دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827912
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

فلسفه


روزهاست که می‌خوانم
هر روز می‌خوانم
تکرار می‌کنم، مرور می‌کنم
و باز می‌خوانم
اما هنوز اول خطم
درست مثل کسی که تا به حال منطق نخوانده است


این چه سری است؟
نمی‌دانم!
که چه طور منطق ندانسته
فلسفه‌ی عمیق چشمان تو را
                                    از حفظم؟!
                                                          زهرا کلاته

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه بیست و یکم 7 1388

نه مثل ساره ای و مریم نه مثل آسیه و حوا
فقط شبیه خودت هستی فقط شبیه خودت زهرا
اگر شبیه کسی باشی شبیه نیمه شب قدری
شبیه آیه تطهیری شبیه سوره اعطینا
شناسنامه تو صبح است پدر تبسم و مادر نور
سلام ما به تو ای باران، درود ما به تو ای دریا
کبود شعله ور آبی سپیده طلعت مهتابی
به خون نشستن تو امروز به گل نشستن تو فردا
بگیرآب و وضویی کن به چشمه سار فدک امشب
نماز عشق بخوان فردا به سمت قبله عاشورا


                                                                                       عـلیرضـا قـزوه

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه بیست و یکم 7 1388
روایت فرزاد حسنی از زندگی خصوصی یک کارگردان
به یاد داشته باشیم که آدم‌ها حق حیات و انتخاب دارند. این واکنش‌ها از طرف کسانی که ادعای روشنفکری هم دارد خیلی عجیب است اما متاسفانه در مورد ما وجود دارد.
شفاف : فرزاد حسنی از وبلاگ نویسان و منتقدان سینمایی در یادداشتی که وبلاگش آنرا منتشر کرده بخش هایی از زندگی خصوصی خسرو سینایی کارگردان شاخص ایرانی را منتشر کرده که در نوع خود جالب است . فرزاد حسنی در یادداشت خود نوشته است :

تقریبا شک و تردید نیست که من یکی از دوستداران و طرفداران پر و پاقرص "خسرو سینایی" و فیلم های خاص او بخصوص فیلم "یار درخانه " و"عروس آتش" هستم .به نظرم فیلم "یار درخانه "فیلم خاصی بود که تنها یکبار از تلوزون ایران پخش شد و هرچند در زمان پخش این فیلم سن و سال کمی داشتم اما هنوز تمام این فیلم رو تو ذهنم ثبت و ضبط شده دارم و خیلی به این فیلم علاقه مند هستم . چند سال پیش فرصتی دست داد و با ایشان در خانه هنرمندان ملاقات و گپ و گفت طولانی داشتیم در مورد فیلم "عروس آتش" . می گفت که دخترش ظاهرا در مناطق جنوب –فکر کنم – در رشته پزشکی درس می خوانده و از نزدیک شاهد چنین اتفاقاتی در زندگی عشیره ای مردم آن مناطق بوده و به همین دلیل شکل گیری این داستان رو مدیون دخترش می دونست . وقتی ازش در مورد فیلم یار درخانه پرسیدم صحبتش رو با دیگران قطع کرد و با تعجب پرسید :مگه تو این فیلم رو دیدی ؟ این فیلم که جایی پخش نشده .

گفتم :بله دیدم.چندین سال پیش یکبار تو تلوزون پخش شد و برای من خیلی جالب و تاثیر گذار بود
و خیلی هم دوستش دارم چون به موضوع مهاجرت لهستانی ها به ایران و اون ماجرا خیلی علاقمندم و شما تنها کسی هستی که در باره این موضوع فیلم ساخته اید و به این موضوع هم علاقه خاصی دارید . . کلی در باره مهاجرت لهستانی ها به ایران و ماجرای مهاجرت گپ زدیم و من هم که مهیا و آماده اینجور بحث ها و گفتگوها هستم با اشتیاق با ایشان در این خصوص صحبت کردم .

تلاش و کوشش سینایی در پرداختن به این جمعیت انسانی مهاجر کهخ در جنگ جهانی دوم مجبور به مهاجرت به کشورمان شده اند در سال گذشته منجر به توجه جدی دولت لهستان به تلاش های سینایی در این خصوص شد .

یکی دیگر از فیلم های جالب سینایی در مورد موضوع مهاجرت لهستانی ها به ایران فیلم "مرثیه گمشده" است .مرثیه گمشده (The Lost Elegy) عنوان فیلمی مستند ساخته خسرو سینایی محصول سال ۱۳۶۲ ایران است.

این فیلم درباره مهاجرت هزاران لهستانی به ایران در طی سال‌های جنگ جهانی دوم در سال‌های ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ است. بنا بر برخی اسناد، تعداد مهاجران حدود ۳۰۰ هزار نفر بوده است.سینایی برای ساخت این فیلم، عکس‌های باقیمانده از جنگ جهانی دوم را به‌کار برده و همچنین با افرادی که آن دوره را به یاد دارند، گفتگو کرده است.

مرثیه گمشده در ۱۳ اکتبر ۲۰۰۷ برای نخستین بار در دانشگاه علوم انسانی لهستان به نمایش درآمد و از سینایی تجلیل شد. یک سال پس از آن در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۸، در مراسم اختتامیه جشنواره گیدنیای لهستان، صلیب لیاقت جمهوری لهستان از سوی" لخ کاشینسکی"، رئیس جمهور این کشور به سینایی اهدا شد.

این نشان افتخار به خاطر تلاش فراوان سینایی برای معرفی تاریخ ملت لهستان به وی اعطا شد.

یکی دیگر از فیلم های جالب توجه سینایی فیلم "گفتگو با سایه" است که در مورد زندگی "صادق هدایت" ساخته شده و خود بحث جدایی را می طلبد که اگر عمری باقی باشد و حوصله کافی مفصل در مورد این فیلم و صادق هدایت و زندگی خصوصی اش می نویسم .

اشاره دوم



یکی از نکات جالب در زندگی خصوصی سینایی بزرگ همزیستی جالب او با دو همسر است . با توجه به خصوصیت فردی و تحصیلات و موقعیت فردی او به عنوان یک روشنفکر اجتماعی و فرهنگی زندگی کردن با دو همسر کمی عجیب و غریب می نماید .

برای من این موضوع همیشه جالب توجه بود و علاقه داشتم در این خصوص چیزی بنویسم . نکته جالب اینکه هر دو همسر سینای از اساتید و نقاشان به نام و صاحب سبک هستند که تابلوهایشان در نمایشگاه ها و گالری های داخل و خارج از کشور با استقبال بسیار زیاد مواجه می شوند.

شاید در عالم پرهیاهو و پر از فراز و نشیب هنرمندان این سیک زندگی خاص این سه هنرمند در کنار یکدیگر کمی عجیب و غریب باشد.به نظرم این نوع زندگی خصوصی هر چه هست منحصر به فرد و یگانه است چه در عالم هنر ایران و حتی در جهان نمی توان نمونه مشابهی در در دنیای امرووز برای این شیوه زندگی سه هنرمند در کنار یکدیگر،پیدا کرد. اما فرح اصولی همسر دوم سینایی از کیفیت و شرایط این نوع زندگی سخن می گوید و نقاط تاریک ذهنمان را در این مورد روشن می کند :

فرح اصولی در سال 1332 در زنجان متولد شد، وی دیپلم نقاشی از هنرستان زیبای دختران و لیسانس گرافیک دانشکده هنرهای زیبا است،شرکت در نمایشگاهای انفرادی،گروهی و گروه دنا،سابقه تدریس و دبیر نمایشگاه و دو سالانه از فعالیت های اصولی به شمار می رود.فرح اصولی، عقیده دارد که تصویر‌سازی قصه‌های قرآنی، نسل آینده را با مفاهیم عمیق آن آشنا می‌کند و خاطر نشان می‌سازد: "درقرآن قصه‌های آموزنده‌ای وجود دارد که می‌توان بر اساس آنها به تصویر‌گری پرداخت و به این وسیله نسل آینده را با مفاهیم عمیق این کتاب آسمانی پیوند داد".

این هنرمند تصویر‌گر می‌افزاید: "معتقد هستم اگر هنرمندی بخواهد راستگو باشد، هنرش امری معنوی خواهد بود، زیرا آثارش باید از خاستگاهی باطنی آغاز شود و سفر درونی هنرمند برای خلق اثر نمی‌تواند امری عادی و این جهانی باشد. در این سفر، معنویت نقش اصلی را بازی می‌کند و اگر به این نکته توجه شود، اثر هنری خلق شده، با ارزش خواهد شد. در اعصار کهن، هنرمند نگارگر به دنبال نقش یک واقعیت قدم برنمی‌داشت بلکه با درهم‌ریختن پرسپکتیو و شفاف‌کردن حایل‌ها، فضایی می‌آفرید که خارج از زمان و مکان مادی بود و دنیای دیگری را نشان می‌داد."

فرح اصولی بیشتر به عنوان هنرمند و کمتر به عنوان همسر دوم کارگردانی صاحب نام شاخته شده است . مثلث زندگی "فرح اصولی"، که دو راس دیگرش "خسرو سینایی" و "گیزلا وارگا" هستند، 20 سال است این پرسش را در ذهن بسیاری برانگیخته است که چگونه یک مرد روشنفکر فیلم‌ساز می‌تواند دو همسر روشنفکر نقاش داشته باشد، هر سه با هم زندگی کنند و هر سه راضی باشند؟ و آیا طرحی را که درانداخته‌اند برای زندگی دیگران هم توصیه می‌کنند؟

متنی که می‌خوانید خلاصه گزیده‌ ایست از مصاحبة 7صفحه‌ای با فرح اصولی که در شماره 38 مجله زنان به چاپ رسیده است.

- خانم اصولی چند سال دارید و چند سال است ازدواج کرده‌اید؟
43 ساله هستمدر 24 سالگی ازدواج کردم و دو فرزند 11و 9 ساله دارم.

- خانم اصولی از آشنایی با همسر و ازدواجتان بگویید.

اول بگویم که شوهر من همسر دیگری به نام گیزلا وارگا دارد. ایشان نقاش هستند و بسیار ارجمند و تاثیرهای بسیار مثبتی بر من داشته‌اند. من 13سال از شوهرم و 9سال از گیزلا کوچک‌ترم و در دوره‌ای با آن‌ها آشنا شدم که تازه فارغ‌التحصیل شده بودم. خیلی چیزها را از این دو نفر، که شخصیت و سواد چشمگیری دارند، یاد گرفته‌ام و متقابلاً تاثیراتی هم بر آن‌ها گداشته‌ام. آشنایی ما از ساختن یک فیلم انیمیشن شروع شد. آن‌جا هر سه با هم آشنا شدیم و من به یک اندازه تحت تاثیر شوهرم و گیزلا قرار گرفتم.

-احتمالاً شیوه زندگی شما تبعاتی هم به دنبال داشته، لطفا برایمان از واکنش‌های بیرونی بگویید.

بله این قضیه پیامدهای فراوانی داشته. مثلا مطبوعاتی‌ها زندگی ما را منفی و متحجرانه می‌دانند. این موضع‌گیری‌ها هم در نشریات دولتی و هم خصوصی وجود دارد. هر کدام از این دو گروه نگاه خاص خود را به زندگی ما سه نفر دارد. ما را از خود می‌دانند. در حالی که توجه زیاد به زندگی خصوصی هنرمند و بایکوت‌کردن او رفتار ناپخته‌ای است. اولین نشانه روشنفکری ظرفیت داشتن است. باید به زندگی، اثر هنری یا تفکر فرد با دید بازی نگاه و بعد رد یا قبولش کنیم. باید به یاد داشته باشیم که آدم‌ها حق حیات و انتخاب دارند. این واکنش‌ها از طرف کسانی که ادعای روشنفکری هم دارد خیلی عجیب است اما متاسفانه در مورد ما وجود دارد. یک بار پسرم را پیش پزشکی بردم گفت: "گلویش چرک کرده اما طبیعی است. هنرمندها معمولا به بچه‌هایشان توجه نمی‌کنند." من بینهایت رنجیدم چون توجهی که من و امثال من به بچه‌ها داریم با یک محاسبه ساده دو برابر بقیه است.

-واکنش گیزلا در مورد ازدواجتان چه بود و این موضوع چه قدر برایتان اهمیت داشت؟

اصلاً این ازدواج پیشنهاد گیزلا بود. ما سه نفر در آن لحظه بدون این‌که به جنسیت فکر کنیم به عاطفه‌ای که بین هر سه ما ایجاد شده بود بها دادیم. در این زندگی به یقین هیچ کسالتی وجود نداشت اما زحمت و سختی‌های زیادی وجود داشت. چیزی که دیگران در مورد ارتباط من و گیزلا خیال می‌کنند این است که رقیب عشقی داشتن تجربه سختی است ولی من می‌گویم چیزی که در این زندگی تجربه کرده‌ام نکته‌ای ظریف‌تر اما سخت‌تر از این تحلیل‌های ساده است. قضیه بیشتر به امتحانی دائمی و هر روزه شبیه است، امتحانی که باید در دل خودمان بدهیم و اگر آدم در دل خودش هم بخواهد دروغ بگوید، زندگی‌اش خیلی راحت تبدیل به جهنم می‌شود. اصل این است که بتوانیم همه چیز را ببخشیم.

-ارتباط بین زن و مرد و اصلاً ازدواج بر اساس قانونی غریزی و تملک‌جویانه است. معمولاً در مقوله زناشویی سخاوت نمی‌گنجد واین باور به مشارکت گذاشتن عشق را سخت می‌کند.

ببینید انحصارطلبی یک شکل عشق است و بخشیدن و بزرگواری شکلی دیگر. وقتی زنی می‌فهمد که شوهرش با زنی رابطه دارد خیلی ضربه می‌خورد اما در این گونه موارد زنان معمولاً بیش از آن که به مسئله روابط جنسی آن دو فکر کنند، نگران عاشق‌شدن شوهرانشان به رقیبند. این مقوله در کتاب جنس دوم سیمون دوبوار هم وجود دارد. خیلی از زنانی که در چنین موقعیتی قرار می‌گیرند، برای تسکین خودشان می‌گویند: "ارتباط جدید شوهرم عشق نیست، ارتباطی است که دیر یا زود تمام می‌شود." اتفاقا وقتی فرد سختی‌های زیادی را در رابطه با کسی تحمل کرده و لحظات باارزشی را از اوج تا سقوط داشته، از مرزهایی عبور کرده و از انحصارطلبی‌ها گذشته، طبیعی است که وابستگی‌اش شدیدتر می‌شود چون بهای پرداخت شده زیادتر بوده است. در عین حال نمی‌توانم بگویم که آدم چه طور در آنِ واحد می‌تواند دو نفر را دوست داشته باشد.

-خانم اصولی به نظر می‌آید که شما مصراً طرح زندگیتان را برای دیگران پیشنهاد نمی‌کنید؟

بله من حقیقتاً با صدای بلند اعلام می‌کنم که زندگی‌ام شبیه هیچ کدام از مواردی نیست که در اطراف اتفاق می‌افتد. ما در یک خانه زندگی می‌کنیم. در یک آتلیه کار می‌کنیم. همه مسائل‌مان به هم وصل است. من اصلاً ازدواج‌های دردناک مجدد را که کاملاً به زندگی شخصی‌ام بی‌شباهت‌اند، رد می‌کنم چون به حق انتخاب اعتقاد دارم و تحمیل را به راحتی نمی‌پذیرم. خود ما شاید اگر دو سال زودتر یا ده سال دیرتر با هم آشنا می‌شدیم، این زندگی شکل نمی‌گرفت. یا اگر یکی از اعضای مثلث چیزی غیر از این بود، چنین ترکیبی حاصل نمی‌شد. من که حاضر نبودم با مرد دیگری در چنین زندگی‌ای شریک شوم و این همه بها بپردازم. تازه عشق همه ماجرا نیست، وقتی قدم در راه گذاشتید تازه اول امتحان پس‌دادن است. این ریاضت‌ها در حوصله همه نیست.
منبع : فردا
سه شنبه بیست و یکم 7 1388
 

احمدپورنجاتی>سید خندان و اوقات تلخیهایش

 
       


احمد پوز نجاتی در روزنامه اعتماد نوشت:

آقای خاتمی در ذهنیت افکار عمومی مردم ایران و حتی بسیاری از مردم جهان همان چهره جذاب و دوست داشتنی و بااخلاق «سید خندان» است؛ مردی فرهیخته که با همه فضیلت های علمی و اخلاقی و خانوادگی و موقعیت های کم نظیر اجتماعی همواره نماد فروتنی در برابر کرامت انسان بوده و هیچ گاه در فراز و فرود موقعیت های سیاسی و اعتباری از این خصلت کیمیاگونه فاصله نگرفته است.
 
اما اینک در مجالی که به بهانه سالروز تولد سیدمحمد خاتمی مشهور فراهم شده، می خواهم چهره یی متفاوت از او را پیش چشم مردم ایران آفتابی کنم. البته این چهره متفاوت از خاتمی مشهور برای دوستان و نزدیکان او ناشناخته نیست اما دریغ است اگر نسل امروز و فردای این سرزمین سیمای تمام عیار یکی از محبوب ترین شخصیت های این برهه از تاریخ ایران را - که به گفته برخی «مهره مار» دارد - آن گونه که باید نشناسد. می خواهم جلوه هایی از «خاتمی خشمگین» را به نمایش بگذارم. 

به گمان من سیمای اوقات تلخی ها و عصبانیت ها و از کوره به در شدن های آقای خاتمی بسیار جذاب تر، دلنشین تر و معمایی تر از سیمای مشهور و شناخته شده «سید خندان» است. افسوس که جامعه ایران مجال تماشای سیمای «خاتمی خشمگین» را نیافته است، هرچند همکاران نزدیک و یاران گرمابه و گلستان او بارها آن را تجربه کرده اند.

1- سال 71 هنوز آقای خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کناره گیری نکرده بود. یک سال پیش از آن آقای محمدی ری شهری به عنوان نماینده رهبری در حج تعیین شده بود و سازمان حج و زیارت به عنوان یک اداره کل زیرمجموعه سازمان حج و اوقاف و امور خیریه یکی از واحدهای تابعه وزارت ارشاد بود. من و محمد شریعتمداری که بعدها در دولت اصلاحات وزیر بازرگانی آقای خاتمی شد، آن روزها با آقای ری شهری در مجموعه حج همکاری می کردیم.
 
به دلایل چندانی که یادآوری و تکرارش اهمیت چندانی ندارد، پیشنهاد کردیم سازمان حج از سازمان اوقاف جدا شود و رده تشکیلاتی آن از اداره کل به معاونت وزارت ارشاد ارتقا یابد. آقای ری شهری نیز موافق بود. راه چاره قانونی این بود که دولت لایحه یی به مجلس تقدیم کند یا نمایندگان مجلس طرحی ارائه و تصویب کنند که قانون تشکیلات وزارت ارشاد اصلاح شود. آقای خاتمی نیز به عنوان وزیر ارشاد مخالفتی با اصل موضوع نداشت اما راه دیگری برگزیده شد؛ یک راه ساده و میانبر سپس پیشنهاد مذکور به رئیس جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی ابلاغ و مقرر شد موضوع در جلسه شورای عالی اداری بررسی و تصمیم گیری شود.
 
آقای خاتمی این شیوه زیرآبی رفتن و مسیر اصلاح قانون از طریق مجاری غیر از مجلس را نمی پسندید. جلسه شورای عالی اداری تشکیل شد. من و محمد شریعتمداری به عنوان مدافعان طرح پیشنهادی و آقای خاتمی - که البته با اصل طرح مخالفتی نداشت اما آن شیوه اصلاح قانون را نوعی دور زدن مجلس و قانون می دانست- در مخالفت سخن گفتیم. معلوم بود زور ما از منطق آقای خاتمی پرزورتر است، تصویب شد.
 
از ساختمان ریاست جمهوری که بیرون آمدیم،آقای خاتمی برای نخستین بار آن چهره خشمگین و عصبانی اش را به من و محمد شریعتمداری نشان داد. سال ها بود که با او دوست و همنشین بودیم اما آن روز با اوقات تلخی گفت؛ «چرا راه قانون شکنی را هموار می کنید، من که برای اصلاح قانون از طریق مجلس آمادگی داشتم؟،» تلاش من و محمد شریعتمداری برای ماستمالی قضیه سودی نبخشید. آقای خاتمی عصبانی جمله یی گفت که هرگز از یاد نخواهم برد؛ «شما فکلی ها هستید که استبداد ما آخوندها را تئوریزه می کنید،» شاید در آن لحظه اندکی تلخکام شدیم اما آیا حرف حساب، جواب دارد؟،

2- سال 82 آقای دکتر معین به دلایلی از وزارت علوم کناره گیری کرد. آقای خاتمی رئیس وقت دانشگاه تهران یعنی آقای دکتر رضا فرجی دانا را به عنوان وزیر پیشنهادی به مجلس ششم معرفی کرد. روز اخذ رای اعتماد آقای خاتمی به مجلس آمد و از وزیر پیشنهادی اش دفاع کرد. من به عنوان مخالف صحبت کردم، البته اعتراف می کنم بیش از آنکه با وزیر پیشنهادی مخالف باشم با علل و زمینه ها و فضاسازی هایی که به استعفای آقای معین انجامید، مخالف بودم. اما به هرحال باید چیزی در مخالفت با وزیر جدید می گفتم. 

از سیاق سخنان من اینچنین بر می آمد که گویی آقای خاتمی برای معرفی وزیر پیشنهادی کم یا بیش مماشات و تمکین کرده و شخصاً کاندیدای دیگری را در نظر داشته است. به این ترتیب مفهوم مخالفت من با وزیر پیشنهادی این بود که قصد کمک به آقای خاتمی را دارم تا بتواند آن کس را که خود صلاح می داند، انتخاب کند. نتیجه رای گیری مخالفت با وزیر پیشنهادی بود. جلسه تمام شد. به دفتر کارم آمدم. از دفتر ریاست جمهوری نامه یی دستنویس آوردند. 

باز کردم دستخط آقای خاتمی بود. بار دیگر سیمای خاتمی عصبانی را زیارت کردم. او نه از مخالفت من با وزیر پیشنهادی اش بلکه از چیز دیگری رنجیده بود. «از اینکه به مردم این گونه القا شود که خاتمی به آنها کلک می زند، برخلاف چیزی که به آن اعتقاد دارد، عمل می کند، با مردم روراست نیست.» البته من قصد چنین القایی را نداشتم اما خاتمی که هیچ گاه به مردم دروغ نگفته بود، حق داشت عصبانی شود.

3- سال های 76 تا 84، من به لطف حسن ظن و محبت آقای خاتمی در طول سالیان ریاست جمهوری ایشان همواره کم یا بیش در جلسات مشاوره ایشان حضور داشتم. در تمام این سال ها از آغاز تا پایان همواره و بارها شاهد تکرار «سیمای خاتمی عصبانی» در یک مورد خاص بودم. هرگاه در بحث و گفت وگو و مشاوره پیرامون هر موضوع خواه سیاسی، فرهنگی، امنیتی یا آنچه به روابط دولت با ارکان نظام مربوط می شد، آقای خاتمی احساس می کرد او را با رهبر اپوزیسیون عوضی گرفته اند یا جهت گیری پیشنهادها رنگ و بوی مرزشکنی و نادیده انگاری ساختارهای قانونی نظام را دارد یا احتمالاً چنین نتیجه یی از آن مستفاد می شود، بی هیچ ملاحظه یی عصبانی می شد. طرف مقابل هرچه صمیمی تر و خودی تر آماج اوقات تلخی تیزتر و صریح تر. او می گفت؛ من در چارچوب همین نظام و قانون اساسی قبول مسوولیت کرده ام. 

حتی اگر قرائت یا تفسیر من با قرائت و تفسیر دیگران از قانون اساسی و اختیارات و وظایف ارکان نظام متفاوت باشد، اما هرگز از محدوده نظام پا فراتر نخواهم گذاشت و کسی نباید از من چنین انتظاری داشته باشد. اینک من تولد سیدخندان و اوقات تلخی را تبریک می گویم.

منبع : فرارو
دسته ها : مقالات - سیاسی
سه شنبه بیست و یکم 7 1388
دستور صریح حضرت امام(ره) برای جلوگیری از ورود نظامیان به بازی های سیاسی  
 

 در حالی که برخی گروه های سیاسی با انواع و اقسام توجیهات ، سعی می کنند ورود نظامیان به عرصه سیاست را مجاز و مشروع تلقی کنند ، مروری بر وصیت نامه حضرت امام خمینی(ره) حاکی از آن است که ایشان بیشترین تاکیدات را در باب منع ورود این قشر به سیاست داشته اند.

تأمل در ادبیات حضرت امام (ره) در بخش مربوط به وصایای ایشان به نظامیان حاکی از آن است که ایشان نه تنها وارد شده به سیاست را برای نظامیان ممنوع کرده اند ، بلکه فراتر از آن ، تاکید داشته اند که این نیروها حتی به این مسائل نزدیک هم نشوند و خود را از بازی های سیاسی دور نگه دارند.

امام(ره) همچنین در وصیت نامه خود صراحتاً "بسیج" را نیز در زمره قوای مسلح آورده و آن را نیز از ورود به سیاست منع کرده اند و جالب اینجاست کسانی که امروز با ادعای پیروی از امام(ره) بسیج را غیرنظامی و مجاز به ورود به سیاست می دانند ،حتی یک بار هم وصیت نامه بنیانگذار جمهوری اسلامی را نخوانده اند!

امام در وصیت نامه خویش ، هشدار می دهند که ورود نظامیان به سیاست باعث "تباهی" است و از مسوولان و مشخصاً از رهبری بعد از خودشان می خواهند که جلوی این کار را از همان قدم اول بگیرند و به نظر نمی رسد ایشان صریح تر و قاطعانه تر از این می توانسته اند در باب منع ورود نظامیان به سیاست بنویسند و وصیت کنند.

متن کامل بخش مربوط به منع مداخله نظامیان در سیاست در وصیت نامه امام خمینی(ره) چنین است:

« نه تنها وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ وقوای مسلح مطلقاً ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند.

در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند که - بی اشکال به تباهی کشیده می شوند - و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شورای رهبری است که باقاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.»

منبع : بازیاب
سه شنبه بیست و یکم 7 1388

هوای تو

دلم مثل غروب جمعه ها دارد هوایت را
کجا واکرده ای این بار گیسوی رهایت را؟
کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی
که پنهان کرده باشی گریه های های هایت را
خیابان «ولی عصر» بی شک جای خوبی نیست
که در بین صداها گم کنی بغض صدایت را
تو هم در این غریبستان وطن داری و می دانی
بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را
نسیمی از نفس افتاده ام از نیل ردّم کن
رها کن در میان خدعه ماران عصایت را
نمی خواهم بجنگم در رکابت... مرگ می خواهم
به شمشیر لقا از پی بخشیدم عطایت را
فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر
که موجا موج هر پلکم ببوسد جای پایت را...
... گل امّید را در روز بی خورشید خیری نیست
شب است و می کشی روی سر دنیا عبایت را

محمدجواد آسمان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه بیست و یکم 7 1388
مرا امید وصال تو زنده می‌دارد
با دکتر کاووس حسن‌لی به مناسبت روز بزرگداشت خواجه شیراز
حافظ‌خوانی به‌هر بهانه‌ای مفید است

دکتر کاووس حسن‌لی نامی آشنا در عرصه ادبیات آکادمیک ایران و خاصه حافظ‌پژوهی است؛ شخصیتی فرهنگی و دانشگاهی که در چند سال اخیر مسوولیت علمی برپایی روز بزرگداشت حضرت لسان‌الغیب حافظ شیرازی را به عهده داشته و مدیر قطب علمی پژوهش‌های فرهنگی ادبی فارس در دانشگاه شیراز است.

حسن‌لی همچنین مدیریت علمی مرکز حافظ‌پژوهی ایران را هم به عهده دارد مرکزی که در طول سال‌های اخیر دست به ابتکار جالبی زده است و چند ماه پیش از فرارسیدن روز بزرگداشت حافظ موضوعی را بر می‌گزیند و این موضوع را در اختیار اساتید، محققان و پژوهشگران قرار می‌دهد تا در روز بزرگداشت حافظ از زوایای مختلف آن موضوع مورد بررسی قرار گیرد.

امسال هم ارتباط حافظ با انسان امروز از جنبه‌های گوناگون مورد توجه مرکز حافظ‌پژوهی قرار گرفته است و بی‌مناسبت ندیدیم در روز بزرگداشت خواجه شیراز با دکتر کاووس حسن‌لی به گفتگو بپردازیم بویژه آن که او یکی از طراحان اصلی بزرگداشت حافظ با رویکرد به نیازهای انسان امروز بوده است.

البته گفتگو با دکتر حسن‌لی بهانه دیگری هم داشت و آن بهانه به ثمر رسیدن 7 سال کار مداوم ایشان در انتشار کتاب کم‌نظیری است که فهرست موضوعی تمام آثاری که درباره حافظ پدید آمده را دربرمی‌گیرد و شاید نخستین‌بار باشد که چنین پروژه بزرگی در ارتباط با یکی از قله‌های ادبیات و فرهنگ ایران زمین با چنین گستردگی انجام می‌شود.

امسال شما مانند سال‌های گذشته مسوولیت علمی روز بزرگداشت حافظ را به عهده دارید و موضوعی که انتخاب کردید ارتباط انسان امروز و حافظ است. چه شد به سراغ این موضوع رفتید؟

همان‌طور که می‌دانید مرکز حافظ‌شناسی هر سال یک موضوع را به عنوان موضوع محوری و مبنایی برای سخنرانی‌ها و پژوهش‌های حافظ‌پژوهان و استادان دانشگاه اعلام می‌کند که به عنوان مثال در سال‌های گذشته آرمان‌شهر حافظ، نقد و نظریه‌پردازی و... از جمله موضوعاتی بود که به آن پرداختیم.

امسال ما پرسشی مطرح کردیم و این پرسش در ارتباط با حافظ و انسان امروز بود. این که آیا شعر حافظ که در سده‌های گذشته و در شرایط دیگری به وجود آمده و خلق شده است آیا امروز هم به درد جهان معاصر می‌خورد یا گذشت زمان باعث شده این کارایی را نداشته باشد.

ما در مرکز حافظ‌پژوهی این پرسش را درافکندیم و از صاحب‌نظران مختلف درخواست کردیم درباره این موضوع تفکر و پژوهش کنند و در مراسم یادبود حافظ بخشی از آن ارائه می‌شود و بخشی دیگر به مرور زمان در مطبوعات، کتاب‌ها و... ارائه خواهد شد.

آیا ارتباط دیوان و شعر حافظ را با انسان امروز در بخش‌ها و محورهای زیرمجموعه‌ای خاص دنبال کردید یا به صورت کلی است؟

از آنجا که همیشه این بیم وجود دارد که در کارهای بزرگ و اینچنینی تکرار یا موازی‌کاری به وجود بیاید تصمیم گرفتیم برای این که دچار آسیب و آفت نشویم و حرف‌های تکراری زیادی مطرح نشود، تقسیم‌بندی خاصی انجام دهیم. از برخی استادان و کارشناسان خواهش کردیم در ارتباط با روان‌شناسی امروز صحبت کنند یا مسائل و رویکرد دینی حافظ و حتی مسائل اقتصاد و گردشگری.

آنچه در شیراز و امروز اتفاق خواهد افتاد این است که آقای دکتر اسماعیل آذر درباره هویت ملی و نقش حافظ در بازیابی آن سخن خواهد گفت. آقای دکتر محمدی از دانشگاه همدان درباره شعر حافظ و وضعیت درک ادبی امروز صحبت می‌کند؛ این که آیا شعر و غزل حافظ قابلیت دارد که با تئوری‌های روز مورد بررسی قرار گیرد یا خیر. حجت‌الاسلام دینارزاده از دیدگاه دینی، اشعار لسان‌الغیب را بررسی می‌کند و دکتر چنگیز رحیمی که از استادان بنام روان‌شناسی هستند در ارتباط با روان‌شناختی شعر حافظ و انسان امروز پژوهش خود را ارائه می‌کنند.

همچنین آقای روحبخش که استاد علوم تربیتی و مشاوره هستند نقش شعر حافظ در مشاوره انسان امروز و این که آیا کارکردی دارد یا خیر را مورد بررسی قرار خواهد داد.

اما آقای دکتر برزگر که مدیر سازمان گردشگری فارس هم هستند در ارتباط با حافظ و رونق گردشگری حرف می‌زنند و آقای دکتر جعفر حمیدی درباره حافظ و امور اجتماعی و اشتراکات آن با انسان امروز سخنرانی خواهند کرد. البته این نکته را هم بگویم که ما اصراری نداریم شعر حافظ در همه زمینه‌ها حتما پاسخگوی انسان امروز است، بلکه خواهش کردیم دوستان این موضوع را از ابعاد مختلف بررسی کنند. ممکن است کسی بیاید و بگوید در بخش‌هایی این متن با انسان امروز سازگاری ندارد و متعلق به جهان و روزگار دیگری است که در آن روزگار هم آفریده و خلق شده است.

خب برگردیم به همان ارتباط انسان امروز و حافظ. شما که این پرسش را طرح کرده‌اید خودتان به عنوان یکی از مطرح‌ترین حافظ‌پژوهان چه نظری دارید؟

ببینید، ما می‌خواهیم ببینیم چه حسن و چه آسیب‌هایی دارد.

دقیقا منظور من هم همین ویژگی‌ها بود. به عنوان مثال بگوییم چون خاستگاه شعر حافظ و درونمایه اشعار او وحی و کلام الهی است، در نتیجه قابلیت الگوبرداری در هر زمانی را تا حدودی دارد یا این که حافظ فشرده فرهنگ و تمدن ایرانی است و از این‌رو می‌تواند در زمان جاری باشد؟

بله. من هم موافقم، اما در هر حال ما از جایگاه علمی مرکز حافظ‌شناسی نمی‌خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم، چون خودمان آن را درافکندیم و نمی‌خواهیم خودمان هم پاسخگو باشیم، بلکه خواهش کردیم و درخواست کردیم حافظ‌پژوهان به ما پاسخ دهند و در این ارتباط بحث کنند.

آقای دکتر حسن‌لی! بنده در پرسش پیش هم عرض کردم نه از جایگاه مرکز حافظ‌پژوهی، بلکه از جایگاه استاد دانشگاه و یک حافظ‌پژوه، شما چه دیدگاهی دارید؟

خب، از زوایای مختلف می‌شود این موضوع را بررسی کرد. ببینید، ما یک گرفتاری فرهنگی داریم که بعضی اوقات بزرگان گذشته خودمان را آنقدر تقدیس کرده‌ایم که جرات نقد آنها را نداریم.

فردوسی، خیام، نظامی، سعدی، مولوی و حافظ هر کدامشان در جایگاهی از ستیغ سخن ایستاده‌اند و برخی که خیلی ارادتمند آنها و آثارشان هستند این علاقه و شیفتگی خودشان را تا حدی پیش برده‌اند که جلوی هرگونه نقد را گرفته است، به گونه‌ای که درباره این بزرگان به گونه‌ای سخن گفته می‌شود که گویا هیچ مشکلی در شعر و گفتار آنها وجود نداشته است.

این یک آسیب است، البته در برابرش هم متاسفانه یک دریافت نادرست دیگر و آوانگارد افراطی وجود دارد. این که کسانی هستند که چون شناخت عمیق از پیشینه ادبی و تاریخی و فرهنگی ما ندارند و از طرفی آن را هم درست مطالعه نکرده‌اند صرفا به این دلیل که آنها متعلق به گذشته هستند به عنوان پدیده‌هایی با آنها برخورد می‌کنند که حرکت‌های امروز را کند کرده‌اند.

من معتقدم هم سنت‌زدگان ما و هم آوانگاردهای ما در دو سوی این فرهنگ هر کدام به شکلی افراط و تفریط می‌کنند.

در مجموع باید بگویم به گمان من این متون آنقدر ظرفیت و فروزندگی و درخشندگی داشته و دارند که به عنوان متون جهانی شناخته می‌شوند و از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ما بیرون رفته‌اند و ترجمه شده‌اند و در سراسر جهان خوانده شده‌اند و خیلی‌ها را تحت تاثیر قرار داده‌اند؛ البته همین متون شاخص هم در برخی موارد جای بحث دارند مثلا سعدی با همه بزرگی‌اش خیلی جاها داوری‌هایش داوری‌هایی قابل قبول نیست و ممکن است ما امروز نتوانیم در بسیاری از امور تربیتی و جامعه‌شناختی از آن بهره بگیریم، همچنان حافظ و دیگری‌ها و دیگری‌ها.

برای همین هم فکر می‌کنم باید ضمن پاس داشتن آنها به عنوان ارزش‌ها و بخشی از هویت ملی و فرهنگی‌مان از زوایای مختلف به آنها بپردازیم و از ظرفیت‌های موجود در متن آنها استفاده کنیم.

به خاطر دارم شما سال گذشته در گزارشی به رشد و تکثیر و انتشار فالنامه‌های حافظ اشاره داشتید. امسال هم در گزارشتان این موضوع وجود دارد. نظر خودتان در ارتباط با این فالنامه‌ها چیست؟

بله. من در گزارش کتاب‌شناسی که هر سال ارائه می‌کنم، امسال هم یادآوری خواهم کرد هنوز هم فالنامه‌های حافظ بیشترین فروش و چاپ را در میان کتاب‌های مرتبط به حافظ دارند و این تفاوت و برتری هم فاحش است.

به عبارتی هنوز هم مردم ما حافظ را به واسطه فال می‌شناسند و دوست دارند.

اتفاقا بتازگی فال تلفنی حافظ هم در دسترس مردم قرار گرفته است و فکر می‌کنم در این زمینه کاملا به ابتذال کشیده شده‌ایم.

بله. خب گاهی در یک سال می‌بینیم فالنامه‌ها چندین بار با تیراژ‌های بالا تجدید چاپ می‌شوند، اما یک تصحیح یا کتاب‌های درخشان و جدی در حوزه نقد و پژوهش، سال‌های سال در حد همان چاپ اول باقی می‌ماند. این بالاخره نشان می‌دهد اگرچه جامعه ما حافظ را خیلی دوست دارد، اما باید دید و تحقیق کرد که این علاقه و ارادت چگونه است و چقدر سطحی و چقدر عمیق است.

آقای دکتر! حالا که سخن به اینجا رسید بگذارید از شما بپرسم خودتان تا به حال با دیوان حافظ فال گرفته‌اید و اعتقادی به فال گرفتن با دیوان لسان‌الغیب دارید؟

همان‌طور که می‌دانید این بحث بسیار طولانی است و من در کتاب چشمه خورشید در بخش پایانی آن به صورت مفصل دلایل رویکرد مردم به شعر حافظ و فال گرفتن با آن را مورد بررسی قرار داده‌ام.

اما در پاسخ به پرسش شما باید بگویم شعر حافظ به دلیل ویژگی‌هایش این قابلیت را پیدا کرده است تا از دیدگاه‌های مختلف خوانده شود و خصلت تاویل‌پذیری فوق‌العاده بالای آن و خاصیت آیینگی آن باعث شده هر کس چهره خودش را در آن ببیند و دریافت خودش را از آن متن داشته باشد.
شعر حافظ این قابلیت را پیدا کرده است تا از دیدگاه‌های مختلف خوانده شود و خصلت تاویل‌پذیری فوق‌العاده بالای آن و خاصیت آیینگی آن باعث شده هر کس چهره خودش را در آن ببیند

معتقدم هیچ‌کدام از متن‌های تاریخ ادبیات فارسی ما به اندازه حافظ قابلیت تاویل‌پذیری ندارد و همین یکی از عوامل اصلی رویکرد به دیوان و اشعار حافظ بویژه برای فال گرفتن بوده است.

البته در کنارش هم بحث لسان‌الغیب بودن و ترجمان اسرار بودن حافظ نیز در ذهن و ضمیر مردم ایران کمک زیادی به این موضوع کرده است. از سوی دیگر نقد گزنده و شیرین حافظ از مسائل اجتماعی هم تاثیر بسزایی داشته است، بخصوص سوگیری این نقد به سمت زهد و ریا و تزویر که آفت همیشه جامعه ایرانی بوده است باعث شده مردم رغبت بیشتری به شعر حافظ داشته باشند و از این ریاستیزی و تظاهرستیزی حافظ لذت بیشتری ببرند.

اما در موضوع اختصاصی فال هم باید بگویم من اصلا این نوع نگاه عمومی و فراگیری را که به شعر حافظ به عنوان فال وجود دارد، نمی‌پسندم، بویژه آن‌که اگر کسی از شعر حافظ در تصمیم‌گیری‌های زندگی‌اش بهره ببرد که کاملا مخالف عقل و شعور انسانی است. اما از یک نظر هم اشکالی نمی‌بینم. دست‌کم در خیلی از این نشست‌ها و محافل خانوادگی که مردم دور یکدیگر جمع شده‌اند و می‌توانند در این محافل حرف‌های متعدد و کارهای مختلف انجام دهند، به شعر حافظ روی بیاورند و غزل بخوانند. به نظرم به هر بهانه‌ای که کسی یا کسانی بنشینند و این متن را بخوانند مفید است، اما تاکید می‌کنم این که بخواهیم در تصمیم‌گیری‌ها و رخدادهای زندگی به حافظ رجوع کنیم و بعد تصمیم بگیریم اصلا شایسته عقل انسانی نیست.

آقای دکتر! نگفتید، خودتان هم فال گرفته‌اید یا خیر؟

گاهی پیش آمده است در محفل و نشستی صمیمی از من خواسته‌اند دیوان حافظ را باز کنم و فال بگیرم و بعد دیدند من دیوان را باز کرده‌ام و خوانده‌ام و برخی هم انتقاد کرده‌اند که تو خودت چرا با حافظ فال می‌گیری و چرا این کار را انجام می‌دهی. خب پاسخ داده‌ام در این جلسه‌ای که الان نشستیم اگر شعر حافظ بخوانیم قطعا بهتر است که بنشینیم خدای نکرده غیبت کنیم یا درباره گرانی مسکن و گوشت و مرغ و... حرف بزنیم. دست‌کم فایده‌اش این است که داریم شعر حافظ می‌خوانیم.

از این نظر ارتباط دادن مردم با متن دیوان حافظ به دلیل این که متن ارزشمندی است، خیلی خوب است. حالا اسمش را فال بگذاریم یا هر چیز دیگر. همین که حافظ می‌خوانیم و ایجاد روشنی و امید می‌کند، کافی است.

دقیقا ایجاد روشنی و امید هم می‌کند، همان‌طور که خودش می‌گوید «که بد به خاطر امیدوار ما نرسد» یا «مرا امید وصال تو زنده می‌دارد.»

اصلا همین امید و روشنی یکی از دلایل رویکرد مردم به حافظ و حتی فال گرفتن است. به همه امید می‌دهد و خودش خیلی خوب است که اوقات ما تاریک و تار نباشد.

خب اگر موافقید در ادامه صحبت به جایگاه شعر حافظ از زاویه دیگری نگاه کنیم. خیلی‌ها چه عامه مردم و چه استادان و پژوهشگران در ارتباط با حافظ معتقدند که حافظ به قول شما شیرازی‌ها ته‌‌تغاری ادبیات و شعر فارسی است. به عبارتی حافظ را آخرین فرزند خلف و بزرگ شعر پارسی می‌دانند و می‌گویند چون بعد از او شاعر بزرگی (البته در مقایسه با قامت بلند و رفیع خود حافظ) نداشته‌ایم، حافظ این‌گونه دردانه مردم و شعر ایران شده است.

ببینید در این که ما بعد از حافظ شاعری به آن نامداری و توانایی همچون خود حافظ، فردوسی، مولوی و... نداریم کاملا درست است، اما این موضوع که شما طرح می‌کنید کاملا خدشه‌پذیر است و به باور من درست نیست که چون حافظ در پایان این دوره قرار گرفته به او بیشتر رجوع می‌کنند، کسی واقعا نیامده بگوید چون مولوی وسط این دوره است به او کمتر رجوع کنیم.

نه منظورم این نبود. هرچند برخی می‌گویند از جهتی حافظ فشرده خیام، مولوی و سعدی است.

خب این بحث دیگری است. من می‌گویم ظرفیت خود شعر و کلام حافظ باعث شده است به او رجوع شود، اما این که الان شما می‌گویید مطلب دیگری است.

به گمان من ویژگی‌های موجود در متن دیوان باعث شده این علاقه ایجاد شود. اگر این ویژگی‌ها در شخص و دیوان دیگری مثلا در سعدی یا مولوی جمع شده بود، خب به طور طبیعی مردم بیشتر به سمت او گرایش پیدا می‌کردند.

البته آقای دکتر! بنده فکر می‌کنم نکته دیگری هم در این زمینه وجود دارد. همان‌طور که خود حافظ می‌گوید «من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست / صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم.» در واقع حافظ در انتقال آن کشف و شهودی که دست پیدا می‌کند هم موفق‌تر از بقیه شاعران است. این‌گونه نیست؟

دقیقا همین طور است و ما برای شناخت شعر حافظ باید دست‌کم 3 ویژگی خیلی مهم را در نظر بگیریم. اول معماری شگفت انگیز واژگانی است و تراکم معانی گوناگون در کمترین واژه‌ها و این مقرنس‌کاری و میناکاری‌های کلامی و زبانی که شبیه سحر است و همچنین ایهام و چندپهلو بودن کلام.

دوم ارتباط حافظ با کلام وحی است و خودش هم می‌گوید «هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم» این ارتباط باعث می‌شود یک بخش بزرگی از جامعه ما را که جامعه دینی است به سمت شعر او بکشاند و پیوند عاطفی و محتوایی برقرار کنند و همین لقب لسان‌الغیب و ترجمان اسرار بودن از این ماجرا سرچشمه می‌گیرد.

و سومین وجه هم مسائل اجتماعی و بیان دردهای فراگیر مردم است که به جد در دیوان حافظ وجود دارد.

گویا امسال قرار است نتیجه 7 سال تلاش شما و همکارانتان در زمینه فهرست‌نویسی موضوعی حافظ به پایان برسد و منتشر شود.

خب این کار خیلی جدی است، همان‌طور که می‌دانید من کتاب‌های متعددی چاپ کرده‌ام، اما این کتاب واقعا اثر متفاوتی است و برای اولین بار است که درباره یکی از بزرگان ادبی چنین کاری انجام می‌شود. البته برخی به اشتباه فکر می‌کنند این کار فهرست موضوعی دیوان و اشعار است که خب کاری هم ندارد و شما با یک دیوان حافظ روبه‌رو هستید و انجام می‌شود؛ اما این کار فهرست موضوعی تمام آثاری است که درباره حافظ پدید آمده و ما حدود 230 عنوان کتاب را فهرست کردیم که برخی بیشتر از یک یا 2 جلد بوده‌اند.

آقای دکتر! کار گروهی بوده یا فردی انجام شده است؟

کلیت کار شخصی و انفرادی بوده است و کار خودم، ولی برخی به من کمک کرده‌اند و این کار 7 سال طول کشیده است و ما پژوهشگرانی را تربیت کردیم تا به ما کمک کنند و در این زمینه 137‌‌هزار فیش استخراج شده است.این اثر به صورت کاملا ریز موضوعی تقسیم‌بندی شده است و فقط 6 ماه برای کلیدواژه‌ها کار کردیم تا بر مبنای آن کلید واژه‌ها کار را ادامه دهیم. به بیان دیگر هر کتاب دست‌کم 3 بار به صورت دقیق خوانده شده است. یک بار فیش برداری شده است، یک بار ناظر خوانده و بار آخر هم من خودم با دقت بررسی کردم.

همه موضوعات در این اثر مورد توجه قرار گرفته و موجود است، مانند آرامگاه حافظ، قبوری که در مقبره او موجود است، پدر حافظ، لقب حافظ، تفسیر شعر حافظ، ارتباطش با دیگران، نسخ خطی و...

البته ما فقط فهرست و نشانی داده‌ایم و خود متن را نیاوردیم و با این که متن را نداریم و خیلی هم فشرده صفحه‌آرایی کرده‌ایم حدود 2 هزار صفحه شده است.

آیا با حمایت نهاد یا ناشر خاصی منتشر می‌شود؟

بله. مرکز حافظ‌شناسی و انتشارات نوید شیراز.

فکر می‌کنم این اثر بیشتر مورد استقبال حافظ‌پژوهان و بویژه دانشجویان مقاطع ارشد و دکتری قرار گیرد که رساله و پایان‌نامه‌ای دارند در ارتباط با حافظ؟

البته یکی از گرفتاری‌های ما این است که خیلی از استادان ما خودشان را از بررسی پیشینه تحقیق بی‌نیاز می‌دانند. به همین دلیل هم خیلی از نوشته‌ها و تحقیق‌ها تکراری می‌شود. طبیعی است، چون نگارنده و محقق که ممکن است حافظ‌شناس بسیار برجسته‌ای هم باشد ذهنش یاری نکند که ببیند پیش از او هم این کار در جای دیگری یا مشابه آن انجام شده است با این ویژگی‌ها یا خیر.

آیا نسخ خطی هم در این کتاب مورد توجه قرار گرفته‌اند؟

بله. ما کتاب‌هایی را که در ارتباط با حافظ نوشته شده، کاملا پوشش داده‌ایم که بخش مهمی از آن در ارتباط با نسخ خطی و تصحیح‌هاست و اگر کسی بخواهد بداند در ارتباط با نسخه 892 کسی کاری کرده یا خیر با یک مرور ساده این اثر، کل فعالیت‌های انجام شده را می‌تواند به‌دست بیاورد.




آرامگاه حافظ و تاریخچه رکن‌آباد

حافظیه مکانی در شمال شهر شیراز است. این مکان در منطقه‌ای است که در گذشته مُصّلا نامیده می‌شده است. مردم شیراز از گذشته‌های دور برای برپایی نمازهای جماعت بویژه نمازهای عید فطر و قربان و دعای طلب باران و آیین‌های دیگر عبادی در شمالِ شهر شیراز، زمینی گسترده و هموار را در دامنه کوه رحمت و در همسایگیِ تنگِ الله‌اکبر برگزیده بودند که به آن مصلا می‌گفتند. آن مکان، آب و هوایی بسیار خوش و چشم‌اندازی بسیار دلکش داشته است. برپایی آیین‌های گوناگونِ عبادی، زمین یادشده را هر چه بیشتر احترام انگیز و مقدس می‌کرده است.

احترام و تقدسِ زمینِ مصلا و کوهِ رحمت، مردم را برمی‌انگیخته تا مردگانِ خود را برای آمرزش در این منطقه به خاک بسپارند و بخشی از این منطقه به صورت گورستانِ عمومی در‌آید. مُصّلا از ساحل شمالی رودخانه خرّمدره در شمال دروازه اصفهانِ کنونی و آرامگاه علی‌بن حمزه آغاز می‌شده و تا دامنه کوهِ چهل‌مقام امتداد می‌یافته است.‌(امداد، ص 166) حافظِ شیرازی، این منطقه از شهر را که آبِ رکناباد آن را سرسبز و فرح‌انگیز می‌کرده، بسیار دوست داشته و از بهشت زیباتر می‌دیده است:

بده ساقی می‌باقی که در جنت نخواهی یافت/ کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را

هنگامی که روان حافظ تن او را بدرود می‌گوید (سال 791 یا 792 قمری) همشهریانِ اهلِ دل و هوشمند حافظ، او را در همان جایگاهِ دلبستگی‌هایش به خاک می‌سپارند تا آن زمینِ دل آویز بیش از پیش ستایش‌انگیز و «زیارتگه رندانِ جهان» شود.

پس از گذشت 65 سال از درگذشت حافظ (به سال 856 قمری) شمس‌الدین محمد معمایی که از سوی سلطان ابوالقاسم بابر بهادر در فارس فرمانروایی می‌کرد، عمارتی بر مزار او برافراشت که این بنا در طول روزگاران، بارها و بارها تعمیر شد و تغییر یافت. (آربری، ص 181) تا این که در سال 1186 قمری کریم‌خان زند بنایی تازه و عمارتی زیبا بر آن مزار ساخت.‌(سامی، ص 367) به دستور کریم‌خان ابتدا دور تا دورِ محوطه بزرگی که قبر حافظ در آن جای‌داشت، دیوار کشیده شد. سپس ایوانی در آن محوطه بنا گردید که بر 4 ستونِ سنگی یکپارچه قرار داشت. با ساخت آن ایوانِ بزرگ، محوطه حافظیه به 2 باغِِ جداگانه شمالی و جنوبی تقسیم شد و قبر حافظ در میان باغ شمالی واقع گردید.‌(میرزا حسن فسایی، ص 1202)

همچنین در زیر گوشه غربی این عمارت آب‌انبار ارزشمندی ساخته شد که از آب رکن‌آباد پر می‌شد. هنوز هم آن 4 ستونِ سنگی و آب‌انبارِ یادشده پا برجا هستند.‌(بهروزی، ص 63)

سنگِ مرمرینی که هنوز بر مزار حافظ بازمانده است، از یادگارهای دیگر برجای مانده کریم‌خانی است. سنگی به درازای 270 به پهنای 80 و به بلندی 40 سانتی‌متر که حاجی آقاسی بیگ افشار آذربایجانی با خط زیبای نستعلیق، غزلِ دلنشینِ «مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم...» را همراه با ابیاتی دیگر بر آن نوشته است.

طهماسب‌میرزا‌(مؤید‌الدوله) یکی دیگر از حکمرانان فارس سال 1273 قمری بار دیگر آرامگاه حافظ را تعمیر کرد. در سال 1295 قمری حاج معتمدالدوله فرهاد میرزا، حاکم وقتِ فارس که به حافظ صمیمانه عشق می‌ورزید دستور داد اتاقی از نرده آهنی بسازند و بر مزار او قرار دهند. قوام‌الملک مشهور نیز آرامگاه را تعمیر کرد. سپس سال 1317 قمری ملاشاه جهان زردشتی قبه زیبایی بر سرِ قبرِ خواجه با چوب و آهن ساخت، امّا سید علی اکبر فال اسیری از علمای شیراز، از این اقدام ناخرسند شد و دستور داد تا بنایِ ساخته شده از سوی ملاشاه جهان زردشتی را تخریب کنند.‌(کریمی، ص 16، بهروزی، ص 65، سامی، ص 368 و معین، ص 627)

منصور میرزا شعاع السلطنه در سال 319 قمری به دستور پدر خود، مظفرالدین شاه یک بار دیگر آرامگاه حافظ را به گونه‌ای شایسته تجدید بنا کرد و برای تزیین دیوارهای بنا از ذوق هنرمندان نامدارِ زمان خود از جمله مزین‌الدوله نقاش‌باشی بهره برد.‌(سامی، ص 368) آخرین اقدام مهم و شایسته در ساخت و ساز بنای حافظیه در زمان وزارت علی‌اصغر حکمت صورت پذیرفت. در این زمان (1314 شمسی) مهندس گُدار فرانسوی، مأمور طراحی و ساخت و سازِ بنای تازه شد. او برای زمینِ حافظیه و آرامگاه حافظ طرحِ کنونی را پیشنهاد و اجرا کرد. محوطه حافظیه در این طرح به همان سبکِ گذشته به 2 باغِ شمالی و جنوبی تقسیم شد که ایوانی با طول 56 و عرض 7 متر با 20 ستونِ سنگی، آن دو باغ را از هم جدا می‌کرد. اجرای کامل این طرح تا سال 1317 شمسی ادامه یافت.‌(سامی، ص 369)

معماری هنری حافظیه با هوشمندیِ ستایش برانگیزی پدید آمده است. به گونه‌ای که اجزای هماهنگِ این معماری، آرامشِ فضایِ ملکوتیِ حافظیه را افزایش می‌دهد. ایوانِ بلند و باشکوه وسط حافظیه به شیوه‌ای شایسته میان 2 باغِ شمالی و جنوبی بویژه با توجه به اختلافِ ارتفاع آن‌دو تعادل ایجاد می‌کند. آرامگاهِ حافظ در واقع آمیزشی ا‌ست از شیوه معماریِ گذشته و کنونی ایرانی؛ گنبدی با پوششَ مسین به شکلِ کلاهِ درویشانِ قلندر و برافراشته بر 8 ستون که یادآورِ سده هشتم و روزگار حافظ است. این آرامگاه دلربا را هیچ دیواری محصور و محدود نکرده است و تراش‌های هنرمندانه سر ستون‌ها و کاشیکاری سقف آرامگاه بر زیبایی آن افزوده است. در زیر سقفِ گنبدِ آرامگاه، غزلِ «حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم...» بر روی کاشی با خط زیبا نوشته شده است.

منبع: جام جم
منبع : فردا
دسته ها : شعر - گفتگو - فرهنگی
سه شنبه بیست و یکم 7 1388
در عیادت رضایی از استاد اخلاق چه گذشت؟
ایشان به لزوم حفظ وحدت و آرامش جامعه و اطمینان بخشی به مردم اشاره کرد و خواستار ایجاد اعتماد بین مردم شد و خلاء حوادث اخیر را ضعف اخلاق و نبود عقلانیت و تقوای سیاسی در میان نخبگان دانست و ابراز امیدواری کرد: دیگر نخبگان و شخصیتهای سیاسی نیز ارتباط و تعامل خویش را با علما و مراجع معظم بیش از پیش تقویت نموده و در رفتار دینی و سیاسی خویش به آنها اقتدا کنند.
عصر امروز محسن رضایی به همراه تعدادی از همراهان، در منزل حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی به عیادت ایشان رفت.

به گزارش خبرنگار "تابناک"، پس از عیادت و احوالپرسی و اطلاع از آخرین وضعیت پزشکی ایشان، حاج آقای طباطبایی ضمن تشکر از مواضع معقول و اخلاقی دکتر رضایی در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، به لزوم حفظ وحدت و آرامش جامعه و اطمینان بخشی به مردم اشاره کرد و خواستار ایجاد اعتماد بین مردم شد و خلاء حوادث اخیر را ضعف اخلاق و نبود عقلانیت و تقوای سیاسی در میان نخبگان دانست.

محسن رضایی نیز ضمن قدردانی از مواضع ایشان در جریان حوادث پس از انتخابات، با تایید صحبت های این استاد اخلاق مبنی بر لزوم وحدت بخشی و برگشتن آرامش به جامعه، بر لزوم گسترش رویکرد برادری بین نخبگان و طرفین حوادث اخیر و نیز اقناع مردم توسط مسئولان اجرایی و امنیتی تاکید کرد.

رضایی همچنین فعال شدن روحانیت در حوادث اخیر و لزوم تبیین مسائل روز برای مردم را از جمله نکات مهم دانست و تاکید کرد که روحانیت باید با تاکید بر اخلاق مداری و تقوای سیاسی ـ که گمشده امروز جامعه ماست ـ این دو مهم را به جامعه برگردانند به گونه ای که انسجام اجتماعی تقویت شود.

بنابر این گزارش در پایان این دیدار حجت الاسلام و المسلمین طباطبایی ضمن تشکر از تعامل مثبت و سازنده دکتر رضایی با علما و مراجع عظام و حرکت وی در مسیر رهبری و مصالح نظام ابراز امیدواری کرد: دیگر نخبگان و شخصیتهای سیاسی نیز ارتباط و تعامل خویش را با علما و مراجع معظم بیش از پیش تقویت نموده و در رفتار دینی و سیاسی خویش به آنها اقتدا کنند.

لازم به ذکر است سید مهدی طباطبایی هفته گذشته در یکی از بیمارستان های تهران زیر عمل جراحی قرار گرفته بود و چند روزی است که در منزل، دوران نقاهت را سپری می کند.

گفتنی است بنابر اخباری که در رسانه ها نیز منتشر شد، آیت الله صافی گلپایگانی نیز با احوالپرسی تلفنی از وی در بیمارستان، از مواضع اصولی و منطقی ایشان در جریانات اخیر تشکر کرده بود.
منبع : تابنک
دسته ها : خبر - سیاسی
سه شنبه بیست و یکم 7 1388

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت

 

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

 

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت

 

هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

 

چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت

نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت

 

چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت

چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت

 

چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت

به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت

 

شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی

خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

 

تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند

به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت

 

دعاترین دعاها همین دعای نگار است

امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

 

نجمه امامی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه بیست و یکم 7 1388

متروک

سپرده‌ام

برای زمستانِ چشم‌هات

کمی هیزم بفرستد

و پاییزهای پر از خرمالو را

بر سقف پیاده‌روِ تنهایی‌ات

بیاویزد.

خواسته‌ام

حَرس کنَد

روزهای بی‌حوصله تابستان را

تا بهار‌نارنج

سرانگشتانت را

به وجد بیاورد.

آرزوی من در همین حوالی، درجا می‌زند

حتّی اگر تو

راه را پس بروی

و خانه‌ای که در من ساخته‌ای

متروک بمانَد

رقیه ندیری

شعر

مشق‌های یتیم

می‌نویسد:

«بابا نان داد»؛

امّا نانی در سُفره نیست و

جوانی مادر

در خانه اشرف السّلطنه

پیر می‌شود

و در سطر بعدی

مادر نان ندارد و

دست‌های اشک

مشق‌های یتیم هفت‌ساله را

خط می‌زند.

رضا اسماعیلی

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه بیست و یکم 7 1388
دعا
امام صادق (علیه السلام):
عَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فَاِنّکُمْ لا تُقَرَّبُونَ بِمِثْلِهِ.
دعا کنید؛ زیرا با هیچ چیز به مانند دعا، به خدا نزدیک نمى‌شوید.
I recommend you to invocation, because you can not get nigh to Allah by any means like it.
کافی، ج 2، ص 467
دسته ها : مذهبی - احادیث
سه شنبه بیست و یکم 7 1388
X