دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827852
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

ااین دل به کدام واژه گویم چون شد

کز پرده برون و پرده دیگر گون شد

 

بگذار بگویمت که از نا گفتن

 این قافیه در دل رباعی گم شد

 

درکوچه آفتاب                            دکتر قیصر امین پور

 

 
       



 

دسته ها : ادبی - شعر
جمعه ششم 6 1388

تو تنهایی ، تو از تن ها جدایی

غریبی ، بی کسی ، بی آشنایی

 

دلا گویی تو را من می شناسم

تو از اینجا نه ای ، اهل کجایی ؟

 

در کوچه آفتاب                       دکتر قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه پنجم 6 1388
دیروز
ما زندگی را
             به بازی گرفتیم
امروز ، او
           ما را
فردا ؟
            گزینه اشعار                   دکتر قیصر امین پور
دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه پنجم 6 1388

غنچه با دل گرفته گفت :

"زندگی ،

لب ز خنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است . "

 

گل به خنده گفت :

" زندگی شکفتن است

با زبان سبز ، راز گفتن است . "

 

گفت و گوی غنچه و گل از درون باغچه

باز هم به گوش ی رسد ...

 

تو چه فکر می کنی ؟

راستی کدام یک درست گفته اند ؟

 

من که فکر می کنم

گل به راز زندگی اشاره کرده ات

هر چه باشد او گل است

گل یکی دو پیرهن

بیش تر ز غنچه پاره کرده است !

 

به قول پرستو                      دکتر قیصر امین پور

 

                                            این درختانند هم چون خاکیان

                                            دست ها بر کرده سوی آسمان

                                            با زبان سبز و با دست دراز

                                            از ضمیر خاک می گویند راز

                                                                       مولوی

دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه پنجم 6 1388

طنز/ جواب به جوابیه وزارت بازرگانی

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

اوضاع و احوال کلاً بانمک است. دوستان در روزنامه خبر درباره وزیر پیشنهادی برای وزارت نفت مطلبی با عنوان «سوپرمارکت نفتی» نوشته‌اند، روابط عمومی وزارت بازرگانی جوابیه فرستاده! درست است که دکتر سیدمسعود میرکاظمی وزیر بازرگانی است الان، ولی چرا دوستان روابط عمومی آن وزارتخانه از حضور ایشان در وزارت نفت دفاع می‌کنند؟ اگر خوب است خب نگهش دارید همانجا! حیف نیست مدیری به این باحالی را از دست بدهید؟

خلاصه دیدم همه در مورد چیزهایی که ربطی به آنها ندارد، نظر می‌دهند، تصمیم گرفتم من هم جوابیه‌ای بر جوابیه آنها بنویسم.

حسین پرسان مدیرکل روابط عمومی وزارت بازرگانی نوشته: «رویکرد ناصواب روزنامه خبر برخلاف ادعای مطروحه در تابلوهای تبلیغاتی چندده میلیون تومانی منصوبه در بزرگراه‌های شمال شهر با عنوان «باخبر باشیم» با جهت‌گیری ملهم از اغراض و اهداف سیاسی، این رسانه را تا حد یک‌تریبون و بلندگوی سیاسی تنزل داده است و همگان اذعان دارند روزنامه‌ای که متأثر از سیاست‌های جناحی منتشر می‌شود، نمی‌تواند «خبر منصفانه»، «گزارش واقع‌بینانه»، «تحلیل صادقانه» و «تفسیر عالمانه» درج نماید و در این شرایط درج اخبار بی‌طرفانه و مردمی از این مصنوع به ظاهر رسانه‌ای بیهوده است.»

1- بیلبوردهای روزنامه خبر 4 تا بوده، دو تا در بزرگراه مدرس، یکی در اتوبان یادگار امام و یکی در اتوبان شیخ فضل‌الله. منزل شما کجاست که اینجاها برایتان بالاشهر به حساب می‌آید؟‌ لابد «دولت‌آباد!» ببخشید که آنجاها اتوبان نیست تا بیلبورد باشد و بتوانیم از آنها استفاده کنیم.

2- گفته‌اید بیلبوردهای چندده میلیون تومانی. حاج‌آقا با شما گران حساب کرده‌اند. شما تبلیغاتتان را چند حساب می‌کنید پای وزارت نفت؟ فقط قضیه «از کجا آورده‌ای؟» نیست، «به کجا داده‌ای؟» و «چقدر داده‌ای؟» هم مهم است.

3- گفته‌اید «مصنوع به ظاهر رسانه‌ای». این عبارت حکیمانه از چندین منظر قابل «تفسیر عالمانه» است.

اولاً: برای روزنامه «مصنوع» به کار نمی‌برند. «مطبوعه» درست است.
ثانیاً: روزنامه، رسانه‌ است. ظاهراً و باطناً ندارد. شما در روابط‌عمومی به «روزنامه» چه می‌گویید؟
ثالثاً: شما با این درک عمیق از «رسانه» چقدر حقوق می‌گیرید در روابط عمومی یک وزارتخانه؟ راستی پول‌هایتان را چه کار می‌کنید؟ در شرایطی که بالاشهر هم نیستید؟ (باز هم که قضیه «به کجا داده‌اید؟‌» پیش آمد.)

در جوابیه آمده: «شایسته است دست‌اندرکاران صفحه اقتصاد روزنامه خبر خود رأساً مبادرت به نظرسنجی نمایند و بازتاب میزان فروش روزنامه و پژواک مندرجات آن به ویژه تحلیل‌های ناقص و علیل به ظاهر اقتصادی، بازرگانی و... را از منظر خوانندگان و مخاطبان پرشمار! خود ارزیابی کنند تا تصدیق نمایند تا چه اندازه به اعتبار بی‌بدیل جایگاه رسانه در اطلاع‌رسانی صادقانه به خوانندگان لطمه وارد ساخته‌اند.»

1- خب ما کسبمان ضعیف است و مخاطبانمان کم‌شمار، دیگر چرا توی سر بچه‌ یتیم می‌زنید و علامت تعجب می‌گذارید جلوی «پرشمار». خوب است ما هم بیاییم جلوی ویژگی‌های شما و ادعاهایتان علامت تعجب بگذاریم؟
2- چه کار کنیم کم مخاطبیم دیگر. عکس «مهناز افشار» هم چاپ کردیم، تیراژمان فرق نکرد ولی خدا را شکر کاریکاتور دکتر میرکاظمی که چاپ شد، 24میلیون نفر روزنامه را خریدند. حالا اگر عکسشان را چاپ می‌کردیم چه می‌شد؟
3- گفته‌اید به خوانندگان لطمه وارد ساخته‌ایم. عجیب است که در جریان واردسازی لطمه، فقط شما «آخ» گفتید. یک طوری نوشته‌اید که انگار هر روز خیل لطمه‌خوردگان جلوی روزنامه در حال ناله و آخ هستند. البته خوانندگانمان لطمه دیده‌اند اخیراً، منتهی از طریق دیگر.

روابط عمومی وزارت بازرگانی نوشته: «دروغی را با دروغ دیگر به هم می‌بافند بلکه طناب بی‌خبری و تزویر رسانه‌ای قطورتر و محکم‌تر شود. غافل از آنکه اگر پلیدی را بر پلیدی دیگری اضافه کنی، رایحه نامطبوع و مشمئزکننده آن افزون‌تر خواهد شد و مؤمنان روزه‌دار را در ماه صیام آزرده می‌سازد.»

1- طناب بی‌خبری چیست و چه فایده و کاربردی دارد؟
2- قطر طناب بی‌خبری و استحکام آن به چه درد می‌خورد؟
3- اجازه هست از این تعابیر در یک شعر طنز اجتماعی- سیاسی استفاده کنیم؟
4- طول طناب بی‌خبری مهم‌تر است یا قطر یا استحکامش؟
5- رایحه یعنی بوی‌خوش. رایحه نامطبوع یعنی چه؟
6- ببخشید که رایحه نامطبوع ما آزارنده است، لذا اگر ممکن است شما یک کم تولید رایحه خوش خدمتتان را بیشتر کنید تا بوی ما جایی نپیچد.
7- ما از هر مؤمن روزه‌داری سؤال کردیم «بوی بدمان» را متوجه نشده بود. البته ما بچه‌ بالاییم. مثل بیلبوردهایمان. شما از بچه‌ محل‌هایتان یک آماری راجع به بوی ما بگیرید. ثواب دارد.

... و اما کلام آخر
اصلاً وزیر نفت «هلو»، «خوردنی». خوب است؟ هلوی قبلی 4 سال بیشتر دوام نداشت. شما هم برای 4 سال دیگر روابط عمومی «هلو» بودن خیلی حرص نخورید. روابط عمومی «هلو» می‌شود چیزی در حد پرزهای روی هلو، همین.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
پنج شنبه پنجم 6 1388

طنز/ فرماندار آینده کالیفرنیا در تهران

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

در خبرها خواندم که یک مرد 65 ساله که راننده اتوبوس است، طی یک درگیری با همسایه‌هایش عصبانی شده است. لذا به خانه رفته یک کلاشینکف و دو کلت برداشته و 1920 تیر به آنها شلیک کرده و چندین نفر، از جمله دو همسر خود و یکی از دختران همسایه و دختر خودش را به قتل رسانده است.
1- ایشان با احتساب اینکه هر خشاب کلاشینکف 30 فشنگ ظرفیت دارد، دست کم 60 خشاب تیر در کرده است.
2- اگر فرض کنیم که همه خشاب‌ها پر و آماده بوده، فقط برای تعویض خشاب و به رگبار بستن، دست کم دو دقیقه وقت لازم داشته. یعنی 120 دقیقه که می‌شود دو ساعت، شلیک گلوله.
3- در این دو ساعت هیچکس از شنیدن این همه صدای تیر، تعجب نکرده که به پلیس تلفن بزند؟
4- یا پلیس آنقدر دیر رسیده که او دو ساعت وقت شلیک داشته.
5- این چه اوضاعی است که یک نفر این همه گلوله و سلاح در خانه دارد؟
6- چطور ممکن است که کسی این همه فشنگ داشته باشد و مستقیماً با آشوب‌های اخیر رابطه نداشته باشد؟
7- خواهشمندیم بیشتر تحقیق کنید، طرف مربوطه قطعاً یک نسبتی با اعضای ستادهای انتخاباتی داشته.
8- گرچه شخص مورد نظر زبرتر از آن به نظر می‌رسد که بتواند انقلاب مخملی و اینها بکند.
9- ایشان با این همه توانایی، قطعاً تالی تلو آرنولد شوارتزنگر در ترمیناتور است. لذاً قطعاً فرماندار آینده ایالت کالیفرنیاست. از همین حالا محکم نسق‌گیری کنید که فردا رویش زیاد نشود.

منبع : خبر آنلای

دسته ها : ادبی - طنز
چهارشنبه چهارم 6 1388

طنز/ علی‌آبادی، مردی که ول‌کن خدمت نیست

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

پایگاه خبری ورزشی ایران «PEONEWS» یک گفت‌وگو چاپ کرده بود با جناب آقای مهندس علی‌آبادی که البته به هیچ وجه سفارشی نیست والا و لابد فقط از سر تکلیف است و‌لا غیر...

در مقدمه این گفتگو آمده است: «مهندس محمد علی‌آبادی تصریح دارد که اصل مهم برایش خدمت به مردم است و از این منظر توجهی به این نکته ندارد که قرار است در چه بخشی از دولت دهم مشغول فعالیت شود.»

1- خدمت مهم است اما مسئله چیز دیگری ا‌ست. کردن یا نکردن، مسئله این است. جاهای دیگر را نمی‌دانم، ولی دست‌کم خدمات بی‌نظیر ایشان در ورزش بر هیچ‌کس پوشیده نیست. البته خدماتشان به کشور‌ها و تیم‌های حریف.
2- به زور که نمی‌شود! فکر کن کامپیوترت خراب شده و پسرعمه‌ات به زور می‌خواهد به تو خدمت کند و کامپیوترت را درست کند. منتها یک مسئله کوچک وجود دارد، که پسر عمه‌ات مکانیک تریلی است. حالا هی بخواهد به زور خدمت کند. بابا جان آچار رینگی 54 که به کار باز و بسته کردن کیس کامپیوتر نمی‌آید.

در مقدمه همین گفتگو باز هم آمده است: «آنان که با روحیات و ویژگی‌های رفتاری مهندس علی‌آبادی آشنایی دارند،‌ نیک واقفند که او انرژی زیادی برای کار کردن دارد.»
حالا تصور کن که پسرعمه‌ فوق‌الذکر انرژی زیادی هم دارد و می‌خواهد همه انرژی ذاتی‌اش را هم به کار ببندد.

نویسنده مقدمه از قول علی‌آبادی نوشته: «دل کندن از جامعه صمیمی ورزش به لحاظ عاطفی برایش سخت و دشوار است.»
1- می‌شه بگن چرا براشون دشواره؟
2- چهار سال علی‌رغم همه ویژگی‌های خاص، در مسیر باد شهریار قرار داشتن شرایط عاطفی خاصی ایجاد می‌کند؟
3- البته حق دارند. روز‌های خوشی زود فراموش می‌شود. ولی روز‌های اشک و آه و دریغ، یک صمیمیت خاصی را ایجاد می‌کند که به راحتی فراموش نمی‌شود.

علی‌آبادی:‌ «اگر رأی اعتماد نیاورم باز در یک قسمت دیگری از مملکتم خدمتگزار مردم خواهم بود.»
1- ای داد بی‌داد. با این حساب پسر عمه، قرار است اگر کامپیوتر نشد،‌ حتماً گوشی موبایل را با آچار کامیون تعمیر کند.
2- من نمی‌دانم این چه رسمی است که اگر کسی در ایران یک بار مدیر شد، باید سرانجام هم مدیر از دنیا برود و فقط سمتش هی عوض شود. مثلاً از شهرداری، بیاید سازمان تربیت‌بدنی و بعد از آنها برود وزارت نیرو.
3- واقعاً ربط شهرداری به تربیت‌بدنی و وزارت نیرو چیست؟
4- اگر علی‌آبادی در ورزش خوب بوده که همان جا بماند حالا که تجربه پیدا کرده. اگر هم بد بوده که نباید کار مهمتری به او داد.

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه سوم 6 1388

طنز/ هی‌نامه

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

بشنو، این نی هی حکایت می‌کند / بشنو،‌ هی این نی شکایت می‌کند
از چه نی شاکی‌ست آخر این پسر؟ / از چه هی‌ شاکی‌ست آخر ای پسر،
گرچه نی شاکی‌ست، بانگش نیست باد / هرکه هی شاکی‌ست، بانگش نیست باد
نی هی از دوری حکایت می‌کند / هی نی از دوری شکایت می‌کند
کز نیستان‌ها مرا ببریده‌اند / آری‌ از آنجا مرا ببریده‌اند

گرچه در اسپانیا کس نی ندید / پرده‌هایش پرده‌های «مادرید»
ای به یادت هی هی و هیهای من / ای به قربانت همه نی‌های من
این‌قدر نی هی نبر از نیستان / این قدر هی نی نبر از نیستان
هی بریدی نی، چه شد آخر، بگو؟ / نی‌ بریدی هی، چه شد آخر، بگو؟
ای برادر جای نی، حرفی بزن / هی نگو هی، جای هی حرفی بزن
بی‌خودی هی نی‌نی و هی‌هی نکن / این‌قدر هی هی‌هی و نی‌نی نکن

باز سر کن شعر بودار ای حکیم
اندکی رندی کن و چیزی بگو / از مقام و پست یا میزی بگو
گرچه شعرم عالی و محکم نشد / هیچ بیتی از تمامش کم نشد
بی‌خودی از نی نوشتم، خوب بود؟ / «نی» نوشتم، «هی» نوشتم، خوب بود؟
«بشنوید ای دوستان این داستان / در حقیقت نقد حال ماست آن»
بود مردی دائماً در نیستان / از نیستان‌های عالم،‌ نی‌ستان

روز و شب نی می‌برید و می‌برید / روز و شب هی می‌برید و می‌برید
نی بریدن را شدیداً دوست داشت / هی بریدن را شدیداً دوست داشت
نی برید و نی برید و نی برید / هی برید و هی برید و هی برید
آن‌قدر نی از نیستان‌ها برید / آن‌قدر هی از نیستان‌ها برید
تا که نی رفت و نیستان شد خراب / دیده‌اش از هجر نی‌ها شد پرآب
روز و شب از غصه نی‌ گریه کرد / از غم کمبود نی، هی گریه کرد

بس که نی‌نی گفته و هی گفته بود
هرکه می‌دیدش به او می‌گفت: «نی» / در جوابش مرد هم می‌گفت:‌ «هی»
نی بگفت و نی شنید و هی شنید / هی بگفت و هی شنید و نی شنید
نی به هر جمعیتی نالان شده / هی به هر جمعیتی نالان شده
نی دوای نخوت و ناموس ماست / نی چو افلاطون و جالینوس ماست
«نی» نوشتم،‌ لیک قصدم «نفت» بود / هی نوشتم، لیک قصدم نفت بود

وقت، وقت سوخت‌های هسته‌ای‌ست
رفت نفت و نفت رفت و رفت نفت / «خر برفت و خر برفت و خر برفت»
چشم‌های ما به دستان شماست / پس بکوشید این انرژی حق ماست
بیت بالا بود جان این کلام / پس سخن کوتاه باید،‌ والسلام

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه اول 6 1388

طنز/ بهبهانی، بهبهانی، بهبهانی و باز هم بهبهانی

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

حمید بهبهانی وزیر راه دیروز در جمع خبرنگاران گفته است: «رسانه‌ها موظف هستند مردم را آرام کنند تا ما در جهت افزایش ایمنی و نوسازی ناوگان حرکت کنیم.»

موقعیت اول: هواپیما
خلبان:
«مسافرین محترم خسته نباشید. خلبان با شما صحبت می‌کنه. لطفاً آرام و راحت باشید. از مهمانداران محترم و محترمه هم خواهش می‌کنم که به ترتیب آقایان و خانم‌ها را به آرامش دعوت کنند که خدای ناکرده محرم و نامحرمی نشه. ما الان در ارتفاع 2000 پایی از سطح دریا، داریم برای سقوط آماده می‌شیم. لطفاً آرام باشید. ناوگان هواپیمایی داره در جهت افزایش ایمنی و نوسازی حرکت می‌کنه. البته به عمر شماها قد نمی‌ده، ولی به هر حال آیند‌گان در امان خواهند بود. لطفاً اشتباه من رو ببخشید. هواپیمای ما همان‌طور که آقای بهبهانی گفتند سالم بوده ولی انفارکتوس کرده. البته طبق معمول اشتباه اصلی از منه، هیچ کس دیگه‌ای مقصر نیست. خدا همه مونو بیامرزه. سرپل صراط همدیگه رو می‌بینیم. قرارمون یادتون نره!»

موقعیت دوم: اسباب‌بازی‌فروشی
بچه: بابا من از اینا می‌خوام.
پدربچه: نمی‌شه. اسباب‌بازی جنگی نمی‌خرم.
بچه: پس چی می‌خری؟
پدربچه:‌ من نمی‌دونم شما بچه‌های این دوره زمونه چرا این قدر اسباب‌بازی می‌خواین. ما که بچه بودیم، با کاغذ برش و حصیر و سریش یه بادبادک می‌ساختیم و یه ماه باهاش بازی می‌کردیم.
بچه: نه! بادبادک نمی‌خوام. الان یه اوضاع و احوالی شده که بادبادک هم نمی‌شه هوا کرد. تا بره هوا می‌افته.
پدربچه: چرا؟
بچه: از بس که رسانه‌ها بی‌اعتمادسازی کردن وگرنه کسی مقصر نیست. هر چه که بره هوا لاجرم باید پایین بیاد دیگه. حالا یا آروم آروم یا یهو و یه دفه‌ای ولی این رسانه‌ها هی شلوغش می‌کنن.
حمید بهبهانی وزیر راه: «هشدار می‌دهم روی سوانح مانور دادن کافی نیست و باید برای اعتمادسازی مردم کار کنید. رسانه‌ها وظیفه سنگین‌تری از ما دارند و باید مردم را آرام کنید.»
1- ببخشید این هشدار به که و برای چیست؟ به آنها که سوار می‌شوند؟ به آنها که می‌افتند؟ به آنها که می‌اندازند؟ یا به آنها که می​گویند ای وای چرا افتاد؟
2- اساساً وقتی سانحه رخ می​دهد، باید روی چه مانور داد؟​ شما جای ما باشید روی چی مانور می‌دهید؟
3- البته که رسانه​ها وظیفه سنگین​تری دارند. شما می​اندازید گردن خلبان بنده خدا و تمام می​شود، او هم که به رحمت خدا رفته و حرفی ندارد. ما که می‌خواهیم بیندازیم گردن اصل کاری که از قضا گردن هم نمی​گیرد کارمان والذاریات است

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه اول 6 1388

طنز/ یک هلو، هزار هلو

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

رئیس‌جمهور پنج‌شنبه شب در گفت و گو با شبکه اول سیما درباره «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» و دلایل تغییر وزیر آن گفت: «همه مردم می‌دونن آقای دکتر لنکرانی از مدیران بسیار خوب کشورن، واقعاً موفق بودن. زحمت کشیدن، اصلاً من یه علاقه ویژه شخصی به ایشون دارم. انسان پاک و دوست داشتنی‌ست. در یه جا گفتم مثل هلو می‌مونه. آدم می‌خواد بخوره این جوون مؤمن واقعاً دلسوز کشور رو. کارم کرد واقعاً در. اما ما در بهداشت و درمان به یک تحلیلی رسیدیم، ما مطالعه کردیم وضع بهداشت و درمان کشور رو. خب نصف جمعیت کشور خانم‌ها هستن. بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور هم خانم‌ها هستن. حالا می‌آیم توی ارزیابی بهداشت و سلامت و بیماری‌های کشور. خانم‌ها در اینجا آسیب‌پذیری‌شون بالاس. به دلایل گوناگون. خانم‌ها اصلاً بیان نمی‌کنن به خاطر حجب و حیایی که دارن، همه جا حاضر نیستن مشکلاتشون رو بیان کنن. خیلی وقتا از همسرشونم پنهان می‌کنن. . .»
به سخنان فوق از چند منظر می‌توان نگاه کرد و خیلی نکات را می‌توان استخراج کرد از جمله:

1- اگر دکتر لنکرانی هلو باشد، وزیر اطلاعات چه میوه‌ای است؟
2- آیا همه جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، باید بخوریم؟
3- فقط رئیس‌جمهور می‌تواند جوانان مؤمن و دلسوز کشور را که مثل «هلو» می‌مانند، بخورد، یا سایرین هم می‌‌توانند؟
4- آگهی: به چند جوان مؤمن و دلسوز مثل «هلو»، جهت خوردن نیازمندیم.
5- آیا دریافتن اینکه نصف جمعیت کشور زن هستند، 4 سال مطالعه لازم دارد؟
6- فهمیدن اینکه بیش از نیمی از کادر پزشکی کشور زن هستند، چطور؟
7- «دلایل گوناگون» آسیب‌پذیری خانم‌ها در بهداشت، درمان و بیماری‌ها چیست؟
8- آدم یا مریض هست، یا نیست. اینکه حجب و حیا نمی‌خواهد.
9- مگر بناست آدم مریضی‌هایش را داد بزند وسط خیابان. خب می‌رود یواشکی به دکتر می‌گوید.
10- اینکه شخصی مریضی‌اش را از همه، حتی همسرش پنهان می‌کند، چه ربطی به وزیر دارد؟ مگر وزیر می‌خواهد مطب بزند که دیگران باید رویشان بشود به او بگویند چه مریضی‌ای دارند؟
11- این وزارتخانه یک بخش «آموزش پزشکی» هم دارد. وضع آن چه می‌شود؟
12- با این اوضاع و احوال بیماری و بهداشت و حجب و حیا، وزیر چطور می‌خواهد مسائل را در هیأت وزیران مطرح کند؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
شنبه سی یکم 5 1388
چند درنگ در ماه ضیافت بزرگ الهی
رضا حسینی علائی
«ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته (واجب) شده است، آن گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند، نوشته شده بود. باشد که پروا کنید! ». آیه 183 سوره مبارکه بقره

خدایا!

بعد از نمازهای ماه مبارکت، تو را با ذکر صفات بلند مرتبگی، بزرگواری، آمرزندگی و مهربانیت صدا می زنم. (یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم)

بار دیگر بزرگیت را یاد می کنم (انت الرب العظیم) و می گویم هیچ مثل و مانندی نداری (الذی لیس کمثله شیء) یعنی با این اعتقاد، تو را می ستایم و پرستش و اطاعت می کنم و تنها تو را شایسته خدایی می دانم و هرگز شبیه و همتایی برایت قائل نیستم.

در اولین درنگ به خود می گویم آیا واقعا این گفتار از زبان دل است یا از زبان تن؟ و وای به حالم اگر دیگری را چون تو بدانم و در زندگی ام از آنانی که غیر رسول و اولی الامر تو باشند، اطاعت کنم.

و سپس شنوایی و بینایی ات به همه گفتار و کردار آدمیان و تمام حرکات و حوادث عوالم را اعلام می کنم (و هو السمیع البصیر) و با این سخن، این اعتقاد را بر زبان می آورم که هیچ حرف و عمل و نیت از کوچکترین تا بزرگترین و از نهانی ترین تا آشکارترین آنها از محضر مقدست نادیده و ناشنیده نمی ماند.

و می رسم به ماهی که در آن قرارم دادی؛ آن را ماهی می دانم که نسبت به سایر ماههایت دارای ویژگیهای خاصی است یعنی اشاره می کنم به بزرگی و کرامت و شرافت و برتری اش بر آنها (و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور) همان ماهی که روزه اش را بر من واجب کردی (و هو الشهر الذی فرضت صیامه علی) و نامش رمضان است. (و هو شهر رمضان)

پروردگارا!

در برتری این ماه همان بس که رسولت ـ که بر او و آلش درود باد ـ فرمود: «اگر بندگان می دانستند که در رمضان چه (برکاتی) است، آرزو می کردند که رمضان، یک سال باشد.» و یا فرمود: «ماه رمضان پیش شما مثل ماههای دیگر نباشد؛ چرا که نزد خداوند، احترام و بر سایر ماهها برتری دارد. در ماه رمضان ، روز روزه داری شما مثل روز خودتان نباشد! (ادب و حرمت این ماه را نگه دارید).»

درنگی دیگر؛ به آن عملم فکر می کنم که وقتی می گویند چگونه ای؟ می گویم روزه ام. اما چه روزه ای؟! آیا همان گونه است که می خواهی و آنگونه که باید باشم و روزه ات را نه فقط برای خالی بودن شکم بلکه برای تقوا و تقرب بر من واجب کردی همانطور که بر گذشتگانم نوشته بودی. و باز وای بر من اگر توشه آخرتم از ایمان و عمل صالح خالی باشد.

و به راستی رمضان چیست؟ سوالی است که در ادامه از ارتباط آن با کلام نورانی ات (قرآن) برایم می گویی؛ و آن این است: ماهی که در آن قرآن را نازل فرمودی (الذی انزلت فیه القرآن) و این نزول از باب راهنمایی مردمان و روشن کردن راه هدایت و موجب جدا کردن حق از باطل است. (هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان)

چنانکه امام صادق(ع) فرمود: « خداوندا! این ماه مبارک که قرآن را در آن فرو فرستاده ای و آن را مایه هدایت مردم و نشانه هایی روشن از هدایت و فرقان قرار داده ای، فرا رسید. پس ، ما را در این ماه، سالم بدار و نیز آن را برای ما سالم بدار و آن را با آسانی و تن درستی از سوی خودت، از ما دریافت کن. ای که اندک را می گیری و پاداش بسیار می دهی! اندک را از من بپذیر!

خداوندا! از تو می خواهم که به سوی هر نیکی، راهی و در برابر هر آنچه دوست نداری، باز دارنده ای برایم قرار دهی! ای مهربان ترین مهربانان؛ ای که از من و از گناهانی که در نهان انجام داده ام، چشم پوشیدی؛ ای آن که مرا به خاطر نافرمانی ها مواخذه ننمودی! ببخشای، ببخشای، ببخشای، ای بزرگوار!

خدایا! پندم دادی، پند نگرفتم! از گناهانت بازم داشتی، دست برنداشتم! چه عذری دارم؟! پس بر من ببخشای، ای بزرگوار! ببخشای، ببخشای!

... خداوندا! مرا به نیکوترین ماندن، باقی بدار و به بهترین فنا، فانی ساز: بر دوستی با دوستانت و دشمنی با دشمنانت و شوق به درگاهت و هراس از عظمتت و خشوع و وفا و تسلیم نسبت به خودت و باور به کتابت و پیروی از سنت فرستاده ات.
... درود خدا بر محمد و خاندان او، درودی پیوسته و بی شمار، درودی که ارزش آن را کسی جز تو نداند ، ای مهربان ترین مهربانان!»

باز درنگ؛ لحظه ای فکر می کنم که چه مقدار از این راهنمایی و روشنایی و فرقان بهره گرفتم؟! و البته اگر نخواهم بگویم هیچ، پس باید بگویم بسیار اندک.

ادامه می دهم و بهترین شبی را یاد می کنم که در رمضان قرارش دادی. (و جعلت فیه لیلة القدر) و آن را به تنهایی بر هزار ماه برتری دادی. (و جعلتها خیرا من الف شهر)

لحظه ای درنگ؛ و این بار می گویم آیا قدر را قدر می دانم؟ ناگزیرم چندباره بر خود واویلا گویم.

بارالها!

سپس از چیزی می گویم که منت گویند؛ آن را بر همه داری و کسی بر تو ندارد. (فیاذ المن و لا یمن علیک)
کمی آرام می شوم وقتی خواسته ام را از وجود منان تو می گویم و از تو می خواهم بر من منت بگذاری و مرا از آتش دوزخت نجاتم دهی. (من علی بفکاک رقبتی من النار)

باز درنگی می کنم در آنچه مرا به آتش می برد و آن حرامهاست که وقتی امام علی(ع) از رسول خدا(ص) پرسید: ای رسول خدا! بهترین عمل در این ماه چیست؟ شنید: «ای ابا الحسن! بهترین عمل در این ماه خویشتنداری از حرامهای خدای عزوجل است.»

و آن آرامش با یاد نار و عذاب در حال خاتمه بود، اما این ناآرامی نیز کمی بعد به پایان رسید آنجا که به لحظه خواستن از تو رسیدم چون گفته بودم که سمیع و بصیری.می خواهم از میان کسانی که بر آنها منت گذاشتی من را از آتش به گلستان و بهشتت وارد کنی (فیمن تمن علیه و ادخلنی الجنه)

و آخرین درنگ؛ آری! پیامبرت(ص) فرمود: «چون هلال ماه رمضان پدید آمد، درهای دوزخ بسته گردد و درهای بهشت گشوده شود و شیاطین به زنجیر کشیده شوند.»

***
و این آرامش به امید رحمتت که مهربانترین مهربانانی، ماندگار می شود. برحمتک یا ارحم الراحمین

طاعات قبول. التماس دعا.
منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - مذهبی - مقالات
جمعه سیم 5 1388
X