دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در مراسم بزرگداشت شهدای حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان، یکی از حکمتهای شهادت این عزیزان را معطوف کردن توجه مسئولان به حفظ وحدت برشمرد.
دکتر محسن رضایی که بلافاصله پس از بازگشت از سفر ترکیه، امروز با سفر به مشهد مقدس در مراسم یادبود شهدای حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان ـ که به طور مشترک توسط آستان قدس رضوی، سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی برگزار شده بود ـ شرکت کرد، در گفتوگویی با خبرنگار «تابناک» اظهار داشت: دشمنان جهان اسلام، پس از آنکه از طرح هلال شیعی و ایران هراسی به نتیجهای نرسیدند، امروز درصدد آن هستند تا بین شیعه و سنی اختلافهایی را آغاز کنند.
رضایی در ادامه افزود: شهادت برادرانم نورعلی شوشتری، رجبعلی محمد زاده و برخی دیگر از برادران سپاهی و همچنین سران طوایف شیعه و سنی در سیستان و بلوچستان، برای جلوگیری از تحقق طرح وحدت شیعه و سنی، در همین باره قابل تفسیر است و پیش از این حادثه نیز میتوان حادثه شهادت ماموستا شیخ الاسلامی و برخی دیگر از شخصیتهای مذهبی در کردستان را که از حامیان جدی وحدت بودند و وجود ایشان آرامشی در میان مردم منطقه پدید آورده بود، ارزیابی کرد.
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: شهید نورعلی شوشتری، از فرماندهان شایسته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند که در هشت سال دفاع مقدس در همه عملیاتها شرکت فعال و مؤثر داشت و از فرماندهی گردان به فرماندهی تیپ و سپس لشکر رسید و در سال آخر جنگ، قرارگاه عملیاتی والفجر 10 را اداره و هدایت میکرد.
رضایی اضافه کرد: ایشان فردی بسیار متواضع بود و با وجود اینکه از نظر سنی از دیگر فرماندهان جنگ بزرگتر بود، در تواضع و فروتنی نسبت به دیگران گوی سبقت را از همه ربوده بود.
وی در ادامه یادآور شد: شاید یکی از حکمتهای شهادت سردار شوشتری در این برهه خاص این است که خدای متعال میخواهد، به فعالان سیاسی و دولتمردان ایران بگوید که مسأله وحدت را جدی بگیرید که دشمان در کمین شما هستند.
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان گفت: پیشنهاد من این است که کمیته امنیتی مشترک و همیشگی میان ایران و پاکستان از مسئولان امنیتی و نظامی دو کشور تشکیل شود تا بتوانند به این قبیل مسائل و همچنین قاچاق مواد مخدر پایان دهند.
با چتر آبیات به خیابان که آمدی
حتماً بگو به ابر، به باران، که آمدی
نمنم بیا به سمت قراری که در من است
از امتداد خیس درختان که آمدی
امروز، روز خوب من و، روز خوب توست
با خندهروییات بنمایان که آمدی
فوارههای یخزده یکباره واشدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هیبتی از آن نگاه تو
مانند ماه تا لب ایوان که آمدی
زیبایی رها شده در شعرهای من!
شعرم رسیده بود به پایان که آمدی
پیش از شما خلاصه بگویم ادامهام،
نه احتمال داشت، نه امکان، که آمدی
گنجشکها ورود تو را جار میزنند
آه ای بهار گُمشده... ای آنکه آمدی!
فرهاد صفریان
سراپا کویریم و چشمانتظاری
که یک روز، یکریز بر ما بباری
بیا جامهات را به جنگل بپوشان
که قرآن بروید، قناری قناری
و مردابهایی که در خواب هستند
بیاشوبشان، آی، همواره جاری!
در اینجا که تصویر باران مجازیست
چه زیباست در چشمت آیینهکاری
تو روشنتر از آنی، ای نور غیبی،
که خورشیدها را به یاری بیاری
قسم میخورم شب پُر از خستگی شد
به آن کهکشانی که در چشم داری
خبر از ظهور تو میداد، ای عشق!
نسیمی که میرفت با بیقراری...
ابراهیم رسکتی
حالا سه شب گذشته که من توی این اتاق...
شبهای من ولی همه بیماه، بیچراغ
فنجان چای سرد شده... رختهای چرک
ظرف غذا که پخته و سر رفته از اجاق
خودکار بیک و کاغذ بیکار روی میز
حتّی برای شعر ندارم دل و دماغ
پر کرده است خلوت پاییزی مرا
یک گربه پشت پنجره، یک صبح پر کلاغ
دورم من از تو، ماهی دور از زلال آب
دور از توام، پرندة دور از هوای باغ
سرد است خانه، منتظرم تا بیاورد
از تو کلاغ قصّه، خبرهای داغ داغ
من در کدام لحظه به چشم تو میرسم؟
تو در کدام ثانیه میاُفتی اتفاق...؟!
انسیه موسویان
| اندوه سارا |
| نقطه سر خط ... بابا .. نا ... ندارد
از بس که دستش پینه بسته جا ندارد
سارا نمی فهمد چرا در بین آنها
بابا که از جنگ آمده یک پا ندارد
بابا هوای سینه اش ابریست، سارا!
اما کسی در فکر بابا نیست سارا!
از بس که سرفه کرده دیگر نا ندارد
اما نمی داند دلیلش چیست سارا
بابا برایم قصه می گوید دوباره
از آسمان،ازابر،ازباران،ستاره
از عشق می گویم برایت خوب بابا
از مردهای عاشقی که تکه پاره
سارا کجایی! دیکته ... خانم! بابا رفت
از پیش ما دیروز،تنها، بی خبر رفت
خانم معلم چشم هایش خیس شد، بعد
نقطه ، سرخط،
عاقبت بابا سفر رفت |
| موعود روزهای پر از انتظار من
|
| موعود روزهای پر از انتظار من آقا تویی قرار دل بیقرار من
از های و هوی این تن خاکی دلم گرفت کی می رسد برای همیشه بهار من کی می رسد طلوع عدالت ز پشت ابر
یا جلوه می کند گل نرگس، نگار من
مردم در این خزان غریبی ز انتظار آقا محک بزن به صداقت، عیار من یک روز عاقبت دل من سبز می شود
وقتی نظر کنی ز محبت به کار من ای قائم عدالت حق، صاحب الزمان بگذر شبی ز کوچه ما، از کنار من
شاعر: علیرضا ایمانی پور |
| فدای آمدنت! ... با بهار می آیی ؟ |
| تو از فراز زمین، از غبار می آیی سوار ابر به سمت عروج می تازی تو از قبیله نوری، تو از قبیله طور تو از تبار غدیری و از نژاد فدک ***
پر است خلوتم از عطر ناب شب بو ها *** شعر: حامد حجتی |
در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم
شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم
آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی
تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم
به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نواییم
گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت
نه سوی بتکده رو کرده ونه راهی حجازیم
ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم
حضرت امام خمینی (ره)