ای گل زهرا بیا ...
کسی میآید از آن سوی این صحرا غریبانه
که زلف عنبر افشانش پریشان است بر شانه
نگاهش مضطرب در هر طرف انگار میپرسد
پرستویی مهاجر را که کوچیدهست از لانه
و گویی باز میجوید نشان خانهای را که
فقط ماندهست تلی خاک و خاکستر از آن خانه
ولی من ماندهام اینجا و داغ آرزوهایم
که بفشارد کسی دستان سردم را صمیمانه
کسی میگرید و رد میشود آرام و آهسته
غبار آلوده طوفان میوزد اطراف ویرانه
زهره صدیق ـ تهران
عزیز دل زهرا...
من از قبیله شبم ولی تو روشنی تبار
ببین چه ساده روز را نشستهام به انتظار
چه فصل سرد و ساکتی پناه بر تو ای برزگ!
چرا نمیرسم به تو چرا نمیشود بهار
غمت به روی شانهام دوباره گریه میکند
بیا و تسلیت بگو به شانههای سوگوار
از این سکوت خستهام، صدا بزن دل مرا
و مرهمی به روی زخمهای کهنهام گذار
به آسمان نمیرسم به حجم سبز خانهات
دلم به انتظار تو، تو بر ستارهها سوار
نرگس ایمانیان ـ خراسان
یا مهدی ...
بر وسعت کویری دل هایمان ببار
مُردیم بی تو ، بر تن هر مرده جان ! ببار
ای از تبار آبی ممتد و روشنی
بر شوره زار ظلمت جان بی امان ببار
هنگام تشنگی و در این سوز آفتاب
ای ابر عاشقی که شدی سایبان ببار
خشکیده شد درخت زمان از نبودنت
اشکانه از دو چشم تن و آسمان ببار
مثل حضور شبنم گلبرگ نسترن
در امتداد صبح غزل هایمان ببار
روح الله ستایش احدی
دیروز در همین صفحه یک روزنامه خودمان یک خبر ناب چاپ شده بود. گویا دو نفر دزد جوان آمریکایی در شهری کوچک برای تغییر چهره از ماژیک مشکی استفاده کرده بودند اما ماژیکی که رنگش پاک نمیشود. لذا به سرعت با سر و صورت سیاه تابلو شدهاند و به دام پلیس افتادهاند.
کاربلد نیستند دیگر. آدم وقتی میخواهد خلاف کند، باید حواسش را جمع کند و طوری کارها را انجام بدهد که ردپایی باقی نماند. سیاهکاری و سیاهبازی لازمه خلاف است. اما به پاک کردن به موقع آن حتماً باید دقت شود. آدمیزاد باید به قدری بعد از سیاهکاری سفید جلوه کند که بتواند مدعی هم بشود و تقاضای اعاده حیثیت هم بکند. کی گفته آمریکایی جماعت از ما باهوشتر است؟ یک دوره فشرده بیایند اینجا، کار یادشان بدهیم که انگشت به دهان بمانند.
مسابقات داخلی بینالمللی
دیروز به شدت با همکاران سرویس ورزش روزنامه درگیر شدم. از بابت گزارششان برای هجدهمین دوره مسابقات بینالمللی آبادان. دوستان گفته بودند چرا مسابقات بینالمللی، بدون خارجیها برگزار میشود. انگار اصلاً حواسشان نیست که «الاعمال بالنیات». اعمال به نیتهاست که سنجیده میشود. خب، جماعت نیت کردهاند تا مسابقات بینالمللی باشد. ولی دو سال است پول ندارند مهمان خارجی دعوت کنند. حالا باید طعنه بشنوند؟ این کار دوستان ورزشینویس بیانصافی است.
در همین مملکت خودمان چقدر وعدهوعید و طرح و اینها داریم که حین مسافرتها یا جلسات یا بازدیدهای گوناگون گفته میشود، ولی به اجرا نمیرسد؟ باید از بابتش طعنه بزنیم. خب امکاناتش نیست، وگرنه انجام میشد. مهم نیت است، الباقیاش حواشی امور به حساب میآید.
میرزاکوچکخان، زنان شد
در خبرها خواندم که بیمارستان «میرزاکوچکخان» به بیمارستان تخصصی بیماریهای زنان و زایمان تغییر نام داده است. خیلی خوب است. وقتی بابت اینکه زنان هم بیمار میشوند، رئیسجمهور میگوید باید وزیر بهداشتمان زن باشد، خب لابد بیمارستان ویژه هم لازم داریم. فقط کاش یک بیمارستانی انتخاب میکردند که هیبت صاحب اسم قبلیاش این همه مردانه نباشد. برای تبدیل به بیمارستان زنان به نظرم بیمارستان آغامحمدخان قاجار مناسبتر بود تا میرزاکوچکخان.
کتابهای دخترانه
محیالدین بهرام محمدیان، معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی کشور گفته: «در نظر داریم برای دختران که نیازها و علایق خاصی دارند، علاوه بر کتابهایی که برای عموم دانشآموزان تألیف کردیم، کتابهای ویژهای تألیف کنیم.»
1- بسیار خوب است. خودمان یک چیزهایی بلدیم، ولی اگر ممکن است کمی درباره «نیازها» و «علایق خاص» توضیح بدهید که روشنتر شویم.
2- پسرها، «نیازها»و «علایق خاص» ندارند؟ چرا برای دل آنها هم یک کتابهایی تألیف نمیکنید؟
3- اگر بر فرض محال پسری کتابهای دختران را خواند و با «نیازها» و «علایق خاص» آشنا شد، حکمش چیست؟
4- این «نیازها» و «علایق خاص» معلم ویژه و جداگانهای دارد یا همان معلمهای قبلی آنها را درس میدهند؟
منبع : خبر آن لاین
ای غایب از نظر ...
آبیتر از نگاه تو پیدا نمیشود
دریا بدون چشم تو معنا نمیشود
تو آنقدر بزرگی و عاشق که وصف تو
در شعر ناسروده من جا نمیشود
در انتظار تو. به که باید پناه برد
وقتی که پلک پنجرهها وا نمیشود
این آسمان شبزده این لحظههای تار
در غیبت حضور تو فردا نمیشود
بغضی که راه حنجرهام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دریا نمیشود
محبوبه بزم آرا ـ خراسان
یا مهدی ....
چه میِشد اگر او مرا میسرود
هجا در هجا در هجا میسرود
دلم پوک و پوسیده شد کاشکی
مرا باز یک ماجرا میسرود
و یا مثل تصویر یک حنجره
صدای مرا بی صدا میسرود
سکوتی زبان بستهام کرده است
دلم را زبان شما میسرود
زمانی نت گامهای مرا
همین کوچه پس کوچهها میسرود
دلی از تباری دگر داشتم
که یا شروه میخواند یا میسرود
بلقیس بهزادی ـ کرمانشاه
السلام علیک یا امام العصر و الزمان ...
امام عصر! گلویم فشرده از درد است
هنوز حال و هوای قبیلهام سرد است
قسم به چهره نورانیت که پنهان است
قسم به دست دعایت که رحمت از آن است
قسم به ناله جانسوز شام عاشورا
قسم به نور هدایت، امام عاشورا
قسم به روح شهیدی که غرق لبخند است
قسم به جسم شهیدی که پشت اروند است
شب بسیجی تو با حسین میگذرد
و با صحیفه پیر خمین میگذرد
دم بسیجی سید، دم مسیحایی است
اگر اشاره کند پا و سر تماشایی است
اگر ز پای خود اکنون فتادهاند آنها
اگر دو چشم خود از دست دادهاند آنها
اگر ز بعد شبی که ستاره میچینند
دو دست عاشق خود را دگر نمیبینند
بدان نهایت رویایشان ظهور شماست
و روشنایی چشمانشان حضور شماست
محسن جلالی ـ مرکزی
| |
|
مرجع : ایلنا |