یک چیزی توجهم را به خودش جلب کرده و ذهنم را مشغول کرده، که نمیدانم مجاز به گفتنش هستم یا نه. لابد اگر گفتنش به صلاح نباشد، خود زعمای خبر قلم حذف رویش میکشند. به هر حال من مینویسم و امیدوارم که بد تعبیر نشود. از مدتها قبل، هر وقت که توی تلویزیون دادگاهی، یا محاکمهای یا اعترافی نشان میدهند، جدای از محتوای دادگاه و حرفهایی که رد و بدل میشود، فرم و شکل ماجرا هم توی چشم میآید و آدم را به فکر فرومیبرد که این چه لباسی است که تن زندانیها میکنند؟ آیا این لباس صرفاً یک یونیفرم ساده است که در نهایت بدسلیقگی انتخاب شده، یا نه، تعمدی هست که مجرم یا متهم را خفیف کنند و او را از چیزی که هست سرافکندهتر نشان دهند.
در اینکه هر زندانی لباس مخصوص خودش را دارد و موظف است که خود را بدان ملبس کند، ظاهراً شکی نیست، اما شما را به خدا از شغل و منصبتان فاصله بگیرید و منصفانه این رخت و لباس را برانداز کنید. آیا این لباس -که از اتفاق شبیه به البسه بیمارستان و تیمارستان است- با جرمی که مجرمین مرتکب میشوند تناسب دارد؟ توی متن، آدم میخواند که محاکمه سران اغتشاش و انقلاب رنگی و خیانت و توطئه بر پا میشود، اما توی تصویر میبینیم که جماعتی (عذر میخواهم که این تعبیر را بکار میبرم، قصد تحقیر و توهین ندارم، بلکه میخواهم تصویر ذهنیام را بازسازی کنم.) توی تصویر میبینیم که جماعتی شاخ شکسته پریشان حال با لباس خواب و دمپایی پلاستیکی -که حالا حتی توی حمامهای عمومیهم کاربرد ندارد- لاغر و زرد و نحیف وریش و مو به امان خدا رها کرده، کنار پاسبانی نشستهاند و سر به زیر افکندهاند. آیا این جماعت مجرم را با کت و شلوار و در نهایت مرتب بودن نمیتوان محاکمه کرد؟ عرضم را متوجه میشوید؟ من کاری به مسائل حقوقی ندارم. نمیگویم که روند دادگاه چگونه باید باشد یا نباشد، حتی عرضم منحصر به این مجرمین اخیر و این دادگاه آخر نیست.
کاری ندارم که قرار است قاتل محاکمه شود، یا زندانی سیاسی (که این دو قاعدتاً با هم فرق دارند) بلکه میگویم که خداوکیلی پوشاندن این لباس بر تن متهم یا مجرم، کمتر از وارونه سوار الاغ کردن و آفتابه به گردن انداختن و دور شهر گرداندن نیست. فراتر از این بگویم، این لباس جز در بستر خواب و بیماری به هیچ کار دیگری نمیآید و در هیچ موقعیت دیگری مناسبت ندارد. این آدمهای مجرم و معترف آیا با کت و شلوار اتو کشیده و کفش واکس زده و سر و موی اصلاح شده، نمیتوانستند اعتراف کنند و به کرده خود اقرار نمایند؟ یک پله از این هم آن طرفتر برویم. آیا توی زندان نمیشود لباس بهتری به تن زندانی کرد؟ آیا همه جای دنیا از همین کت و پیژامهها و دمپاییهای توالت به زندانیها میدهند؟ توی مملکت ما سابقهای بس طولانی وجود دارد که محض عبرت دیگران هم که شده، با گناهکاران به شکل توهین و تحقیر رفتار کنند.
توی داستانها خواندهایم که بعضی در افراط این توهین و تحقیر چنان پیش میرفتند که حتی به جنازه گناهکاران نیز رحم نمیکردند. چهار شقه میکردند و هر شقه را به دروازهای آویزان میکردند و بر جنازه اسب میراندند یا به آتش میکشیدند و. . . خدا را شکر توی قوانین مجازات اسلامی و بر مبنای فقه شیعه، حقوق متهمین و حتی مجرمین تصریح شده و جز مجازاتی که قاضی معلوم میکند، احدی حق تعرض و توهین ندارد. علاوه بر اینها در اخبار و احادیث و روایات به کرات آمده که پیامبر (ص) و معصومین (ع) یادآور حقوق انسانی متهمین و مجرمین شدهاند. برای همین چندان بیوجه نیست اگر حقیر متذکر این نکته بشوم که این مجرمین حق دارند که ملبس به لباس عرف (لباس مناسب) شوند و در نهایت آراستگی در برابر قاضی و پیشگاه ملت بایستند.
منبع : خبر آن لاین
الیاس نادران، نماینده تهران در مجلس و عضو کمیته حقیقتیاب بررسی اغتشاشات بعد از انتخابات گفته: «شناسایی لباس شخصیها تا حدودی انجام شد، ولی هنوز به نتیجه قطعی نرسیدهایم.»
1- احتمالاً منظورشان از «تا حدودی» این است که لباس شخصیها جماعتی بودهاند که لباس شخصی به تن داشتهاند و چیزهای بلند و محکمی از جنس چوب به دست داشتهاند. همین.
2- واقعاً که اعضای محترم کمیته خسته نباشند. تو رو خدا یک چند روزی بروند استراحت کنند بابت این همه زحمت و مرارت.
3- شناسایی جماعتی که یک روز در میان توی خیابان هستند، این قدر مشکل است؟ یک نوک پا بروند سرکوچه از جماعت بپرسند، شما که هستید و از کجا آمدهاید و غیره.
4- خود من یک رفیق دارم که چاق است و همه اعضای هیأت ماهانهمان هم او را میشناسند. شخصی به نام «د.د.ع» ایشان از لباس شخصیهاست. چطور من لباس شخصی میشناسم، شما نمیشناسید؟
غلط میکنند!
برخی از نمایندگان اقلیت مجلس گفتهاند در مراسم تحلیف رئیسجمهور شرکت نمیکنند. جواد کریمی قدوسی، نماینده مشهد در گفتگو با «فردا» در واکنش به این ماجرا گفته: «اگر آنها جرأت دارند، شرکت نکنند!» و گفته: «نمایندگان فراکسیون اقلیت غلط میکنند در مراسم تحلیف رئیسجمهور شرکت نکنند.»
1- مقصر خبرنگار است. آدم وقتی میبیند آقای دکتر عصبانی است که هی سؤال نمیکند. میرود، فردا میآید سؤالش را میپرسد که سرشوخی و فحش هم باز نشود.
2- احتمالاً آنها که در مراسم تحلیف شرکت نمیکنند، دچار این مراحل میشوند:
الف- گازگرفتگی: شامل سرفه و اشک و تنگی نفس
ب: فحشخوردگی: که معمولاً با گازگرفتگی همزمان رخ میدهد.
ج: باتومخوردگی: مثل همان فحشخوردگی است، فقط درد دارد و جایش میماند.
د: بازداشتشدگی: رفتن به یک بازداشتگاه شامل یک سوئیت مبله باحال.
هـ: روشنشدگی: در جریان بازداشت وقتی بازجو دارد هی به او چای تعارف میکند و قربان صدقهاش میرود، یکباره متحول میشود.
و: اعترافکردگی: طرف به میل خودش جلوی دوربین مینشیند و همهچیز را میگوید.
ز: شرمندگی
3- انصافاً عجب اوضاع و احوال توپی داریم. یکی فحش میدهد، یکی کله به تاق میکوبد، یکی چوب...
منبع : خبر آن لاین
راستی آیا
کودکان کربلا ، تکلیفشان تنها
دائما تکرار مشق آب ! آب !
مشق بابا آب بود ؟
دستور زبان عشق دکتر قیصر امین پور
دراین زمانه هیچ کس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
همین دمی که رفت و باز دم شد
نفس - نفس ، نفس - نفس خودش نیست
همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خورد با هوس خودش نیست
خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بی خداست ، پس خودش نیست
دلی که گرد خویش می تند تار،
اگر چه قدر یک مگس ، خودش نیست
مگس ، به هر کجا ، بجز مگس نیست
ولی عقاب در قفس ، خودش نیست
تو ای من ، ای عقاب بسته بالم
اگر چه بر تو راه پیش و پس نیست
تمام درد ما همین خود ماست
تمام شد ، همین و بس : خودش نیست
دستور زبان عشق دکتر قیصر امین پور
در پی برگزاری دادگاه متهمان اخیر، خیلیها به تکاپو افتادهاند و دائم سفارش دادگاه و محاکمه جدید صادر میکنند. از جمله ایرنا که نوشته: «موسوی و خاتمی و خوئینیها را محاکمه کنید.»
دیدم حالا که تنور داغ است، بد نیست من پیشنهاد محاکمه صادر کنم.
باسلام
لطفاً موسوی و خاتمی و هاشمی و خوئینیها و آقامجید را محاکمه کنید. چند نفر اول را که میشناسید... و اما آقامجید: نامبرده همسایه بغلی ما میباشد و دائماً اتومبیل گرانقیمتش را که معلوم نیست با چه پولی خریده، روی پل ما پارک نموده، عوض خرید سبزی خوردن از سبزیفروشی، از سوپر محل سبزیخوردن «دکتربیژن» میخرد و با باگت و ماءالشعیر میبرد خانه. نامبرده در روز نمازجمعه آقای هاشمی با سجاده (آلت جرم و براندازی) حوالی دانشگاه تهران دیده شده. در حالی که عمراً به ریختش نمیخورد این کاره باشد. لذا وی پلورالیسم میباشد و برانداز و جاسوس و اینها. او حتی یکبار در آستانه حضور 40میلیونی به من گفت: «میخوای به کی رأی بدی آقاشهرام؟» و تابلو بود که منظورش این بود که برو توی خیابون آشوب کن. یک بار هم 22 بهمن 7 سال پیش خودم دیدم که داشت «اللهاکبر» میگفت که این کارش از قبل نشاندهنده برنامهریزی برای آشوبهای اخیر در جهت استکبار و پلورالیسم است و میخواسته مملکت را پلورالیسمی کند. او همیشه ساعت 9 شب آشغال میگذاشت توی سطل کنار خیابان ولی به شهادت همه همسایهها روز 18 تیر ساعت یک بعدازظهر آشغالهایش را آورد که در بین آنها مقداری هم کاغذ و دستمال توالت دستدوم و... بود که همگی قابل اشتعال میباشند. اینکار در آن روز خاص چه تعبیری جز کمک به آشوبطلبان و سطل آشغال آتشزنها و پلورالیسم و مخملیها میتواند داشته باشد؟
نامبرده در کمال شرارت یک گربه هم توی خانه دارد که اسمش مخمل میباشد. اشاره از این روشنتر به انقلاب مخملی؟
لطفاً نامبرده را هرچه سریعتر دستگیر کرده و به اشد مجازات اعدام محکوم نمایید تا هم شر این مخملیها و پلورالیسمهای نجس کم شود، هم دیگر مثل پارسال جرأت نکند بیاید خواستگاری دخترعمه بنده که میخواهد درسش را بخواند و تازه پس از پایان تحصیل هم میخواهد همسر یک جوان غیور مثل اینجانب شود، نه یک سرمایهدار خودفروخته مخملی پلورالیست مانند این آقامجید.
موفق و مؤید باشید.
سنگسار نباید گردد
اخیراً فیلم «سنگسار ثریا.م» به کارگردانی سیروس نورسته و بازی شهره آغداشلو در هالیوود ساخته شده است. احتمالاً این فیلم یک موج تازه در داخل و خارج ایجاد خواهد کرد.
خدمت شما عرض کنم حکم سنگسار به لحاظ فقهی فقط شامل زنای محصنه (بین زن شوهردار با مردی غیر از همسرش) میشود که تازه چهار شاهد در شرایطی خاص داشته باشد.
بدینوسیله پیشنهاد میکنم تا فعالان و مخالفان این مجازات اسلامی در داخل و خارج، سریعاً یک «انجمن جهانی حمایت از زنای محصنه» تشکیل دهند تا بعد از اکران جهانی این فیلم علیه سنگسار فعالیت شایانی نمایند.
بمب شیمیایی
محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری گفته: «قرار بود (مخالفان) در آشوبهای انتخاباتی 10 بمب شیمیایی منفجر کنند.»
1- در اینکه مخالفان و دشمنان کارشان دشمنی است و از آشوب بهره میبرند و غیره، شکی نیست. ولی واقعاً آقای وزیر میداند بمب شیمیایی چیست و چه کارکرد و فرآیندی دارد و چه ملزوماتی میخواهد؟
2- مگر بمبهای فیزیکی (!) چه اشکالی داشته که مخالفان میخواستند با بمب شیمیایی مملکت را خراب کنند؟
منبع : خبر آن لاین
باران ! باران ! دوباره باران ! باران !
باران ! باران ! ستاره باران ! باران !
ای کاش تمام شعرها حرف تو بود
باران ! باران ! بهار! باران ! باران !
دستور زبان عشق
دکتر قیصر امین پور
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام !
دکتر قیصر امین پور
دستور زبان عشق
باران بهار ؛ برگ پیغام تو بود
یا نامه ای از کبوتر بام تو بود
هر قطره حکایتی شگرف از لب تو
هر دانه برف حرفی از نام تو بود
دکتر قیصر امین پور
دستور زبان عشق
سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای !
دکتر قیصر امین پور
دستور زبان عشق
گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟
شیرین من ؛ برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل ؛ ولی
گیرم هوای پر زدنم هست ؛ بال کو ؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز سر آغاز سال کو ؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سئوال و حوصله قیل و قال کو ؟
دکتر قیصر امین پور
گزینه اشعار
آدم احمق
همیشه یک نفراحمق تر از خودش پیدا می کند
که
او را تحسین کند.
دسپرو