فلسفه
روزهاست که میخوانم
هر روز میخوانم
تکرار میکنم، مرور میکنم
و باز میخوانم
اما هنوز اول خطم
درست مثل کسی که تا به حال منطق نخوانده است
این چه سری است؟
نمیدانم!
که چه طور منطق ندانسته
فلسفهی عمیق چشمان تو را
از حفظم؟!
زهرا کلاته
نه مثل ساره ای و مریم نه مثل آسیه و حوا
فقط شبیه خودت هستی فقط شبیه خودت زهرا
اگر شبیه کسی باشی شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری شبیه سوره اعطینا
شناسنامه تو صبح است پدر تبسم و مادر نور
سلام ما به تو ای باران، درود ما به تو ای دریا
کبود شعله ور آبی سپیده طلعت مهتابی
به خون نشستن تو امروز به گل نشستن تو فردا
بگیرآب و وضویی کن به چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا به سمت قبله عاشورا
عـلیرضـا قـزوه
| احمدپورنجاتی>سید خندان و اوقات تلخیهایش | ||||
| | ||||
| |
| دستور صریح حضرت امام(ره) برای جلوگیری از ورود نظامیان به بازی های سیاسی |
| در حالی که برخی گروه های سیاسی با انواع و اقسام توجیهات ، سعی می کنند ورود نظامیان به عرصه سیاست را مجاز و مشروع تلقی کنند ، مروری بر وصیت نامه حضرت امام خمینی(ره) حاکی از آن است که ایشان بیشترین تاکیدات را در باب منع ورود این قشر به سیاست داشته اند. تأمل در ادبیات حضرت امام (ره) در بخش مربوط به وصایای ایشان به نظامیان حاکی از آن است که ایشان نه تنها وارد شده به سیاست را برای نظامیان ممنوع کرده اند ، بلکه فراتر از آن ، تاکید داشته اند که این نیروها حتی به این مسائل نزدیک هم نشوند و خود را از بازی های سیاسی دور نگه دارند. امام(ره) همچنین در وصیت نامه خود صراحتاً "بسیج" را نیز در زمره قوای مسلح آورده و آن را نیز از ورود به سیاست منع کرده اند و جالب اینجاست کسانی که امروز با ادعای پیروی از امام(ره) بسیج را غیرنظامی و مجاز به ورود به سیاست می دانند ،حتی یک بار هم وصیت نامه بنیانگذار جمهوری اسلامی را نخوانده اند! امام در وصیت نامه خویش ، هشدار می دهند که ورود نظامیان به سیاست باعث "تباهی" است و از مسوولان و مشخصاً از رهبری بعد از خودشان می خواهند که جلوی این کار را از همان قدم اول بگیرند و به نظر نمی رسد ایشان صریح تر و قاطعانه تر از این می توانسته اند در باب منع ورود نظامیان به سیاست بنویسند و وصیت کنند. متن کامل بخش مربوط به منع مداخله نظامیان در سیاست در وصیت نامه امام خمینی(ره) چنین است: « نه تنها وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ وقوای مسلح مطلقاً ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند که - بی اشکال به تباهی کشیده می شوند - و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شورای رهبری است که باقاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.» |
هوای تو
دلم مثل غروب جمعه ها دارد هوایت را
کجا واکرده ای این بار گیسوی رهایت را؟
کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی
که پنهان کرده باشی گریه های های هایت را
خیابان «ولی عصر» بی شک جای خوبی نیست
که در بین صداها گم کنی بغض صدایت را
تو هم در این غریبستان وطن داری و می دانی
بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را
نسیمی از نفس افتاده ام از نیل ردّم کن
رها کن در میان خدعه ماران عصایت را
نمی خواهم بجنگم در رکابت... مرگ می خواهم
به شمشیر لقا از پی بخشیدم عطایت را
فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر
که موجا موج هر پلکم ببوسد جای پایت را...
... گل امّید را در روز بی خورشید خیری نیست
شب است و می کشی روی سر دنیا عبایت را
محمدجواد آسمان
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
نجمه امامی
متروک
سپردهام
برای زمستانِ چشمهات
کمی هیزم بفرستد
و پاییزهای پر از خرمالو را
بر سقف پیادهروِ تنهاییات
بیاویزد.
خواستهام
حَرس کنَد
روزهای بیحوصله تابستان را
تا بهارنارنج
سرانگشتانت را
به وجد بیاورد.
آرزوی من در همین حوالی، درجا میزند
حتّی اگر تو
راه را پس بروی
و خانهای که در من ساختهای
متروک بمانَد
رقیه ندیری
شعر
مشقهای یتیم
مینویسد:
«بابا نان داد»؛
امّا نانی در سُفره نیست و
جوانی مادر
در خانه اشرف السّلطنه
پیر میشود
و در سطر بعدی
مادر نان ندارد و
دستهای اشک
مشقهای یتیم هفتساله را
خط میزند.
رضا اسماعیلی