سبز
خوشا چون سروها استادنی سبز
خوشا چون برگ ها افتادنی سبز
خوشا چون گل به فصلی سرخ مردن
خوشا در فصل دیگر زادنی سبز
دکتر قیصر امین پور
آینه های ناگهان
متن زیر برای ساخت ویدئوکلیپ، به مناسبت استعفای اسفندیار رحیممشایی نوشته شده است.
غزل: سعدی شیرازی
دستگاه: ناجور
آهنگساز: جناب آقای باربد با همکاری سرکارخانم نکیسا
نوازندگان: حسین علیزاده، کیهان کلهر، محمد موسوی و محسن نامجو
خوانندگان: شکیبا و شکیلا
کارگردان: کوجی زادوری
بازیگران: شهرام شکیبا، اسفندیار رحیممشایی، ساربان (با تشکر از گروه خردادیان و لباسشخصیها)
گوینده: فرزاد جمشیدی
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
تصاویر اسلوموشن از حرکت یک کاروان شتر، در غروبی غمانگیز. بادی در صحرا میوزد و خس و خاشاک به هوا بلند میشود. بر اثر باد پرده کجاوه اصلی به کناری میرود. از میان پرده لبخند اسفندیار رحیممشایی را میبینیم. از نگاه اسفندیار، یک سایه را در بیابان میبینیم که تکیده و رنجور ایستاده و جای قلبش در سینهاش خالی است و از سوراخ سینهاش که به شکل قلب است، آن طرف پیداست. غروب خورشید را از سوراخ روی سینه وی میبینیم. او شهرام است. اسفندیار برای او دست تکان میدهد. شهرام دیگر طاقت نمیآورد، صیحهای برمیکشد و از گریه بیهوش میشود.
من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
دستی کاهگل زیر دماغ شهرام میگیرد. به هوش میآید. به کاروان نگاه میکند. یکباره چهرهاش درهم میرود و همزمان یک «آخ» میگوید و دوباره بیهوش میشود.
گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمیماند که خون، بر آستانم میرود
خون گرم روی ماسهها روان است. رد خون دنبال میشود، معلوم میشود شهرام که جای قلبش خالیست، به شدت به خاطر این مسئله خونریزی دارد. دوربین میچرخد. از بغل سوراخ روی سینه او ریش روییده و به سرعت در حال رشد است.
محمل بدار ای ساربان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود
شتر حامل کجاوه اسفندیار آرام حرکت میکند. ساربان دست در جیب لباسش میکند و یک شوکر برقی درمیآورد. شوکر را به لب و لوچه شتر میچسباند و میزند. شتر باز هم حرکت نمیکند ولی فریاد میزند. اسفندیار پرده کجاوه را کنار میزند و به زبانی غریب یک چیزهایی به ساربان میگوید. ساربان باتوم به دست به پشت سر شتر میرود. او را نمیبینیم. فقط میبینیم که شتر به سرعت نور در صحرا میدود و الباقی کاروان را هم پشت سر خودش میکشد. شهرام نگران و متعجب به این صحنهها مینگرد.
باز آی و بر چشمم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
شهرام طاقباز روی زمین افتاده و گریه میکند و جیغ میکشد. اسفندیار آرامآرام بر سر او میآید و مینشیند روی چشم وی. از نگاه شهرام آسمان تاریک می شود.
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
شهرام به زبانهای گوناگون مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی، چینی، سواهیلی، اسپرانتو، سرخهای و حتی به خط میخی، هیروگلیف و غیره میگوید: اسفندیار نرو، ولی او میرود. تا برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بازگردد.
THE END
منبع : خبر آن لاین
نگرانم، نگران و ملتهب. تصویر مبهم از آینده در ذهن دارم، تصویر مغشوش، درهم و تیره و تار. دائم دلم هری میریزد. مثل وقتی که توی خواب میبینی که از بلندی در حال سقوطی در یک فضای بیانتهای سیاه و دلهرهات آنقدر زیاد میشود که از خواب میپری. دائم، هر لحظه و هر دقیقه، یک چنین حالی دارم این روزها. از خواب و خوراک هم افتادهام. پاک پژمرده و افسرده و خاک بر سر شدهام، رفتهام پیکارم.
هرکس دیگری هم جای من بود همین حال را پیدا میکرد. همه دار و ندارم، دارد از دست میرود. اگر یک نفر، دو نفر بودند، مبارزه میکردم، مجاهدت میکردم، اما حالا چه؟ به قول حافظ «روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد.» الان اوضاع عجیب شده. همه، دوست و دشمن یکصدا و همدل و همرأی شدهاند که الا و لابد باید «اسفندیار رحیممشایی» از سمت معاون اولی برکنار شود. در این میان هیچکس هم فکر این دل صاحب مرده من را نمیکند. اگر او برود، من درباره چه بنویسم؟ با کدام سوژه دائمی این ستون را سرپا نگه دارم؟ این ستون به او عادت کرده، اصلاً از او هویت گرفته. اگر او نباشد، ستون هم نیست. دائم در حال تضرع به درگاه خداوندم، چاره دیگری ندارم. فقط او چارهساز بیچارهای چون من است.
هیچکس حالم را درک نمیکند. فقط یک نفر است که حال من را دارد و احتمالاً با من بینوا، همنواست، محمود احمدینژاد و بس. لذا این ابیات شورانگیز سعدی شیرازی را تصور کنید که با صدای ساز استاد محمد موسوی و آواز من و محمود احمدینژاد در دستگاه همایون اجرا میشود بر روی تصاویر اسلوموشنی از اسفندیار رحیممشایی و طبیعت.
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که اسفندیار رحیممشایی جانم میرود
اگر عمری باقی مانده بود، فردا یک ویدئوکلیپ خوب، بر روی همین شعر برایتان مینویسم. امشب باید بروم، در احوالات خاصی، در بحر مکاشفت مستغرق شوم تا تصاویر به ذهنم بیاید.
توپولف میخریم همچین و همچون
سعید حسامی، مدیرعامل هما در گفتوگو با فارس خبر از خرید 400 هواپیمای مسافربری داد، هواپیماهای توپولف 154، توپولف 204 و هواپیمای MD.
از این همه لطف و مرحمت بزرگواران در حق مردم ممنونم اما چرا بیخود خودشان را این همه به زحمت میاندازند. همین هواپیماهایی که داریم خوب است. فقط میتوانند به شکل رندم و اتفاقی هرچند وقت یک بار مسافران یک پرواز را انتخاب کنند و به کیترینگ اعلام نمایند که به میزان کافی و لازم «مرگ موش» یا «داروی نظافت» توی غذای مسافران بریزند.
مرد موفق تاریخ
در «فارس» خواندم که سیدمحمد میرباقری، رئیس شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی گفت: «احمدینژاد پیروز جنگ جمل، صفین و احزاب بود.»
با این حساب به زودی جملات زیر را هم از ایشان خواهیم خواند:
1- احمدینژاد نفت را ملی کرد.
2- احمدینژاد سومنات را فتح کرد.
3- احمدینژاد از هفتخوان گذشت و کیکاوس را از مازندران نجات داد.
4- احمدینژاد خندق را کند.
5- احمدینژاد آمریکا را کشف کرد.
6- احمدینژاد تابلوی مونالیزا را کشید.
7- احمدینژاد برادران آبمنگل را جداجدا در حمام زیر بازارچه و کشتارگاه و راهآهن کشت.
آسفالت دماوند
آدمها هم سر چه چیزهایی بحث و جدل میکنند، همهاش بیهوده. در «فارس» خواندم که رحمت عباسنژاد، رئیس سازمان میراث فرهنگی مازندران گفته: «مدعیان آسفالت شدن دماوند باید پاسخگوی ادعای خود باشند.»
1- خب کاری ندارد، یک گروه بروند ببینند آسفالت شده یا نه. ادعا و پاسخگویی و جنگ و جدل ندارد که.
2- اگر هم کار دارند، خب از دور با دوربین نگاه کنند.
3- اساساً مگر عیبی دارد که یک کوهی را آسفالت کنند. خیلی باشکوهتر میشود. فکرش را بکن، وقتی با هواپیماداری از فراز دماوند میگذری، درست لحظاتی قبل از سقوط، چشمت به بزرگترین آتشفشان آسفالته جهان میافتد.
4- اگر همهاش را آسفالت کنند، حتماً اسممان در کتاب رکوردهای «گینس» هم ثبت میشود که افتخار بزرگی است و برگ زرین دیگری است بر سایر برگهای زرین.
منبع : خر آن لاین
عید آمد و عید آمد
وان بخت سعید آمد
برگیر و دهل می زن
کان ماه پدید آمد
حلول ماه معظم شعبان
ماه رسول گرامی اسلام
و
فرا رسیدن اعیاد و موالید مبارک شعبانیه
بر شما مبارک باد .
التماس دعا
محمود احمدینژاد گفته: «مشایی چرا باید استعفا بدهد؟» و «اگر کسی از نزدیک با آقای مشایی آشنا شود، نظراتش تغییر خواهد کرد.»
متأسفانه تعداد کسانی که باید نظرشان نسبت به آقای مشایی تغییر کند، خیلی زیاد است. لذا اگر مرحمت کنند نوبت بنده را جلو بیندازند ممنون میشوم.
زریخانوم: پری خانومجون، امشب با بچهها و بابای بچههاتون تشریف بیارین شام در خدمتتون باشیم. آقامجید ما هم زود از سر کار میاد امشب.
پریخانوم: شرمنده. ما امشب دعوتیم.
زریخانوم: وا! کجا؟
پریخانوم: منزل آقای رحیم مشایی اینا.
زریخانوم: اِ، چه جالب. با بزرگون رفتوآمد میکنین!
پریخانوم: نه، بابای بچهها یه کم نسبت به عملکرد ایشون انتقاد داشته، دعوتمون کردن که از نزدیک باهاشون آشنا بشیم تا نظراتمون تغییر کنه. شمام بیاین. گفتن امشب آقای شهرام شکیبام دعوت داره که نظرش عوض بشه.
زریخانوم: چه خوب. ایشونم میاد؟
پریخانوم: آره. البته خودش نمیاد، میارنش.
نوش جان
در خبرها خواندم که «یک نوجوان چینی مدت 5 سال است که هر روز گازوئیل میخورد.»
خواهش میکنم این برادر غیور چینیمان را همراه الباقی اجناس مملکت که چینیست از کشور دوست و برادر «چین» وارد کنند. اگر هم نمیشود، دست کم یک مدتی قرض بگیرند تا بیاید یک دورة فشرده هم برای ما بگذارد. چون انصافاً خوردن چلو بوقلمون همراه با نفت که این روزها سرسفرهها فراوان است و موج میزند یک کمی سخت است. هنوز عادت نداریم. انشاءالله این مشکل مختصر باقیمانده هم به دست توانمند و همت بلند این نوجوان غیور چینی رفع شود.
سوانح
بعد از «سوانح» احمد غزالی، جالبترین چیزی که تا امروز درباره سوانح خواندهام، گزارشیست که خبرگزاری «فارس» در سایتش گذاشته است.
در این گزارش آمده: «طی هفت سال گذشته 371 سانحه مرگبار هوایی با 7209 نفر کشته در دنیا رخ داده که سهم ایران از تعداد سوانح هشت سانحه (دودرصد) و از تعداد کشتهها 625 نفر (هشتدرصد) بوده است.»
1- خوشبختانه اگر تعداد سقوطهایمان کم بوده (2درصد) در عوض تعداد کشتههایمان (8درصد) خوب است. این اعداد نشان میدهد که سقوطهایمان موفقتر از سایر کشورهای جهان بوده که جای تقدیر دارد.
2- ای کاش تعداد هواپیماهای موجود و تعداد پروازها را در کل جهان مینوشتند و با ما مقایسه میکردند. قطعاً به عدد بزرگتر و افتخارآمیزتری میرسیدیم. ما با همین تعداد محدود هواپیما و پروازهایشان این همه سقوط موفق داشتهایم، کم که نیست.
شب شعر
درج اخبار فرهنگی و توجه به ادبیات امر بسیار مهمی است که باید ارباب رسانه به آن اهتمام ورزند.
خبرگزاری «فارس» در همین راستا به اخبار فرهنگی جهان نیز گوشه چشمی دارد. خبر زیر را بخوانید:
«فارس»: مراکشیها مسابقه شعرسرایی درباره الاغها برگزار میکنند.
«برگزارکنندگان این جشنواره هدف از برگزاری آن را خارج کردن الاغها از حاشیه اذعان و به خدمات زیادی که این حیوان در طول تاریخ به انسانها کرده است و جبران بخشی از ظلمی که انسانها به این حیوان صبور روا داشتهاند، میدانند.»
بدینوسیله از چند چیز تشکر میکنم.
1- من هم به سهم خودم از الاغ به خاطر خدماتش در طول تاریخ به انسان متشکرم.
2- بنده از مسئولان شب شعر الاغ مراکش به خاطر ظلمستیزیشان تقدیر و تشکر مینمایم.
3- ضمناً از مسئولان محترم خبرگزاری «فارس» به خاطر اطلاعرسانی وسیع و شفافشان کمال تشکر را دارم. موفق باشند و پاینده در این مسیر خطیر
منبع : خبر آن لاین
عالم و آدم، اصولگرا و اصلاحطلب، اینوری و آنوری شاکی شدهاند از بابت معاون اولی اسفندیار رحیممشایی. این میان دو گروه عمده مشعوف شدهاند از این انتصاب. 1- گروه اول 2- من. گروه اول برای این شادی و شعف دلایل خاص خودشان را دارند و من هم دلایل خودم را. دلایل من روشن است و اهم آنها این که حضور مداوم و مؤثر ایشان در هیأت دولت، موجب رونق طنز و طنزنویسی در کشور میشود.
خوشبختانه یک نفر از گروه اول هم دلایلش را برای حمایت از اسفندیار رحیممشایی اعلام کرده که به جهت تنویر افکار عمومی و خصوصی عرض میکنم.
علیاکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رئیسجمهور گفته: «مگر میشود احمدینژاد را تأیید و انتصاب او را رد کرد؟»
1- بله میشود.
2- مردم به «ریاست جمهوری» احمدینژاد رأی دادهاند، نه «عصمت» وی.
3- اگر آقای جوانفکر مایلند، اعلام کنند تا بساط «رأی اعتماد» مجلس را هم جمع کنند تا تکلیف یکسره شود.
4- به نظر آقای جوانفکر از این به بعد وقتی اسم آقای «احمدینژاد» آمد باید «صلوات» بفرستیم یا «دعای فرج» بخوانیم یا «جوشن کبیر»؟
5- به نظر آقای رحیممشایی چی؟
مراجعه
سردار مهدی محمدیفر، معاون حقوقی و پارلمانی ناجا اعلام کرد: «خسارتدیدگان آشوبهای اخیر به کلانتریها مراجعه کنند».
1- چرا؟
2- عسس بیا منو بگیر.
3- هنگام مراجعه وثیقه و وصیتنامه بیاورند یا نه؟
4- قبل از مراجعه به خانواده بگویند کی بر میگردند؟
5- نمیشه شما تشریف بیارین؟ آخه اینجوری صورت خوشی نداره.
تازهترین اخبار فرهنگی
خبرگزاری «فارس» ویژگیهای فراوانی دارد، از جمله توجه ویژه به تازهترین اخبار فرهنگی. دیروز که مقارن بود با مبعث رسول اکرم (ص) در صفحه اصلی سایت این خبرگزاری این تیتر را دیدم: «تازهترین شعر میرشکاک برای حضرت محمد (ص)». دیدن نام «یوسفعلی میرشکاک» کافی بود که خبر را باز کنم و بخوانم، چرا که بعد از انتخابات هیچ مطلب و اظهارنظری از او ندیده بودم.
متن خبر این بود: یوسفعلی میرشکاک تازهترین سرودهاش را به مناسبت مبعث رسول اکرم (ص) منتشر کرده است.
ز سر بیرون نخواهم کرد سودای محمد را
نمیگیرد خدا هم در دلم جای محمد را
و تا آخر این غزل را نوشته بودند، همین.
این چه طرز خبر نوشتن است؟ در کجا منتشر کرد؟ هان؟ برای دوستان «فارس» که این همه به ادبیات اهمیت میدهند عرض میکنم که این غزل 4 یا 5 سال پیش سروده شده و سال 1385 در کتاب «جای دندان پلنگ» که ناشر آن «کلیدر» بوده چاپ شده است. ضمناً همان سال این غزل در کاست «داغ سودای محمد» با صدای خود شاعر از سوی حوزه هنری منتشر شده است.
1- خبرگزاری فارس دست کم سه سال عقب است.
2- با این حساب سه سال دیگر «فارس» خبر حمایت «یوسفعلی میرشکاک» را از میرحسین موسوی برای انتخابات دهم اعلام خواهد کرد.
3- چند خبر تازه و داغ دیگر از «فارس» که احتمالاً در روزهای آینده خواهیم خواند:
- ترور حسنعلی منصور.
- به توپ بسته شدن مجلس توسط کلنل لیاخوف روس.
- قتل گریبایدوف.
- حمله اشرف افغان به ایران.
- مدفون شدن پمپی زیر خاکسترهای آتشفشانی.
- ساخت هرم برای خئوپس.
- انقراض نسل دایناسورها.
کنگره بینالمللی
«فارس» خبر داده بود که: چهارمین کنگره بینالمللی بهداشت، درمان و مدیریت در حوادث و بلایا برگزار میشود.
باتوجه به اینکه مهلت ارسال آثار به این کنگره تمام نشده، برای پژوهشگران ارجمند عناوین و موضوعات زیر را پیشنهاد میکنم:
1- آیا یقه پیراهن مدیر باید چرک باشد یا نه؟ ادوار تاریخی چه تأثیری بر این جریان دارد؟
2- باتوجه به اینکه مدیران کشور همگی «دکتر» هستند، آیا باید در مواقع بیماری به هم مراجعه کنند یا خودشان طبابت کنند؟ همراه با بررسی عواقب مثبت هریک از اقدامات فوق برای کشور.
3- اگر مدیری دچار حادثه شد باید چه کند؟ افشاگری، تحمل، خواهش، تمنا یا آن کار دیگر؟
4- بررسی نقش مدیران در حوادث و بلایا.
5- بررسی رفتارهای مدیران در مواجهه با «بلایا» و «بلاها»!
منبع : خبر آن لاین
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
بر درش برگ گلی می کوبم ....
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم :
خانه دوستی ما اینجاست .
تا که سهراب نپرسد هرگز
خانه دوست کجاست ؟ ؟
از با تو بودن دل عادتی ساخت
که
هیچ وقت بی تو بودن را
باور نکرد ...........
اگر یادت کنم دیوانه میشم
فراموشت کنم بیگانه میشم
اگر ترکت کنم میمیرم از غم
فراموشت کنم می پاشم از هم ......