رئیس سازمان نظام وظیفه عمومی اعلام کرد:
«مشمولان خدمت سربازی اگر با زن معلول ازدواج کنند، تا زمان سرپرستی همسر معلول از انجام خدمت ضرورت معاف هستند. ضمناً اگر مشمولی دارای همسر سالم بوده اما پس از ازدواج به دلایلی معلول شود، مجاز به استفاده از این معافیت است و کارت معافیت برای وی صادر میشود.»
موقعیت اول: خواستگاری
پدر عروس: همین که عرض کردم. مهریه 2000 سکه تمام بهار آزادی.
داماد: آخه چرا حاج آقا؟ خواهرشون 100 سکه مهریهاش بوده، توی خانواده ما هم بیشتر از 110 سکه اصلاً رسم نیست.
پدرعروس: من به رسم خانواده شما کار ندارم. ضمناً دختر اولم که 100 سکه مهریهاش بود، صحیح و سالمه. ولی دختری که شما اومدی خواستگاریاش هم شله، هم دستاش علیله، هم کره، هم لاله، هم کوره، هم دیالیزیه. معافیت رو شاخته.
داماد: حاج آقا من که نمیخوام واسه همه فامیلم معافیت بگیرم یه عیب داشته باشه کافیه.
پدرعروس: خب اگر کم نقصتر میخوای، دختر وسطیم هم هست. یه نقص بیشتر نداره. البته بیوهس ولی زن یه آقای دکتر بوده که صبح تا غروب میرفته مطب، شبام میرفته بیمارستان کشیک، مهریهشم 50 سکه است.
داماد: همین ایشون خوبه. میشه بگین ایشون چایی رو بیاره؟
پدر عروس: ایشون منزل تشریف ندارن. به خاطر نقصش با ما زندگی نمیکند. باید بری دارالمجانین. اون دخترم دیوونهس.
موقعیت دوم: اتاق خواب
مرد: عزیزم ساعت 11 صبحه، هنوز خوابی؟
زن: چیکار کنم شب تا بوق سگ منو مینشونی پای ماهواره که این شبکههای سیاسی رو تماشا کنم، انتظار داری خوابآلود نباشم.
مرد: میدونم خستهای. ولی امروز تظاهراته. مگه دیشب ندیدی ماهواره میگفت مردم باید بیان توی خیابون؟ نمیخوای به اعتراضات گستردهات ادامه بدی؟
زن: خب تو برو. من چرا باید بیام. خودت برو یه نفری اعتراضات گسترده کن.
مرد: من خدمت نرفتم. اگه بگیرندم باید برم سربازی، بدبخت میشم. تو برو. به خاطر من، تورو خدا!
زن: به خاطر تو، من برم اعتراضات گسترده کنم؟!
مرد: آره دیگه عزیزم، برو یه وقت دیدی یه طوریت شد، منم معاف شدم از سربازی.
منبع : خبر آن لاین
عاقبت یک روز مغرب محو مشر می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط میبندم به هنگامی که زود است و نه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی آمین
تقدیم به خاک پای حضرت بقیهالله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه
آن خاتم هشت و چهار خواهد آمد شاهنشه شه شکار خواهد آمد
عدلی که پس از علی از این عالم رفت در سایه ذوالفقار خواهد آمد
***
هنگام رسیدن سوار است انگار هنگامه کار و کارزار است انگار
نوری که ز خورشید در آفاق رهاست از تیغه تیز ذوالفقار است انگار
***
انجم همه چون غبار در پشت وی است خورشید جهان نگین انگشت وی است
دلهای ز خون لبالب از عشق حسین چون قبضه ذوالفقار در مشت وی است
***
دل چیست مرا؟ به کار گل وامانده جان چیست مرا؟ به جسم تنها مانده
سرچیست مرا؟ امانتی تا فردا در حسرت ذوالفقار مولا مانده
***
دریا دل ماست، موج خون آورده کز دیده ما سری برون آورده
فردا که هدیهها به محضر آرند ماییم همان قوم جنون آورده
***
سر در پی آن سوار خواهد چرخید هر جای جهان غبار خواهد چرخید
بنگر چه زمان میان این اهل فریب برق از دم ذوالفقار خواهد چرخید
جناب آقای قدیمی
مدیرکل محترم فرودگاه بینالمللی امام خمینی
باسلام
مطالب دردمندانه حضرتعالی که در گفتوگو با جراید کشور اظهار کرده بودید بنده را بر آن داشت تا در قالب این توافقنامه همکاری گستردهام را با صنعت شکوفای هوایی کشور رسمی و قانونی کنم. فرموده بودید که: «بیش از حد موضوع سوانح هوایی را بزرگ کردهایم.» و ایضاً فرموده بودید: «در هیچ جای دنیا با سانحه هوایی اینگونه برخورد نمیکنند. دردآور است که در پی بروز یک سانحه تلاش هزاران نفر از فعالان این صنعت زیر سؤال برود.» و ایضاً فرموده بودید: «در همه جای دنیا رسانهها سعی میکنند بعد از بروز این حوادث التهاب را کم کنند ولی در کشور ما در مورد این سانحه همه چیز به سخره گرفته شد.»
لذا اینجانب شهرام شکیبا به نمایندگی از جامعه رسانهای کشور متعهد میشوم تا:
1- به امید خدا بعد از هر سقوط موفقیتآمیز در کنار شما باشم تا دست در دست هم موضوع را بیش از حد کوچک کنیم. من نمیدانم این چه اخلاقی است که در مطبوعات هی موضوع را بزرگ میکنند. از این پس کارها را تقسیم میکنیم، سقوط با شما، کوچکسازیاش با مطبوعات.
2- گلهمندی شما از زیر سؤال رفتن فعالان صنعت هوایی پس از هر سانحه موفقیتآمیز کاملاً بجاست. لذا بعد از هر سقوط بیرون آوردن جعبه سیاه و اجساد از لابهلای لاشه هواپیما با شما و ایضاً بیرون کشیدن هزاران عزیز فعال در صنعت هوایی از زیر سؤال با ما. البته قول میدهم همه را سالم بیرون بیاورم.
3- بنده متعهد میشوم که در راستای کوچکسازی و کم کردن التهاب وارده پس از هر سقوط موفقیتآمیز به جای اسامی کسانی که در هواپیما بودهاند، اسامی الباقی مردم ایران را که متأسفانه در سقوط مذکور حضور نداشتهاند در همین ستون چاپ کنم تا مردم بفهمند که صدنفر در برابر 70 میلیون نفر چه عدد ناچیزی است و قضیه سقوط به نحواحسن کوچکسازی شود.
موفق، سربلند و پرسقوط باشید.
ارادتمند شهرام شکیبا
منبع : خبر آن لاین
(به مناسبت چهار روز بعد از روز خبرنگار!)
دیدم روز خبرنگار آمد و رفت و کسی نگفت: «آهای مشدی خرت به چند؟» یا «غریبی؟! فلذا این چماق با عشق تقدیم تو باد!»
دلم گرفت. این غزل قدیمی را از چنته درویش بیرون آوردم و تقدیم کردم به خودم و الباقی دوستان روزنامه «خبر».
اگرچه سخت بیباکم، ولی این بار میترسم
مگو کمتر بترس ای دوست، من بسیار میترسم
چنان دادند ترتیب تمام کارهاشان را
که از این کار یا آن کار یا انکار میترسم
ندارد ریشهایت ریشهای من خوب میدانم
که از ریش و سبیل تازة سرکار میترسم
نه از چپها خوشی دیدم، نه دل با راستها دارم
چو نیش از ریسمان خوردم، چنین از مار میترسم
نخواهم خواند حتی شعرهای ناب حافظ را
دگر از ساقی و از مطرب و از یار میترسم
ردیف شعر من جای شکایت دارد ای قاضی
از این رو بنده از «میترسم» و تکرار میترسم
منبع : خبر آن لاین
حبیبه بدری: - انگورهای باغ پدری را در آخرین ماه تابستان 59 دستچین میکرد که تلگراف رسید: «بر اثر شدت حملات عراق به مرزهای جنوب و غرب کشور پایگاه دزفول در حالت آمادهباش قرار دارد، به موجب این حکم فرماندهی عملیات دزفول به جنابعالی واگذار میشود». دشت ضیاآباد تنها یک خلبان جنگنده F5 داشت: حسین لشکری. تلفنی به همسرش گفت که علیاکبر چهار ماهه طاقت گرمای دزفول را ندارد: کنار خانوادهات در تهران بمان. همسرش گفته بود که دلتنگ میشویم، ما را ببر پیش خودت. ناخودآگاه گفته بود: دوست دارم اگر هر زمان اتفاقی برای من افتاد، شجاعانه تحمل کنی. از زندگی مشترکشان تنها یک سال و چهارماه میگذشت.
- 27 شهریور 59، دوازدهمین مأموریت بود. تانکها و نفربرهای استتار شده را در خاک عراق زده بود، موشک عراقی هم هواپیما را. دست چپ را گذاشت روی دسته گاز موتور و با دست چپ دکمه ایجکت را فشار داد. دماغ هواپیما شیرجه رفت و زمین جلوی چشمانش بزرگ و بزرگتر شد. چشمها را بست و زمزمه کرد: اشهد ان لاالهالاالله...
- همیشه شنیده بود که قصر شیرین در بهار دیدن دارد، راست میگفتند، اما دیدن حسین به همه آن زیباییها میارزید. پدر را به علیاکبر 18 ساله نشان داد. از دور همدیگر را دیدند. همه اسرا باید قرنطینه میشدند.
- هیچ وقت خانه حسین لشکری اینقدر شلوغ نشده بود. چه پیش از اسارت، چه وقتی 18 سال در اسارت بود و چه بعد از آن. مقامات لشکری و کشوری ستاد نیروی هوایی ارتش جمع شدهاند. یک روز قبل اعلام شده بود: «ساعت 9 صبح 21 مرداد پیکر پاک خلبان آزاده امیر سرلشکر شهید حسین لشکری از مقابل درب منزلش در شهرک غرب تشییع میشود. او شب دوشنبه بر اثر عارضههای ناشی از دوران اسارت به درجه رفیع شهادت نائل شد».
علیاکبر را فرستاد دنبال مهمانها. جایی در قطعه 55 بهشت زهرا کنار یک قبر آرام گرفت. روی سنگ قبر نوشته: «سیدالاسرا امیر سرلشکر شهید حسین لشکری».
حمید بهبهانی ، وزیر راه و ترابری که 11 ماه است در این سمت به مردم خدمت میکند، به مناسبت روز خبرنگار یک نشست صمیمی با خبرنگاران داشته است.
وزیر: «از تمام کسانی که به من فحش دادند، تشکر میکنم».
لابد قابلی نداشته، برگ سبزی بوده تحفه درویش. انشاءالله که فحشها سازنده بوده. حالا فرض کنید که یک نفر رو به روی وزیری ایستاده و به وزیر فحش میدهد. وزیر هم دائم از وی تشکر میکند. به نظر شما آخر این فیلم چه میشود؟ وزیر چه کار میکند؟ فحاش را چه کارش میکنند؟ مولانا بیدل دهلوی بیتی درباره اثر فحش دارد که الان آن را به خاطر ندارم.
وزیر: در دوره یازده ماهه وزارتم همیشه سفید بودهام.
اینکه منظور وزیر چیست، نمیدانم. شاید منظورشان این است که همیشه به حمام رفته و کیسه کشیدهاند. اما اساساً مگر رنگ وزیر مهم است؟! میخواهد زرد باشد؟ باشد. قهوهای باشد؟ باشد. فقط سبز نباشد.
وزیر: «روزی در یک فالودهفروشی یکی از شهروندان با تعجب به من گفت: شما وزیر هستید؟ گفتم: بله. من هیچ وقت خودم را تافته جدا بافتهای از مردم ندیدم».
بدینوسیله از جانب کلیه مردم غیور ایران از وزیر محترم راه و ترابری به جهت ابتیاع و تناول فالوده در محضر ملت شریف کمال تشکر را دارا میباشیم.
وزیر: «سکوت کردم تا دو سانحه اخیر را خوب مدیریت کنم».
اساساً مدیریت خوب است. اما باتوجه به صحبتهای همین جلسه وزیر متأسفانه باید عرض کنم که ایشان اشتباه بزرگی کردهاند. چرا که صحبتهای ایشان یک جوری است که اگر بعد از هر سانحه غمانگیز، حرف بزنند کلی از اندوه جاری در جامعه کاسته میشود و فیالواقع «ادخال سرور فیقلوب مومنین» میشود که کلی ثواب هم دارد و مفرح ذات است.
وزیر: «خبرنگارها بهبهانی را بهبهانی کردند».
البته بر همگان واضح و مبرهن است که احمدینژاد، بهبهانی را وزیر کرد ولی اینکه واقعاً بهبهانی را خبرنگاران بهبهانی کردند، یا نه؟ نمیدانم. فقط سؤالم این است که آقای بهبهانی قبل از اینکه بهبهانی بشود، کی بوده؟ و چه نامی داشته؟
وزیر: «خبرنگاران توتیای چشم ما هستند».
احترام گذاشتن خوب است. اما ادبیات و لغت معنی هم اهمیت دارد. «توتیا» به معنی سرمه است. خبرنگار را که به چشم نمیمالند، خبرنگار چیز دیگری است و اساساً کاربرد دیگری دارد.
وزیر: «به همه خبرنگاران قول میدهم ظرف دو هفته، همه جمع حاضر را برای بازدید از خط آهن اصفهان - شیراز خواهیم برد».
بسیار نیک است فقط بنده به نمایندگی از همه خبرنگاران عرض میکنم که عمراً با «توپولف» و «ایلوشین» و «C130» نمیآییم.
وزیر: «شماره موبایل من را همه دارند جز شیخ سعدی و حافظ».
به نظر من هیچ وزیری تا به حال به اندازه آقای بهبهانی به خبرنگار جماعت حال نداده. شما خودتان را در جلسهای که از این حرفها زده شود تصور کنید، تا بفهمید خبرنگاران چه روز خوش و باحالی را گذراندهاند. لذا پیشنهاد میکنم آقای احمدینژاد همچنان از ایشان در این سمت استفاده کنند. یا اگر نشد دست کم سخنگوی دولتشان کنند. ضمناً «حافظ» شیخ نبوده است.
فارس: علیرضا قزوه، شاعر انقلاب و دفاع مقدس، که اکنون عهدهدار مدیریت مرکز تحقیقات زبان فارسی دهلینو است، به تازگی و به مناسبت نیمه شعبان، شعری را برای حضرت ولی عصر(عج) سروده است.
به پایت ریختم اندوه یک دریا زلالی را
بلور اشکها در کاسه ماه هلالی را
چمن آیینهبندان میشود صبحی که بازآیی
به وقتش فرش راهت میکنم گلهای قالی را
نگاهت شمع آجین قبله جان غزالان است
غمت عین القضاتی میکند عقل غزالی را
چه جامی میدهی تنهایی ما را جلالالدین!
بخوان و جلوهای بخشای این روح جلالی را
شهید یوسفستان توام زلفی پریشان کن
بخشکان با گل لبخندهایت خشکسالی را
سحر از یاس شد لبریز دلهای جنوبیمان
نسیم نرگست پر کرد ایوان شمالی را
افقهایی که خونرنگاند، عصر جمعه مایند
تماشا میکنم با یاد تو هر قاب خالی را
کدامین شانه را سر میگذارم وقت جان دادن
کدام آییینه پایانیست این آشفته حالی را
تو ناگاهان میآیی مثل این ناگاه بیفرصت
پذیرا باش از این دلتنگ، شعری ارتجالی را
شب از آینه پر بود که در آینهها تو
نشستم به تماشا کجا ما و کجا تو
نشستم به تماشا در آیینه شما را
از آیینه گذشتی رهاتر ز رها تو
در آیینه سکوتی سراپا همه او بود
در آیینه صدا بود صدا بود و صدا تو
در آیینه جنون بود صدایش همه خون بود
جنون بود و جنون بود وفا بود و وفا تو
شب گشت و گذار است در آیینه والیل
شب قدر تو گل کرد که دیدم همه جا تو
اسیران رها را در آیینه ببینید
امیرالامرا عشق امیرالاسرا تو
بکوبید بکوبید به همراهی مستان
اگر درد و اگر داغ رسیدی به خدا تو
منبع : خبر آن لاین
سایت رجانیوز در مقالهای به قلم مسئول تنظیم، تدوین و انتشار آرای رئیسجمهور آورده است که: «مصاحبهها، سخنرانیها، نامهها و پیامهای دکتر احمدینژاد در مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری در قالبهای مختلفی تدوین و نگهداری میشود. پس از محاسبه قریب به یقین تمامی دادهها معلوم شد که تاکنون 6115432 کلمه، مرکب 480766 سطر از دکتر احمدینژاد ثبت گردیده که در 20325 صفحه و 82 مجلد به صورت داخلی تنقیح و تدوین شده است.»
بنده از 7 سالگی که خواندن یاد گرفتم، تا امروز قریب 30 سال است که کتابها، مقالات، مطالب و اخبار گوناگونی خواندهام که هرکدام به سهم خود در موارد گوناگونی برایم مفید بوده و گره از مشکلات فکری، روحی و زندگیام باز کرده و حقایق مهمی را با استفاده از آنها دریافتهام. اما شهادت میدهم که هرگز متنی (جز متون دینی) به قاعدة متن فوق برایم راهگشا و حاوی نکات ظریفه و طریفه نبوده. پارهای از استنتاجات خود را از این متن برایتان نقل میکنم که شما نیز از فیض آگاهی محروم نشوید.
1- با تقسیم عدد 6115432 (تعداد کلمات رئیسجمهور) بر عدد 480766 (تعداد سطور رئیسجمهور) درمییابیم که رئیسجمهور در هر سطر از آثارشان به طور متوسط از 13 کلمه استفاده کرده است.
2- با تقسیم عدد 480766 (تعداد سطور رئیسجمهور) بر عدد 20325 (تعداد صفحات رئیسجمهور) درمییابیم که در هر صفحه از آثار رئیسجمهور تقریباً 24 سطر وجود دارد.
3- با تقسیم عدد 20325 (تعداد صفحات رئیسجمهور) بر عدد 82 (تعداد مجلدات رئیسجمهور) درمییابیم که هرجلد از آثار رئیسجمهور حدوداً 248 صفحه دارد.
4- با کم کردن عدد 22 از عدد 82 (تعداد مجلدات رئیسجمهور) درمییابیم که تعداد مجلدات آثار تدوین شده از سخنرانیها، نامهها و پیامهای رئیسجمهور در 4 سال گذشته، 60 جلد بیشتر از صحیفة امام(ره) است.
5- یک مرکز پژوهش و اسناد در ریاست جمهوری وجود دارد که کارش این است که از گفتهها و نوشتههای رئیسجمهور محافظت و مراقبت کند که کسی به آنها دستبرد نزند و کم و زیادشان نکند، تا برای شهادتپژوهشی و تاریخی آماده باشد.
6- با توجه به عباراتی نظیر «پیادهنویسی مطالب»، «شهادت پژوهشی و تاریخی»، «محاسبة قریب به یقین دادهها» و... میفهمیم که اساساً مسئول تنظیم، تدوین و انتشار آرای رئیسجمهور، فارسیاش خیلی خوب نیست و نثر بدی دارد.
در ادامة این مقالة راهگشا آمده است: «رئیسجمهور به هژمونی پارادایمهای لیبرالی و سوسیالیستی عمیقاً بیاعتنا بوده و به دنبال تعمق در کشف مدلهای بومی توسعه و کاربست الگوی ایرانی- اسلامی برای ادارة انسان و جهان میباشد و ...»
از مطالعة این بخش نیز مستفاد میشود که:
1- نگفتم آقای نویسنده نثر بدی دارد؟!
2- ولی در عوض خیلی باسواد میباشند!
3- رئیسجمهور برای ادارة انسان و جهان آماده و دارای برنامه است.