت و خودباخته در مقابل تمدن و تکنولوژی غرب تبدیل نماید و پرچم جدایی دین از سیاست را بر قلّه این کشور برافراشته سازد، مدرس و موضع‌گیری های او دقیقاً خط بطلانی بر این مدعا بود، ایشان با طرح این که سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست مبارزات مکتبی ملت ما را در ابعاد ضد استبدادی و ضد استکباری آن پی‌ریزی کرد و در برخی موارد موجب عقب‌نشینی و محدودکردن قدرت رضاشاه شد. مدرس خطاب به علمای اصفهان چنین فرمود: «اختلاف من با رضاخان بر سر کلاه و عمامه و این مسائل جزئی از قبیل نظام اجباری نیست من در حقیقت با سیاست انگلستان که رضاخان را عامل اجرای مقاصد استعماری خود در ایران قرار داده مخالفم من با سیاست‌هایی که آزادی و استقلال ملت ایران و جهان اسلام را تهدید می‌کند مبارزه می‌کنم راه و هدف خود را می‌شناسم، در این مبارزه هم پشت سر خود را نگاه نمی‌کنم«مرحوم آقا نور الله اصفهانی»: از موضع‌گیری های مهم ایشان در دورة رضاخان قیام و مهاجرت به قم در اعتراض به قانون نظام اجباری بود، این اعتراض در واقع علیه خودکامگی و استبداد رضاخان و اقدامات ضد دینی و مذهبی و زیر پا نهادن حدود شریعت و دیانت اسلامی بود که حاج آقا نورالله اصفهانی رهبری قیام را به عهده گرفت، ایشان در مورد انگیزه‌ قیام خویش چنین فرمودند: «سخن از نظام اجباری و غیره نیست اساساً این مرد بی‌سواد و لاابالی و بی‌دین و مستبد و خودخواه و نوکر اجنبی است و به درد سلطنت و حکومت ایران نمی‌خورد، باید او را کنار گذاشت و از سلطنت عزلش کرد.» رضاخان که از دامنه‌دار شدن قیام و به خطر افتادن موقعیت خویش احساس خطر می‌کرد در مقابل خواسته‌های مهاجرین عقب نشینی نمود و نمایندگانی به قم فرستاد تا ضمن مذاکره با علماء و موافقت با خواسته‌هایشان به تحصن آنها خاتمه دهد.» و در نهایت این قیام روحانیت با شهادت و مسموم نمودن آقا نور الله اصفهانی به خاموش گرائید.
«مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی بافقی یزدی»: از موضع‌گیری های مرحوم بافقی در دوران رضاخان اقدام شجاعانة ایشان در فرستادن نامه‌های تند و صریح به رضاخان و انتقاد ازاعمال زشت و عملکرد خلاف شریعت و قانون وی بود، همچنین اعتراض به مسأله کشف حجاب و حضور خانواده رضاشاه بدون حجاب در حرم مطهر قم در سال 1307 ه.ش که منجر به دستگیری وی شد و ایشان را در حرم مطهر و صحن حرم زیر چکمه و تازیانه گرفته و مورد توهین قرار دادند و بعد او را به زندانی در تهران منتقل کردند و بعد از مدتی حبس به حضرت عبدالعظیم در شهر ری تبعید نمودند
«مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی»: ایشان نیز همچون سایر علماء نسبت به سیاست اسلام‌زدائی و ضد دینی رضاشاه به شدت اعتراض نمودند و در مسأله کشف حجاب با ارسال نامه‌ای به رضاشاه چنین فرمودند: «عرض می‌شود بنده با اینکه تاکنون در هیچ کاری دخالت نداشتم اکنون می‌شنوم اقدام به کارهایی می‌شود که مخالفت صریح با طریقة جعفریه و قانون اسلام دارد که دیگر خودداری و تحمّل برایم مشکل است
بنابراین علمای عصر رضاخان نه تنها با رضاخان همکاری نمی‌کرده‌اند بلکه به مخالفت با سیاست‌های ضد دینی و اسلامی او برخاستند و در مقابل انحرافات و کجروی‌ها ایستادگی نمودند و اگر کسی خفقان و استبداد دوران رضاشاه را درک نکرده باشد ارزش این کار بزرگ علماء را نمی‌تواند درک کند در واقع علماء متعهد آن زمان همچون تمامی دوران‌های استبداد و ظلم ستارگان درخشانی بودند بر تارِک کشوری که از ظلم و جور رضاشاهی تاریک می‌نمود.
اما در مورد آیت الله بروجردی(ره) باید عرض کنیم که ایشان در قیام علمای اصفهان مورد تعقیب رضاخان واقع شد و پس از ماجرای قتل عام مسجد گوهرشاد و قیام آیت الله قمی(ره) بر ضد پهلوی برخاست و چون دید که اعتراضش مورد توجه واقع نمی‌شود ومردم نیز آمادگی برای قیام ندارند ایران را به عنوان اقامت در نجف اشرف ترک کرد و پس از مدتی به ایران بازگشت و در بازگشت چون به رضاخان خبر داده بودند که با مراجع نجف دربارة نحوة مبارزه با رضاخان مذاکره کرده دستگیر و به تهران آورده شد و پس از چندی آزاد گردید و به تدریس پرداختند و بعدها به قم مهاجرت نمودند و زعامت حوزه علمیه قم را به عهده گرفتند هر چند ایشان فرمودند: « از آن موقع که دیدم مرحوم استاد آخوند و مرحوم نائینی که آن همه زحمت در تأسیس و تداوم کار مشروطه متحمّل شده بودند پس از شهادت حاج شیخ فضل الله نوری و حوادث دیگر ملول و افسرده شده‌اند حالت وسوسه‌ای برای من پیدا شده است که تا یک واقعة سیاسی پیش می‌آید از اقدام فوری حتی‌الامکان پرهیز می‌کنم مبادا کاری به زیان مسلمین انجام گیرد اما هیچگاه با شاه همکاری ننموده و در بسیاری از موارد با شاه به مخالفت برمی‌خاستند و هر گاه احساس می‌کردند خطری جدّی اسلام و مسلمین را تهدید می‌کند ساکت نمی‌نشستند و موضع‌گیری جدی می‌نمودند، ایشان می‌فرمودند: «من هرگز در قبال خلاف کاریها و قانون‌شکنی های دستگاه حاکمه ساکت نمی نشینم.» «ایشان به برخی از اعاظم علماء فرمودند قصد دارم که در موقعیت مناسبی زیر بازوی جوانی را بگیرم که برای اسلام و مسلمین می‌تواند مثمر ثمر باشد و اشاره به امام خمینی(ه) کردند»
[ لذا این تصور که ایشان با شاه مخالف نبوده‌اند تصوّری است اشتباه و نادرست.

منبع:سایت اندیشه قم


 سوال:آیا روشنفکران در شروع انقلاب اسلامی و بعد از آن نقش داشته‌اند؟ نقش مثبت یا منفی آنان چیست؟

در ابتدا لازم است که روشنفکری را تعریف نموده سپس ضمن تقسیم روشنفکران به نقش آنان بپردازیم.
روشنفکری ازدو کلمه «روشن» و «فکر» و «یای نسبت» ترکیب شده است،‌و مفهوم آن پرواضح است: فکری که روشن است، نور دارد، تاریک نیست. با روشنائیها اتصال دارد،واقعیتها را درک می‌کند، دوست و دشمن را می‌شناسد، نور می‌دهد، روشنگر است، تاریکی وجهل را می‌زداید.
و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نیز که یک روشنفکر راستین است می‌فرماید: «من با نور الهی و روشنگری خدایی به راه افتادم آنگاه که همه ایستادند و توقف نمودند و راه رسیدن به واقع‌بینی و روشنفکری، را تقوا و پرهیزکاری معرفی می‌فرمایند: «کسی که تقوی پیشه کند و از خدا بترسد، خدا او را از فتنه‌ها رهایی داده و نوری در دل تاریکیها، به او می‌بخشد با توضیحات یاد شده، روشنفکران قشر خاصی نباید باشند، رشته جدابافته‌ای نیستند، هر آن کس که روشن ضمیر و واقع‌بین باشد، مصالح و مفاسد را بشناسد، آینده‌نگر باشد، دوست و دشمن را بتواند درک کند روشنفکر استالبته در این میان کسانی نیز با ادعای روشنفکری در واقع به دور از تمامی خصوصیات یک روشنفکر در صحنه‌های تاریخ ایران وارد شدند ولی نتوانستند ماهیت واقعی خود را پنهان نمایند لذا لازم است در شناخت و تمیز این افراد دقت بسیار نمود.
ما روشنفکرانی را که در یک قرن اخیر نقش حساس و مهمّی حرکتهای سیاسی و اجتماعی داشتند را به دو گروه تقسیم می‌کنیم:
1 . گروهی که دنباله‌رو روحانیت شیعه بودند و انگیزه آنها حفظ دین و مبارزه با فساد و جنایات رژیم‌های مستبد بود این طیف از روشنفکران باکسب قدرت ویژه توانسته‌اند نقش حساس و مهمی در حرکت‌های سیاسی ـ اجتماعی یک قرن اخیر بازی نمایند و به همین دلیل است که هر زمان که روحانیون شیعه ایران با قدرت سیاسی حاکم به مبارزه پرداخته‌اند قدرت سیاسی نبرد را باخته است قدرت روشنفکران روحانی و کسانی که مانند آنها می‌اندیشیدند قابل قیاس و برابری با قدرت رهبران سیاسی غیر مذهبی نیست و همین امر موجبات رشک و حسد آنها را فراهم نموده و در عین نیازی که به آنها داشته‌اند هر زمان که توانسته‌اند در حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نکرده‌اند.
2 . گروه دیگر رهبران سیاسی غیر مذهبی بودند که از اینان بیشتر می‌توان با عنوان رهبران ملی نام برد این رهبران که عموماً لیبرال و غربزده بودند و تحت تأثیر فرهنگ و تمدن غرب بودند و بسیاری از نظریات خود را با الهام از جامعه اروپایی کسب کرده بودند. به این نتیجه رسیده بودند که بدون حمایت روحانیون و علماء امکان ندارد، با توده‌های مردم ارتباط برقرار کنند و آنها را به حرکت درآورند فلذا با آنها یک نوع تفاهم تاکتیکی برقرار کرده تا آنها فعالانه توده‌های مردم را در جهت نیل به اهداف ملّی تحریک نمایند. نهضت مشروطه و ملی شدن نفت از جمله مواردی است که روحانیون نقش رهبری مردم را بر عهده داشتند و رهبران غیر مذهبی میوه‌چینان آن جنبشها بوده‌اند. از طرف دیگر روحانیون برای رژیمهای سیاسی از همه مخالفین خطرناکتر بوده‌اند زیرا که آنها کمتر اهل سازش و تسلیم بوده و نه تنها با دوز و کلکهای ماکیاولی آشنا نبوده بلکه اصولاً در مفهوم و معنای ماکیاولی تربیت سیاسی نیافته‌اند و اگر هم وارد گود سیاست می‌شوند صرفاً به این دلیل است که برای ملت و مذهب احساس خطر می‌نماینداگر یک قرن به عقب برگردیم، به روشنی می‌توان سیر تکاملی روحانیت مبارز را با یک هدف ولی با شیوه‌های متفاوت و آن هم تحت تأثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده کرد، هدف همه آنها اجرای شریعت اسلامی،‌و برقراری حکومت عدل الهی وکوتاه کردن دست بیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال‌الدین اسد آبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت،‌هدایت و تشویق حکام کشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و بیهوده تلاش می‌کرد که شاهان ایران و امپراطوران عثمانی و خدیوهای مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار کند که در مقابل سیل بنیان‌کن فرهنگ و تمدن غربی مجدداً به دژ مستحکم فرهنگ و تمدن اسلام پناه برنداما لیبرالها در عمل و حتی در میان ایده و نظر عکس سید جمال و روحانیت شیعه عمل می‌کردند در این مورد گفته مهندس بازرگان قابل توجه است که می‌گوید: «زندگی که ما امروز داریم همه‌اش فرنگی است طرز فکر ما، درس خواندن ما، مبارزة ما،‌انقلاب ما، ضدیت ما با استعمار و استثمار، تمام ارمغان غرب استروحانیت صدر مشروطیت که از شاهان بریده بودند به دو دسته تقسیم شده، دسته‌ای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبائی درصدد محدود کردن قدرت پادشاهان خودکامه وکسب و تضمین برقراری نظامی دموکراتیک و یاددادن حق نظارت به مجتهدین بودند به این امید که از وضع و اجرای قوانین خلاف شرع و اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غرب‌زده‌ها سپرده و خود کناره گرفتند. دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری که از حاکمیت لیبرالیسم وحشت داشته و نگران بود،‌تلاش می‌کرد تا حکومت شرع اسلام برقرار شده، و عاقبت هم بر سر آن جان خود را فدا کرد.
مرحوم آیت الله کاشانی راه را در همراهی و مساعدت، با لیبرالها برای کسب آزادی و کوتاه کردن دست بیگانگان دیده بر این امید که با نظارت و تلاش خود متعاقباً در ایجاد حکومت با قوانین اسلامی موفق گردد ولی غافل از آنکه لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد که به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفاً به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه کردن قدرت بهره خواهند برد. امام خمینی(ره) که تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشت سرگذاشته بود، در این زمان خود رأساً رهبری را بدست گرفت و اجازه نداد که دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهره‌برداری از ثمره مبارزات مردم شریک شوند
و پس از انقلاب روشنفکران، مانند گذشته با پیروی از امام و تکیه بر اصول و مبانی دینی و اسلامی، انقلاب را به پیش می‌برند که برای حفظ انقلاب از جان خویش نیز دریغ نداشته و ندارند، شخصیتهایی که اوائل انقلاب به شهادت رسیدند مانند شهید مرتضی مطهری، شهید باهنر،‌شهید رجایی، شهید مفتح، شهید بهشتی، و ... و رزمندگانی که پیرو راستین امام و شهدا بودند و در طول هشت سال دفاع مقدس در حفظ نظام و انقلاب کوشیدند. و شخصیت‌های برجسته‌ای که امروزه برای رشد و تکامل انقلاب می‌کوشند از جمله مقام معظم رهبری، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی و ....از چهره‌های درخشان حوزه و دانشگاه که به چیزی جز حفظ و تداوم ثمره خون شهدا (انقلاب) نمی‌اندیشند.

منبع:سایت اندیشه قم


استبداد در لغت آن است که شخصی در کاری که سزاوار مشورت است بر رأی و نظر خود اکتفاء نموده و به نظرات دیگران وقعی ننهد. و در اصطلاح سیاسی نیز تصرّف نمودن و حاکمیت یک فرد یا گروهی در حقوق و سرنوشت ملتی بدون ترسی از بازخواست و بدون این که شرایط این تصرف و حاکمیت را احراز کرده باشد.
در دوران مشرطه مردم به خاطر بی کفایتی برخی پادشاهان و فساد دربار در دوران مشروطه به تنگ آمده و با رهبری عالمان دینی برای اصلاح امور کشور دست به قیام زده و خواهان اداره کشور بر اساس سیستم مشروطه شدند. و از آنجایی که در جریان کشمکش های انقلاب مشروطه دو ابر قدرت انگلیس و روس برای استحکام پایه های استعماری خود دست اندازی هایی در سیاست های دربار به وسیله سر سپردگان خود صورت می دادند. مردم و علماء از جمله مرحوم شیخ فضل اللّه نوری، هم برای مقابله با نفوذ دشمن خارجی و هم به خاطر مبارزه با دربار فاسد، خواهان مشروطه بودند، شیخ که عالمی بیدار و سر سپرده اسلام و قرآن بوده و دارای بینش عمیق سیاسی بود، همواره در صدد برملا کردن نقشه ها و دسیسه های دشمنان اصلی ملت و کشور بود و با همه خارجیان متجاوز و درباریان فاسد مخالفت می نمود. بر این اساس جز خدا و مردم پشتیبانی نداشت. چنانکه حتّی در هنگامی که برخی از علمای هم عصر وی برای اعتراض به عین الدّوله و سیاست دولت وی پیشنهاد تحصن در سفارت انگلیس را داده بودند، شیخ گفته بود خدا راضی نیست برای مقابله با روس به انگلیس پناه ببریم، ما به جز پابوس ائمه به دست بوس هیچ کس دیگر نخواهیم رفت، مگر حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه یا حضرت رضا نداریم؟ اگر قرار باشد در حرم های متبرک تحصن صورت گیرد; بنده نخستین فردی خواهم بود که بدون عوض کردن نعلینم بدانجا عازم خواهم شد.
امّا متأسفانه در نهایت پس از برقراری مشروطه مستبدین آمدند و مشروطه خواه شدند و مشروطه خواهان را کنار زدند از آنجا که با حضور آن شهید مظلوم راه بر نفوذ بیگانگان بسته بود، فرمانی از انگلستان به سفیر انگلیس در تهران رسید که باید شیخ را از تهران خارج نمایید، زیرا گرچه او مقام رسمی ندارد، ولی نفوذ زهرآگینی در میان مردم دارد!! سرانجام تصمیم آنها این شد که او را از مردم نگیرند بلکه مردم را از او بگیرند! و چون مردم در این مدت از دست استبداد سختی ها و آزار و اذیت های فراوانی کشیده بودند کافی بود به کسی نسبت استبداد نسبت دهند و بگویند این شخص طرفدار استبداد است و در حالی که شیخ شهید بر مشروطه مشروعه اصرار و پافشاری زیادی می نمود و برای پیش گیری از تصویب قوانین ضد اسلامی در مجلس کوشش فراوانی به عمل می آورد از این رو دشمنان مردم و اسلام شایعه نمودند، که شیخ بر خلاف خواست ملت مخالف مجلس و قانون مشروطه می باشد. بر این اساس او را مخالف مطبوعات و استبداد خواه معرفی کردند، در حالی که او از توهین روزنامه ها به اسلام و سخنان کفرآمیز آنان شکایت داشت.
پس شیخ استبداد خواه نبود بلکه چون مشروطه مشروعه را مطرح می کرد و این موضوع با منافع نامشروع بیگانگان و دل سپردگانشان منافات داشت برای کنار زدن شیخ او را استبداد خواه معرفی کردند و به این نحو او را ترور شخصیت کرده و سپس از صفحه روزگار حذف کردند. امام خمینی(ره) در ارتباط با وی می فرمایند: «شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید می بینید که در مشروطه بعد از این که ابتدا پیش رفت، دست هایی آمد تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیم بندی کرد. نه ایران تنها، از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت، یک دسته دشمن مشروطه، علمای خود ایران یک دسته طرفدار مشروطه، یک دسته مخالف مشروطه. اهل منبر یک دسته بر ضد مشروطه صحبت می کردند، یک دسته بر ضد استبداد... این یک نقشه ای بود که نقشه هم تأثیر کرد و نگذاشت که مشروطه به آن طوری که علماء بزرگ طرحش را ریخته بودند، عملی بشود. به آنجا رساندند که آنهایی که مشروطه خواه بودند به دست یک عده کوبیده شدند. تا آنجا که مثل مرحوم «حاج شیخ فضل اللّه نوری» در ایران برای خاطر این که می گفت، باید «مشروطه مشروعه» باشد و آن مشروطه ای که از غرب و شرق به ما برسد قبول نداریم در همین تهران به دار زدند و مردم هم پای او رقصیدند یا کف زدند... یک دسته از همان مستبدین، مشروطه خواه شدند و افتادند توی مردم همان مستبدین بعدها آمدند و مشروطه را قبضه کردند و رساندند به آن جایی که دیدید و دیدیم»بنابراین این یکی از حیله ها و شگردهای دشمن است که برای جدا کردن هدایت و رهبری روحانیان متعهد و فداکار با تهمت استبداد طلبی به آنان می خواهد میان آنان و مردم شکاف ایجاد کند و از این طریق به مقاصد شوم خود برسد که در عصر مشروط از این طریق دشمن قیام مشروطه ملت ایران را که در ابتدا با قصد و خواست صحیح بود منحرف و بعد به طور کلی آن را از مردم گرفت و حکومت استبدادی رضاخان را برسند قدرت رسانید.

منبع:سایت اندیشه قم


در صد و پنجاه سال گذشته رویدادها و جنبشهای متعددی در کشور ما روی داده است که علی رغم مشابهت در برخی شعارها و رفتارها از جهات فراوانی با هم متفاوت بوده اند. یکی دانستن جنبشهایی چون مشروطیت، نهضت ملی و انقلاب اسلامی سال 57 و تحلیل براساس یکسانی عوامل پیروزی و شکست در همه آنها، جز ساده کردن صورت مسئله و دست یافتن به نتیجة از پیش تعیین شده برای رسیدن به اهداف خاص، ارزش دیگری ندارد. البته مقایسه رویدادهای اجتماعی جهت روشن نمودن تفاوتها و شباهتها مطلوب است، اما این مسئله فرع بر توضیح و تبیین هر رویداد بطور جداگانه می باشد و بدیهی است که هر رویداد اجتماعی، پدیده ای است منحصر به فرد.
برای بررسی هر پدیده یا رویداد اجتماعی باید به مقوله هایی چون شرایط خاص پدیده، زمان آن و تفکیک عوامل شکست یا پیروزی توجه نمود. برای مثال در تمامی حرکتها و جنبشها، تفرقه ها و اختلافها به شکست یا ضعف حرکت انجامیده، اما جاری ساختن یک حکم در باب علل اختلافها و همة آنها را برخاسته از قدرت طلبی، تندروی، افراطکاری، و امثال آن دانستن، ساده انگاری است. در عرصه اصلاحات اجتماعی در صد و پنجاه سال گذشته اغلب اختلافات ریشه در مبانی فکری و نظریات داشته است و شواهد عینی آن را هم در مشروطه و هم در نهضت ملی نفت می توان دید، وقتی رنگ و بوی غربی تفکرات و نظریات حاکم بر این حرکتها آشکار می شود، مقبول طیف مذهبی و اصول گرای همان حرکت قرار نمی گیرد و اختلافها نمایان و تفرقه ها حاصل می گردد.
موضوع این نوشتار بررسی عوامل اصلی شکست نهضت ملی به اختصار است. سؤال اساسی این است که آیا کودتای 28 مرداد 1332 باعث شکست نهضت ملی شد؟ و اگر کودتا روی نمی داد نهضت ملی به هدفهای خود می رسید؟ ادعا و فرضیه ما این است که عامل اصلی شکست نهضت ملی خرج 75 هزار دلار از یک میلیون دلار اختصاصی امریکا و ریختن مشتی اراذل و اوباش در خیابان به نفع استبداد و درگیریهای مختصر نظامی، نبود، بلکه قبل از وقوع کودتا، عوامل اصلی شکست نهضت ایجاد شده بود و اگر کودتا هم روی نمی داد، نهضت شکست خورده بود. در این مقاله سعی شده است با توضیح تفکر حاکم بر نهضت ملی و رهبری آن به توصیف عملکرد آنها و عوامل شکست نهضت پرداخته شود.
موارد زیر را می توان مهمترین عوامل شکست نهضت ملی نامید:
الف) عدم توجه رهبری نهضت ملی، به دین و نیروی مذهبی:
جبهة ملی و رهبری نهضت ملی که در دامن جریان های منورّ الفکری و روشنفکری مشروطه و بعد از آن پرورش یافته و از فضای غالب بر این جریان ها که ویژگی ضد دینی داشت، رنگ گرفته بود، با بی اعتنایی به نیروی مذهبی، انتقادات رهبران این نیرو را ناشی از تعهد و ایمان دینی آن ها نمی دانست و به قدرت طلبی و خصلت های نفسانی آن ها نسبت می داد، به همین جهت در اولین برخورد، فداییان اسلام را در بند می کند و تعدادی از اعضای فداییان اسلام و رهبر آن، بیست ماه از بیست و هشت ماهِ حاکمیت دولت ملی را در زندان بسر می برند و در برخوردهای بعدی در جهت حذف آیت الله کاشانی قدم بر می دارد و کار به جایی رسید که در برخورد با عناصر فعال سیاسی نیروی مذهبی، به مقدسات دینی اهانت شد که مراجعه به مقالات و کاریکاتورهای روزنامه های آن دوران مثل چلنگر، فروتن، توفیق، حکیم باشی، نیروی سوم، جبهه آزادی، حریر، شورش و... مؤید این مطلب است. بدین ترتیب خصلت غیردینی و ضددینی جبهة ملی نه تنها نسبت به مسائل اجتماعی، بلکه نسبت به مسائل دینی نیز آشکار و علنی گردید. البته رهبری جبهه ملی بیش از این نیز عدم تعهد خود را نسبت به مسائل فردی دین، نظیر کشف حجاب آشکار کرده بود، دکتر مصدق در مورد کشف حجاب می گوید: «... قبل از اینکه بانوان محترم در ایران کشف حجاب کنند، من در اروپا با خانواده ام کشف حجاب کردم...» اما فضای تبلیغاتی ضد دینی در زمان حاکمیت ملی گراها، موج نوینی را به وجود آورد که حساسیت تمام بخش های مذهبی را برانگیخت و خود را در مقابل آنها قرار داد.
ب) اشتباهات سیاسی ملی گراها:
1. عدم جلب حمایت مردمی: یکی از اشتباهات سیاسی نهضت ملی این بود که علی رغم بی اعتقادی به باورهای دینی مردم، حداقل به عنوان یک حرکت سیاسی در صدد جلب حمایت نیروی مذهبی بر نیامد و با ساده انگاری تمام می پنداشت بدون وساطت مذهب به نیروی ملت مستظهر است. دکتر مصدق در پاسخ به نامه آیت الله کاشانی (27 مرداد 1332) که خطر کودتا را گوشزد کرده بود و آماده حمایت از او بود، می نویسد: «27 مرداد مرقومة حضرت آقا، به وسیلة آقای حسن آقای سالمی زیارت شد، این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام البته بی توجهی به نیروی مردمی برخاسته از مذهب خطایی بود که بر جو غالب روشنفکران آن سالها حاکمیت داشت و تنها مختص نیروهای ملی گرا نبود. اگر آنها قدرتِ یک تصمیم بخردانة سیاسی را داشتند، می بایست لااقل به همان اندازه که به حمایت آمریکا در درگیری با انگلستان امید داشتند و در راه جلب آن تلاش می کردند، به حمایت نیروی مذهبی نیز دل می بستند و برای تحصیل آن می کوشیدند، اما رهبری نهضت ملی نه تنها نسبت به آنها بی اعتنا بود بلکه به آن بخش از نیروی مذهبی که استعداد همکاری با او را بیش از دیگر بخش ها دارا بود، به عنوان خطرناک ترین رقیب و دشمن خود نگاه کرد و تمام تلاش خود را برای حذف آن به کار بست
مقایسه ای کوتاه بین حوادث سی تیر 1331 با بیست و هشت مرداد 1332 گواهی گویا بر این ادعا است، در سی تیر دکتر مصدق استعفای خود را تقدیم کرد و از سیاست کناره گرفت، دربار به فرماندهی قوام با تمام قوای نظامی به میدان آمد، با این حال دربار قبل از مهلتی که آیت الله کاشانی برای آن مقرر کرده بود، با خواری تمام شکست را پذیرفت ولی در بیست و هشت مرداد در حالی که مصدق، تمام قوای نظامی و بلکه با انحلال مجلس تمام امکانات قانونی کشور را در دست داشت، با حضور تعدادی رجاله و با خرج دلارهایی اندک، از سیاست کنار گذاشته شد.
2. تکیه و اعتماد به آمریکا: اشتباه سیاسی دیگر نهضت ملی، اعتماد ساده لوحانه به آمریکائی ها بود، که سابقه آن به قبل از حوادث ملی شدن صنعت نفت بر می گردد.  آنها در دورانی که آمریکا خود را در حریری از آزادی خواهی پیچیده و برای فریب ملتها از حقوق بشر و آزادی سرزمین های مستعمره دم می زد، باب مذاکره و تفاهم را با این دولت باز کردند و در جانبداری از منافع او کوشیدند. دکتر مصدق زمانی که ترومن ریاست کمیسیون دفاع ملی را در سنای آمریکا به عهده داشت، ارتباطاتی با او برقرار کرد و تا آخرین روز اقتدارش بعنوان رئیس جمهور امریکا، این مراودات را با وی ادامه داد و در روزهایی که مبارزه علیه شرکت نفت ایران و انگلیس را آغاز کرد، مراتب را طی نامه ای به اطلاع ترومن رساند و از دولت امریکا درخواست کمک و معاضدت نمود
بررسی اسناد و مدارک موجود مؤید آن است که دکتر مصدق در طول زمامداری خود در جهت توسعه نفوذ امریکا در ایران تلاش کرده است در جریان نهضت ملی نفت، جبهه ملی برای رفع مشکلات اقتصادی که در درگیری با انگلستان پیش آمده بود، سیاست بهره گیری از امکانات و کمکهای امریکا با استفاده از تضاد موجود بین منافع امریکا و انگلیس را در پیش گرفته بود و برای اجرای این سیاست، میدان جدیدی را برای فعالیت های حزب توده فراهم ساخت تا از این طریق با بزرگ نشان دادن خطر حزب توده، حمایت از جبهة ملی را برای امریکا ضروری نشان دهداوج گیری فعالیت حزب توده و همراهی ضمنی دولت ملی از آن، زمینة دیگری را برای اتهام این جبهه در نزد نیروهای مذهبی فراهم آورد. نزدیکی ملی گراها به امریکا تا آنجا پیش رفت که آنها برای حل مسئله نفت به توافق کامل با هم رسیده بودند و تنها مانعِ سد راه، آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی بودند که این موضوع در گزارش لوئی هندرسین سفیر کبیر آمریکا در ایران به وزارت امور خارجه امریکا در فروردین ماه 1331 به روشنی بیان شده است بهر حال مصدق و ملی گراها بعلت اعتماد و تکیه بر امریکائیها از نیروهای مذهبی فاصله گرفتند، اما امریکائیها برخلاف وعده های خود و لبخندهای اولیه، نهایتآً نیروهای استبداد و شاه را ترجیح دادند و کودتای 28 مرداد را طرح‌ریزی و اجرا نمودند و دولت ملی را سرنگون کردند.
در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که عملکرد ملی گراها در جهت تضعیف نیروی مذهبی که به شکست خود آنها نیز انجامید،‌ الزاماً یک رفتار آگاهانه که متصف به خیانت و یا در خدمت حاکمیت امریکا باشد، نبود، هر چند که آمریکا از این جریان و رفتار آگاهانة عواملی که وابستگی آن ها به استعمار مسلم و اثبات شده بود، استفاده کرد.
رفتار ملی گراها و رهبری آنرا در نحوة نگاه آنها به دین که با اشتباهات سیاسی نیز همراه شده است، ‌می توان توجیه کرد. آنها برای تأمین اهداف روشنفکرانة خود با حرکت ضداستعماری نیروی مذهبی هم آهنگ شدند و از این رهگذر قدرت و توان مردمی چشمگیری پیدا کردند، اما بعد از به قدرت رسیدن، به دلیل دیدگاه غیرمذهبی خود در پی اجرای سیاستی برآمدند که به جدایی آن از دیانت معترفند و با اتخاذ یک سیاست غیردینی، زمینة انتقاد نیروی مذهبی را فراهم آوردند و اشتباهات سیاسی آنها از نحوة برخورد با انتقادات این نیرو آغاز شد و نهایتاً به شکست نهضت ملی منجر شد. اگر کودتای 28 مرداد هم رخ نمی داد همین نگرش غیر دینی و اشتباهات سیاسی موجب شکست آنها می شد.
بنابر اصل عبرت گیری از حوادث و رویدادهای تاریخی و با توجه به مطالب ارائه شده می توان گفت که حرکت و جنبشی در جامعه ایران موفق است و عدالت اجتماعی، امنیت،‌ آزادی و ارزشهای متعالی و رفاه را برای مردم تأمین می کند که، 1. صبغه و اندیشه مذهبی بر آن حاکم باشد و به نیروی عظیم مذهبی اعتماد کند. 2. مردم را محور و تکیه گاه خود در تمام امور قرار دهد و 3. رهبران آن از دیانت و کیاست لازم برخوردار باشند. تحلیل چرایی و چگونگی آنها در حوزه کارآمدی نظام اسلامی به واقعیت نزدیکتر است تا بررسی آنها در حوزه تقابل با انقلاب اسلامی، و به راه خطا رفته اند کسانی که انقلاب اسلامی 57 را مثل جنبشهای مشروطه و نهضت ملی شکست خورده، می پندارند، زیرا نیز باید اشاره کرد که شکست برای یک حرکت و جنبش به دو صورت متصور است:
اول آنکه، جنبش بوسیلة نیروهای مخالف در هم کوبیده شود و رهبران آن دستگیر یا اعدام و یا منزوی شوند. مثل نهضت ملی که دچار چنین سرنوشتی شد.
تصور دوم از شکست یک جنبش این است که اگر چه از نظر ظاهری پابرجاست، اما چنان تغییر ماهیت داده و از اهداف اولیه دور شده که دیگر از نظر معنی چیزی از آن باقی نمانده و قالبی است میان تهی و روحی است بدون جسم، مانند نهضت مشروطیت که تدریجاً چنین فرجامی را داشت.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. اسرار کودتای 28 مرداد، سی. ام. وودهاوس، ترجمه: دربندی.
2. سند سازمان سیا علیه مصدق، ترجمه انوشه.
3. نگرشی کوتاه بر نهضت ملی ایران.
4. بیانیة سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی.
5. اسرار کودتا، ترجمه حمید احمدی.

منبع:سایت اندیشه قم


شعار بیشتر بیان عاطفی حرکت اجتماعی است و به دلیل داشتن رنگ عاطفی از قدرت برانگیختن بالایی برخوردار می باشد به همین دلیل شعارهای سیاسی - اجتماعی نوعی همدلی و همدردی به دنبال خود می آورند.
وقتی که مبارزه اجتماعی آغاز گردیده نهضت ناچار است خود را به شکلی مطلوب معرفی نماید و برنامه خود را برای تغییرات فراگیر عرضه نماید. و تظاهر کنندگان بایستی وحدت عقاید خود را به نوعی نشان دهند شعار سیاسی - اجتماعی دارای سابقه تاریخی بسیار زیادی است، از دوران های دور در پیکارها، وقتی دو لشکر با یکدیگر روبرو می شدند، سعی می کردند با فریاد و هلهله روحیه طرف مقابل را تضعیف و روح حرکت دسته جمعی را در میان افراد خودی افزایش دهند. در جنگ های تن به تن نیز خواندن رجز و توصیف دلاوری و سلحشوری خود و بیان ضعف و زبونی طرف مقابل از جمله حربه های روانی جنگ بوده است ...
در جنگ های صدر اسلام نیز خواندن رجزهای حماسی رایج بود. مسلمانان در جنگ ها با شعار «الله اکبر» وارد میدان رزم می شدند. و این فریاد تکبیر گاهی چنان در دل دشمنان اثر می کرد که منجر به عقب نشینی آنان می گردید. در میدان نبرد با هر پیروزی بانک تکبیر مسلمانان بلند می شد. پیامبر اسلام نیز علاوه بر بحث و تحلیل علل بعثت خود گاهی در مسجد حضور می یافت و با شعارهای توحیدی دیگرن را متوجه حرکت خود می نمود.
در سایر نهضت های مذهبی، ملی و میهنی نیز طلایه داران انقلاب اجتماعی - سیاسی از شعار دهندگان بودند. که نمونه های آن در طول تاریخ به وفور یافت می شود.
ویژگی های شعارهای اجتماعی - سیاسی:
شعار اجتماعی باید در تعقیب اهداف مشخصی باشد پیوستگی بین شعارها و هدف ها نهضت باعث می شود که شعارها از انحراف و کجروی دور ماند و نهضت به سمت هدف های حرکت نماید. اگر مقصود از شعار معرفی نهضت باشد، باید مشخص کننده سه عنصر اساسی نهضت باشد:
1. نظام رهبری و رهبر: با بیان نام رهبران اجتماعی می توان توجه را به سوی آنان متمرکز کرد. حمل عکس رهبر یا رهبران از معمولی ترین روش ها است. زیرا مشخص کردن رهبر نهضت از ضروری ترین جنبه های جنبش اجتماعی است.
2. راه نجات: ایدئولوژی ها باید قادر باشند وضعیت مورد اعتراض مردم را تغییر دهند. اگر راه نجات از وضعیت نامطلوب نامشخص باشد راه آینده گنگ و مبهم خواهد بود.
3. بیان اختلافات: شعارها باید منعکس کننده اختلافات اساسی و بنیادی نهضت با وضع موجود باشند، و با بیان آرمان ها و اهداف آینده، دشمنان نهضت را معرفی نمایند.
بنیادهای اصلی قیام اسلامی:
الف) وحدت: از ویژگی های بارز انقلاب اسلامی وحدت بالای گروه های گوناگون شرکت کننده در آن است. امام نیز به عنوان رهبر قیام هوشیارانه بر مسأله وحدت پای می فشرد و تفرقه را موجب تباهی می دانست.
شدت تأکید ایشان منجر به وحدت در میان سران جنبش و انتقال آن به لایه های پایین جامعه شد به گونه ای که در شعارهای مردمی تجلی یافت. بر اساس این شعارها، تنها ضامن آزادی، اتحاد در مقابل رژیم پهلوی بود ... برخی شعارها از اقشار مختلف مردم درخواست پیوستن به نهضت را می کرد:
1. اتحاد، اتحاد حافظ آزادی است. اختلاف، اختلاف اعاده بردگی است.
2. اتحاد ضامن پیروزی ماست تشکّل کلید پیروزی ماست. اتحاد، همبستگی، مقاومت.
3. پیروزی انقلاب با اتحاد و وحدت. تفرقه، تفرقه سلاح دشمن ماست. تفرقه، تفرقه سلاح شاه خائن. دانشجو، محصل. معلم پیوندتان مبارک. روحانی، دانشجو پیوندتان مبارک. درد ما درد شماست، مردم به ما ملحق شوید. دین ما دین شماست، مردم به ما ملحق شوید.
4. برای حفظ قرآن مردم به ما ملحق شوید، اتحاد، اتحاد ای دانشجو، ما با هم متحد می شویم تا بر کنیم ریشه استبداد‌ را. اتحاد، اتحاد ای کارگر ما با هم متحد می شویم تا بر کنیم ریشه استعمار‌ را.
ب) رهبری: شعارهایی که موضوع آنها رهبری قیام بود، عمدتاً بر چند محور بود:
تأکید بر رهبری و مرجعیت امام، حمایت از برنامه های رهبری، درخواست های مردم از نظام حاکم در مورد امام:
الله اکبر خمینی رهبر، الله الله، نصر من الله، رهبر روح الله. اربعین حسینی است، پیروزی از خمینی است. بیا خمینی وطن انقلاب است. نقش مخالفین تو بر آب است، ارتش ما ارتش ملی شده، گوش به فرمان خمینی شده.
ج) حکومت اسلامی: شعارهای بسیاری به طور صریح به برقراری حکومت اسلامی و نفی سلطنت مطلقه اشاره دارند. برخی از شعارها، مشروعیت حکومت منصوب به شاه را در مقابل مشروعیت منصوب به امام زیر سؤال می بردند: خلق بپا می کند جمهوری اسلامی، خلق بپا می کند حکومت مردمی، ما می خواهیم تمامی جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی آری، حکومت خودکامان هرگز، به سلطه جویان شرق و غرب فروش خاک ایران هرگز. یک مملکت یک دولت، آنهم به به رأی ملت.
د) استقلال: نظر به ماهیت وابسته رژیم پهلوی به قدرت های خارجی، بخشی از شعارها با اشاره به این مسئله از امتیازات وسیع بیگانگان در تصمیم گیری های داخلی ابراز نارضایتی می کردند.
استقلال، استقلال، نتیجه انقلاب. استقلال، آزادی، قانون اساسی. استقلال، آزادی، برایش می جنگیم. استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی تنها ره نجات است، سلطنت پهلوی دشمن آب و خاک است. شاه ایران کند نوکری اجنبی، لعنت بر این حکومت پهلوی، مرگ بر پهلوی، نوکر اجنبی، نفت را کی برد؟ آمریکا، گاز را کی برد؟ شوروی، پولش را کی خورد؟ پهلوی. مرگ به پهلوی.
و) آزادی: یکی از موضوعات مهم دیگر آزادی بود، یعنی رهایی از سلطنت استبدادی، و حق حاکمیّت بر سرنوشت خویش، برخی از شعارها با الگوگیری ضمن یادآوری نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ مردم را دعوت به پیروی از رهبر آزادگان جهان، برای کسب آزادی کرده گاهی نیز در فضای آزادی به یاد شهدا، از تلاش آنان برای کسب آزادی تجلیل می کند. آزادی فرهنگ ماست، خاموش ماندن ننگ ماست. آزادی، آزادی، این است شعار ملی. مکتبی خمینی، و مکتب آزادگی است، هدف از نهضتش رهایی از بردگی است. آزادی نهایی، جمهوری اسلامی. یا مرگ یا آزادی، یا مرگ یا رهایی، درود بر فدایی این ندای آزادی جای شهدا خالی، این طلوع آزادی است جای شهدا خالی است.
ی) عدالت: یکی از خواسته های انقلابیون توزیع عادلانه ثروت های ملی بین مردم بود. مردم به انحاء مختلف نفرت خود را از غارت بیت المال و چپاول اقتصادی کشور به وسیلة بیگانگان و عوامل داخلی آنها اعلام می کردند و در مقابل حمایت خود را از طبقات محروم جامعه نظیر کارگران و کشاورزان که در نتیجه سیاست های غلط اقتصادی بیشترین ضرر را متقبل شده بودند، اعلام می نمودند. رژیم شاهنشاهی سر منشأ فساد است، جمهوری اسلامی مرکز عدال و داد است.

منبع:سایت اندیشه قم


دکتر محمدحسین پناهی*
اشاره
یکی از منابع مهم برای مطالعه انقلاب‌ها، شعارهای آنهاست. این منبع در انقلاب اسلامی ایران دارای ابعاد گسترده‏ای است که تاکنون مطالعه جدّی جامعه‌شناختی در آن صورت نگرفته است. هدف این مقاله بررسی اهداف و زمینه‌های وقوع انقلاب اسلامی براساس شعارهای آن است.
بر اساس این بررسی، وضعیت نامطلوب فرهنگی و سیاسی رژیم پهلوی از مهم‌ترین عوامل وقوع انقلاب اسلامی بوده است.

طرح مسئله
برای وقوع هر انقلاب، وجود شرایطی عینی و ذهنی و زمینه‌های مناسب ضرورت دارد، ولی کافی نیست. افزون بر این عوامل، ایده‌های نو و ایدئولوژی انقلابی نیز باید شکل بگیرد تا نه تنها تبیین کننده شرایط نابسامان موجود باشد، بلکه اهداف و آرمان‌های انقلاب را مشخص کند و امید پیروزی و شوق ایجاد وضع بهتر را در دل مردم برافروزد.
هر انقلابی دارای شعارهایی است که ریشه در ایدئولوژی انقلاب و فرهنگ آن جامعه دارد. این شعارها بیان کننده نگرش ایدئولوژی انقلاب، انقلابیون و توده‌های انقلابی نسبت به وضع نابسامان موجود، اهداف و ویژگی‌های نظام آرمانی و نحوه انتقال جامعه از وضع موجود به وضع آرمانی هستند. از این روست که شعارهای هر انقلاب از اسناد گرانبها و یکی از مهم‌ترین منابع مطالعه فرآیند، ارزش‌ها و آرمان‌های آن انقلاب و زمینه‌های اجتماعی و علل وقوع آن به شمار می‌روند.
در انقلاب اسلامی ایران، شعارها نقش بسیار مهمی ایفا کرده‌اند؛ به گونه‌ای که از جهت شمار شعارهای انقلابی، در هیچ انقلابی این تعداد شعار دیده نشده است** از این روی باید در فرایند آن، شعارهای بسیاری در مورد نابسامانی‌های جامعه پیش از انقلاب و آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی مطرح شده باشد که مطالعه آنها حائز اهمیت فراوان است.
هدف این مقاله بررسی زمینه‌های مساعد و اهداف انقلاب اسلامی بر اساس مطالعه شعارهای انقلاب است. به عبارت روشن‌تر، این مقاله در پی پاسخگویی به دو پرسش کلی است:
1. وضعیت حاکم در رژیم پهلوی در شعارهای انقلاب اسلامی چگونه منعکس شده است؟ یا دقیق‌تر اینکه نابسامانی‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره در شعارهای انقلاب تا چه حد و به چه نسبتی مطرح شده‌اند؟
2. اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی و چند و چون آنها در شعارهای انقلاب اسلامی چگونه مطرح شده است؟

روش تحقیق
الف) جمع‌آوری شعارهای انقلاب
برای هر نوع مطالعه درباره شعارهای انقلاب اسلامی، نخست در ابتدا می‌بایست شعارهای انقلاب جمع‌آوری می‌شدند. به همین منظور می‌باید کلیه منابعی که احتمال داشت شعاری از انقلاب اسلامی در آنها وجود داشته باشد، بررسی می‌شدند. بنابراین، به کمک گروهی از پژوهندگان آموزش‌دیده همه کتابخانه‌های مهم در سراسر کشور، شامل کتابخانه‌های عمومی و دانشگاهی و سازمان‌های دولتی که جمعاً حدود 130 کتابخانه در 56 شهر می‌شدند، جست و جو شدند تا هر نوع کتاب، سند، روزنامه، مجله، و حتی دست‏نوشته‌ای که احتمال داشت حاوی شعارهای انقلابی باشد، بررسی شود.
شعارهای جمع‌آوری شده برای این تحقیق متعلق به دوره‌ای چهار ساله از مهرماه 1356 تا شهریور 1360 هستند.
نتیجه این مرحله از تحقیق، به دست آمدن بیش از هشت هزار عبارت مختلف بود که تحت عنوان شعارهای انقلابی در منابع مختلف درج شده بودند. این شعارها در واقع، مجموعه‌ای بی‌نظیر از فرهنگ انقلاب اسلامی را به دست می‌دهند.
ب) روش جداسازی شعارها از غیرشعارها
از آنجا که عبارات جمع‌آوری شده از منابع بدون نقد و بررسی ویژگی‌های شعارهای انقلابی، «شعار» تلقی شده بودند، ضرورت داشت نخست، شعارهای واقعی از عبارات شعارگونه جدا شوند تا شعارهای واقعی انقلاب اسلامی به دست آید؛ کاری که در هیچ یک از تحقیقات پیشین انجام نشده بود. برای این کار می‌بایست بر مبنای تعریفی دقیق از «شعار انقلابی»، کلیه عبارات جمع‌آوری شده با روش تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل می‌شدند.
چون شعارهای انقلاب چکیده‌ای از ایدئولوژی انقلابی هستند و نقش مهمی در فرآیند بسیج انقلابی ایفا می‌کنند با بررسی‌ها و مطالعاتی که درباره ایدئولوژی انقلابی و بسیج انقلابی و نقش شعارها در بسیج به عمل آمد، مشخص گردید که هر شعار انقلابی باید دست کم پنج ویژگی مهم، شامل ویژگی‏های خاص زبانی، پیامی، نگرشی، ارزشی و سیاسی داشته باشد. با توجه به ویژگی‏های فوق، «شعار انقلابی» چنین تعریف شد:
شعار انقلابی عبارتی نسبتاً موزون و ساده و عامه فهمی است که بتواند دسته جمعی ادا شود و با تکیه بر عواطف و احساسات توده‌ای، ارزیابی منفی یا مثبتی از وضع موجود، یا وضع آرمانی، یا شخصیت‌های سیاسی آنها ارائه دهد و با قضاوتی ارزشی به توده‌ها جهت داده و آنها را دعوت به عمل سیاسی جمعی کند تا نظام حاکم را برانداخته و نظام آرمانی را جایگزین آن کند.
با دقت در تعریف فوق مشخص می‌شود که این تعریف دارای پنج بعد زمانی، پیامی، نگرشی، ارزشی و سیاسی است. هر یک از این ابعاد می‌بایست به صورت نظری و عملیاتی تعریف می‌شدند تا بر مبنای آنها شعارهای واقعی، که هر پنج بُعد را دارند، از شعارهای غیرواقعی جدا شوند. براساس این تعاریف که در این مقاله امکان پرداختن به آنها نیست، پرسشنامه‌ای تدوین شد و به وسیله آن، همه شعارهای جمع‌آوری شده تحلیل محتوا شدند و شعارهای واقعی از غیرواقعی جدا گشتند. مثلاً در این بررسی، عبارات «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، «الله‌اکبر، خمینی رهبر»، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» حاوی هر پنج بُعد تشخیص داده و شعار تلقی شدند، ولی عبارت «نهضت اسلامی تا پیروزی کامل ادامه دارد» با توجه به وزن‌های زبان فارسی، موزون تشخیص داده نشد و غیر شعار تلقی گردید.
بدین ترتیب از حدود 8200 عبارت جمع‏آوری شده، 4153 شعار متفاوت برای انقلاب اسلامی ایران به دست آمد. با حجم فراوانی که شعارهای واقعی انقلاب اسلامی ایران دارند، معلوم می‌شود که در این انقلاب شعارها یکی از سلاح‌های مهم مبارزه انقلابی با رژیم پهلوی بوده‌اند.
ج) روش تجزیه و تحلیل شعارهای انقلاب اسلامی
پس از مشخص شدن شعارهای انقلاب، کار تجزیه و تحلیل آنها انجام شد. برای این کار لازم بود چارچوبی مفهومی از مطالعه نظریات انقلاب ساخته شود تا اساس تجزیه و تحلیل شعارها قرار گیرد. با مطالعه‌ای که در زمینه نظریات انقلاب به عمل آمد، بعضی از نظریات برای این کار مناسب‌تر از بقیه تشخیص داده شدند.
مثلاً، نظریه نوسازی و نهادمندی که هانتینگتون ارائه نموده، حاوی مفاهیمی است که می‌تواند کمک خوبی برای تجزیه و تحلیل شعارهای انقلاب اسلامی باشد. همین طور، نظریه جامعه توده‌وار که یکی دیگر از نظریات مهم انقلاب است، مفاهیم مناسبی برای تجزیه و تحلیل شعارهای انقلاب اسلامی به دست می‌دهد. از نظریه کشمکش سیاسی چارلز تیلی نیز که توجه خاصی به مباحث بسیج سیاسی کرده، مفاهیم مفیدی برای بررسی انقلاب اسلامی می‌توان گرفت. اما هیچ کدام از نظریات فوق به تنهایی نمی‌توانستند چارچوب مفهومی مناسبی برای تجزیه و تحلیل شعارهای انقلاب اسلامی باشند. بنابراین لازم بود که چارچوبی مفهومی از تلفیق مفاهیم نظریات مختلف تدوین گردد تا بر آن اساس، شعارهای انقلاب اسلامی تجزیه و تحلیل شوند. از آنجا که هدف این مقاله تجزیه و تحلیل کلیه شعارهای انقلاب نیست، برای جلوگیری از اطاله کلام، از توضیح کامل این چارچوب خودداری و فقط در حد نیاز به آن اشاره می‌شود. مضافاً اینکه تحقیق حاضر، تحقیقی توصیفی و فاقد فرضیه‌های عِلّی است، و تنها برای پاسخگویی به دو پرسش کلی مطرح شده است. بر مبنای این چارچوب مفهومی تلفیقی، شعارهای انقلاب اسلامی به شش محور تجزیه شدند که هر یک دارای مقوله‌های متعددی بودند. این شش محور از این قرارند:
1. شرایط و عوامل داخلی، یا شعارهای مربوط به وضعیت نامطلوب رژیم پهلوی تا پیش از سرنگونی، که در واقع، زمینه‌های مساعد انقلاب از منظر شعارهای انقلاب را در بردارند؛
2. شعارهای مربوط به ارزش‌های اساسی و اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی که در این مقاله به آنها پرداخته خواهد شد؛
3. شعارهای مربوط به چگونگی سرنگون کردن رژیم پهلوی؛
4. شعارهای مربوط به مرحله به قدرت رسیدن انقلابیون؛
5. شعارهای مربوط به شخصیت‌های انقلابی و ... ؛
6. شعارهای مربوط به نظام‌ها و شخصیت‌های سیاسی خارجی و بین المللی.
در خصوص هر یک از محورهای فوق نیز بر اساس چارچوب مفهومی تدوین شده، مقوله‌های لازم تعیین و سپس تعاریف نظری و عملیاتی آنها ساخته شد. بر اساس این تعاریف، پرسشنامه‌ای تهیه شد تا به کمک آن 4153 شعار به دست آمده دوباره تحلیل محتوا شوند. بدین ترتیب، تجزیه و تحلیل شعارهای انقلاب اسلامی انجام شد و چگونگی توزیع شعارهای انقلاب اسلامی به دست آمد. جدول شماره 1 توزیع شعارهای انقلاب اسلامی را در شش محور فوق نشان می‌دهد تا تصویری کلی از ساختار شعارهای انقلاب اسلامی به دست دهد.

جدول شماره 1 توزیع شعارهای انقلاب اسلامی برحسب محورهای تعیین شده
محورهای شعارها تعداد درصد
وضعیت نامطلوب رژیم پهلوی 885 3/21
ارزش‌ها، اهداف، و آرمان‌های انقلاب 738 7/17
چگونگی سرنگون کردن رژیم پهلوی 860 7/20
شعارهای پس از به قدرت رسیدن انقلابیون 593 3/14
شخصیت‌های انقلابی 643 5/15
نظام‌ها و شخصیت‌های سیاسی خارجی و بین‌المللی 434 5/10
جمع 4153 100

شعارهای مربوط به ارزش‌ها، اهداف و آرمان‌های انقلابیون 738 شعار (7/17% شعارها) هستند. با توجه به اینکه معمولاً اهداف و آرمان‌های انقلاب‌ها مبهم و کلی مطرح می‌شوند، وجود این همه شعار انقلابی در این محور نشان‏دهنده آن است که این اهداف نه تنها در زمینه‌های متعدد، بلکه نسبتاً روشن و مشخص مطرح شده‌اند.

زمینه‌های مساعد انقلاب اسلامی از منظر شعارهای انقلاب
جامعه‌شناسان و دانشمندان بسیاری سعی کرده‌اند با استفاده از نظریه‌های انقلاب، زمینه‌های مساعد و علل وقوع انقلاب اسلامی را دریابند. در بیست سال گذشته حدود 1200 عنوان کتاب و صدها مقاله علمی در سراسر دنیا درباره انقلاب اسلامی ایران نوشته شده که بسیاری از آنها سعی در تبیین انقلاب اسلامی کرده‌اند (مثلاً، ر ک: امیرخانی، 1378).
برای نمونه، بعضی منابع تلاش کرده‌اند با بهره‌گیری از نظریات نوسازی انقلاب اسلامی را تبیین کنند. ادعای این نظریات این است که علت اصلی انقلاب اسلامی، نوسازی سریعی بود که شاه در ایران اجرا کرد. مثلاً جرالد گرین در کتاب انقلاب در ایران ادعا می‌کند که فرآیند سریع نوسازی در ایران، مردم را سیاسی و متقاضی مشارکت سیاسی واقعی کرد. ولی شاه ایران فقط امکان مشارکت صوری به آنان داد. این وضعیت باعث ایجاد بحران مشارکت در کشور شد و مردم را به بسیج سیاسی برضد حکومت برانگیخت. جک میکلوس نیز در کتاب انقلاب ایران و نوسازی از همین نظریه پیروی کرده است.
بعضی دیگر، از نظریات مختلف مارکسیستی، که عامل اقتصادی و طبقاتی را علت اصلی انقلاب می‌دانند، برای تبیین انقلاب اسلامی استفاده کرده‌اند. مثلاً‏ خانم تدا اسکاکپال با استفاده از نظریه مارکسیستی ساختاری ادعا کرده است که انقلاب اسلامی ایران مبنای طبقاتی داشته و طبقات متوسط قدیم و جدید برضد طبقه حاکم قیام کرده و آن را ساقط کرده‌اند. البته وی در تبیین انقلاب اسلامی از بُعد ساختاری از نظریه خود عقب‌نشینی و نقش رهبری را در این انقلاب، مهم تلقی می‌کند، به علاوه، وی اقرار می‌کند که انقلاب اسلامی ایران، بر مبنای نظریه او، با انقلاب‌ها فرانسه، روسیه و چین که وی در کتاب دولت و انقلاب اجتماعی تبیین کرده است، کاملاً متفاوت است.
برخی دیگر از نظریه‌پردازان، انقلاب اسلامی را تبیین مذهبی کرده و علت اصلی انقلاب را در ویژگی‌های مذهبی ایران جست و جو کرده‌اند. مثلاً حامد الگار سعی کرده است نشان دهد که ریشه‌های انقلاب اسلامی در تحولات نهادی و ایدئولوژیکی نهفته است که در مذهب شیعه در ایران پس از سده شانزدهم میلادی شکل گرفته‌اند. به نظر او، اعتقادات مربوط به امامت، غیر مشروع بودن نظام‌های غیر دینی، شهادت و اجتهاد، نقش مهمی در به وجود آمدن انقلاب اسلامی ایفا کرده‌اند.
سرانجام، بعضی دیگر از محققان به جای تبیین تک علتی، تبیین چند علتی از انقلاب اسلامی ارائه داده‌اند. برای مثال، نیکی کدی سعی می‌کند به علل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در تبییین انقلاب اسلامی بپردازد. وی در کتاب ریشه‌های انقلاب خود می‌نویسد:
ترکیبی از تورم، کمبودها و توزیع نا برابر آشکار درآمد، احتمالاً بیشتر به رشد نارضایتی‌ها دامن زد تا عامل نوسازی سریع که به طور معمول در غرب به آن اشاره می‌شود. عمدتاً چگونگی اجرای نوسازی و نتایج این خط‏مشی‌ها بود که در این رابطه اهمیت داشتند، و از خودبیگانگی فرهنگی که در اواخر 1970 اتفاق افتاد نیز مهم بود.
فرد هالیدی نیز تبیین چند علتی از انقلاب اسلامی می‌کند. او پنج عامل را در وقوع انقلاب اسلامی مهم می‌داند که عبارت‌اند از: توسعه سریع و ناموزون اقتصادی، ضعف سیاسی پادشاهی به دلیل مشروعیت پایین و مبنای اندک مردمی آن، ائتلاف وسیع گروه‌های مخالف، نقش بسیج سیاسی اسلام مخصوصاً مذهب شیعه که هم ایدئولوژی و هم سازمان و هم رهبری فرهمندانه تأمین می‌کند، و بالاخره شرایط مبهم و غیرشفاف بین‌المللی رژیم پهلوی.
چنان که ملاحظه می‌شود، در مثال‌های فوق، تبیین‌های تک علتی و چند علتی مختلفی از انقلاب اسلامی ایران به عمل آمده و هر یک علت یا علل خاصی را برای وقوع انقلاب ذکر کرده‌اند. هر چند که این مطالعات با اهمیت بوده و در شناخت بهتر انقلاب اسلامی سودمندند، ولی هیچ یک تبیین رضایت بخشی از انقلاب اسلامی ایران به دست نداده‌اند. شاید بررسی شعارهای انقلاب اسلامی، به ویژه شعارهای مربوط به وضعیت نامطلوب رژیم پهلوی بتواند پرتو جدید و بهتری به علل وقوع انقلاب اسلامی بیندازد؛ چرا که نشان می‌دهد مردم ایران از کدام خصوصیات رژیم پهلوی منزجر بوده و آن را محکوم کرده‌اند.
855 شعار این محور به ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تجزیه شده‌اند که مردم آنها را در جهت محکومیت، مخالفت، ضدیت و اعتراض به وضعیت نامطلوب رژیم گذشته مطرح کرده و سرداده‌اند. جدول شماره 2 چگونگی توزیع این شعارها را نشان می‌دهد.

جدول شماره 2 توزیع شعارهای مربوط به نفی و محکوم‏کردن وضعیت رژیم‏پهلوی
مقوله‌های شعار تعداد درصد
وضعیت سیاسی 863 5/97
وضعیت اقتصادی 7 8/0
وضعیت اجتماعی 6 7/0
وضعیت فرهنگی 4 5/0
سایر موارد 5 5/0
جمع 885 100

از توزیع شعارهای فوق می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که کم شمار بودن شعارهای مربوط به مخالفت و محکوم کردن وضعیت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی رژیم شاه لزوماً نشان دهنده رضایت مردم در این زمینه‌ها نیست. بلکه مردم ایران از وضعیت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بسیار ناراضی بودند، اما همه آن نابسامانی‌ها را از چشم شاه و رژیم او می‌دیدند و اصطلاحاً این نارضایتی‌ها «سیاسی» شده بود؛ به طوری که امکان تغییر آن اوضاع را تنها از طریق نابودی نظام سیاسی حاکم عملی می‏دانستند. در ادامه، هنگام بررسی اهداف و آرمان‌های انقلابیون، این مسئله روشن‌تر خواهد شد.
اکنون نگاهی دقیق‌تر به شعارهای مربوط به وضعیت سیاسی رژیم می‌اندازیم تا چگونگی توزیع آنها را در مقولات مختلف ببینیم.


جدول شماره 3 توزیع شعارهای مربوط به نفی و محکوم کردن وضعیت سیاسی و شخصیت‌های سیاسی رژیم پهلوی
مقوله شعار تعداد درصد
محمدرضا شاه 288 4/33
اعمال و سیاست‌های شاه 137 9/15
اعضای خانواده شاه 33 8/3
شاپور بختیار و اقدامات او 133 4/15
سایر عمال رژیم و اعمال آنها 44 1/5
رژیم سیاسی پهلوی 79 2/9
نظام سیاسی سلطنتی 29 4/3
نبود آزادی‌های سیاسی 25 9/2
سازمان امنیت کشور و کارکنان آن 24 8/2
ارزش‌های سیاسی نظام سلطنتی و رژیم 9 0/1
وابستگی رژیم و شاه به خارج 37 3/4
سایر موارد سیاسی رژیم 25 9/2
جمع 863 100

البته مردم ایران ضدیت و دشمنی خود را فقط متوجه خود شاه و سیاست‌های او نکرده‌اند، بلکه چنان که جدول فوق نشان می‌دهد، 108 شعار از این مجموعه (6/12%) برضد رژیم سیاسی پهلوی و نظام سیاسی سلطنتی مطرح شده‌اند. شعارهایی مانند «سلطنت پهلوی، دشمن آب و خاک است» و «رژیم شاهنشاهی، سرچشمه فساد است» از نمونه‌های این گونه شعارها هستند که در محکوم کردن رژیم پهلوی و نظام سلطنتی حاکم مطرح شده‌اند. به عبارت دیگر، این شعارها نشانگر بحران شدید مشروعیت یا از بین رفتن مشروعیت سیاسی و رژیم حاکم پهلوی و شخصیت‌های حکومتی آن هستند.
پس از شاه و سیاست‌های او، بیشترین شعارها، برضد شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر شاه، مطرح شده است؛ زیرا او در پی حفظ نظام سلطنتی و رژیم پهلوی بود و از این جهت مورد خشم و نفرت مردم ایران قرار گرفت. 133 شعار (4/15%) از این شعارها برضد او مطرح شده‌اند. شعار «مرگ بر بختیار، نوکر بی‌اختیار» از این دسته است.
به طور خلاصه، قرار گرفتن 863 شعار انقلابی در زمینه ماهیت سیاسی رژیم پهلوی و شاه، نشان‌دهنده نارضایتی شدید مردم از شخصیت‌های سیاسی، نظام و رژیم سیاسی، نبود آزادی‌های سیاسی، و سیاست‌های شاه و عُمال اوست که باعث سلب مشروعیت از نظام شده و مردم را برضد آن شورانده است تا شاه و رژیم او را سرنگون کنند.
بنابراین، بررسی شعارهای انقلاب مربوط به وضعیت نظام پیشین نشان می‌دهد که نظام سیاسی ایران به علل مختلف، برای مردم ایران نظامی بود فاقد مشروعیت سیاسی، که در رأس آن پادشاهی قرار داشت که به دلیل سیاست‌ها و اقداماتش منفور مردم شده بود. همچنین رژیم پهلوی و نظام سلطنتی حاکم بر کشور نیز مورد قبول مردم نبود، و مردم آن را نظامی فاسد و تحمیلی و ضد مردمی می‌پنداشتند که حتی آنها را از ابتدایی‌ترین حقوق سیاسی خود، به کمک یک دستگاه امنیتی مخوف و ضد انسانی، محروم ساخته بود.
نبود پایگاه مردمی، رژیم را به دامن قدرت‌های خارجی برای حمایت گرفتن انداخته بود و این وابستگی باعث تشدید بحران مشروعیت رژیم و نفرت و دشمنی بیشتر مردم شده، آنان را برای برانداختن و سرنگون کردن رژیم مصمم‌تر می‌کرد.

اهداف انقلاب اسلامی ایران
انقلاب‌ها که در پی سرنگون کردن یک نظام سیاسی هستند، نمی‌توانند بدون ارائه اهداف و آرمان‏های خود و بدون ارائه تصویری از جامعه آرمانی و مطلوب‌تر خود، حمایت و مشارکت مردم ناراضی را برای انقلاب به دست آورده، آنها را آماده قیام و حرکت و جانفشانی در راه انقلاب کنند. اریک هافر تأکید می‌کند: «هیچ ایمانی قدرتمند نیست، مگر آنکه با ایمان به آینده نیز همراه باشد و مگر آن عنصری از خوشبختی و رفاه در خود داشته باشد. به همین ترتیب، یک نظام اعتقادی مؤثر، مزید بر آنکه یک منبع قدرت است، باید رمزگشای اسرار کتاب آینده هم باشد».
در انقلاب اسلامی ایران نیز ویژگی‌های نظام مطلوب و یا اهداف و ارزش‌های اصلی انقلاب، در قالب شعارهای انقلاب عنوان شده است. جدول زیر نتیجه تجزیه و تحلیل شعارهای انقلاب اسلامی در همین زمینه است:
جدول شماره 4 شعارهای مربوط به اهداف و ارزش‌های انقلاب اسلامی
نوع اهداف و ارزش‌ها تعداد درصد
اهداف و ارزش‌های سیاسی 261 6/39
اهداف و ارزش‌های فرهنگی 359 5/54
اهداف و ارزشهای اقتصادی 39 9/5
جمع 659 100

جدول فوق نشان می‌دهد که از 659 شعار مطرح شده درباره اهداف و ارزش‌های انقلاب اسلامی، 261 شعار (حدود 40%) درباره اهداف و ارزش‌های سیاسی بوده و نشان‏دهنده نوع نظام سیاسی و ویژگی‌های آن از نظر انقلابیون و مردم بوده است. ولی اکثر این شعارها درباره اهداف و ارزش‌های فرهنگی مطرح شده است که 359 شعار (حدود 54%) از این شعارهاست. این حجم از شعارهای انقلابی درباره فرهنگ، چه بسا نشان‏دهنده نارضایتی بیشتر مردم از وضعیت فرهنگی جامعه و رژیم باشد. اهداف و ارزش‌های اقتصادی شامل 39 شعار (حدود 6%) از این شعارهاست که بیانگر اولویت کمتر بعد اقتصادی از نظر مردم و انقلابیون است. به عبارت دیگر، شعارهای اندک اقتصادی می‌تواند نشان‏دهنده نارضایتی کمتر مردم از وضعیت اقتصادی خود و جامعه باشد. اکنون نگاهی دقیق‌تر به مقوله‌های هر یک از این ابعاد می‌افکنیم.

جدول شماره 5 توزیع شعارهای مربوط به اهداف و ارزش‌های سیاسی انقلاب
نوع اهداف و ارزش‌ها تعداد درصد
جمهوری اسلامی 56 5/21
حکومت اسلامی 16 1/6
آزادی سیاسی و حقوق سیاسی 69 4/26
اهداف و ارزش‌های سیاسی دیگر 44 9/16
نهادهای سیاسی خاص 46 6/17
سایر شعارهای مربوط به اهداف سیاسی 30 5/11
جمع 261 100

چنان که ملاحظه می‌شود، بیشترین تعداد شعارهای مربوط به اهداف و ارزش‌های سیاسی انقلاب، مستقیماً در مقوله آزادی سیاسی و حقوق سیاسی قرار دارند که 69 شعار (26%) از این شعارهاست. این تعداد شعارها نشان می‌دهد که مهم‌ترین هدف و ارزش سیاسی انقلاب اسلامی ایران، تحقق آزادی‌های سیاسی و حقوق سیاسی مردم در نظام آرمانی بوده است. اگر بُعد مشارکت و حقوق سیاسی مردم در نظام جمهوری را هم به آن اضافه کنیم، طبعاً تأکید بر آزادی و حقوق سیاسی قوی‌تر نیز می‌شود.
در دومین رده، شعارهای مربوط به جمهوری اسلامی قرار دارند که 56 شعار (5/21%) از آنها در آن جای گرفته، و نشان می‌دهد که انقلابیون و مردم ایران بر این باور بوده‌اند که نظام جمهوری اسلامی می‌تواند بهترین نوع نظام سیاسی برای آنان باشد و آزادی و حقوق سیاسی آنها را تأمین کند. افزون بر ارزش‌ها و اهداف سیاسی آزادی، سایر ارزش‌ها و اهداف سیاسی، مانند استقلال سیاسی نیز در 44 شعار (17%)از آنها مورد تأکید قرار گرفته است. بقیه شعارهای این جدول مربوط به حکومت اسلامی و بعضی از نهادهای سیاسی است.
بیشترین شعارهای این محور درباره ارزش‌ها و اهداف فرهنگی است که توزیع آنها در جدول شماره 6 آمده است:

جدول شماره 6 توزیع شعارهای مربوط به اهداف و ارزش‌های فرهنگی انقلاب
نوع اهداف و ارزش‌های فرهنگی تعداد درصد
ارزش شهادت و جانبازی در راه اسلام 148 3/41
دین اسلام و اهمیت و ضرورت آن 111 9/30
ارزش حجاب اسلامی 23 4/6
اسطوره‌های اسلامی 61 17
ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی دیگر 13 6/3
سایر موارد فرهنگی 3 8/0
جمع 359 100

پس از این شعارها، بیشترین شعارهای این مقوله متعلق به ارزش و هدف دین اسلام و اهمّیت و ضرورت آن برای مردم ایران است. مردم ایران با 111 شعار که (31%) این شعارهاست، مستقیماً تأکید بر ارزش و هدف و آرمان اسلام و اسلام‌خواهی کرده و نشان داده‌اند که قیامشان برای اسلام و تحقق آرمان‌های جامعه اسلامی بوده است.
23 شعار (4/6%) هم مربوط به ارزش حجاب و رعایت پوشش اسلامی است و نشان می‌دهد که این ارزش، که شاه و رژیم او با آن مخالفت داشتند، برای انقلابیون حساسیت و اهمیت خاصی داشته است. شمار قابل توجهی از شعارهای فرهنگی مربوط به اسطوره‌های اسلامی است. 61 شعار (17%) از شعارهای این مقوله نشان می‌دهد که انقلابیون و مردم از وقایع تاریخی گذشته، خاصه تاریخ مبارزات شیعه، در انقلاب اسلامی بسیار بهره برده و آن را به مثابه ارزش‌های مهم الهام‌بخش خود تلقی کرده‌اند.
در نهایت، نگاهی نیز به اهداف و ارزش‌های اقتصادی مطرح شده در شعارهای انقلاب اسلامی می‌اندازیم که در جدول شماره 7 آمده‌اند:

جدول شماره 7 توزیع شعارهای مربوط به اهداف و ارزش‌های اقتصادی انقلاب
نوع اهداف و ارزش‌های اقتصادی تعداد درصد
نفی فقر و محرومیت اقتصادی 3 7/7
حمایت از طبقات محروم 32 1/82
نفی سرمایه‌داری و طبقات مرفه 3 7/7
سایر امور اقتصادی و طبقاتی 1 5/2
جمع 39 100


همچنان که قبلاً اشاره شد، کمترین شعارهای مربوط به اهداف و ارزش‌های انقلاب به بُعد اقتصادی تعلق دارند. از این میان، سه شعار برضد فقر و محرومیت اقتصادی و 32 شعار در حمایت از طبقات محروم جامعه است. به عبارت دیگر، حدود 90% این شعارها در حمایت از طبقات محروم و از بین بردن فقر و محرومیت در جامعه بوده است، و این نشان دهنده وجود فقر و محرومیت در جامعه، و نیز محکوم کردن رژیم به علت بی‌توجهی به این وضعیت بوده است؛ هر چند که تعداد این شعارها نشان می‌دهد مشکل اقتصادی مسئله اساسی جامعه نبوده است.
در بررسی اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی به این نکته برمی‌خوریم که در شعارهای انقلاب توجه خاصّی به هنجارهای اجتماعی نشده است. به عبارت دیگر، به قول اسملسر انقلاب اسلامی یک انقلاب معطوف به هنجار نبوده است که هدف آن صرفاً تغییر و تعریف مجدد هنجارهای اجتماعی برمبنای ارزش‌های غالب رژیم پیشین باشد. بلکه انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب معطوف به ارزش بوده که هدف آن احیا، اصلاح و ایجاد ارزش‌های اجتماعی بوده است. از آنجا که دگرگونی‌های ارزشی لایه عمیق‌تری از پدیده اجتماعی به شمار می‌روند، آن چنان که اسلمسر توضیح می‌دهد، دگرگونی ارزش‌های اجتماعی اساسی‌تر از هنجارهای اجتماعی است و تغییر آنها هنجارهای مربوط را نیز دگرگون می‌کند؛ از این روست که در میان شعارهای مربوط به اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی شعارهای مربوط به هنجارهای اجتماعی بسیار ناچیز است.

نتیجه گیری
با بررسی شعارهای مربوط به اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی، اکنون بهتر می‌توان درباره زمینه‌های وقوع انقلاب اسلامی، به قضاوت پرداخت. چنان که ملاحظه شد، بیشتر شعارهای مربوط به وضعیت نامطلوب رژیم گذشته در بُعد سیاسی متمرکز بوده است و ظاهراً نشان می‌داد که علت اصلی وقوع انقلاب اسلامی، نارضایتی از وضعیت سیاسی رژیم و نظام بوده است. در آنجا اشاره شد که علت تجمع شعارهای انقلاب اسلامی در بُعد سیاسی می‌تواند افزون بر نارضایتی از وضعیت سیاسی رژیم، نتیجه سیاسی شدن نارضایتی‌های دیگر باشد.
اکنون با توجه به بررسی اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌توان علل پنهان در زیر شعارهای سیاسی را دریافت. قبلاً باید نکته‌ای را در نظر داشت: قاعدتاً شعارهای مربوط به اهداف و آرمان‌های انقلاب باید متوجه ابعادی از نظام اجتماعی بوده باشد که مردم و انقلابیون خواهان تغییر آنها هستند، نه ابعادی از جامعه که مورد اشکال اساسی مردم و نارضایتی آنها نبوده است. بنابراین با توجه به اینکه بیشترین شعارهای انقلاب اسلامی مربوط به اهداف و آرمان‌های انقلاب در بُعد فرهنگی بوده است، شاید بیانگر این باشد که نارضایتی مردم از وضعیت فرهنگی جامعه شدیدتر از سایر ابعاد بوده و شاید مهم‌ترین علت، انقلاب اسلامی بوده باشد. منتها، این نارضایتی تبدیل به نارضایتی سیاسی شده و در قالب شعارهای سیاسی مربوط به وضعیت نامطلوب رژیم گذشته نمود یافته است.
از آنجا که تعداد شعارهای مربوط به اهداف و آرمان‌های سیاسی انقلاب در ردیف دوم قرار گرفته است، اهمیت کمتر این بُعد را نسبت به بُعد فرهنگی نشان می‌دهد. به عبارت دیگر، یکی از علل انقلاب اسلامی، نامشروع بودن نظام سیاسی و ماهیت و کارکرد نظام سیاسی سلطنتی و رژیم پهلوی بوده است که انقلابیون، دگرگونی اساسی آن را نیز، مستقل از اهداف دیگر، خواستار شده‌اند. در نهایت، اهداف و آرمان‌های اقتصادی با کمترین تعداد شعارها، نشان می‌دهد که نارضایتی مردم از وضعیت اقتصادی رژیم پهلوی چندان زیاد نبوده است که مهم‌ترین آرمان انقلابیون متمرکز در دگرگونی وضعیت اقتصادی بوده باشد. به عبارت دیگر، مردم ایران با توجه به نارضایتی شدید خود از نظام سیاسی حاکم و وضعیت فرهنگی آن، می‌خواستند نظامی را، که جمهوری اسلامی نامیده‌اند، برپا کنند، و در قالب آن، به آزادی سیاسی، حقوق سیاسی و استقلال سیاسی دست پیدا کنند و از این طریق، اسلام و ارزش‌های فرهنگ اسلامی را در جامعه مستقر و نظامی اسلامی ایجاد کنند که در آن فقر و محرومیت اقتصادی نیز وجود نداشته باشد.
در نتیجه، اگر بخواهیم مهم‌ترین ریشه‌های انقلاب اسلامی را بر مبنای این تجزیه و تحلیل ذکر کنیم، باید بگوییم که ماهیت سیاسی نامطلوب و وضعیت نامطلوب فرهنگی جامعه، اساسی‌ترین ریشه و علل وقوع انقلاب اسلامی بوده‌اند. شاید با استفاده از این نوع بررسی‌ها بتوان نظریات مطرح شده درباره انقلاب اسلامی را دوباره ارزیابی و نظریه مناسب‌تری را برای تبیین انقلاب اسلامی ایران تدوین کرد.

پی‏نوشت‏


*. عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی.
**. با بررسی‌های مقدماتی که درباره شعارهای انقلابی انقلاب‌ها دیگر به عمل آمد، معلوم شد که تعداد شعارهای انقلابی در سایر جوامع بسیار محدود بوده است. مثلاً از بررسی هشت کتاب مربوط به انقلاب چین 35 شعار، از 9 کتاب مربوط به انقلاب فرانسه 23 شعار، و از پنج کتاب مربوط به انقلاب شوروی 28 شعار به دست آمده است. امیلکارکابرال، یکی از انقلابیون انقلاب گینه، در کتاب خود به نام انقلاب گینه، 52 شعار انقلابی برای این انقلاب عنوان کرده است.

منبع:سایت نشریه معارف


29 مرداد : کشتار فجیع مردم با به آتش کشیدن سینما رکس آبادان توسط رژیم شاه 5 شهریور : آموزگار استعفا میدهد

6 شهریور : شریف امامی به نخست وزیری منصوب میشود 13 شهریور : اولین تظاهرات گسترده بعد از برگزاری نماز عیدفطر به امامت شهید مفتح در تپههای قیطریه

17 شهریور : اعلام حکومت نظامی در تهران و چند شهر دیگر و قتل عام هزاران نفر از مردم در میدان (ژاله سابق) تهران

23 شهریور : اعلام عزای عمومی و اعتصاب سراسری به فرمان امام 11 مهر : هجرت امام از عراق به سوی کویت

13 مهر : هجرت امام خمین از عراق به پاریس 19 مهر : اعتصاب روزنامه ها و درخواست آزادی مطبوعات و رفع سانسور

23 مهر : با قبول دولت مبنی بر لغو سانسور روزنامهها منتشر شدند

13 آبان : کشتار تعدادی از دانشآموزان و مردم و همچنین تخریب، انفجار و آتش زدن تعدادی از اماکن و اموال عمومی و خصوصی توسط عوامل رژیم شاه و استعفای شریف امامی و انتصاب ازهاری به نخست وزیری 26 دی : فرار شاه و عدهای از اطرافیان و خانوادهاش

7 بهمن : تحصٌن روحانیون در دانشگاه تهران به عنوان اعتراض به جلوگیری از ورود امام خمینی به ایران 12 بهمن : ورود امام خمین به ایران 15 بهمن : انتخاب دولت موقت انقلاب اسلامی 21 بهمن : شکسته شدن حکومت نظامی به فرمان امام خمینی توسط مردم 22 بهمن : پایان حاکمیت آمریکا و دیگر دولتهای خارجی و انقراض رژیم ستمشاهی و نابودی عوامل وایادی آنها و سرآغاز دروان حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران

منبع:کتابخانه ی دیجیتال سایت تبیان


چکیده
مفروض این نوشتار این است: «قیام امام حسین علیه السلام بر پیروزى انقلاب اسلامى تاثیر گذاشته است .» این مفروض بر اساس این کلام امام خمینى‏قدس سره «انقلاب اسلامى ایران، پرتوى از عاشورا . . . است .» (2) انتخاب شده است . بنابراین، در این نوشتار، تلاشى براى اثبات تاثیر انقلاب اسلامى از قیام امام حسین علیه السلام صورت نمى‏گیرد; بلکه مقاله حاضر به دنبال نشان دادن ابعاد تاثیر عاشورا بر وقوع انقلاب اسلامى است . از این رو، سؤال اصلى این تحقیق عبارت‏است از: «ابعاد تاثیر انقلاب‏اسلامى از قیام امام حسین علیه السلام چیست؟»

مقدمه
در پاسخ به سؤال فوق، به بررسى تاثیر قیام امام حسین علیه السلام بر عوامل اصلى پیروزى انقلاب اسلامى; یعنى مکتب اسلام، رهبرى امام خمینى‏قدس سره و حضور مردم مى‏نشینیم . انتخاب این عوامل به آن دلیل است که اغلب نوشته‏ها و گفته‏هاى مربوط به انقلاب اسلامى، این سه عامل را علل اصلى پیروزى انقلاب اسلامى مى‏دانند . به عنوان مثال:

الف) «عامل اصلى که موجب بروز و پیروزى انقلاب اسلامى گردیده است، عامل اسلام‏زدایى شاه بوده است . . . مسلما غیر از این عامل، عامل وحدت بخش و حرکت آفرین رهبرى دینى و مرجعیت والا مقامى نظیر امام خمینى را نباید به باد فراموشى سپرد .» (3)

ب) «امام به عنوان وصل میان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتواى سیاسى - انقلابى را بدان باز گرداند [. بنابراین . . .] مکتب اسلام، رهبرى امام و حضور مردم، سه عامل اصلى محدثه انقلاب به حساب مى‏آیند .» (4)

مکتب اسلام
ارائه چهره جدیدى از اسلام که از آن به اسلام حسینى علیه السلام یاد مى‏شود، از مهم‏ترین عوامل پیروزى انقلاب اسلامى است . در حقیقت، اسلامى را که امام حسین علیه السلام و امام خمینى‏قدس سره به کار گرفتند، با اسلام عبدالله بن زبیر تفاوت داشت; زیرا اسلام عبدالله بن زبیر قادر به انقلاب کردن و جاودانه شدن نبوده‏اند . اما واقعا، چه تفاوتى بین اسلام آنان وجود داشت . توجه به موارد زیر، بخشى از تفاوت‏هاى این دو را نشان مى‏دهد .

امام حسین علیه السلام در نامه‏اى به مردم بصره نوشت: «شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت مى‏کنم . زیرا در شرایطى قرار گرفته‏ایم که دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جاى آن، بدعت قرار گرفته است .» (5)

«[امام خمینى‏قدس سره] در ظرف دو دهه توانستند چهره نوینى از اسلام بسازند، چهره‏اى مترقى، انقلابى، مبارز . . . این اسلام احیا شده، همه آن چیزى بود که رژیم شاه نبود . . . با چنین تصویرى از . . . اسلام، [او] توانست میلیون‏ها نفر را در اعتراض و مخالفت‏با رژیم شاه به حرکت درآورد .» (6)

اما اسلام حسینى علیه السلام و اسلام خمینى‏قدس سره، چه تفاوت‏هایى با اسلام یزیدى و اسلام پهلوى داشت . به برخى از این تفات‏ها بنگرید:

تقیه: تقیه که ریشه در قرآن و سنت دارد، یک حکم قطعى براى همه زمان‏ها و مکان‏ها نیست . به همین دلیل، امام حسین علیه السلام و امام خمینى‏قدس سره تقیه را حرام و قیام خود علیه حکومت‏یزید و شاه را آغاز نموده و ادامه دادند .

«روز هشتم ذى‏الحجه 61 هجرى، با تبدیل حج تمتع به عمره، تصمیم به قیام علنى علیه یزید گرفت و عزم خروج به سوى کوفه را داشت . عمرو بن سعد ایشان را از این کار خطرناک منع کرد و پرسید: اى حسین از خدا تقیه نمى‏کنى؟ از جماعت‏بیرون مى‏آیى و بین امت تفرقه مى‏اندازى؟ امام علیه السلام در پاسخ، این آیه را قرائت فرمود: (لى عملى و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا برى مما تعملون; عمل من براى من، و عمل شما براى خودتان، شما از کار من بیزارید و من از کارهاى شما بیزارم).» (7)

امام خمینى‏قدس سره نیز پس از حمله دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه در1342 در تلگرافى به آیات عظام تهران نوشت:

«اینان با شعار شاه دوستى به مقدسات مذهبى اهانت مى‏کنند . شاه دوستى; یعنى غارت‏گرى، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، سوزاندن نشانه‏هاى اسلام، محو آثار اسلامیت، شاه دوستى; یعنى تجاوز به احکام اسلام و تبدیل احکام قرآن کریم، شاه دوستى; یعنى کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت، حضرات آقایان توجه دارند، اصول اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است، با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب (ولو بلغ ما بلغ) .» (8)

بدعت زدایى: اسلام امام، قیام کربلا و اسلام امام، قیام پانزده خرداد، با بدعت‏گزارى دینى به مخالفت‏برخاسته‏اند . امام حسین علیه السلام در نامه‏اى به بزرگان بصره نوشت: «شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت مى‏کنم همانا سنت مرده و بدعت زنده شده است .» (9) امام خمینى‏قدس سره نیز در این باره فرمود: «ما باید سعى کنیم تا حصارهاى جهل و خرافه را شکسته، تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى برسیم و امروز غریب‏ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانى مى‏خواهد و دعا کنید، من نیز یکى از قربانى‏هاى آن گردم .» (10)

شهادت‏خواهى: اسلام حسینى علیه السلام و اسلام خمینى‏قدس سره، بر عنصر شهادت‏طلبى استوارند . در یکى از نیایش‏هاى امام حسین علیه السلام در روز عاشورا چنین مى‏خوانیم: «خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد .» (11) امام‏قدس سره نیز به تاثیر از قیام عاشورا گفت «مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگى سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‏ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانى با سرافرازى بایستند .» (12)

عدالت‏طلبى: حرکت امام حسین علیه السلام و قیام امام خمینى‏قدس سره بر پایه عدالت قرار داشتند . در زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام مى‏خوانیم: «شهادت مى‏دهم که تو به قسط و عدالت دستور دادى و به این دعوت کردى .» (13) و مسلم نیز پس از دستگیرى، خطاب به ابن زیاد فرمود: «ما آمده‏ایم تا به عدالت فرمان دهیم و به حکم قرآن فرا بخوانیم .» (14) امام خمینى‏قدس سره در سخنى مشابه این سخنان اظهار مى‏دارد: «مگر خون ما رنگین‏تر از خون سیدالشهدا است . ما چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان مى‏دهیم؟ آن هم در ماجراى دفع سلطان جایرى که مى‏گفت مسلمانم . مسلمانى یزید هم مثل مسلمانى شاه بود . اگر بهتر نبود، بدتر نبود .» (15)

رهبرى امام خمینى قدس سره
امام حسین علیه السلام بارها به مقایسه یزید با خود و معاویه با على علیه السلام پرداخت و از این مساله براى برانگیختن مردم به قیام علیه یزید سود جست . در تایید این سخن، مى‏توان به فرازى از کلام امام حسین علیه السلام استناد کرد: «به خدا قسم، من به خلافت‏شایسته‏ترم، پدرم بهتر از پدر اوست، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم .» (16) امام خمینى‏قدس سره نیز با تاسى از قیام عاشورا، به مقایسه محمدرضا پهلوى با یزید بن معاویه پرداخت . البته، شباهت‏هاى فراوان موجود بین آن دو، مقایسه فرزند رضاخان و فرزند معاویة بن ابوسفیان را هم آسان‏تر و هم براى مردم قابل درک‏تر مى‏ساخت . به نمونه‏اى از این شباهت‏ها توجه کنید:

یزید در سه سال پادشاهى خود، سه جنایت‏بزرگ را مرتکب شد . در سال 61 هجرى، امام حسین علیه السلام و یارانش را به شهادت رساند . در سال 62 هجرى، به مدینه حمله کرد و به مدت سه روز، مردم شهر را کشت، اموال آن‏ها را به غارت برد و زنان آنان را غاصبانه به ملک خود و سربازانش درآورد . در سال 64 هجرى، به بهانه سرکوب عبدالله بن زبیر که در خانه خدا پناه گرفته بود، به مکه حمله برد و خانه خدا را با منجنیق به سنگ و آتش بست . (17)

از خیانت‏هاى بزرگ شاه، جشن تاج گذارى وى در 1346 بود . بخشى از هزینه‏هاى این جشن عبارت بود از: تاج شاه با 3380 قطعه الماس، 50 قطعه زمرد، 368 حبه مروارید به وزن دو کیلو و هشتاد گرم و از نظر قیمت، غیر قابل تخمین . تاج همسر شاه با 1646 قطعه الماس و تعداد مشابهى از جواهرات دیگر و طلا به قیمت تخمینى 14 میلیون دلار ساخته شده بود . پیراهن همسر شاه مزین به 40 هزار الماس، وان حمام وى بلورین و به ارزش 75 هزار دلار و هزینه درشکه مخصوص او 150 هزار دلار بود . (18)

بى شک مقایسه یزیدبن معاویه با محمدرضا شاه در شرکت و حضور مردم در براندازى رژیم پهلوى نقش ویژه داشته است . این واقعیت را مى‏توان در سند زیر از مجموعه اسناد منتشر شده سفارت آمریکا (لانه جاسوسى) تحت عنوان نخبگان و توزیع قدرت در ایران یافت:

«روحانیون مسلمان کشور از جمله جسورترین منتقدین شاه به حساب مى‏آیند . . . در وعظها، نشریات و مراسم مذهبى، شاه را مورد انتقاد قرار مى‏دهند . در یکى از بحث‏هاى مرسوم احساسى، شاه را با یزید که مسؤول قتل امام حسین علیه السلام در قرن هفتم بود، مقایسه مى‏نمایند . این رویداد تاریخى شیعه، هسته اصلى اسلام مرسوم در ایران بود و هرساله در صدها نقطه از کشور با برپایى نمایش‏هاى دراماتیک نحوه قتل امام حسین علیه السلام و خانواده‏اش را در اذهان زنده مى‏کنند .» (19)

چرا چنین مقایسه‏اى به پیروزى انقلاب اسلامى در ایران مدد رساند؟ به آن دلیل که حاصل این مقایسه آن بود که در یک سو امام خمینى‏قدس سره را به جاى امام حسین علیه السلام و محمدرضا پهلوى را به جاى یزیدبن معاویه مى‏دیدند . از این رو، همان طورى که قیام امام حسین علیه السلام بر ضد یزید واجب بود، قیام بر ضد یزید زمان نیز واجب بود . به راستى هم قضاوت مردم در باره این شباهت‏ها (مقایسه شباهت‏بین این دو) درست‏بود . زیرا، بین امام خمینى‏قدس سره و امام حسین علیه السلام نیز همانند محمدرضا پهلوى و یزید بن معاویه شباهت‏هاى زیادى وجود داشت . به دو نمونه از این شباهت‏ها اشاره مى‏کنیم:

1- قیام فى‏سبیل‏الله: امام حسین علیه السلام در پاسخ به سخنان ضحاک بن عبدالله مشرقى که مى‏گفت کوفیان آماده جنگ با تو هستند . فرمود: «حسبى الله و نعم الوکیل; یعنى: خدا براى من بس است و او خوب پشتیبان و تکیه گاهى است .» (20) مقام معظم رهبرى در این مورد، درباره امام خمینى‏قدس سره فرمود: «بزرگ‏ترین ستایش براى رهبر عزیز، همین است که او را عبدالله; یعنى بنده خدا و تسلیم اراده پرورگار یاد کنیم .» (21)

2- تکلیف‏گرایى: هنگامى که دو نفر از سوى حاکم مکه براى امام حسین علیه السلام امان نامه آوردند، تا به این وسیله مانع از ادامه سفر امام علیه السلام به عراق شوند، امام علیه السلام فرمود: «در خواب، پیامبر خدا را دیدم، به چیزى فرمان یافتم که در پى آن خواهم رفت، به زیانم باشد، یا به سودم .» (22) مشابه چنین برخوردى را در مورد قطعنامه 598 از امام خمینى‏قدس سره شاهد بوده‏ایم . ایشان در این باره فرمود: «شما را مى‏شناسم، شما هم مرا مى‏شناسید . در شرایط کنونى آنچه موجب [این] امر شد [قبولى قطعنامه] تکلیف الهى‏ام بود .» (23)

نقش تعیین کننده مردم
نقش مردم در دو قیام حسینى علیه السلام و خمینى‏قدس سره غیر قابل انکار است . بر اساس یک نظریه، اگر دعوت هجده هزار نفرى کوفیان نبود، امام حسین علیه السلام به سوى کوفه حرکت نمى‏کرد . مثال‏هاى زیادى در تایید این مساله وجود دارد . از جمله:

1- امام علیه السلام پس از برخورد با سپاه حر که راه را بر او بستند، فرمود: «من پیش شما نیامدم مگر پس از آن که نامه‏ها و فرستاده‏هایتان رسید که نزد ما بیا که ما پیشوایى نداریم . . . اگر بر سر پیمان و سخن خویشید، که آمده‏ام، و اگر خوش ندارید و نمى‏خواهید، بر مى‏گردم .» (24)

2- در جاى دیگر، حضرت از انگیزه نامه نگارى و دعوت کوفیان این گونه یاد مى‏کند:

«ان اهل الکوفة کتبوا الى یسالوننى ان اقدم علیهم، لما ارجوا من احیاء معالم الحق و اماتة البدع .» (25)

یعنى: کوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته‏اند که نزد آنان روم، چرا که امیدوارم معالم و نشانه‏هاى حق زنده گردد و بدعت‏ها بمیرد .

3- باز امام علیه السلام در این‏باره مى‏فرماید:

«مردم! شما به من نامه‏ها نوشتید و پیام فرستادید که به سوى شما بیایم و وعده دادید که دست از یارى من برندارید و پیمان شکنى نکنید . اینک که من به سرزمین شما آمده‏ام، اگر به عهد خود وفا کنید، مرا تنها نگذارید، به هدایت‏حقیقى مى‏رسید .» (26)

بنابراین امام علیه السلام، به دعوت کوفیان به آن دیار رفت، ولى آنان خیانت ورزیدند، در مقابل، امام حسین علیه السلام فرمود: «اى مردم! مرگ بر شما! مگر شما نبودید که به من نامه نوشتید و استغاثه کردید و مرا به یارى خویشتن خواندید؟ ! ولى اکنون که به استغاثه شما پاسخ داده و به فریاد شما رسیده‏ام، شمشیرهاى خود را از نیام به روى من کشیده‏اید و شعله آتش را متوجه ما ساخته‏اید . . . چه شد که بعد از آن همه وعده‏ها و دعوت‏ها، صفحه زندگیتان ورق خورد و بر ضد دوستان خود گرد آمدید و به نفع دشمنان‏تان براى منکوب کردن دوستان خود آستین بالا زده‏اید و دشمنان شما نه عدالت گسترى کردند که شیفته عدالت آن‏ها شوید و نه امید آینده‏اى بهتر براى شما باقى گذاشتند، تا بهانه دل بستگى شما باشد . شما به خاطر اندکى از مال حرام دنیا که بنى امیه به شما دادند و براى این که به زندگى پست و ناچیزى برسید، به سوى من حمله مى‏کنید . بدون آن که کوچک‏ترین گناهى داشته باشم .» (27)

ولى پس از حادثه کربلا و عاشورا، موجى از بیدارى در جامعه مسلمانان پدید آمد و در پى آن مردم دریافتند که حق با اهل‏بیت پیامبر بود، و کشندگان آن حضرت، نه تنها به اصول اسلامى پایبند نیستند، بلکه سفاک و مستبدند . از آن که فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله را یارى نکرده بودند، پشیمان بودند و به تدریج دست‏به اعتراض زدند از جمله:

اعتراض عبدالله بن عمر به یزید; برگزارى پنج‏سال عزاى مداوم در مدینه; قیام عبدالله بن حنظله در مکه; اعتراض در بصره و قیام در کوفه; پدید آمدن نهضت توابین; قیام مختاربن ابى عبیده ثقفى; انقلاب مطرف بن مغیره و انقلاب عبدالرحمن بن اشعث . (28)

تشابه فراوانى بین مشارکت‏سیاسى - اجتماعى مردم کوفه و ایران در دو حادثه انقلاب حسینى علیه السلام و انقلاب خمینى‏قدس سره وجود دارد . مانند:

1- پس از دستگیرى امام‏قدس سره در 13 خرداد 1342، مردم دست‏به اعتراض زدند، و حادثه 15 خرداد 1342 را آفریدند .

2- در یک دوره چهارده ساله پس از آن، مردم چندان حضور فعال در صحنه ندارند . بنابراین، نهضت امام خمینى‏قدس سره به ثمر نمى‏نشیند .

3- پس از آن، مردم ایران به میدان آمدند، و انقلاب حسینى علیه السلام را نشر داده و انقلاب اسلامى را به پیروزى رساندند .

از این رو، نمونه‏هاى بسیارى از الگوگیرى مردم ایران از عاشوراى حسینى علیه السلام در روند پیروزى انقلاب اسلامى به چشم مى‏خورد . از جمله:

الف) «تظاهرات 250 تا 400 هزار نفرى با توجه به جمعیت 5/1 میلیونى تهران در روز عاشوراى 1383 ق/ . 13 خرداد 1342 ش . تهران از مسجد حاج ابوالفتح در میدان قیام (میدان شاه) آغاز و به مسجد امام‏قدس سره (مسجد شاه) ختم شد .» (29)

ب) «سخنرانى معروف امام‏قدس سره در عصر عاشوراى 1383 ق/ . 13 خرداد 1342 ش . در مدرسه فیضیه آغاز شد که منجر به دستگیرى و بازداشت و زندانى شدن امام‏قدس سره گردید، و در اعتراض به آن، حرکت‏هاى مردمى در مساجد شهرهاى مختلف شکل گرفت .» (30)

ج) «راهپیمایى عاشوراى دوازدهم محرم 1384 ق/ . 1343 ش . از مسجد امام‏قدس سره (شاه سابق)، آغاز گردید . این راهپیمایى براى بزرگداشت پانزده خرداد صورت گرفت که امام‏قدس سره، آن را ایام الله نامیده بود . سربازان رژیم شاه نیز به سرکوب آن پرداختند .» (31)

د) «حدود چهار میلیون نفر در تهران در عاشوراى 1399 ق/ . 1357 ش . علیه رژیم شاه دست‏به تظاهرات زدند و شعار مرگ بر شاه سر دادند . پس از آن‏ها ژنرال هایزر روانه تهران شد و شاه متقاعد گردید یک چهره به ظاهر ملى را به عنوان نخست‏وزیر برگزیند و خود ایران را ترک کند .» (32)

ه) «مردم براى نشان دادن همبستگى خود بر ادامه مبارزه تا برپایى جمهورى اسلامى، راهپیمایى عظیم اربعین را برپا کردند که در آن فریاد الله اکبر و درود بر خمینى توسط چند میلیون زن، مرد و کودک دنیا را به تعجب و حیرت وا داشت .» (33)

ارتباط بین مردم، عاشورا، مسجد و انقلاب اسلامى را در گزارشات ساواک هم مى‏بینیم . به عنوان مثال، کمیته مشترک ضد خراب کارى در گزارشى به ریاست پلیس تهران مى‏نویسد: «از فعالیت مساجد هدایت، الجواد و حسینیه ارشاد که اقدامات آن‏ها مخالف مصالح کشور بود، جلوگیرى به عمل آمد تا با مذاکره با مسؤولین مساجد و حسینیه مزبور اقدامات آن‏ها در آینده با مصالح کشور هماهنگى داشته باشد . على هذا نظر به این که توافق‏هایى که با واقفین و هیات مؤسس مساجد و حسینیه موصوف به عمل آمده از این به بعد کلیه مسائل مربوط به این سه مؤسسه مذهبى زیر نظر مستقیم سازمان اوقاف خواهد بود .» (34)

در دستورالعمل نحوه تشکیل مجالس عزادارى در ماه‏هاى محرم و صفر ستاد فرماندارى نظامى تهران و حومه (رکن 2) در 7/9/1357 آمده است:

«الف) از طریق دولت‏به طور قاطع طى اعلامیه‏اى نکاتى را که مردم بایستى در ایام عزادارى ماه‏هاى محرم و صفر رعایت نمایند وسیله دستگاه‏هاى ارتباط جمعى ابلاغ مى‏گردد .

ب) در شهرهایى که مقررات حکومت نظامى برقرار مى‏باشد، اجراى دستورات درباره نحوه برگزارى مجالس عزادارى با فرماندارى نظامى بوده و در سایر شهرها با شهربانى و ژاندارمرى محل مى‏باشد .

پ) مجالس عزادارى در مساجد، تکایا و حسینیه‏ها در تهران و شهرستان‏ها محدود گردد، به طورى که در حوزه استحفاظى هر کلانترى بیش از دو مجلس تشکیل نشود .» (35)

پایان کلام
مباحث گذشته نشان از تاثیر انقلاب امام حسین علیه السلام بر عوامل پیروزى انقلاب اسلامى دارد . اما چگونه مى‏توان از هضت‏حسینى علیه السلام بر ادامه نهضت‏خمینى‏قدس سره استفاده کرد؟ قبل از پاسخ گفتن به این سؤال، باید به پرسش دیگرى پاسخ داد، و آن این که، آیا گره زدن این دو نهضت‏براى ادامه انقلاب اسلامى ضرورى است؟ پاسخ امام خمینى‏قدس سره را در این باره ببینید:

«اگر ما بخواهیم مملکتمان، یک مملکت مستقلى باشد، یک مملکت آزاد باشد، باید این رمز [قضیه سیدالشهداء] را حفظ کنیم . . . (36) اگر بخواهید نهضت‏شما محفوظ باشد، باید این سنت‏ها [عزادارى و] . . . را حفظ کنید . . . (37) عاشورا را زنده نگه دارید که با زنده نگه داشتن عاشورا، کشور شما آسیب نخواهد دید .» (38)

بنابراین، تنها راه حفظ انقلاب اسلامى، عاشورایى کردن آن است . نگارنده بر آن است که تاسى و توسل به مؤلفه‏هاى عاشورایى زیر، همان‏گونه که عامل پیروزى انقلاب اسلامى بوده‏اند، بر همه نگرانى‏هایى که درباره حیات و ممات انقلاب اسلامى وجود دارد، پایان مى‏دهد . زیرا، رمز بقاى انقلاب اسلامى همان رمز پیروزى انقلاب اسلامى است . بنابراین، با توجه به نکات زیر لازم است:

1- کار براى خدا: امام حسین علیه السلام فرمود: «الهى رضا برضاک و تسلیما لامرک .» (39)

یعنى: خدایا، با تمام سختى‏ها و مصیبت‏ها به خشنودى تو خشنود و تسلیم فرمان تو هستم .

2- نترسیدن از دشمن: امام حسین علیه السلام فرمود: «الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و حذلان الناصر .» (40)

یعنى: آگاه باشید که من با همین گروه اندکى که به من پیوسته‏اند و با این که یاران به من پشت کرده‏اند، آماده جهاد هستم .

3- تحمل در مصائب: امام حسین علیه السلام فرمود: «یا اخیة، اتق الله و تعزى بعزاء الله و اعلمى ان اهل الارض یموتون و اهل السماء لا یبقون .» (41)

یعنى: خواهرم، [زینب علیها السلام] صبر داشته باش و بدان که اهل زمین و آسمان همه مى‏میرند .

4- پذیرش‏ولایت: امام حسین علیه السلام فرمود: «فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خیرا من اصحابى ولا

اهل‏بیت ابر و لا اوصل من اهل‏بیتى .» (42)

یعنى: من اصحابى والاتر و بهتر از اصحاب خودم نمى‏شناسم و خاندان نیکوکارتر و بهتر از خاندانم سراغ ندارم .

5- عزت‏خواهى: امام حسین علیه السلام فرمود: «هیهات منا الذلة .» (43)

یعنى: هیهات که ما زیر بار ذلت‏ برویم .

فرجام سخن این که: «ما که از نقطه قیام آفرین عاشورا آغاز کرده‏ایم، باید به همان نقطه باز گردیم: عدالت، این انقلاب خود را حامل پیام عاشورا مى‏خواند، پس اکنون که قدرت را در دست گرفته است، باید عامل به آن پیام باشد . حامل پیام بود (براى بسیج کردن شورانگیز مردم . .). و براى اجراى عدالت، و قیام به قسط (لیقوم الناس بالقسط). اکنون باید عامل به پیام باشد (براى حاضر نگاهداشتن تعهدآمیز مردم . .). براى اجراى عدالت و قیام به قسط .» (44)

پى‏نوشت‏ها:

1) عضو هیات علمى پژوهشکده تحقیقات اسلامى و مدرس دانشگاه، محقق و نویسنده .
2) امام خمینى رحمه الله، صحیفه نور، 22 جلدى، ج 18، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 1368، ص 22 .
3) مجید کاشانى، جامعه‏شناسى انقلاب ، دانشگاه پیام نور، تهران، 1376، ص 248 .
4) جمیله کدیور، نقش عاشورا در شکل‏گیرى و تداوم انقلاب اسلامى ایران، چکیده مقالات کنگره بین‏المللى امام خمینى رحمه الله و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى رحمه الله، ، تهران، 1374، ص 189 .
5) محسن نصرى ، رویکرد جامعه شناختى به نهضت عاشورا، مجموعه مقالات دومین کنگره بین‏المللى امام خمینى رحمه الله و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى رحمه الله، تهران، 1376، ص 650 .
6) صادق زیبا کلام، مقدمه‏اى بر انقلاب اسلامى، روزنه، تهران، 1372، ص 89 .
7) رضا موسوى، اسوه تقیه و مقتداى متقین، مجموعه مقالات . . . ، همان، ص 599 .
8) علیرضا زهیرى، عصر پهلوى به روایت اسناد، معارف، تهران، 1379، ص 222 .
9) حیاة الامام الحسین بن على، ج 2، ص 322، به نقل از: جواد محدثى، پیام‏هاى عاشورا، پژوهشکده تحقیقات اسلامى، قم، 1377، ص 44 .
10) امام خمینى رحمه الله، پیشین، ج 21، ص 41 .
11) معالى السبطین، ج 2، ص 18، به نقل از: جواد محدثى، پیشین، ص 115 .
12) امام خمینى، پیشین، ج 14، ص 266 .
13) مفاتیح الجنان به نقل از: محدثى، پیشین، ص 182
14) شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 39، به نقل از: همان .
15) امام خمینى، پیشین، ج 2، ص 218 .
16) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 268، به نقل از: جواد محدثى، پیشین، ص 41 .
17) على مؤمن، فرهنگ حسینى و فرهنگ یزیدى، چکیده مقالات . . . ، ص 166 .
18) عباس على عمید زنجانى، انقلاب اسلامى و ریشه‏هاى آن ، نشر کتاب سیاسى، تهران، 1369 ، ص 475 .
19) علیرضا زهیرى، پیشین، ص 292 .
20) امام خمینى رحمه الله، پیشین، ج 1، ص 72 .
21) مجله حوزه، شماره 49، ص 160 .
22) تاریخ طبرى، ج 4، ص 292، به نقل از: جواد محدثى، پیشین، ص 75 .
23) امام خمینى رحمه الله، پیشین، ج 8، ص 12 .
24) تاریخ طبرى، ج 4، ص 303، به نقل از: محدثى، پیشین، ص 77 .
25) دینورى، الاخبار الطوال، ص 246، به نقل از: همان، ص 222 .
26) محمد مهدى شمس‏الدین، ارزیابى انقلاب امام حسین (ع)، ترجمه مهدى پیشوایى، الست فردا، تهران، 1380، ص 172 .
27) همان، ص 175 .
28) ر . ک .: ابوالفضل اردکانى، پیامدهاى عاشورا، منبع، قم، 1380 .
29) جواد منصورى، سیر تکوینى انقلاب اسلامى، دفتر مطالعات سیاسى و بین‏المللى، تهران، 1379، ص 180 .
30) همان، ص 182 .
31) همان، ص 195 .
32) همان، ص 330 .
33) همان، ص 339 .
34) علیرضازهیرى، پیشین، ص 333 .
35) همان، ص 366 .
36) امام خمینى رحمه الله، پیشین، ج 10، ص 216 .
37) همان، ج 15، ص 204 .
38) همان، ص 205 .
39) شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 244، به نقل از: سید حسین اسحاقى، جام عبرت، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1380، ص‏146 .
40) ابن طاووس، اللهوف، ص 57، به نقل از: همان، ص 145 .
41) شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 97، به نقل از: همان، ص 147 .
42) تاریخ طبرى، ج 3، ص 315، به نقل از: همان، ص 153 .
43) همان، ص 326، به نقل از: همان، ص 155 .
44) محمد رضا حکیمى، قیام جاودانه، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1373، ص 117 .

منبع:سایت شهید آوینی 


صبح روز 13 آبانماه سال 1358 حدود 50 تن از دانشجویان خط امام راهپیمایی را به مناسبت سالگرد کشتار دانش آموزان در مقابل دانشگاه تهران در 13 آبان ماه 1357 از تقاطع خیابان طالقانی و بهار به سمت دانشگاه تهران آغاز نمودند که در مسیر از مقابل سفارتخانه آمریکا عبور می کردند. هنگام عبور به ناگاه فرمان حمله به سفارتخانه صادر گردید و این افراد که از قبل برای تصرف سفارتخانه برنامه ریزی کرده و آمادگی داشتند توانستند با شکاندن درب سفارت وارد آن شده و بعد از مدتی درگیری کل سفارتخانه را به اشغال خود درآورند.
این خبر به سرعت از مرزهای خیابان طالقانی گذشت و به مهمترین خبر خبرگزاریهای جهانی مبدل گردد. دانشجویان بلافاصله با بیت حضرت امام در قم تماس حاصل کردند تا از واکنش ایشان در قبال این اقدام که می توانست تبعاتی برای نظام جمهوری اسلامی داشته باشد، مطلع گردند. ساعتی بعد نظر حضرت امام اینگونه منتقل گردید که: «خوب جایی را گرفته اید، محکم نگه دارید!»
دانشجویان که قرار بود حداکثر 72 ساعت در سفارتخانه باقی بمانند، بعد از حمایت امام و ملت با اسنادی مواجه گردیدند که نشان از تبدیل سفارتخانه به جاسوس خانه ای برای هدایت اهداف ضد انقلابی آمریکا می داد و این امر موجب گردید این ماجرا تا 444 روز به طول انجامد.
در مورد علل و بسترهای انجام این طرح و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا موارد متعددی را می توان برشمرد:
1- تصرف 444 روزه سفارت آمریکا، حاصل دخالت های 25 ساله آمریکا در ایران بود که از دهه 30 به بعد و با تضعیف قدرت انگلستان پس از جنگ جهانی دوم ، نقش پررنگ تری در کل منطقه خاورمیانه پیدا کرده بود. واقعه کودتای 28 مرداد1332ه.ش که باعث بازگشت شاه به قدرت شد، توطئه ننگینی بود که هیچگاه ازحافظه تاریخ ملت مسلمان ایران پاک نشد. پس از آن نیز، آمریکا با تداوم حمایت از شاه و تقویت او، به عنوان یک دیکتاتور وابسته ، تلاش کرد تا امکان سرنگونی رژیم پهلوی را به حداقل برساند. در همین زمینه ، آمریکا با همکاری اسرائیل ، ساواک را به عنوان یکی از مخوف ترین سازمان های اطلاعاتی جهان ، راه اندازی کرد و برای سرکوب انقلابیون ایران تلاش بسیاری نمود و همچنین با اجرای طرح های سیاسی ، اقتصادی و نظامی مد نظر خود، وابستگی ایران را به آمریکا افزایش داد. بر این اساس ، تسخیرلانه جاسوسی واکنش طبیعی به 25 سال توهین و تحقیر ملت ایران بود.
2- به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ، آمریکا که از این واقعه زخم خورده بود، به علت تهدید منافعش در ایران ، تلاش می کرد تا با این پدیده مقابله کند. به همین علت ، برنامه ها و نقشه هایی را که اسناد سفارت گواه آن است ، به اجرا درآورد. با تصرف جاسوس خانه آمریکا، این تلاش ها ناکام ماند. تسخیر لانه جاسوسی برای مقابله با سنگ اندازی های آمریکا در برابر حرکت رو به جلوی انقلاب اسلامی اقدامی پیشگیرانه بود.
3- چند ماه قبل از حمله به سفارت آمریکا، دولت کارتر، به بهانه معالجه پزشکی ، به شاه اجازه ورود به این کشور را داده بود. ملت ایران که هنوز خاطره کودتای 28 مرداد سال 1332ه.ش را به یاد داشت ، این عمل را مقدمه ای برای طرح ریزی یک توطئه جدید، در سرنگونی جمهوری اسلامی دانست . در این میان ،تسخیر لانه جاسوسی واکنشی به این اقدام مداخله جویانه آمریکا و اقدامی بازدارنده ، برای مقابله با هرگونه توطئه ضدنظام بود.
4- با توجه به مشی غیر انقلابی و مماشات گونه دولت موقت که موجب دلسردی مردم و نیروهای انقلابی شده بود، اشغال سفارت خانه آمریکا، باعث می شد تا دولت موقت ، در تنگنا قرار بگیرد و استعفا دهد. و با استعفای این دولت ، زمینه برای روی کارآمدن و قدرت گرفتن نیروهای انقلابی و ارزشی فراهم شود. همچنین این اقدام ،گروه های چپ را نیز که خود را ضد امپریالیست می دانستند، خلع سلاح کرد و به عقب راند.

X