دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827860
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
بعثت دعوت به ارزشهای انسانی
رسول جعفریان
پایه دعوت اسلامی، دعوت به اصول و ارزشهای انسانی است، ارزشهای قابل درکی که هر انسان عاقلی، صرف نظر از منافع گروهی و طایفه‌ای آنها را درک می کند و در باره خوبی و بدی کردار و گفتار مردمان می‌تواند اظهار نظر کند.

این امر فقط در یک مورد دشوار است و آن جایی است که فتنه‌ای پدید آید و حق و باطل بهم آمیخته گردد. اما در غیر شرایط فتنه، درک خوبی و بدی، و حق و باطل کاری است که تشخیص آن به عقل انسانی واگذار شده است. خداوند عقل انسانی را که پایه معرفت الهی است، اساسی برای معرفت حسن و قبح نیز قرار داده است.

با این حال، در کنار این نبوت درونی، نبوت بیرونی می‌آید تا معیارهای صریح‌تری در اختیار انسان قرار دهد. معیارهایی که بتواند فطرت خفته را بیدار کرده و او را به سوی تشخیص درست رهنمون سازد. بدین ترتیب دین هیچ دعوت تحمیلی برای انسان ندارد، و درست و روشن به همان چیزهایی دعوت می‌کند که انسان خود قادر به درک آن است.

این باور، به خصوص در میان شیعیان و معتزلیان، امری مقبول و درست است که حسن و قبح عقلی امری پذیرفته شده است. آنچه نیک است، خدای انجام می‌دهد و بشر باید انجام دهد و آنچه قبیح است، خدای انجام نمی‌دهد و بشر نباید انجام دهد. در کلام شیعی و معتزلی امری بالاتر هم هست و آن این که خداوند با همه عظمتی که دارد امر محال هم انجام نخواهد داد.

در این صورت اگر گفته شود که دعوت اسلامی، دعوت به ارزشهای انسانی و فطری است، سخن درستی است، با این قید که قرآن معیارهای ارزشی را با دقت بیشتری تبیین کرده و آنچه را از محکمات فرموده، راه را برای ورود به شبهات بسته است.

دفاع رسول الله از ارزشهای اخلاقی و انسانی، و حرکت به سمت زندگی و حیات معقول و منطقی، پاسخی بود به این دعوت قرآنی که کار او انجام موعظه حسنه است، دعوت به کار نیک، کار نیکی که هر انسان عاقلی قادر به درک است. درست همین موعظه حسنه است که «شفاء لما فی الصدور» است، یعنی برای انسان آرامش می‌آورد. چه چیزی شفاء دلهای است؟ آن چیزی که بتواند انسان را قانع کند.

چه چیزی انسان را به ما هو انسان قانع می کند؟ آن چیزی که بتواند قلب و عقل انسان را آرام کند، و این آرامش وقتی است که انسان آنچه را در درون خود درست می‌یابد، با معیارهای صریح بیرونی، آن هم وقتی از گلوی یک رسول خدا بیرون می‌آید هماهنگ ببیند. این که قرآن به عنوان ربیع القلوب است، بهار دل است، همین وزش و نوازشی است که نسیم قرآنی بر دل انسانی دارد.

جستجو در اخباری که در زمان دعوت رسول (ص) در منابع آمده نشان از این دارد که مخاطبانی که برای نخستین بار با دعوت رسول خدا روبرو می‌شدند، این مسأله را درک می کردند که محتوای این دعوت، ارزشهای انسانی و اخلاقی است.

مفروق بن عمرو از رسول خدا پرسید به چه چیز دعوت می کنی؟ فرمود: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون‏. مفروق گفت: دعوت و اللّه یا أخا قریش إلى مکارم الأخلاق و محاسن الأعمال‏.

این که خداوند قرآن را موعظه حسنه خوانده و آن را شفاء لما فی الصدور خوانده است (یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنین‏) برای همین است که آموزه‌های نبوت آرامش بخش قلبهاست. آرامش وقتی برای انسان پدید می آید که انسان آنچه را در درون خود را دارد، درست بیابد. انسان صرفا از بیرون بدون درون آرامش ندارد. شفاء لما فی الصدور به همین معناست. رسول خدا می فرمود قرآن بخوانید که قرآن ربیع قلوب است.

در نقل دیگری آمده است که رسول خدا (ص)‌ نامه‌ای به احنف بن قیس که رئیس بنی تمیم بود نوشتند. احنف پرسید: او به چه چیز دعوت می کند؟ به او گفته شد:

إلى الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، فقال: قول حسن، قال: فأخبر النبی (صلى الله علیه وسلم) فدعا له (طبقات المحدثین باصبهان: 1/297). وقتی خبر به پیامبر رسید برای او دعا کردند. احنف می گفت که بعدها زمان عثمان در حال طواف بودم. همان کسی که از طرف رسول الله نزد من آمده بود گفت: خاطرت هست که وقتی من آمدم و اسلام را بر طایفه تو عرضه کردم گفت: إنه یدعو إلى خیر، و ما أسمع إلّا حسنا إنه لیدعو إلى مکارم الأخلاق، و ینهى عن ملائمها.

ابن عباس هم در خبری از گفتگوی ابوسفیان با حاکم شام در زمانی که منازعات میان مسلمانان و قریش بالا گرفته بود سخن گفته است. ابوسفیان شرحی از دعوت رسول داده و وقتی از او می پرسند که این رسول به چه چیز دعوت می کند می گوید: یأمرنا أن نعبد الله وحده لا نشرک به شیئا، و ینهانا عما کان یعبد أباؤنا، و یأمرنا بالصلاة و الصدق و العفاف و الوفاء بالعهد و أداء الأمانة (الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) ،ج‏2،ص: 6).

زمانی نیز که ابوذر برادرش را به مکه فرستاد تا خبری از رسول الله بیاورد، در بازگشت از وی پرسید که چه می گفت: او پاسخ داد: رأیته یأمر بمکارم الأخلاق، و در نقل طبقات الکبری (4/169) آمده است که گفت: أنه یأمر بالمعروف و ینهى عن المنکر و یأمر بمکارم الأخلاق‏. او امر به کارهای خوب می کند، از کارهای بد نهی می کند و مردم را به ارزشهای اخلاقی فرا می خواند.

گفته‌اند که اکثم بن صیفی خبر اسلام را شنید فرزندش را با نامه ای نزد رسول خدا فرستاد. رسول خدا پاسخ نامه او را داد. فرزند که بازگشت، اکثم از وی پرسید: ما رأیت؟ پاسخ گفت: رأیته یأمر بمکارم الأخلاق و ینهى عن لئامها. (شرف المصطفی: 3/338). او را در حالی دیدم که دعوت به ارزشهای اخلاقی می کرد و از کارهای پست نهی می نمود.

نیز در آثار احمدی ‌(ص 128) از متون شیعی در سیره نبوی که در قرن نهم نوشته شده آمده است: و اوّل نصیحتى که جناب رسالت پناهى به مردم مدینه فرمود این بود که یا ایّها النّاس افشوا السّلام و اطعموا الطّعام و صلوا الارحام و صلّوا باللّیل و اللنّاس نیام تدخلوا الجنّة بسلام‏. ای مردم، سلام بر یکدیگر را میان خویش شایع کنید، اطعام کنید، صله رحم کنید و وقتی مردمان خواب هستند نماز بگذارید تا با آرامش داخل بهشت شوید.

ما در این تعابیر چند مفهوم کلیدی داریم. معروف، منکر، مکارم اخلاق، محاسن اعمال، خیر، حسن، و مصادیقی از قبیل صدق و عفاف و وفای به عهد و صله رحم و ادای امانت.

اینها ارزشهایی است که انسانی است و مسلمان و غیر مسلمان ندارد و از قضا خداوند به این ارزشها برای حفظ سلامت جامعه و امت اسلامی، بهای زیادی می‌دهد. اگر صداقت و عفت و وفای به عهد و صله رحم و ادای امانت از میان برود، جامعه اسلامی سقوط می‌کند، جامعه غیر اسلامی هم سقوط می‌کند. قوام یک جامعه، کفر باشد یا اسلامی، همین ارزشهاست.

حالا در چنین جامعه‌ای که ارزشهای انسانی حاکم است، انسان به احکام شریعت تن می‌دهد. این دیگر مخصوص امت اسلامی است. دیگران روش های عبادی خودشان را دارند. اما اسلام شریعت خاص خود را. با این حال، شریعت هم در چارچوب همان ارزشهاست جز آن که حدود آن را تعیین می کند.

وقتی قرآن دعوت به عدالت می کند این یک دعوت انسانی است، اما حدود آن را شرع معین می کند. وقتی قرآن دعوت به پای بندی به عقود می کند، این یک اصل انسانی است، اما چارچوب آن را شریعت و فقه اسلامی و قضاء اسلامی تعیین می کند. چنین نیست که کسی این کلیات را بگیرد، اما از شریعت جدا شود. فقه برای همین درست می شود که حدود این قبیل دعوت ها را به ما بشناساند. این بحث البته دامنه مفصلی دارد که مربوط به بحث ما نیست.

اما به هر حال، دعوت و اساس آن در همان کلیات است و این برای تعریف ماهیت دین و ارزشهایی که به آن دعوت می کند نهایت اهمیت را دارد. ماهیت دین چیزی جز عمل صالح و پاک نیست. این بخش معنوی زندگی انسانی است و بخش مادی آن هم «بهره مندی از مواهب طبیعی طاهر و پاک». این حقیقت را خداوند این چنین خطاب به رسولانش بیان کرده است:

یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ . این رسولان! از طیبات بهره برید و عمل صالح انجام دهید که من به کار شما آگاهم. بنابر این این دور رکن حقیقت دین و از قبیل همان کلیات است که اشاره شد. طبعا حدود آن را شریعت اسلامی بیان می کند. 
           منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - مذهبی
دوشنبه بیست و نهم 4 1388

جوان خام

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

مهرداد بذرپاش، مدیر «سایپا» بود. محمود احمدی‌نژاد سایپا را از او گرفت و «سازمان ملی جوانان» کشور را به او داد. گویا بذرپاش ناراحت است و منظورش این بوده که پراید 141 ساختن، راحت‌تر، بهتر و به طور کلی با پرستیژتر از ساختن آدم است. مگر چند نفر در جهان بلدند «پراید» بسازند‍‍؟ اما ساختن آدم را همه بلدند. هر بچه‌ای هم یک روز بزرگ می‌شود و می‌شود جوان. تازه‌ جوان‌ها هی تغییر می‌کنند، اما پراید، فوقش این است که جلو پنجره دسته راهنما یا چراغ خطرش عوض می‌شود و مدلش تازه می‌شود.
خوب که نگاه کنیم می‌بینیم بذرپاش حق داشته به جای رئیس جوان‌ها بودن، دوست داشته باشد که رئیس پراید مملکت باشد.
به هر حال احمدی‌نژاد هم پیغام فرستاده که یا سازمان ملی جوانان یا هیچ جا.
1- مگر مملکت خاله بازی‌ست؟ نمی‌روم و نمی‌خوام و رئیس نمی‌شم و اینها نداریم.
2- اینکه می‌گویند جوانان خام هستند، همین است دیگر. بذرپاش اصلاً به تخصص توجه ندارد. در ایران طبیعی است که در راستای تخصص‌گرایی محض، باید مدیرعامل سایپا، در مرحله بعد بشود رئیس «سازمان ملی جوانان».
3- به طور کلی «جوانان چرا؟!»
4- ولش کن. همین سه مورد بسه. جوونه یه وقت دلش می‌شکنه.

استدعای عاجزانه
همانطور که در حکم آقای احمدی‌نژاد به آقای مشایی اشاره شده، ایشان فردی مومن و خودساخته است. لذا برای اینکه کمی درجه ایمان و خودساختگی ستون طنز ما هم بالا برود، از ریاست محترم جمهوری و معاون اول محترمشان که به ترتیب محمود احمدی‌نژاد و اسنفدیار رحیم‌مشایی نام دارند، استدعای عاجزانه دارم که اجازه بدهند نام این ستون را به مدت چهار سال «اسفندیار رحیم‌مشایی» بگذارم. اگر هم به لحاظ حقوقی نمی‌شود نام شخصی با این سمت مهم را روی ستون طنز گذاشت، دست کم اجازه بفرمایند تا این ستون را به مدت چهار سال به ایشان تقدیم کنم.

مردگان این سال، جالب‌ترین زندگان بودند
در حادثه وحشتناک و البته عادی و طبیعی سقوط اخیر توپولوف، تیم ملی نوجوانان جودو، به همراه مربیانشان به رحمت خدا رفتند.
(صمیمانه خواهش می‌کنم که دوستان تعداد توپولوف‌های ناوگان هوایی کشور را اعلام کنند تا محاسبه کنم تا چند سال دیگر که آخرین توپولوف بیفتد، احتمال مرگم در سفرهای هوایی چقدر است. خانواده نگران و پرسشگرند).
نکته عجیب این است که سه نفر در پرواز مرده‌اند که نمرده‌اند. گویا مسئولان پرتلاش و موفق ورزش کشور سه نفر را که سنشان از حد معمول بیشتر بوده با شناسنامه سه نفر دیگر که سنشان برای مسابقات مناسب بوده، فرستاده‌اند به تیم ملی. با این حساب سه نفر مرده‌اند که به لحاظ قانونی اسمشان در میان زنده‌هاست، و سه نفر زنده‌اند که به لحاظ قانونی مرده به حساب می‌آیند.
1- با این حساب احتمالا مجموع سن 11 بازیکن تیم ملی نوجوانان فوتبال ایران هم 780 سال است و احتمالاً دو سه تا از بازیکنان نونهال، نوه هم دارند.
2- خب اگر ماجرا به این راحتی است، چرا اکبر هاشمی رفسنجانی با شناسنامه یک آقای 32 ساله (احتمالاً نوه‌اش) نباید در انتخابات کاندیدا شود؟
3- دچار یک دوگانگی عجیب شده‌ام. نمی‌دانم پسرعمویم، فرزند عمویم به حساب می‌آید یا عمویم فرزند پسر خودش؟
4- احتمالاً تا چند سال دیگر هر ورزشکاری که به خواستگاری برود، وقتی از او بپرسند: «چند سالتان است؟» خواهد گفت: «شما دوست دارین من چند سالم باشه و اسمم چی باشه، بفرمایید تا بگم فدراسیون شناسنامه‌ام رو بفرسته».
5- هیچ بعید نیست به زودی علی دایی و احمدرضا عابدزاده هم با مدارکی دال بر 6 و 7 ساله بودن، به تیم ملی نونهالان فوتبال بپیوندند.

قول
دیروز قول داده بودم درباره سمت جدید مجتبی ثمره‌هاشمی یعنی «دستیار ارشد رئیس‌جمهور» برایتان مطالبی نقل کنم، اما تا کروبی ماجرای 300 میلیون تومان و [000] ماجرای [000] را نگوید، من هم چیزی نمی گویم .

منبع : خبر آن لاین

 

دسته ها : ادبی - طنز
دوشنبه بیست و نهم 4 1388

خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز ...

چگونه مردن را

خود

خواهم آموخت ......

                          دکتر علی شریعتی

شنبه بیست و هفتم 4 1388

یادی که در دلها

        هرگز نمی میرد

              یاد شهیدان است . . . . .

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
دوشنبه بیست و دوم 4 1388

دو چیز طیره عقل است دم فروبستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

                               سعدی علیه الرحمه

دسته ها : ادبی
دوشنبه بیست و دوم 4 1388

می توان برای یک بار به همه دروغ گفت !

و

می شود برای همیشه به یک نفر دروغ گفت !

اما    هرگزنمی توان برای همیشه به همه دروغ گفت !

                                          برتولوت برشت

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
دوشنبه بیست و دوم 4 1388

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
شنبه بیستم 4 1388

خدایا

     چنان کن سرانجام کار 

           تو

                 خشنود باشی و ما

                            رستگار

                                           آمین

 

شنبه بیستم 4 1388

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد ؟

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

و ظهور تو جواب همه مسئله هاست

                                                    تعجیل در ظهور آقا صلوات

جمعه نوزدهم 4 1388

دلم برایت تنگ است  

یا  امام غریب  ...................

4 سال است شوق دیدار تو در دلم زبانه میکشد  اما  .....

افسوس.....

می دانم  لیاقت نداشتم

لیاقت نداشتم طلبیده شوم

و اگر این نبود...

 پابوسی بارگاه ملکوتیت را از دست نمی دادم !

امام عزیزم

در سالروز میلادت پیامی دریافت کردم

و خدا می داند که بزرگترین عیدی ام بود در آن روز ......

خواندم و گریستم و گریستم و گریستم ......

هنوز هم هر زمان دلم می گیرد 

و

دلم برای دیدار ضریح پاکت تنگ می شود

پیام های ذخیره شده ام را می بینم و با اشکی که در چشمهایم حلقه زده

و بغضی که گلویم را می فشارد

می خوانم ....

زائری بارانی ام آقا          به دادم میرسی ؟

بی پناهم خسته ام تنها        به دادم میرسی ؟

گر چه آهو نیستم            اما پر از دلتنگیم 

ضامن چشمان آهوها        به دادم میرسی ؟

من دخیل التماسم را         به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا        به دادم میرسی ؟

.

.

.

.

.

اگر دلتان شکست

و نم اشکی ازگوشه چشمانتان چکید   ........

مرا در دعای خیرتان شریک کنید  .

                                  التماس دعا

سه شنبه شانزدهم 4 1388

خدای اطلسیها با تو باشد

پناه بی کسی ها با تو باشد

تمام لحظه های خوب یک عمر

به جز دلواپسی ها با تو باشد

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
سه شنبه شانزدهم 4 1388
X