دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827859
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

                          سبز

خوشا چون سروها استادنی سبز

خوشا چون برگ ها افتادنی سبز

خوشا چون گل به فصلی سرخ مردن

خوشا در فصل دیگر زادنی سبز

                        

                             دکتر قیصر امین پور

  آینه های ناگهان

يکشنبه چهارم 5 1388

ساربان

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

متن زیر برای ساخت ویدئوکلیپ، به مناسبت استعفای اسفندیار رحیم‌مشایی نوشته شده است.

غزل: سعدی شیرازی
دستگاه: ناجور
آهنگساز: جناب آقای باربد  با همکاری سرکارخانم نکیسا
نوازندگان: حسین علیزاده، کیهان کلهر، محمد موسوی و محسن نامجو
خوانندگان: شکیبا و شکیلا
کارگردان: کوجی زادوری
بازیگران: شهرام شکیبا، اسفندیار رحیم‌مشایی، ساربان (با تشکر از گروه خردادیان و لباس‌شخصی‌ها)
گوینده: فرزاد جمشیدی
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می‌رود
وان دل که با خود  داشتم با دلستانم می‌رود

تصاویر اسلوموشن از حرکت یک کاروان شتر، در غروبی غم‌انگیز. بادی در صحرا می‌وزد  و خس و خاشاک به هوا بلند می‌شود. بر اثر باد پرده کجاوه اصلی به کناری می‌رود. از میان پرده لبخند اسفندیار رحیم‌مشایی را می‌بینیم. از نگاه اسفندیار، یک سایه را در بیابان می‌بینیم که تکیده و رنجور ایستاده و جای قلبش در سینه‌اش خالی است و از سوراخ سینه‌اش که به شکل قلب است، آن طرف پیداست. غروب  خورشید  را از سوراخ روی سینه وی‌ می‌بینیم. او شهرام است. اسفندیار برای او دست تکان می‌دهد. شهرام دیگر طاقت نمی‌آورد، صیحه‌ای  برمی‌کشد  و از گریه بیهوش می‌شود.
من مانده‌ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
دستی کاهگل زیر دماغ شهرام می‌گیرد. به هوش می‌آید. به کاروان نگاه می‌کند. یکباره چهره‌اش درهم می‌رود و همزمان یک «آخ» می‌گوید و دوباره بیهوش می‌شود.
گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون، بر آستانم می‌رود
خون گرم روی ماسه‌ها روان است. رد خون دنبال می‌شود، معلوم می‌شود شهرام که جای قلبش خالی‌ست، به شدت به خاطر این مسئله خون‌ریزی دارد. دوربین می‌چرخد. از بغل سوراخ روی سینه او ریش روییده و به سرعت در حال رشد است.
محمل بدار ای ساربان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می‌رود

شتر حامل کجاوه اسفندیار آرام حرکت می‌کند. ساربان دست در جیب لباسش می‌کند و یک شوکر برقی درمی‌آورد. شوکر را به لب و لوچه شتر می‌چسباند و می‌زند. شتر باز هم حرکت نمی‌کند ولی فریاد می‌زند. اسفندیار پرده کجاوه را  کنار می‌زند و به زبانی غریب یک چیزهایی به ساربان می‌گوید. ساربان باتوم به دست به پشت سر شتر می‌رود. او را نمی‌بینیم. فقط می‌بینیم که شتر به سرعت نور در صحرا می‌دود و الباقی کاروان را هم پشت سر خودش می‌کشد. شهرام نگران و متعجب به این صحنه‌ها می‌نگرد.

باز آی و بر چشمم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شهرام طاقباز روی زمین افتاده و گریه می‌کند و جیغ می‌کشد. اسفندیار آرام‌آرام بر سر او  می‌آید و می‌نشیند روی چشم وی. از نگاه شهرام آسمان تاریک می شود.
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود  به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
شهرام به زبان‌های گوناگون مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی، چینی، سواهیلی، اسپرانتو، سرخه‌ای و حتی به خط میخی، هیروگلیف و غیره می‌گوید: اسفندیار نرو، ولی او می‌رود. تا برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بازگردد.

THE END

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
يکشنبه چهارم 5 1388

خدایا! این سوژه رو از ما مگیر

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

نگرانم، نگران و ملتهب. تصویر مبهم از آینده در ذهن دارم، تصویر مغشوش، درهم و تیره و تار. دائم دلم هری می‌ریزد. مثل وقتی که توی خواب می‌بینی که از بلندی در حال سقوطی در یک فضای بی‌انتهای سیاه و دلهره‌ات آنقدر زیاد می‌شود که از خواب می‌پری. دائم، هر لحظه و هر دقیقه، یک چنین حالی دارم این روزها. از خواب و خوراک هم افتاده‌ام. پاک پژمرده و افسرده و خاک بر سر شده‌ام، رفته‌ام پی‌کارم.

هرکس دیگری هم جای من بود همین حال را پیدا می‌کرد. همه دار و ندارم، دارد از دست می‌رود. اگر یک نفر، دو نفر بودند، مبارزه می‌کردم، مجاهدت می‌کردم، اما حالا چه؟ به قول حافظ «روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد.» الان اوضاع عجیب شده. همه، دوست و دشمن یکصدا و همدل و هم‌رأی شده‌اند که الا و لابد باید «اسفندیار رحیم‌مشایی» از سمت معاون اولی برکنار شود. در این میان هیچ‌کس هم فکر این دل صاحب مرده من را نمی‌کند. اگر او برود، من درباره چه بنویسم؟ با کدام سوژه دائمی این ستون را سرپا نگه دارم؟ این ستون به او عادت کرده، اصلاً از او هویت گرفته. اگر او نباشد، ستون هم نیست. دائم در حال تضرع به درگاه خداوندم، چاره دیگری ندارم. فقط او چاره‌ساز بیچاره‌ای چون من است.

هیچ‌کس حالم را درک نمی‌کند. فقط یک نفر است که حال من را دارد و احتمالاً‌ با من بی‌نوا، همنواست، محمود احمدی‌نژاد و بس. لذا این ابیات شورانگیز سعدی شیرازی را تصور کنید که با صدای ساز استاد محمد موسوی و آواز من و محمود احمدی‌نژاد در دستگاه همایون اجرا می‌شود بر روی تصاویر اسلوموشنی از اسفندیار رحیم‌مشایی و طبیعت.

ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دل‌ستانم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که اسفندیار رحیم‌مشایی جانم می‌رود
اگر عمری باقی مانده بود، فردا یک ویدئوکلیپ خوب، بر روی همین شعر برایتان می‌نویسم. امشب باید بروم، در احوالات خاصی، در بحر مکاشفت مستغرق شوم تا تصاویر به ذهنم بیاید.

توپولف می‌خریم همچین و همچون
سعید حسامی، مدیرعامل هما در گفت‌وگو با فارس خبر از خرید 400 هواپیمای مسافربری داد،‌ هواپیماهای توپولف 154،‌ توپولف 204 و هواپیمای MD.
از این همه لطف و مرحمت بزرگواران در حق مردم ممنونم اما چرا بی‌خود خودشان را این همه به زحمت می‌اندازند. همین هواپیماهایی که داریم خوب است. فقط می‌توانند به شکل رندم و اتفاقی هرچند وقت یک بار مسافران یک پرواز را انتخاب کنند و به کیترینگ اعلام نمایند که به میزان کافی و لازم «مرگ موش» یا «داروی نظافت»‌ توی غذای مسافران بریزند.

مرد موفق تاریخ
در «فارس» خواندم که سیدمحمد میرباقری، رئیس شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی گفت: «احمدی‌نژاد پیروز جنگ جمل، صفین و احزاب بود.»
با این حساب به زودی جملات زیر را هم از ایشان خواهیم خواند:
1- احمدی‌نژاد نفت را ملی کرد.
2- احمدی‌نژاد سومنات را فتح کرد.
3- احمدی‌نژاد از هفت‌خوان گذشت و کیکاوس را از مازندران نجات داد.
4- احمدی‌نژاد خندق را کند.
5- احمدی‌نژاد آمریکا را کشف کرد.
6- احمدی‌نژاد تابلوی مونالیزا را کشید.
7- احمدی‌نژاد برادران آبمنگل را جداجدا در حمام زیر بازارچه و کشتارگاه و راه‌آهن کشت.

آسفالت دماوند
آدم‌ها هم سر چه چیزهایی بحث و جدل می‌کنند، همه‌اش بیهوده. در «فارس» خواندم که رحمت عباس‌نژاد، رئیس سازمان میراث فرهنگی مازندران گفته: «مدعیان آسفالت‌ شدن دماوند باید پاسخگوی ادعای خود باشند.»
1- خب کاری ندارد، یک گروه بروند ببینند آسفالت شده یا نه. ادعا و پاسخگویی و جنگ و جدل ندارد که.
2- اگر هم کار دارند،‌ خب از دور با دوربین نگاه کنند.
3- اساساً مگر عیبی دارد که یک کوهی را آسفالت کنند. خیلی باشکوه‌تر می‌شود. فکرش را بکن، وقتی با هواپیماداری از فراز دماوند می‌گذری، درست لحظاتی قبل از سقوط، چشمت به بزرگترین آتشفشان آسفالته جهان می‌افتد.
4- اگر همه‌اش را آسفالت کنند، حتماً اسممان در کتاب رکوردهای «گینس» هم ثبت می‌شود که افتخار بزرگی‌ است و برگ زرین دیگری است بر سایر برگ‌های زرین.

منبع : خر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
شنبه سوم 5 1388

عید آمد و عید آمد

       وان بخت سعید آمد

            برگیر و دهل می زن

                      کان ماه پدید آمد

 

 

     حلول ماه معظم شعبان

               ماه رسول گرامی اسلام

                           و

                   فرا رسیدن اعیاد و موالید مبارک شعبانیه

                          بر شما مبارک باد .

        التماس دعا

پنج شنبه اول 5 1388

تو رو خدا از شام تشریف بیارین!

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

محمود احمدی‌نژاد گفته: «مشایی چرا باید استعفا بدهد؟» و «اگر کسی از نزدیک با آقای مشایی آشنا شود، نظراتش تغییر خواهد کرد.»
متأسفانه تعداد کسانی که باید نظرشان نسبت به آقای مشایی تغییر کند، خیلی زیاد است. لذا اگر مرحمت کنند نوبت بنده را جلو بیندازند ممنون می‌شوم.
زری‌خانوم: پری‌ خانوم‌جون، امشب با بچه‌ها و بابای بچه‌هاتون تشریف بیارین شام در خدمتتون باشیم. آقامجید ما هم زود از سر کار میاد امشب.
پری‌خانوم: شرمنده. ما امشب دعوتیم.
زری‌خانوم: وا! کجا؟
پری‌خانوم: منزل آقای رحیم‌ مشایی اینا.
زری‌خانوم: اِ، چه جالب. با بزرگون رفت‌وآمد می‌کنین!
پری‌خانوم: نه، بابای بچه‌ها یه کم نسبت به عملکرد ایشون انتقاد داشته، دعوتمون کردن که از نزدیک باهاشون آشنا بشیم تا نظراتمون تغییر کنه. شمام بیاین. گفتن امشب آقای شهرام شکیبام دعوت داره که نظرش عوض بشه.
زری‌خانوم: چه خوب. ایشونم میاد؟
پری‌خانوم: آره. البته خودش نمیاد، میارنش.

نوش جان
در خبرها خواندم که «یک نوجوان چینی مدت 5 سال است که هر روز گازوئیل می‌خورد.»
خواهش می‌کنم این برادر غیور چینی‌مان را همراه الباقی اجناس مملکت که چینی‌‌ست از کشور دوست و برادر «چین» وارد کنند. اگر هم نمی‌شود، دست کم یک مدتی قرض بگیرند تا بیاید یک دورة فشرده هم برای ما بگذارد. چون انصافاً خوردن چلو بوقلمون همراه با نفت که این روزها سرسفره‌ها فراوان است و موج می‌زند یک کمی سخت است. هنوز عادت نداریم. ان‌شاء‌الله این مشکل مختصر باقی‌مانده هم به دست توانمند و همت بلند این نوجوان غیور چینی رفع شود.

سوانح
بعد از «سوانح» احمد غزالی، جالب‌ترین چیزی که تا امروز درباره سوانح خوانده‌ام، گزارشی‌‌ست که خبرگزاری «فارس» در سایتش گذاشته است.
در این گزارش آمده: «طی هفت سال گذشته 371 سانحه مرگبار هوایی با 7209 نفر کشته در دنیا رخ داده که سهم ایران از تعداد سوانح هشت سانحه (دودرصد) و از تعداد کشته‌ها 625 نفر (هشت‌درصد) بوده است.»
1- خوشبختانه اگر تعداد سقوط‌هایمان کم بوده (2درصد) در عوض تعداد کشته‌هایمان (8درصد) خوب است. این اعداد نشان می‌دهد که سقوط‌هایمان موفق‌تر از سایر کشورهای جهان بوده که جای تقدیر دارد.
2- ای کاش تعداد هواپیماهای موجود و تعداد پروازها را در کل جهان می‌نوشتند و با ما مقایسه می‌کردند. قطعاً به عدد بزرگتر و افتخارآمیزتری می‌رسیدیم. ما با همین تعداد محدود هواپیما و پروازهایشان این همه سقوط موفق داشته‌ایم، کم که نیست.

شب شعر
درج اخبار فرهنگی و توجه به ادبیات امر بسیار مهمی است که باید ارباب رسانه‌ به آن اهتمام ورزند.
خبرگزاری «فارس» در همین راستا به اخبار فرهنگی جهان نیز گوشه چشمی دارد. خبر زیر را بخوانید:
«فارس»: مراکشی‌ها مسابقه شعرسرایی درباره الاغ‌ها برگزار می‌کنند.
«برگزارکنندگان این جشنواره هدف از برگزاری آن را خارج کردن الاغ‌ها از حاشیه اذعان و به خدمات زیادی که این حیوان در طول تاریخ به انسان‌ها کرده است و جبران بخشی از ظلمی که انسان‌ها به این حیوان صبور روا داشته‌اند، می‌دانند.»
بدین‌وسیله از چند چیز تشکر می‌کنم.
1- من هم به سهم خودم از الاغ به خاطر خدماتش در طول تاریخ به انسان متشکرم.
2- بنده از مسئولان شب شعر الاغ مراکش به خاطر ظلم‌ستیزیشان تقدیر و تشکر می‌نمایم.
3- ضمناً از مسئولان محترم خبرگزاری «فارس» به خاطر اطلاع‌رسانی وسیع و شفافشان کمال تشکر را دارم. موفق باشند و پاینده در این مسیر خطیر

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
پنج شنبه اول 5 1388

مگر می‌شود؟

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

عالم و آدم، اصولگرا و اصلاح‌طلب، این‌وری و آن‌وری شاکی شده‌اند از بابت معاون اولی اسفندیار رحیم‌مشایی. این میان دو گروه عمده مشعوف شده‌اند از این انتصاب. 1- گروه اول 2- من. گروه اول برای این شادی و شعف دلایل خاص خودشان را دارند و من هم دلایل خودم را. دلایل من روشن است و اهم آنها این که حضور مداوم و مؤثر ایشان در هیأت دولت، موجب رونق طنز و طنزنویسی در کشور می‌شود.
خوشبختانه یک نفر از گروه اول هم دلایلش را برای حمایت از اسفندیار رحیم‌مشایی اعلام کرده که به جهت تنویر افکار عمومی و خصوصی عرض می‌کنم.
علی‌اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رئیس‌جمهور گفته: «مگر می‌شود احمدی‌نژاد را تأیید‌ و انتصاب او را رد کرد؟»

1- بله می‌شود.
2- مردم به «ریاست جمهوری» احمدی‌نژاد رأی داده‌اند، نه «عصمت» وی.
3- اگر آقای جوانفکر مایلند، اعلام کنند تا بساط «رأی اعتماد» مجلس را هم جمع کنند تا تکلیف یکسره شود.
4- به نظر آقای جوانفکر از این به بعد وقتی اسم آقای «احمدی‌نژاد» آمد باید «صلوات» بفرستیم یا «دعای فرج» بخوانیم یا «جوشن کبیر»؟
5- به نظر آقای رحیم‌مشایی چی؟

مراجعه
سردار مهدی محمدی‌فر، معاون حقوقی و پارلمانی ناجا اعلام کرد: «خسارت‌دیدگان آشوب‌های اخیر به کلانتری‌ها مراجعه کنند».
1- چرا؟
2- عسس بیا منو بگیر.
3- هنگام مراجعه وثیقه و وصیت‌نامه بیاورند یا نه؟
4- قبل از مراجعه به خانواده بگویند کی بر می‌گردند؟
5- نمی‌شه شما تشریف بیارین؟ آخه اینجوری صورت خوشی نداره.

تازه‌ترین اخبار فرهنگی
خبرگزاری «فارس» ویژگی‌های فراوانی دارد، از جمله توجه ویژه به تازه‌ترین اخبار فرهنگی. دیروز که مقارن بود با مبعث رسول اکرم (ص) در صفحه اصلی سایت این خبرگزاری این تیتر را دیدم: «تازه‌ترین شعر میرشکاک برای حضرت محمد (ص)». دیدن نام «یوسفعلی میرشکاک» کافی بود که خبر را باز کنم و بخوانم، چرا که بعد از انتخابات هیچ مطلب و اظهارنظری از او ندیده بودم‌.
متن خبر این بود: ‌یوسفعلی میرشکاک تازه‌ترین سروده‌اش را به مناسبت مبعث رسول اکرم (ص) منتشر کرده است.
‌ز سر بیرون نخواهم کرد سودای محمد را
نمی‌گیرد خدا هم در دلم جای محمد را
و تا آخر این غزل را نوشته بودند، همین.
این چه طرز خبر نوشتن است؟ در کجا منتشر کرد؟ هان؟ برای دوستان «فارس» که این همه به ادبیات اهمیت می‌دهند عرض می‌کنم که این غزل 4 یا 5 سال پیش سروده شده و سال 1385 در کتاب «جای دندان پلنگ» که ناشر آن «کلیدر» بوده چاپ شده است. ضمناً همان سال این غزل در کاست «داغ سودای محمد» با صدای خود شاعر از سوی حوزه هنری منتشر شده است.

1- خبرگزاری فارس دست کم سه سال عقب است.
2- با این حساب سه سال دیگر «فارس» خبر حمایت «یوسفعلی میرشکاک» را از میرحسین موسوی برای انتخابات دهم اعلام خواهد کرد.
3- چند خبر تازه و داغ دیگر از «فارس» که احتمالاً در روزهای آینده خواهیم خواند:
- ترور حسنعلی منصور.
- به توپ بسته شدن مجلس توسط کلنل لیاخوف روس.
- قتل گریبایدوف.
- حمله اشرف افغان به ایران.
- مدفون شدن پمپی زیر خاکسترهای آتشفشانی.
- ساخت هرم برای خئوپس.
- انقراض نسل دایناسورها.

کنگره بین‌المللی
«فارس» خبر داده بود که: چهارمین کنگره بین‌المللی بهداشت، درمان و مدیریت در حوادث و بلایا برگزار می‌شود.
باتوجه به اینکه مهلت ارسال آثار به این کنگره تمام نشده، برای پژوهشگران ارجمند عناوین و موضوعات زیر را پیشنهاد می‌کنم:
1- آیا یقه پیراهن مدیر باید چرک باشد یا نه؟ ادوار تاریخی چه تأثیری بر این جریان دارد؟
2- باتوجه به اینکه مدیران کشور همگی «دکتر» هستند، آیا باید در مواقع بیماری به هم مراجعه کنند یا خودشان طبابت کنند؟ همراه با بررسی عواقب مثبت هریک از اقدامات فوق برای کشور.
3- اگر مدیری دچار حادثه شد باید چه کند؟ افشاگری، تحمل، خواهش، تمنا یا آن کار دیگر؟
4- بررسی نقش مدیران در حوادث و بلایا.
5- بررسی رفتارهای مدیران در مواجهه با «بلایا» و «بلاها»!

                       منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
سه شنبه سیم 4 1388

من دلم می خواهد

   خانه ای داشته باشم پر دوست

       بر درش    برگ گلی می کوبم ....

            روی آن      با قلم سبز بهار     می نویسم :  

                     خانه دوستی ما اینجاست .

تا که سهراب نپرسد هرگز

                       خانه دوست کجاست  ؟ ؟

   

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
سه شنبه سیم 4 1388

از با تو بودن دل عادتی ساخت

که

هیچ وقت بی تو بودن را 

                              باور نکرد ...........

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
دوشنبه بیست و نهم 4 1388
شعر «میرشکاک» برای حضرت محمد(ص)

ز سر بیرون نخواهم کرد سودای محمد را
نمی‌گـیـرد خـدا هـم در دلـم جـای مـحمد را

پس از عمری که چون پروانه بر گـِرد علی گشتم
در ایـن آیـیـنــه دیـدم نـقـــش ســیـمـای مـحـمد را

به بینایی امـیر عرصه تجریـد خواهی شد
کنی گر سرمه‌ات خاک کف پای محمد را

جهان را سر به سر آیینه روی علی دیدی
علی خود آینه ست ای دل تماشای محمد را

محمد من رأی گفت و موسی لن ترانی دید
چه در دل داشت عیسی جز تمنای محمد را

شـبی کآفـاق را آیینـه روی خدا دیـدم
خدا می‌دید در آیینه سیمای محمد را

چطور آخر همین گوشی که جز دشنام نشنیده ست
شـنـیـــد آخــر به جـان لــحـن دل آرای مـحمد را

چه باید گفت از آن شب، آن شب قدس اهورایی
که مـن بـا خـویـشـــتـن دیـدم مـدارای مــحمد را

که می‌داند که یوسف با همین آلوده دامانی
شنیـــد آخـر نـدای گرم و گیــرای مــحمد را

شب صبح ازل پیوند رؤیایی تو می‌گویی
همین من دیـدم آیا روی زیبـای محمد را

سگ کوی علی هستم ولی دزدانه می‌بینم
علی بر سینه دارد داغ سودای مـحمد را
                                منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - مذهبی
دوشنبه بیست و نهم 4 1388

اگر یادت کنم دیوانه میشم

    فراموشت کنم بیگانه میشم

         اگر ترکت کنم میمیرم از غم

                فراموشت کنم می پاشم از هم ......

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
دوشنبه بیست و نهم 4 1388
بعثت دعوت به ارزشهای انسانی
رسول جعفریان
پایه دعوت اسلامی، دعوت به اصول و ارزشهای انسانی است، ارزشهای قابل درکی که هر انسان عاقلی، صرف نظر از منافع گروهی و طایفه‌ای آنها را درک می کند و در باره خوبی و بدی کردار و گفتار مردمان می‌تواند اظهار نظر کند.

این امر فقط در یک مورد دشوار است و آن جایی است که فتنه‌ای پدید آید و حق و باطل بهم آمیخته گردد. اما در غیر شرایط فتنه، درک خوبی و بدی، و حق و باطل کاری است که تشخیص آن به عقل انسانی واگذار شده است. خداوند عقل انسانی را که پایه معرفت الهی است، اساسی برای معرفت حسن و قبح نیز قرار داده است.

با این حال، در کنار این نبوت درونی، نبوت بیرونی می‌آید تا معیارهای صریح‌تری در اختیار انسان قرار دهد. معیارهایی که بتواند فطرت خفته را بیدار کرده و او را به سوی تشخیص درست رهنمون سازد. بدین ترتیب دین هیچ دعوت تحمیلی برای انسان ندارد، و درست و روشن به همان چیزهایی دعوت می‌کند که انسان خود قادر به درک آن است.

این باور، به خصوص در میان شیعیان و معتزلیان، امری مقبول و درست است که حسن و قبح عقلی امری پذیرفته شده است. آنچه نیک است، خدای انجام می‌دهد و بشر باید انجام دهد و آنچه قبیح است، خدای انجام نمی‌دهد و بشر نباید انجام دهد. در کلام شیعی و معتزلی امری بالاتر هم هست و آن این که خداوند با همه عظمتی که دارد امر محال هم انجام نخواهد داد.

در این صورت اگر گفته شود که دعوت اسلامی، دعوت به ارزشهای انسانی و فطری است، سخن درستی است، با این قید که قرآن معیارهای ارزشی را با دقت بیشتری تبیین کرده و آنچه را از محکمات فرموده، راه را برای ورود به شبهات بسته است.

دفاع رسول الله از ارزشهای اخلاقی و انسانی، و حرکت به سمت زندگی و حیات معقول و منطقی، پاسخی بود به این دعوت قرآنی که کار او انجام موعظه حسنه است، دعوت به کار نیک، کار نیکی که هر انسان عاقلی قادر به درک است. درست همین موعظه حسنه است که «شفاء لما فی الصدور» است، یعنی برای انسان آرامش می‌آورد. چه چیزی شفاء دلهای است؟ آن چیزی که بتواند انسان را قانع کند.

چه چیزی انسان را به ما هو انسان قانع می کند؟ آن چیزی که بتواند قلب و عقل انسان را آرام کند، و این آرامش وقتی است که انسان آنچه را در درون خود درست می‌یابد، با معیارهای صریح بیرونی، آن هم وقتی از گلوی یک رسول خدا بیرون می‌آید هماهنگ ببیند. این که قرآن به عنوان ربیع القلوب است، بهار دل است، همین وزش و نوازشی است که نسیم قرآنی بر دل انسانی دارد.

جستجو در اخباری که در زمان دعوت رسول (ص) در منابع آمده نشان از این دارد که مخاطبانی که برای نخستین بار با دعوت رسول خدا روبرو می‌شدند، این مسأله را درک می کردند که محتوای این دعوت، ارزشهای انسانی و اخلاقی است.

مفروق بن عمرو از رسول خدا پرسید به چه چیز دعوت می کنی؟ فرمود: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون‏. مفروق گفت: دعوت و اللّه یا أخا قریش إلى مکارم الأخلاق و محاسن الأعمال‏.

این که خداوند قرآن را موعظه حسنه خوانده و آن را شفاء لما فی الصدور خوانده است (یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنین‏) برای همین است که آموزه‌های نبوت آرامش بخش قلبهاست. آرامش وقتی برای انسان پدید می آید که انسان آنچه را در درون خود را دارد، درست بیابد. انسان صرفا از بیرون بدون درون آرامش ندارد. شفاء لما فی الصدور به همین معناست. رسول خدا می فرمود قرآن بخوانید که قرآن ربیع قلوب است.

در نقل دیگری آمده است که رسول خدا (ص)‌ نامه‌ای به احنف بن قیس که رئیس بنی تمیم بود نوشتند. احنف پرسید: او به چه چیز دعوت می کند؟ به او گفته شد:

إلى الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، فقال: قول حسن، قال: فأخبر النبی (صلى الله علیه وسلم) فدعا له (طبقات المحدثین باصبهان: 1/297). وقتی خبر به پیامبر رسید برای او دعا کردند. احنف می گفت که بعدها زمان عثمان در حال طواف بودم. همان کسی که از طرف رسول الله نزد من آمده بود گفت: خاطرت هست که وقتی من آمدم و اسلام را بر طایفه تو عرضه کردم گفت: إنه یدعو إلى خیر، و ما أسمع إلّا حسنا إنه لیدعو إلى مکارم الأخلاق، و ینهى عن ملائمها.

ابن عباس هم در خبری از گفتگوی ابوسفیان با حاکم شام در زمانی که منازعات میان مسلمانان و قریش بالا گرفته بود سخن گفته است. ابوسفیان شرحی از دعوت رسول داده و وقتی از او می پرسند که این رسول به چه چیز دعوت می کند می گوید: یأمرنا أن نعبد الله وحده لا نشرک به شیئا، و ینهانا عما کان یعبد أباؤنا، و یأمرنا بالصلاة و الصدق و العفاف و الوفاء بالعهد و أداء الأمانة (الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) ،ج‏2،ص: 6).

زمانی نیز که ابوذر برادرش را به مکه فرستاد تا خبری از رسول الله بیاورد، در بازگشت از وی پرسید که چه می گفت: او پاسخ داد: رأیته یأمر بمکارم الأخلاق، و در نقل طبقات الکبری (4/169) آمده است که گفت: أنه یأمر بالمعروف و ینهى عن المنکر و یأمر بمکارم الأخلاق‏. او امر به کارهای خوب می کند، از کارهای بد نهی می کند و مردم را به ارزشهای اخلاقی فرا می خواند.

گفته‌اند که اکثم بن صیفی خبر اسلام را شنید فرزندش را با نامه ای نزد رسول خدا فرستاد. رسول خدا پاسخ نامه او را داد. فرزند که بازگشت، اکثم از وی پرسید: ما رأیت؟ پاسخ گفت: رأیته یأمر بمکارم الأخلاق و ینهى عن لئامها. (شرف المصطفی: 3/338). او را در حالی دیدم که دعوت به ارزشهای اخلاقی می کرد و از کارهای پست نهی می نمود.

نیز در آثار احمدی ‌(ص 128) از متون شیعی در سیره نبوی که در قرن نهم نوشته شده آمده است: و اوّل نصیحتى که جناب رسالت پناهى به مردم مدینه فرمود این بود که یا ایّها النّاس افشوا السّلام و اطعموا الطّعام و صلوا الارحام و صلّوا باللّیل و اللنّاس نیام تدخلوا الجنّة بسلام‏. ای مردم، سلام بر یکدیگر را میان خویش شایع کنید، اطعام کنید، صله رحم کنید و وقتی مردمان خواب هستند نماز بگذارید تا با آرامش داخل بهشت شوید.

ما در این تعابیر چند مفهوم کلیدی داریم. معروف، منکر، مکارم اخلاق، محاسن اعمال، خیر، حسن، و مصادیقی از قبیل صدق و عفاف و وفای به عهد و صله رحم و ادای امانت.

اینها ارزشهایی است که انسانی است و مسلمان و غیر مسلمان ندارد و از قضا خداوند به این ارزشها برای حفظ سلامت جامعه و امت اسلامی، بهای زیادی می‌دهد. اگر صداقت و عفت و وفای به عهد و صله رحم و ادای امانت از میان برود، جامعه اسلامی سقوط می‌کند، جامعه غیر اسلامی هم سقوط می‌کند. قوام یک جامعه، کفر باشد یا اسلامی، همین ارزشهاست.

حالا در چنین جامعه‌ای که ارزشهای انسانی حاکم است، انسان به احکام شریعت تن می‌دهد. این دیگر مخصوص امت اسلامی است. دیگران روش های عبادی خودشان را دارند. اما اسلام شریعت خاص خود را. با این حال، شریعت هم در چارچوب همان ارزشهاست جز آن که حدود آن را تعیین می کند.

وقتی قرآن دعوت به عدالت می کند این یک دعوت انسانی است، اما حدود آن را شرع معین می کند. وقتی قرآن دعوت به پای بندی به عقود می کند، این یک اصل انسانی است، اما چارچوب آن را شریعت و فقه اسلامی و قضاء اسلامی تعیین می کند. چنین نیست که کسی این کلیات را بگیرد، اما از شریعت جدا شود. فقه برای همین درست می شود که حدود این قبیل دعوت ها را به ما بشناساند. این بحث البته دامنه مفصلی دارد که مربوط به بحث ما نیست.

اما به هر حال، دعوت و اساس آن در همان کلیات است و این برای تعریف ماهیت دین و ارزشهایی که به آن دعوت می کند نهایت اهمیت را دارد. ماهیت دین چیزی جز عمل صالح و پاک نیست. این بخش معنوی زندگی انسانی است و بخش مادی آن هم «بهره مندی از مواهب طبیعی طاهر و پاک». این حقیقت را خداوند این چنین خطاب به رسولانش بیان کرده است:

یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ . این رسولان! از طیبات بهره برید و عمل صالح انجام دهید که من به کار شما آگاهم. بنابر این این دور رکن حقیقت دین و از قبیل همان کلیات است که اشاره شد. طبعا حدود آن را شریعت اسلامی بیان می کند. 
           منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - مذهبی
دوشنبه بیست و نهم 4 1388
X