سایت رجانیوز در مقالهای به قلم مسئول تنظیم، تدوین و انتشار آرای رئیسجمهور آورده است که: «مصاحبهها، سخنرانیها، نامهها و پیامهای دکتر احمدینژاد در مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری در قالبهای مختلفی تدوین و نگهداری میشود. پس از محاسبه قریب به یقین تمامی دادهها معلوم شد که تاکنون 6115432 کلمه، مرکب 480766 سطر از دکتر احمدینژاد ثبت گردیده که در 20325 صفحه و 82 مجلد به صورت داخلی تنقیح و تدوین شده است.»
بنده از 7 سالگی که خواندن یاد گرفتم، تا امروز قریب 30 سال است که کتابها، مقالات، مطالب و اخبار گوناگونی خواندهام که هرکدام به سهم خود در موارد گوناگونی برایم مفید بوده و گره از مشکلات فکری، روحی و زندگیام باز کرده و حقایق مهمی را با استفاده از آنها دریافتهام. اما شهادت میدهم که هرگز متنی (جز متون دینی) به قاعدة متن فوق برایم راهگشا و حاوی نکات ظریفه و طریفه نبوده. پارهای از استنتاجات خود را از این متن برایتان نقل میکنم که شما نیز از فیض آگاهی محروم نشوید.
1- با تقسیم عدد 6115432 (تعداد کلمات رئیسجمهور) بر عدد 480766 (تعداد سطور رئیسجمهور) درمییابیم که رئیسجمهور در هر سطر از آثارشان به طور متوسط از 13 کلمه استفاده کرده است.
2- با تقسیم عدد 480766 (تعداد سطور رئیسجمهور) بر عدد 20325 (تعداد صفحات رئیسجمهور) درمییابیم که در هر صفحه از آثار رئیسجمهور تقریباً 24 سطر وجود دارد.
3- با تقسیم عدد 20325 (تعداد صفحات رئیسجمهور) بر عدد 82 (تعداد مجلدات رئیسجمهور) درمییابیم که هرجلد از آثار رئیسجمهور حدوداً 248 صفحه دارد.
4- با کم کردن عدد 22 از عدد 82 (تعداد مجلدات رئیسجمهور) درمییابیم که تعداد مجلدات آثار تدوین شده از سخنرانیها، نامهها و پیامهای رئیسجمهور در 4 سال گذشته، 60 جلد بیشتر از صحیفة امام(ره) است.
5- یک مرکز پژوهش و اسناد در ریاست جمهوری وجود دارد که کارش این است که از گفتهها و نوشتههای رئیسجمهور محافظت و مراقبت کند که کسی به آنها دستبرد نزند و کم و زیادشان نکند، تا برای شهادتپژوهشی و تاریخی آماده باشد.
6- با توجه به عباراتی نظیر «پیادهنویسی مطالب»، «شهادت پژوهشی و تاریخی»، «محاسبة قریب به یقین دادهها» و... میفهمیم که اساساً مسئول تنظیم، تدوین و انتشار آرای رئیسجمهور، فارسیاش خیلی خوب نیست و نثر بدی دارد.
در ادامة این مقالة راهگشا آمده است: «رئیسجمهور به هژمونی پارادایمهای لیبرالی و سوسیالیستی عمیقاً بیاعتنا بوده و به دنبال تعمق در کشف مدلهای بومی توسعه و کاربست الگوی ایرانی- اسلامی برای ادارة انسان و جهان میباشد و ...»
از مطالعة این بخش نیز مستفاد میشود که:
1- نگفتم آقای نویسنده نثر بدی دارد؟!
2- ولی در عوض خیلی باسواد میباشند!
3- رئیسجمهور برای ادارة انسان و جهان آماده و دارای برنامه است.
مهم نیست
قفل ها دست کیه ؟
مهم اینه که .....
کلیدها دست
خداست .
سلام دوستان داشتم مجله سروش کودکان را ورق میزدم که چشمم به این شعر بسیار زیبا افتاد . راستش حیفم اومد که فقط خودم خواننده اون باشم . شعر با لحن کودکانه و بسیار زیبایی سروده شده طوری که اشک را بر روی گونه ها جاری میکنه !
سهم من
من پدر را به خاطر ندارم
عکس هایش فقط سهم من بود
مادرم قصه ها گفت از او
قصه هایی که در فهم من بود
چفیه و یک لباس بسیجی
شانه و شیشه عطر خالی
یک پلاک است و قرآن جیبی
از پدر مانده تنها خیالی
پیکر پاک او توی اروند
چه غریبانه غسل و کفن شد
وقت تشییع او من نبودم
غربتش غربت شعر من شد
او شجاعانه در یک شب سرد
تن به رود خروشان زد و رفت
آخرین بوسه زندگی را
با عطش روی قرآن زد و رفت
کاش من می شدم رود اروند
تا پدر هم در آغوش من بود
سجده آب و قد قامت موج
خوش ترین نغمه در گوش من بود
سعیده موسوی زاده
من روز و شب ظهور تو را آه می کشم
در آسمان عبور تو را آه می کشم
از این فصول پر ز حقارت دلم گرفت
من فصل پر غرور تو را آه می کشم ....
مولا جان بیا جهان در انتظار عدالت علوی تست .....
این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم
مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت
دیگر نشد عبارت دیگر بیاورم ....
مهدی جان میلادت مبارک
بفرمایید
بفرمایید فروردین شود اسفند های ما
نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخند های ما
بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد
همان ، یعنی نه مانند من و مانندهای ما
بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم ؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چند های ما
سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما
به بالایت قسم ، سرو و صنوبر با تو می بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما
شب و روز از تو می گوییم و می گویند ، کاری کن
که « می بینم » بگیرد جای «می گویند »های ما
نمی دانم کجایی یا که ای ، آنقدر می دانم
که می آیی که بگشایی گره از بند های ما
بفرمایید فردا زودتر فردا شود ، امروز
همین حالا بیاید وعده آینده های ما
دستور زبان عشق دکتر قیصر امین پور
گویا این روزها بیش از هر زمان دیگری، امام زمان در عرصه سیاست ایران حضور دارد. حضوری که نه از باب ولایت تکوینی اوست، نه حتی نماینده عقیده ما شیعیان به ولایت تشریعی. امام عصر، در رمزآلودترین روزهای تاریخ ایران پس از انقلاب 57، انگار از آن مراتب لاهوتی پایین آمده و به مناقشات عرصه مطلقاً ناسوتی سیاست پیوسته است. روزگاری نه چندان دور، در این سرزمین، امام عصر را با سیاست، کاری نبود. از قضا، سینهچاکترین سینهزنان زیر علم مهدویت، بیشترین پرهیز را از دخالت دین در سیاست داشتند. امام خمینی(ره) اما نظریهای را پردازش کرد که با همان پیش فرضها، به نتیجهای درست مخالف نظر حجتیه میرسید.
تئوری ولایت فقیه نه فقط ولایت سیاسی را به فقهای شیعه هدیه کرد که حتی نیابت امام عصر را. سالها گذشت و پس از رحلت فقیهی که نظریه نوین ولایت فقیه را ابداع کرده بود، بسط و ایساع این تئوری هم منجر به آن نشد که ادعای ارتباط با موعود، مبنای مدیریت وضع موجود قرار گیرد. با این حال، چرخ و فلک قدرت، کمکم، گروهی را بالا برد که افکار دیگری در سر داشتند. مدتی باید میگذشت تا معلوم شود ماجرا جدیتر از لانه کردن موریانه خرافه بر پایههای تخت مذهب است.
«نومهدویتگرایی»، امام موعود را نه فقط در جامه یک مرشد الهی، و نه فقط یک واسطه فیض، که همچون هزاردستانی در پس پرده میدید. مردی که میتوان تصمیمات خود را به او نسبت داد، میتوان از برنامههایش پس از ظهور سخن گفت و نقشه مسیر حرکتش را منتشر کردو... حوادث خرداد88 پرده را بیشتر کنار زد. عملاً ثابت کرد که از نگاه نومهدویت گرایان، رأی مردم -حتی اگر خیلی زیاد باشد- در برابر رأی «آنان» که سیمشان وصل است، ارزشی ندارد.
همچنانکه معلوم شد برای مدیریت جامعه نه نیازی به مشاور هست و نه به مرشد؛ مگر «آنان» که وصلند، ممکن است خطا کنند که نیازمند ارشاد کسی باشند؟ آنگاه که خود را منسوب به امام عصر بدانیم و چنان بیندیشیم و چنان بگوییم و چنان رفتار کنیم که گویا دست حق از آستین ما بیرون آمده، منطقاً به این عوارض خواهیم رسید:
اول: معلوم است که بری از خطا نیستیم، حتی اگر حقیقتاً سیممان وصل باشد. (چه کسی شجاعت دارد چنین ادعایی را علناً مطرح کند؟! ) پس لاجرم خطاهایمان نیز به نام کسی نوشته میشود که خود را سرسپرده او میدانیم. در این صورت، اگرچه ما هستیم که از چشم متدینان میافتیم و بر دامن کبریای «او» گردی نمینشیند؛ اما در ذهن ناآشنایان به معارف دین، چشمههای تردید را جوشاندهایم.
دوم: صاحبان حق مطلق، طبیعی است که دیگران را منحرف بدانند و تحقیر و تکفیر کنند. پس وقتی خود را سرچشمه ناب حقیقت میبینیم، در مهرورزانهترین حالت، برای آنچه دیگران میگویند -هر که میخواهند باشند- ارزشی قائل نیستیم و به تشخیص خود عمل میکنیم. خشونتورزی هم که فرزند نابگرایی است.
سوم: وقتی به حکومتی جهانی میاندیشیم که خود سردمدار آن هستیم و آن را اینقدر در دسترس میبینیم، از بالا به همهچیز و همه کس نگاه میکنیم، خود را ناگزیر به همزیستی با دیگران -حداقل در درازمدت- نمیبینیم و معلوم است که با چنین نگاهی کسی گوشش به حرف ما بدهکار نخواهد بود. مغرور میشویم و سپس مطرود. دنیا را نسبت به خود بدبین میکنیم و چهرهای بیمنطق از دین را به نمایش میگذاریم که هرگز نمیتواند با دنیا تعاملی درست برقرار کند.
چهارم: وقتی یقین داریم حلال همه مشکلات به زودی از راه میرسد، چرا باید خودمان را به آب و آتش بزنیم؟ طبیعی است که مشکلات و نقاط ضعفمان برایمان بیاهمیت جلوه میکند، به آیندههای دور فکر نمیکنیم و حداکثر تلاشمان این است که امروز را بگذرانیم، که فردا فرجی خواهد شد.
و پنجم؛ همان تناقض، همان سوء تفاهمی که حتی میتواند ما را به مرز بیاعتقادی به مهدویت برساند: وقتی راه را به خوبی میشناسیم و به درستی آن یقین داریم، چه نیازی به امام عصر (عج)؟ آیا جز این است که جایگاه امام عصر (عج) را -پناه بر خدا- به حد یک سردار لشکر تنزل دادهایم؟ فرماندهی که رسالتش این است که به یاری ما بیاید و با قدرت ماورایی خود دشمنان ما را به خاک سیاه بنشاند و درماندگی ما را در عبور از موانعی که خود برای خود ایجاد کردهایم چاره کند. از این منظر، مهدی موعود، گویا منجی ماست و نه منجی دین؛ و راه تازهای به ما نشان نخواهد داد، که ما هم اکنون نیز راه حق را شناختهایم و بیذرهای تردید و بدون احساس نیاز به راهنمایی در آن گام بر میداریم.
اما آیا به راستی امام عصر (عج) چنین خواهد بود؟ آیا او همان میکند که ما کردهایم؟ از همان راه میرود که ما رفتهایم؟ معیارهای او برای قضاوت، همان معیارهای ماست؟ ذرهای احتمال نمیدهیم که او بر آنچه ما میکنیم صحه نگذارد؟ لحظهای تردید به خود راه نمیدهیم که ممکن است از آنچه میکنیم راضی نباشد؟ آیا او برای برپایی حکومت عدل جهانیاش، همچون ما سخن میگوید و دیگران را بر خود میآشوبد؟ آیا برای رسیدن به مقصود از هر ابزاری استفاده میکند؟ یا شاید گمان میکنیم ابزارهایی سحرآمیز برای تسخیر جسم و جان مردمان در اختیارمان میگذارد؟ . . .
این روزها بیش از هر زمان دیگری، امام عصر (عج) در عرصه سیاست ایران حضور دارد، و بیش از هر زمان دیگری مظلوم است. با جسارت او را شریک خطاهایمان میکنیم. مطمئنیم که اگر بیاید و راه دیگری نشان دهد، راه او را دنبال خواهیم کرد؟
منب : خبر آن لاین
سپس به تحصیل در مدرسه آیت الله گلپایگانی در قم پرداخت و دوره چهارساله هنرجویی در مدرسه آناهیتا را نیز پشت سر گذاشت، سپس به فعالیت در عرصه سینما پرداخت و بازیگری در تلویزیون را نیز تجربه کرد.
پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایشهای تلویزیونی دیگر خود طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
نمایشهای دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، به درخواست مردم چندین بار از تلویزیون پخش شد.
پناهی؛ ترکیبی از سادگی، خلوص و طنزی تلخ
پناهی در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد از پرکارترین و خلاقترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود و به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن و سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و نیز طنز تلخش، بازیگر نقشهای خاصی بود.
پناهی در سال ۶۷ برای بازی در فیلم "در مسیرتندباد" کاندید جایزه بهترین بازیگر نقش دوم شد، ضمن اینکه در سال ۶۹ برای بازی در فیلم "سایه خیال" که بر مبنای شخصیت او نوشته شده بود، نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد و در سال ۷۱ برای بازی در فیلم مهاجران نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش دوم شد و دیپلم افتخار جشنواره نهم فجر را برای بازی در فیلم سایه خیال دریافت کرد.
با وجود کارنامه سینمایی و تلویزیونی حسین پناهی، به نظر می رسد وی بیشتر شاعربود و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت، ضمن اینکه آثار مختلف ادبی وی نیز از این امر حکایت می کند.
پناهی در"آژانس دوستی"؛ ساده و صمیمی
یکی از آثاری که پناهی در آن ایفای نقش کرده، سریال "آژانس دوستی" است. پناهی در این سریال نقش راننده ای ساده، تنها و شوریده حالی را بازی می کرد که البته بر اساس نظر بسیاری از کسانی که پناهی را می شناختند، وی در زندگی واقعیش هم همین گونه ساده بوده است.
شاید آنچه بیش از هر چیز دیگری باعث می شد پناهی به دل بنشیند، لحن صحبت کردن ساده اش، نگاه معصومش به زندگی و چهره دوست داشتنیش بود.
صفا، صمیمیت و صداقتی که در شعرها و نوشته های زنده یاد پناهی بود قابل وصف نیست و شاید دلیل این امر این است که این نوشته ها از دل پناهی می آمد و آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.
پناهی؛ یک روستایی ساده و مهربان، تجسم صمیمیت روستا
پناهی متولد یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد بود و به راستی تا آخر عمر هم نتوانست صفا و سادگی دل یک روستایی را با هیچ چیز دیگری عوض کند که روستاییان به سبب انس با طبیعت مهربانترند و چه داشته ای باارزشتر از مهربانی.
شعرها و حرفهای حسین پناهی صادقانه بود و همین باعث می شد که به دل بنشینند. جنس حرفهایش از جنس همان حرفهایی بود که شازده کوچولوی "آنتوان دوسنت اگزو پری" می زد.
همان شازده کوچولویی که با دیدن یک جعبه ای که سه سوراخ داشت به فکرش می رسید که "ممکنه خونه یک بره باشه"و همیشه از خودش می پرسید "این آدم بزرگا چقدر عجیبن؟!"و در نهایت همه فکر و ذکرش گلی بود که تازه در سیاره اش سبز شده بود.
کارنامه درخشان هنر پناهی
گذرگاه، گال، تیرباران، هی جو، نار و نی، در مسیر تندباد، ارثیه، راز کوکب، مهاجران، چاووش، سایه خیال، اوینار، هنرپیشه، مرد ناتمام، روز واقعه، آرزوی بزرگ، قصههای کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی)، بلوغ، مریم مقدس و بابا عزیز از آثار سینمایی هستند که پناهی در ان ایفای نقش کرده است.
گرگها، آواز مه، محله بهداشت، بی بی یون، روزی روزگاری، مثل یک لبخند، ایوان مدائن، خوابگردها، هشت بهشت، قهرمان کیه، امام علی(ع)، همسایهها، آژانس دوستی، دزدان مادر بزرگ، آینه خیال، کوچک جنگلی، آشپزباشی، روزگار قریب، آقا فرمان، یحیی و گلابتون، شلیک نهایی، رعنا نیز مجموعه های تلویزیونی است که پناهی در آنها بازی کرده است.
همچنین این هنرمند در چند تله تئاتر نیز به ایفای مقش پرداخته و چندین تالیف نیز دارد که "من و نازی"، "ستاره"، "چیزی شبیه زندگی"، "دو مرغابی در مه"، "گلدان و آفتاب"، "پیامبر بی کتاب" و "دل شیر" از این جمله است، ضمن اینکه دو نوار با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است که "سلام خداحافظ" و "ستارها" نام دارند.
تداوم سادگیها و صمیمیت پناهی در جهانی دیگر
حسین پناهی سرانجام در 14 مردادماه 83 به دیدار معشوق حقیقی شتافت و رفت تا سادگیها و صمیمیتش را را در جهانی دیگر تداوم بخشد و چه زیبا از بهشت و مادر گفت که "به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد."
پناهی رفت اما نگاه ساده و معصومش همواره در خاطرات ما قاب گرفته شد. او رفت و هنردوستان را با افسوسی بزرگ تنها گذاشت که چرا زمانی متوجه ارزشهای چنین انسانهای ساده دل و عاشقی می شویم که دیگر در میان ما نیستند، شاید این رسم زمانه است که آنها که بیشتر می ارزند غریب ترند و تا وقتی هستند، متوجه شان نمی شویم.
... و چه زیبا و ساده بر سر مزار پناهی نوشته اند:
"حسین پناهی
شاعری...
نویسنده ای...
بازیگری...
کارگردانی...
و انسانی...
که آمد شهریور 1335
و رفت مرداد 1383
منبع : بازیاب
ای حسن یوسف دکمه پیراهن تو
دل می شکوفد گل به گل ازدمن تو
جز در هوای تو مرا سیر و سفر نیست
گلگشت من دیدار سرو و سوسن تو :
آغاز فروردی چشمت ، مشهد من
شیراز من اردیبهشت دامن تو
هر اصفهان ابرویت نصف جهانم
خرمای خوزستان من خندیدن تو
من جز برای تو نمی خواهم خوم را
ای ا همه من های من بهتر ، من تو
هر چیز و هر کس رو به سویی در نمازند
ای چشم های من ، نماز دیدن تو!
حیران و سرگردان چشمت تا ابد باد
منظومه ل بر مدار روشن تو !
دستور زبان عشق در قیصر امین پور
چه اسفندها ... آه !
چه اسفندها دود کردیم !
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همن راه !
آینه های ناگهان
دکتر قیصر امین پور
یک چیزی توجهم را به خودش جلب کرده و ذهنم را مشغول کرده، که نمیدانم مجاز به گفتنش هستم یا نه. لابد اگر گفتنش به صلاح نباشد، خود زعمای خبر قلم حذف رویش میکشند. به هر حال من مینویسم و امیدوارم که بد تعبیر نشود. از مدتها قبل، هر وقت که توی تلویزیون دادگاهی، یا محاکمهای یا اعترافی نشان میدهند، جدای از محتوای دادگاه و حرفهایی که رد و بدل میشود، فرم و شکل ماجرا هم توی چشم میآید و آدم را به فکر فرومیبرد که این چه لباسی است که تن زندانیها میکنند؟ آیا این لباس صرفاً یک یونیفرم ساده است که در نهایت بدسلیقگی انتخاب شده، یا نه، تعمدی هست که مجرم یا متهم را خفیف کنند و او را از چیزی که هست سرافکندهتر نشان دهند.
در اینکه هر زندانی لباس مخصوص خودش را دارد و موظف است که خود را بدان ملبس کند، ظاهراً شکی نیست، اما شما را به خدا از شغل و منصبتان فاصله بگیرید و منصفانه این رخت و لباس را برانداز کنید. آیا این لباس -که از اتفاق شبیه به البسه بیمارستان و تیمارستان است- با جرمی که مجرمین مرتکب میشوند تناسب دارد؟ توی متن، آدم میخواند که محاکمه سران اغتشاش و انقلاب رنگی و خیانت و توطئه بر پا میشود، اما توی تصویر میبینیم که جماعتی (عذر میخواهم که این تعبیر را بکار میبرم، قصد تحقیر و توهین ندارم، بلکه میخواهم تصویر ذهنیام را بازسازی کنم.) توی تصویر میبینیم که جماعتی شاخ شکسته پریشان حال با لباس خواب و دمپایی پلاستیکی -که حالا حتی توی حمامهای عمومیهم کاربرد ندارد- لاغر و زرد و نحیف وریش و مو به امان خدا رها کرده، کنار پاسبانی نشستهاند و سر به زیر افکندهاند. آیا این جماعت مجرم را با کت و شلوار و در نهایت مرتب بودن نمیتوان محاکمه کرد؟ عرضم را متوجه میشوید؟ من کاری به مسائل حقوقی ندارم. نمیگویم که روند دادگاه چگونه باید باشد یا نباشد، حتی عرضم منحصر به این مجرمین اخیر و این دادگاه آخر نیست.
کاری ندارم که قرار است قاتل محاکمه شود، یا زندانی سیاسی (که این دو قاعدتاً با هم فرق دارند) بلکه میگویم که خداوکیلی پوشاندن این لباس بر تن متهم یا مجرم، کمتر از وارونه سوار الاغ کردن و آفتابه به گردن انداختن و دور شهر گرداندن نیست. فراتر از این بگویم، این لباس جز در بستر خواب و بیماری به هیچ کار دیگری نمیآید و در هیچ موقعیت دیگری مناسبت ندارد. این آدمهای مجرم و معترف آیا با کت و شلوار اتو کشیده و کفش واکس زده و سر و موی اصلاح شده، نمیتوانستند اعتراف کنند و به کرده خود اقرار نمایند؟ یک پله از این هم آن طرفتر برویم. آیا توی زندان نمیشود لباس بهتری به تن زندانی کرد؟ آیا همه جای دنیا از همین کت و پیژامهها و دمپاییهای توالت به زندانیها میدهند؟ توی مملکت ما سابقهای بس طولانی وجود دارد که محض عبرت دیگران هم که شده، با گناهکاران به شکل توهین و تحقیر رفتار کنند.
توی داستانها خواندهایم که بعضی در افراط این توهین و تحقیر چنان پیش میرفتند که حتی به جنازه گناهکاران نیز رحم نمیکردند. چهار شقه میکردند و هر شقه را به دروازهای آویزان میکردند و بر جنازه اسب میراندند یا به آتش میکشیدند و. . . خدا را شکر توی قوانین مجازات اسلامی و بر مبنای فقه شیعه، حقوق متهمین و حتی مجرمین تصریح شده و جز مجازاتی که قاضی معلوم میکند، احدی حق تعرض و توهین ندارد. علاوه بر اینها در اخبار و احادیث و روایات به کرات آمده که پیامبر (ص) و معصومین (ع) یادآور حقوق انسانی متهمین و مجرمین شدهاند. برای همین چندان بیوجه نیست اگر حقیر متذکر این نکته بشوم که این مجرمین حق دارند که ملبس به لباس عرف (لباس مناسب) شوند و در نهایت آراستگی در برابر قاضی و پیشگاه ملت بایستند.
منبع : خبر آن لاین