دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827910
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

معنای عشق "  

                       برای زنان ، که تفسیر معنای عشقند ... 

من باده پیمای عشقم

سرمست صهبای عشقم

از من سبوی محبّت

بستان که سقّای عشقم

می بخشمت زندگانی

 آری ، مسیحای عشقم

بنگر که با جرم خوبی

چون بر چلیپای عشقم

می جوشد از من ترانه

آری ، نکیسای عشقم

می پرورد دامنم گل

 طبع شکوفای عشقم

دانند گوهر شناسان

غوّاص دریای عشقم

بر دفتر روزگاران

 مکتوب خوانای عشقم

 در چشم پر راز مریم

رمز معمّای عشقم

هم سعی نستوه هاجر

آن پای پویای عشقم

دست کریم خدیجه

در کار احیای عشقم

من خشم زیبای زهرا

یعنی که غوغای عشقم

در صبر بشکوه زینب

فریاد غرّای عشقم

من خون گرم سمیّه

 تضمین فردای عشقم

معراج پایگاهم

 یعنی مصّلای عشقم

سر چشمه عشقم ، امّا

لب تشنه ، جویای عشقم

یک جرعه ام مهربانی !

دست تمنّای عشقم

مشکن مرا بی بهانه

ای مست ، مینای عشقم

در مسلخ مهربانی

 زخمیترین نای عشق

متعبیر آیات دردم

تفسیر معنای عشقم ...

 

فاطمه راکعی
دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388

آتش پنهان



آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

سهیل محمودی

دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388

من به یک احساس خالی دلخوشم



من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم: حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم
با هوای این حوالی دلخوشم

سهیل محمودی

دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388

ضامن آهو
در بند هواییم یا ضامن آهو
در فتنه رهاییم یا ضامن آهو
بیتاب و شکیبیم تنها و غریبیم
بیسقف و سراییم یا ضامن آهو
عریانی پائیز خاموشی پرهیز
بیبرگ و نواییم یا ضامن آهو
سرگشتهتر از عمر برگشتهتر از بخت
جویای وفاییم یا ضامن آهو
آلوده بدنام فرسوده ایام
با خود به جفاییم یا ضامن آهو
آلوده مبادا فرسوده مبادا
اینگونه که ماییم یا ضامن آهو
پوچیم و کم از هیچ هیچیم و کم از پوچ
جز نام نشاییم یا ضامن آهو
ننگینی نامیم سنگینی ننگیم
در رنج و عناییم یا ضامن آهو
بی رد و نشانیم از دیده نهانیم
امواج صداییم یا ضامن آهو
صید شب و روزیم پابند هنوزیم
در چنگ فناییم یا ضامن آهو
مجبور مخیر ابداع مکرر
تقدیر قضاییم یا ضامن آهو
افتاده به عصیان تن داده به کفران
آلوده رداییم یا ضامن آهو
حیران شدة رنج توفان زدة درد
دریای بکاییم یا ضامن آهو
تو گنج نهانی ما رنج عیانیم
بنگر به کجاییم یا ضامن آهو
با دامنی اندوه خاموشتر از کوه
فریاد رساییم یا ضامن آهو
با رنج پیاپی در معرکه ری
بیقدر و بهاییم یا ضامن آهو
نه طالع مسعود نه بانگ خوش عود
زندانی ناییم یا ضامن آهو
در غربت یمگان در محبس شروان
زنجیر به پاییم یا ضامن آهو
رانده ز نیستان مانده ز میستان
تا از تو جداییم یا ضامن آهو
سودای ضرر ما کالای هدر ما
اوقات هباییم یا ضامن آهو
دلخسته و رسته از هر چه گسسته
خواهان شماییم یا ضامن آهو
روزی بطلب تا یک شب به تمنا
نزد تو بیاییم یا ضامن آهو
در صحن و سرایت ایوان طلایت
بالی بگشاییم یا ضامن آهو
با ما کرم تو ما در حرم تو
ایمن ز بلاییم یا ضامن آهو
چشم از تو نگیریم جز تو نپذیریم
اصرار گداییم یا ضامن آهو
مشتاق زیارت تا جبهه طاعت
بر خاک تو ساییم یا ضامن آهو
گوهر چه نباید گو هر چه بباید
در کوی رضاییم یا ضامن آهو
آیا بپذیری ما را بپذیری؟
در خوف و رجاییم یا ضامن آهو
مهر است و اگر قهر شهد است و اگر زهر
تسلیم شماییم یا ضامن آهو
فریادرسی تو عیسی نفسی تو
محتاج شفاییم یا ضامن آهو
هر چند گنهکار هر قدر سیهکار
بیرنگ و ریاییم یا ضامن آهو
ما بنده درگاه در پیش تو، اما
در عشق خداییم یا ضامن آهو
در رنج و تباهی وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاییم یا ضامن آهو
ای چشمه خورشید مهر تو درخشید
در عین بقاییم یا ضامن آهو
ما همسفر شوق فریادگر شوق
آوای دراییم یا ضامن آهو
همخانه شبگیر همسایه تأثیر
پرواز دعاییم یا ضامن آهو
همراز به خورشید دمساز به ناهید
در شور و نواییم یا ضامن آهو
همصحبت صبحیم هم سوی نسیمیم
هم دوش صباییم یا ضامن آهو
ما خاک ره تو در بارگه تو
گویای ثناییم یا ضامن آهو
سوگند الستیم پیمان نشکستیم
در عهد بلیییم یا ضامن آهو
یار ضعفا تو خود ضامن ما تو
ما اهل خطاییم یا ضامن آهو
هم مسکنت ما هم مرحمت تو
مسکین غناییم یا ضامن آهو
از فقر سرودیم یا فخر نمودیم
فخر فقراییم یا ضامن آهو
نه نقل فلاطون نه عقل ارسطو
جویای هداییم یا ضامن آهو
هنگامه وهم آن کجراهه فهم این
ما اهل ولاییم یا ضامن آهو
از گوهر پاکیم از کوثر صافیم
فرزند نیاییم یا ضامن آهو
چاووش شبرزم سرجوش تب رزم
شوق شهداییم یا ضامن آهو
ایمان به تو داریم یونان بگذاریم
تشریک زداییم یا ضامن آهو
منشور نشابور سر سلسله نور
با حکمت و راییم یا ضامن آهو
تو راه مجسم گر راه به عالم
جز تو بنماییم یا ضامن آهو
تا صور قیامت با شور ندامت
شایان جزاییم یا ضامن آهو
حقخواهی استاد آگاهیمان داد
کز تو بسراییم یا ضامن آهو
در صفّه مولا همراه «مصفا»
اصحاب صفاییم یا ضامن آهو
این بخت «سهیل» است کش سوی تو میل است
در نور و ضیاییم یا ضامن آهو
زین نظم بدایع وین اختر طالع
اقبال هماییم یا ضامن آهو

سهیل محمودی

دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388
در محضر امام صداقت
آیت الله جوادی آملی
امام صداقت صادق سلام الله علیه گذشته از مزایای عامّه امامت و ولایت، ویژگی خاصی دارد که همانند هر یک از ائمه علیهم السّلام مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنای حق‌اند. حضرتش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می‌کند و چنین می‌گوید : تعلّموا الصّدق قبل الحدیث (1)؛ قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را بیاموزید.

 خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملی باشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاه نشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می‌تواند سخن بگوید، نه می‌تواند سخن سخنوران را بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است و تا روح صادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت.

 تعلّموا الصّدق قبل الحدیث. و این صدق چون همان حق است و تنها محور تشخیص حق، عقل است، حضرتش ما را به تعیین محور صدق که عقل است فراخواند؛ فرمود: دعامه الانسان العقل (2). یعنی زیر بنای حیات انسان، اندیشه است. اگر در مسائل نظر گفته‌اند ای برادر! تو همان اندیشه‌ای، در مسائل عمل نیز گفته‌اند که ای برادر! تو همان اراده و نیتی.

 یک انسان باید خوب بفهمد و فهمیده‌ها را خوب عمل کند. لذا امام ششم؛ هم ستون اندیشه را عقل می‌داند و هم ستون عمل را عقل می‌داند که عقل چیزی است؛ به یعبد الرّحمن و یکتسب الجنان (3). و این امامان، عقل منفصل امت اسلامی‌اند که در زیارت جامعه به پیشگاه شان عرض می‌کنیم: بکم یعبد الرّحمن(4). اگر عقل هر انسانی معیار عبادت اوست، امامان معصوم (علیهم السّلام) عقل امّت اسلامی‌اند، و اگر امّت اسلامی توفیق عبادت دارند، در پرتو ارتباط با امامان است که بهم یعبد الرّحمن.

 آنگاه برای اینکه انسان؛ هم در بعد نظر عاقلی نیرومند و هم در بعد عمل صاحب اراده‌ای قوی باشد، به همه ما آموخت: اصل المرء لبّه (5). یعنی انسان مرکب از دو حقیقت همسان به نام جسم و روح نیست. انسان یک حقیقت دارد که اصلش را روح و فرعش را بدن می‌سازد.

قدرت اراده یا قوت جسم؟

اگر در بلندای سخن امیر سخن علیّ بن أبیطالب علیه أفضل صلوات المصلّین می‌خوانید که ما قلعت باب خیبر بقوّه جسدانیّه و لا قوّه غذائیه و لکن بقوّه ملکوتیه و نفس بنور ربّها مضیئه(6)؛ روی قدرت اراده است. اگر حضرت فرمود: من در خیبر را با نیروی بدن نکندم، با قدرت اراده این در را از جای کندم؛ یعنی اگر اراده نیرومند شد، بدن توانمند می‌شود. قدرت روح است که بدن را نیرومند می‌کند، چه اینکه ضعف روح است که در بدن پیدا می‌شود.

این بیان امام صادق (سلام الله علیه) به هر انسانی دستور تقویّت اراده می‌دهد که به چیزی جز خدا نیندیشد. قدرت اراده در مسائل کمّی او نیست. آنکه در مسائل مادّی نیرومند است، این گرفتار ضعف اراده و قدرت بدن است. اینکه در گناه نیرومند است، چون اسیر است و انسان اسیر، ذلیل. آنکه ستم می‌کند، خواه ستم به خود، خواه ستم به غیر، او فرومایه است و انسان فرومایه از قدرت اراده محروم! فرمود: الظالم ذلیل؛ ستمکار فرومایه است. ذلّت در ظلم ظهور می‌کند و عزت در اطاعت جلوه می‌کند.

 فرمود: ظلم را جز انسان فرومایه، احدی نمی‌پذیرد. اگر ستم می‌کند، ذلیل است و اگر ستم می‌پذیرد، ذلیل. و قدرت اراده انسان را به عدل می‌خواند که نه سلطه‌گر باشد و نه سلطه‌پذیر؛ و اگر انسان توانست هر ستمی را در پرتو اتکای به قدرت حق حل کند، چرا از میدان وسیع اراده مدد نگیرد و بالا نیاید و دست ستم را از آستین ستمکار قطع نکند؟! که امام ششم فرمود: دعوه المظلوم تصعد الی السّماء (7). آه مظلوم و دعای ستم دیده به آسمان صعود می‌کند.

این کلمه طیّبه است؛ اگر خدا فرمود: الیه یصعد الکلم الطیّب (8)، امام ششم مبین قرآن است، می‌گوید: دعای انسان ستم دیده به آسمان می‌رود. این آسمان نه یعنی فضای بالا ! آن آسمانی که رزق ما آنجاست. و فی السّماء رزقکم (9). آن آسمانی که این آسمان‌ها در آنجاست. آن آسمانی که درهایش به روی مؤمنین باز است و هرگز به چهره کفار گشوده نمی‌شود. لا تفتّح لهم ابواب السّماء(10). آن آسمانی که فرشتگان خاصّ صاحبان آنهایند، گیرندگان وحی آسمانی‌اند، و اوحی فی کلّ سماء امرها (11). آن آسمان جای صعود دعای ستم دیدگان است. یعنی اگر یک کسی بداند دعای او به درون آسمان‌ها راه پیدا می‌کند، او هرگز ستم نمی‌پذیرد، چه اینکه حاضر نیست ستم بکند.

اینها را امام ششم به ما آموخت و راه تقویت اراده را که همان اصالت عقل است در میدان عبادت خلاصه کرد. به ما فرمود: تنها راه قدرت اراده، عبادت است. راهی برای نیرومند کردن نیت جز عبادت نیست. فرمود: آنچنان از خدا بترس که گویا خدا را می بینی.

منبع: کتاب نیوز
دسته ها : مذهبی - سخنرانی
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388
 
   بدون اطلاع قبلی
دم در بیمارستان شهید می‌شوم
نگهبانی دست مرا می‌گیرد
و به سمت بهشت می‌برد
به غرفه‌های ستاره و گل
قدم می‌نهم

جام‌های بهشتی
یک‌بار مصرف است
سیگاری روشن می‌کنم
و خاکسترش را در ملکوت می‌تکانم
سکوت می‌شکند
مومنان از زیارت هم جا می‌‌خورند

جام پنجره‌ها
لبریز از سوال
روی دست کنج‌کاوی‌ها چرکین می‌شود
فرشته‌ی من ساعت می‌زند
و نگهبان بدون اطلاع قبلی
از پیروزی شیعیان جنوب لبنان
حراست می‌کند

ایندرال، آدرنالین، منشاوی، آرنولد...
خسته‌ام از بازیگوشی
میان خیابان
و عبور از خط‌کشی‌های منطقه‌دار
هستی

حس می‌کنم حوصله‌ی مرا ندارد
در کنار ستاره و گل
سرم به چارچوب‌های خیالی می‌خورد
بدون اطلاع قبلی
دم در بیمارستان شهید می‌شوم
و در حاشیه‌ی میدان شهدا
فرشته‌ی جوانی در دل آه می‌کشد
و آرزوهای گرسنه مرا بدرقه می‌کند...

                                 مرحوم سید حسن حسینی

دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388

امانت

شاعری وارد دانشکده شد

دم در

ذوق خود را به «نگهبانی» داد!



 



نان و
پسته


شاعری می‌لنگید

ناقدی نان می‌خورد!



 



اشتباه

شاعری قبله‌نما را گم کرد

سجده بر

مردم کرد!



 



آرامش

شاعری

وام گرفت

شعرش آرام گرفت!



 



طریقت
نو


زاهدی نوبنیاد

راه و رسم عرفا پیشه گرفت

لنگ مرغی برداشت

و به آهنگ حزین آه کشید:

«مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک!»



 





عطش و دریا

شاعر تشنه

ز دریا می‌گفت

اهل بیت سخنش را

به اسارت بردند!



 



تاجر و
تریبون

شاعری پرپر شد

گل کرد!



 



مراعات
نظیر


تاجری دسته گلی پرپر دید

یاد پروانه‌ی کسبش افتاد!



 



سرقت

شاعری

آینه‌ای را دزید

روی آیینه‌ی مسروقه نوشت:

بیدلی در همه احوال خدا با او بود!



 



تفاّل

تاجری فال گرفت

غزلی لامیه آمد-

تاجر

چیزی از شعر نفهمید اما

چشم مبهوتش را قافیه‌ی «مال» گرفت

منبع : نوش داروی طرح ژنریک

دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388
آخرین توضیحات همسر مهدی کلهر
خانم معصومه طاهری موسوی با ارسال توضیحاتی در خصوص مطالب منتشره درگفتگوی این خبرگزاری با مهدی کلهر ، نسبت به نکات مطروحه از سوی مشاور رسانه رئیس جمهور در این مصاحبه واکنش نشان داد.
مهر: معصومه طاهری موسوی درتماس و توضیحات ارسالی خود به "مهر" اعلام کرد : پیرو مصاحبه آقای مهدی شهید کلهری (کلهر) مشاور رسانه ای رئیس جمهور مورخ 21/7/88 براساس قوانین مطبوعات مرتبط، تقاضا دارد این جوابیه نیز انتشار یابد.

وی در این جوابیه آورده است: اینجانب معصومه طاهری موسوی، همسر دائمی و قانونی ایشان به دلیل کذب محض بودن مواردی که به اینجانب مربوط می شود ضمن مستند کردن اظهاراتم به مدارک پیوست، آمادگی دارم طی مصاحبه ای مشابه و یا ضمن حضور در خبرگزاری اصل مدارک را نیز جهت روشن شدن افزونتر اذهان عمومی ارائه نمایم.

1- آقای مهدی کلهر درمصاحبه فوق اظهار نمودند: ازهمسرم جدا شده ام و حتی سال 1384 را ذکر کرده اند. لازم به ذکر است بر اساس شناسامه، سند ازدواج و هم سکنایی (خانه ای که درحال حاضر درآن زندگی می کنم و در مالکیت ایشان است) تا امروز در این لحظه هیچگونه طلاقی بر اساس قوانین خانواده میان ما وقوع نیافته است و علاوه بر مدارک مستند فوق، بر اساس تایید کتبی واحد امور کارکنان سازمان صدا و سیما همچنان تحت تفکل نامبرده هستم.

2- اینکه در بخشی از مصاحبه فرموده اند : "جدایی ما به دلیل مسائل سیاسی و ... بوده" اگر چه ایشان خروجشان از خانه را دلیل جدایی و طلاق می دانند، لکن در مورد بخش دوم سخنانشان در رابطه با گرایش های خاص سیاسی و ... باید متذکر شوم: اینجانب مدت 22 سال است که کارمند رسمی دائم در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می باشم و درحال حاضر به عنوان کارشناس ارشد آموزش در این سازمان دولتی خدمت می نمایم و کمترین حرکت های سیاسی کارمندان از نگاه تیزبین مسئولان ذیربط این مجموعه حساس دور نمی ماند و تا امروز هیچگونه رفتاری که سخنان ایشان را تایید نماید در پرونده ام وجود نداشته ضمن اینکه پس از اخذ درجه دکترا و حتی در دوره دانشجویی دکتری به عنوان مدرس ( از 1384 تا کنون) در بخش تخصصی خبر به شاغلین سازمان صدا و سیما در زمینه هایی مانند مسائل سیاسی، جغرافیای سیاسی و ژئوپلتیک و خبر مکررا تدریس نموده ام و کمترین مشکلی در این رابطه تا کنون نبوده. چگونه ایشان با وجود غیبت بیش از یک سالشان از خانه، پی به ضدیت اینجانب با جناب رئیس جمهور برده اند؟ چگونه بدون ارائه مدرک مستند به خود اجازه می دهند اینگونه مرا متهم نمایند ضمن اینکه مدت 2 سال است در دانشکده صدا و سیما نیز به امر تدریس دانشجویان اشتغال دارم.

جالب اینکه با توجه به سابقه پژوهشی و نگارش مقالات متعدد (حدود 130 مقاله چاپ شده در مطبوعات مختلف) در چهاردهمین جشنواره مطبوعات مقام دوم را در رابطه با مقاله سیاسی خارجی کسب نمودم و در حضور رئیس جمهور و وزیر ارشاد وقت، جایزه ای دریافت داشتم که خبر آن همچنان در اینترنت موجود است.

3- در سال 1382 به دریافت کد مدرسی از دانشگاه علمی کاربردی وبا تایید وزیرعلوم وقت نائل آمدم که تا امروز با این سازمان علمی در زمینه تدریس همکاری مستمر دارم و از اساتید مورد تایید این مجموعه علمی می باشم.

4- سال 1387 رساله دکترای اینجانب با عنوان "جغرافیا و استراتژی ملی ایران با تاکید بر استراتژی سیاسی" توسط سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح به چاپ رسیده که هم اکنون در مراکز خرید کتاب قابل رویت و مشاهده است و سال گذشته نسخه ای از آن را برای رئیس جمهور محترم ارسال داشتم.

5- به سبب طولانی شدن کلام از عضویتم در مجامع علمی بین المللی مانند موسسه ابرار معاصر تهران، عضویت در هیئت نویسندگان همشهری دیپلماتیک (1384)، فعالیت مداوم با همایش های بین المللی وزارت امور خارجه (خلیخ فارس و قفقاز)، موسسه ژئوپلتیک ایران و ....صرفنظر می نمایم وتنها به این نکته بسنده می نمایم که اینجانب خود را فردی فرهنگی و دانشگاهی می دانم و همواره مسائل سیاسی را از بعد آکادمیک می نگرم وهیچگونه گرایش سیاسی به جناح ویا گروهی خاص ندارم، مقالاتم در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، همچنین چگونگی حضورم در مجامع علمی و دانشگاهی تاییدی بر این مداست.

البته متاسفم از اینکه مشاور محترم رئیس جمهور به جای قبول برخی از اشتباهات و کوتاهی خود در خانواده سعی وافر دارند با مصاحبه های متعدد اصل فوق را مستتر نمایند.

6- آقای کلهر در بخشی از مصاحبه خود از مقطع 1384 ( شروع ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ) و جدایی ما صحبت کرده اند، در حالی که اواخر سال 1386 که ایشان دچار مشکل قلبی شدند و در بیمارستان شریعتی تهران بستری گردیدند نامه موافقت عمل جراحی قلب باز ایشان را اینجانب امضا و اعلام موافقت به عنوان همسر نمودم و در حال حاضر امضای فوق در پرونده بیمارستان وجود دارد. ضمن اینکه بسیاری از دولتمردان ، مشاوران و وزرا ضمن عیادت از نامبرده، بنده را در حال انجام وظیفه مراقبت و کمک به پرستاری درکنار تخت ایشان درICU این بیمارستان رویت فرموده اند و بخشی از عیادت کنندگان هم در خانه فعلی که زندگی می کنم به دیدار ایشان آمدند. بنابراین ما چگونه از یکدیگر جدا بودیم؟

علاوه بر این ما به عنوان والدین در تابستان 1386 دو دخترمان (شفق و سحر خانم ) را به سلامتی به خانه بخت فرستادیم و مراسمی جهت هر دو در تالار پذیرایی نهاد ریاست جمهوری بسیار خوب و خوش برگزار کردیم چگونه هیچکدام از اقوام، مهمانان و ... حتی دخترانمان از جدایی ما مطلع نشدند؟!

7- آقای کلهر در اواخر سال 1386 جهت اینجانب اقدام به دریافت گذرنامه و ثبت محضری زوجیت نمود، چگونه در صورت جدا بودن قانونی این امر میسر است؟ ( به شماره 13045798 مورخ 1386.12.12)

آقای کلهر در مصاحبه ای دیگر از سفر طولانی اخیر من و دخترشان نرگس سخن گفته اند. چگونه در حالی که موظفم هر روز در اداره کارت حضور و غیاب خود را مکتوب نمایم ساکن خارج از ایران هستم و یا بوده ام؟ مدارک حضورم در بخش معاونت آموزش و پژوهش صدا و سیما و جدول تدریس هایم درمراکز علمی نشانه حضور مستمرم در این سالها در ایران است به همین گونه در مورد دخترم نرگس به این دلیل که ایشان تا همین یک ماه قبل در کسوت دانشجویی، ملزم به حضور در کلاس های درس بوده و اینکه ما دو نفر درخارج از کشور به سر برده ایم کذب محض است. (مدارک حضور ما دو نفر در سازمان صدا و سیما و موسسه آموزشی کمال الملک نوشهر) موجود و قابل رویت است.

در پایان متاسفم از اینکه آقای مهدی کلهر نه به عنوان همسری که پیمان ازدواجمان در مهرماه 1353 انعقاد یافت و یا نه به این عنوان که مادر سه فرزندش هستم و سالهایی طولانی همواره مدافع و حامی سرسختش بودم ( به شهادت تمامی آنهایی که ما را می شناسند) بلکه با این گلایه مندی که افرادی در مقام ایشان باید الگوی مثبت و شاخصی جهت دیگران به خصوص قشر جوان جامعه باشند سخنانم را به پایان می برم و به عنوان فردی فرهنگی و دانشگاهی از دولتمردان که در رده های آقای کلهر هستند تقاضا می نمایم با هیچ توجیه و دلیلی خود را از واقعیات و حقایق دور نکنند و تلخی موقت قبول اشتباه را هرگز با شیرینی اگر چه گذرا لکن کاذب معامله نفرمایند.

توضیح مهر:

1- جوابیه خانم طاهری موسوی بر اساس درخواست ایشان و طبق مفاد قانون مطبوعات منتشر می شود و انتشار آن در "مهر" به معنی تائید صحت و سقم آن نیست.

2- نسخه ای از مدارک ارسالی همراه با متن توضیحات وی در خبرگزاری مهر موجود می باشد.

3- "مهر" حق پاسخگویی و توضیح آقای مهدی کلهر را نیز محترم می داند.
منبع : فردا
دسته ها : خبر - سیاسی - نامه
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388
بررسی جنجالی ترین بیت حافظ
اولین بحث درباره بیت "پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد"، حدود ‌٤٠ سال پس از مرگ حافظ آغاز می‌شود
ایسنا: نشست «بررسی جنجالی‌ترین بیت حافظ» برگزار شد.

در خراسان رضوی، عضو هیأت‌علمی دانشگاه فردوسی مشهد در مراسم بزرگداشت حافظ که در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، در سخنرانی خود با عنوان "جنجالی‌ترین بیت حافظ" با خواندن بیت "پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت، آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد"، به نقد و بررسی این بیت پرداخت.

محمود فتوحی تصریح کرد: اولین بحث درباره بیت "پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد"، حدود ‌٤٠ سال پس از مرگ حافظ آغاز می‌شود. این بیت به دو صورت قرائت می‌شود که یک صورت با لحنی جدی است و در صورت دوم قرائت این بیت تا حدودی معنا و لحن، شیطنت‌آمیز می‌شود.

او با بیان این‌که از زمان حافظ تا به امروز این بحث در باب این بیت ادامه داشته است، تاکید کرد: بغرنجی این بیت از این‌جا آغاز می‌شود که سرانجام حافظ قائل به این است که بر قلم آفرینش خطا رفته است یا نه؟

این استاد زبان و ادبیات فارسی خاطرنشان کرد: اولین واکنش نسبت به این بیت از سوی قاسم انوار دیده می‌شود، هرچند بر خلاف اقوال مشهور که در تذکره‌ها از جمله تذکره دولت شاه آمده است، قاسم انوار چندان به حافظ نظر نداشته است و بیش‌تر از آن‌که از حافظ تقلید کند، از مولوی تقلید می‌کند و برخلاف آن‌چه گفته شده، وی از معارضان حافظ بوده است و با تعریضی که به حافظ می‌زند، گمان نمی‌رود که او همیشه شعر حافظ می‌خوانده است.

فتوحی اظهار کرد: دومین واکنش نسبت به این بیت در کتابی به نام "جواهرالاسرار" از آذری توسی است که ‌‌٤٨ سال پس از مرگ حافظ نوشته شده است. فصل چهار این کتاب به بعضی از مشکلاتی که درباره برخی از ابیات در محافل ادبی بوده است، می‌پردازد؛ از جمله همین بیت از حافظ است "پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد".

او افزود: بیش‌تر بحث درباره ضمیر "ش" در مصراع دوم در واژه "خطاپوشش" است. در این جا سؤال این است که خطاپوش چه کسی؟ خطاپوشی خدا یا خطاپوشی شیخ؟ و اگر خطاپوشی را به خدا نسبت دهیم، دشواری برطرف می‌شود و مؤلف نیز پیشنهاد کرد که خطاپوشی را باید به خدا نسبت دهیم.

عضو هیأت‌علمی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: پس از آذری توسی، به شخصی به نام ابراهیم فاروقی می‌رسیم که در سال ‌‌٨٧٨ در هندوستان، لغت‌نامه‌ای به نام لغت‌نامه منیری تدوین کرده که در آن حدود ‌‌١٠٠ بیت از حافظ به عنوان شاهد لغت‌ها آورده است و در ذیل واژه خطا مطرح می‌کند که مصرع دوم یک جمله معترضه است و اگر از پیر سؤال کنند که در قلم صنع خطا نرفته است، خطاپوشش چرا گویند و این سؤال خطاست؛ بدین ترتیب همه می‌خواهند به وجهی حافظ را توجیه کنند که حافظ هیچ‌گاه بر کارگاه آفرینش خطا نگرفته است.

او خاطرنشان کرد: در حدود سال ‌‌٩٥٠ کتابی به نام "لطایف اشرفی" نوشته شده است که جنجالی را در باب حافظ شناسی به راه انداخته است و شخصی به نام "جهانگیر اشرف سمنانی" در جنوب هند، خانقاهی داشته است و در سفری به شیراز حافظ را ملاقات می‌کند و در گفت‌وگو و بحثی با حافظ سخنانی بین این‌ها رد و بدل می‌شود و حاوی اطلاعات زیادی بوده است.

فتوحی افزود: زمانی که این نسخه پیدا شد، جنجالی را در باب حافظ شناسی ایجاد کرد؛ چون در مورد زندگی حافظ اطلاعات دقیقی وجود ندارد؛ به جز مواردی که محمد گل‌اندام که همدرس حافظ بوده، در مقدمه‌اش آورده است.

او تصریح کرد: نکته‌ جالب توجه در باب این بیت در کتاب لطایف اشرفی این است که این بیت را به دو وجه خوانده‌اند؛ بعضی به باطن بیت توجه کرده‌اند و بعضی دیگر ظاهر آن را مورد توجه قرارداده‌اند و کسانی که به باطن آن توجه داشته‌اند، معتقدند که خداوند هر چه انجام داده، خیر است و چیزی به نام شر در کارگاه آفرینش وجود ندارد.

فتوحی به معنای ظاهری بیت اشاره کرد و گفت: اما معنای ظاهری آن جالب است و داستانی بدین ترتیب دارد که خواجه حافظ شیرازی دوستی داشته به نام خواجه صنع‌الله که با همدیگر، همدرس بودند و غزل می‌گفتند و روزی آن‌ها شعرهای‌شان را پیش استاد می‌برند و استاد می‌گوید که خطا بر قلم صنع نرفت و منظور از صنع، همدرسش صنع‌الله بوده است و حافظ دارد با رقیب شعری‌اش سخن می‌گوید و البته تمام این‌ها جعلیاتی است که در قرن ‌‌١٠ و‌ ‌١١ در تذکره‌ها وجود داشته است.

او همچنین گفت: در استانبول نیز جریانی شدیدا علیه حافظ شکل گرفت و حتا فتوایی دادند و خواندن شعر حافظ را تحریم کردند و پس از این نیز این‌گونه جریان‌ها همچنان ادامه پیدا می‌کند.

فتوحی افزود: از منظر تاریخ ادبی هرمنوتیکی، معنا و حیات متن در تاریخ تابع افق انتظارات خوانندگان است و تاریخ قرائت‌های مختلف این متن نشان می‌دهد که یک انتظار غالب بوده است و آن تبرئه حافظ از خطاگیری بر آفرینش است؛ اما قرائت دوم تقریبا در گذر تاریخ مکتوب نشده؛ هرچند پیوسته وجود داشته و قرائت‌های کتابت‌شده پاسخی به آن قرائت نامکتوب است.
منبع : فردا
دسته ها : سخنرانی - فرهنگی
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388
بدترین مردم
امام علی (علیه ‌السلام):
شرُّ النّاسِ مَنْ یَرَی أنَّهُ خَیْرُهُمْ.
بدترین مردم کسی است که خود را بهترین آنها بداند.
The worst one of the people is the one who considers himself superior to others.
غررالحکم و دررالکلم، ص 195
دسته ها : مذهبی - احادیث
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388

اتفاق سبز


دوید خون تو در خاک ، لاله پیدا شد
به چاه ریخت صدای تو ناله پیدا شد


گل همیشه بهار محمدی چو شگفت
ز شرم ، لاله عرق کرد ، ژاله پیدا شد


شراب و ساقی و میخانه بود و ظریف نبود
همین که دور تو آمد پیاله پیدا شد


شرای خانگی سال های سال سکوت
خروش کرد ، می پنج ساله پیدا شد


زشرم سوختن آن سلاله ی خورشید
به گرد آینه ی ماه هاله پیدا شد


دلا به دامن این اتصال سبز آویز
که هرچه آینه از این سلاله پیدا شد

 

علیرضا قزوه

دسته ها : ادبی - شعر
چهارشنبه بیست و دوم 7 1388
X