محبت
دسته
ادبی (605)
شعر (454)
خبر (408)
مذهبی (383)
سیاسی (284)
مهدی نامه (242)
مقالات (173)
علمی (167)
احادیث (152)
خبر سیاسی (123)
طنز (111)
گفتگو (86)
سخنرانی (77)
حوادث (66)
در محضر شهید (57)
فرهنگی (46)
دل نوشته ها.. (45)
خاطرات (43)
عاشورایی (39)
نامه (32)
جبهه و جنگ (26)
هنری (25)
دعا (17)
قیصر امین پور (17)
اجتماعی (15)
در محضر امام (14)
بیانیه (12)
زندگی نامه (10)
فتوی (9)
ورزشی (9)
پیام (5)
رهبری (3)
فلسفه و عرفان (2)
پیامک (2)
اخلاقی (2)
اقتصادی (2)
گردان مالک (1)
اطلاعیه (1)
سینمایی (0)
فیلم (0)
تواشیح (0)
کاریکاتور (0)
عکس (0)
بدون موضوع (7)
وبلاگهاي برگزيده
در راه
ولایت
حضور عشق
وبلاگ پرخوران گمنام
آقای برادر وارد می شود
بزرگترین وبگاه ایرانیان
تنها هستی
من و تو
دختر خوب و nazanin
و برای رحمت آفریدشان
ام البشر+ابوالبشر=...؟؟!!
کلبه تنهایی
قاصدک خدا
سلیم آبادی
...*آهسته بیا*...
دهکده رویایی
***هرچی بخوای***
نفس....
جستجوگری در مسیر "شدن"
مهدی
طلوع
اطلاعات و اخبار ورزشی
آرشیو
ازتاریخ 1388/11/01 تا تاریخ 1388/11/30
ازتاریخ 1388/10/01 تا تاریخ 1388/10/30
ازتاریخ 1388/09/01 تا تاریخ 1388/09/30
ازتاریخ 1388/08/01 تا تاریخ 1388/08/30
ازتاریخ 1388/07/01 تا تاریخ 1388/07/30
ازتاریخ 1388/06/01 تا تاریخ 1388/06/31
ازتاریخ 1388/05/01 تا تاریخ 1388/05/31
ازتاریخ 1388/04/01 تا تاریخ 1388/04/31
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827919
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
خطر قدرت
خطر قدرت
امام علی (علیه السلام):
العَجزُ مَعَ لُزومِ الخَیرِ خَیرٌ مِنَ القُدرَةِ مَعَ رکوب الشَّرِّ.
ناتوانی که با خیر همراه باشد، بهتر از قدرتی است که شرّ در پی آورد.
Inability resulting to good is better than power leading to evil.
میزان الحکمه ، ح 11903
(0) نظر
دسته ها : مذهبی - احادیث
چهارشنبه هشتم 7 1388
حجت الاسلام سیدمهدی طباطبایی خطاب به جوانفکر:برای مشروع شدن دولت نظر مراجع راجلب کنید

حجت الاسلام سیدمهدی طباطبایی خطاب به جوانفکر:برای مشروع شدن دولت نظر مراجع راجلب کنید

 در پی اظهارات سید مهدی طباطبایی نماینده سابق مجلس و استاد اخلاق در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما و بیان یکسری انتقادات نسبت به اظهارات اخیر احمدی‌نژاد، جوانفکر مشاور رئیس دولت دهم طی یادداشتی در وبلا‌گ خود، خواستار عذرخواهی طباطبایی شده بود. دیروز این نماینده سابق مجلس و معلم اخلا‌ق به یادداشت جوانفکر پاسخ داد.

 به گزارش نواندیش در پاسخ طباطبایی آمده است: از‌‌آنجا که سخنان اخیر اینجانب در صدا و سیما موضوع بحث در بعضی محافل شده بود ، تا آنجا که شما را ‌برآن داشت تا پاسخی به اظهارات بنده داشته باشید ، اختصارا عرض می کنم در بیان کلمه انتقادی خود به ‌جای کلمه مشروع، سهوا متشرع به کار بردم، اما عرض می‌کنم که مشروع‌تر شدن در صد سال اخیر را ‌وقتی خواهید داشت که سعی در فراهم کردن نظر مراجع تقلید که سکاندار واقعی تشیع هستند، ‌خاصه ‌اطاعت از فرمایشات و دستورات صریح مقام معظم رهبری در اسرع وقت، ‌عمل به وعده‌های داده شده و حفظ ‌حرمت‌ها داشته باشید. در آن وقت می‌شود گفت مشروع. امید است خداوند مرا و شما را از شر نفس حفظ کند.

منبع : خبر آن لاین

(0) نظر
دسته ها : سیاسی - نامه
سه شنبه هفتم 7 1388
این گروه مغرور آرامش کشور را نمی خواهند
مصباحی مقدم در گفتگو با «فردا»:
این گروه مغرور آرامش کشور را نمی خواهند
باید از به کارگیری ادبیات نامناسب پرهیز شود و همه گروهای سیاسی با حفظ و همدلی و با محوریت رهبری شرایط نامطلوبی که بعد از انتخابات برکشور حاکم بود از بین برود.
نماینده تهران گفت: در شرایطی که کشور به آرامش نیاز دارد گروهی با بدفهمی و غروری که از پیروزی در انتخابات به دست آورده اند در راه رسیدن کشور به آرامش کارشکنی می کنند.

غلامرضا مصباحی مقدم نماینده تهران و عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس در گفتگو با خبرنگار سیاسی «فرد» با انتقاد از روند تخریب شخصیتهای برجسته نظام در رسانه ها گفت: متاسفانه گروهی با بدفهمی از سخنان مقام معظم رهبری و غروری که از پیروزی از انتخابات ریاست جمهوری به دست آوردند به خود اجازه می دهند که سرمایه های ارزشمند نظام را غیر خودی بدانند و با شیوهای مختلف اقدام به حذف آنها بکنند.

مصباحی مقدم افزود: این گروه به خاطر پیروزی در انتخابات بیش از اندازه غرور دارند و سخنان مقام معظم رهبری را به نفع خود تفسیر می کند.

نماینده تهران با بیان اینکه بعد از سخنان راهگشای مقام معظم رهبری کشور به سمت وحدت پیش می رود خاطرنشان کرد: اگر کارشکنی نشود و از زدن حرف های ناصواب پرهیز شود روند فعلی مثبت است.

عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران با بیان اینکه تخریب شخصیت های باسابقه نظام باعث شادی دشمنان شده است خاطرنشان کرد: وحدت نیاز ضروری کشور است و هیچ گروهی حق ندارد در این راه سنگ اندازی کند.

مصباحی مقدم با بیان اینکه رسانه ها باید در جهت پر کردن شکاف سیاسی و اجتماعی بعد از انتخابات تلاش کنند خاطرنشان کرد: باید از به کارگیری ادبیات نامناسب پرهیز شود و همه گروهای سیاسی با حفظ و همدلی و با محوریت رهبری شرایط نامطلوبی که بعد از انتخابات برکشور حاکم بود از بین برود.
منبع : فردا
(0) نظر
دسته ها : گفتگو - سیاسی
سه شنبه هفتم 7 1388
طنز ما رو دزدیدن،دارن باهاش پز می دن!

طنز ما رو دزدیدن،دارن باهاش پز می دن!

ابراهیم رها در اعتماد نوشت:

اساساً انسان‌ها بر دو دسته‌اند؛ یا اگر حرف و نظری دارند آن را معقول و منطقی بیان می‌کنند یا جواد لاریجانی هستند. جواد اردشیرلاریجانی باز هم صحبت، جلب توجه و اظهار وجود کرده است.

 

او اصولاً وقتی می خواهد خیلی جدی حرف بزند حاصل صحبت هایش طنز می شود، طوری که من با خواندن حرف هایش می خواستم داد بزنم «طنز ما رو دزدیدن/ دارن باهاش پز می دن». اما بعد دوستان گفتند، جواد جدی حرف زده، طنز نیست، او گفته بود میرحسین موسوی شبیه مسعود رجوی عمل می کند. می خواستم خدمتش بگویم اینکه شوخی بی مزه یی بود، اما به جایش می شود حرف های با پایه و اساس زد و گفت چه کسانی مثل چه کسان دیگری عمل می کنند.

- صادق محصولی مثل شعبده بازها عمل می کند،

- دولتً بعد از نهم، مثل ترمیناتور عمل می کند.

- جواد لاریجانی مثل جغجغه عمل می کند.

- وزارت بهداشت از این به بعد مثل حمام که به شدت زنانه و مردانه اش جداست، عمل می کند،

- وزارت راه و ترابری در بخش های هوایی و جاده یی دقیقاً مثل آمبولانس بهشت زهرا عمل می کند.

- غلامحسین الهام مدت هاست مثل دستگاه غذاساز 11 کاره عمل می کند،

- تیم اقتصادی دولت مثل زلزله، سیل و سایر بلایا عمل می کند.

- فدراسیون فوتبال دولت مثل سوراخ فوری عمل می کند.

- محمود احمدی نژاد مثل خاطرخواه اسفندیار رحیم مشایی عمل می کند.

- دولت در برابر نظرهای دیگران مثل مدرسه باغچه بان عمل می کند.

- صدا و سیما نسبت به وقایع پس از انتخابات مثل عزیزان روشن دل عمل می کند،

منبع : آینده

(0) نظر
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه هفتم 7 1388
خدمت به مردم
خدمت به مردم
پیامبر خدا (صلی الله علیه و‌آله):
أمِطِ الأذى عَنِ طَریقِ المُسلِمینَ فَهُوَ لَکَ صَدَقَةٌ
آنچه را که موجب آزار مى‏شود از سر راه مسلمانان دور کن ، که این کار براى تو صدقه است.
Remove all causes of disturbing Muslims from their ways, for it is charity.
مسند أحمد ، ج 4 ، ص 423 .

 

(0) نظر
دسته ها : مذهبی - احادیث
سه شنبه هفتم 7 1388
طنر/ گروهک موسوم به نهضت آزادی

طنر/ گروهک موسوم به نهضت آزادی

 مدتی ا‌ست که برخی از کج‌اندیشان گیر داده‌اند به مدرک محمدرضا رحیمی معاون اول ریاست جمهوری و گویا ول‌کن ماجرا نیستند.

در راستای مقابله با این جریان معاند، غلامعباس توسلی از اعضای برجسته گروهک موسوم به نهضت آزادی مدعی شده است که در سال 79 آقای محمدرضا رحیمی شاگرد وی بوده. نامبرده ضمن ادعای استاد راهنما بودن در دوران تحصیل کارشناسی‌ارشد رحیمی گفته: «او شاگرد خوبی بود.»

متأسفانه روزنامه «خبر» ستون اخبار ویژه ندارد. خبر فوق همه‌رقمه‌ جون می‌داد برای آن.

بنده به نمایندگی از خودم در کمال عصبانیت و شدت و حِدّت اعلام می‌نمایم که عمراً اظهارات واهی اعضای گروهک معاند و برانداز و مخملی موسوم به نهضت آزادی را قبول ندارم. اگر مدرک فوق‌لیسانس ایشان را یکی از اعضای هیأت مؤتلفة اسلامی یا فوقش جامعة اسلامی مهندسین تأیید کنند، خودم به نمایندگی از دانشگاه آکسفورد 3 مدرک دکتری به آقای رحیمی و دوستانشان اعطا می‌کنم. ولی با تأیید گروهک موسوم به نهضت آزادی اگر زورم می‌رسید، دیپلم ایشان را هم باطل اعلام می‌کردم.

بوق نزن
مرتضی تمدن، استاندار تهران از برخورد با رانندگان خودروهایی که در اغتشاشات اخیر بوق زده‌اند، خبر داد.

لازم به ذکر است که در ایران و بالاخص در تهران بوق معانی گوناگونی دارد. برای تنویر اذهان مأموران محترم چند مورد را عرض می‌کنم تا خدای ناکرده با کسی بابت بوق اشتباهی برخورد نشود.

1- برو جلو.

2- بیا عقب.

3- مرگ بر چین.

4- بیا بالا.

5- برو کنار.

6- هی خانوم کجاکجا؟

7- بنده مسافرکش هستم.

8- مرتیکة [...][...][...][...][...] راه می‌افتی یا بیام [...]؟

9- بابا زود باشین من منتظرم.

10- سلام داداش. خوبی؟ چه خبرا!

الو برج مراقبت
پرویز فتاح وزیر سابق نیرو اخیراً ماجرای جالبی را تعریف کرده است.

او گفته وقتی رئیس‌جمهور راهی سفر به نیویورک بوده از داخل هواپیما به فتاح تلفن زده و نزدیک 15 دقیقه با هم حرف زده‌اند. فتاح گفته: «احمدی‌نژاد به من گفت که آقای فتاح می‌دانی که من تو را چقدر دوست دارم. گفتم: بله و سپس وی ادامه داد می‌خواهم در دولت بمانی که من در پاسخ به او گفتم این راهی است که رقم خورده پس اجازه بدهید ما در همین مسیر برویم. این مکالمه به پایان رسید، اما یک ساعت بعد پیغامی به من رسید که از سوی رئیس‌جمهور به خلبان پرواز، از خلبان پرواز به برج مراقبت و از برج مراقبت به دفتر ریاست جمهوری و سپس به من رسید. رئیس‌جمهور در آن پیغام گفته بود که آقای فتاح دوست داریم بمانی.»

1- ضمن خیرمقدم و آرزوی سفری خوش، خواهشمندیم در طول پرواز تلفن‌های همراه خود را خاموش کنید. استفاده از تلفن‌همراه باعث اختلال در سیستم ناوبری هواپیما می‌شود. راه‌های خروج هواپیما همان‌طور که همکارم نشان می‌دهد، یک در، در جلو، یک در، در عقب...

2- این کارها بدآموزی دارد. مردم هم توی پروازها، با موبایل حرف می‌زنند و هواپیماها تِپ و تِپ می‌افتند.

3- خوب است که رئیس‌جمهور با فتاح کار داشته. اگر با کامران باقری‌لنکرانی، وزیر سابق بهداشت کار داشت، لابد باید به این سلسلة راویان خبر، بارفروشان میدان تره‌بار، عمده‌فروشان هلو و میوه‌فروش سرمحل که در بحران گوجه‌فرنگی نقش اصلی تنش‌زایی را ایفا می‌کرد نیز اضافه می‌شدند.

4- واقعاً نمی‌شد یک ساعت بعد با ایشان تماس گرفت؟ مگر آقای فتاح داشته برای چه کاری به کجا می‌رفته، که اگر توی پرواز به ایشان ابراز علاقه و دعوت به همکاری نمی‌شد، گرفتاری پیش می‌آمد؟

منبع : خبر آن لاین

(0) نظر
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه هفتم 7 1388
درخواست میرحسین برای لغو تجمع فردا
درخواست میرحسین برای لغو تجمع فردا
میرحسین موسوی در اطلاعیه شماره 13 خود، با تاکید بر مخالفت با تحریم ایران، از دانشجویان خواست از برگزاری مراسم روز سه شنبه به عنوان تولد وی خودداری کنند.

وی همچنین با انتقاد تلویحی از برخی تندروی ها در شعارهای روز قدس و تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی و به ویژه جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد، با اشاره به برخی تلاشها برای تحریم کشورمان اظهار کرده است: این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردم است راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

در بخشی هایی از بیانیه مهندس موسوی آمده است: راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون کند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

...خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. .... ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.

....

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ کلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم ...

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، .....

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یک قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین که مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌کردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی کردن رسیده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

...اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌کردند که بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردم است راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبود کسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

در پایان بیانیه میرحسین موسوی درباره اخباری مبنی بر برگزاری مراسم تولد وی آمده است: تولد اینجانب نه هفتم مهر که روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این کلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شکسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی کنید
منبع : تابناک
(0) نظر
دسته ها : سیاسی - بیانیه
سه شنبه هفتم 7 1388
دفتر آيت‌الله دستغيب خبر ايرنا را تکذيب کرد
دفتر آیت‌الله دستغیب خبر ایرنا را تکذیب کرد
دفتر آیت‌الله دستغیب، نماینده مردم استان فارس در مجلس خبرگان رهبرى، خبر خبرگزارى ایرنا را در مورد کنایه ایشان به آقایان موسوى و کروبى تکذیب کرد.

به نوشته «حیات نو» به نقل از آفتاب، در اطلاعیه دفتر آیت الله دستغیب آمده است: بدینوسیله به اطلاع مردم شریف مى‌رساند که خبرگزارى جمهورى اسلامى‌ به‌رغم روشن بودن مواضع معظّم له، مطالب مطرح شده در سخنرانى 21 ماه مبارک رمضان را به نفع خود تفسیر نموده که در این نقل رعایت امانتدارى نشده و کنایه سخنان مذکور آقایان محترم کروبى و موسوى نبوده است. شایسته است این خبرگزارى خبر مذکور را اصلاح نموده و در آینده مراعات انصاف را بنماید.
منبع : تابناک
(0) نظر
دسته ها : خبر - سیاسی
دوشنبه ششم 7 1388
گفتگو با فرزندان شهیدان همت و باکری
هیچ گاه ما را دعوت نمی کردند
گفتگو با فرزندان شهیدان همت و باکری
فاطمه بیک پور: در جنگ همه دیده می شوند. از گلوله های سربی تا سرداران جنگ. از سیاستمداران پشت پرده تا فرماندهان عالی رتبه. از خاکریز و شیار و تنگه تا هواپیما و هم پیمانان سیاسی و دیپلماتیک. اما بعد از جنگ بعضی ها اصلاً دیده نمی شوند یا کمتر دیده می شوند. این نادیده شدگان یا کمتردیده شدگان سهمی کمتر از فرماندهان که حمله و دفاع را اداره می کنند، ندارند. پیوندهای عاطفی میان امیران و سرداران با اینان فضایی می آفریند که موضوع جنگ را متمایز می کند. بعد از جنگ به نام خانواده شهدا خیلی ها خیلی کارها کردند. خیلی ها خیلی حرف ها زدند. خیلی ها هم به خاطر همین خیلی کارها و خیلی حرف ها به خیلی جاها رسیدند. یادم می آید در بحبوحه رای اعتماد به صادق محصولی وقتی حرف های فاطمه چهل امیرانی (همسر حمید باکری) را چاپ کردیم، یکی از همین خیلی ها که خودشان را وارث تام و تمام جنگ و شهادت و رزمندگان می داند بر ما خرده گرفت که دیگر سراغ خانواده شهدا نمی رویم. این بار به بهانه هفته دفاع مقدس نه سراغ سرداران که پای سخنان دو تن از نادیده شدگان جنگ نشسته ایم؛ مهدی همت فرزند سردار دلاور ایران زمین حاج محمدابراهیم همت و آسیه باکری فرزند شهید حمید باکری. سخنان مهدی و آسیه تعدیل شده است. همه آنچه را در سینه داشتند با ما هم نگفتند اما آنچه گفتند در توان محدود ما نبود. باشد آنان که شهدا را دستاویز یورش به دیگران می کنند همین حرف ها را بشنوند شاید به خود آیند و به این پرسش پاسخ بدهند؛ بعد از شهدا چه کرده اند؟


-هنگام شهادت پدرتان چند سال تان بود؟

27 ساله هستم و موقع شهادت پدر یک سال و چهار ماه داشتم.

-در این سال ها به عنوان فرزند شهید همت حضوری ملموس نداشتید. علت خاصی داشت؟

در این سال ها کار ما فقط خون دل خوردن بود. برای مثال لشگر 27 محمد رسول الله لشگری است که پدر من تاسیس کرد و نوک پیکان حمله کشور بود تا اواخر فرمانده سابق لشگر 27، هر سال مراسمی را برای شهید همت برگزار می کردند و هیچ گاه ما را که خانواده شهید همت بودیم، دعوت نمی کردند. البته من از عملکرد ایشان چیز قشنگی به خاطر ندارم. من همیشه از اخبار می شنیدم و با اتوبوس از اصفهان به تهران می آمدم و در بین مردم در این مراسم حضور داشتم. اما مراسمی که در سال 86 برای پدرم برگزار کردند مایه ننگ ما بود. آنقدر مراسم افتضاح بود که همه می گفتند ما برای مظلومیت حاج همت گریه کردیم. این مراسم مرا به یاد کسی می انداخت که فقط با دولا راست شدن نماز می خواند و در این نماز خواندن حضور دل ندارد. هر سال تاریخ و مکان برگزاری مراسم مشخص بود اما در آن سال مکان و تاریخ را تغییر دادند. یکی از دوستان می گفت مراسم مادر دوستش گرم تر از این مراسم برگزار شده بود. مراسم هر سال آخرین پنجشنبه یی که به 17 اسفند نزدیک تر بود در سالن دعای ندبه بهشت زهرا (س) برگزار می شد و این روند پس از شهادت هر سال ادامه داشت. اما این بار به جای سالن ندبه، مراسم در یکی از مساجد کوچک مرکز شهر در یک منطقه شلوغ که طرح ترافیک هم بود، برگزار شد و تاریخ برگزاری مراسم هم تغییر کرده بود و بسیاری از کسانی که اطلاع نداشتند، در تاریخ اعلام شده قبلی به سالن دعای ندبه مراجعه کرده بودند در حالی که مراسم بدون اطلاع بعدی در مکانی دیگر برگزار شد. به هر ترتیب مراسم تغییر کرد. کسانی که می توانند در مورد شهید همت به خوبی صحبت کنند،دعوت نمی شوند و هر سال فقط دو سه نفر هستند و آنها صحبت هایی را مطرح می کنند. پس از آن شکایت کردم و به گوش مسوولان رساندم که اگر قرار است مراسم این گونه برگزار شود، این مراسم را دیگر برگزار نکنید. پس از آن آقای سردار همدانی قائم مقام بسیج کل کشور به جای آقای کوثری آمدند و مراسم را برگزار کردند. آن سالی که آقای همدانی مراسم را برگزار کردند و ایشان برای نخستین بار ما (خانواده شهید همت) را به مراسم دعوت کردند، مراسم خوبی بود. پس از آن هم با توجه به اعتراض من به نحوه برگزاری مراسم در سال 86، در سال 87 مراسمی را در سالن وزارت کشور برگزار کردند. مراسم باشکوهی بود و سالن وزارت کشور تا آن موقع چنین جمعیتی را به خود ندیده بود. البته قرار بود سخنران آن مراسم نیز آقای احمدی نژاد باشد که با مخالفت های ما این امر صورت نگرفت.

-این گلایه ها...

برخوردها و رفتارهای مسوولان علت اصلی انزوای ماست. در واقع نوع برخوردها، نوع توقعات، نوع نگاه ها و ارزش ها تغییر کرده اند. مسائلی که از طرف مدعیان انقلاب ارزشمند بود، اکنون تبدیل به ضدارزش شده است و در واقع مسائلی که برای ما ارزشمند است، اکنون برای دیگران ارزشمند نیست. برخی دوستان گاهی می گویند چرا هیچ گاه صحبت نمی کنی؟ چرا سکوت کرده یی؟ می گویم اگر آبرویی هم اکنون برای حاج همت نزد مردم وجود دارد به دلیل سکوت ماست. چیزی نگفتم که بعداً تهمتی به فرزندان شهید همت نزنند و حاج همت را بدنام نکنند.

-نحوه برخورد مسوولان در سال های اخیر و به خصوص حوادث پس از انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟

به نظر من اتفاقاتی که هم اکنون پیش آمده، نتیجه برنامه ریزی ها و سرمایه گذاری های سال های قبل است که اکنون برداشت می شود. اکنون مردم فکر می کنند من به عنوان فرزند شهید همت از زندگی و رفاه بالایی برخوردارم و از بانک مرکزی کانالی به منزل ما باز شده است. در حالی که این گونه نیست. مثالی برایتان عنوان می کنم. من در دوران دبیرستان در مدرسه تیزهوشان قبول شدم اما به دستور بنیاد شهید اصفهان از ثبت نام من ممانعت به عمل آمد. زمانی که من در دانشگاه قبول شدم آقای سلیمانی با هماهنگی آقای فروزنده رئیس وقت دانشگاه آزاد از ثبت نام من جلوگیری کردند. دلیلی عنوان نکردند فقط یکسری مشکلات را مطرح کردند. در واقع به گونه یی عمل کردند که من نتوانستم ثبت نام کنم. چهار پنج سال بعد با آقای جاسبی مساله را مطرح کردم. آنها بلایی سر ما آوردند که می خواهند ما را با ارزش های پدرم و امام بد کنند. در سال های گذشته این مسائل به صورت پنهانی وجود داشت اما این اقدامات علنی شده است. وقتی می شنوم فرزند دکتر بهشتی را بازداشت می کنند و هیچ کس هم در این نظام کاری انجام نمی دهد و با 200 میلیون تومان پول نقد او را آزاد می کنند، پس خدا به داد ما برسد کمااینکه به سراغ من هم آمدند. من اصلاً از این وضعیت تعجب نکردم چرا که انتظار این اتفاقات و حتی بدتر از این را هم داشته و دارم. من با مسوولان کاری نداشتم. ما پس از شهادت حاج همت از سیاست کنار کشیدیم.

-در این سال ها آیا مسوولان در کنار شما و خانواده تان حضور داشتند؟

در این سال ها به جز آقایان کروبی، محسن رضایی، آقای دهقان رئیس سابق بنیاد شهید و تا حدودی آقای خاتمی، هیچ یک از مسوولان سراغی از ما نگرفتند. البته برخی ها نیز هستند که نسبت به ما ارادت دارند اما تحت فشار و محدودیت هایی هستند. از ما عذرخواهی می کنند که نمی توانند بیشتر در کنار ما باشند.

-جریان اینکه در حوادث اخیر به سراغ شما هم آمدند، چیست؟

من خواب بودم که مادرم با نگرانی آمد و گفت نیروهایی بی سیم به دست آمده اند تو را ببرند. من متاسفم که به عنوان فرزند شهید همت در نظام جمهوری اسلامی مجبور به انجام این کار شدم و آن روز فرار کردم. این فرار تا بعدازظهر ادامه داشت. می دانستم با این فرار به اصطلاح آب در لانه مورچه ها ریخته ام اما به مادرم گفتم هر اتفاقی بیفتد، دیگر مهم نیست و من می خواهم به خانه برگردم. آن روز به هر نحوی قضیه فیصله پیدا کرد. زمانی که جویا شدم متوجه شدم آن افراد از غ...ف آمده بودند. البته بعد یکی از مسوولان وزارت اطلاعات با من تماس گرفت و به من گفت اتفاقی برایم نخواهد افتاد. آنها عنوان کردند آن افراد از وزارت اطلاعات نبودند. پس از آن دادستانی هم عنوان کرد کار نیروهای آنها هم نبوده است. به این ترتیب همه حاشا کردند و مشخص نشد آنها چه کسانی بودند. سپس در تظاهرات سکوت که در روزهای نخست اعتراضات برگزار شد، مادر و برادرم در تظاهرات حضور داشتند. بعداً شنیدم یکی از بی سیم به دستان خانواده شهید همت را در میان جمعیت شناسایی کرده و می پرسد دستور چیست و دستور می آید که بزنید و ببرید. برادر من پسر کوچک شهید همت را آنقدر با باتوم زدند که انگار چه جرمی مرتکب شده است. سه بار اقدام به بازداشت او می کنند که دو بار مردم او را نجات دادند و بار سوم یکی از ماموران نیروی انتظامی او را نجات می دهد و به پهلوی مادرم همسر شهید همت چنان با باتوم ضربه وارد کردند که ما تا نیمه شب در بیمارستان بودیم تا کلیه اش خونریزی نکند. به یکی از دوستان هیاتی می گفتم همیشه به هیات می رویم، روضه پهلوی شکسته حضرت فاطمه را گوش می کنیم اکنون به پهلوی مادر خودمان این گونه ضربه وارد می کنند. البته تهدیدات دیگری نیز صورت گرفت اما هنوز به صورت جدی همانند پسر شهید بهشتی به سراغ ما نیامده اند.

-گلایه های خود را در مورد تمامی این سال ها بگویید.

اولین کتابی که در مورد شهید همت نوشته بودند کتاب حکایت سرخ است.

یکی از انتقادات من این مساله است. کتاب حکایت سرخ به نویسندگی حجتی از ابتدا تا انتها پر از تحریف و دروغ در مورد پدرم است. این کتاب با هزینه بیت المال در مدارس کل کشور پخش شد و ما هر چه سعی کردیم، نتوانستیم جلوی انتشار و پخش این کتاب را بگیریم. زمانی که من به دنیا آمدم، پدرم با آن همه مشغله برای دیدن من سریع خودش را رساند طوری که دوستانش می گفتند گویا به دنیا آمدن تو به او الهام شد و سجده شکر به جا آورد. او به اصفهان آمد و از مادرم تشکر کرد و با اینکه پدربزرگم در گوش من اذان گفته بود، مجدداً اذان گفت و با من اتمام حجت کرد. پدر من این میزان لطافت و محبت از خود نشان داد اما این کتاب در تحریفی کامل عنوان کرده زمانی که مهدی به دنیا آمد هر چه به شهید همت گفتیم بیا، نیامد. هر چه از او خواستیم، شش ماه شد نیامد و نامه داد چقدر می گویید بیا و این کتاب عنوان کرده پدرم گفته پسرم را لباس رزم بپوشانید و همانند علی اصغر حسین به جنگ بفرستید. شما ببینید تحریف تا چه حد. زمانی که مردم عادی این کتاب را می خوانند تصور بسیار بدی از این شخصیت در ذهن آنها نقش می بندد. پس از آن زمانی که دیدند شهید همت بی کس نیست، از انتشار این کتاب ها جلوگیری به عمل آمد. تنها خانواده شهید همت نبود که فراموش شدند بلکه مردم و تمامی این ارزش ها بود که فراموش شدند. هیچ گاه چون پسر حاج همت بودم نه احساس غرور کردم و نه ناراحت شدم. افتخار این نام را برای خودم داشتم و یک زندگی سخت در اجتماع. بسیاری از کسانی که مرا می شناسند، می ترسند به من نزدیک شوند. می گویند پسر همت است. دردسرساز است. برخی دیگر هم که نزدیک می شوند به این امید می آیند که سوءاستفاده یی کنند. به سختی دوستان واقعی و ثابتی وجود دارند که بدون ترس و سوءاستفاده دوست باشند. این مساله زندگی ما را سخت تر می کند. گاهی چنان تبلیغات منفی علیه ما شکل می گیرد که مردم فکر می کنند ما چگونه زندگی می کنیم. خدا را شکر که در این مدت مشخص شد ما تفاوتی با سایرین نداشتیم و حتی وضعیتی بدتر از مردم داشتیم. شما اکنون مشاهده می کنید کسانی در مناصب کشوری قرار می گیرند که نه در انقلاب و نه در جنگ هیچ بهایی نپرداختند. ما کسانی هستیم که پیش از این امتحان خود را پس داده ایم. آنقدر که ما به این خاک و نظام علاقه مندیم، هیچ کدام از کسانی که ادعا می کنند و نان این نظام را می خورند، علاقه مند نیستند. ما روزگار بسیار سختی را گذراندیم که شاید هیچ وقت کسی نفهمد خانواده سرلشگر شهید همت بودیم. شاید مادرم راضی نباشد که این مساله را مطرح کنم اما ما در سال 76 پول خرید یک بخاری را نداشتیم. ما در خانه هایی زندگی کردیم که آن خانه در نداشت، گاز نداشت، فاضلاب نداشت. اینها واقعیات زندگی ما است و در مقابل تفکرات مردم چیز دیگری است. اما امیدوار بودیم برای سایرین اوضاع خوب باشد که این گونه نیز نبود. الان اوضاع به گونه یی شده است که هر کس به اصول و ارزش ها، ارزش قائل نباشد بیشتر به پیشرفت و ترقی رسیده است. به نظر من بازماندگان جنگ که اکنون حضور دارند و دارای مقامی هستند، مقصرند. بچه هایی که در جنگ مخلص و خوب بودند همه به حاشیه رانده شده اند. درد ما این است. مثالی برای شما عنوان می کنم. از افراد مختلفی که در جنگ حضور داشتند؛ کسی که فرمانده و رشید و فداکار بوده و کسی که فقط در جبهه ها خرابکاری می کرده و کاری از دستش برنمی آمده است اکنون شغل آن فرمانده رشید و تلاشگر راننده تاکسی شده است و شغل آن کسی که در واقع هیچ کاری در جنگ نکرده اکنون فرمانده لشگر شده است. اینها کوچک ترین اتفاقاتی است که برای ما پیش آمده و من بسیاری از مسائل را عنوان نمی کنم. می گویند صدام بد بود. اما همان صدام جنایتکار تمامی فرزندان فرماندهان خود را برای تحصیل به اروپا می فرستاد. اگر پدر ما وفادار بوده، پس خود ما هم وفاداریم. پس حتماً دلیلی یا ترسی وجود دارد که با ما این گونه رفتار می کنند. من با بسیاری از کسانی که صحبت می کنم، چنان متعصب و جاهلانه رفتار می کنند و از مسائل بی ارزش حمایت هایی می کنند که جاهلانه است. تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که در این اتفاقات در کنار مردم باشیم. افتخار می کنم که مردم در تهران می گویند بسیجی واقعی همت بود و باکری... مردم ما می فهمند.

-هم اکنون اتوبان همت به نام پدرتان است. فکر می کنید این دست اقدامات در حق شهید والایی چون شهید همت کافی است؟

آقای موسوی در بیانیه شماره 12 خود بسیار زیبا عنوان کرده بودند «حرمت هر شخص به فرزند اوست.» اصلاً از اینکه بزرگراه به نام پدرم است، خوشحال نیستم. هر کس یک دهم پدر من معروف بود، هزاران سوءاستفاده از این نظام می کرد. من یک شرکت ساده با حداقل درآمد در اصفهان دارم. بسیاری از افرادی که از طرف آقایان به عنوان بی حجاب و عدم پایبندی به ارزش اسلامی لقب می گیرند، بیشتر برای شهدا و جانبازان ارزش قائلند. اما برخی مدعیان برای شهدا ارزشی قائل نیستند. برخی مثلاً خودی هایی که مرا نمی شناسند، بارها جلوی خودم شروع به بدگویی راجع به من کرده اند. دروغ های فراوانی را در مورد من مطرح می کنند. حتی مراسم برگزار می کنند و می گویند خانواده شهید همت منحرف شده اند. برخی ها روزی عنوان کردند مهدی همت به دلیل اینکه بزرگراه را به نام پدرش کرده اند، شکایت کرده و پنج میلیارد تومان پول دریافت کرده است. من از مسوولان تشکر می کنم. روزی به آنها گفتم از زمانی که خودم را شناختم شما بلاهایی بر سر ما آوردید که من غم پدر نداشتن را احساس نکردم.

- از خاطراتی که مادرتان از پدرتان، شهید همت، برایتان نقل کرده، بگویید.

یکی از مسائلی که پدرم به مادرم عنوان کرده بود، این بود که از مادرم عذرخواهی کرده و گفته بود متاسفم روزی خواهد آمد که از هر هزار مرد، یک مرد به معنای واقعی در جامعه وجود نخواهد داشت. تنها کسی که بعد از شهادت حاج همت همیشه به ما محبت کرد و همیشه در کنار ما بود آقای مجتبی صالح پور بود. با اینکه همیشه بلاهای مختلفی بر سر او آمده است اما باز هم در کنار ما بوده است. ایشان تنها کسی بودند که پدرم بیش از چشم هایش به او اعتماد داشت.

-از روزهای سختی که گذرانده اید، از فراز و نشیب های زندگی بگویید.

سه سال اول شهادت حاج همت مشکلات زیادی داشتیم. که به لطف و محبت آقای کروبی مشکلات تا حدودی برطرف شد. اواخر دهه 60 و تمام دهه 70 را با سختی فراوانی گذراندیم. بیماری داشتم که پزشکان از درمان من ناامید شده بودند. من در بخش مردان بستری بودم و مادرم در کنار من حضور داشت و در بیمارستان بر سر او فریاد می زدند که باید از بخش بیرون بروی و همسرت برای همراهی پسرت در بخش باشد. خب مادر من که نمی توانست بگوید همسرش شهید شده است. بنابراین همه این غم ها را در درون خودش پنهان می کرد. شاید ما نسبت به دیگر خانواده های شهدا، سختی ها و مشکلات بیشتری را متحمل شده باشیم.

- پدرتان برای حفظ نظام و حفاظت از مرزهای کشور، دفاع از مردم و برای ادامه آرمان های امام خمینی و انقلاب جنگیدند و به شهادت رسیدند. فکر می کنید اگر پدرتان اکنون حضور داشت، چه عکس العمل و دیدگاهی در مورد حوادث این روزها و نحوه رفتار با خانواده اش داشت؟

به نظر من این اتفاقات از همان سال های اول برنامه ریزی شده بود. ایمان دارم که حاج همت این روزها را دید که آن روزها طلب مرگ از خدا کرد و طلب بخشش از مادرم داشت. زمانی که شهید همت به مکه رفت، سه آرزو از خداوند داشت؛ اولین آرزویش این بود که در سرزمینی نباشد که نفس امام خمینی در آن نباشد. دومین درخواستش از خدا این بود که جانباز و اسیر نشود. او از خدا خواسته بود فقط شهید شود، آن هم زمانی که از اولیاءالله شده باشد. می گویند خودشناسی، خداشناسی می آورد. می گفت اگر جانباز یا اسیر شوم، ممکن است ایمانم را از دست بدهم. سومین درخواستش هم مادرم بود. او مادرم را از خدا خواست و یک جفت پسر می خواست که ادامه دهنده راهش باشند. به همین دلیل قبل از تولد من و برادرم به مادرم می گفت بچه ها، پسر هستند. پدرم به تمامی آرزوهای خود رسید. حاج همت از آن دست فرماندهانی نبود که فقط در ماشین بنشیند. حاج همت خودش همیشه در کنار بسیجی ها بود. در کدام جنگ در جهان، فرمانده عملیات خودش برای شناسایی می رود. حاج همت خودش در کنار بچه ها در صف اول حضور داشت. او هیچ گاه خودش و ایمانش را دور نزد. عشق مردم به او به دلیل اخلاص اش بود. حتی برخی از همرزمان پدرم تعریف می کنند که «خمپاره در دو قدمی حاج همت منفجر می شد و پدرم سالم می ماند و ما تعجب می کردیم که حتی یک ترکش به حاج همت اصابت نمی کند،» همین مساله است که نشان می دهد به آرزوهایش رسید. او نه جانباز شد و نه اسیر. درست در همان زمانی که از خدا خواست، شهید شد. من واقعاً خوشحالم که او نیست که این روزها را ببیند. من دعا می کنم که حاج احمد متوسلیان هم زنده نباشد. روزی یکی از دوستان پدرم که جانباز شیمیایی است و پس از جنگ برای درمان به کانادا رفت و خانواده اش اجازه ندادند برگردد، با من تماس گرفت. او در آنجا مدرسه دارد و خودش هم تدریس می کند. گفت می خواهد برگردد. می گفت می خواهد به ایران که مذهب تشیع در آن وجود دارد، برگردد. به او گفتم وضعیت آن گونه نیست که بتوانی برگردی، حداقل زندگی ات را نفروش. یک سفر بیا بعداً اگر خواستی بمان. اما او قبول نکرد و حتی مرا سرزنش کرد که «تو از راه پدرت منحرف شده یی و مایه ننگ پدرت هستی.» زندگی اش را فروخت و به ایران آمد. فردی که شیمیایی بود و در آنجا یک قرص هم مصرف نمی کرد، به محض ورود به ایران، به دلیل خونریزی معده در بیمارستان بستری شد. پس از اینکه به ایران آمد، دیگر با من تماس نگرفت. مدتی گذشت و زمانی با من تماس گرفت که روی پله های هواپیما در حال بازگشت به کانادا بود .



آسیه باکری فرزند شهید حمید باکری؛

بسیجی واقعی


-هنگام شهادت پدرتان چند سال داشتید؟

26 ساله هستم و هنگام شهادت پدر، 11ماهه بودم.

-چندمین فرزند خانواده شهید باکری هستید؟

من دومین فرزند شهید باکری هستم.

-نسبت به نام باکری چه حسی دارید؟

این اسم یک مسوولیتی به همراه می آورد و یک شجاعت خاصی لازم است تا بتوانیم از آن استفاده کنیم به همین دلیل چون احساس می کنم هنوز فرد کاملی نیستم، از این اسم استفاده نکردم.

-علت این عدم حضور و فراموش کردن کسانی چون شما یا فرزندان شهید همت و حتی شهیدان دیگر را واضح تر برایمان بگویید. چرا فقط در مناسبت های خاص، تصاویری از امثال پدر شما پخش می شود؟

من علت را در دو چیز می بینم. در این سال ها به صورت منفی از نام شهدا استفاده کرده اند. با وجهه یی که در دید مردم از شهدا ساخته اند، تصور مردم را تغییر داده اند. به فرض،مردم می گویند ما فکر کردیم شما خانواده شهید باکری هستید و زندگی آنچنانی دارید. در مورد شهیدان بد عمل شده. هرجا خواستند از شهدا استفاده کردند. اینها شهدا را به نام خودشان کرده اند. یکسری از کسانی که هرگز در جنگ و جبهه حضور نداشتند، خانواده شهدا را کنار زده اند. کسی نمی پرسد خانواده شهید باکری چه نظری دارد. به سراغ کسانی می روند که هیچ نقشی در جنگ و شهادت نداشتند. از آنجا که من در مدرسه شاهد درس خوانده ام بسیاری از دوستان من بودند که کسی به سراغ آنها نمی آمد. آنها فقط ادعای احترام به ارزش های شهدا را دارند. ولی واقعاً کاری انجام نمی شود و مردم فکر می کنند اکنون چه امتیازی به خانواده های شهدا تعلق می گیرد. در واقع کسانی که از اسم شهدا استفاده می کنند تنها به دنبال منافع خود هستند، نه منافع کشور.

-از خاطراتی که مادرتان در مورد پدر، برایتان نقل کرده می توانید نمونه یی برایمان عنوان کنید؟

مادر من، وجهه پدرم را در خانه بسیار پررنگ کرد. در واقع برای من و برادرم احسان، پدرم و عمویم، یک الگوی واقعی هستند. مادرم همیشه می گفت پدرم فرد صادقی بود و به تمامی مردم احترام یکسانی قائل بود. آنها مردمی بودند نه به معنای مردم فریب. مردم را آن گونه که بودند می پذیرفتند و این طور نبود که تنها برای مردمی ارزش قائل باشند که با اعتقادات آنها همسو باشند. مردم را آن گونه که بودند، قبول داشتند. پدرم عاشق خانواده و زندگی اش بود. چیزی که من را ناراحت می کند این است که می گویند این افراد، عاشق شهادت بودند. در حالی که پدر من، در عین حال که عاشق همسر و فرزندانش بوده است برای ادامه راه امام به شهادت رسید.

-از سختی هایی که در این دوران داشته اید یا تجربه های تلخی که از طرف مادرتان نقل شده، برایمان بگویید.

من دوران کودکی خودم را به یاد ندارم. فرزندان شهدا بسیار سریع بزرگ می شوند. نقش کودکی چندانی نداشتم. یکی از سختی هایی که آن موقع مادرم متحمل شد، آن بود که در آن زمان به همسر شهدا که می خواستند به تنهایی فرزندانش را بزرگ کنند، حرف و حدیث های فراوانی می گفتند و به آنها نگاه خاصی داشتند. من آن موقع این ناراحتی مادرم را از آن صحبت ها و نگاه ها احساس می کردم. در واقع مادرم هم نقش مادر و هم نقش پدرم را برای ما ایفا کرد به همین خاطر هیچ گاه نتوانست نقش مادری خود را به خوبی ایفا کند. تمامی فرزندان شهدا این خلأ را همیشه داشته اند که مادرشان به طور کامل نه، توانسته مادر باشد و نه توانسته نقش پدر را به طور کامل برایشان ایفا کند. در واقع ما به اندازه نه پدر داشتیم و نه مادر. با توجه به اینکه من بچه حساسی بودم و همیشه به دلیل نبودن پدرم گریه می کردم این مساله سختی بسیاری را برای مادرم ایجاد می کرد.

-در این سال ها چه کسانی از مسوولان در کنار شما حضور داشتند؟

از مسوولان که کسی حضور نداشت. آقای نصرت الله کاشانی و آقای عبدالعلی زاده، همیشه در کنار ما بودند و در دوران کودکی ما محبت بسیاری نسبت به من و برادرم داشتند. در این میان آقای کروبی نیز نظر مثبتی نسبت به ما داشتند. یک بار هم آقای محسن رضایی به منزل ما آمدند. در واقع می توانم بگویم در مواقع خاصی به یاد شهدا می افتند. مثلاً در سالی که بحث حمله امریکا به ایران تشدید شد، یکی از مسوولان خانواده شهدا را دعوت کرد. اینکه کسی از مسوولان به صورت مستمر جویای احوال ما باشد، اینچنین نبوده است.

-تعلق داشتن به خانواده شهدا همواره به عنوان یک سرمشق و الگو در جامعه تبلیغ می شده است. آیا شما انطباقی بین این تبلیغ و واقعیت ها می دیدید؟

بزرگ ترین مساله من این است که اکنون به آن شک کرده ام. یک نفر از مسوولان به من پاسخ دهد که ما این میزان سختی و مشکلات را تحمل کردیم و پدرمان شهید شد، اکنون چه چیزی را به دست آورده ایم؟ مادرم شخصیت بسیار والایی از پدرم برایم ترسیم کرده بود، به خاطر همین من سرم را بالا می گرفتم و با غرور می گفتم من دختر باکری هستم و می گفتم پدرم به شهادت رسیده که وضعیت مان بهتر شود. ما کمبودهای بسیاری داریم. در واقع تمامی خانواده های شهدا کمبودهای بسیاری دارند. یک نفر پاسخگو نیست. من بارها از مادرم می پرسم که چرا پدرم رفت؟ پدر به شهادت رسید که این وضع ما باشد؟ به قول پرویز پرستویی در فیلم موج مرده که می گفت؛ «ما را فرستادین جنگ و گفتید شما بروید ما حواس مان به خانواده شما است.» اما در عمل چه شد؟ شهدا به وظیفه خود عمل کردند و شهید شدند آیا دیگران هم به وظایف خود عمل کردند؟ در واقع شهدا رفتند. این افراد به شهادت رسیدند. برای مردم جنگیدند که وضعیت خوب و قابل قبولی داشته باشند. اما اوضاع مردم بدتر هم شد. یک نفر باید به تمامی خانواده های شهدا که خون شان را در راه این کشور فدا کردند پاسخگو باشد. همیشه پدر و عمویم می گفتند مردم باید در حکومتی همانند حکومت عدل علی زندگی کنند. من اعتقاد دارم هیچ گاه حکومت عدل علی اتفاق نخواهد افتاد چون هیچ کس حضرت علی نخواهد شد. هیچ کدام از آن آرمان ها و اهداف، تحقق پیدا نکرد. در مسائل کوچک تر هم اتفاقی نیفتاد. در مساله اقتصادی و معیشت مردم مشکلات زیادی وجود دارد. حداقل اقتصاد مردم وضعیت مناسبی داشته باشد، بقیه مسائل اعم از آزادی بیان و... هیچ. اولین خواسته مردم این است که وضع اقتصادی شان درست باشد. این همه سال است جنگ تمام شده اما کسی از مسوولان نیست که برود وضعیت خرمشهر و آبادان را ببیند. هیچ گونه رسیدگی به آنجا نمی شود. گویا قرار بوده فقط یک تعدادی شهید شوند. آرمان هایی که از آن دم می زدند هم اجرا نشد. کسانی که اکنون در پست هایی مشغول به کار هستند، هیچ شباهتی به شهدا ندارند. به اسم آرمان شهدا سختی های بسیاری را بر مردم روا داشته اند. در این سال ها شهیدان را تبدیل به چوبی کرده اند و بر سر مردم کوبیده اند. به قول مادرم با بیرون بودن موی دختران مان خون شهدایمان پایمال نمی شود. زمانی که دختری به دلیل فقر و نداری مجبور به خودفروشی شود، آن زمان خون پدر من پایمال می شود. البته این اتفاق اخیر باعث شد مردم بفهمند موضع ما چیست و ما در کجا ایستاده ایم و موافق با این روند و این نحوه برخورد نیستیم.

-به اتفاقات اخیر اشاره کردید. نظرتان در مورد اتفاقات اخیر و نوع برخورد با مردم چیست؟

چگونه است کسانی که 30 سال چه خوب و چه بد برای این انقلاب زحمت کشیده اند، یک شبه ضدانقلاب می شوند؟ پسر شهید بهشتی یک شبه بد می شود؟ من با دروغگویی به مردم مخالفم چون پدرم دروغگو نبود. پدر من به این دلیل به شهادت رسید که مردم آزاد باشند. کسی هرگز از پدر یا عموی من نشنیده که به دلیل اعتقادات و مذهب شان به کسی سخت بگیرند یا عنوان کنند چون من این گونه فکر می کنم شما هم باید همانند من بیندیشید و اعتقادات من را دنبال کنید. پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند. شهید همت نرفت که فرزند و همسرش را ضرب و شتم کنند. آنها انقلاب نکردند و این همه هزینه پرداخت نکردند که وضعیت این گونه شود. چگونه است ما که خانواده شهدا هستیم، یک شبه می شویم برانداز؟، و متهم به مصاحبه با رسانه های بیگانه می شویم؟ من نمی دانم چرا تا این حد به شعور ما توهین می شود؟ زمانی که مردم موضع گیری مادرم را دیدند متوجه شدند ما در چه جبهه یی هستیم. فهمیدند ما مخالف تحمیل مسائل به مردم هستیم. من به دنبال پاسخ هستم. واقعاً دچار سردرگمی شده ام. ما این میزان مصیبت و سختی را تحمل نکردیم که ضدانقلاب ها بیایند و بگویند دیدید چگونه با مردم رفتار کردند. دیدید به شما گفتیم که در نهایت انقلاب، این گونه می شود؛ کسانی که ما در مقابل آنها ایستادیم. تمامی اقدامات نامناسب دیگران را توجیه کردیم اما مگر حوادث این روزهایی که سپری شد، قابل توجیه است؟

-فکر می کنید اگر پدرتان زنده بود چه نظر و دیدگاهی در مورد این اتفاقات و برخوردها داشت؟

آن موقع که پدرم زنده بود، از او خواسته بودند جلوی تلویزیون توبه نامه قرائت کند. نامه یی که مادر من پیش از انتخابات نوشت در مورد همین مساله بود. پدر من را همین رفقای آقای احمدی نژاد و آقای محصولی از سپاه تصفیه کردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بیرون کردند. چه شد که این آقایان، امروز مدافع شهدا شده اند؟ چگونه است کسی که با پدر من که بعدها شهید شد، این گونه رفتار کرد، امروز پست و مقام بالایی می گیرد؟

زمانی که پدر من شهید شد در ارومیه شایع شد که پدرم شهید نشده بلکه به عراق پناهنده شده، تنها به این دلیل که پدرم جنازه نداشت، هیچ گاه در مصاحبه های تلویزیونی به مادرم اجازه ندادند، تعریف کند چه اتفاقی برای پدرم افتاد و همیشه این مسائل سانسور شده اند. من خوشحالم که پدرم نیست این روزها را ببیند. تمامی باورهای من در این سال ها شکسته شد. در واقع نظام جمهوری اسلامی که من نوعی می توانستم مدافع آن باشم، ذره ذره مدافعانش را از دست داد. این همه هزینه پرداخت کرد که چه چیزی را به دست بیاورد؟ شاید اگر پدر و عموی من هم این روزها بودند مجبور می شدم در زندان به ملاقات شان بروم یا اعترافات شان را از تلویزیون ببینم. مردم این روزها به خوبی دروغ را از راست تشخیص می دهند.

منبع: اعتماد
  منبع : فردا
(0) نظر
دسته ها : در محضر شهید - گفتگو - سیاسی - جبهه و جنگ
دوشنبه ششم 7 1388
در هفته دفاع مقدس خط تخریب به فرمانده اسبق سپاه رسید
در هفته دفاع مقدس
خط تخریب به فرمانده اسبق سپاه رسید
این خبرگزاری بدون هیچ اشاره به استقبال ها و واکنشهای مثبت به پیشنهاد رضایی، طی گفتگوهایی، فرمانده اسبق سپاه پاسداران و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام را عنصر بیگانگان خوانده است.
به رغم تاکیدات صریح رهبر معظم انقلاب درباره پرهیز از فضای مسموم رسانه ای و تخریب شخصیت ها و اتهام زنی ها، روند نامیمون تخریب شخصیت های نظام همچنان در دستور کار برخی رسانه ها قرار دارد.

به گزارش«فردا» پس از هجمه و حملات گسترده ای که نسبت به هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان رهبری و سید حسن خمینی نوه بنیانگذار انقلاب اسلامی شد، حال نوبت به محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسیده است.

محسن رضایی چند روز پیش در یک جمع دانشجویی پیشنهادی مبنی بر تشکیل« کمیسیون ملی انتخابات» مطرح کرد که بحثی حقوقی و مربوط به مشکلات قانون انتخابات است. رضایی که خود نامزد انتخابات اخیر ریاست جمهوری بود، پیشنهاد کرده کمیسیون ملی انتخابات تشکیل شود تا دولت از مداخله در امور انتخابات منع شود.

اما این پیشنهاد با واکنش تند برخی از نیروهای سیاسی مواجه شد که با هر گونه طرح و پیشنهاد میانجی گرایانه یا آشتی ملی به شدت مخالفت می کنند و می گویند که هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد که ضرورتی برای برقراری آشتی ملی باشد.

به هر روی یکی از خبرگزاری های کشور که در چند ماه گذشته خط تخریب شخصیت های نظام را دنبال می کند، در واکنش به پیشنهاد محسن رضایی به سراغ مخالفان این پیشنهاد رفته و از قول آنها نوشته است که« محسن رضایی مهره دشمنان است»!

این خبرگزاری بدون هیچ اشاره به استقبال ها و واکنشهای مثبت به پیشنهاد رضایی، طی گفتگوهایی، فرمانده اسبق سپاه پاسداران و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام را عنصر بیگانگان خوانده است.

حبیب الله بوربور دبیرکل جمعیت وفاداران انقلاب اسلامی در این گفتگو ادعا کرده است: محسن رضایی با طرح تشکیل کمیسیون ملی انتخابات به عنوان مهره دشمنان و بیگانگان تبدیل شده است. دشمن از طریق مهره هایی همانند محسن رضایی می خواهد تنور نفاق را در کشور داغ نگه داردو نگذارد شرایط در کشور آرام شود.

قاسم روانبخش دبیر سیاسی نشریه پرتو سخن و عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)قم هم گفته است: محسن رضایی با طرح تشکیل کمیسیون ملی انتخابات آرا مردم را زیر سوال برد. امروز محسن رضایی با طرح این سوالات به عنوان مهره بیگانگان تبدیل شده است.

بدین ترتیب به نظرمی رسد موج تخریب ها و ترور شخصیت مسئولان نظام، بی توجه به پیامدهای نامبارک خود همچنان به پیش می رود و در این مسیر هیچ خط قرمز و محدودیت و ممانعتی نیز برای خود متصور نیست.

براستی اگرامثال محسن رضایی که کارنامه و سابقه مشخص و آشکاری در نظام دارند، مهره بیگانگان و دشمنان هستند، دیگربه چه کسی می توان اعتماد کرد. ظاهرا استراتژی که این خط خبری دنبال می کند« با ما یا برماست» است که خود را شاقول نظام و انقلاب می دانند. بر این اساس هر کس موافق آنها و برنامه هایشان است، معتقد به نظام و متعهد و انقلابی است و هر کس حرفی بر خلاف برنامه های آنها بزند، می شود ضد ولایت فقیه و مهره بیگانگان.

این خط خبری که حمایت از ولایت فقیه را نیز در انحصار خود می داند، توجه ندارد که این نوع برخورد با مسئولان نظام در راستای «جذب حداکثری» است یا «طرد حداکثری».
منبع : فردا
(0) نظر
دسته ها : خبر - سیاسی
دوشنبه ششم 7 1388
هاشمی:عملكردنادرست مسئولان راپای اسلام می نویسند،فكرمی كنند دربهشت برین هستیم

هاشمی:عملکردنادرست مسئولان راپای اسلام می نویسند،فکرمی کنند دربهشت برین هستیم

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام احزاب را پیش برنده و ضربه‌گیر نظام خواند و با تاکید بر اینکه هیچ‌چیز جای احزاب را در اداره کشور نمی‌تواند بگیرد، تاکید کرد:منطق و تجربه بشری نشان می‌دهد که اگر قرار است کشور با انتخابات و رای مردم اداره شود، بدون احزاب قدرتمند و برنامه‌دار امکان‌پذیر نخواهد بود.


به گزارش ایلنا آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی عصر دیروز در دیدار با اعضای شورای مرکزی خانه احزاب ایران با مهم دانستن دغدغه‌های احزاب در کشور،یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای مبارزان در پیش و پس از انقلاب اسلامی را حفظ و ارتقاء جایگاه الهام‌بخش اسلام خواند و گفت: تبلیغات گسترده‌ای که امروزه علیه کارآمدی و الهام‌بخشی دین مبین اسلام صورت می‌گیرد، وظیفه همه دلسوزان و وفاداران به نظام و انقلاب را دو چندان می‌کند و همه ما موظفیم به گونه‌ای رفتار کنیم که عملکرد نادرست هیچ‌کس به پای اسلام نوشته نشود و خدای ناکرده هیچ‌کدام ما حجاب اسلام نشویم.


رئیس مجلس خبرگان رهبری یکی از اهداف بلند سند چشم‌انداز 20 ساله کشور را الهام‌بخشی اسلام و قرآن برای ایران و منطقه خواند و تاکید کرد: در برهه حساس کنونی همه دلسوزان نظام در معرض آزمایش بزرگی هستند و باید نهایت تلاش خود را به کار ببندیم که از آن سربلند بیرون بیاییم.
وی با تاکید بر اینکه در حال حاضر جز حفظ و نظام و منافع کشور و مردم و همچنین دفاع از اسلام به عنوان اداره‌کننده کشور آرزویی نداریم، تصریح کرد: بزرگ‌ترین آرزوی من این است که اهدافی که پیشتازان انقلاب در بدترین شرایط به دنبال آن بودند پیگیری شود.


هاشمی رفسنتجانی با اشاره به جنجال‌آفرینی برخی رسانه‌ها در مورد سخنانش در اجلاس خبرگان رهبری در خصوص طرح برخی افراد دلسوز و خیرخواه گفت: متاسفانه برخی افراد و رسانه‌ها که خود را در بهشت برین می‌بینند شتابزده در خصوص این اظهارات عکس‌العمل نشان دادند ولی باید متذکر شوم افرادی دلسوز در مجمع تشخیص مصلحت نظام پیشنهاد دهنده این طرح به اینجانب بودند که مورد موافقت بنده نیز قرار گرفت و قرار است نتایج آن به زودی در دیداری که با آنان خواهم داشت مورد بحث قرار گیرد.


رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخش دیگری از سخنانش وظیفه احزاب کشور را در شرایط کنونی خطیرتر از گذشته خواند و تاکید کرد: منطق و تجربه بشری نشان می‌دهد که اگر قرار است کشور با انتخابات و رای مردم اداره شود، بدون احزاب قدرتمند و برنامه‌دار امکان‌پذیر نخواهد بود.
رئیس مجلس خبرگان رهبری احزاب را پیش برنده و ضربه‌گیر نظام خواند و با تاکید بر اینکه هیچ‌چیز جای احزاب را در اداره کشور نمی‌تواند بگیرد، تاکید کرد: خانه احزاب می‌تواند در نبود احزاب نیرومند در کشور در حل بسیاری مسائل و مشکلات کشور کارساز و موثر باشد.


در ابتدای این دیدار آیت‌الله موسوی تبریزی دبیرکل خانه احزاب کشور و همچنین آقایان کاشفی، کنعانی‌مقدم، صفرزاده-یحیوی، شیخیانی؛ مرتضوی و سرکار خانم راکعی برخی دیگر از اعضای شورای مرکزی این تشکل با تشریح مسائل و تحولات کشور در شرایط حساس کنونی، دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را در مورد حوادث اخیر و نحوه برخورد با آن و نیز شرایط حساس احزاب کشور بیان کردند و خواستار استفاده از ظرفیت‌های آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی برای برون رفت از این شرایط شدند.

منبع : آینده

(0) نظر
دسته ها : سخنرانی - سیاسی
دوشنبه ششم 7 1388
صفحه بعدی
صفحه قبلی
X