کاش! میآمدی گل زهرا (علیها السلام)
انتظار همیشه دل ها
کاش! میآمدی زجاده نور
ای تو معنای عشق! رمز حضور!
عطر پیغام سرمدی، مهدی (علیه السلام)!
گل باغ محمدی، مهدی (علیه السلام)!
عاشقانیم و بی قرار توایم
جمعه ها را در انتظار توایم
بیحضور تو دیده دریایییست
سینه را شعله های تنهایی ست
کاش! میآمدی زخلوت راز
ای تو معنای جاودان نماز!
ای تو تفسیر ذکر و مدح و ثنا!
ترجمان امید و مهر و وفا
قائم آل عشق، روح قیام
آخرین لاله، آخرین پیغام
قائم آل نور، یا مهدی (علیه السلام)!
آیه های حضور یا مهدی (علیه السلام)!
سوره سوره عدالتی به خدا!
بندگی را نهایتی به خدا!
ای نماز تو زینت دینم!
رسم وراه تو رسم و آیینم
راز گویای عالم هستی!
انتظار همیشه ام هستی
شور عشق است در سجود شما
در قیام شما، قعود شما
عطر سجاده تان بهاری سبز
راهِ پایان انتظاری سبز
از تبار زلال آیینه!
مقتدای نماز آدینه!
چه شکوهی است در نیایش تو
در ثنای تو و ستایش تو
همه دلهاست در تب و تابت
عطر گل میوزد زمحرابت
در نماز تو عطر عاشورا است
بوی گلهای باور زهرا (علیها السلام) است
کاش! روزی به اقتدای شما
فجر آدینه ای شود بر پا
با تو عطر قیام برخیزد
شوردرجسم وجان برانگیزد
با تو جاری شود در آیینه
عطر سبز نماز آدینه
با تو جاری شود زلال خدا
ای امید همیشه دنیا
بیا که خسته دل از کار روزگاران
بیا به همرهی، ای چراغ تابانم!
بگیر دست مرا از کرامت و یاری
تو ای حضور زلال طراوت جاری!
مرا بخوان به حضور تمام آینه ها
رها کن از غم دل، خاطر غمین مرا
مرا ببر به دیار گل و ستاره و نور
به شهر عاطفه ها و زلال سبز حضور
بخوان به خطّه خورشید و آفتاب مرا
به سمت زمزمه های زلال آب مرا
به سمت سبز ترین سبز، رهسپارم کن
قسم به نور! خزانم بیا بهارم کن
بریز جرعه نوری به ساغرجانم
بپرس از دل شوریده پریشانم
مرا ببر به دیار کبوتران سپید
دیار سرخ پرستو، دیار سبز امید
مرا ببر به تماشای باغ نیلوفر
به روشنای سپیده به روشنایی سحر
مرا به خانه سبز نسیم مهمان کن
دل مرا زحضورت، ستاره باران کن
مرا ببر به زیارت،زیارت گل یاس
به بیکرانه ترین بیکرانه احساس
مرا ببر به زلالی ترین کرانه رود
به سوی سبزترین لحظه لحظه موعود
بیا که تنگی دل را به مِهر چاره کنی
دل غمین مرا خانه ستاره کنی
بیا که دست بدارم زهر چه اینجاییست
مرا هوای سفر در دیار رؤیاییست
بیا زدست غم و غصه ها، رهایم کن
بیا و با گل و آیینه، آشنایم کن
بیا که بی تو دلم تنگ از زمانه شده است
غم فراق تو در سینه جاودانه شده است
به روی «نسترن» از مرحمت دری واکن
بیا و چاره درد همیشه ما کن
فصلی خواهم نبشت در ابتدای این ستون در باب تعلیم و تربیت و تمشیت وزیران که منقول است از سایت «جهان نیوز» آنکه دروغ است یا نه، نمیدانم. العهده علی الراوی...
... و اما بعد.
گفتهاند یاران که گویا محمود احمدینژاد در سفری به سمنان که مسقطالرأس وی نیز هست، در شهرکی صنعتی فرود آمده و لحظاتی چند رحل اقامت افکنده است. لکن روی آسایش ندیده از جهت کثرت گله و شکایت رعیت در باب صنعت کشور. از قضای روزگار وزیر صنایع نیز همراه کاروانیان بوده است.
رعایا که جملگی از ارباب و عمله صنعت بودند، چنان سعایت کردند از وزیر که هنگام بازگشت «محمود» از سوار شدن علیاکبر به بالگرد ممانعت میکند و سایر قضایا...
از اینکه علیاکبر محرابیان بعد از این ماجرا سوار چه شده و چگونه به تهران آمده بیخبریم، اما به هر حال سوار هر چیز شده باشد، به راحتی و باحالی هلیکوپتر نبوده.
به نظر شما احمدینژاد به محرابیان که میخواسته سوار شود، چه گفته است؟
«ببین علیاکبر، به جون آقا اسفندیار اگه پاتو بذاری روی رکاب هلیکوپتر، پاتو قلم میکنم!»
حالا فرض کنید جریمههای گوناگون زیر شامل حال کدامیک از وزرا، در صورت کمکاری خواهد شد؟ البته از لیست زیر «توی لوله کردن وزیر» را حذف کنید، چون پیشتر رئیسجمهور این جریمه را برای وزیرنیروی وقت پیشنهاد کرده بود.
1- مداد لای انگشت گذاشتن و فشار دادن دست؟
2- توی لوله کردن؟
3- زیر فرش گذاشتن. (ویژه وزرای «هلو» که آنقدر آنجا بمانند که از شدت فشار زیاد به هلوی انجیری تبدیل شوند).
4- حضور در هیأت وزیران با کلاه بوقی.
5- «پا مرغی» یا «کلاغ پر» رفتن در تمام طول مسیر سفرهای استانی.
6- یه لنگ پا ایستادن و بالا گرفتن دو دست برای پاسخ به نمایندگان در مجلس.
7- چهار راه باز کردن با ماشین 4 روی سر.
8- نوشتن یک دفتر 200 برگ کامل از روی آخرین سخنرانی بهبهانی.
9- گوش کردن به نصیحتهای اسنفدیار رحیممشایی، روزانه چهار ساعت.
10- لی لی رفتن دور تا دور نهاد ریاست جمهوری.
11- نوشیدن روزانه 4 لیتر از آب منبع پونک.
12-. . . و غیره.
منبع : خبر آن لاین
یا صاحب الزمان ...
آقا اجازه! خسته ام از این همه فریب،
از های و هوی مردم این شهر نا نجیب.
آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب.
آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند
عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب.
«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب!
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمی شویم! بیا: ماجرای «سیب»!
باشد! سکوت می کنم اما خودت ببین..!
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب....
کاش!
کاش! روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد
کوچه از عطر عبوری، ناگهان لبریز گردد
جان بگیرد لحظه ها مان از حضور آشنایت
از نوایت وسعت هر سینه عطر آمیز گردد
انتظار دیرپا، پایان بگیرد کاش روزی!
بزم دلهامان سراسر شاد و شور انگیز گردد
با بهار سبز رخسارت گل باغ محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)
باغهای غصّه و اندوه مان پاییز گردد
گل باغ اهورایی! به دیدارم نمیآیی
شفای درد تنهایی! به دیدارم نمیآیی
تمنای دل شیدا، امید دیده تنها!
شب است و ناشکیبایی، به دیدارم نمیآیی
زهجرانت غمی دارم،فراق و ماتمی دارم
گرفتارم نمیآیی، به دیدارم نمیآیی
بیا و روشنایی ده، حضور خلوت ما را
چراغ شام یلدایی، به دیدارم نمیآیی
به هر سویی که رو کردم، جمالت آرزو کردم
گل باغ تماشایی! به دیدارم نمیآیی
سرشکی دارم و آهی، شرار و درد جانکاهی
تسلای دل مایی، به دیدارم نمیآیی
گل باغ تمنایم زعشقت ناشکیبایم
سرود بزم صحرایی! به دیدارم نمیآیی
دمی بنشین کنار من، بهار انتظار من!
امید جان سودایی! به دیدارم نمیآیی
به یادت ای گل زیبا! ببین سرشارِ سرشارم
زشور و شوق و شیدایی، به دیدارم نمیآیی