دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827915
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

دو مرجع تقلید درخواست شنیدن گزارش سفر به نیویورک را نپذیرفتند

در پی کاهش توجه افکار عمومی و رسانه ها به سفر نیویورک، تیم تبلیغاتی حامیان دولت برای جبران این ناکامی تبلیغاتی، به یکی از نمایندگان روحانی حامی دولت که در سفر نیویورک حضور داشت، مأموریتی جهت دیدار با مراجع تقلید و ارائه گزارشی از دستاوردهای بزرگ! این سفر داده اند.

سایت آینده گزارش داد:

با رد درخواست ملاقات نماینده حامی دولت برای ارائه گزارش سفر نیویورک از سوی مراجع تقلید، پروژه هاله نور 2 با شکست مواجه شد.

پس از بازگشت دکتر احمدی نژاد و همراهانش از سفر نیویورک و کاهش توجه افکار عمومی و رسانه ها به این سفر به نسبت سال های گذشته که با موضوع صندلی های خالی تشدید نیز شده بود، تیم تبلیغاتی حامیان دولت برای جبران این ناکامی تبلیغاتی، به یکی از نمایندگان روحانی حامی دولت که در سفر نیویورک حضور داشت، مأموریتی جهت دیدار با مراجع تقلید و ارائه گزارشی از دستاوردهای بزرگ! این سفر داده اند.

با اعلام درخواست این حامی سرسخت دولت از دو تن از مراجع تقلید جهت ملاقات و ارائه گزارش به مراجع تقلید که احتمال ارائه مطالبی نظیر داستان هاله نور در سفر اول دکتر احمدی نژاد به سازمان ملل را می دادند، مراجع تقلید با این درخواست مخالفت کرده و نماینده مذکور را به حضور نپذیرفتند.

گفتنی است دکتر احمدی نژاد پس از سفر نخست خود به نیویورک، در دیدار با آیت ا... جوادی آملی اقدام به ارائه گزارشی اغراق آمیز از مشاهدات خود و اطرافیانش در این سفر کرد که انتشار فیلم این دیدار توسط سایت "بازتاب"، با واکنش های فراوانی مواجه شد که به داستان هاله نور مشهور گردید.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : مذهبی - خبر - سیاسی
پنج شنبه شانزدهم 7 1388

طنز/ فاضلاب و مردم ایران

 شکیبا، شهرام  - عطارزاده معاون وزیر نیرو گفته است: «70 درصد جمعیت کشور تحت پوشش فاضلاب قرار می‌گیرند».

عطارزاده معاون وزیر نیرو گفته است: «70 درصد جمعیت کشور تحت پوشش فاضلاب قرار می‌گیرند».

امیدوارم که با تلاش شبانه‌روزی مسئولان و مدیران ارجمند تا 4 سال دیگر همه 100 درصد جمعیت کشور تحت پوشش شبکه فاضلاب قرار گیرند.

زری خانوم جون: سلام پری خانوم جون.

پری خانوم جون: سلام زری خانوم جون. شما تحت پوشش شبکه فاضلاب قرار گرفتین؟

زری خانوم جون: نه هنوز. ولی می‌گیریم. البته آقا سیامک یه مدتی تحت پوشش شبکه فاضلاب قرار داشت. بعد نمی‌‌‌دونم چی شد که از تحت پوشش شبکه فاضلاب درش آوردن.

اما دخترخاله‌‌ام اینا کاملاً تحت پوشش شبکه فاضلاب قرار دارن.

پری خانوم جون: اٍ ! چه خوب. ببینم فخر نمی‌فروشن بهتون؟

زری خانوم جون: چرا خیلی. ولی من تحویلشون نمی‌گیرم. بالاخره ما هم یه روزی تحت پوشش شبکه فاضلاب قرار می‌گیریم.

پری خانوم جون: پس چی؟ همه‌مون بالاخره یه روز تحت پوشش شبکه فاضلاب قرار می‌گیریم.

زری خانوم جون: فقط خدا کنه پوشش شبکه فاضلابشون گسترده باشه و نویز هم نداشته باشه.

یک ایرانی در فضا
محسن بهرامی رئیس پژوهشگاه هوا فضای جمهوری اسلامی ایران گفت: «برای انجام مطالعات تحقیقاتی کپسول زیستی شامل یک موجود زنده به فضا پرتاب می‌کنیم».

مانند همه اخبار علمی بسیار مسرت‌بخش است. فقط نگرانی من از این است که چه موجودی را می‌خواهند بفرستند. به هر حال یک لیست جامع از کسانی که اگر «هوا» شوند یا به «هوا» بروند موجبات مسرت است در جیب دارم، هر وقت لازم بود بفرمایید تقدیم کنم.

ایدزی‌ها بیکار نمی‌مانند
پرویز افشار، مشاور سرپرست وزارت رفاه و تأمین اجتماعی گفته است: «در زمینه اشتغال فراگیر برای مبتلایان به ایدز و خانواده‌های آنها با همکاری وزارت کار یک تعاونی فراگیر ملی راه‌اندازی شده است».

اشتغالزایی طبیعتاً یکی از مهم‌ترین وظایف هر دولتی ا‌ست. چندان که الباقی کاندیداهای ریاست جمهوری دهم با درجات گوناگون خائن و دشمن و اینها بودند هم در کنار برنامه‌های گسترده‌شان برای خیانت که اعلام کردند، به بحث اشتغالزایی هم پرداختند.

فقط امیدوارم زودتر زمینه‌های فعالیت «فراگیر» این تعاونی را مشخص کنند تا بدانیم در چه اصنافی اشتغالزایی بیشتر صورت گرفته و مسئولان موفق‌تر عمل کرده‌اند. از طرفی یک کم بیشتر مواظب خودمان باشیم.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
پنج شنبه شانزدهم 7 1388

میوه دل
پیامبر خدا (صلی الله علیه و‌آله):
إنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرةً و ثَمَرَةُ القَلبِ الوَلَدُ
هر درختى میوه‏اى دارد و میوه دل ، فرزند است . ‏
Indeed every tree has a kind of fruit and the fruit of heart is child.
میزان الحکمه ، ح 22608
دسته ها : مذهبی - احادیث
پنج شنبه شانزدهم 7 1388
به سراغ من اگر میایید نرم و آهسته بیایید
محمد شکراله زاده: روز اول اردیبهشت ماه، سالروز درگذشت سهراب سپهری شاعر و نقاش ایرانی است. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است.

وی در 15 مهر 1307 در کاشان متولد شد پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد . با این حال پدرش به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.

سهراب در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و دیگر رشته های هنری بود زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبیعت، شکار و نواختن موسیقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثیر این دوران و تاثیر طبیعت و گیاهان را می بینیم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.

سهراب در حالی که تنها 52 بهار از زندگی سراسر هنریش را پشت سر می گذاشت در همان بهار یعنی اول اردیبهشت ماه بر اثر ابتلا به بیماری سرطان خون بدرود حیات یافت.

سالشمار زندگی سهراب سپهری :

1307- تولد در 15 مهرماه، باغ بزرگی در محله دروازه عطا کاشان، ساعت 12 .

1311- زمینگیری پدرش بر اثر ابتلا به بیماری فلج .

1312- ورود به دبستان خیام ( مدرس ) کاشان .

1319- پایان دوره شش ساله ابتدایی.
- آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان .

1322- عزیمت به تهران پس از پایان دوره اول متوسطه .
- ثبت نام در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران .

1324- پایان دوره دو ساله دانشسرای مقدماتی و بازگشت به کاشان.

1325- استخدام در اداره آموزش و پرورش به پیشنهاد مشفق کاشانی .

1326- انتشار منظومه ای عاشقانه و لطیف با نام " در کنار چمن یا آرامگاه عشق " در 26 صفحه در سن نوزده سالگی .

1327- آشنایی با منصور شیبانی در تپه های اطراف قمصر ، هنگام کشیدن نقاشی.
- شهریور همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان .
- عزیمت به تهران در مهرماه به همراه خانواده برای تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی .
- ملاقات مکرر با نیما یوشیج .

1328- استخدام در شرکت نفت تهران .

1329- استعفا از شرکت نفت پس از هشت ماه .

1332- فارغ التحصیلی از دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس .
- دریافت مدال درجه اول فرهنگ .
- انتشار دومین مجموعه شعر با عنوان " زندگی خوابها " با طراحی جلد توسط خودش با کاغذی ارزان قیمت در 63 صفحه .

1333- چاپ چندین شعر و ترجمه هایی از اشعار شاعران خارجی در نشریات مختلف تا سال 1336.
- آغاز کار به عنوان طراح در سازمان همکاری بهداشت تهران .
- شرکت در چند نمایشگاه نقاشی در تهران .
- انتشار مجموعه شعر با نام " مرگ رنگ " .

1336- سفر به پاریس و لندن برای ثبت نام در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی .
- تدریس در هنرستانهای هنرهای زیبا .

1337- شرکت در نخستین بی ینال تهران .
- خرداد همان سال شرکت در بی ینال ونیز .
- ترجمه اشعار ژاپنی و چاپ در مجله سخن .

1339- شرکت در دومین بی ینال تهران، و کسب جایزه اول هنرهای زیبا .
- خرید کلیه تابلوهایش توسط شخصی علاقه مند و فراهم شدن مقدمات سفر به ژاپن.
- سفر به توکیو و آموزش فنون حکاکی روی چوب .
- سفر به دهلی در آخرین روزهای اسفند.

1340- همکاری با فروغ فرخزاد در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن .
- آغاز کار در اداره کل وزارت کشاورزی با سمت سرپرستی سازمان سمعی و بصری .
- انتشار مجموعه اشعار با نام " آوار آفتاب " .
- برگزاری نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران .
- انتشار مجموعه اشعار با نام " شرق اندوه " .
- سفر به هندوستان .

1341- فوت پدر در تیرماه .
- آغاز تدریس در هنرکده هنرهای تزئینی تهران .
- برپایی نمایشگاه فردی در تالار فرهنگ تهران .

1342- کناره گیری کلی از مشاغل دولتی .
- برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه نیالا تهران .
- برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه صبا تهران .
- حضور در نمایشگاه گروهی در نگارخانه گیل گمش تهران .
- حضور در نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران در موزه بندر لوهار فرانسه.
- حضور در دو سالانه سان پائلو برزیل .
- سفر مجدد به هندوستان و بازدید از شهرهای بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا و کشمیر .
- برپایی نمایشگاه فردی در استودیو فیلم گلستان در تهران .
- سفر به پاکستان و تماشای لاهور و پیشاور .
- سفر به افغانستان و اقامت در کابل .

1343- نمایش تعدادی از آثار نقاشی در کشورهای فرانسه، سوئیس، فلسطین و برزیل .
- سفر به دهلی، کشمیر، لاهور، پیشاور و کابل .
- سرودن منظومه "صدای پای آب" در تابستان همین سال در روستای چنار .
- طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا در آبانماه پس از بازگشت به ایران .

1344- تا سال 1348سفر به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند، ایتالیا و اتریش و نمایش آثار نقاشی او در نمایشگاههای متعدد .
- برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه بورگز تهران .
- انتشار مجموعه اشعار با نام " صدای پای آب " .
- حضور در نمایشگاه گروهی در نگارخانه بورگز تهران .

1345- بازگشت به تهران .
- برگزاری نمایشگاه گروهی در تهران .
- انتشار مجموعه اشعار با نام " مسافر " .

1346- انتشار شعر بلند " صدای پای آب " در فصلنامه آرش .
- سفر به اروپا ( مونیخ و لندن ) و بازگشت به ایران .
- انتشار مجموعه اشعار با نام " حجم سبز " .
- بهمن ماه، برپایی نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران .

1347- انتشار شعر بلند " مسافر " در فصلنامه آرش .
- حضور در نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته در شهر تهران .
- شهریور ماه برپایی نمایشگاه فردی در دانشگاه شیراز .
- حضور در نمایشگاه جشنواره روایان فرانسه .
- حضور فعال در نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران .

1348- کسب امتیاز مخصوص از جشنواره بین المللی نقاشی در فرانسه .

1349- سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند و نیویورک و باز گشت به ایران .
- برپایی نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا .

1350 - برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه لیتو تهران .
- برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه بنسن نیویورک .

1351 - برگزاری نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیروس پاریس.
- تا سال 1357برپایی چندین نمایشگاه از آثار نقاشی در سوئیس، مصر و یونان .
- برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه سیحون .

1352- سفر به پاریس و اقامت در کوی بین المللی هنرها .

1353- برگزاری شب شعر سپهری در گالری روزن .
- سفر به کشورهای یونان و مصر .

1354- شرکت در نمایشگاه فستیوال روایان فرانسه .
- برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه سیحون .

1355- بر پایی نمایشگاه در بازار هنر کشور سوئیس .

1356- شرکت در نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ انستیتو گوته تهران .
- انتشار مجموعه اشعار با نام " ما هیچ ما نگاه " .
- انتشار مجموعه اشعار با نام " هشت کتاب " .

1357- شرکت در نمایشگاه گروهی در دانشگاه شیراز .
- برپایی نمایشگاه فردی در نگارخانه سیحون .

1358- آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون .
- سفر به انگلستان جهت درمان در دیماه و بازگشت به ایران در اسفندماه .

1359- فوت در اول اردیبهشت، ساعت 6 بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران .
- دوم اردیبهشت تشییع تا صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان و آرمیدن در آرامگاه ابدی
- آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد:

به سراغ من اگر میایید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

… کاشان تنها جایی است که به من آرامش می دهد و می دانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد…
و سهراب … ماندگار شد

1369- منوچهر، تنها برادر سهراب درگذشت .

1373- مادر سهراب، ماه جبین، اهل شعر و ادب در خرداد ماه درگذشت .

منبع: جام جم آنلاین
دسته ها : مقالات - فرهنگی
چهارشنبه پانزدهم 7 1388

نگهداری زبان
امام باقر (علیه السلام):
لَا یُسْلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتّی یَخْزُنَ لِسانَهُ.
هیچ کس از گناهان در امان نمى‌ماند مگر آن که زبانش را در کام کشد.
No one is safe from sins unless the one controls his / her tongue.
بحارالأنوار: 75/179/54

دسته ها : مذهبی - احادیث
چهارشنبه پانزدهم 7 1388

طنز/ جانشین باحال اسفندیار رحیم‌مشایی

 شکیبا، شهرام  - گفت‌وگویی که امروز به آن می‌پردازم، حاصل جدل خبرنگار «ایسنا» با حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است.

گفت‌وگویی که امروز به آن می‌پردازم، حاصل جدل خبرنگار «ایسنا» با حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور است که در «پایگاه اطلاع‌رسانی دولت» آن را یافته‌ام.ایشان در پاسخ به اینکه چرا نماینده ایران هنگام ثبت شدن پرونده «عاشیق‌لار» توسط جمهوری آذربایجان در فهرست میراث ناملموس جهانی واکنشی نشان نداده است، گفته: «باید برای بقیه کشورها این ارزش را قائل شویم که آنها هم یک‌سری مباحث فرهنگی خود را ثبت کنند. این تمامیت‌خواهی است که هیچ کشوری چیزی ثبت نکند چون فقط من باید آن را ثبت کنم.»

1- انصافاً حرفشان کاملاً دلالت‌کننده است‌ اما «دلالت بر چه چیزی؟» بماند.

2- آگهی: یک عدد گنبد قدیمی حوالی زنجان موسوم به گنبد سلطانیه که چهارمین گنبد خشتی جهان است، موجود می‌باشد. از علاقه‌مندان کشور دوست و برادر چین کمونیست دعوت می‌شود تا سایر کشورهای دوست و برادر آن را به ثبت نرسانده و عوضش به ما بنزین نداده، آن را با دو کانتینر دمپایی ابری لاانگشتی معاوضه کرده و نسبت به ثبت آن اقدام لازم را مبذول فرمایند.

3- با توجه به اینکه وزیر مسکن دیروز گفته: «چرا در 30 سال گذشته نتوانستیم یک پروژه مثل عالی‌قاپو بسازیم.» هیچ بعید نیست که عن‌قریب به دست توانمند متخصصان داخلی یک عالی‌قاپوی جدید بسازیم. لذا عالی‌قاپوی قدیمی به بالاترین پیشنهاد از بین دو کشور همسایه، افغانستان و پاکستان تقدیم می‌شود. بدو بدو حراجش کردیم ببرن!

رئیس سازمان میراث فرهنگی پاسخش را به چندین سؤال خبرنگار با جملات زیر شروع کرد.

- به نظرم نباید سؤال‌های انحرافی پرسیده شود.

- من به رسانه‌های داخلی انتقاد دارم.

- شما اصلاً اجازه نمی‌دهید ما به جشن برسیم.

- این نگاه منفی است.

- این نگاه تنگ و کوچک است.

- این توقع شما کاملاً غیرمنطقی است.

- این مسائل با یکدیگر بی‌ارتباط است.

- این حرف غلط است.

- اصلاً نباید اقدامی شود. می‌خواهید این را بشنوید؟!

- بحث فرجه نیست. این نگاه تنگ است و من با آن مخالفم.

1- با توجه به عصبانیت بیش از حد ایشان پیشنهاد می‌کنم خبرنگاران برای گفت‌وگو با ایشان به اقلام زیر مسلح باشند.

- سپر

- کلاهخود

-غلط‌کردم نامه

- ببر بیان

- گرز گاوسر

- لَخت گرشاسبی

- ضبط خبرنگاری

- قرص سیانور

- کاغذ و قلم

- دستکش بوکس

- وصیتنامه

2- ایشان مطابق سنت محله قدیم ما به تئوری «مشت اول» در دعوا معتقد است. لذا اگر دماغتان قبلاً عمل شده، مواظب باشید.

3- لطف کنید و یک دوره کلاس «مثبت‌اندیشی در یک دقیقه» برای ایشان بگذارید.

4- اول که اسم ایشان را شنیدم، نگران بودم. اول فکر می‌کردم عمراً کسی نمی‌تواند جای اسفندیار رحیم‌مشایی را در این ستون بگیرد‌ ولی حالا دارم امیدوار می‌شوم‌ لذا از رئیس‌جمهور به خاطر انتصاب هوشمندانه ایران کمال تشکر را دارم.

5- ای کاش فقط ایشان لطف را تمام کنند و مثل ‌آقای رحیم‌مشایی درباره ادیان و مباحث خداشناسی هم گهگاه نظرات ذوقی‌شان را اعلام کنند.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه جهاردهم 7 1388

طنز/ همه چیز تقصیر وزیر راه است

 شکیبا، شهرام  - خودم بهتر از همه می‌دانم که ستون روزانه طنز تنوع موضوع می‌خواهد.

خودم بهتر از همه می‌دانم که ستون روزانه طنز تنوع موضوع می‌خواهد. خودم بهتر از همه می‌دانم که ستون روزانه طنز نباید پاتوق و پاچال ثابت یک سوژه باشد. خودم بهتر از همه می‌دانم در ستون روزانه طنز اگر دائم به یک سوژه بپردازی، سوژه برایت به قالب تبدیل می‌شود و امکان دارد که تأثیر نوشته‌ات از بین برود. خودم بهتر از همه می‌دانم که... هر کدام از این موارد را می‌دانم و دستکم یکی، دوبار درباره‌اش کارگاه و سخنرانی و تدریس داشته‌ام.

... اما چکار می‌توانم بکنم، وقتی وزیری مثل دکتر بهبهانی، «پدر راه ایران» داشته باشیم و ایشان هم دستکم هفته‌ای یک مصاحبه‌ بکند، چاره‌ای نیست. چند جمله از این وزیر خوش‌ذوق برایتان نقل می‌کنم. شما هم اگر باانصاف باشید و خودتان را جای من بگذارید، می‌بینید که اساساً چاره‌ای نیست. خوشبختانه مملکت سوژه زیاد دارد ولی نه به این باحالی و بانمکی. ایشان درافشانی‌های زیر را در جلسه تودیع و معارفه مدیرعامل «هما» انجام داده‌اند.

دکتر حمید بهبهانی: «هر جایی که مدیری به صندلی خود نچسبیده باشد، در مراسم تودیعش شرکت خواهم کرد.»

1- مدیر چطور و با چه موقعیت و موضعی به صندلی می‌چسبد؟

2- اگر مدیری به صندلی چسبیده باشد، او را با صندلی بیرون می‌کنند یا صندلی را از او جدا می‌کنند؟ چطور می‌شود مدیر را از صندلی‌‌ای که به آن چسبیده جدا کرد؟

3- مدیری که به صندلی‌اش چسبیده چطور سوار ماشین می‌شود و این طرف و آن طرف می‌رود و معاشرت می‌کند؟

پدر راه ایران: «از من پرسیدند چرا این همه تغییر و تحول در وزارتخانه می‌دهم؟ آب هم اگر یک جا بماند، می‌گندد. اعتقادم این است که افراد باید در لحظه غرورشان از مقامی که دارند برکنار شوند.همانند یک کشتی‌گیر که وقتی مدال طلا می‌گیرد همه تعریف می‌کنند و به محض اینکه یک شکست را تجربه می‌کند وی را برکنار می‌کنند.به این جهت حسامی را در اوج برکنار کردم.

1- آب اگر یک جا بماند مثل مدیر می‌گندد. سایرین چه؟

2- به نظر شما «پدر راه ایران» درباره «رضا سوخته‌سرایی» و «علیرضا سلیمانی» حرف می‌زده یا مدیرعامل «هما»؟

3- حسامی طلا گرفته بود یا شکست خورده بود؟

4- یعنی تا کسی کارش را یاد گرفت و به اوج رسید باید عوض شود؟

5- به نظر شما وزارت راه، وزارتخانه است یا دانشگاه که مدیرانش را بعد از کارآموزی فارغ‌التحصیل می‌کند؟

6- اساساً «گندیدن آب» اصطلاح خوبی برای جلسه تودیع و معارفه است؟

دکتر بهبهانی: «امیدوارم در آینده دیگر چیزی به عنوان تأخیر در هما را نشنوم.»

1- مدیرعامل قبلی تأخیر داشته و طلا گرفته و به اوج رسیده و نزدیک بوده مثل آب بگندد؟!

2- آقای بهبهانی واقعاً از تأخیر بدش می‌آید. آنقدر که به همین جلسه تودیع و معارفه 2 ساعت دیر آمده بود.

وزیر راه: «امیدوارم از این پس دیگر پرسنل‌ هما از اینکه خود را از کادر هما معرفی کنند، خجالت نکشند.»

برای شرح جمله فوق باز هم به توضیح جملات بالا رجوع کنید.

پدر راه ایران: «اکثر تأخیرات مدیریتی است. چرا که وقتی کارمند برج خوابش می‌برد و دیر بر سر پستش حاضر می‌شود، مسافران بیچاره تجهیزات نمی‌خواهند و حتی من کندوکاو کردم و این بهانه خوبی نیست برای مسافر و حتی در برخی سرویس‌های فرودگاهی تنها با به کارگیری یک فرد جدید می‌توان تأخیرات و صف‌های طولانی را از بین برد.»

1- هر کس فهمید منظور دکتر از جملات بالا چه بود بگوید.

2- بالاخره مدیرعامل قبلی قهرمان بوده یا مدیرعامل بعدی؟

3- چرا اساساً مدتی است کمتر معنی حرف‌ها را می‌شود فهمید؟

وزیر راه: «امروز حتی یک چوپان در بیابان بهتر از من وزیر می‌تواند تحلیل سیاسی کند.»

در این مورد اخیر هیچ توضیحی نمی‌دهم. شما خودتان بخوانید و حال کنید. اساساً اوضاع باحال است.

وزیر راه: «مدیری که از هما می‌رود باید 10- 15 گوسفند هم قربانی کند.»

1- اگر مدیری با سرنگونی پروازها مردم را قربانی کرد، بعد از برکناری باید چند گوسفند قربانی کند؟

2- اگر وزیر راهی برکنار شود باید چند گله گوسفند قربانی کند؟

پدر راه ایران: «مدیرعامل جدید هما baby face است.»

1- این تعریف است یا تبلیغ یا تأیید یا...؟

2- اگر ممکن است عکس ایشان را هم نشان بدهید.

3- آیا می‌توان لپ مدیرعامل baby face هما را کشید؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه جهاردهم 7 1388

اعتراض مادر یکی از قربانیان حوادث انتخابات به اظهارات حداد عادل

مادر سهراب اعرابی، در نامه ای به حداد عادل از مواضع وی به‌شدت انتقاد کرد.

  
به گزارش  سرمایه در این نامه آمده است:

آقای حداد عادل، شما را نماینده ما مردم در مجلس معرفی می کنند، یعنی باید از مردم دفاع کنید، از من مادر که فرزندم را کشته اند و بعد از سه ماه و اندی هنوز هیچ مسوولی و هیچ ارگانی و قوه ای در این مملکت پاسخگوی من نبوده و هنوز معلوم نیست کدام نیرو یا چه کسی او را کشته، به کجا برده و بعد از چندین روز او را عریان به پزشکی قانونی تحویل داده است.

با اینکه من به تمام مسوولان مربوطه نامه داده ام و از آنها دادخواهی کرده ام ولی هنوز هیچ کدام پاسخگو نبوده اند و گلایه من از شما این است که اگر زخم ما را التیام نمی بخشید، لااقل روی آن نمک نپاشید.

اگر فرزند شما هم مانند فرزند آقای روح الامینی و فرزندان ما مادران مورد آزار قرار می گرفت و در خیابان کشته می شد، آیا باز هم اینگونه قضاوت می کردید؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : سیاسی - نامه
سه شنبه جهاردهم 7 1388
چرا خبرنگاران صدا و سیما کتک می‌خورند؟
ر ـ ثرایی

چند هفته پیش، به مناسبت روز خبرنگار، برخی بی‌حرمتی‌ها و کتک خوردن خبرنگاران تلویزیون در صحنه‌های گوناگون و در چندین بخش خبری از رسانه ملی پخش شد و مجری زبان بسته! با هزار آب و تاب، تلاش می‌کرد، وانمود کند که شغلِ خبرنگاری آن هم در رسانه ملی، چه سخت و طاقت‌فرساست.

البته گویا از نظر رسانه ملی، خبرنگار تنها کسی است که در صدا و سیما، اقدام به تهیه خبر می‌کند و این همه بچه‌های مخلص در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و سایت‌ها ـ که بعضی‌شان از بیت‌المال هم ارتزاق نمی‌کنند و با هزار زحمت و جان کندن و اضطراب و انگ این و آن در روشنگری ذهن مخاطب و تلطیف فضای رسانه‌ای و هم در ایجاد روحیه نشاط و پرسشگری و روشنگری نقش ایفا می‌کنند ـ خبرنگار نیستند!

آقای مرآتی هم که گل سرسبد همه خبرنگاران دولتی و غیر دولتی است، با آن تیپ خاص خودش، تازه به سربازی اعزام شده بود و در همان چند صحنه یاد شده (البته کمی پیشتر) این بار شانس رسانه‌ای با او یار شده و درست سر بزنگاه و در حالی که دوربین او را زیر نظر داشت، یکی از بهترین رویدادهای خبری برایش رخ داد! بله، او که گویا اتفاقی به یک پادگان بسیار بد آب و هوا! و مقرراتی اعزام شده بود، در نخستین تمرین نظامی در هماورد با یک افسر کارکشته نظامی و البته در یک حرکت معمولی، ناگهان پایش شکست.

البته طبیعی است که در تمرین‌های نظامی، چه بسا دست و پاها می‌شکند و حتی هر لحظه ممکن است گلوله‌ای اشتباهی در برود و قلب کسی را هدف بگیرد؛ ممکن است کسی از جایی پرت شود و... دهها رخداد دیگر که البته هیچ کدامشان را دوربین صدا و سیما رصد نمی‌کند؛ اما این شکسته شدن پای مرآتی، نعمتی بود برای به تصویر کشیدن زحمات سربازان جان برکف آن پادگان که دست کم مردم و خانواده‌شان، آموزش‌های سخت و طاقت‌فرسای فرزندانشان را از صفحه تلویزیون ملی خود ببینند. اشتباه نکنید آن روزها، نه روز نیروی انتظامی بود و نه روز ارتش و نه روز سپاه.

البته مناسبتی در کار بود، اما مهمترین مناسبت! حضور جناب خبرنگار رسانه ملی بود در کسوت سربازی و مردم و والدین سربازان این آب و خاک از یمن قدوم وی و شکسته شدن پای نازکتر از ساق گلش، دیدند که چه تمرین‌های سختی در پادگان‌های نظامی برای آمادگی سربازان برای دفاع از امنیت و ارامش کشور اجرا می‌شود. فرماندهان و سربازانی هم که به تصویر کشیده می‌شدند، از این واقعه خوشحال بودند؛ غافل از این که آنها نه بازیگر اصلی فیلمِ زحمات خود که سیاهی لشکری شده‌‌‌اند برای مستندی که بازیگر نقش اول آن، شخص شخیص یک گزارشگر جوان رسانه ملی است و بس! و اینها از صدقه سر حضور او، در این فیلم مستند، نقش‌آفرینی می‌کنند.

هرچند خبرنگاران و گزارشگران حوادث، اگر بی طرفانه بازتاب دهنده مشکلات مردم باشند، در همه جوامع محترم و شأن حقوقی دارند، اما با این حال، کتک خوردن آنان و بروز رویدادهای پیش‌بینی نشده نیز در همه جای دنیا کم و بیش روی می‌دهد و شکسته شدن پای یک گزارشگر تلویزیون و پخش فیلم او هم در نگاه اول، حادثه و امری پیش پا افتاده و فاقد ارزش پرداخت در یک یادداشت جداگانه است و شاید به طبع لطیف بسیاری از خوانندگان سایت «تابناک» خوش نیاید، اما یک پرسش را نباید بی پاسخ گذاشت و آن این که اگر آن افسر دلیر و نجیب، عمدا هم آقای مرآتی را به زمین می‌زد و پای او را می‌شکست، مستحق سرزنش بود؟!

من کاری با ده‌ها دلیل موجه و غیر موجه برای اینکه چرا مردم و به ویژه مدیران ـ چه در دولت کنونی و چه گذشته ـ با گزارشگران صدا و سیما نمی‌جوشند و بعضا به آنها بی احترامی می‌کنند، ندارم ـ که البته بعضی از آنها ترس از برملا شدن حق‌کشی یا حق‌خوری و عمل خلاف خود دارند ـ اما آیا این همه واقعیت است؟

تنها در بحثی که به آن اشاره رفت، جای این پرسش برای آن افسر و هزارن افسر و سرباز جان برکف «نوعی و هموطن» دیگر هست که: آقای مراتی عزیز! پیش از اینکه شما به سربازی بیایی، مگر هیچ و دست و پایی در آموزش‌ها و مأموریت‌های سخت و نفسگیر نیروهای نظامی و انتظامی شکسته نشده بود؟ دوربین رسانه ملی آن هنگام کجا بود؟ آیا خون تو رنگین‌تر و دست و پای تو گران‌سنگ‌تر و لطیف‌تر از ساق پا و دست دیگر سربازان و هم قطاران ماست؟

چرا و به چه دلیل، باید این حادثه و حتی خانه‌نشینی و مداوای تو و... هر از چندی در رسانه متعلق به مردم (ملی) به تصویر کشیده شود (البته اگر این اقدام رسانه، به دلیل ارج نهادن به تمرین سخت و خالصانه سنخ و جنس سربازی بود، مقدس می‌بود و ستودنی، اما چنین نبود).

قصه چند شب پیش 20 و 30 در به تصویر کشیدن ساختگی بودن اهدای خون توسط مدیر انتقال خون استان یزد نیز از همین دست است و البته بسیار دردناک‌تر؛ یک مدیر بخت برگشته‌ای که از قرار معلوم برای خون دادن آماده می‌شده، با خبرنگار صدا و سیما هماهنگی می‌کند و برای ترغیب مردم به خون دادن، جلوی دوربین قرار می‌گیرد؛ اما متأسفانه، خبرنگار امانت‌داری نمی‌کند، با خنده صمیمی مدیرکل به او نزدیک می‌شود و تصنعی بودن خون دهی را در همه رسانه‌های دنیا به تصویر می‌کشد.

من نه از نیت مدیر کل خبر دارم و نه از نیت خبرنگار رسانه ملی، اما چند پرسش را مطرح می‌کنم و پاسخ آن را به تحلیل ذهن دقیق و باریک بین مخاطبان این نوشتار وامی‌گذارم:

1 ـ از کجا معلوم که اگر خبرنگاری تیزبین و بی طرف در قضیه شکسته شدن پای آقای مراتی حضور داشت، آن صحنه هم تمارض و ساختگی از آب درنمی‌آمد؟ (البته قصد متهم کردن کسی را ندارم، اما وقتی مدیرکلی چنین کند از یک خبرنگار جوان و البته با نفوذ، هر کاری برنمی‌آید؟) اگر قرار بر بی‌اعتمادی باشد، سنگ روی سنگ می‌ماند؟

2- خون دهی از نظر پزشکی برای شخص اهدا کننده، سودمند است. اینکه آن مدیر کل خودش این منفعت را چشم‌پوشی کرده و به دلیل نداشتن وقت یا نداشتن موقعیت و هر دلیل دیگر حاضر شده در جلوی دوربین تبلیغ خودن دهی کند، آیا جرم است؟

3- اگر چنین است، صدها بازیگر و غیر بازیگر هر روزه برای تبلیغ بسیاری از خوراکی‌ها و کالاهایی که بعضا تبلیغ آنها به ضرر سلامت و اقتصاد کشور است، در همین رسانه ملی، هر روز مرتکب گناه کبیره می‌شوند. رسانه چه برخوردی با آنها می‌کند؟

4- با خنده‌ای که آن مسئول انتقال خون جلوی دوربین نشان داد، معلوم بود که این مسئول به خبرنگار اطمینان کرده و نوعی رفاقت و دوستی یا شناخت طرفینی بین آنها هویدا بود؛ آیا خیانتی بدتر از اعتماد به خبرنگار رسانه ملی در چشم میلیون‌ها بیننده سراغ دارید؟

5- آن مدیر با این کارش (اگر توسط خبرنگار آبرویش ریخته نمی‌شد) چه حقی از حقوق جامعه را پایمال کرده بود؟ آیا به کسی ضرر زده بود؟آیا تبلیغی علیه مدیران کرده و وجهه آنان را خدشه‌دار کرده بود؟ آیا این کار رسانه ملی که به حق توسط یکی از مسئولان از آن با عنوان «اقدام بچگانه» یاد شد، اعتماد مردم را در موضوعی با این همه اهمیت و حیاتی، یعنی خون دهی، با هزاران نیازمند، جلب کرد یا سلب؟

6- باید از رئیس انتقال خون کشور پرسید، چرا از مدیر خود دفاع نکردی و اجازه دادی آبرویش به آسانی برود؟ از چه کسی ترسیدی؟ از رئیس صدا و سیما؟ از رئیس‌جمهور؟ از افکار عمومی؟ آیا یک مدیر اسلامی که میلیون‌ها تومان برای آموزش و تجربه او هزینه شده است، ارزش یک دفاع زبانی را نداشت؟ تو یک مدیر را برکنار کردی، اما این رفتار، بیانگر زاویه دید مسئولان کشوری به جایگاه مدیران استانی بود؛ نمادی بود از میزان ارزشی که برای مدیران میانی قایل هستید.

7- حتما یک بار دیگر این جمله خود را در مصاحبه با خبرگزاری فارس مرور کنید و به آن خوب بیندیشید: «وی (مدیرعامل سازمان انتقال خون کشور ) گفت: مدیر کل سابق انتقال خون استان یزد در همان روز که خبرنگار صدا و سیما مراجعه کرد، آماده خون دادن در ساعت 11 بود، اما خبرنگار اصرار کرد تا پیش از آماده شدن تشریفات اهدای خون به صورت نمادین، جلوی دوربین نشان دهد که خون اهدا می‌کند و مدیرکل نیز به خبرنگار اعتماد کرد و این حرکت را انجام داد، اما در یک اقدام غیر اخلاقی و شیطنت‌آمیز، این صحنه از صدا و سیما پخش شد.»

(هرچند در یک صغری و کبرای منطقی از این اتفاق، دیگر نه به دوربین صدا و سیما اعتمادی هست و نه به خون دادن مدیر کل و نه به سخنان شما).

اما به هر روی، اگر این سخن شما درست باشد، باید از رئیس محترم صدا و سیما هم بخواهید در نزدیکترین زمان، آن خبرنگاری که از اعتماد مدیرکل سوءاستفاده کرده و همچنین مسئولان بی‌تجربه و نا آشنا به فرهنگ عمومی و قداست کار خبری در 20 و 30 را از کار برکنار کرد و یا رسما عذرخواهی و رضایت مدیر را به دست آورند؛ چه در غیر این صورت، به همان دلیلی که مدیر خود را برکنار کردید و به دلیل ناتوانی بر دفاع از حق مدیر خود، شما نیز باید از سوی رئیس محترم جمهور مؤآخذه شوید! این کمترین کاری است که برای مرهم‌گذاری بر زخم دل مدیران استانی می‌توانید انجام دهید.

الغرض، وقتی پای خبرنگاری به صورت اتفاقی می‌شکند و آن گونه با آب و تاب در شبکه‌های خبری توسط همکاران وفادارش، به عنوان یک کار ارزشمند یاد می‌شود و در طرف مقابل، کاری اینگونه پیش پا افتاده، در مهمترین بخش خبری رسانه ملی، برای بی آبرو کردن یک مدیر روی آنتن می‌رود و ده‌ها تخلف برخی مدیران در ساختن جاده‌های بی کیفیت و افتتاح تونل‌ها و خط آهن‌های تبلیغاتی نادیده گرفته می‌شود و یا با اشاره‌ای از کنار آن می‌گذرند، با این حال، آیا باز هم می‌پرسید، چرا به خبرنگاران تلویزیون، اجازه ورود به برخی جاها داده نمی‌شود و چرا خبرنگاران صدا و سیما کتک می‌خورند؟

چه خوب بود به جای برکناری آن مدیر، رسانه ملی کاری می‌کرد که فرهنگ عذرخواهی در انظار عمومی و یا تقاضای برکناری و استعفا از سوی خود آن مدیر در جامعه باب می‌شد (البته اگر خلافی محرز می‌شد که نشد) و چه خوب است، این عذرخواهی از سوی مسئولان 20 و 30 انجام شود.

اما هم حوادث تلخ زندان کهریزک و هم شب بیداری بسیاری از مأموران وظیفه شناس و جان برکف ناجا را در امنیت پیش و پس از انتخابات پشت سر گذاشتیم و هفته نیروی انتظامی در پیش است. بیایید دعا کنیم یکی از خبرنگاران صدا و سیما به خدمت سربازی در نیروی انتظامی فراخوانده شود تا صدا و سیما به مردم بفهماند که نیروی انتظامی تنها در زندان کهریزک و مأموران متخلف آن خلاصه نشده و سربازی که بر سر چهار راه زیر نور آفتاب و دود و دم و صدای گوشخراش خودروها، از صبح تا پاسی از شب، آماده جانفشانی است، گناهی ندارد که فدای ندام‌کاری فلان حزب و دسته سیاسی شود. چه کسی باید مظلومیت او را به تصویر بکشد؟ ماهواره‌های معاند؟

باید گفت که چه بسیار سربازان و بچه‌های مظلوم همین مردمی که هر از چند گاهی در مقابله با اشرار و سوداگران مرگ، جسم و جانشان بر خاک‌های تفدیده تپه‌ها و کوه‌ها بر زمین می‌افتد و پرپر می‌شوند؛ اما چه کنیم که هیچ خبرنگاری برای سربازی به آنجا فراخوانده نمی‌شود و یا مثل آقای مرآتی پایشان نمی‌شکند. دعا کنیم همیشه سلامت باشند. انشاءلله

منبع : تابناک

دسته ها : مقالات - سیاسی
سه شنبه جهاردهم 7 1388

جایگاه برکت
پیامبر(صلّی ‌الله‌ علیه ‌و‌آله):
لَمّا خَلَقَ اللهُ المَعیشَةَ جَعَلَ البَرَکاتِ فی الحَرْثِ وَالغَنَمِ.
چون خداوند اسباب زندگی را آفرید، برکت را در کشاورزی و دام قرار داد.
When Allah created livelihood, he fixed abundance in farming and animal husbandry.
کنزالعمال، ح 9354

دسته ها : مذهبی - احادیث
سه شنبه جهاردهم 7 1388

اعتراض آیت الله اردبیلی به برخورد با مراجع

 

به گزارش ایلنا، آیت‌الله موسوی اردبیلی‌ گفت: متأسفانه مدتی است وقتی در ‌ارتباط‌ با موضوعی مرجع تقلیدی هشدار می‎دهد، بعضی‎ها به جای توجه به این هشدار می‌گویند فلانی کیست که هشدار بدهد؛ اگر این رویه ادامه پیدا کند بعد از آن خطاب به دیگر مراجع نیز تسری پیدا می‎کند و سپس نظام مرجعیت و فقاهت مورد هجوم واقع خواهد شد.

وی خطاب به اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی گفت: اینها هم خطراتی است که مدتی است متوجه دین و روحانیت شده است، مبادا شما از آن غفلت کنید و فقط نظرتان را متوجه گوشه‎ای از مشکلات کنید.

آیت‌الله موسوی‌اردبیلی با بیان اینکه هر چیزی که بر خلاف مصالح اسلام و انقلاب گفته شود از جانب هرکس باشد مردود است، تاکید کرد: ممکن است افراد ناآگاهی را تحریک کنند که نسنجیده حرف بزنند، بدانید اینها جز نقشه‎های دشمن است، چرا مدتی است به مرجعیت جسارت می‎شود؟ چرا وقتی یک مرجع سخنی می‎گوید یک فرد بی‎اطلاع و تازه کار را می‎آورند تا در برابر او سخن بگوید؟

وی بیان داشت: شما در صحبت‎هایتان گفتید دین در خطر است؛ من هم این مسئله را قبول دارم ولی باید همه جوانب موضوع را دید، هرکس توان و قدرتی دارد باید به کمک اسلام برخیزد.

این مرجع تقلید ادامه داد: ما از دشمنان شناخته شده خود همانند بهایی‎ها، وهابی‎ها، سلفی‎ها و امثال آنها هراسی نداریم زیرا همیشه در تاریخ این دشمنان بوده‎اند، ما از این می‎ترسیم که خدای ناکرده افرادی از جمع خودمان ناآگاهانه تیشه به ریشه ما بزنند.
منبع : آینده
دسته ها : مذهبی - سخنرانی - سیاسی
دوشنبه سیزدهم 7 1388
X