دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827908
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم

با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

 

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی

سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

 

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت

نیلوفرانه پیچکی بی‌تاب نورم

 

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت

باری، به روزی روزگاری از عبورم

 

از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد

همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

 

خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم

فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

 

در حسرت پرواز با مرغابیانم

چون سنگ‌پشتی پیر در لاکم صبورم

 

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد

سنگ تمام عشق را بر خاک گورم

 
دکتر قیصر امین پور
دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه بیست و هفتم 7 1388

هیأت دولت با لباس غواصی

شهرام شکیبا- از قرار معلوم هیأت دولت «مالدیو» دو روز پیش جلسه خود را در عمق 6 متری زیر آب برگزار کرده‌اند. یعنی آقای «محمد ناشید» رئیس جمهور مالدیو با اعضای کابینه‌اش لباس غواصی پوشیده‌اند و رفته‌اند زیر آب، جلسه. علت این کارشان هم این بوده که توجه جهانیان را به خطر قریب‌الوقوع غیر‌قابل سکونت شدن مالدیو به جهت گرم شدن زمین و ذوب شدن یخ‌های قطبی جلب نمایند.


1- با توجه به خطر زلزله برای ایران بهتر است هیأت دولت یک جلسه‌شان را بر روی صندلی‌هایی با دو پایه برگزار کنند.

2- با توجه به خطرات گوناگون سفر هوایی بد نیست هیأت دولت یک جلسه را کلاً در توپولوف برگزار کنند.

3- با توجه به خاطر موادمخدر، پیشنهاد می‌شود هیأت دولت یک جلسه را در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله پامنار برگزار کنند.

4- بد نیست هیأت محترم دولت یک جلسه هم در پارک دانشجوی تهران داشته باشند. چون می‌گویند بابت خاکبرداری ممکن است تئاتر شهر خراب شود. همین!

5- با توجه به مشکلات دانشجویان در خوابگاه‌ها پیشنهاد می‌کنم یک جلسه هیأت دولت در کوی دانشگاه برگزار شود.

6- برای رفع شبهات و به عنوان مشت محکم، بد نیست هیأت دولت یک جلسه هم در بازداشتگاه کهریزک (البته با حضور مأموران نفوذی در آن بازداشتگاه) برگزار کنند.

7- پیشنهاد می‌کنم هیأت دولت یک جلسه هم در حاشیه یکی از کنسرت‌های استاد محمد‌رضا شجریان وطن‌فروش و خائن برگزار نمایند. تا تکلیف جهانیان با ایشان روشن شود.

9- هیچ کدام از اینها لازم نیست. مالدیوی‌ها می‌خواستند که دنیا یک توجهی به آنها بکند. ما که بحمد‌الله به طور کلی از بابت امور متعدده در کانون توجه همه جهانیان هستیم. لذا همان سفر‌های استانی را ادامه بدهند کافی‌ است. فقط برای محکم کاری می‌توانند در برنامه‌ سفر‌های استانی‌شان سری هم به استان سنگال در آفریقا بزنند و یک توک پا هم بروند استان ونزوئلایمان را ببینند در آمریکای لاتین.

همه جرم‌های حجاریان

1- اقدام علیه امنیت داخلی کشور به وسیله تحریک، آشوب و تجمعات غیر‌قانونی.

2- القای شبهه جعل و تقلب در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران.

3- مشارکت در تهیه و تنظیم سند تأملات راهبردی بر خلاف قانون اساسی.

4- تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.

5- ارتباط با عوامل بیگانه علیه امنیت کشوری.

6- تحریک اقشار جوان دانشجو و ترغیب آنان در اعتراض و تحصن و راهپیمایی غیر‌قانونی علیه دستگاه‌های نظارتی و اجرایی انتخابات.

7- تخریب دولت قانونی به واسطه انتساب اتهامات واهی و افترا به وسیله مقالات و سخنرانی‌های مکتوب خصوصاً در جریان انتخابات دهم و همکاری با شبکه BBC فارسی و ضد انقلاب و توهین و اهانت به مسئولین نظام. گفته می‌شود که بابت کلیه اتهامات فوق که در کیفر‌خواست آمده است آقای سعید حجاریان به 5 سال حبس تعلیقی محکوم شده است.

1- من نمی‌دانم چرا هر جرمی که به آقای حجاریان مربوط باشد، مجازاتی ندارد؟ چه سیاهه فوق باشد، چه ترور شخصی ایشان توسط سعید عسگر.

2- با این حساب جرم آن آقایی که در فیلم با انجام حرکات تحریک‌آمیز و هنر‌های تجسمی به مأموران توهین می‌کرد، 3 دقیقه حبس تعلیقی است.

20=150

مهدی تقوی کشتی‌گیر 66 کیلو‌گرم ایران مدال طلای جهانی گرفت و 20 سکه به او دادند.

فردین معصومی کشتی‌گیر 120 کیلوگرم ایران مدال نقره همان مسابقات را گرفت و 150 سکه به او دادند.

آن وقت جماعت مسبب آشوب‌های اخیر دنبال این می‌گردند که چرا در چنین مملکتی دو دو تا می‌شود ده تا!

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
دوشنبه بیست و هفتم 7 1388
با 19 روش از قلب خود محافظت کنید  
 

پیشنهاد می کنیم که برای حفظ سلامت قلب خود به نکات زیر توجه کنید، اما این نکته را متذکر می شویم که با پزشک نیز مشورت کنید:

1 - روزی 30دقیقه ورزش کنید.

2 - هر دو ساعت یک لیوان آب بنوشید.

3 - اگر می توانید روزی 20دقیقه دوچرخه سواری کنید.

4 - طبق نظر پزشک، هر روز ویتامین ب کمپلکس مصرف کنید.

5 - صدای خود را در شب حین خواب ضبط کنید یا از اطرافیانتان بخواهید تا توجه کنند که آیا در خواب خر و پف می کنید یا نه. اگر جواب مثبت بود با پزشک مشورت کنید چرا که این امر می تواند در تنفس و فشارخون شما اختلال به وجود آورد و در نهایت سلامت قلبتان را در معرض خطر قرار دهد.

6 - حداقل روزی دو فنجان چای نوش جان کنید.
7 - هر هفته مقدار کمی کاکائوی تلخ بخورید.

8 – شب ها حداقل هفت ساعت بخوابید. کم خوابی می تواند یکی از دلایل حمله قلبی باشد.

9 - دست کم هفته ای یک بار ماهی مصرف کنید.

10- از خوردن صبحانه کامل و سرشار از فیبر غافل نشوید.

11- مواد غذایی دارای امگا 3 را در برنامه غذایی بگنجانید.

12- به مصرف لوبیا نیز توجه کنید و آن را به شکل خوراک یا بر روی سالاد میل نمایید.

13- طبق نظر پزشک هر روز یک آسپیرین بچه بخورید.

14- خوب است بدانید خوردن آلبالو برای سلامت قلب خالی از لطف نیست.

15- هر روز پرتقال بخورید. می توانید به جای آن از آب پرتقال هم استفاده کنید منتهی اگر خود پرتقال برایتان فراهم بود، آن را ترجیح دهید.

16- در روزهای تعطیل فقط استراحت کنید. تلفن همراه و رایانه را کنار بگذارید.

17- از استرس پرهیز کنید.

18- به مصرف مولتی ویتامین نیز اهمیت دهید اما پیش از آن نظر پزشک را بخواهید.

19- وقت کافی به گردش و هم صحبتی با آنهایی که دوستشان دارید اختصاص دهید.

منبع : بازیاب
دسته ها : علمی - مقالات
دوشنبه بیست و هفتم 7 1388

درد واره‌ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

دکتر قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه بیست و هفتم 7 1388
یار سفر کرده
محمدمهدی بهداروند
نذر شهید سرلشکر نورعلی شوشتری

آن روز صبح حدود 30 دقیقه به اذان صبح مانده بود، و قرار بود من و سردار جعفر اسدی فرماندهی نیروی زمینی سپاه در این وقت درباره خاطرات جنگ تحمیلی با هم صحبت کنیم، و من از آنها برای کتابم به نام روزهای آتش استفاده کنم. پله های ساختمان فرماندهی نیروی زمینی را آرام آرام بالا آمدم، در آن نیمه شب سکوت محضی بر تمام ساختمان حاکم بود.

وارد راهرو که شدم، از گوشه اتاقی که درب آن، نیمه باز بود تو را دیدم که بر سجاده ات نشسته‌ای و مشغول خواندن نماز شب هستی، چه زیبا می خواند و چقدر لطیف اشک می ریختی تا حدود 10 دقیقه من بودم و تو. دل نمی کندم و یادم رفته بود که سردار اسدی، در اتاق فرماندهی نیرو انتظار مرا می کشد. وارد اتاق تو شدم، و در پشت سرت نشستم و خیره خیره، این رابطه عاشقانه را به تماشا نشستم.

 از بزرگ فرماندهان سپاه که سن و سالشان از همه فرماندهان بیشتر بود تنها تو بودی و سردار جعفر اسدی. احساس می کردم برای رهایی از قفس داری با تمام وجودت دعا می‌کنی. چه می گفتی، نمی دانم ولی اصرار بر دعا داشتی. آن شب خیلی گریه کردم و از اینکه من هم نام رزمنده بر خود دارم شرمنده شدم، ما کجا و شما کجا؟ تو چه در جنگ، چه بعد از جنگ هیچ فرقی نکردی همان نورعلی شوشتری ملازم حرم امام رضا(ع) بودی.

تو، علایی، رودکی، اسدی و عدّه‌ای دیگر اصلاً تکان نخوردید، سراغ دنیا نرفتی و ترجیح دادید همان ایام دفاع باشی تا رزمندگان از شما الگو بگیرند و در این راه ثابت قدم باشند. همیشه می گفتی باید باقی راه را هم رفت این راه رهرو می‌خواهد. این را من نمی گویم، همه عالم و آدم می گویند.

 
 نمازت را که خواندی، برگشتی و متوجه حضور من شدی، کلی خجالت کشیدی، و در حالی که با دستمال سفیدت، اشکهای چشمانت را پاک می کردی، گفتی دکتر، چرا بی اجازه وارد اتاق من شدی؟ من راضی نیستم و من در حالی که گریه می کردم گفتم سردار دیدن این همه صحنه عاشقی، اذن و اجازه که نمی خواهد تو دستی بر آر و برای دل وامانده من هم دعایی کن.

امثال تو و اسدی، چه زنده باشید و چه شهید، شهیدید. شک نکن. در حالی که صدای اذان صبح، از محوطه پادگان شهید صفوی به گوش می‌رسید، با بغضی عجیب گفتی، دکتر به صاحب این وقت، دلم برای احمد کاظمی خیلی تنگ شده است. دوست دارم من هم مانند احمد عاقبت عمرم به شهادت باشد.

 من دنبال هر حرف تو سریع می گفتم سردار شوشتری شک نکن، عاقبت بخیری مال تو و امثال توست تو و احمد هیچ فرقی ندارید، تو و اسدی عصاره خوبان جنگ هستید. ما چشم امیدمان به شماست. از اتاقت بیرون آمدم که ناخودآگاه برگشتم و در حالی که لباس روحانی‌ام بر تنم بود، پشت سر تو ایستادم و اقتدا کردم چه نمازی بود؟ چقدر شمرده، شمرده، نماز می خواندی رئیس دفترت وقتی دید من با لباس روحانی به تو اقتدا کرده‌ام خنده‌اش گرفت و گفت این هم از عجایب روزگار است.

بعد از نماز منتظر این که برگردی و مرا نگاه کنی و باز اعتراض کنی نماندم. سریع مهرم را برداشتم و به سوی اتاق فرماندهی نیرو رفتم. حدود یک ساعت سردار اسدی از پنجوین و شهید جاویدی برایم می گفت ولی من اصلاً در باغ نبودم و تمام دلم متوجه این نیمه شب تو بود.

بار دوم برای گرفتن یادداشتی جهت کتاب پرواز آخر که برای احمد کاظمی تدوین کردم، سراغت آمدم و گفتم سردار رشید، اسدی، باقر قالیباف و محسن رضایی هر کدام برای این کتاب من پیامی داده‌اند تو هم برای پربار شدن این کتاب، به احترام احمد کمکم کن. تو در حالی که سرت را پایین انداخته بودی و با تسبیح سبزت ور می رفتی گفتی من کجا و احمد کجا؟ تنها می توانم بگویم احمد در دقیقه 90 بازی برنده شد و خود را به حسین و مهدی رساند و خودش را آسمانی کرد. هرچه به تو اصرار کردم، حرفی بزنی تا آن را ضبط کنم. قبول نکردی و تنها با خودکار سبزت در گوشه سالنامه‌ام نوشتی، دکتر بهداروند راه دراز و سخت است، دعا کن عاقبت بخیر شویم.

 
«شوشتری» امروز تو مزد دلتنگی‌هایت را گرفتی و بنا به پیشگویی خودت در آن منطقه به شهادت رسیدی. احمد هم چون تو همین آرزو را در نیروی هوایی کرد، بگذریم باید به صادق آهنگران بگویم دیگر نخوان در باغ شهادت را نبندید، این راه همچنان باز است و اهلش را می‌طلبد با تمام وجود برایت از خدا تمنّای شهادت داشتم و اینک سجده شکر می کنم که مزد اخلاص خود را از خدا گرفتی و راهی شدی.

امروز در حالی که دکتر حسین علایی خبر شهادت تو را به وسیله تلفن به من داد، تمام خاطرات شیرین‌مان جلوی چشمانم پدیدار شدند و در تلفنی که به سردار اسدی زدم تا به او هم تسلیت بگویم، دیدم حال او بهتر از حال من نیست او نیز تنها دعا می‌کرد.
منبع : تابناک
دوشنبه بیست و هفتم 7 1388
ورزش
پیامبر اکرم (صلّی‌ ‌الله‌ علیه‌ وآله):
عَلِّمُوا أوْلادَکُمُ السِّبَاحَةَ وَالرِّمَایَةَ.
به فرزندان خود شنا و تیر‌اندازی بیاموزید.
Have your children learn swimming and archery.
کافی، ج 6، ص 47
دسته ها : مذهبی - احادیث
دوشنبه بیست و هفتم 7 1388
سروده شاعر بلوچی درباره شهید شوشتری
فارس: یکی از عشایر بلوچ به نام محمد روان بد در ستایش تلاش‌های مخلصانه شهید شوشتری در منطقه سیستان و بلوچستان شعری سروده است.

سردار نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس که در تدارک برگزاری همایش وحدت سران طوایف در استان سیستان و بلوچستان بود امروز صبح در اقدامی تروریستی به فیض شهادت نائل آمد.

این شهید بزرگوار در ایجاد وحدت و اتحاد میان طوایف و عشایر بلوچ نقشی غیرقابل انکار داشته است، به همین دلیل افراد و گروه‌هایی که با اتحاد سران طوایف بلوچ منافع خود را در خطر می‌دیدند وی و همراهانش را به شهادت رساندند.

یکی از عشایر بلوچ به نام محمد روان بد برای تشکر از زحمات این شهید بزرگوار شعری سروده است که در ادامه آن را می‌خوانید:

قوم وفادار بلوچ
حمد خدایی که بود ذوالمنان
نعمت او شامل هرانس و جان
قدرت او در همه جا آشکار
منت او بر همه کس رایگان
مدح نبی شافع روز جزا
فخر همه سید کون و مکان
باد بر او ، بر همه اولاد او
رحمت حق ، بی عدد و بی کران
عرض درودی به امام عزیز
آنکه چو برق آمد و رفت از میان
یافت از او کشور ایران نجات
ازستم شاهی و ظلم عیان
رهبر ما خامنه‌ای نیکدل
حفظ و سلامت کننده مستعان
باز درودی به شهیدان ما
آن که نمودند فدا جسم و جان
پیش قدم بود بسیج و سپاه
در خط جبهه ، زهمه بی گمان
یاد عزیزان گذشته به خیر
نیز سلامی به همه پیروان
سرور ما شوشتری نامدار
آمده در خدمت ما میهمان
مقدم او باد گرامی مدام
مجلس او شاد چو گل جاودان
محتشم و نیکدل و راد مرد
رهرو پویای همین کاروان
لطف کن ای سرور نیکو نهاد
بر در رهبر برسان این فغان
هست ز اولاد همین انقلاب
قوم بلوچ ای پدر مهربان
حافظ مرز است به مردانگی
بهتر از او نیست دگر مرزبان
داد ذخایربه عشایرلقب
رهبر ملت به یقین آن زمان
هست وطن خواهی او در مثل
گیر زتاریخ جهان این نشان
بود نبردش همه با انگلیس
دارد از این گونه بسی داستان
پیش عدو راست چو تیر ایستاد
خم نشده پیش ستم چون کمان
یافت چو آن روز ثمر انقلاب
شد دل ما خرم و شیرین دهان
داد به هر فرد ز اولاد خویش
سهمیه ای از ثمرش ارمغان
نیست به جز حسرت و غم سهم ما
زین همه اعطا و مزایای آن
دانش و فرهنگ و نه دانشکده
مسئله کار به خرد و کلان
فقر بود مایه هر اعتیاد
فقر کند باغ جهان را خزان
گلشن ما خسته و پژمرده شد
آبرسانی کنش ای باغبان
هست چنین وضع اسف بار ما
نیست زهر دیده بینا نهان
خدمت رهبر چو رسیدی بگو
شمه‌ای از مشکل ما بر زبان
هست دعا گوی تو صد ها نفر
باش علی رغم عدو کامران
نصرت حق باد مدام یاورت
در همه گه خرم و خندان بمان
يکشنبه بیست و ششم 7 1388

روز ناگزیر

این روزها که می گذرد ، هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا چشم های خسته ی خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه ی جنگل را
در آب بنگرند
آن روز
پرواز دستهای صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود
روزی که روز تازه ی پرواز
روزی که نامه ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوقهای پستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش ، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند
روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند :
" تنها ورود گردن کج ، ممنوع ! "
و زانوان خسته ی مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود
و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند
روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه ی چشم ها
آن روز
بی چشمداشت بودن ِ لبخند
قانون مهربانی است
روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند
روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند
پروانه های خشک شده ، آن روز
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند
و خواب در دهان مسلسلها
خمیازه می کشد
و کفشهای کهنه ی سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند
در دست کودکان
از باد پر شوند
روزی که سبز ، زرد نباشد
گلها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند
بشکفند
دلها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید
آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیه ی باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید
روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی
روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب ، عمومی است
دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه !
ای روزهای سخت ادامه !
از پشت لحظه ها به در آیید !
ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز ، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد ، هر روز
در انتظار آمدنت هستم !
اما
با من بگو که آیا ، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟

 

آینه های ناگهان                      دکتر قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه بیست و ششم 7 1388

 

 تقدیم به شهدای حادثه تروریستی سرباز

در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است
« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »
تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است
در آسمان سینه‌ی من ابر بغض خفت
صحرای دل بهانه‌ی باران گرفته است
از هر چه بوی عشق تهی بود، خانه‌ام
اینک صفای لاله و ریحان گرفته است
دیشب دو چشم پنجره در خواب می‌خزید
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است
امشب فضای خانه‌ی دل، سبز و دیدنی است
در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است
      
سلمان هراتی

يکشنبه بیست و ششم 7 1388

آن روز
بگشوده بال پر
با سر به سوی وادی خون رفتی
گفتی
امروز من به پای خود رفتم
فردا
شاید مرا به شهر بیاورند
بر روی دستها
اما
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند
چیزی از او به جای نمانده است
جز راه ناتمام
<قیصر امین پور>

 

يکشنبه بیست و ششم 7 1388
امروز صادر شد؛
پیام محسن رضایی به مناسبت شهادت جمعی از فرزندان ایران اسلامی
این ضایعه در ادامه حوادث اخیر کردستان، حاکی از آن است که استعمارگران برای آینده خاورمیانه و منطقه آسیای جنوب غربی، خواب های فراوان دیده اند.
محسن رضایی با صدور پیامی، شهادت جمعی از فرزندان ایران اسلامی را تسلیت گفت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دکتر محسن رضایی، متن پیام به این شرح است:

بسم رب الشهدا والصدیقین

حادثه تروریستی در استان سیستان و بلوچستان که به شهادت جمعی از فرزندان ایران اسلامی منجر شد بار دیگر پرده از چهره ددمنشانه انگلیس، اسرائیل و منافقین کنار زد و هراس آنان از وحدت شیعه و سنی را به نمایش گذاشت.

این ضایعه در ادامه حوادث اخیر کردستان، حاکی از آن است که استعمارگران برای آینده خاورمیانه و منطقه آسیای جنوب غربی، خواب های فراوان دیده اند. اما باید بدانند که این شهادت ها، درخت تناور وحدت شیعه و سنی را بیش از پیش بارور خواهد کرد و این مسیر نورانی در پرتو نورافشانی ارواح شهدای وحدت و جهاد فی سبیل الله، روز بروز شفاف تر و مشعشع تر خواهد شد.

اینجانب مراتب تکریم و ارادت خود را نسبت به جمع شهدای این حادثه به ویژه فرماندهان و سران طوایف و علی الخصوص سردار نامدار و مجاهد والامقام، یادگار سرافراز دوران دفاع مقدس، برادرم سردار نورعلی شوشتری ـ که بی تردید هیچ پاداشی جز شهادت، زحمات و فداکاری های خالصانه او در راه خدا را جبران نمی کرد ـ ابراز می دارم و با تبریک و تسلیت این شهادت ها، به محضر فرمانده معظم کل قوا، آحاد نیروهای مسلح و قاطبه طوایف و علما و مردم وفادار خطه سیستان و بلوچستان ـ اعم از شیعه و سنی ـ و نیز به خانواده و بازماندگان مکرم آنان، از درگاه حضرت حق، علو درجات این عزیزان را طلب می کنم.

محسن رضایی
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام
دسته ها : در محضر شهید - پیام
يکشنبه بیست و ششم 7 1388
X