با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بزرگ‌ترین تحوّل جهانی قرن بیستم به وقوع پیوست. بنیان‌گذار این انقلاب بزرگ مردی از پرورش یافتگان مکتب حضرت محمد بن عبدالله ـ صلی الله علیه و آله ـ بود که در بندگی و حق گویی و حق جویی، خروش و استقامت بر آدم، نوح، ابراهیم، موسی و عیسی ـ علیهم السلام ـ اقتدا نموده و بسان جدّش علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ با ارادة آهنین و پیام های پرمغز و کلام نافذ خویش پردةتباهی ها و تاریکی ها را درید و جبهة باطل را یکسره به میدان مبارزه طلبید. امام خمینی ـ رحمت الله علیه ـ ، با رهبری این انقلاب، بزرگترین تحول جهانی در قرن بیستم میلادی را رقم زد. دنیا نیز شاهد این معجزة عظیم الهی بود و این واقعیتی است که بارها امام راحلمان بر آن تأکید نمودند:
«یک تحوّل روحی در جامعه پیدا شد که من غیر از آن که بگویم یک معجزه بود، یک ارادة الهی بود، نمی توانم اسم دیگری رویش بگذارم»
[1]. ایشان می فرماید: «این جا حساب الهی است، این جا دست خداست، اشخاص نمی توانند یک همچو قدرتی ایجاد کنند .... این ارادة الهی است که تمام حساب های حساب گران مادی را باطل کرد.»[2]
این انقلاب، موجب تحولات عظیم در سرتاسر دنیا شد، به ویژه آنکه نقش انکار ناپذیری در بیداری اسلامی جهان داشت. «فرد هالیدی» استاد روابط بین الملل دانشگاه لندن در این مورد می گوید: «انقلاب اسلامی عظیم ترین انقلاب تاریخ است و همه می دانیم این کار عظیم در پرتو عظمت شخصیت امام خمینی ـ رحمت الله علیه ـ پا گرفت و دست های پرقدرت و فرمانده او بود که این امواج عظیم انسانی را به شور و هیجان و خروش وا می داشت.»
[3].«شیخ عبدالعزیز عوده» از رهبران انتفاضه نیز می گوید:«انقلاب امام خمینی ـ رحمت الله علیه ـ مهم ترین و جدّی ترین تلاش در بیدار سازی اسلامی برای اتّحاد ملّت های مسلمان بود»[4].«راجر هاردی» تهیه کنندة برنامه های تلویزیونی شبکة BBC نیز اظهار داشته است: «اسلام امروز بزرگترین مسئله غرب است . حتّی یک مسئلة بین المللی است. اسلام امروز نه فقط مسئله مربوط به خاورمیانه است، بلکه عالم گیر شده و مبارزه با آن مشکل».[5]
در هر حال باید گفت بیداری اسلامی در جهان معاصر، پدیده ای غیر قابل انکار است که پیروزی انقلاب اسلامی و تأثیرات آن نقش بسیار راهبردی در این امر داشته و خواهد داشت. این مسئله با ارائه نظریة «صدور انقلاب اسلامی» از سوی امام خمینی ـ رحمت الله علیه ـ رنگ و شکل واقعی تری به خود گرفت. جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست، صدور انقلاب را از ارکان سیاست خارجی خود اعلام کرده است. با این حال می توان با بررسی اجمالی در برخی از مناطق دنیا، به نوعی تأثیر انقلاب اسلامی بر بیداری اسلامی جهان را ارزیابی نمود:
تأثیرات انقلاب بر بیداری اسلامی:
جان.ال.اسپوزیتو، در کتاب «انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن» بازتاب جهانی انقلاب ایران را در چهار شکل ارزیابی می نماید: نخست در دو کشور لبنان و بحرین.
دوّم، در تعداد بیشتری از کشورها، الگوی ایران و تشویق های این کشور جریان های سیاسی اسلامی پیشین را تقویت کرده و شتاب بیشتری بخشیده است. (مصر، تونس، نیجریه، اتّحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق، پاکستان و فیلیپین)
سوّم، ایران نقش عام تری در برانگیختن ایدئولوژی و تفکر سیاسی اسلامی ایفاء کرده است.(مصر، سودان، مالزی و اندونزی)
چهارم، الگو و فعالیت های ایران دلیل و بهانة لازم را فراهم آورده تا بعضی حکومت ها (عراق، مصر، تونس و اندونزی) جنبش های اسلام گرای مخالف را مهار و سرکوب کنند.
[6] البته در تمامی صفحات این کتاب مهم، بر بیان مصادیق تأثیرات انقلاب اسلامی در بیداری اسلامی جهانی اشاره شده است، اما ما با توجه به منابع متعدد، به برخی از کشورها اشاره خواهیم کرد.
1. آسیای مرکزی (شوروی سابق): با توجه به این نکته که حکومت مرکزی شوروی، به طور رسمی منادی جامعه ای ملحد بود، و با وجود محدودیت های رسمی برای عمل به مذهب، اسلام به صورت نیروی پویا در زندگی مردم آسیای مرکزی شوروی جلوه گر شده، و بی تردید انقلاب ایران در احیای مذهبی این مناطق، مؤثر بوده است. پدیدة گسترش اسلام در بین جوانان ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و سراسر آسیای مرکزی، هراس فزاینده حکومت ها را در پی داشته است. برای مثال، اظهار نگرانی هایی بوده است از این که در بخش هایی از ازبکستان، تا یک پنجم دانش آموزان کلاس های نهم و دهم، پذیرفته اند که مؤمنان مذهبی هستند و دیگر از ابراز هویت مذهبی خود شرمنده نیستند. همچنین اظهارات مشابهی در ترکمنستان صورت گرفت، چرا که مربیان و مقامات آن جا، محرک احیای مذهبی تحت تأثیر انقلاب اسلامی بودند.
[7]
2. جنوب شرقی آسیا (مالزی و اندونزی):
احیای اسلام و تأثیر انقلاب در بیداری اسلامی مردم جنوب شرقی آسیا، به شیوه های گوناگونی به ویژه در مالزی و اندونزی متجلّی شده است. از نشانه های آشکار این امر، حجاب بسیاری از زنان؛ توجه هر چه بیشتر مردم و نخبگان سیاسی به نماز، روزه و سایر عبادات اسلامی، برنامه های مذهبی بیشتر در تلویزیون به ویژه در مالزی، استناد به اسلام در سخنرانی های سیاست مداران و مشارکت بیشتر در سازمان های اسلامی بین المللی است. در اندونزی نیز، سازمانی که هیأت انقلاب اسلامی اندونزی نام داشت، متهم شد که با تأثیر پذیری مستقیم از انقلاب ایران، درصدد براندازی رژیم سوهارتو برآمده است؛ همچنین گفته شد که مسلمانان رادیکال، خواستار بنا نهادن دولتی اسلامی طبق الگوی ایران بوده اند.
[8]
3. کشورهای حوزه خلیج فارس و عرب:
حرکت های اسلامی در بیشتر کشورهای اسلامی و عربی در دهة هشتاد یعنی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، رفته رفته به سمت رسیدن به حاکمیت بوده است، به طوری که تا به امروز میان آن ها و دولت هایشان جنگ ادامه دارد؛ مانند شورش های خودجوش سیاسی در عربستان، پاکستان، کویت و بحرین. مهم ترین تأثیر گذاران ایران انقلابی بر جهان اسلام در سطح افکار و ایدئولوژی است.
4. سودان: برنامة رسمی «اسلامی کردن دولت و جامعة سودان» در سپتامبر 1983 توسط «جعفر نمیری» آغاز شد. این برنامه هنگامی شروع شد که توجّه جهانیان به موضوعی معطوف شده بود که بسیاری، آن را رستاخیز اسلامی می نامند. انقلاب ایران به این رستاخیز، جان تازه ای دمید. در مفهوم تاریخی وسیع تر ، انقلاب ایران از طریق تأثیر بر رستاخیز عام اسلامی، به شکل گیری تجربة «اسلامی کردن» در سودان کمک کرد.
[9]
5. تونس و لیبی: انقلاب ایران، زمانی در این دو کشور مطرح شد که سلطة حاکمان غیر مذهبی، مورد چالش گروه هایی از جامعه قرار داشت که از پذیرش نظریة خاص این حکومت ها دربارة این که اسلام عقب مانده و تاریک اندیش در مقابل ارزش های حکومت های نوگرا قرار گرفته است، امتناع می ورزیدند. انقلاب ایران، به تمایلات اسلامی و انقلابی که بیش تر در این دو کشور وجود داشت، شتاب بیشتری بخشید.
6. نیجریه: رهبری امام خمینی و فکر انقلاب اسلامی در جامعة نیجریه و به ویژه در میان مسلمانان محروم شمال، احساسات و واکنش هایی را در بر داشت. استقرار جمهوری اسلامی، گرایش نهفته به سوی احیاگری و اصلاح اسلامی را در نیجریّه برانگیخت رهبران محلّی احیاگری اسلام در نیجریه، نسخة بنیاد گرایی اسلامی طرّاحی و عمل شده در ایران را در جهت پوشش دادن به مبارزه علیه فساد فزاینده و مادی گرایی بیش از حد تشکیلات سیاسی نیجریه، ماهرانه به کار گرفتند. «جنبش میقاتسین» تحت تأثیر فراوان احیاگری اسلامی در ایران قرار گرفت.
[10]
7. مصر: انقلاب اسلامی ایران، روند رستاخیز اسلامی را در مصر تسریع کرده و این در حالی است که ایران به هیچ وجه دخالت مستقیم و حتّی غیر مستقیم در مصر نداشته است. در مصر، گروه های انقلابی همچون اخوان المسلمین، تحت تأثیر انقلاب ایران بودند. دانشجویان سنّی «الجماعة الاسلامیه» در دانشگاه قاهره اعلام کردند که انقلاب ایران، شایستة بررسی عمیق است تا از آن درس بگیریم، انگیزه کسب کنیم و از این سرمشق، بهره مند شویم.
8. الجزایر: انقلاب ایران در الجزایر نیز موجب بیداری روز افزون اسلامی شده است. استاد «شیخ ابراهیم زاک زاکی» از مبارزان و رهبران حرکت اسلامی در الجزایر می گوید:«روشی که امام به ما نشان دادند، بر این امر تأکید داشت که نیازی نیست ما همه چیز را از ابتداء شروع کنیم. فقط باید راه را ادامه دهیم، زیرا بسیاری از کارها قبلاً انجام شده است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران و اعتبار و تجربیات به دست آمده در الجزایر و تأثیری که در سیستم موجود دارد، روشن می کند که دانشگاه های شرعی چگونه باید اداره شود و دادگاه های شرعی چگونه باید تشکیل گردد...
[11]
9. بوسنی و هرزگوین: پروفسور انیس امین کاریچ، وزیر فرهنگ و هنر و تعلیم و تربیت بوسنی می گوید: از زمان انقلاب اسلامی تاکنون، ما در هرزگوین، امام خمینی را «پدربزرگ» تلفظ می کنیم و ما می دانیم که پدربزرگ چه کسی بود؟ و چقدر در بیداری و هدایت انسان ها موثر بود؟...
[12]
10. غرب و آمریکا: تحلیل گران و صاحب نظران معتقدند که با آغاز عصر امام خمینی، دین و دین داری در جهان گسترش یافته است و دین، زنده شده است. «محمد لنسل» رییس مرکز فرهنگی تجدید حیات اسلام در اتریش می گوید: بی تردید انقلاب اسلامی امام خمینی، نه تنها تصویر تازه ای از اسلام در اروپا ارائه کرد بلکه حتّی زندگی مذهبی غیر مسلمانان را هم دگرگون ساخت.
[13]
تأثیرات انقلاب اسلامی در بیداری اسلامی جهان، بسیار گسترده و قابل اعتناء است که البته ذکر ابعاد آن در این مقال نمی گنجد. به عبارت دیگر: هیچ وقت نمی توان «دریا» را در «قطره» خلاصه کرد. اما در پایان می توان به عنوان جواب کوتاه و در عین حال کامل به این پرسش، به سخن آیة الله مصباح اشاره کرد که گفته است: «مهم ترین دستاورد حرکت امام خمینی ـ رحمت الله علیه ـ ، احیای دین و دین گرایی در جهان معاصر بود به گونه ای که به برکت این حرکت، نه تنها پیروان دین اسلام بلکه پیروان دیگر ادیان از جمله مسیحیت نیز حیاتی دوباره یافته و در نتیجة گرایش به دین و دین داری در سایر ملل افزایش یافت.»
[14]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن، جان ال اسپوزیتو، ترجمه: محسن مدیر شانه‌چی، 1382، تهران.
2. عصر امام خمینی، میر احمد رضا حاجتی، قم 1382.
3. امام خمینی و جهان معاصر، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران 1375.
4. مقالة «بازتاب انفجار نور در جهان، هفته نامة پرتو سخن، شماره 267، صص، 5-4.»
[1] . حاجتی، میراحمد رضا، عصر امام خمینی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1382، صفحه 39،
[2] . پیشین.
[3] . روزنامة اطلاعات، 13/4/1368.
[4] . عصر امام خمینی، پیشین، صفحه 148.
[5] . روزنامة جمهوری اسلامی، 15/1/1369.
[6] . مترجم، محسن مدیر شانه چی، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، تهران: 1382، صفحه 331-330.
[7] . هفته نامة پرتو سخن، 21/11/1383، صفحه 4.
[8] . پیشین.
[9] . پیشین.
[10] . همان.
[11] . پیشین، صفحه 5.
[12] . همان.
[13] . همان.
[14] . فصل نامة حضور، ش 24، صفحه 263-262.

منبع:سایت اندیشه قم

پاسخ :

مردم فلسطین که سال ها طعم تلخ مشکلات و ناگواری های اشغال را تحمل کرده بودند و ناامید از تلاش های ناسیونالیسم سکولار عربی شده بودند، با وقوع انقلاب اسلامی ایران در سالهای پایانی دهه 1970 م. جان تازه ای گرفتند. پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی ایران ثابت کرد که اسلام قادر است یک ملتی را به حرکت در آورد و رژیمی را که تمام قدرت های شیطانی شرق و غرب حامی او بودند، بر اندازد و نظام جدیدی را مبتنی بر احکام اسلام و قرآن و رأی مردم تأسیس نماید.
ظهور شخصیت امام خمینی بر روی روشنفکران فلسطینی مؤثر واقع شد و سبب گردید که آنها در جستجوی راههایی برای اعمال تعلیمات امام خمینی در فلسطین برآیند، به این ترتیب بعد از دهه های 50،60 و 70 م. که اسلام از صحنة فلسطین خارج شده بود مجدداً فلسطین به مرکزیت نهضت بیداری اسلامی معاصر منتقل شد و با این پشتوانه جدید به مقابله با پدیدة اسرائیل رفت و از این به بعد اصول جهاد، شهادت و فداکاری در راه هدف که سمبل های شیعیان و شعارهای انقلاب بود، بعنوان اصول راهبرد فلسطینی ها مطرح شد.
[1] شیخ اسعد تمیمی، یکی از رهبران فلسطین، نیز در خصوص تأثیر معنوی اسلامی در جهان اسلام خصوصاً فلسطین می گوید: «تا زمان انقلاب ایران، اسلام از عرصة نبرد غایب بود، حتی در عرصة واژگان. مثلاً به جای جهاد از کلماتی همچون نضال و کفاح استفاده می شد ... انقلاب ایران، واقعیت قدیمی، اسلام و راه حل جهاد... را به سرزمین فلسطین وارد کرد.»[2]
سخنگوی جهاد اسلامی فلسطین طی سخنانی در ملاقات با حضرت امام خمینی در آذر ماه 1367 اظهار داشت: «انتفاضة اسلامی و مبارکی که در حال حاضر میهن اسلامی فلسطین شاهد و ناظر آن است، بارقه ای از نور و بازتابی از پیروزی های بزرگ انقلاب شماست. انقلابی که بزرگترین تحول را در عصر ما بوجود آورد ... با ظهور انقلاب شما، ملت مسلمان و بزرگ ما فهمید که راهش راه جهاد و مبارزه است. ... پیروزی انقلاب اسلامی شما اولین گام در پایان دادن به کبریایی بنی اسرائیل در جهان است.»
[3]
شیخ عبد الله شامی از چهره های برجستة فلسطین در این زمینه می گوید: «پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اثر واقعاً عظیمی بر انقلاب فلسطین و بر مردم فلسطین داشت. پس از آن مردم فلسطین دریافتند که برای آزادی فلسطین به قرآن و تفنگ نیاز دارند. این مسئله در حرکت جهاد اسلامی کاملاً تحقق یافت که بذر چنین اندیشه ای را در عرصة فلسطین افشاند.»
[4] فتحی ابراهیم، سخنگوی جهاد اسلام فلسطین به طور صریح می گوید: فعالیت های ملی غیر اسلامی دچار شکست شده و متوقف گردیده است. اینک حرکتی متأثر از انقلاب اسلامی ایران شروع شده است. انتفاضه از مساجد بر می خیزد و شعارهای آن اسلامی است. ... با پیروزی انقلاب ایران، دریافتیم که آمریکا و اسرائیل نیز شکست پذیرند.»[5]
با توجه به این اظهار نظرها می توان گفت انتفاضة فلسطین به ویژه انتفاضة دوم (انتفاضة الأقصی) از بعد توجه به شعارها و ارزشهای اسلامی به شدّت متأثر از انقلاب اسلامی و اندیشه های امام خمینی می باشد و با افزایش روحیة اسلام گرایی مردم و حرکتهای اسلامی در فلسطین تعداد مساجد هم در سرزمین های اشغالی رو به فزونی می گذارد، که این حاکی از گسترش روحیة اسلامی خواهی جامعه است، بویژه آنکه افزایش مساجد، با افزایش فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همراه است و مساجد محل بحث و گفتگوی مسائل سیاسی روز، و تظاهرات علیه اشغالگران شده است و مانند انقلاب اسلامی، مساجد و روحانیون پایگاه اصلی مبارزه و فعالیتهای سیاسی اجتماعی را تشکیل می دهند. حضور گستردة جوانان در انتفاضه یکی دیگر از وجوه اشتراک آن با انقلاب اسلامی می باشد. روزنامة اسرائیلی جروزالم پست می نویسد: «قیام غزه اساساً به وسیلة بنیاد گرایان اسلامی (اصول گرایان اسلامی) که از امام خمینی الهام گرفته اند سازمان دهی شده است، هر چند اکثریت فلسطینی ها اهل سنت هستند. اما نیروهای اسرائیلی با جوانانی روبرو هستند که از هیچ چیز نمی ترسند و با فریادهای الله اکبر جلو می روند.
[6] در مورد تأثیرات انقلاب اسلامی بر تحولات فلسطین می توان به تشکیل گروه جهاد اسلامی اشاره کرد.
به فاصلة کمی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جهاد اسلامی توسط گروهی از انقلابیون فلسطینی تحت تأثیر اندیشه امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی، بنیان نهاده شد. از جمله بنیان گذاران این سازمان دکتر فتحی عبدالعزیز شقاقی و شیخ عبدالعزیز عوده (استاد علوم اسلامی دانشگاه اسلامی غزه) بوده اند. بعد از تأسیس، رهبری و هدایت این گروه به عهده فتحی شقاقی بود. مؤسسان جهاد اسلامی برنامه ای ایدئولوژیک تازه ای پیشنهاد کرده بودند، به عقیدة آنها اتحاد جهان اسلام، پیش نیاز آزادی فلسطین نبود بلکه بر عکس، آزادی فلسطین به دست نهضت های اسلامی، کلید اتحاد جهان عرب و اسلام بود.
[7] رهبران جهاد اسلامی احترام فراوانی برای انقلاب اسلامی ایران قائل بودند، که در آن زمان در جهان عرب و نهضت های اسلامی سنی مذهب بی سابقه بود. آنها انقلاب ایران را الگویی برای جهان عرب معرفی کردند و اصول رهبری ولایت فقیه را هم، اگر چه اصول شیعی مذهب ها بود، پذیرفتند. دکتر فتحی شقاقی در مارس 1979 در تحسین امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی ایران، کتابی به نام «خمینی، راه حل و جایگزین اسلامی» نوشت. کتابی که مقامات مصری آن را تحریم و نویسنده اش را سه ماه بازداشت کردند.[8] شیخ عبدالعزیز عوده در اظهار نظری پیرامون انقلاب اسلامی می گوید: «انقلاب خمینی مهم ترین و جدید ترین تلاش در بیدار سازی اسلامی برای اتحاد ملت های مسلمان بود. ... ایران تنها کشوری بود که واقعاً بر روی مسئله فلسطین متمرکز شد.»[9]
جهاد اسلامی اولین عملیات خود را در سال 1365 (1986 م.) به نام عملیات «حائط المبکاء» در بیت المقدس انجام داد که منجر به کشته و زخمی شدن حدود هشتاد نفر از نیروی صهیونیستی شد، در این درگیری سه نفر از اعضای مهم جهاد اسلامی دستگیر شدند آنها در دادگاه محاکمه فریاد می زدند: «زنده باد مقاومت اسلامی ـ زنده باد خمینی.»
[10] جرقة انتفاضة اول بوسیلة یکی از عملیاتهای جهاد اسلامی به نام «شجاعیه» در سال 1987 زده شد. در اوت 1988 م، دکتر فتحی شقاقی و شیخ عوده به لبنان تبعید شدند و در لبنان بود که توانستند جهاد اسلامی را تقویت کنند و روابط محکم تری با حزب الله لبنان و ایران برقرار کنند.[11] به طور کلی این سازمان خواهان آزادی کل فلسطین از طریق جهاد، مبارزه و تشکیل حکومت اسلامی در این سرزمین است، چنانچه هرایر دکمجیان محقق مسیحی و استاد علوم سیاسی در کتاب معروف خود می نویسد: «جهاد اسلامی که در محلات پر جمعیت و فقیر نشین غزه تولد یافته بود، در استفاده از خشونت و آمادگی برای شهادت به خاطر دست یافتن به یک نظام اسلامی، از تعالیم آیت الله خمینی و سازمان جهاد مصر پیروی می کرد.»[12].
با توجه به مطالب بیان شده می توان گفت که جهاد اسلامی و رهبران آن هم در اندیشه و هم در شیوة مبارزه به شدت تحت تأثیر انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) می باشند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. انقلاب اسلامی ایران و نهضت های آزادی بخش .
2. انقلاب اسلامی، حامد الگار.
3. نهضت های اسلامی در صد سال اخیر، شهید مطهری.
4. انقلاب اسلامی ایران و تشکل های اسلامی، حمزه امرایی.


[1] . کاظمی کرهرودی، حسین، حمایت از انتفاضه فلسطین چرا؟!، قم، پیام دبیر، 1381، ص 55.
[2] . همان، ص 57.
[3] . همان، صص 56 ـ 55.
[4] . همان، ص 58.
[5] . همان، صص 59 ـ 58.
[6] . همان، ص 80.
[7] . وفا، افسانه، یاسر عرفات از مبارزه تا مذاکره، تهران، روایت فتح، 1383، ص 78.
[8] . همان، ص 79.
[9] . کاظمی کرهرودی، حسین، همان، ص 57.
[10] . همان، ص 68.
[11] . وفا، افسانه، همان، ص 79.
[12] . هرایر دکمجیان، جنبشهای اسلامی معاصر در جهان عرب، ترجمه حمید احمدی، تهران، انتشارات کیهان، چاپ سوم، 1377، ص 354.
منبع:سایت اندیشه قم


گفتگوی تفضیلی با حجت الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری در این بخش به حضور روحانیون مبارز و شاگردان برجسته حضرت امام(ره) در دانشگاه اختصاص یافته است که تقدیم علاقه مندان می گردد.

¤آیا فعالیتهای سیاسی منحصر به این آقایان بود یا کسان دیگری نیز نقش داشتند؟

البته فعالیتهای تشکیلاتی منحصر به این آقایون نبود و ما یک بخشی از کار را داریم بحث می کنیم. حتی در روحانیون هم می خواهم عرض کنم باز دیگرانی هم بودند که این کارها را انجام دادند و فقط این آقایون نبودند. ولی خب حالا چون بحث، بحث حزب جمهوری اسلامی هست و درباره شهید بهشتی صحبت می کنیم این را بنده عرض کردم و الا آقایان دیگری هم بودند هم در قالب روحانیت مبارز، هم در قالب جامعه مدرسین، هم شکل های دیگر، در شهرهای مختلف و در تهران کارهای زیادی هم انجام شد. همچنین علاوه بر روحانیون اقشار دیگر مردم هم بودند که آنها هم کارهای بسیاری کردند، اصناف بودند، دانشجویان بودند، دانشگاهیان بودند، انجمن های اسلامی پزشکان و مهندسین و کارگران و اینها همه بودند، منتها بحث ما الان چون در مسئله روحانیت و حزب جمهوری اسلامی و موسسینش است، این مطالب را عرض کردم.

¤اگر خاطره ای از همان جلساتی که در منزل شهید بهشتی برگزار می شد به خاطر دارید نقل بفرمائید؟

یکی از خاطرات شیرین برای من این است که هیچ وقت یادم نمی رود که یک آقایی که به هر حال تحصیل کرده دانشگاهی بود و در خارج کشور مدتی ماموریت داشت، یک روزی از همین روزها در آن جلسه حاضر بود، آقای بهشتی از او پرسیدند خب چه خبر؟ آنجا چه می کردید؟ این آقا مقداری از وضع خودش و آنجا را گفت، بعد در حواشی آن حرف هایی زد که درخور آن جلسه نبود، نه این که حرف بدی باشد، حرف هایی بود که حاشیه ای بود و آقای بهشتی خیلی سریع بهش تذکر دادند و گفتند که اینها را جاهای دیگر هم می شود صحبت کرد، جلسه ما برای صحبتهای دیگری است. هدف آقای بهشتی این بود که از این یکی دو ساعتی که این یک عده جمع می شوند دور هم همان استفاده ای را بکند که در نظر داشت و وقت به بطالت نگذرد و یک کسی حرف های حاشیه ای فرعی را مطرح نکند. این را من در تمام جلسات می دیدم، یعنی همیشه ایشان مواظبت می کردند، به عبارت روشن تر آقای بهشتی با این مدیریت قوی که نسبت به این جلسه می کردند حداکثر استفاده را از این فرصت به عمل می آوردند، هم برای خودشان و هم برای دیگرانی که در آن جلسه حضور داشتند و البته این جزو خصلت های آقای بهشتی بود که همیشه این طور برخورد می کردند. در نظم شان، در صحبت کردنشان، در گوش دادن به صحبت های دیگران، در موضوعاتی که انتخاب می کردند، در همه این موارد سعی شان بر این بود یک کاری بکنند که از وقت حداکثر بهره برداری صورت بگیرد و وقت به حاشیه و فرعیات و اینها نگذرد و تلف نشود.

¤ در مورد اولین اقدامات در زمینه حضور روحانیون در دانشگاه توضیح بفرمائید؟

ریشه این موضوع برمی گردد به افکار امام خمینی. امام خمینی همیشه از جدایی دو قشر روحانی و دانشگاهی رنج می بردند و شاگردهای امام خمینی این را از ایشان یاد گرفتند و از جمله افرادی که خیلی زیاد اهتمام به این موضوع داشتند 3 و 4 نفر بودند در میان روحانیون، یکی آقای بهشتی بود، یکی آقای موسوی اردبیلی بود، یکی آقای باهنر بود و یکی هم آقای مفتح. اینها خیلی زیاد به این مسئله توجه داشتند و با اشراف کاملی که اینها داشتند در علوم، علوم حوزوی و مطالعات غیرحوزوی، در عین حال رفتند دانشگاه و حاضر شدند که سرکلاس های دانشگاهی بنشینند و آن زمان کار سختی هم بود. این کار سخت از این نظر که تن دادن به این جور چیزها مشکلات داشت و برسند به یک مراحلی که بتوانند در دانشگاه ها تدریس بکنند یا با اقشار دانشگاهی سر و کار داشته باشند. اصلا برای این بود که آن فکر امام را که معتقد بودند دانشگاهی و روحانی باید به هم نزدیک بشوند و نزدیکی آنها باعث می شود که رژیم از پا در بیاید و مردم اقتدا کنند به آنها و متحد بشوند و انقلاب و نهضت پیش برود، برای پیاده کردن این فکر رفتند به دانشگاه ها و تفکر وحدت حوزه و دانشگاه را از آن زمان دنبال کردند، یعنی دهه 40. اینها پیشگامان در روحانیت بودند و افراد دیگر هم در دانشگاه ها بودند که همین فکر را داشتند و با روحانیت مرتبط بودند. این همه دست به دست هم دادند و کار کردند و به این نقطه رسیدند.
البته همان طور که گفتم سختی های زیادی را تحمل کردند، شهید مطهری(ره) خیلی صدمه و لطمه دید برای ورود به دانشگاه. آقای مفتح همین طور، خود شهید مفتح گاهی وقت ها برای من درد دلهایی را نقل می کردند از همین ماجراها که چه سختگیری ها می کردند نسبت به ایشان و آقای مطهری، برای این که نگذارند که اینها کرسی داشته باشند در دانشگاه، نگذارند اینها مسئول گروه باشند، نگذارند اینها مسئولیتی داشته باشند که نفوذی داشته باشند در دانشگاه و بتوانند کاری انجام بدهند. همه این سختی ها را تحمل می کردند و نفوذ می کردند در دانشگاه.
آقای بهشتی هم با آقای باهنر و بعضی دیگر از دوستانشان یک کار بزرگ دیگری کردند و آن در همین راستا و آن تدوین کتاب های درسی دینی بود. یک روز من قراری با آقای بهشتی داشتم و خدمتشان از قم آمده بودم تهران. رفتم آنجا دیدم که در یک اتاقی مثل یک کارمندی نشسته اند و کار می کنند، بعد ناهاری با هم خوردیم، بد نیست که اینجا به عنوان یک خاطره بگویم ناهارش هم چی بود. به مستخدم آنجا یک پولی دادند ایشان رفت نان سنگک گرفت با یک ظرف ماست و یک مقدار حلورده. این ناهار آن روز من و آقای بهشتی بود. با هم ناهار خوردیم. سال 1356 بود، نزدیک های انقلاب بود و ایشان آنجا در آن سازمان کتابهای درسی بودند. در حین صحبت خیلی با تلخی آه و ناله کردند پیش من و از مشکلاتی که آنجا بود، گفتند. آقای بهشتی رئیس آن قسمت نبود بلکه یک خانمی رئیس بود و مخصوصا هم این کار را کرده بودند. ایشان گفت این فرد هم بی دین است و هم سختگیر! البته آقای بهشتی اهل درد دل کردن و اینها خیلی نبودند ولی همین نشان می داد که چقدر بهشان سخت می گذشت، اما این سختی ها را تحمل می کردند و ماندند آنجا برای این که بتوانند از این طریق در معلمان، در دبیرها، در بین دانشجویان و دانش آموزان نفوذ بکنند و افکار اسلامی را ببرند آنجا، افکار نهضت را ببرند و پیشرفتی در مسایل نهضت داشته باشند که خیلی هم موفق بودند.

منبع: سایت اندیشه قم


پاسخ :

انقلاب اسلامی بر پایه فرهنگ دینی و با هدف حاکمیت ارزشهای اسلامی و انسانی شکل گرفت و یک انقلاب ارزشی محسوب می گردد و تحول در ارزش ها از مهم ترین آرمان های انقلاب اسلامی است که در بند اول اصل سوم قانون اساسی به عنوان یکی از اهداف اصلی دولت جمهوری اسلامی بر شمرده شده است و دولت موظف است همه امکانات خود را برای «ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی» به کار گیرد. مقایسه وضعیت کشور از لحاظ فرهنگی و اخلاقی با قبل از انقلاب بیانگر پیشرفت زیادی است که انقلاب اسلامی در ترویج اخلاق و آموزه های دینی داشته است. به گونه ای که وضعیت کشور پس از انقلاب اسلامی کاملا متفاوت با وضعیت کشور قبل از انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی، فرهنگ دینی و اسلامی را که می رفت به فراموشی سپرده شود و در سایه تبلیغات منفی و عملکرد مخرب دولتمردان مزدور قبل از انقلاب جای خود را به فرهنگ مبتذل غربی داده بود، سرلوحه آرمان های خویش قرار داده و نظامی بر پایه فرهنگ دینی و ارزش های اسلامی استوار ساخت، و با فرهنگ دینی خویش فرهنگ منحط غربی را به چارش کشیده و زیر سوال برد. که امروز به اعتراف صریح نظریه پردازان غربی درگیری اصلی بین فرهنگ دینی انقلاب و نظام اسلامی با فرهنگ غربی است. هانتینگتون نظریه پرداز مشهور آمریکایی بر این اعتقاد است که «تقابل اصلی آینده جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است» و ریچاردنیکسون رئیس جمهوری اسبق آمریکا جهان اسلام را در قرن بیست و یکم یکی از مهمترین میدان های زور آزمایی سیاست خارجی آمریکا می داند.
[1] نگاهی گذرا به وضعیت کشور پس از انقلاب اسلامی و تحولات و دستاوردهای چشمگیر انقلاب اسلامی در عرصه های فرهنگی گویای پیشرفت انقلاب اسلامی در ترویج اخلاق و آموزه های دینی است. هر پژوهشگر منصفی که امروزه با دید تأمّل در احوال و رفتار نسل تربیت شدة انقلاب، یعنی جوانان بنگرد، نمی‌تواند انقلاب اسلامی ایران را در بعد تغییر مناسبات اجتماعی و دگرگون ساختن سلوک افراد جامعه به سمت سلوکی بر پایه آموزه‌های دینی و شرعی بی تاثیر بداند، هر چند در تحقق کامل این هدف، نواقص و مشکلاتی وجود داشته است و تا رسیدن به توفیق کامل و نقطه آرمانی فاصله زیادی وجود دارد. برای روشن شدن این امر با تحلیلی مستند و مبتنی بر واقعیات - که در کتاب انقلاب و ارزش ها[2] انجام شده است - وضعیت کشور در سال های پس از انقلاب را در زمینه ارزش های فرهنگی و اخلاقی ارزیابی می کنیم و مورد نقد و بررسی قرار می دهیم تا میزان پیشرفت جامعه در اخلاق و آموزه‌های دینی را بعد از انقلاب واقع بینانه بررسی نماییم.
شاخص‌های فرعی‌ای که برای سنجش سیر تحول این شاخص در این تحقیق استفاده شده، به همراه جمع بندی نظرات پاسخ دهندگان به صورت میانگین های قبل و بعد انقلاب و زمان حاضر عبارت است از:
1. توجه به تجملات و تشریفات؛ میانگین ها:
قبل از انقلاب: 86/2- ، پس از انقلاب - 66/1- ، در حال حاضر: 87/2- .
2. عفت عمومی و توجه به نزاکت اخلاقی در برخورد با نامحرم؛ میانگین ها:
قبل از انقلاب: 36/1، پس از انقلاب - 41/3، در حال حاضر: 51/2.
3. بی‌بند و باری، عیاشی و شهوت‌رانی؛ میانگین ها:
قبل از انقلاب: 31/3- ، پس از انقلاب - 34/1- ، در حال حاضر: 10/2- .
4. اهمیت دادن به مسائل اخلاقی از قبیل راستگویی و...؛ میانگین ها:
قبل از انقلاب: 69/1، پس از انقلاب - 34/3، در حال حاضر: 33/2.
5. مظاهر فساد و بزهکاری و تبهکاری؛ میانگین ها:
قبل از انقلاب: 32/3- ، پس از انقلاب - 51/1- ، در حال حاضر: 46/2- .
در این نظر سنجی و تحقیق، کاهش میانگین شاخص‌های منفی و افزایش میانگین شاخص‌های مثبت ملاحظه می‌شود و جز شاخص‌ فرعی شماره 1 (در مورد تجملات و تشریفات) که میانگین وضعیت حال حاضر01% نسبت به قبل از انقلاب افزایش نشان می‌دهند، سایر شاخص‌ها نمایانگر بهبود قابل توجهی در وضع فعلی نسبت به قبل از انقلاب می‌باشند.
حاصل پاسخ جامعة نمونه آماری به پرسشهایی بود که دربارة شاخص‌های خاصی طرح شده بود به نوعی پرسش‌های بسته بود. برای این که مقداری به عمق دیدگاه پاسخ‌دهندگان پی برده شود، یک پرسش باز در پرسشنامه پیش‌بینی شده که از پاسخ دهندگان خواسته که به طور کلی نظرشان را دربارة تحول ارزش ها و هنجارهای اجتماعی در ایران 20 سال گذشته بیان کنند که در مجموع به نظر می‌رسد حدود 40 درصد از کسانی که به این پرسش پاسخ داده‌اند، به طور کلی سیر تحول ارزش ها را منفی نمی‌دانند و نگران تضعیف و کمرنگ شدن ارزش ها هستند و حدود 20 درصد باقی مانده هم برآنند که اگر توجه خاصی به روند معنوی و ارزشی جامعه نشود، جای نگرانی خواهد بود.
[3]
نگاهی به نتایج و یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد: 1. در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحول گسترده و چشمگیری در ارزش های اجتماعی جامعه ما رخ داده در حد بسیار خوبی، فضای عمومی جامعة پس از انقلاب شاخص‌های ارزشی مطلوب را پذیرفته و بدان روی آورده است؛ 2. در اواخر دهة دوم پس از پیروزی، وضعیت جامعة ما نسبت به سال‌های اول پس از پیروزی انقلاب نشان دهندة افول برخی از شاخص‌های ارزشی است، گرچه به طور کلی تفاوت اساسی پدید آمدة پس از انقلاب، حفظ شده است، التزام و توجه جامعه به ارزش‌های اجتماعی، نه تنها رشد خود را حفظ نکرده، بلکه میانگین آن، نشان‌ دهندة نوعی افول نیز می‌باشد.
و امّا تحوّل ارزش ها به صورت عینی و واقعی در دوران پس از انقلاب:
1. در سال های اولیه پس از انقلاب ما شاهد برچیده شدن مراکز فساد و فحشاء و روی آوردن جوانان به اماکن مذهبی و دیگر مکان‌هایی که از سرگرمی‌های سالم برخوردار می‌باشند، هستیم که این نشان رشد ارزش‌های اخلاقی است؛
2. در دوران دفاع مقدس نیز شاهد رشد ارزش های اخلاقی که نمونه‌هایش را می‌توان در حس دفاع از میهن و ناموس و اسلام به وضوح دید، می‌باشیم، و این دوران،‌ دوران اوج رشد ارزش های اخلاقی می‌باشد.
3. آنچه موجب شده که نقش انقلاب اسلامی در ترویج اخلاق و آموزه های دینی نادیده گرفته شود وجود پاره ای از مفاسد اخلاقی و معضلات فرهنگی در کشور است که تهاجم فرهنگی و تبلیغات منفی استکبار جهانی و برخی بزرگ نمایی ها به آن دامن زده است و پیشرفت های به دست آمده را تحت الشعاع خویش قرار داده است، و این تصور را ایجاد نموده که انقلاب اسلامی هیچ نقشی در ترویج اخلاق و آموزه های دینی نداشته است. البته کسی منکر نواقص و مشکلات فرهنگی و اخلاقی موجود در جامعه نیست و هیچگاه وضعیت فعلی کشور را وضعیت آرمانی و مطلوب نمی داند، اما این به معنای نادیده گرفتن پیشرفت های کشور در زمینه های فرهنگی و اخلاقی نیست و نباید پیشرفت های به دست آمده در پرتو انقلاب اسلامی را در زمینه های فرهنگی و اخلاقی نایده انگاشت، در عین حال مسئولان نظام و دلسوزان نظام با حمایت مردم باید تلاش نمایند که نظام اسلامی را به نقطه آرمانی و مطلوب آن سوق داده و نزدیک نمایند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. انقلاب و ارزش ها، علی ذوعلم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1379.
2. کنکاش در تغییر ارزش ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عبدالرضا، حاجیلری، تهران، نشر معارف، 1380.
[1]. نیکسون، ریچارد، فرصت را از دست ندهید، ترجمه حسین فسی نژاد، تهران، طرح نو، 1371، ص256.
[2] . ذوعلم، علی، انقلاب و ارزشها، تهران، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1379، ص158ـ151.
[3] . همان، ص151ـ158.

منبع:سایت اندیشه قم

پاسخ :

در خصوص بخش اول سؤال فوق می‌توان گفت راه منطقی برای اینکه آیا یک انقلاب از مسیر خود منحرف گشته یا خیر این است که میزان دستاوردهای آن را در بعد اهداف و آرمانهایش مورد بررسی قرار دهیم. چنانچه دستاوردهای یک انقلاب در یک دوره زمانی لازم در چارچوب آرمانها و اهداف از پیش تعیین شده انقلاب قرار گیرد و با گذشت زمان روند تکاملی داشته باشد، چنین انقلابی در مسیر خود قرار خواهد داشت و الا می‌توان گفت از مسیر خویش منحرف گشته است. بررسی دستاوردهای انقلاب اسلامی در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن هم در یک دوره نسبتا کوتاه و در زیر فشارهای سیاسی، محاصره اقتصادی و تؤطئه‌گری‌های دشمنان انقلاب در داخل و خارج هر انسان منصفی را به اذعان وا می‌دارد که نه تنها این انقلاب از مسیر خودش منحرف نشده است بلکه روز به روز و گام به گام به اهداف و آرمانهای بیشتری نیز دست یافته است و هرچه از عمر آن می‌گذرد مسیر راه یابی به ثبات و استحکام بیشتر را با صلابت می‌پیماید که در اینجا با توجه به مورد سؤال تنها در دو بخش آزادی و اقتصاد وضعیت را در دو دوره قبل و بعد از انقلاب مقایسه می‌نماییم.
در خصوص آزادی نخست باید به این نکته توجه داشت که بر خلاف فلسفه‌های سیاسی و نظامهای حقوقی غربی که از منظر صرفا مادی و دنیا مداری آزادی را تنها تا مرز ضرر مالی و جانی به دیگران محدود می‌دانند، اما در دیدگاه اسلام علاوه بر موارد فوق آسیب روحی و اخلاقی نیز تحت عنوان فساد فرهنگی ممنوع تلقی می‌شود. در نظام اسلامی فرد با هر عقیده و مرامی که باشد نمی‌تواند خارج از چارچوب شخصی خویش و در انظار عمومی تظاهر به آنچه در مکتب اسلام فسق و گناه شمرده می‌شود نماید و چنین عملی در اسلام به عنوان آزادی مشروع به رسمیت شناخته نمی‌شود. مسلما یکی از عوامل انقلاب اسلامی طرد استبداد و اختناق رژیم پهلوی و نیل به آزادی بود لکن با توجه به اسلامی بودن این انقلاب که مطلوب عموم ایرانیان مسلمان بود، اینان هیچگاه خواستار آزادی به همان مفهوم موجود در فرهنگ غرب که معنایی جز فساد و بی‌بند و باری و تضعیف ایمان و اعتقادات دینی را ندارد، نبودند زیرا این نوع آزادی در رژیم گذشته وجود داشت و اتفاقاً مردم مسلمان ایران برای مقابله با آن تحت رهبری امام راحل (ره) و با انتخاب جمهوری اسلامی خواستار حاکمیت یافتن دین و احکام الهی که آزادی را در چارچوب مدون شرعی و قانونی به رسمیت می‌شناسد، شدند. آزادی مطلوب مردم ایران آزادی از یوغ اسارت رژیمی بود که ایران را همچون ملکی شخصی برای خود و خاندان سلطنتی می‌دانست. رژیمی که میراث هزاران ساله شاهانی را با خود حمل می‌کرد که بدون توجه به خواست مردم به سبک موروثی و با زور و استبداد به قدرت می‌رسیدند. در رژیم گذشته هیچ نشانی از آزادی مطلوب مردم مسلمان ایران نبود. هرچند در آخر عمر رژیم، شاه گاهی تحت تأثیر فشارهای سیاسی داخلی و خارجی و برای فریب افکار عمومی در جهت ابقاء سلطنت خویش انعطاف‌هایی بطور موقت از خود نشان ‌داد، لکن تظاهری بودن آنها بر همگان مشهود بود و لذا تأثیری در روند انقلاب بوجود نیاورد و به گفته نظریه پردازان سیاسی باعث تشدید آن نیز گردید.
[1]
به گواه تاریخ و صاحب نظران سیاسی قانون اساسی بازیچه‌ای بیش در دست رژیم نبود و رژیم بطور کامل آن را مورد سوء استفاده قرار می‌داد. در عمل از استقلال قوا خبری نبود، اخذ تصمیمات مهم از جمله انتصاب و برکناری نخست وزیر، وزراء، صاحبان مشاغل بالا، استانداران و غیره تنها بوسیله شاه انجام می‌گرفت. وظیفه سازمانهایی مانند بازرسی شاهنشاهی، ساواک، نیروهای مسلح شاهنشاهی و دادگاههای نظامی تحت نفوذ خاص و قدرت اقتصادی و سیاسی و خاندان سلطنتی این بود که نهادهای به ظاهر رسمی همچون نخست وزیری، وزراء مجلس، مطبوعات و غیره را در راستای تأمین منافع و خواسته‌های رژیم هدایت کنند. کابینه هیچ تصمیم مهمی نمی‌گرفت، حداکثر اینکه وزراء برای اجرای تصمیمات شاه باهم به مشورت می‌پرداختند و در واقع نقش نهادهای رسمی حکومت نقش تشریفاتی بیش نبود.
[2]شاه در برابر کسی مسؤل نبود بلکه هرچه از خارج به او دیکته می‌شد عمل می‌کرد، در حالی که در مقایسه این وضعیت با زمان بعد از انقلاب، تفاوت فاحشی آشکار است. در قانون جمهوری اسلامی ایران اصول متعددی به آزادی‌های سیاسی و اجتماعی افراد اختصاص یافته و حدود آن تبیین گردیده است.[3] در نظام اسلامی قوای سه‌گانه بطور مستقل و در چارچوب شرع عمل می‌کنند که وظیفه رهبری طبق قانون، نظارت بر حسن اجرای آن است.[4]
در این نظام همه افراد و حتی مقام رهبری در برابر قانون با یکدیگر مساویند.
[5] آزادی افراد در حد قانون و چارچوب شرع مقدس اسلام که انقلاب اسلامی برای حاکمیت آن ایجاد شد، محترم و قابل دفاع است، لکن سوء استفاده از نام آزادی نه تنها در حکومت اسلامی که در هیچ نظامی پذیرفته نیست. حضرت امام (ره) در همان روزهای اولیه پس از پیروزی انقلاب با درک به موقع و پیش‌بینی احتمال سوء استفاده از نام آزادی به این نکته تأکید داشتند که «آزادی از دست رژیم سابق به مفهوم کنار گذاشتن تمام قید و بندها نیست.»[6] و اما در ارتباط با بحث اقتصاد نخست باید یک نمای کلی از وضعیت اقتصادی در زمان شاه داشته باشیم تا مقایسه آن با وضعیت کنونی ممکن گردد. بررسی و مطالعه وضعیت اقتصاد ایران در عصر پهلوی حاکی از آن است که این اقتصاد نمونه کامل روند اضمحلال اقتصاد کشورهای جهان سوم در نظام سرمایه داری بین‌المللی در طول حکومت خاندان پهلوی بود. ایران از یک کشور نسبتا متعادل اقتصادی که سابقه خود کفایی و رشد اقتصادی آن به گذشته‌ای نه چندان دور باز می‌گشت به سوی کشوری عمدتا تک محصولی تغییر جهت داد و با فروش بی‌محابای نفت تلاش داشت به معیارهای رشد وتوسعه غربی بدون در نظر داشتن زمینه های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دست یابد، نتیجه این روند این شد که سطح زندگی عامه مردم خصوصا اقشار زحمتکش کاهش یافت ودر مقابل، طبقه متوسط با معیارهای مشخص جامعه‌ای مصرفی ایجاد گردید.
کشاورزی ایران که زمانی نه چندان دور به خوبی نیازهای داخلی را تامین می‌کرد در سایه واردات بی‌رویه روند اضمحلال را پیمود. مدرنیزاسیون در ایران مفهومی جز ویرانی بیش از پیش مناطق روستایی و محروم تر شدن اقشار فقیر ومستضعف نداشت، هر چند در آمد ایران دهه 1350 به دلیل صعود بهای نفت در بازارهای جهانی افزایش چشم گیری داشت لکن رژیم بجای استفاده از این موقعیت در راه سازندگی ورسیدگی به امور زیر بنایی اقتصادی کشور ، به سمت اهداف بلند پروازانه با جهت‌گیری افزایش قدرت نظامی گرایش یافت و این هزینه‌های سرسام‌آور نظامی مشکلات اقتصادی بخش صنعت و کشاورزی را افزایش داد. طبق گزارش کمیته خارجی سنای امریکا بودجه نظامی ایران در مدتی کمتر از سه سال به بیش از 10 برابر افزایش یافت و نرخ تورم از 50 درصد فزونی یافت.
[7] به این لحاظ اکثریت مردم بویژه روستائیان که بیشترین جمعیت کشور را شامل می‌شدند در برنامه‌های عمرانی کاملا مورد بی‌توجهی قرار گرفته بودند. بر این اساس بود که سیل مهاجرت از روستا به شهر آغاز و اقتصاد کشاورزی ایران با بحران بیشتری مواجه گردید این در حالی بود که خیل عظیمی از مهاجران روستایی به شهرها مجبور به زندگی در حاشیه شهرها یا مراکز کاملا غیر بهداشتی شدند.این وضعیت اجمالی اقتصاد جامعه‌ای بود که انقلاب اسلامی در آن واقع گردید. اما اکنون پس از گذشت دو دهه از وقوع انقلاب اسلامی وقتی به دستاوردهای اقتصادی انقلاب توجه کنیم، به حق، هر انسان منصفی خواهد پذیرفت که نه تنها وضعیت کنونی از زمان پیش از انقلاب عقب تر نیست که به حق دستاوردهای بسیاری نیز داشته است. این حقیقت زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که از یاد نبریم این دستآوردهای اقتصادی انقلاب در ازای سالهای پر التهاب و زیر فشارهای سیاسی، محاصره اقتصادی و انواع ترفندها وتوطئه‌های دنیای استکباری و مخالفان انقلاب اسلامی صورت واقعیت‌به خود پذیرفته است که ما در اینجا تنها به ذکر بعضی از دست آوردها اشاره می‌کنیم:
1. خلع ید خاندان سلطنتی اشرافی شاهنشاهی و ایادی استعمار از اقتصاد کشور.
2. توسعه شبکه آب، برق، گازو تلفن در سراسر ایران که تنها در خصوص گازرسانی تا سال 76 نسبت به قبل از انقلاب که تنها 26هزار واحد خانگی در پنج شهر از آن بهره‌مند بود به دو میلیون واحد خانگی در حدود 200 شهر افزایش یافت.
[8]
3. صرفه جویی در منابع نفتی که علیرغم افزایش جمعیت ایران تولید نفت به نصف کاهش یافت ودر مقابل صادرات غیر نفتی افزایش یافت.
4. ارتقاء سطح زندگی کارگران به عنوان یکی از محرومترین اقشار جامعه و توسعه بیمه و سازمان تامین اجتماعی که در این مورد اخیر تا سال 73 نسبت به 57 ما شاهد افزایش سه برابری جمعیت تحت پوشش بیمه می‌باشیم.
[9]
5. خدمات رسانی به روستاها از قبیل انتقال آب، برق، گاز، تلفن، بهداشت، جاده سازی وغیره به عنوان نمونه تا سال 57 تنها 4300 روستا برق دار بود که این رقم تنها در سه ساله اولیه انقلاب به سه برابر افزایش یافت.
[10]
همچنین به مواردی همچون رشد برنامه ریزی اقتصادی در مسیر نیل به استقلال، افزایش تولیدات کشاورزی، سد سازی ومهار آبها، رشد صنعت سبک وسنگین وافزایش تولید وصادرات، توسعه پست وتلگراف وتلفن، حمل ونقل، بهداشت ودرمان، آموزش عالی ودهها مقوله دیگر می‌توان اشاره داشت‌که در این مختصر جای پرداختن به همه آنها نیست ومطالعه کتب مربوطه در این خصوص را می‌طلبد. همه اینها حاکی از رشد بسیار قابل توجه و مناسب اقتصادی در زمان بعد از پیروزی انقلاب یوده وتعالی و پیشرفت انقلاب در این زمینه را اثبات می‌نماید.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، ره توشه انقلاب، تهران نشر هماهنگ، انتشارات سوره، چاپ اول 1377.
2. آزادی در اندیشه امام خمینی، تبیان 27، موسسه نشر وتنظیم آثار امام، چاپ اول 1380.
3. مصطفی ملکوتیان (مجموعه مقالات) حدیث انقلاب، دفتر مطالعات انقلاب اسلامی، چاپ اول 1377، ص415 تا 465.
4. احمد جعفری، ره آورد انقلاب، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، چاپ اول 1374.
[1]. ر.ک. ملکوتیان، مصطفی، حدیث انقلاب «مجموعه مقالات»، دفتر مطالعات انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1377، ص415 الی 465.
[2]. مجموعه مؤلفان، انقلاب اسلامی، انتشارات معارف معاونت امور اساتید، چاپ سوم، 1379 به نقل از آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی، انتشارات نی، چاپ چهارم، 1377، ص26.
[3]. ر.ک. قانون اساسی، اصول: 9 - 22 تا 24 - 26 تا 28 - 32 - 33 - 36 - 37 - 39 - 40.
[4]. اصل 110 قانون اساسی.
[5]. اصل 107 قانون اساسی.
[6]. آزادی در اندیشه امام خمینی (ره)، تبیان 27، موسسه تنظیم ونشر آثار امام، چاپ اول، 1380، ص39.
[7] انقلاب اسلامی، پیشین، ص115
[8]. ر.ک. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، ره‌توشه انقلاب‌تهران نشر هماهنگ، انتشارات سوره، چاپ اول، 1377‌، ص46 تا 58.
[9]. جعفری، احمد، ره‌آورد انقلاب‌، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، چاپ اول، 1374، ص163.
[10]. روزنامه جمهوری اسلامی، 20 بهمن 1361.
منبع:سایت اندیشه قم

پاسخ :

پیش از بررسی نقش انقلاب اسلامی در احیاء تفکر دینی و نجات تمدن اسلامی از انحطاط، مروری اجمالی بر تاریخ معاصر خالی از فایده نخواهد بود. اجمالاً می‌دانیم که در دو قرن گذشته با توسعة قدرتِ اقتصادی و صنعتی اروپا و گسترش مرزهای دولت های اروپایی با تهاجم به سمت شرق، مرزهای جهان اسلام مورد تاخت و تاز قرار گرفت، به دنبال این وضعیت جهان اسلام بخش‌های وسیعی از قلمرو خود را در اروپای مرکزی از دست داد و بخش‌های مهمی نیز از آن در آفریقا و آسیا تحت استعمار مستقیم و یا غیرمستقیم قرار گرفتند. پیش روی و دست‌اندازی اروپا جنبه‌های مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی را در برمی‌گرفت، آثار منحط فرهنگی غرب گاه به صورت آگاهانه و با طرح‌هایی از پیش اندیشیده شده به کشورهای اسلامی صادر می‌شدند و گاه اندیشه‌ای نامأنوس و در تضاد با فرهنگ و آموزه‌های دینی به کشورهای اسلامی گسیل می‌گشت. این وضعیت بستری مناسب در انحطاط فرهنگ اسلامی و تضعیف و عقب‌ماندگی مسلمانان برجای نهاد و در این میان مصلحان و احیاگران چندی با درک و بینشی آگاهانه عامل عقب‌ماندگی و انحطاط تمدن اسلام و مسلمین را در این سلطة استعماری و روی‌گردانی از تمدن اصیل دینی جستجو می‌کردند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری بزرگترین مصلح و احیاگر دینی معاصر یعنی امام خمینی(ره) با اتکاء به تمدن غنی اسلامی موفق گردید این تمدن را که بر اثر دشمنی‌ها، غفلت‌ها و جهالت‌ها در ورطه و سراشیبی سقوط و تحریف قرار گرفته بود نجات بخشیده و عزت و افتخاری بزرگ برای اسلام و مسلمین به ارمغان آورد.
نقش انقلاب در احیاء تمدن اسلامی
بدون تردید یکی از علل عقب‌ماندگی جهان اسلام را باید در دوری از اسلام اصیل و تحریف آن جستجو کرد. تأکیدهای مکرر حضرت امام (ره) بر قرائت‌های نادرست از اسلام و اصرار ایشان در بکارگیری اصطلاحاتی چون اسلام آمریکایی، اسلام شاهنشاهی، اسلام مقدس نماهای متحجر و اسلام سرمایه‌داران و مرفهین بی‌درد، در برابر اسلام اصیل مستضعفان و محرومان و اسلام ناب محمدی ـ صلّی الله علیه و آله ـ
[1] حاکی از این واقعیت بود که تمدن اسلامی در دوره‌های معاصر و پیش از آن دچار تحریف‌ها و سوء برداشت‌های نادرستی گردیده بود که ادامة آن وضعیت، دوری هر چه بیشتر از اسلام اصیل را در پی داشته و عواقب جبران‌ناپذیری را رقم می‌زد، ایشان علل عقب‌ماندگی جوامع اسلامی را در از دست دادن روحیه‌های اصیل دینی همچون روحیة شهادت‌‌طلبی و ظلم‌ستیزی جستجو می‌کردند.[2] بدیهی است انقلاب اسلامی با پشتوانة قوی دینی و برخورداری از روحیة شهادت‌طلبی، ایستادگی در برابر ظلم و نجات از سلطة استعماری ظالمان و دست نشاندگان آن را مهم‌ترین هدف خود قرار داد و موفق گردید تأثیرات عمیقی در بیداری مسلمانان تحت سلطة جهان برجای گذارد و بر اهمیت نقش دین در میان توده‌های اجتماعی و پیشبرد اهداف آنان تأکید ورزد. نقش و جایگاه دین در روابط اجتماعی تا پیش از انقلاب اسلامی به گونه‌ای بود که در میان متفکران و نظریه‌پردازان غربی یک اتفاق نظر عمومی مبنی بر تصور محو و نابودی، مطلق و یا تدریجی دین از سراسر جهان را به وجود آورده بود.
مراجعه به آثار مارکس، وبر، دورکهایم و سایر جامعه‌شناسان که به جامعه‌شناسی دینی پرداخته‌اند ثابت می‌کند که علیرغم وجود اختلافات و نگرش‌های متفاوت در میان آنها، همگی بر سر یک مسئله وحدت نظر داشتند و آن این‌که دین به تدریج در حال افول است. تصور اساسی آنان بر این پیش فرض استوار بود که پیشرفت عقلانیت، توسعه و ترقی به معنای متداول در غرب به بی‌رغبتی به دین و دوری از ارزشهای دینی منتهی خواهد شد و عجیب آن‌که تمام شواهد و قرائن موجود تا پیش از انقلاب اسلامی در ایران بر این ایده دین‌زدایی تدریجی صحّه می‌نهادند و حتی بسیاری از دولت‌ها در جوامع اسلامی نیز عملاً ‌این سیاست را دنبال می‌کردند. حرکت آتاتورک در ترکیه و رضاخان و محمدرضا در داخل ایران نمونه‌ای از این واقعیت بود و این در حالی است که بسیاری از نظریه‌پردازان جهان بر وجود بُعد سیاسی ـ اجتماعی قوی در دین اسلام تأکید داشته‌اند.
[3] ظهور انقلاب اسلامی در ایران نه تنها سدی در برابر روند حرکت دین‌زدایی سردمداران و دست‌نشاندگان جوامع اسلامی ایجاد کرد بلکه بر ادیان جهانی دیگر نیز تأثیر گذار بود. در چنین وضعیتی انقلاب اسلامی با به چالش خواندن تئوری‌های موجود بر اهمیت نقش اخلاق و معنویت در زندگی اجتماعی انسان تأکید ورزید. تا پیش از انقلاب، فرهنگ وارداتی حاکم بر این سرزمین، وضعیت را به گونه‌ای ساخته بود که مردم احساس می‌کردند چنانچه خود را با یک نظام ارزشی خاص آن فرهنگ وارداتی تطبیق ندهند در جامعه مورد تمسخر و استهزاء قرار خواهند گرفت. نوع پوشش، طرز گفتار، وضع ظاهری، حرکات و رفتارهای اجتماعی، تحت تأثیر نوعی نظام ارزشی بود که دائماً از سوی رژیم سابق تبلیغ می‌شد و هر کس که غیر آن رفتار می‌کرد عقب مانده و غیرعادی تلقی می‌شد. فرهنگ و آموزه‌های دینی تا حدی مورد بی‌مهری قرار گرفته بود که اگر کسی در دانشگاهها، مجامع عمومی، ادارات و محافل مختلف به ایده‌ها و رفتارهای اسلامی تظاهر می‌کرد بی‌فرهنگ و متحجر خطاب می‌گردید و لذا هر چند بسیاری از مردم پایبند به اعتقادات اسلامی و مذهبی خویش بودند اما جرأت اظهار آن را نداشتند و از آنجا که تظاهر به جلوه‌های دینی در سطح جامعه چندان رونقی نداشت مردم نیز از قدرت عظیم این فرهنگ دینی فراگیر در جامعه غافل بودند.
یکی از هنرهای بزرگ بنیان‌گذار جمهوری اسلامی شناخت قدرت عظیم این فرهنگ فراگیر و استفاده بهینه از آن بود. فراموش نمی‌کنیم که در میان آن راهپیمائی‌های بزرگ سالهای نخست انقلاب، مردم بر اثر ظهور و تجلی این فرهنگ دینی همچون برپایی نمازهای جماعت بر سر چهارراه‌ها و خیابانها دچار چه شور و شعفی می‌شدند این شادی و سرور بیشتر به خاطر یافتن وحدت در شخصیت افراد بود که در حقیقت می‌دیدند که آن شکستگی فرهنگی در رژیم سابق را پشت سر گذاشته‌اند و به فضای جدیدی قدم نهاده‌اند که در آن دلیلی وجود ندارد آنچه را که هستند و به آن اعتقاد دارند در صحنه‌های رسمی و عمومی انکار کنند. تغییر لباسها، قیافه‌ها و رفتارها و حتی واژه‌هایی که مردم این سرزمین به کار می‌بردند به دلیل همین اتفاق عظیم و عزتی بود که این انقلاب به مسلمانان بخشید.
ـ نقش انقلاب اسلامی در رهایی از عقب‌ماندگی:
نقش انقلاب اسلامی در گشودن راه رهایی از عقب‌ماندگی در سطوح مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، علیرغم وجود تمام مشکلات فراروی انقلاب، واقعیت انکارناپذیری است که کتابها و تحلیل‌های بسیاری به آن اختصاص یافته است.
[4] آنچه در ادامه خواهد آمد، بررسی تنها بخشی از دستاوردهای انقلاب اسلامی در جهات مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی در دو بعد داخلی و خارجی است که می‌تواند خود گویای نقش انقلاب در گشودن راه رهایی از عقب‌ماندگی باشد:
الف) ابعاد داخلی
1. فرهنگی
بدون تردید انقلاب اسلامی در درجة اول یک انقلاب فرهنگی بود که در مقابل فرهنگ وارداتی غرب ایستاد و چهرة نامأنوس این فرهنگ را که نتیجه‌ای جز استثمار و عقب‌ماندگی جهان سوم نداشته است آشکار ساخت. عمومی شدن آموزش در سطح جامعه و ارتقای سطح علمی دانش آموختگان در کشور، تنها بخشی از دستاوردهای انقلاب در بخش فرهنگی است. تا پیش از انقلاب بیش از 75% مردم ایران بی سواد بودند.
[5] اما پس از پیروزی انقلاب با تشکیل نهضت سوادآموزی و جهاد سازندگی و با تحت پوشش قرار گرفتن بسیاری از روستاها و مناطق محروم از امکانات آموزشی و علمی، این وضعیت با ارتقاء کمی و کیفی چشم گیری مواجه گردید. همچنین از دیگر دستاوردهای این بخش می‌توان به بازیابی جایگاه و نقش واقعی زنان ایرانی اشاره کرد که رژیم گذشته با رواج ارزش های غربی، زنان مسلمان ایران را در معرض خودباختگی فرهنگی و از دست دادن هویت مذهبی قرار داده بود.
2. سیاسی
از جمله مهم‌ترین شاخصه‌های این بخش را می‌توان سرنگونی حکومت استبدادی شاهنشاهی و برقراری نظام مردمی جمهوری اسلامی و همچنین رهایی از سلطة استعماری بیگانگان و کسب استقلال و تحول در اصول و رفتارهای سیاست خارجی کشور اشاره کرد
[6] که از نمودهای عینی آن قطع سریع رابطه با رژیم اشغالگر قدس و رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی بود که رژیم شاه به دلیل تأمین منافع قدرتهای استعماری، روابط سیاسی و اقتصادی گسترده‌ای با این دو رژیم برقرار کرده بود.
3. اقتصادی
اضمحلال اقتصادی کشور در نظام سرمایه‌داری جهانی، تک محصولی بودن و وابستگی گسترده و انحصاری به نفت، واردات مواد غذایی و کالاهای مصرفی، صنایع مونتاژ و وابسته، شکاف شدید طبقاتی و بی‌توجهی به تهیه زیرساختهای اقتصادی، بخشی از ویژگی‌های اقتصاد ایران در رژم پهلوی به شمار می‌آمد. پس از پیروزی انقلاب علیرغم تحمیل جنگ هشت ساله که به شهرها و صنایع کشور زیان‌های مالی عظیمی وارد ساخت و نیز افزایش بی‌رویه جمعیت، گام‌های بزرگی در راه دستیابی به اهداف اقتصادی مطلوب برداشته شد که از جمله آنها می‌توان به ایجاد سدها و مهار آبها، گسترش صنایع مادر، حرکت در جهت خودکفایی در محصولات کشاورزی و کالاهای ضروری، صنایع دفاعی و نیز تعدیل ثروت و خروج از اقتصاد تک محصولی اشاره کرد.
4. نظامی
از جمله مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در بعد نظامی می‌توان به تشکیل بسیج مردمی برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی و نیز دفع تجاوزات خارجی، تحرکات تجزیه‌طلبانه، مقابله با توطئه‌ گروهک‌های ضد انقلاب و منافقین و به دنبال آن ایجاد ثبات و امنیت در کشور و کسب اعتبار بین‌المللی اشاره کرد. پیشرفت‌های چشمگیری در صنایع نظامی و دفاعی نیز بخش دیگری از دستاوردهای انقلاب اسلامی در بخش نظامی به شمار می‌آید.
ب) ابعاد خارجی
انقلاب اسلامی علاوه بر تأثیرات داخلی، نتایج و بازتاب‌های گسترده‌ای در جهان خارج اعم از جهان اسلام و یا خارج از آن برجای نهاد:
1. جهان اسلام
از جمله دستاوردهای انقلاب در این بُعد می‌توان به تجدید حیات اسلام به عنوان یک نظام سیاسی ارجح در زمان حاکمیّت حکومت‌های لائیک در جهان اسلام اشاره کرد هفته‌نامه اشپیگل در آستانة پانزدهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ضمن اذعان به تجدید حیات مسلمانان جهان تحت تأثیر انقلاب اسلامی می‌نویسد: «اسلام مبارزترین مذهب دنیا با انرژی برخاسته از انقلاب اسلامی 2/1 میلیارد مسلمان را برانگیخته و آنان را برای تشکیل حکومت الله در زمین به حرکت درآورده است.
[7]
از دیگر دستاوردهای انقلاب در این زمینه می‌توان به احیاء حج ابراهیمی، ظهور جنبش‌ها، احزاب، اصول‌گرایی اسلامی و غیره اشاره کرد. انتفاضة مردم فلسطین، جبهة اسلامی سودان، مقاومت اسلامی لبنان، ‌رشد اسلام‌گرایی در ترکیه و... بخشی از برکات معنوی انقلاب اسلامی به شمار می‌آید. نلسون ماندلا رهبر کنگره ملی آفریقا و اولین رئیس جمهور مردمی آفریقای جنوبی آزاد شده از سلطه سفید پوستان نژادپرست، در خصوص تأثیر انقلاب اسلامی بر مبارزات مردمی در آفریقا می‌گوید: «انقلاب اسلامی ایران تحت رهبری امام خمینی، امیدهای فراوانی را برای قیام مردم آفریقای جنوبی در مبارزه با بی‌عدالتی‌ها به همراه داشته است و بدون تردید تاریخ هرگز نقش ایران اسلامی را فراموش نخواهد کرد.»
[8]
2. جهان غیر مسلمان
به طور کلی می‌توان گفت انقلاب اسلامی از یک سو سبب رویکرد به دین، معنویت و تضعیف اندیشه‌های مادی‌گرایانه شد و از سوی دیگر الگوی مبارزات مردم تحت ستم در نقاط مختلف جهان گردید. سردبیر پرتیتراژترین روزنامة هندی زبان «نای دنیا» می‌نویسد: «انقلاب اسلامی ایران به ملت‌های دربند جهان آموخته است که چگونه خود را از زیر سلطه و نفوذ بیگانگان نجات دهند.»
[9] به اعتقاد وی درس آزادی و آزاداندیشی برای مردم تحت سلطه در سراسر جهان بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی بوده است. همچنین یک روزنامه نگار سوئیسی می‌نویسد: «به دنبال انقلاب اسلامی و شعار «جمهوری اسلامی» در مورد دفاع از مستضعفین، آمریکای لاتین شاهد ده‌ها کشیش بود که با انتقاد از پاپ خواستار تجدید نظر در آئین کلیسای واتیکان بودند. اوج چنین روندی در احیای مسیحیت سیاسی در نیکاراگوئه خود را نشان داد. چند سال پس از انقلاب اسلامی صدها کتاب در مورد نقش مذهب در صحنة سیاست و اجتماع به بازارهای جهان آمدو بسیاری از دانشگاه‌ها به تحقیق درباره مذهب پرداختند.[10]
چشم‌انداز آینده
دنیای معاصر پس از تجربه دو دوره قرون وسطی و عصر جدید، هم اکنون در سالهای آغازین هزاره سوم قرار دارد. ظهور انقلاب اسلامی ایران در سالهای پایانی هزاره دوم با برهم زدن بسیاری از معادلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ نظریه‌پردازان اجتماعی، پرچم‌دار حرکتی گردید که تحولات گسترده آینده را رهبری می‌کرد. گسترة این تحولات به حدی است که بسیاری از نظریه‌پردازان تحت تأثیر این انقلاب با تجدیدنظر در معادلات قبلی خود قرن آینده را قرن توسعه دین و معنویت نام نهاده‌اند. به گفته «آندره مالرو» قرن آینده یا نخواهد بود و یا مذهبی خواهد بود.
[11] و این نکته مهمی است که بر نقش این انقلاب در ایجاد تحولات و تغییر دیدگاه‌های فوق تأکید ورزیده و آینده روشنی را برای شکوفایی هر چه بیشتر تمدن اسلامی ترسیم خواهد نمود. انشاءالله.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، ره توشه انق، نشر هماهنگ، 1377.
2. نعمت اله باوند، درآمدی بر نظریه انق اسلامی، انتشارات مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشة معاصر.
[1]. ر. ک: اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی(ره)، تبیان پنجم، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام، 1374، ص 38 به بعد.
[2]. صحیفة نور، ج 8، صص 94 ـ 95.
[3]. آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، منوچهر صبوری، انتشارات نی، 1381، ص 516.
[4]. برای مطالعة بیشتر در این زمینه به عنوان نمونه می‌توان به منابع زیر مراجعه کرد:
ـ هاشمی رفسنجانی، دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات فرهنگ انقلاب اسلامی، 1362.
ـ ره‌آورد انقلاب، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
ـ شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، ره‌توشة انقلاب، نشر هماهنگ، 1377.
[5]. جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، 1377، ص 207.
[6]. ر. ک: قانون اساسی، اصل 52.
[7]. روزنامه جمهوری اسلامی، 4 بهمن 1371.
[8]. همان، 14 مرداد 1371.
[9]. ر. ک: همان، 17 خرداد 1369.
[10]. همان.
[11]. باوند، نعمت الله، درآمدی بر نظریة انقلاب اسلامی، انتشارات مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشة معاصر، 1378، ص 85.

منبع:سایت اندیشه قم

پاسخ :

جواب اجمالی:
مراجعه به طیف‌های گوناگون تظاهر کننده بر ضد رژیم پهلوی و بررسی آماری آنان نشان می‌دهد، اصولاً بسیاری از این اقشار کارگران صنعت نفت طلاب حوزه‌های علمیه، بازاریان، پیشه‌وران و... هم بوده‌اند هیچ گونه ارتباطی با روشنفکران نداشته و حتی نگرشی منفی از آنان داشته‌اند. همچنین اسناد به دست آمده از ساواک و بازجوئی‌های انجام شده از انقلابیون و دست نوشته‌های روزنامه‌نگاران داخلی و خارجی حاکی از آن است که طیف عمدة تظاهر کنندگان خود را مقلد و پیرو امام خمینی(ره) و تربیت شدة شاگردان امام خمینی(ره) می‌دانند.
جواب تفصیلی:
پاسخ این سوال را با توجه به تاریخ مستند انقلاب اسلامی بررسی می‌کنیم.
با مراجعه به آمار جمعیتی شرکت کننده در تظاهرات قبل از انقلاب در می‌یابیم که اصولاً طیف وسیعی از مردم ـ غیر از گروه‌هایی از دانشجویان ـ با روشنفکران هیچ گونه ارتباطی ندارند و نه تنها تربیت شدة روشنفکران نیستند بلکه نوعی بدبینی نسبت به برخی از آنها دارند و آنها را مسبّب شکست خوردن دو نهضت پیشین مردم یعنی نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نقت می‌دانند.
[1]
علاوه بر اینکه ماهیت انقلاب اسلامی و متدین بودن مردم تظاهر کننده با تفکر فوق در تضاد می‌باشد چراکه روشنفکری در ایران همیشه همراه مؤلفه‌هایی چون غربزدگی، گریز از مظاهر مذهبی و لاابالی گری دینی مطرح بوده است و چگونه این چنین روشنفکرانی می‌توانند مردان متدین و زنان محجبه تربیت کنند؟
[2]
علاوه بر آنچه گفته شده تناسب زمانی تظاهرات‌های مردمی با ایامی چون تاسوعا و عاشورا و همچنین با پیام‌های امام خمینی(ره) حاکی از آن است که مردم در تظاهرات‌هایشان به ندای امام و روحانیت انقلابی لبیک می‌گفته‌اند و امام و روحانیت را مربیان راستین و انقلابیون صادق می‌دانسته‌اند که نمونة این امر را می‌توان در فرار سربازان و درجه‌داران از پادگان‌ها به زمان امام تظاهرات خونین تاسوعا و عاشورای سال 1357 هجری شمسی به دعوت امام، راهپیمایی‌های روزهای 17 شهریور 19 دی و 29 بهمن به زمان امام و درخواست روحانیت انقلابی و... جستجو کرد.
[3]
نوشته‌های تاریخ‌نویسان غربی از جمله نیکی، آرکدی
[4] نیز حکایت از آن دارد که مردم شرکت کننده در تظاهرات‌های زمان انقلاب مقلدان امام راحل و تربیت شدگان مکتب وی بودند و اصولاً توهینی به مراد و مربی و مرجع محبوب مردم در ژانویة 1987 (برابر با دی ماه 1356) در روزنامه اطلاعات موجب شعله‌ور شدن آتش خشم مردم بر ضد رژیم منحوس پهلوی گردید.[5]
به نوشته وی «(امام) خمینی از محبوبیت شخصی قابل ملاحظه‌ای بخصوص در میان طبقات پایین بازاری و طبقات محروم‌تر مناطق شهری ـ که بار عمدة انقلاب را به دوش داشتند ـ برخوردار است.
[6]
گزارش‌های مأمورین سازمان امنیت شاه ـ ساواک ـ نیز حاکی از آن است که طیف عمده مردم تظاهر کننده در کشور تحت تربیت و تأثیرپذیری از روحانیونی همچون شهید مرتضی مطهری، شهید آیت الله بهشتی، شهید دکتر مفتح، شهید دکتر باهنر و شهیدان صدوقی، قاضی طباطبایی، اشرفی اصفهانی و.. بوده‌اند. اسناد ساواک راجع به این بخش به قدری زیاد است که هنوز هم، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات و مرکز اسناد انقلاب اسلام از تهیه و انتشار آن فارغ نشده‌اند گرچه وجود کسانی مثل دکتر شریعتی و برخی از شاگردان دانشجوی ایشان نیز تأثیرات قابل توجهی در ایجاد جو انقلابی در داخل دانشگاه‌ها و خارج از آن داشته است که قابل توجه می‌باشد.
به هر حال این ا دعا که همة مردان و زنان معترض به رژیم پهلوی، تربیت شدة روشنفکران بوده‌اند ادعائی نه چندان درست بلکه تا حدودی شبیه به یک طنز سیاسی می‌باشد.
منابعی برای مطالعه بیشتر
خوانندگان عزیز را برای مطالعة بیشتر به منابع ذیل ارجاع می‌دهیم:
1. حدیث انقلاب، شمس آل‌احمد، حوزة هنرهای سازمان تبلیغات اسلامی، (تهران: چ2، 1372).
2. تقویم تاریخ انقلاب اسلامی ایران، گروه تحقیق انتشارات سروش، (تهران، سروش 1369).
3. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (تهران، مرکز اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، 1377).
4. یاران امام به روایت اسناد ساواک مرکز اسناد تاریخی وزارت اطلاعات (تهران، مرکز اسناد تاریخی، وزارت اطلاعات 1377).


[1] . درآمدی بر ریشه‌های انقلاب، مقالة روشن‌فکری و روشنفکران، دکتر رضا داوری اردکانی، ص367، (قم، بی‌تا، 1376).
[2] . همان.
[3] . گام به گام با انقلاب، جلد اول، اکبر خلیلی، ص148، (تهران: چ2، سروش، 1360).
[4] . Nicy.R.Kedy.
[5] . ریشه‌های انقلاب ایران، نیکی آر کدی، ترجمة دکتر عبدالرحیم گواهی، ص413، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ2، 1375).
[6] . همان، ص449.

منبع:سایت اندیشه قم


نفت تایمز: در آغاز سده بیستم، «آنتوان کتابچی»، بانى و دلال قراردادى شد که پیامدهاى آن، هم در عرصه بین الملل و هم در امور داخلى ایران، تغییرات شگرف و بنیادینى به وجود آورد. وى که بوى نفت به مشامش خورده بود، در این باره با یک سرمایه دار خطر پذیر انگلیسى به نام «ویلیام ناکس دارسى» مذاکره کرد. دارسى از سرمایه داران بنامى بود که در تجهیز عوامل تولید و کسب سود، کارنامه درخشانى داشت. کتابچى با استناد به مطالعات یک زمین شناس فرانسوى، وجود منابع سرشار نفت در ایران را به دارسى وعده داد. به این ترتیب، نمایندة دارسى راهى ایران شد تا براى دستیابى به این منابع سرشار، امتیاز نامه اى دریافت کند. در سال ۱۲۸۰ دارسى با پرداخت رشوه هایى که کتابچى دلال آن بود و با توشیح ملوکانه مظفرالدین شاه، حق انحصارى اکتشاف، استخراج و بهره بردارى، حمل و نقل، فروش نفت و فرآورده هاى نفتى و تمام عملیات مربوط به منابع نفت ایران را به مدت ۶۰ سال، به دست آورد. مخالف خوانى روس ها نیز مانع از عقد چنین قراردادى میان دارسى و مظفرالدین شاه نشد. آنها تنها توانستند پنج ایالت شمالى را از محدوده امتیاز خارج کنند. در قبال آن، ایران ۲۰ هزار لیره به صورت نقد و۲۰ هزار لیره به صورت سهام دریافت کرد. طبق قرارداد باید ۱۶ درصد از منافع خالص سالانه تمام شرکت هایىکه به موجب این امتیاز تشکیل مى شدند، به ایران تعلق می گرفت.

دارسى براى تأمین هزینه هاى عملیات اکتشافی، از نیروى دریایى انگلستان استمداد طلبید و سرانجام با همکارى و سرمایه شرکت « نفت برمه»،‌ در حالى که بودجه و صبر و شکیبایى آنها به سر آمده بود، به منابع سرشار نفت دست یافت. در پنجم خرداد ۱۲۸۷ فوران نفت از چاهى در مسجد سلیمان اسباب دگرگونى اوضاع ایران و خاورمیانه را فراهم آورد. جالب این که نزدیک به پنجاه سال پیش از آن در شرایطى مشابه، اولین چاه نفت در آمریکا فوران کرده بود. یک سال پیش از کشف نفت، نهضت مشروطه به سرانجام رسیده و با تشکیل مجلس شوراى ملى، اوضاع حکومت و روند تصمیم گیرى، شکل دیگرى یافته بود. این تحولات، زمینه ساز تغییراتى بودکه در سال ۱۳۲۹ به ملى شدن صنعت نفت انجامید.

خبر کشف نفت در ایران به سرعت در سراسر جهان پیچید. دوسال بعد، شرکت نفت انگلیس و ایران، با سرمایه یک میلیون پوند، براى بهره بردارى از منابع نفت درایران تأسیس شد و دیگر محدودیت منابع مالی، مانعى براى تولید و اکتشاف در ایران به شمار نمى رفت. صف هاى طولانى و چندپشته جلوى بانک هایى که سهام شرکت نفت انگلیس و ایران را به فروش مى رساندند، رونق بازار نفت را نوید مى داد.

باتشکیل شرکت جدید، نقش دارسى در حد یکى از مدیران و سهام داران شرکت تنزل یافت. این شرکت به سرعت رشد کرد. طولى نکشید که اولین پالایشگاه خاورمیانه در آبادان احداث شد و در تاریخ یکم دى ۱۲۹۱ اولین محموله نفتى از آبادان راهى بازار جهانى شد. نیروى دریایى انگلستان که از دیرباز، با نیروى دریایى آلمان رقابتى آشکار و نهان داشت، برنامه بلند پروازانة تغییر سوخت کشتى ها از زغال سنگ به نفت را در سر می پروراند. به یکباره احساس نیاز به دستیابى به منابع نفت چنان قوت گرفت که درسال ۱۲۹۲، چرچیل در پارلمان حضور یافت و با نطقى، به تعبیر نشریه « تایمز لندن» عالمانه، در باب منافع ملى نفتى انگلستان هشدار داد: «اگر نتوانیم به نفت دسترسى یابیم، نخواهیم توانست غله، پنبه و هزار ویک کالاى ضرورى دیگر را به دست آوریم». این گونه تفکرات روز به روز قوت گرفت. چرچیل در جایگاه رئیس ستاد نیروى دریایى، دراختیار داشتن سهم عمده اى از «شرکت نفت انگلیس و ایران » و قرارداد بلند مدت خرید نفت با این شرکت را براى حفظ توان و آمادگى رزمى نیروى دریایى، ضرورتى گریز ناپذیر تلقى مى کرد و سرانجام، چندماه پیش از آغاز جنگ جهانى اول، موفق شد با پرداخت ۲ میلیون لیره،۵۰ درصد از سهام این شرکت را به خود اختصاص دهد. به این ترتیب، نفت به مؤلفه اى مؤثر در مسائل امنیتى و سیاسى تبدیل شد. در این ایام « شرکت نفت انگلیس و ایران» به سبب ناتوانى در امر بازاریابى و فروش نفت، در وضعیت نامطلوبى قرار گرفته بود. از قرار معلوم، شرکت شل به این شرکت، چشم طمع دوخته بود تا از این وضعیت استفاده و آن را تصاحب کند. اما اقدامات چرچیل سبب شد نه تنها این شرکت مضمحل نشود، بلکه با تقویت آن، بازار مطمئنى براى تأمین نفت مورد نیاز خود به دست آورد. ضمن این که دو نماینده از سوی دولت انگلیس، با حق وتو، در هیئت مدیره این شرکت حضور یافتند تا از نزدیک مراقب منافع نیروى دریایى باشند.

درجریان جنگ اول، این شرکت توانست بدون وقفه جدى به تولید خود ادامه دهد؛ به گونه اى که تولید آن، از روزانه ۱۶۰۰ بشکه در سال ۱۹۱۲ به ۱۸۰۰۰ بشکه در سال ۱۹۱۸ افزایش یافت و تا اواخر سال ۱۹۱۶ یک پنجم از نیاز نیروى دریایى انگلیس را تأمین کرد. به این ترتیب، شرکتى که در پانزده سال نخست تأسیس خود همواره با خطر ورشکستگى دست و پنجه نرم می کرد، با شراکت نیروی دریایی انگلستان، رونق گرفت و سود سرشارى به دست آورد. نمى روید تا امتیاز را لغو کنید. هنوز تشریفات خرید ۵۱ درصد از سهم شرکت سهامى نفت انگلیس و ایران به پایان نرسیده بود که جنگ جهانى اول آغاز شد. نیروی دریایی انگلیس، بخش عمده ای از نفت مورد نیاز خود را از این شرکت و با قیمتی پایین تر از قیمت نفت در بازار جهان، خریدارى مى کرد. همین موضوع یکی از زمینه هاى اختلاف میان دولت ایران و شرکت بود.
در آغاز قرن چهاردهم شمسى، تحولات بى شمارى در ایران روى داده بود. با کودتاى رضاخان، سلسله قاجار منقرض شد و در سال ۱۳۰۴ رضاخان تاج شاهى به سر نهاد. در این ایام، اهمیت اقتصادى و سیاسى نفت براى مردم و زمامداران آشکار شده بود و نشانه هایى از بهبود اوضاع اقتصادى در بخش هاى مختلف به چشم مى خورد که متأثر از تزریق درآمدهاى نفتى بود. میزان تولید نفت همواره سیر صعودى داشت، اما درآمدهای نفتی پرنوسان بود. برای نمونه، درآمد نفتی در سال ۱۳۰۶ نزدیک به ۴/۱ میلیون لیره بود، اما در سال بعد به ۵/۰ میلیون لیره کاهش یافت. این مسئله خشم رضا شاه را برانگیخته بود ومردم نیز بر این باور بودند که توطئه اى از سوى دولت انگلیس در کار است.کسى باور نمى کرد که این نوسان ها ممکن است ناشى از تغییر ناگهانى قیمت نفت و فرآورده هاى نفتى باشد. به موجب امتیاز نامه دارسی، شرکت مى بایست ۱۶ درصد از منافع خالص خود و تمامى شرکت هاى تابعه را به دولت ایران پرداخت کند. اما از قرار معلوم، شرکت به بهانه هاى مختلف و با حساب سازى هاى غیر قابل بررسی، از پرداخت بخشى ازآن طفره مى رفت. در سال ۱۳۱۰ به یکباره درآمد ایران به کمتر از یک چهارم سال قبل کاهش یافت. رضاخان که خلق و خوى منحصر به فردش زبانزد عام و خاص بود، تاب نیاورد و به کابینه دستور داد، براى رفع سوء تفاهم ها، با شرکت وارد مذاکره شود.

تیمورتاش، وزیر مقتدر دربار، این وظیفه را به دوش گرفت. رضاخان که مذاکرات طولانى را برنمی تابید، یک روز به هیئت دولت آمد و پرونده را داخل بخارى انداخت و با خشم و غضب فریاد زد: « نمى روید تا امتیاز را لغو کنید» به این ترتیب، در آذر ۱۳۱۱ امتیاز دارسى طبق دستور به طور یک جانبه لغو شد. حسن تقى زاده در نامه اى به «جاکس»، مدیر شرکت، الغاى امتیاز دارسى را به طور رسمی اعلام کرد. اما رضاخان خیلی زود فهمید (به او فهمانده شد؟) که به شیوه هاى رضاخانی، نمى توان هر مشکلى را حل کرد.

در مذاکرات، چند مسئله به بحث گذاشته شده بود. یکى این که تخفیف هاى شرکت به نیروى دریایى انگلیس درعمل سهم ایران را از منافع شرکت مىکاست؛ دیگر این که شرکت حاضر نبود مطابق قرارداد سهمى از منافع شرکت هاى تابعه به ایران پرداخت کند. همچنین دولت، خواهان تضمین حداقل درآمد مشخص سالانه، کاهش حوزه شمول امتیاز، رفع حق انحصارى حمل و نقل و تأمین مصرف داخلى ایران به قیمت مناسب بود که در هیچ یک از این موارد، توافقى حاصل نمى شد. شرکت طى ۱۹ سال اول (منتهى به سال ۱۳۱۰)، بر روى هم، ۳/۵۶ میلیون تن نفت از ایران برداشت و صادر کرد. از ۵/۴۹ میلیون لیره سود خالص در این دوره، نزدیک به ۱۰ میلیون لیره نصیب ایران شده بود. شرکت نفت انگلیس و ایران از تمام امکانات خود براى حل سریع این مسئله به نفع خود بهره برد. از جمله این که دولت بریتانیا بی درنگ شکواییه اى علیه ایران به دبیر کل « جامعة ملل» تسلیم کرد و خواستار رسیدگى فورى به آن شد. نیازى به این کار نبود، چون دولت ایران فوری به مذاکره تن درداد. بررسى این شکایت تا تعیین نتیجه مذاکرات به تعویق افتاد. مذاکرات از فروردین ۱۳۱۲ آغاز شد و در کمتر از یک ماه به عقد «قرارداد ۱۳۱۲» (۱۹۳۳) منجر و پس از تصویب مجلس به اجرا گذارده شد. به موجب این قرارداد، حوزه شمول امتیاز به ۱۰۰ هزار مایل مربع(یک چهارم امتیاز دارسی) کاهش یافت، حق انحصارى احداث و نگهدارى خطوط لوله منتفى شد، بکارگیرى نیروى کار ایرانى در اولویت قرار گرفت و مبلغى براى آموزش دانشجویان ایرانى در رشته صنعت نفت اختصاص یافت. اما درعوض، زمان اعتبار قرارداد از تاریخ امضا به مدت ۶۰ سال تعیین شد، پایه پرداخت سهم ایران از ۱۶ درصد سود خالص سالانه به ۴ شیلینگ براى هر بشکه تغییر کرد. در واقع میزان ثابت و مطمئن و تأثیر ناپذیرى از نوسان های بازار براى ایران در نظرگرفته شد. اما این تغییر به هیچ روى به معناى افزایش سهم ایران نبود. این قرارداد با امتیاز دارسى تفاوت ماهوى نداشت و عوارضى در پى داشت که بیشترتحولات دهة بعد، ناشى از آن بود. هرچند که امضاى این قرارداد، درآن هنگام، موفقیتى بزرگ جلوه داده شد. حسن تقى زاده، وزیر مالیه وقت، با امضاى این قرارداد بارى بر دوش خود گذاشت که ۱۴ سال بعد، هنگامی که تلاش کرد آن را بر زمین نهد، اوضاع کشور به کلى متحول شده بود. درد دل و اعتراف او در مجلس، مشروعیت این قرارداد را به کلى مخدوش کرد. این بار مردى کارآزموده در مقابل شرکت نفت انگلیس قد برافراشت که به خوبى مى دانست چگونه مى توان با قدرت مردم و براى استیفاى حقوق مردم، مبارزه کرد و پیروز شد.

استیفاى حقوق ایران از نفت جنوب در جریان جنگ دوم جهانى، دسترسى و عدم دسترسى به منابع نفت، نقش تعیین کننده اى در تعیین سرنوشت جنگ ایفا کرد. قدرت هاى بزرگ پیروز در جنگ، هنوز از تب و تاب جنگ خارج نشده بودند که مذاکراتى را براى تسلط بر منابع نفت خاورمیانه از جمله، ایران، آغاز کردند. برای مثال، «کافتارادزه» در رأس هیئتى از شوروى به ایران آمد تا امتیازى مشابه قرارداد نفت جنوب، در قسمت هاى شمالى به دست آورد.

وى در دیدار با شاه - که کشورش هنوز در اشغال متفقین بود- یادآور شد که آینده روابط ایران و شوروى به پاسخ دولت ایران به این پیشنهاد بستگى دارد. در همان اوان که بحث امتیاز خواهى شوروى نقل محافل بود، دکتر مصدق، در اولین اقدام خود در زمینه نفت، طرحى دو فوریتى به مجلس تقدیم کرد که در یازدهم آذر ۱۳۲۳ با تصویب مجلس به صورت قانون درآمد. براساس این قانون، هرگونه مذاکرة رسمى و غیررسمى به منظور اعطاى امتیاز نفت، ممنوع شد. پیشنهاد مصدق به شوروى این بود که دولت شوروى، سرمایه لازم را براى استخراج نفت در اختیار ایران بگذارد و درعوض ایران متعهد شود که نفت تولید شده را به طور انحصاری به دولت شوروى بفروشد. پس از جنگ دوم جهانی، شوروى از تخلیه ایران خوددارى کرد و پس از غائله آذربایجان، طبق موافقت نامه « قوام- ساد چیکف»، قرار شد که شرکت مختلطى میان ایران و شوروى تشکیل و امتیاز نفت شمال ایران به مدت ۵۰ سال به این شرکت واگذار شود. اما این موافقت نامه براى اجرا به تصویب مجلس نیاز داشت. مجلس در جلسه مورخ ۲۹ مهر ۱۳۲۶ نه تنها این موافقت نامه را رد کرد، بلکه «واگذارى هرگونه امتیاز استخراج نفت و مشتقات آن، به خارجى ها و ایجاد هرنوع شرکت براى این منظور که خارجى ها در آن به وجهى از وجوه سهیم باشند را مطلقا ممنوع کرد» نمایندگان مجلس براى حفظ موازنه بین انگلیس و شوروى و براى کاستن ازعصبانیت شوروى، تبصره اى در قانون یادشده گنجاندند که براساس آن دولت مکلف شده بود «درکلیه مواردى که حقوق ملت ایران نسبت به منابع ثروت کشور، اعم از منابع زیرزمینى و غیرآن، مورد تضییع واقع شده است، به خصوص راجع به نفت جنوب، به منظور استیفاى حقوق ملی، مذاکرات و اقدامات لازمه را به عمل آورد و مجلس شوراى ملى را از نتیجة آن مطلع سازد» حتى پیشنهاد کنندگان و تصویب کنندگان این قانون نمى دانستند که شعله هاى آتشى که برافروخته اند تا به کجا زبانه خواهد کشید. دولت نخست تصورمى کرد که این تبصره تنها یک اقدام نمادین براى کاهش اقدام های تلافى جویانه و عناد ورزانه شوروى است، اما قوام دستور شروع مذاکرات با شرکت نفت را به وزارت دارایى ابلاغ کرد. هر چند که دولت او دیر نپایید و در کمتر از دو ماه پس از تصویب این قانون سقوط کرد.

دولت حکیمى جد و جهدى در این باره نکرد. پس از او دولت هژیر که در خرداد ۱۳۲۷ برسرکارآمد، اجراى این قانون را در برنامه خود قرار داد. اما درعمل، مذاکرات جدى در دولت دوباره ساعد ( آبان ۱۳۲۷) آغاز شد. گلشاییان، وزیر دارایى وقت، ریاست هیئت ایرانى و « نویل گس»، یکى از مدیران شرکت، ریاست هیئت شرکت نفت را به عهده داشتند. درآن هنگام ونزوئلا قرارداد امتیازى برمبناى سهم ۵۰-۵۰ را به اجرا گذاشته بود و دولت عربستان نیز در مذاکرات خود با طرف هاى خارجى همین سهم را خواسته بود.گلشائیان نیز با استناد به قبول تسیهم ۵۰-۵۰ در ونزوئلا تلاش مى کرد شرکت را متقاعد سازد که در اصل سهم منافع تجدید نظر شود، اما گس با این اصل به کلى مخالف بود و تنها به پاره اى از تعدیلات در قرارداد رضایت مى داد. در تب وتاب مذاکرات یادشده، سیدحسن تقى زاده که خود در جایگاه وزیر مالیه وقت، قرارداد ۱۳۱۲ را به امضا رسانده بود، در جلسه مورخ هفتم بهمن ۱۳۲۷ مجلس، طى سخنانى در باره جریان انعقاد و ا مضاى قرارداد ۱۳۱۲ مدعى شد که او در این جریان تنها «آلت فعل» و در واقع فاعل شخص رضا شاه بوده است که «بدبختانه اشتباهى کرد و نتوانست برگردد». سخنان او در آن حال و هوا موج تازه و سهمگینى علیه شرکت نفت به راه انداخت و مشروعیت و اعتبار قرارداد ۱۳۱۲ را به کلى مخدوش کرد. درآمد دولت ایران بابت این قرارداد درقیاس با قراردادهاى دیگرى که در منطقه خاورمیانه، از جمله عراق، باب شده بود، بسیار کم بود و اسباب کدورت خاطر و احساس غبن را در افکار عمومى و دولت مردان به وجود آورده بود؛ به گونه اى که درخواست ۵۰ درصد سهم از منافع شرکت حق طبیعى و مسلم ایران تلقى مى شد و هرگونه پیشنهادى که کمتر از این سهم نصیب ایران مى کرد، ناعادلانه و پیشنهاد دهنده آن خائن لقب مى گرفت.سرانجام با رایزنی هاى مقامات دولتى انگلیس و مداخله شاه « قرارداد الحاقى گس- گلشائیان » در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۲۸ به امضا رسید و دو روز بعد براى تصویب به مجلس تقدیم شد.
مصدق و ملى شدن صنعت نفت لایحه نفت یا همان قرارداد الحاقى گلشاییان، سبب بدنامى گلشاییان شد و عناوینى چون جیره خوار شرکت نفت، سر سپرده استعمار و خائن براى او به ارمغان آورد. از قرار معلوم، او نیز این قرارداد را براى استیفاى حقوق ملت ایران کافى نمى دانست و به استناد نامه هایى که از او به جا مانده، با اکراه امضاى خود را پاى آن گذاشته بود. لایحه نفت در حالى به مجلس پانزدهم تقدیم شد که دیگر عمر مجلس آن دوره رو به پایان بود و فرصتى براى بحث و بررسى جامع برروى آن باقى نبود. اما نمایندگان مخالف، به ویژه حسین مکى، با سخنرانی هاى طولانى مانع از رأى گیرى درباره آن شدند و تصمیم نهایى را در باره نفت، تا تشکیل مجلس شانزدهم به تعویق انداختند.

در اثناى برگزارى انتخابات مجلس شانزدهم، جبهه ملى تشکیل شد و هشت تن از نامزدهاى متعلق به این گروه وارد مجلس شدند. دکتر مصدق بالاترین رأى تهران را از آن خود کرد و به همراه پنج تن از دیگر اعضاى جبهه ملى به عضویت کمیسیون ۱۸ نفره نفت در آمد. این کمیسیون پس از بحث و بررسی هایى که از ۳۰ خرداد ۱۳۲۹ آغاز شده بود، در تصمیم جلسه مورخ ۴ آذر، لایحه نفت را براى استیفاى حقوق ایران کافى ندانست و آن را رد کرد. در همان جلسه، جبهه ملى پیشنهاد ملى کردن صنعت نفت را مطرح کرد، اما کمیسیون آن را نپذیرفت. ماه بعد مجلس نیز، نظر کمیسیون نفت را تأیید کرد.

در همان ایام، توافق عربستان سعودى بر مبناى سهم ۵۰ -۵۰ به امضا رسید. این امر موضع طرف ایرانى را در مذاکرات تقویت مى کرد. شرکت نفت نیز دیگر به قاعدة ۵۰ - ۵۰ رضایت داشت تا شاید فکر ملى کردن نفت فراموش شود. رزم آرا به کلى در حل این مشکل درمانده بود. او در تاریخ ۲ اسفند در جمع اعضاى کمیسیون نفت مجلس، موافقت خود را با اصل ملى شدن نفت اعلام کرد، اما مدعى شد که شتاب زدگى در این کار به صلاح نیست. مقامات شرکت نفت به کلى هراسان شده بودند. آنها ضمن پذیرش اصل پنجاه - پنجاه با جد و جهد تمام، به دنبال آن بودند که مسئله ملى شدن به کلى فراموش شود وبراى تحقق این هدف، دولت خود را به یارى طلبیدند. در تاریخ ۱۲ اسفند، سفیر انگلیس به اتفاق « نورث کرافت »، نماینده شرکت، به ملاقات رزم آرا رفت و مخالفت انگلستان را با هرطرحى که متضمن ملى شدن صنعت نفت، هرچند در آینده دور باشد، اعلام کرد. از قرار معلوم، آنها سرکلاف را گم کرده بودند؛ چرا که مسائل مربوط به این بحث به کلى از اراده و اختیار دولت خارج شده بود. افکار عمومى و اوضاع مجلس به گونه اى بود که دولت نمى توانست براى جلوگیرى از این امر اقدام مؤثرى بکند. به همین دلیل، آنها خیال انحلال مجلس را نیز در سر مى پروراندند. براى این کار، دستور شاه مورد نیاز بود. اوضاع شاه نیز متزلزل تر از آن بود که بتواند چنین خطرى را به جان بخرد. آیت ا… کاشانى و فداییان اسلام از عموم طبقات جامعه دعوت کردند تا براى گوش فرا دادن به سخنرانى ۱۲ اسفند در باب «مقدرات ایران و نفت» در مسجد سلطانى ( شاه)گرد آیند. در این تب و تاب، رزم آرا مجدانه مى کوشید تا تصمیم گیرى در این باره را به تعویق اندازد. اما روز ۱۶ اسفند گلوله خلیل طهماسبى، از اعضاى « فداییان اسلام»، رزم آرا را از پاى در آورد. فرداى آن روز در حالى که جامعه را شور و شعف و اعضاى مخالف کمیسیون نفت را رعب و وحشت فرا گرفته بود، مصدق پیشنهاد ملى شدن صنعت نفت را یک بار دیگر به رأى گذارد که این بار به اتفاق آرا تصویب شد.

شرکت نفت هنوز امید داشت نمایندگان وابسته به انگلستان که تعداد آنها در مجلس کم نبود، با نظر کمیسیون مخالفت ورزند و این امر را عقیم گذارند، اما اوضاع بحرانى تر از آن بود که نماینده اى جرأت کند برخلاف انتظار افکار عمومى رأى دهد. درجلسه مورخ ۲۴ اسفند مجلس، از ۱۳۱ نماینده تنها ۹۵ نفر در جلسه حضور یافتند و گزارش کمیسیون نفت را به اتفاق آرا تایید کردند. مجلس سنا هم در تاریخ ۲۹ اسفند گزارش مجلس را تصویب کرد. به این ترتیب، نوروز سال ۱۳۳۰ به کام مردم، شیرین تر از هرسال دیگر شد. این نهضت، تازه اولین گام موفقیت آمیز را برداشته بود و تا به سر منزل مقصود رسانیدن این هدف، راه درازى درپیش داشت. شرکت نفت انگلیس و ایران به تکاپو افتاده بود تا به هرترتیب ممکن، مانع از تحقق اصل ملى شدن نفت شود. تا آنجا که به دولت متبوع خود، اشغال نظامى آبادان و دراختیار گرفتن مناطق نفتى را توصیه کرد. دیگر شرکت هاى نفتى نیز از فراگیر شدن این نهضت در سایر مناطق نفتى جهان به ویژه خاورمیانه نگران بودند.

مصدق که خود طلایه دار این نهضت بود، مشکلات و دردسرهاى فراوانى را به جان خرید تا امورات نفت را به سود ملت سر و سامان دهد. او که سمت نخست وزیرى را نیز به عهده گرفته بود، با استقبال از میانجی گرى مقامات آمریکایى تلاش کرد تا ضمن اجراى اصل ملى شدن نفت، اختلاف های موجود را مسالمت آمیز حل و فصل کند. اما فشارهاى اقتصادى و سیاسى خارجى به تدریج توان دولت را تحلیل برد. توطئه گری هاى مداوم عمال انگلیس، اقدامات نابخردانه حزب توده، دودوزه بازی هاى آمریکا و … زمینه ساز انشقاق در میان نقش آفرینان این نهضت شد و کام استقلال طلبان آزادى خواه را تلخ کرد.
مصدق این نهضت را چنان به پیش برد که دولت های بزرگى، چون آمریکا و انگلیس، براى تأمین منافع خود در ایران، به ناچار ننگ کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را به جان خریدند. به این ترتیب، مصدق اگرچه از مسند نخست وزیرى افتاد، اما برمسندى نشست که تا به حال برقرار و پا بر جاست.

منبع:سایت نفت تایمز


طرح مسئله

از موضوعاتی که همواره دارای اهمیّت فراوان بوده، نگاه مجدّد به انقلاب اسلامی است؛ بدین معنا که انقلاب اسلامی‏ برای رسیدن به چه اهدافی ایجاد شد و آیا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همه اهداف مورد نظر و ایده‏های مطلوب، به دست آمد یا خیر؟ اگر پاسخ منفی است، دلیل را باید در چه چیزهایی جست و جو کرد؟ اینجاست که بحث از موانع و مشکلات انقلاب اسلامی به میان خواهد آمد. به بیان دیگر، چه آسیب‌هایی انقلاب اسلامی را از رسیدن به اهداف نهایی‌اش باز می‌دارد؟ گفتنی است این بحث، افزون بر اینکه شناخت ما را به بنیان و اساس انقلاب اسلامی بیشتر و بهتر می‌کند، به کارآیی نظام نیز نیم‌نگاهی داشته و می‌کوشد با طرح آسیب‏ها (موانع و خطرات) وضعیّت کنونی را توضیح دهد و آینده‏ای روشن فراروی مردم ایران ترسیم نماید.

مقدمه

پیش از وارد شدن به اصل بحث، لازم است به مفاهیم و واژه‌ها اشاره‏ای کوتاه داشته باشیم.

1ـ آرمان‌ها:

هر انقلابی دارای اهداف و آرمان‌هایی است. هدف، آن مقصد نهایی است؛ ولی آرمان، آرزوهای مقدّس و متعالی را گویند. بدین ترتیب، اهداف ممکن است مرحله‏ای و یا نهایی باشد، امّا آرمان‌ها مرحله‏ای نیستند، بلکه نهایی‌اند. برای نمونه، آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران همان اهداف سلبی و ایجابی است که مردم به همراه رهبران خود برای دستیابی به آنها، بر ضّد نظام سلطنتی پهلوی دست به اعتراض گسترده و همه جانبه زده و تا سقوط کامل آن رژیم از پای ننشستند.

2ـ دستاوردها:

پس از هر انقلابی، بانگاه به عملکرد آن در می‌یابیم که این انقلاب تا چه حد در رسیدن به اهداف و آرمان‏های خود موّفق بوده است. اکنون با نگاهی به عملکرد و دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران می‏توان دریافت که با همه‏ موانع و مشکلات داخلی و خارجی که انقلاب اسلامی با آن روبه‌رو بوده، تا حّد زیادی توانسته به اهداف و آرمان‌های خود دست یابد. گرچه یادآوری این نکته نیز لازم است که واقعیّت این است که هیچ انقلابی نمی‏تواند در مدّت کوتاهی به همه اهداف و آرمان‌های خود دست یابد. از این رو، نباید انتظار داشت که انقلاب اسلامی با توّجه به امکانات موجود در کشور به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بتواند به همه خواسته‏های خود برسد.

3‌ـ ‌آسیب‌ها:

به مجموعه آفات و موانعی که به عنوان سدی در روند رو به گسترش انقلاب اسلامی در حوزه سیاسی ایجاد می‌شود آسیب گفته می‌شود.

از طرفی در باب انقلاب اسلامی نیز به نکته‌های زیر باید توجه نمود:

الف) ضرورت داوری و قضاوت در مورد کارکرد انقلاب اسلامی: چون ما در آستانة ورود به دهة چهارمیم و نزدیک به سی سال گذشته، معمولاً در یک چنین دورانی نگاه به یک حادثه ‌ـ‌ مثل حادثة عظیم انقلاب ‌ـ‌ یک نگاه همراه با قضاوت و داوری در مورد کارکردهاست. اگرچه انقلاب در سی سالگی، هنوز در عنفوان جوانی است؛ در این شک نیست ‌ـ‌ نیروی انقلاب بحمداللَّه خیلی زیاد است، مخصوصاً این انقلاب ‌ـ‌ لیکن در عین حال در دورة سی‌ساله وقتی انسان نگاه میکند، یک داوری‏ای نسبت به عملکرد و توفیق و کارآمدی برای انسان پیش می‏آید. ما در این داوری نباید اشتباه کنیم؛ و این جز با یک نگاه کلان امکان‏پذیر نیست.1

ب ) نگاه کلان به انقلاب اسلامی: اگر ما نگاه کلان به انقلاب و حادثة پدید آمدن جمهوری اسلامی بکنیم، جزئی‏نگری‏ها نمی‌تواند ما را گمراه کند. گاهی جزئی‏نگری و نگاه نکردن به مسیر مستمرِ از ابتداء تا انتهاء، انسان را گمراه می‌کند؛ حتّی گاهی آدم راه را گم می‌کند، هدف را گم می‌کند. نمی‌خواهیم بگوئیم جزئی‏نگر نباشیم؛ چرا، نگرش به جزئیات، یعنی همان برنامه‏ریزی؛ این را ما منکر نیستیم. برنامه‏ریزی، نگاه به فصول مختلف و بخشهای مختلف، یعنی جزئی‏نگری. می‌خواهیم بگوئیم این نگاه به بخشها و اجزاء و ابعاد موجب نشود که ما غافل بشویم از نگاه به کل. چون نگاه به کل برای ما درس‏آموز است.

1‌ـ‌ آرمان‏های سیاسی:

از مهم‌ترین آرمان‌های سیاسی انقلاب اسلامی می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد.

الف) طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب و تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلامی؛ براساس قانون اساسی یکی از آرمان‌های انقلاب اسلامی این است که کشور نه قصد استیلا بر مقدرات سایر ملتها را دارد و نه سلطه هیچ قدرتی را برخود تحمل می‌کند. لذا انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی و نه غربی، جلوه‌ای از این اصل را که طبق آن جمهوری اسلامی ایران برای خود هویتی مستقل از نفوذ قدرتها و ابرقدرتهای جهان قائل شد و در چارچوپ این اصل خود را غیر متعهد دانست. و از این طریق سیاست خارجی خود را براساس معیارهای اسلامی بنا نهاد. لذا طبق قانون اساسی، هیچ قانونی نه تنها در سیاست خارجی، بلکه در سیاستگذاری‌های داخلی، فرهنگی، اقتصادی و... نبایستی با قوانین اسلام مغایرت و تضاد داشته باشد.

ب) یکی دیگر از آرمان‌های انقلاب اسلامی محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی و تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی درحدود قانون بود؛ بنابراین انقلاب اسلامی توانست با مبنا قراردادن حاکمیت قانون خدا بر مردم عملاً واژه استبداد که 2500 سال درایران قدمت داشت را از بین ببرد و حاکمیت خودکامه شاهان بر سرنوشت مردم را موکول به خود مردم نماید. و این از طریق بنیان نهادن حکومت اسلامی (جمهوری اسلامی) صورت گرفت. "حکومت اسلامی، استبدادی نیست که رییس دولت، مستبد و خودرأی باشد و مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن، به دلخواه دخل و تصرف کند. هرکس را اراده‌اش تعلق گرفت، بکشد و هرکس را خواست انعام کند و هر که را خواست، تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد!..."2 با از بین رفتن استبداد زمینه سعادت مادی و معنوی و توجه به رشد و بالندگی مردم فراهم می‌شود و مردم می‌توانند در جنبه‌های مادی و معنوی، روحی و جسمی به رشد اجتماعی نایل آیند. و از این طریق احیا و اقامه حق و دفع باطل می‌گردد. و این باعث بوجود آمدن و تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی می‌گردد. آزادی که در زمان شاه به تمام معنی درهمة عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی وجود نداشته است؛ زیرا اگر شاخصه عدم آزادی را موارد ذیل بدانیم به جرأت می‌توان گفت که همه این موارد در زمان پهلوی مسدود شده بود.

مهم‌ترین شاخصه‌های عدم آزادی عبارتنداز:

‌ـ‌ تعدی به مال و جان وناموس و عرض دیگران؛

ـ تعدی به حقوق دیگران؛ ‌

ـ ایجاد مزاحمت برای دیگران؛

ـ تظاهر به منکرات؛

ـ تخلف ازمقررات حکومتی و عدم رعایت مصالح نظام؛

ـ اهانت به مقدسات و ...

کوتاه سخن آنکه، حقیقت آزادی در زمان رژیم گذشته وجود نداشته و مردم شریف ایران اسلامی از طریق تحول انقلابی به این عنصر مهم دست یافتند.

3‌ـ‌ الگو بودن ایران برای جامعه اسلامی، یکی دیگر از اهداف انقلاب اسلامی مسئله الگو بودن است. ایران به عنوان یک الگو برای جوامع اسلامی در درجة اول و همة جوامع بشری در درجة بعد، مورد نظر بوده و آن [الگو بودن] را بگذاریم جلوی چشم آحاد بشر و امت اسلامی؛ می‌گویند این است که هم مطلوب اسلام است، و هم میسور مردم این روزگار. 3

4‌ـ‌ از دیگر اهداف انقلاب اسلامی، عبارتنداز: مستقل، آزاد برخوردار از ثروت و امنیت، متدین و بهره‏مند از معنویت و اخلاق، پیشرو در مسابقة جامعة عظیم بشری در علم، که از اول و ازل بین آحاد بشر یک مسابقه است در دستاوردهای بشری، در علم و در بقیة خواسته‏ها و دستاوردهای بشری، برخوردار از آزادی با همة معانی آزادی. آزادی فقط آزادی اجتماعی نیست ‌ـ‌ اگرچه آزادی اجتماعی، یکی از مصادیق مهم آزادی است ‌ـ‌ هم آزادی اجتماعی مورد نظر است، هم آزادی به معنای رها بودن و آسوده بودن و آزاد بودن کشور از دست‏اندازی بیگانگان و استیلای آنها ‌ـ‌ که گاهی کشور بظاهر مستقل هم هست، اما زیر نفوذ است ‌ـ‌ و هم آزادی معنوی، که آن رستگاری انسان و تعالی اخلاقی انسان و عروج معنوی انسان است، که هدف اعلی‏، این است. همة کارها مقدمه برای تکامل انسان و عروج انسان است. این باید در جامعة اسلامی خود را نشان بدهد. 4

شاید عده‌ای بپرسند که این اهداف انقلاب اسلامی را از کجا اخذ نمودید. درجواب باید گفت: از کلمة اسلامی. اسلام اصلاً همین‏هاست. آن کسی که غیر از این در مورد اسلام تصور می‌کند، اسلام را نشناخته. آن کسی که تصور می‌کند اسلام فقط به جنبه‏های معنوی، آن هم با برداشت و تلقی خاص از جنبه‏های معنوی ‌ـ‌ عبادت و روزه و زهد و ذکر و امثال اینها ‌ـ‌ می‌پردازد، به دنیای مردم، به لذات مردم، به خواسته‏های بشری مردم نمی‌پردازد، او اسلام را درست نشناخته؛ اسلام اینجوری نیست. همة این چیزهایی که گفتیم، هم آن چیزی که مربوط به مسائل دنیایی جامعه است ‌ـ‌ مثل عدالت، مثل امنیت، مثل رفاه، برخورداری از ثروت، برخورداری از آزادی و استقلال ‌ـ‌ هم آنچه که مربوط به مسائل اخروی است؛ مثل رستگاری، تقوا، پرهیزگاری، رشد اخلاقی، تکامل معنوی انسان، در کلمة اسلامی مندرج است. 5

آیة قرآن به ما می‌فرماید که: "وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ؛6 ایمان و تقوا که باشد، برکات آسمان و زمین جاری خواهد شد. برکات آسمان، همان فتوح معنوی است، همان رحمت الهی است، همان تقرب الی‏اللَّه است، همان استغفار ملائکة آسمان و حمَلة عرش برای بندگان خدا در روی زمین است. برکات ارض، یعنی همة آنچه که به زندگی زمینی انسان ارتباط پیدا می‌کند؛ یعنی آزادی، یعنی رفاه، یعنی استقلال، یعنی امنیت، یعنی سعة رزق، سلامت بدن و از این قبیل. اگر ایمان و تقوا باشد، هم آن برکات و هم این برکات برای بشر وجود دارد. این، اسلام است. پس وقتی که گفتیم انقلاب اسلامی، معنایش این است که عرض شد. 7

2ـ دستاوردهای سیاسی

از مهم‌ترین دستاوردهایی که انقلاب اسلامی موفق به کسب آن شد عبارتنداز:

الف) کسب استقلال سیاسی و ایجاد نظام سیاسی مستقل (نفی استعماروعوامل خارجی )

استقلال واژه‌ای گسترده و نسبی است و مراد از استقلال، به معنی مطلق آن نیست؛ زیرا استقلال مطلق در دنیای کنونی وجود ندارد و همه ملتها و دولتهای جهان به یکدیگر وابسته‌اند و محتاج هم هستند. بنابراین وقتی بحث از استقلال می‌کنیم مراد آن است که هر کشوری در تصمیم‌گیری و اجرای تصمیمات ملی‌اش مختار باشد و جمهوری اسلامی با از بین بردن نظام استبدادی، طرد کامل استعمار، جلوگیری از نفوذ اجانب، نفی و اجتناب از پیمانهایی که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی و فرهنگی و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطه‌گر توانست به این مهم دست یابد.

ب) براندازی حکومت شاهنشاهی (طرد استبداد و عوامل دیگر داخلی وابسته) و استقرار نظام جمهوری اسلامی

از دیگر دستاوردها پایان دادن به رژیم دیکتاتور و خودکامه شاه و نفوذ روزافزون و فزاینده عوامل وابسته به رژیم در سرنوشت جامعه ایرانی بود. این براندازی مرهون حضور همزمان و هماهنگ و کاملاً مطلوب سه رکن اصلی و مهم انقلاب بود. مردم، رهبری و ایدئولوژی از ارکان اصلی این حرکت بودند که توانستند با "وحدت کلمه" به این هدف مهم دست یابند.

ج) ارتقای آگاهی‏های سیاسی و تقویت بینش سیاسی مردم و حضور در صحنه‌های مختلف سیاسی

به دلیل فشار استبدادی موجود زمان پهلوی عملاً حضور مردم و جوانان در عرصه جامعه به شدت کاهش پیدا کرده بود و این به خاطر بسته بودن نظام بود که کسی جرأت نمی‌کرد؛ حتی در منزل و خانه خود از جامعه و سیاست بگوید. اما با وقوع انقلاب اسلامی بینش سیاسی مردم جهت حضور در اجتماع بیشتر شد و مردم از باب احساس تکلیف و عمل به وظیفه در این حضور یکپارچه شرکت نمودند امروز شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نه فقط یک وظیفه اجتماعی و ملی است، بلکه یک وظیفه شرعی اسلامی و الهی است که شکست در آن، شکست جمهوری اسلامی است. 8

د) تدوین الگویی جدید پیرامون دین و حکومت (نظام مردم سالاری دینی)

براساس اصل اول قانون اساسی ایران، حکومت ایران "جمهوری اسلامی" است. مقام معظم رهبری در تعبیرات مکرر خود واژه "مردم سالاری دینی" را معادل "جمهوری اسلامی" دانسته ‌است. بنابراین وقتی می‌گوییم مردم‌سالاری دینی یعنی:

یکم ـ نقش مردم در مقبولیت نظام و کارآمدی آن

در نظام جمهوری اسلامی، هرچند مشروعیت حکومت از سوی خدای متعال است، اما نقش مردم در مقبولیت نظام مورد تأکید جدی است. پذیرش مردمی، نقش عظیمی درکارآمدی نظام دارد. مردم با پذیرش حکومت، به حکم الهی، قدرت و بسط ید و نفوذ کلمه می‌دهند تا قوانین و احکام الهی را به اجرا بگذارد و اهداف و مقاصد دینی را در جامعه پیاده کند.

دوم ـ نقش مردم در تعیین حاکمان و کارگزاران نظام؛

نقش مردم در تعیین حاکمان نظام، یکی دیگر از وجوه مهم"مردم سالار" بودن نظام جمهوری اسلامی است؛ زیرا هر چند در عصر غیبت، همانند عصر حضور، حاکم اسلامی و ولی امر، مشروعیت خود را ازجانب خدا دارد، اما طبیعی است که تشخیص و تعیین حاکم اسلامی در هر عصر و زمانی، به عهده خود مردم است.

سوم ـ نقش مردم درنظارت برحاکمان

یکی دیگر از وجوه "مردم سالاری" این است که مردم نه تنها حق نظارت بر تمام کارهای حاکمان اسلامی را دارند، بلکه این یک وظیفه شرعی و الهی آنان است. به تعبیر دیگر مردم در امر نظارت بر کار حاکمان جامعه، نباید بی‌تفاوت باشند و هرکس باید این مسئولیت را بر دوش خود احساس کند. بنابراین، حاکمان، حق ندارند و مجاز نیستند مردم را از نظارت بر کار خویش، ممنوع و محروم سازند.

چهارم ـ نقش مردم در انتخاب کارشناسان و متخصصان

با این بیان که هر چند در حکومت اسلامی، محور همه برنامه‌ها و مقررات، احکام و مقررات اسلامی است و احکام نیز بر عهده فقیه جامع شرایط (ولی امر) است، اما همه اینها به معنای بی‌نیازی از کارشناسی کارشناسان و متخصصان در رشته‌های مختلف برای تشخیص موضوعات و سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها نیست. با عنایت به اینکه حاکم غیر معصوم، احاطه علمی بر همة موضوعات و سیاستگذاری‌ها ندارد و از مصالح و مفاسد همة امور اطلاع همه جانبه ندارد، به ناچار باید با صاحب نظران و کارشناسان علوم و فنون مختلف، مشاوره و رایزنی داشته باشد.

پنجم ـ محوریت خدمت به مردم در نظام جمهوری اسلامی

در این نظام همة مسئولان خدمتگذار مردمند. در نظام اسلامی، حاکمان برای مردمند نه مردم برای حاکمان، چنان که امکانات و سرمایه‌های کشور برای مردم است نه برای حاکمان. همانگونه که محور قانونگذاری‌ها و سیاستگذاری‌ها، تأمین مصالح و منافع مردم است نه منافع حاکمان. "در نظام اسلام، کشور متعلق به مردم و اصل، مردم است. در نظام مردم سالاری دینی، رسیدگی به امور مردم، تامین رفاه و آسایش و حل مشکلات آنان... یک اصل مهم است."9

ششم ـ رسیدگی به محرومین، دغدغه اصلی نظام جمهوری اسلامی

یک وجه دیگر مردمی بودن نظام جمهوری اسلامی این است که مسئولان نظام شرعاً موظفند در برنامه‌ریزیها رسیدگی به محرومین و بیچارگان و مستضعفین را دغدغه اصلی خود قرار دهند. از این گذشته باید زندگی خود را با وضعیت این گروه تنظیم کنند. مسئولان نظام اسلامی حق ندارند زندگی اشرافی را در پیش گیرند و یا در محافل و مجالس اشرافی شرکت کنند، بلکه مسئولان اصلی نظام خود باید از طبقه محروم و متوسط جامعه باشند.

3ـ آسیب‏های احتمالی در عرصه سیاسی:

از مهم‌ترین آسیب‌هایی که می‌تواند انقلاب اسلامی را تهدید کند عبارتند از:

الف) نفوذ بینش غربی درمواجهه با سیاست وجایگزینی قدرت طلبی برای خدمت به اسلام درعرصه سیاست

این نفوذ می‌تواند ازطریق اشاعه اسلام غیرسیاسی، اسلام التقاطی و اسلام لیبرالیستی انجام گیرد. بنابراین تنها راه لازم کارآمدی و پویایی نظام است که می‌تواند از آن در مقابل هجوم اندیشه و بینش‌های غربی قد علم کند. تا از این طریق بتوان نسبت به مسائل روز و پدیده‌های جدید در دنیای معاصر پاسخگو بود و شرط داشتن این پویایی برطرف نمودن نزاع جناح‏های سیاسی و غیرسیاسی است و اگرچه اختلاف سلیقه‌ها در میان گروه‌ها برای دسترسی به اهداف انقلاب امری پسندیده است؛ امّا اگر به حذف دیگری و نزاع و درگیری منتهی شود، آفتی برای جامعه است.

ب) انحراف خواص و بی‌تفاوتی عوام

مراد از خواص مجموعه‌ای ازدولتمردان و رجال سیاسی و مذهبی است که در ساختار و بدنه نظام دارای ایفای وظایف خود هستند. این گروه تأثیر مستقیمی بر کارایی و عمکرد نظام و در عین حال رابطه و اعتماد میان مردم و مجموعه نظام، خواهد داشت. هرگونه تجمل‌گرایی مدیران جامعه، اخذ امتیازات ویژه برای خود و خانواده، فساد اداری، گسترش و تورم ساختار اداری و نهایتاً نفوذ عوامل فرصت طلب و... می‌تواند از آسیب‌های احتمالی باشد. از طرفی اگر زمانی این رفتار از دولتمردان رخ دهد اولین اثرآن بی‌تفاوت شدن مردم است. و از شاخصه‌های بی‌تفاوتی مردم، عدم حضور یکپارچه مردم در صحنه‌های انقلاب علی‌الخصوص در صف‌های نماز جمعه و... می‌باشد. به عبارت دیگر اگر هر زمانی خواص ما در مقابل تحقق معیارها و سمبل‌های اسلامی بی‌تفاوت بشوند و رهبران و دولتمردان ما را هوای نفس گرفته و جاه‌طلبی‌ها و دنیاپرستی نمود یابد حضور مردم در صحنه جلوتر خواهد شد.

رهبر معظّم انقلاب در این باره می‏فرماید: تمام مشکلاتی که درطول تاریخ دردآور و غمبار اسلامی بروزکرد، ریشه در ترکیب دو عامل یعنی خیانت برخی از خواص و دنباله روی بسیاری از عوام دارد. ازطرفی ایشان می‌فرماید. توسری خوری، شنیدن زور، دیدن فسق در کسانی که از آنها جامعه توقع عدالت و انصاف و طهارت و پاکیزه‏دامنی دارد، عادت شده بود. یعنی اگر در دوران پیش از انقلاب می‏آمدند به مردم می‌گفتند فلان مسئول عالی کشور ‌ـ‌ حالا شخص اول که خود شاه بود ‌ یا وزرا یا مسئولین ‌ـ فلان عیاشی را کردند، فلان فسق را کردند، فلان عمل زشت و ناهنجار را انجام دادند، مردم تعجب نمی‌کردند؛ می‌گفتند خوب، هست دیگر؛ معلوم است! یعنی عادت کرده بودند به اینکه مسئولانی را که باید پاک باشند و پاکدامن باشند، آلوده‏دامن و ناپاک ببینند. 10

ج) بازگشت استعمار به شیوه‌های آشکار و نهان و وابستگی نظامی و سیاسی به بیگانه

یکی از آسیب‌هایی که هرگز نباید فراموش کرد حضور قدرت‌های بزرگ در دست یافتن به سرزمین ایران است. و این دست یازیدن به اقسام و اشکال مختلفی انجام می‌پذیرد. یک زمانی با حضور نظامی و اشغال خاک کشور، در یک زمان دیگر از طریق تهاجم فرهنگی و در زمان دیگر از طریق ایجاد وابستگی اقتصادی انجام می‌شود. بنابراین باید در همه زمانها هشیار بود وگوش به زنگ خطر بست. تا بتوان ازکیان سرزمین اسلامی دفاع به عمل آورد؛ زیرا دشمنان از طریق استحاله معنوی و فرهنگی در جامعه می‌توانند جوانان ما را از راه بدر کنند و این از طریق ذیل امکان پذیرخواهد بود

بهره‌برداری از نقاط ضعف اشخاص و گروه‌ها، انحراف در برنامه‌های اسلامی دانشگاه‌ها، به کارگیری نویسندگان منحرف، یافتن مهره‌های مناسب در ایجاد اختلافات داخلی، سوء استفاده از رقابت‌های سیاسی داخلی، انحراف افکار عمومی از طریق توجه دادن به آفات داخلی؛ برنامه ریزی برای نفوذ عوامل نظام برانداز در جبهه داخلی؛ ترویج فساد و اعتیاد درجوانان و... همگی می‌تواند زمینه وابستگی به جهان امروز علی الخصوص به غرب را برای جامعه ما به ارمغان بیاورد. بنابراین باید هشیار بود و وحدت کلمه را در جامعه به عنوان یک فرهنگ ناب محمدی(ص) ترویج نمود. و سرلوحه زندگی اجتماعی انقلاب اسلامی خود قرار داد.

د)‌ عدم توجه به قدرت لایزال الهی: مقام معظم رهبری دراین باره فرمود: یک عنصر دیگری که باز با جوانها باید در میان گذاشت، مسئلة تدین است. جوانهای عزیز! تدین، رعایت دین، در حد وسع و امکان، این مایة توجهات الهی است؛ مایة توفیقات انسانی است؛ مایة پیشرفت است؛ این را دست کم نگیرید. من می‌خواهم بگویم شما اگر فلان فرمول ریاضی، یا فلان عنصر شیمیایی، یا فلان اختراع را به وجود می‏آورید یا کشف می‌کنید و پیدا می‌کنید و حل می‌کنید، در همان حالِ توجه‏تان خدا، به شما کمک خواهد کرد. اولاً خدای متعال مدد می‌کند شما را؛ کارها دست خداست. 11

پی‌نوشت‌ها:

1. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز؛ 14/2/1387.
2 . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ششم.
3 . بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز
4 . همان.
5 . همان.
6 ـ اعراف/ 96.
7 -8. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز
9 . روزنامه جمهوری اسلامی . 1/9/1379.
10 . بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز
11 . همان.
منبع : فارس نیوز

 امام خمینی(ره) در زمان مبارزاتشان گفته بودند که ما این قانون اساسی را قبول نداریم پدرانمان آن را تعیین کرده‌اند و اکنون ما این قانون اساسی را قبول نداریم و حق داریم که نظر بدهیم؟ پس چرا رفراندم برگزار نمی‌شود؟

پاسخ این سؤال باید عرض شود که اوّلاً: هر چند مرحوم امام انتقادات و ایرادتی اساسی نسبت به قانون اساسی مشروطه داشتند و آنرا در بسیاری موارد مغایر با احکام اسلامی می‌دانستند اما با این حال از آنجا که آن قانون را محدود کنندة قدرت و موجب تقلیل ظلم می‌دانستند حتی‌الامکان با تأکید بر رعایت قانون اساسی یکی از محورهای مخالفتشان را با دستگاه حاکمه، عدم رعایت قانون اساسی و نقض آن قرار دادند به عنوان نمونه در بخشی از سخنانشان فرمودند: «شاه از مشروطه و قانونی اساسی دم می‌زند در صورتی که خود او در رأس مخالفین قانون اساسی و مشروطیت،‌ اساس مشروطه را از بین برده که نمونة بارز آن مصاحبه و جنجال اخیر است، اجبار ملت به ورود در حزب، نقض قانون اساسی است سلب آزادی مطبوعات و دستگاه‌های تبلیغاتی و اجبار آنها به تبلیغ بر خلاف مصالح کشور نقض قانون اساسی است، تجاوز به حقوق مردم و سلب آزادی‌های فردی و اجتماعی، نقض قانون اساسی است، ایجاد پایگاه‌های نظامی و مخابراتی و جاسوسی برای اجانب، مخالفت با مشروطیت است، مسلط نمودن اجانب و عمّال آنها از قبیل اسرائیل بر بهترین اراضی مملکت و کوتاه کردن دست ملت از آن نقض قانون اساسی و خیانت به کشور است، اجازه سرمایه‌گذاری به اجانب و مسلط کردن آنها بر تمام شئون مملکت و غارت ذخائر نفتی به اسم حاکمیت ملی و کوتاه کردن دست ملت از فعالیت‌های اقتصادی خیانت به ملت و نقض قانون اساسی است، در جای دیگر فرمودند: «ما می‌گوییم شما هم باید به قانون عمل کنید، این قانون اساسی است می‌گذاریم زمین به قانون اساسی عمل کنید اگر ما حرفی زدیم
ثانیاً: این کلام مرحوم امام نسبت به قانون اساسی مشروطه که در واقع نسخه‌ای برگرفته از قوانین بلژیک، فرانسه بود و در بسیاری از موارد با احکام اسلام مغایرت داشت و کارشناسی و دقت لازم در آن انجام نشده بود، صحیح است و به یقین پیروی از چنین قانونی، پیروی جاهلانه و مذموم و مصداق آیه شریفه است. «بل قالوا انّا وَجَد نا آباءنا علی اُمّةٍ و انّا علی آثارهم مهتدون ما پدرانمان را بر این عقاید یافتیم و در پیروی از آنها بر هدایت هستیم. اما قیاس قانون اساسی مشروطه با قانون اساسی جمهوری اسلامی که برگرفته از مبانی و اصول اسلامی می باشد، صحیح نیست و در حقیقت قانون اساسی جمهوری اسلامی مبیّن نمادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی جامعه ایران براساس اصول و ضوابط اسلامی و انعکاس خواست قلبی و تبلور آرمانهای امت اسلامی می‌باشد. و به فرموده مقام معظم رهبری «قانون اساسی میثاق بزرگ ملی و دینی و انقلابی ماست؛ اسلام که همه چیز ما اسلام است در قانون اساسی تجسم و تبلور پیدا کرده است و پیروی از اصول چنین قانونی که بر ارزش‌ها و اصول اسلامی استوار است و آزادی وکرامت انسان را سرلوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و تکامل مادی و معنوی انسان را می‌گشاید و توسط کارشناسان زبده حقوقی و اسلامی و جمعی از فقهاء تدوین شده است، پیروی آگاهانه و عقلانی و ضامن سعادت جامعه اسلامی و تمامی نسل‌های آینده است برای اثبات این مدعا کافی است اصل سوم قانون اساسی را مورد توجه قرار دهیم در این اصل آمده است‌ «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف خود امکانات خود را برای امور زیر به کار برد: 1 . ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیة مظاهر فساد و تباهی 2 . بالا بردن سطح آگاهی عمومی در همة زمینه‌ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه‌های گروهی و وسایل دیگر. 3 . آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی 4 . تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینه‌های علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان 5 . طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب 6 . محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی. 7 . تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون 8 . مشارکت عامه در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش 9 . رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‌های مادی و معنوی. 10 . ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرور 11. تقویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی ونظام اسلامی کشور. 12 . پی‌ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه‌های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه 13 . تأمین خودکفایی در علوم فنون و صنعت و کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها 14 . تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضائی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون 15 . توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم 16 . تنظیم سیاست خارجی کشور براساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت‌ بی‌دریغ از مستضعفان جهان و از این جاست که «تأمل در این اصل هر ناظر منصفی را به حقانیت نظام اسلامی و جامعیت قانون اساسی جمهوری اسلامی، معترف خواهد ساخت لذا از آنجا که ساختار کلی نظام جمهوری اسلامی در قانون اساسی به روشنی تبیین شده است به یقین تمام وجدانهای بیدار نسل‌های آینده پذیرای آن خواهند بود.
اما در مورد عدم برگزاری رفراندوم باید عرض کنیم که: مشروعیت نظام سیاسی اسلام از ناحیه‌ خداوند است چرا که «براساس بینش اسلامی همه جهان ملک خداست و همه چیز از آن اوست هیچ کس حق تصرف در چیزی را ندارد مگر با اجازه خداوند که مالک حقیقی است، حکومت بر انسان‌ها نیز در اصل حق خداست و از شئون ربوبیت اوست هیچ کس حق حاکمیت بر دیگری را ندارد مگر آنکه از طرف خداوند مجاز باشد یعنی حکومت کسی که از طرف خدا نصب شده باشد مشروع است و خداوند حق حکومت و ولایت بر مردم را به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ امام معصوم ـ علیه السلام ـ و یا جانشین امام معصوم واگذار نموده است لذا او حق دارد احکام الهی را در جامعه پیاده کند بنابراین ملاک مشروعیت حکومت از نظر اسلام رأی مردم نیست تا با منفی شدن آرای عمومی، مشروعیت نظام باطل گردد کما اینکه آرای عمومی مثبت و موافق مردم عامل تحقق حاکمیت دینی است به این معنا که بدون مشارکت و همکاری مردم، حکومت اسلامی فاقد قدرت اجرایی خواهد بود و نمی‌تواند احکام اسلامی را اجرا کند «بر این اساس پذیرش و آرای مردم شرط لازم و نه کافی برای تحقق عینی حکومت است.رأی مردم به مثابه قالب است و روح مشروعیت را اذن الهی تشکیل می‌دهد و این امر ناشی از اعتقادات امت اسلام و نگرش فرد مسلمان به جهان هستی است بنابراین حاکمیت در اسلام حق مردم نیست تا به کسی واگذار کنند، حاکمیت فقط از آن خداست و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان و در زمان غیبت ولی فقیه، به عنوان جانشین امام از جانب خدا حق حاکمیت یافته‌اند پس اگر مردم فرضاً حاکمیت اسلام و نظام اسلامی را بر کشورشان نپذیرفتند مشروعیت حکومت اسلامی از بین نمی‌رود بلکه مشروعیت حکومت اسلامی چون منتسب به اراده خداست همچنان باقی است منتهی در اثر عدم پذیرش مردم، امکان تحقق عینی آن نیست از این رو در قانون اساسی در مورد تجدید نظر نسبت به قانون اساسی چنین آمده است «محتوای اصل مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات براساس موازین اسلامی و پایه‌های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است.»
علاوه بر این که وجود احتمال در هر حادثه و پدیده‌ای وابسته به عوامل و شرایط قابل قبول و تأثیرگذاری است که پذیرش آن را افزایش می‌دهد بی‌شک صرف وجود احتمال هیچ الزام یا احتیاطی برای مخاطبان فراهم نمی‌کند لذا اگر بنا باشد به صرف احتمال و به خواست هر گروه و نسلی همه‌پرسی برگزار کنیم این برنامه پایان نخواهد داشت و هر گروهی به صرف احتمال، درخواست برگزاری همه‌پرسی می‌کند و این عقلاً و در عرف حکومتی دنیا پذیرفته نیست از این جا ست که «نظام‌هایی که مشروعیت خویش را وامدار آرای مردم می‌دانند و به زعم سردمداران آنها همیشه باید آرای عمومی به نفع آنان باشد تا مشروعیت شان محفوظ بماند هیچ‌گاه با احتمال تغییر در آراء مردم به انتخابات جدید مبادرت نمی‌کنند و تاکنون کسی به آنها اشکالی نکرده است با اینکه به نظر می‌آید این اشکال به صورت جدی متوجه آنان است ولی وقتی مشروعیت نظام اسلامی به حکم الهی است نه آرای مردم ضرورتی ندارد که به صرف این احتمال ضعیف مسأله انتخابات مجدّد را پیش کشید.» در زمان حیات امام راحل بارها از سوی مخالفان اسلامی تبلیغ می‌شد مردم ایران به دلیل مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ و محاصره اقتصادی از جمهوری اسلامی بریده‌اند ولی ما شاهد بودیم در همان اوضاع مردم به طور گسترده در صحنه حاضر می‌شدند و از هیچ فداکاری دریغ نمی‌کردند اکنون پس از گذشت 25 سال از عمر پربرکت انقلاب اسلامی مردم همچنان با طراوت و شادابی در صحنة دفاع از ارزش‌های انقلاب حضور دارند و این حضور پرشور و ده‌ها میلیونی نمایانگر آن است که مردم با اصول و مبانی نظام جمهوری اسلامی که در قانون اساسی تبلور یافته است نه تنها مشکلی ندارند بلکه آن را متعالی‌ترین قانون نسبت به قوانین سایر کشورها می‌دانند ما معتقدیم حتی اگر همه‌پرسی مجدد هم برگزار شود ملت مسلمان ایران کماکان اسلام و جمهوری اسلامی را به عنوان نظام سیاسی خود می‌پذیرند مگر می‌توان تصور نمود که مردم از اسلام و ارزش‌های اسلامی آن بریده‌اند؟! و خواهان حکومت غیردینی و قانون اساسی دیگری هستند با وجود اینکه آنچه این توهم را ایجاد نموده است پاره‌ای از مشکلات اقتصادی و اجتماعی است که با مدیریت و برنامه‌ریزی صحیح قابل حل است بنابراین مشکل ما احکام و قوانین اسلامی نیست مشکل ما این است که در چارچوب این قوانین عمل نمی‌شود لذا مقام معظم رهبری فرمودند: «امکانات به اندازه کافی در اختیار مسئولان کشور هست برای این که بتوانند کارها را انجام بدهند شرطش این است که کار را وجهه و همت اصلی قرار بدهند، سرگرمی‌های سیاسی طرح مسائل غیرلازم و خیالی، بزرگ کردن مسائل کوچک و در سایة بزرگ کردن آنها، پوشاندن مسائل اصلی کشور مضر است» «اگر یک حرکت تاریخی همچون انقلاب اسلامی شعارهایش بر نیازهای ذاتی انسان نظیر عدالت‌خواهی، استقلال، آزادی واقعی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض و دفاع از مظلوم مبتنی باشد به شرط آن که مسئولان و مردم به وظایف خود عمل کنند، هیچ‌گاه پیر نخواهد شد و همواره جوان و پویا و پرنشاط خواهد بود.»

منبع:سایت اندیشه قم


 اصلاحات در 150 سال اخیر کشور ما تاکنون چه نقشی داشته است؟ موانع سر راه آن چه بوده است؟

تاریخ پرفراز و نشیب ایران شاهد ظهور و پیدایش جریانهای مختلف اصلاحی بوده است که توسط افراد یا گروهها و جنبش های اصلاح طلب پیگیری می شده و هر کدام به نوبة خود منشأ آثار و تحولاتی در مسیر حرکت تاریخی کشور بوده اند البته در این میان جریانهایی وجود داشته اند که تنها داعیة اصلاح طلبی داشتند و از واقعیت اصلاح طلبی بدور بوده اند و نه تنها حرکت آنها به اصلاح منجر شد بلکه خود سبب مشکلات و مفاسدی در جامعه گردیدند همان ها که در قرآن کریم از آنها به مصلحان دروغین تعبیر شده است: «و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انّما نحن مصلحون. الا انّهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون و هرگاه به آنان گفته می شود در روی زمین فساد نکنید می گویند فقط ما اصلاح گر هستیم آگاه و هشیار باشید همانا آنها خودشان فسادگر هستند و لکن شعور ندارند. در این نوشتار ما به چند نمونه از حرکت های اصلاحی که در تاریخ کشور صورت گرفته به طور اختصار اشاره می کنیم و نقش آنها را مورد بررسی قرار می دهیم، سپس موانع و دست آوردهای آنها را تبیین می کنیم. یکی از حرکت های اصلاح در کشور اصلاحاتی است که امیرکبیر در دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار انجام داد امیرکبیرکوشید از طریق اصلاح نابسامانیهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و نظامی کشور در قالب اصلاحات اداری، تنظیم بودجه کشور و سامان دهی مالیات، تشویق و حمایت از صنایع و کشاورزی و تقویت بنیة دفاعی کشور، تأسیس مدرسه دارالفنون به منظور ایجاد نهضت فکری و علمی در کشور، زمینة رشد و شکوفایی کشور را فراهم نموده تا اینکه بدین وسیله سایة شوم استعمار را از کشور کنار زند گرانت واتسن نویسندة انگلیسی دربارة امیرکبیر چنین می گوید: «امیرکبیر در ظرف چند سال کوتاه کار چندین قرن را انجام داد و با نیروی نبوغ خود دوران تازه ای در تاریخ کشورش پیش آورد البته ماهیت رژیم ناصری چنان بود که حرکتهای اصلاح طلبانه­ای چون روش تجددخواهی امیرکبیر هم نمی توانست آن را نجات دهد و طبیعی است که چنین محیط فاسدی تحمل شخصیت های بزرگی چون قائم مقام و امیرکبیر را نداشت. «در دورة ناصرالدین شاه چند نوبت تلاش هایی برای اصلاح و نوسازی انجام گرفت. اما هر بار به این دلیل که این اصلاحات منافع طبقة حاکم و به خصوص شخص شاه را در خطر قرار می داد متوقف شد و مردان اصلاح طلب جای خود را به درباریان متملّق و چاپلوس می دادند جریان اصلاحی مهم دیگر در جریان نهضت مشروطه است که طی آن نظام استبدادی جای خود را به نظام مشروطه داد و از دست آوردهای آن تأسیس مجلس، قانون اساسی، انتخابات ... بود اما متأسفانه با دخالت بیگانگان و نفوذ روشنفکران غرب گرا زمینة انحراف در نهضت مشروطه به وجود آمد و روحانیت که رهبران اصلی نهضت بودند به کنار زده شدند و جریان انحرافی اصلاح طلبی سبب شد خواسته های اسلامی مردم و رهبران دینی در عمل دچار تحریف گردد و زمینة افول نهضت فراهم گردد که سرانجام منجر به سر کار آمدن رضاخان و سلسلة پهلوی شد بعدها رضاشاه تحت عنوان اصلاحات مسئلة کشف حجاب و متحدالشکل کردن لباسها را مطرح نمود که تقلیدی کورکورانه از غرب و در جهت مبارزه با اسلام بود. جریان دیگر اصلاحی نهضت ملی شدن صنعت نفت بود که در حقیقت دست استعمار پیر بریتانیا را از کشور قطع می­کرد ولی در آن موقع باز توسط روشنفکران غرب گرا تجربة تلخ نهضت مشروطه تکرار گردید و به دلیل دور شدن تدریجی مبارزات از مواضع اصیل اسلامی، نهضت ملی به سرعت به رکود کشانده شد و وجدان بیدار ملت با چنین خیانت و اشتباهکاری یک بار دیگر جریحه دار گردید و بدنبال کودتای 28 مرداد 1332 زمینة سلطه آمریکا بر کشور فراهم شد، بعدها زمینة اصلاحات آمریکایی در کشور تحت عنوان اصلاحات ارضی و انقلاب سفید فراهم شد که در راستای سیاست خارجی آمریکا در جهت جلوگیری از ظهور نهضت های آزادیبخش و مبارزه با مذهب بود. در طرح اصلی انقلاب سفید که نطفة آن در کاخ سفید بسته شده بود گرچه اعطای آزادیهای نسبی و مشارکت مردم در امور سیاسی پیش بینی شده بود ولی مبارزه با قدرت مزاحم مذهب که در نفوذ مردمی روحانیت متجلی بود هدف مشترک دیکتاتوری شاه و سلطة آمریکا محسوب می شد.
در مسیر جریانهای اصلاحی درتاریخ کشور در نهایت به انقلاب اسلامی می رسیم که اوج کلیة حرکتها و جنبشهای اسلامی و اصلاحی در تاریخ اسلام و تشیع و تبلور آرمانهای انقلابی اسلام است، گرچه در گفتمان سیاسی غرب میان «انقلاب» و اصلاح» تفاوت گذاشته شده است ولی در مکتب سیاسی اسلام انقلاب به عنوان یک روش اصلاحی مطرح است و به فرمودة مقام معظم رهبری خود انقلاب بزرگترین اصلاح به شمار می آید اصلاحات یک حقیقت ضروری و لازم است و باید در کشور ما انجام بگیرد اصلاحات در کشور ما از سر اضطرار نیست و جزء ذات، هویت انقلاب دینی نظام ما است بعد از انقلاب اسلامی نیز روند اصلاحات در کشور پیگیری شد که پس از دوم خرداد 76 جریان اصلاح طلبی تازه ای به میان آمد که متأسفانه دچار انحراف شد و بجای پیگیری اصلاحات دینی و اسلامی و توجه به مشکلات و مسائل جامعه در راستای اهداف غرب به مقابله با ارکان اساسی نظام پرداخته و بدین ترتیب یک جریان انحرافی اصلاح طلبی رقم خورد مقام معظم رهبری می­فرمایند: تلاش­هایی می شود که مسایل غیر اصلی مسایل اصلی وانمود شود خواسته های غیر حقیقی به عنوان گفتمان ملی وانمود بشود لیکن گفتمان اصلی این ملت اینها نیست گفتمان اصلی این ملت این است که همه در پی این باشند که راههایی برای تقویت نظام و اصلاح کارها و روشها پیدا کنند اصلاحات اسلامی با توجه به محتوا و اصولش علی القاعده نمی تواند به بروز نتایجی چون فرآیند غربی شدن منتهی شود، انقلاب اسلامی اصول، خط مشی و الگوی خاص خود را برای اصلاحات دارد که تابع الگوی غربی نیست اما تا اینجا روند اصلاحات در تاریخ کشور را مورد بررسی قرار دادیم و برخی از دست آوردهای آن را یاد آور شدیم اکنون به بررسی برخی از موانع اصلاحات در ایران می پردازیم.
موانع اصلاحات در ایران
اگر بخواهیم اشاره گذرا به موانع اصلاحات در ایران داشته باشیم می توان به این موارد اشاره نمود:
1. مقطعی بودن اصلاحات: از آسیب های اصلاحات در ایران روزمرگی و سیاست زدگی آن است این امر موجب می شود که فرآیند اصلاحات، موقت و مقعطی باشد و برنامه ریزی برای اصلاحات دراز مدت، پایدار و نهادینه تحقق نیابد به عنوان مثال اصلاحات ادبی در دوران صدارت قائم مقام، اصلاحات نظامی و اداری در دوران صدارت امیرکبیر و اصلاحات سیاسی در نهضت مشروطیت که مقطعی، محدود و موقت بودند و همچنان رها گذاشته شدند، به گونه ای بود که عدم پافشاری بر روند اصلاحات، خدشه در این فرآیند را سبب گردید.
2. نفوذ یا رسوخ عوامل بیگانه، فرصت طلب، بی تفاوت، نااهل، فاسد و سودجو از آن لحاظ که موجبات از هم گسیختگی حاکمیّت سیاسی و خدشه در انسجام دستگاه تصمیم گیری را فراهم می آورد از مهم­ترین بحران های فراروی ماهیت و اهداف اصلاحات به شمار می آید، تفرقه در صفوف انقلابیون، کاشته شدن بذر نفاق و کینه بین گروهها سیاسی، درگیر شدن جناح ها در گرداب اختلافات داخلی، آرمان گریزی، دنیا طلبی، هواپرستی فزون خواهی موجب بروز بحران رسوخ پذیری در نظام سیاسی می گردد.
3. رسوخ اندیشه های سکولار و لیبرال از چالش های نظری اصلاحات است این امر سبب از بین رفتن اصول و ارزش های اسلامی شده و سرانجام زمینة اصلاحات به شکل غربی را در کشور فراهم می سازد لذا شایسته است با اولویت بندی، برنامه ریزی دقیق بر اساس اصول و ارزشهای اسلامی و انقلابی و محور قرار دادن قانون اساسی به عنوان میثاق بزرگ ملی، دینی و انقلابی، اصلاحات را در جهت تقویت دینداری و معنویت و گسترش عدالت اجتماعی و رفع تبعیض و فساد و فقر و تحکیم استقلال همه جانبة کشور و تقویت بنیادهای مشروعیت و مقبولیت نظام پیش ببریم.
معرفی منابع جهت مطالعة بیشتر:
1. عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376.
2. آسیب شناسی اصلاحات ایران، محمد رضا دهشیری، کتاب نقد شماره 16، ص 107 تا 1312.

منبع:سایت اندیشه قم

X