یا عزیز زهرا ...
دوست دارم که با وضو باشم
با تو دایم به گفتگو باشم
از تو ـ از فرط بیخودی ـ سرشار
تو میناب و من سبو باشم
مثل رازی که خوب میدانیش
در دل عارفت مگو باشم
باز باید به چله بنشینم
با خودم ـ با تو روبرو باشم
رفتی و روح شاعرم گم شد
باز باید به جستجو باشم
محمد رضا شرفی ـ شهرستانهای تهران
مهدی جان ...
حسرت نگاه پنجرهها را گرفته است
بغضی گلوی زخمی ما را گرفته است
کی این سفر به آخر خود میرسد، ببین
دستم چگونه، دست دعا را گرفته است
در انتظار آمدنت، لحظه میکشیم
یک عمر انتظار کجا را گرفته است
آن قدر عاشقیم که عشق تو از نگاه
پس کی، کجا چگونه، چرا؟ را گرفته است
حالا غروبها همه بارانیاند و بس
باران عجیب حال هوا را گرفته است
برگرد و با وسیع خودت آسمان بساز
غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است
بشکن طلسم غربت ما را، دعا بخوان
دستی از این قبیله، خدا را گرفته است
سر در گمیم بین غزلهای نیمه جان
حال و هوای قافیه ما را گرفته است
معصومه قلیپور ـ گیلان
هر جایی آدم دسته گل به آب میدهد، بدهد. یک جوری میشود. جمع و جورش کرد، فقط نور چشم و پاره جیگر و امید دل آدم دسته گل به آب ندهد. که متأسفانه اخیراً مال صدا و سیما داده. از قرار معلوم «کامران نجفزاده» بزرگترین خبرنگار خاورمیانه و حومه چند وقت پیش گزارشی ارسال فرمودهاند از پاریس و در آن در باب بازی جوانمردانه دو تیم فوتبال تصاویری پخش کرده و شرح ماجرا را به سمع و نظر بینندگان محترم خبر 30/20 و 22 رسانده است که کسی خبر داغ گزارشگر ویژه را ندیده سر بر بالین نگذارد.
فقط یک مشکل کوچک وجود داشته که موضوع گزارش 4 سال پیش رخ داده است و کامران جان تصاویر را از سایتهای دانلود ویدئوی گرفته و خبر نوشته رویش و فرستاده.
1- به این میگویند استفاده بهینه، خبرنگاری میفرستیم پاریس تا از لیگ هلند برایمان تصویر دانلود کند از اینترنت. خب با این سرعتی که اینترنت در کشور ما دارد که عمراً نمیشد تصاویر را دانلود کرد. اگر هم میشد، هزینه تلفنمان بالا میرفت که خدا را شکر، بالا نرفت.
2- تصاویر قدیمی است، باشد، از قدیم گفتهاند «الدرس حرف و التکرار الف». چه درسی بهتر از جوانمردی و پاک زیستن که همهاش از کسب حلال پدید میآید. نمونهاش همین خبرنگاران ارجمند خاورمیانه و حومه که همین صداقتشان ما را کشته!
3- اشتباه باشد هم عیبی ندارد. از صبح تا شب مردم هندیکم بر کف دنبال سر بچههای شیرخوار و نوپایشان میگردند تا بلکه بچهشان یک گاف با نمک بدهد که تصویرش را ضبط کنند و خودشان هزار بار ببینند و قربان قد و بالای بچه با نمکشان بروند. بعد هم بفرستند تلویزیون صد دفعه در برنامههای گوناگون پخش کند. حالا تلویزیون نباید پخش کند تصاویر شیرینکاریهای کامران جان را؟
زمان مناسب بارداری به روایت وزیر
دیروز روزنامهای تیتر زده بود: «هشدار خانم وزیر به زنان ایرانی»
ماجرا از این قرار است که سرکار خانم مرضیه وحیددستجردی پنجشنبه هفته گذشته در حاشیه کنگره زنان و مامایی گفته است: «زنان در صورت تصمیم به بارداری سعی کنند در دوران اپیدمی و ناندومی آنفلوآنزای نوع A اقدام به بارداری نکنند».
فقط یک نکته کوچک هم به عرض برسانم که پیشبینی میشود این دوران حدود دو تا سه سال باشد، که البته خانم وزیر به این نکته اشارهای نکردهاند. طبیعتاً این سفارش موقعیتهای گوناگونی پدید میآورد.
موقعیت اول: دادگاه خانواده
زن: آقای قاضی من خواهش میکنم من رو از دست این دیو پلید نجات بدین.
قاضی: چرا؟ مگه چی شده خانوم؟ چرا اینقدر از شوهرتون ناراحتین؟
زن: هیچی، دیشب داشت یواشکی میاومد توی اتاق خوابمون.
قاضی: خب عیبش چیه؟ توی اتاق خواب همسایه که نمیرفته.
زن: این میخواد منو بکشه!
قاضی: آخه چرا؟ همسرتونه.
زن: مرتیکه از من بچه میخواد! میخواد من آنفلوآنزای خوکی بگیرم.
قاضی: غلط کرده. اگه نظر «بد» داره و مطمئن هستین، بگم سه سال بندانزش هلفدونی.
موقعیت دوم: آرایشگاه زنانه
زری خانوم: والا خدا شانس بده. واقعاً ثریا شوهر کرد؟ اونم توی این موقعیت بحرانی که شوهر گیر فلک نمییاد؟
پری خانوم: آره پس چی، یه جوون باکلاس و برازنده و پولدار و خوشتیپ.
زری خانوم: اوه! اوه! این جوری که تو میگی با اخلاقی که من از اون ثریای جیگر در اومده میشناسم، آنفلوآنزای خوکی روی شاخشه!
پری خانوم: نه خواهر. دو قبضه شانس آورده. شوهره اجاقش کوره!
زری خانوم: والا اون شوهر رو باید بذاره روز سرش قیمه قورمه کنه.
پری خانوم: قیمه قورمه نه! حلوا حلوا!
زری خانوم: چه میدونم. اونقده حرصم گرفته که نمیدونم چی میگم.
منبع : خبر آن لاین
عزیز دل زهرا ....
بدون چشم تو آری همیشه ویرانم
به شاخههای شکسته به سایه میمانم
تو آن سخاوت سبزی که انتظارت را
همیشه پنجره در پنجره پریشانم
به چشم مؤمن مردم گناه من این است
که با تمام وجودم تو را مسلمانم
چگونه بی تو دل من نجات خواهد یافت؟
منی که بینفس تو غریق طوفانم
شبی برای سکوتم ترانه میخوابی
و من به یمن صدای تو سبز میمانم
فریب آیینهها را نمیخورم هرگز
بیا برای رسیدن تو باش پایانم
نرگس ایمانیان ـ خراسان
|
بدون شک میتوان این نامه را عاشقانهترین نامهای دانست که از یک فقیه، مجتهد، مرجع تقلید شیعه و رهبر فرهمند ایران طی بیش از یک دهه بر جای مانده و نه فقط در میان روحانیان و سیاستمداران که در میان روشنفکران و نویسندگان هم بینظیر است.
|
به گزارش شیعه آنلاین، «تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد میگذرد ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد... ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روحالله.»
گرچه خانم خدیجه ثقفی؛ بانو قدس ایران، همسر گرامی امام خمینی در همان ایام فروردین ماه 1312 هجری شمسی، نامه عاشقانه حضرت روحالله، رهبر آینده انقلاب اسلامی ایران را از فرط شرم و حیای ایرانی و اسلامی پاره کرده، اما چند سال پیش این نامه از همه جا سر در آورده و نه فقط در صحیفه امام که در مطبوعات و حتی رادیو و تلویزیون خوانده شد.
بدون شک میتوان این نامه را عاشقانهترین نامهای دانست که از یک فقیه، مجتهد، مرجع تقلید شیعه و رهبر فرهمند ایران طی بیش از یک دهه بر جای مانده و نه فقط در میان روحانیان و سیاستمداران که در میان روشنفکران و نویسندگان هم بینظیر است. (متن فوق برگرفته از مقاله "فرید مدرسی" در مورد همسر امام بوده که در مجله شهروند امروز به چاپ رسید).
یا مهدی ...
آهسته میآیی از دور، تنها و از نور سرشار
از پشت کوهی مهآلود، در زیر باران رگبار
چشمان تو میدرخشد مثل طلوع ستاره
بو ی خوشی میدهی، آه! بوی نم! خاک کهسار
ابری سیهپوش و سنگین بر سینه آسمان است
از پشت او میتراود خورشید با سعی بسیار
میآیی و با تو خورشید، آهسته بالا میآید
از پشت ابر سیهپوش با قلبی از نور سرشار
من میدوم تا کنارت، اما نمیمانی آنجا
پر میکشی رو به خورشید، مانند قویی سبکبار
ای کاش روزی دوباره از کوه پایین بیایی
پر میکشم مینشینم من پیش پای تو اینبار
سپیده شمس ـ کرمانشاه
السلام علیک یا صاحب الزمان ...
این جا که شعر در کف نامردمان رهاست
موعود من! صدای تو عاشقترین صداست
این جغدهای خفته که آواز شومشان
در ژرفنای تیره و خاموش شب رهاست
باور نمیکنند که چشمان روشنت
دیری است قبلهگاه تمام ستارههاست
من میشناسمت، دل غمگین و خستهات
با درد، با غرور ترک خورده آشناست
آری تو آن درخت کریمی که دستهات
دیری است آشیانه گرم پرندههاست
آخر چگونه در گذر بادهای تند
اِستادهای که قامت سبز تو تا خداست؟
من از هجوم دشنه شب زخم خوردهام
پس مرهم نگاه اهوراییات کجاست؟!
انسیه موسویان
یا عزیز زهرا ...
شبی ستاره چشمش ظهور خواهد کرد
مرا ز غربت این کوچه دور خواهد کرد
طلوع میکند از سمت آسمان مردی
نگاه پنجره را غرق نور خواهد کرد
هزار حنجره آواز سبز و شورانگیز
نثار این نفس سوت و کور خواهد کرد
و واژههای پر از انتظار میدانند
که از حوالی شعرم عبور خواهد کرد
میآید از دل ویرانههای شب مردی
که جای پای خدا را مرور خواهد کرد
محبوبه بزم آرا ـ خراسان
آیا خرید و نگهدارى و استفاده از دستگاه گیرنده برنامههاى تلویزیونى از ماهواره جایز است؟ و اگر دستگاه گیرنده مجانى به دست انسان برسد چه حکمى دارد؟
دستگاه آنتن ماهوارهاى از این جهت که صرفا وسیلهاى براى دریافت برنامههاى تلویزیونى است که هم برنامههاى حلال دارد و هم برنامههاى حرام، حکم آلات مشترک را دارد. لذا خرید و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفادههاى حلال جایز است. ولى چون این وسیله براى کسى که آن را در اختیار دارد زمینه دریافت برنامههاى حرام را کاملا فراهم مىکند و گاهى نگهدارى آن مفاسد دیگرى را نیز در بر دارد، خرید و نگهدارى آن جایز نیست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمىکند و بر تهیه و نگهدارى آن در خانهاش مفسدهاى هم مترتّب نمىشود. لکن اگر قانونى در این مورد وجود داشته باشد باید مراعات گردد.
منبع : خبر آن لاین