گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم
وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم
داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو
هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم
مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام
تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم
یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند
انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم
وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها
تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم
تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من
پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم
در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم
سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم
زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی
ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم
حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن
ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم
چشمهای منتظر
ای حضور سبز!
کوچههای روشن فردا،
از همین امروز
چشم در راهاند.
چشمهای منتظر
ـ ای مثل باران پاک! ـ
باغ را سرشار از عطر نفسهای تو میخواهند.
هرکجای شهر،
خانه خانه، کوچه کوچه،
عاشقان جمعاند.
دوستان تو،
جمعشان تنها تورا ـ ای دوست! ـ کم دارد.
شهرما هرچند
جشن میلاد تو را هر سال،
غرق در نور و سرور و شور و لبخند است،
تا نیایی،
شادمانی نیز،
طعم غم دارد.
آه ای همسایه با خورشید!
آه، ای همخانه با مهتاب!
اشتیاق و خلوت شب زندهداران را،
با طلوع جاودان خویش دریاب!
سهیل محمودی
| مردی که همه را به یاد میآورد اما همسرش را، نه!! |
| مردی چینی مدتی پیش در حالی که در خیابان با موتورسیکلتش در حال حرکت بود تصادف کرد. او بلافاصله به بیمارستان منتقل شد و پزشکان اعلام کردند که حافظهاش آسیب دیده اما به تدریج بهبود مییابد. اکنون با گذشت زمان در حالی که او کم کم حافظه خود را به دست میآورد و همه اسامی ملاقاتکنندههایش را نیز به درستی به خاطر میآورد، فقط همسرش را فراموش کرده است. گزارشها حاکی از آن است که این مرد همواره از دخترش که با آنها زندگی میکند میپرسد که این زن کیست و نشان دادن عکسهای مراسم ازدواج نیز کمکی به او نکرده است. این در حالی است که پزشکان این نوع فراموشی را بسیار نادر توصیف میکنند. به گفته آنها درصد بسیار پایینی از افراد پس از درمان فراموشی قادر نیستند کسی را که سالیان دراز با او زندگی کردهاند به خاطر بیاورند. گفتنی است همسر این مرد هم تلاش میکند تا به هر نحو ممکن به حافظه شوهرش راه یابد. |
اینجا
از نور روی ماه تو هرگز
در ماهوارهها اثری نیست
صد آه،
از نام و از نشانِ تو اینجا
حتی
«در روزنامه هم خبری نیست»...
امّا
فردا که ماهِ روی تو تابید
دیگر
از ماهوارهها اثری نیست
فردا
با روشنایی همه عالم
از گامهای سبز عبورت،
با مُژدههای پیک ظُهورت
دیگر
از روزنامهها خبری نیست.
٭ ٭ ٭
به طلوع مینگرم؛
به غروب مینگرم؛
خورشید،
گلِ آفتابگردانِ روی توست.
٭ ٭ ٭
به طلوع مینگرم
به غروب مینگرم
وقتی تو گریه میکنی؛
خورشید کاسة خون میشود٭
٭ ٭ ٭
آنهایی که به جای تو برای همه تصمیم میگیرند؛
به همه ظلم میکنند.
آنهایی که غافل از تو به زندگی خویش میپردازند،
به خویش ظلم میکنند.
امروز، ظلم همه جای زمین را فراگرفته است؛
بیا!
پینوشت:
٭ اشاره به: «لأندبنّ علیک صباحاً و مساءاً»
و «لأبکینّ علیک بدل الدموع دما».
حسین بیاتانی