آقا بیا
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
"علی اکبر لطیفیان"
آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران
آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!
قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»
من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!
آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان
- اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
- آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!
«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!
آقا اجازه!............................
.......................................!
باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان...
از آنجایی که خبرگزاری محترم «فارس» اهمیت زیادی برای سلامتی مردم قائل است، هرازگاهی گفتوگوهای علمی مفیدی انجام میدهد. مثلاً گفتوگو با سیدتقی نوربخش، عضو هیأت مدیره انجمن ارتوپدی ایران.
آقای نوربخش در یک گفتوگو با فارس تصریح کردهاند که «هنگام نشستن روی صندلی، پاها نباید آویزان باشد.» و در ادامه درد و مرضهایی که ممکن است از بابت آویزانی پا ایجاد شود را شرح کردهاند.
با خواندن مطلب فوق سؤالاتی در ذهنم شکل گرفت:
1- اینکه پاهای آدم آویزان باشد، هزار و یک درد میآورد. اگر آدم از پاهایش آویزان باشد، چه دردهایی در کجاهای آدم پدید میآید؟
2- اگر بنا باشد میزها و صندلیها را از ادارات جمع کنند و تشکچه و مُخده بگذارند،تکلیف بعضیها که اساساً به صندلیهایشان چسبیدهاند، چه میشود؟
3- طرح بالا که به راحتی امکان اجرا ندارد. با این حساب تکلیف مسئولانی که در طول شبانهروز 25 ساعت پشت میزهایشان خدمت بیوقفه میکنند، چه میشود؟ آنها باید پایشان را کجا بگذارند؟
ده گرم کراک، یه تخته حشیش و یه CD شجریان
در همین سایت «خبرآنلاین» خودمان خواندم که آلبوم «زبان آتش» محمدرضا شجریان، استاد سابق آواز ایران و وطنفروش و دشمن ضدبشر کنونی (!) به صورت زیرزمینی منتشر شده است.
موقعیت اول: پارک
غلامساقی: نشئهجات همهرقم. بدو بدو تا مأمورا نیومدن. آتیش زدم به مالم. کراک، شیشه، بنگ، دوا، پاسور، ترامادول، CD شجریان...
اکبرعمل: سلام داشغلام.
غلامساقی: سلام اکبرجون. چی میخوای؟
اکبرعمل: پنیر داری؟
غلامساقی: آره، بنگال اصله. یه سیگاریش میبردت بغل دست راجر واترز توی کنسرت دیوار برلین.
اکبرعمل: یه تخته 30 گرمی بده. CD شجریانم میخوام.
غلامساقی: خلافت سنگین شدهها! سیاسی حال میکنی. داداش CD رو اقلاً با ده گرم کراک میفروشیم. کارت با حشیش راه نمیافته اگه بخوای گوشش کنی. بعدشم چون ماجرا به وقایع اخیر مربوط میشه، حتماً باید 3 گرم شیشهم ببری.
اکبرعمل: آره بده. شیشه که خوراک وقایع اخیره.
موقعیت دوم: کلانتری
اکبرعمل: تورو خدا بیخیال شو جنابسروان. من زن و بچه دارم. اینا مال من نیست. واسهم پاپوش دوختن. من اصلاً عملی نیستم.
افسرنگهبان: این چیزا به من مربوط نیست. کراک و شیشه و حشیش که عادیه توی جیب همه پیدا میشه. ولی تو جرمت سیاسیه CD شجریان داری.
اختراعات اخیر
نرگس قنبری، یک مخترع ایرانی در گفتوگو با خبرگزاری «فارس» گفته است:
«اختراعات تکراری به علت نبود نظارت، دوباره در کشور ثبت میشوند.»
لذا لیستی از برخی اختراعات که احتمالاً در سالهای اخیر دوباره به ثبت رسیدهاند، تقدیم حضور میگردد:
1- سرانجام به دست مخترعان ایرانی پاروی بلند برای درآوردن نان سنگک از ته تنور برای نخستین بار اختراع شد.
2- یک متخصص توانمند ایرانی برای بار سوم «سوزن تهگرد» را اختراع کرد.
3- یک موسیقیدان ایرانی سازی به نام زنبورک به ثبت رساند. این ساز ابتکاری با دهان نواخته میشود و صدایی خاص با رزونانسی ویژه تولید میکند.
4- هستهگیر آلبالو باز هم اختراع شد.
وقایع اخیر
مدتی است هر روز یک یا دو مورد به وقایع اخیر اشاره میکنم در مطالب این ستون. آدم باید شکرگزار باشد. لذا در پایان همین روز دست دعا بلند میکنم و به بارگاه حضرت دوست عرض میکنم که: «خدایا، این وقایع اخیر و مسببان آن را از ما مگیر تا دستکم مشکل سوژه برای نوشتن نداشته باشیم.»
منبع : خبر آن لاین
ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
| غزلتر ازغزل انتظار من، برگرد |
| ابر ستاره شبهای تار من، برگرد |
| کرشمهای کن و چشمی خمار و در عوضش |
| تمامی هستی و دار و ندار من، برگرد |
| میان گردو غبار گمان، ترک برداشت |
| فسیل باور ایل و تبار من، برگرد |
| ... کجاست شطح دو تار نگاه مشرقیات؟ |
| که پینه بسته گلوی سه تار من،برگرد |
| بیا به یاری این پای ناتوان، افسوس |
| پر از گناه شده کوله بار من، برگرد |
| بکوب بر دف و با رقص تیغ عریانت |
| بچرخ دور جنون مدار من، برگرد |
| شهید کن عطشم را، شتاب کن موعود |
| به سر رسیده دگر انتظار من، برگرد |
سعید یغمایی
من روز و شب ظهور تو را، آه میکشم
در آسمان عبور تو را، آه میکشم
میپرسمت ز رود و بیابان و کوه و دشت
من پاسخ ظهور تو را، آه میکشم
پیداتری از آن که ببینم تو را به چشم
در محضرت، حضور تو را، آه میکشم
میخوانمت بهنام و نمیدانمت هنوز
من فرصت مرور تو را، آه میکشم
گاهی غم فراق تو را، گریه میکنم
گاهی وصال دور تو را، آه میکشم
وقتی نمیرسم به خیال وصال تو
من هم دل صبور تو را، آه میکشم
از این فصول پر زحقارت دلم گرفت
من فصل پرغرور تو را، آه میکشم
موعود عشق! مهر جهانتاب آخرین
بر من بتاب، نور تو را، آه میکشم
رضا اسماعیلی
نشستهام به گذرگاه ناگهانی سرخ
در انتظار خطر زیر آسمانی سرخ
نشستهام که بچینم عبور طوفان را
ز جادههای اساطیری زمانی سرخ
بر آن سرم که بخوانم نمازی از آتش
اگر که شعله بگوید شبی اذانی سرخ
تمام هستی من دفتری غزل آتش
و سهم من ز تمام جهان زبانی سرخ
خدا کند دل من در صف خطر باشی
شبی که واقعه میگیرد امتحانی سرخ
در انتهای حماسیترین شب تاریخ
ظهور میکند آن مرد آسمانی سرخ
به قاف خوف و خطر تا ظهور آن موعود
خدا کند دل من منتظر بمانی سرخ
رضا اسماعیلی
اباالفضل!
تو پدر کدام یک ازما
پدر کدام یک از ما
ناپسران بودی
که فضل و فتوت را
فرو گذاشتیم
فراتر از خویش نرفتیم
حوصله قناری نداشتیم
دانه نریختیم
برای کبوترهای تشنه
آب نیاوردیم
***
برادر!
اگر تو نبودی
نام آدمیزاد
قابیل بود.
سهیل محمودی شهر دیری است که رفت است به خواب