| |||
1- با توجه به خطر زلزله برای ایران بهتر است هیأت دولت یک جلسهشان را بر روی صندلیهایی با دو پایه برگزار کنند.
2- با توجه به خطرات گوناگون سفر هوایی بد نیست هیأت دولت یک جلسه را کلاً در توپولوف برگزار کنند.
3- با توجه به خاطر موادمخدر، پیشنهاد میشود هیأت دولت یک جلسه را در کوچهپسکوچههای محله پامنار برگزار کنند.
4- بد نیست هیأت محترم دولت یک جلسه هم در پارک دانشجوی تهران داشته باشند. چون میگویند بابت خاکبرداری ممکن است تئاتر شهر خراب شود. همین!
5- با توجه به مشکلات دانشجویان در خوابگاهها پیشنهاد میکنم یک جلسه هیأت دولت در کوی دانشگاه برگزار شود.
6- برای رفع شبهات و به عنوان مشت محکم، بد نیست هیأت دولت یک جلسه هم در بازداشتگاه کهریزک (البته با حضور مأموران نفوذی در آن بازداشتگاه) برگزار کنند.
7- پیشنهاد میکنم هیأت دولت یک جلسه هم در حاشیه یکی از کنسرتهای استاد محمدرضا شجریان وطنفروش و خائن برگزار نمایند. تا تکلیف جهانیان با ایشان روشن شود.
9- هیچ کدام از اینها لازم نیست. مالدیویها میخواستند که دنیا یک توجهی به آنها بکند. ما که بحمدالله به طور کلی از بابت امور متعدده در کانون توجه همه جهانیان هستیم. لذا همان سفرهای استانی را ادامه بدهند کافی است. فقط برای محکم کاری میتوانند در برنامه سفرهای استانیشان سری هم به استان سنگال در آفریقا بزنند و یک توک پا هم بروند استان ونزوئلایمان را ببینند در آمریکای لاتین.
همه جرمهای حجاریان
1- اقدام علیه امنیت داخلی کشور به وسیله تحریک، آشوب و تجمعات غیرقانونی.
2- القای شبهه جعل و تقلب در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران.
3- مشارکت در تهیه و تنظیم سند تأملات راهبردی بر خلاف قانون اساسی.
4- تبلیغ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.
5- ارتباط با عوامل بیگانه علیه امنیت کشوری.
6- تحریک اقشار جوان دانشجو و ترغیب آنان در اعتراض و تحصن و راهپیمایی غیرقانونی علیه دستگاههای نظارتی و اجرایی انتخابات.
7- تخریب دولت قانونی به واسطه انتساب اتهامات واهی و افترا به وسیله مقالات و سخنرانیهای مکتوب خصوصاً در جریان انتخابات دهم و همکاری با شبکه BBC فارسی و ضد انقلاب و توهین و اهانت به مسئولین نظام. گفته میشود که بابت کلیه اتهامات فوق که در کیفرخواست آمده است آقای سعید حجاریان به 5 سال حبس تعلیقی محکوم شده است.
1- من نمیدانم چرا هر جرمی که به آقای حجاریان مربوط باشد، مجازاتی ندارد؟ چه سیاهه فوق باشد، چه ترور شخصی ایشان توسط سعید عسگر.
2- با این حساب جرم آن آقایی که در فیلم با انجام حرکات تحریکآمیز و هنرهای تجسمی به مأموران توهین میکرد، 3 دقیقه حبس تعلیقی است.
20=150
مهدی تقوی کشتیگیر 66 کیلوگرم ایران مدال طلای جهانی گرفت و 20 سکه به او دادند.
فردین معصومی کشتیگیر 120 کیلوگرم ایران مدال نقره همان مسابقات را گرفت و 150 سکه به او دادند.
آن وقت جماعت مسبب آشوبهای اخیر دنبال این میگردند که چرا در چنین مملکتی دو دو تا میشود ده تا!
منبع : خبر آن لاین
| با 19 روش از قلب خود محافظت کنید |
| پیشنهاد می کنیم که برای حفظ سلامت قلب خود به نکات زیر توجه کنید، اما این نکته را متذکر می شویم که با پزشک نیز مشورت کنید: 1 - روزی 30دقیقه ورزش کنید. 2 - هر دو ساعت یک لیوان آب بنوشید. 3 - اگر می توانید روزی 20دقیقه دوچرخه سواری کنید. 4 - طبق نظر پزشک، هر روز ویتامین ب کمپلکس مصرف کنید. 5 - صدای خود را در شب حین خواب ضبط کنید یا از اطرافیانتان بخواهید تا توجه کنند که آیا در خواب خر و پف می کنید یا نه. اگر جواب مثبت بود با پزشک مشورت کنید چرا که این امر می تواند در تنفس و فشارخون شما اختلال به وجود آورد و در نهایت سلامت قلبتان را در معرض خطر قرار دهد.
6 - حداقل روزی دو فنجان چای نوش جان کنید. 8 – شب ها حداقل هفت ساعت بخوابید. کم خوابی می تواند یکی از دلایل حمله قلبی باشد. 9 - دست کم هفته ای یک بار ماهی مصرف کنید. 10- از خوردن صبحانه کامل و سرشار از فیبر غافل نشوید. 11- مواد غذایی دارای امگا 3 را در برنامه غذایی بگنجانید. 12- به مصرف لوبیا نیز توجه کنید و آن را به شکل خوراک یا بر روی سالاد میل نمایید. 13- طبق نظر پزشک هر روز یک آسپیرین بچه بخورید. 14- خوب است بدانید خوردن آلبالو برای سلامت قلب خالی از لطف نیست. 15- هر روز پرتقال بخورید. می توانید به جای آن از آب پرتقال هم استفاده کنید منتهی اگر خود پرتقال برایتان فراهم بود، آن را ترجیح دهید. 16- در روزهای تعطیل فقط استراحت کنید. تلفن همراه و رایانه را کنار بگذارید. 17- از استرس پرهیز کنید. 18- به مصرف مولتی ویتامین نیز اهمیت دهید اما پیش از آن نظر پزشک را بخواهید. 19- وقت کافی به گردش و هم صحبتی با آنهایی که دوستشان دارید اختصاص دهید. |
| درد وارهها |
|
دردهای من
دردهای من نگفتنی
دردهای من
من ولی تمام استخوان بودنم
انحنای روح من
دردهای پوستی کجا؟
این سماجت عجیب
اولین قلم
دفتر مرا
درد، حرف نیست |
دکتر قیصر امین پور
روز ناگزیر
این روزها که می گذرد ، هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا چشم های خسته ی خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه ی جنگل را
در آب بنگرند
آن روز
پرواز دستهای صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود
روزی که روز تازه ی پرواز
روزی که نامه ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوقهای پستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش ، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند
روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند :
" تنها ورود گردن کج ، ممنوع ! "
و زانوان خسته ی مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود
و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند
روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه ی چشم ها
آن روز
بی چشمداشت بودن ِ لبخند
قانون مهربانی است
روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند
روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند
پروانه های خشک شده ، آن روز
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند
و خواب در دهان مسلسلها
خمیازه می کشد
و کفشهای کهنه ی سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند
در دست کودکان
از باد پر شوند
روزی که سبز ، زرد نباشد
گلها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند
بشکفند
دلها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید
آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیه ی باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید
روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی
روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب ، عمومی است
دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه !
ای روزهای سخت ادامه !
از پشت لحظه ها به در آیید !
ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز ، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد ، هر روز
در انتظار آمدنت هستم !
اما
با من بگو که آیا ، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟
آینه های ناگهان دکتر قیصر امین پور
تقدیم به شهدای حادثه تروریستی سرباز
در سینهام دوباره غمی جان گرفته است
« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »
تا لحظهای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است
در آسمان سینهی من ابر بغض خفت
صحرای دل بهانهی باران گرفته است
از هر چه بوی عشق تهی بود، خانهام
اینک صفای لاله و ریحان گرفته است
دیشب دو چشم پنجره در خواب میخزید
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است
امشب فضای خانهی دل، سبز و دیدنی است
در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است
سلمان هراتی
آن روز
بگشوده بال پر
با سر به سوی وادی خون رفتی
گفتی
امروز من به پای خود رفتم
فردا
شاید مرا به شهر بیاورند
بر روی دستها
اما
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند
چیزی از او به جای نمانده است
جز راه ناتمام
<قیصر امین پور>