دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827850
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
شعری که رهبر انقلاب فرمودندخوشنویسی کنید
محمدحسین جعفریان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری شعری را خواند که رهبر معظم انقلاب فرمودند: بدهید این شعر را خوش‌نویسی کنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان کنند.

به گزارش خبرنگار فارس، جعفریان که خود جانباز است، این شعر را به جانبازان تحت درمان در «کلینیک درد» بیمارستان خاتم الانبیاء تقدیم کرده است.

شعر محمدحسین جعفریان که در قالب نو سروده شده است، «عاشقانه‌های یک کلمن!» نام دارد.
وی این شعر را اختصاصاً در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است:

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!
اینجا باتلاق است!
حالا می‌گردم به کشف باتلاقی تواناتر
در اینهمه خردی که حتی باتلاق‌هایش
وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است
میوه‌ای که گل
پولی که کتاب مقدس
و مسجدی که بنگاه املاک.

ما را چه شده است؟
این یک معمای پیچیده است
همه در آرزوی کسب چیزی هستند
که من با آن جنگیده‌ام
و جالب آنکه باید خدمتکارشان باشم
در حالیکه دست و پا ندارم
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم
و به گمان آنها حتی شعور
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم
که تمام روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی
حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله -
با تلاش تحسین‌برانگیز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنکه در مراسم آغاز هر تجاوزی
با نخاع قطع شده‌‌ام
باید در صف اول باشم
و همیشه باید باشم
چون تریبون، گلدان و صندلی
باشم تا رسیدن نمایندگان بانک‌ها
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم
بی‌دست و پا بدوم، شنا کنم و ...
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین
چون گذشته که با یازده تیر و ترکش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا یک پیمانکار آن پل را بازسازی کرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستی ندارم.
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم
نشد.
وزیر این زحمت را کشید
تلویزیون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزیر به وزارتخانه‌اش
پیمانکاران به ویلاهایشان
و من به تختم.

من نمی‌دانم چه هستم
نه کیفی و نه کمی
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی ...
به قول مرتضی؛ کلمنم!
اما این کلمن یک رأی دارد
که دست بر قضا خیلی مهم است
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد
خیلی جای تقدیر و تشکر دارد
اما هرگز ضمانتی نیست
شاید تغییر کنم
اینجاست که حال من مهم می‌شود.

شاید حالا پیمانکاران، فرشتگان شب‌های شلمچه
پاسداران پل مارد
و ترکش خوردگان خرمشهرند
شاید من
حال یک اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم
که خودم خرمشهر را خراب کرده‌ام
و لابد اسناد آن در یک وزارتخانه مهم موجود است
برای همین باید، همین‌طور باید
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان
زمان بگذرد
من پیرتر شوم
تا معلوم شود چه کاره‌ام.

سرمایه من کلمات است
گردانم مجنون را حفظ کرد
یکصد و شصت کیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعید می‌دانم تختم
یکصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یکبار هم خودم را انداختم
بنا بود برای افتتاح یک رستوران ببرندم!

من یک نام باشکوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند
با بهره‌ هوشی یکصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شکسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه یک دلال باغبانی می‌کند
و پسرم می‌گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریکی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌کنند
آه! چه کسی یک قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌کند
و باز آه! چه کسی یک اسیر را اسیر می‌کند
آه و آه که از یاد بردم، من اسیرم
زندانی با اعمال شاقه
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون
و بی‌اختیار در انتخاب غذا
انتخاب رؤیاها
حتی در انشای اعترافاتم.
و شهید، شهید که چه دور است و بزرگ
با تمام داراییش؛
یک شیشه شکسته
یک قاب آلومینیومی
و سکوت گورستان
خدا را شکر، لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و شهید که بسیار دور است از این خطوط ناخوانا
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم
و این تصاویر تازه و هولناک،
خدا را شکر! لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و بسیار خوشبخت است
زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم
برای شکنجه‌ای تازه
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
در باغ وحشی به نام کلینیک درد
تا مواد اولیه شکنجه‌ای تازه باشم
برای جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت یک مترو شصت سانتی‌ام
به خاک بیندازم
اما نمیرم
درد این ستون فقرات کج
و فراق
لهم کند
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.
منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - خبر - شعر
پنج شنبه نوزدهم 6 1388
شعر آغاسی درباره حضرت علی (ع)  
 

توی نجف یه خونه بود، که دیواراش کاهگلی بود

اسم صاحب اون خونه، مولای مردا علی بود

نصف شبا بلند می شد ، یه کیسه داشت که بر می داشت

خرما و نون و خوردنی ، هرچی که داشت تو اون می ذاشت

راهی کوچه ها می شد ، تا یتیما رو سیر کنه

تا سفره خالی شون و پر از نون و پنیر کنه

شب تا سحر پرسه می زد ، پس کوچه های کوفه رو

تا بوی بارون بکنه ، پاهای بی شکوفه رو

عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه

باید مثل علی بشه ، هرکی که اهل دین باشه

بعد از علی کی می تونه مرهم راز من بشه

درد دلامو گوش کنه ، دچار ساز من بشه

 شعر از : زنده یاد مرحوم آقاسی

منبع : بازیاب
دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
چهارشنبه هجدهم 6 1388
شعر طنزی که در دیدار با رهبر انقلاب خوانده شد  
 

فارس: متن کامل شعر طنزی که از سوی سعید بیابانکی سروده شده و در دیدار فرهیختگان و شعرا با رهبر انقلاب خوانده شد، به شرح زیر است:

شکر ایزد فن‌آوری داریم
صنعت ذره‌پروری داریم

از کرامات تیم ملی‌مان
افتخارات کشوری داریم

با نود حال می‌کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات کنیم
بس که جوک‌های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده و کلانتری داریم

خواهران از چه زود می‌رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای اثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

این طرف روزنامه‌های زیاد
آن طرف دادگستری داریم!

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست سی‌سال است
قصد احداث زرگری داریم

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم

 

منب : بازیاب

دسته ها : ادبی - خبر - طنز - شعر
سه شنبه هفدهم 6 1388

طنز/ مشهدی هوگو

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

هوگو چاوز رئیس جمهور کشور دوست و برادر و سوسیالیست ونزوئلا همراه سایر همکارانش در هیأت وزیران و رئیس جمهور ایران در مشهد مقدس حاضر شد و گفت:‌ «احساسات قلبی خود را نثار امام‌رضا (ع) می‌کنم و می‌دانم که احساس مسیح هم احساسات بسیار مثبتی در راستای احساس امام رضا (ع) است.»

تا اینجای کار بسیار هم خوب است. هرکس می‌تواند دریافتش را از زیارت اماکن مقدسه بیان کند. اما نکته جالب این‌جاست که هوگو که بعد از این او را «مشهدی‌هوگو» می‌نامیم، گفته است: «باید در این راستا تلاش کنیم که هرچه زودتر حضرت مهدی و مسیح ظهور کنند تا دنیای پرعدالت را به وجود آورند که امیدواریم هرچه زودتر محقق شود.»

مشهدی‌هوگو در بخش دیگری از سخنانش گفت: «دیروز جلسه هماهنگی مجمع بانک دوملیتی ایران - ونزوئلا برگزار و مقرر شد در مدت 30 روز هر یک از دو کشور 30 میلیون دلار به آن واریز کنند. زنده‌باد بانک دوملیتی ایران و ونزوئلا».

1- به نظر شما کارشناس ظهور شدن چاوز ربطی به بانک دوملیتی دارد؟

2- لطفاً در اسرع وقت یک میزگرد در باب فراهم کردن اسباب ظهور به نام میزگرد «ظهور،‌ ایران،‌ ونزوئلا» با شرکت حاج‌اسفندیار رحیم‌مشایی و مشهدی‌هوگو چاوز ترتیب بدهید.

3- اگر آقای چاوز قصد مسلمان شدن دارند، لطفاً دستور فرمایید یک تیم پزشکی مجرب را متشکل از پزشکان ایران و ونزوئلا خبر کنید که لازم است.

4- یک سؤال کوچک داریم در باب خردجال، از «حاج‌اسفندیار» بپرسیم یا «مشهدی‌هوگو»؟

5- راستی می‌دانید مشهدی‌هوگو چند وقت پیش پایگاه نظامی «لاکارلوتا»‌در کاراکاس را برای برگزاری کنسرت در اختیار سرکار خانم «شکیرا» خواننده و رقاص معروف گذاشت؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه هفدهم 6 1388

طنز/ ترقیِ معکوس

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا


شاعر می‌گوید:
از دست‌بوس میل به پابوس کرده‌ای
خاکم به سر، ترقیِ معکوس کرده‌ای
شعر فوق و تیتر فوق‌تر از آن هیچ ربطی به نماینده دوره پنجم مجلس و رئیس بین‌الملل حزب مؤتلفه اسلامی ندارد. پرونده ماجرا به شرکای تجاری ما می‌خورد و جدولی که دوستان در سرویس اقتصاد از شرکای تجاری ما از سال 84 تا 88 چاپ کرده‌اند. پنج شریک تجاری ایران در سال 88 عبارتند از: عراق، چین، امارات متحده عربی، ایتالیا و افغانستان.
مقایسه این 5 کشور با شرکای تجاری سال‌های گذشته ماجرای ترقی معکوس را روشن می‌کند. بالاخره اینکه از کجا می‌خریم و به کجا می‌فروشیم کیفیت واردات و صادراتمان را نشان می‌دهد.
1- افغانستان چه دارد و چه می‌خواهد که سوئیس، آلمان و فرانسه ندارند یا نمی‌خواهند.
2- بز لاغر و گاو بی‌شاخ از افغانستان می‌آوریم. چی جایش می‌فروشیم؟
3- از چین و ایتالیا چیز می‌خریم و اجناسمان را به افغانستان و عراق می‌فروشیم. از امارات چی وارد می‌کنیم و چی به جایش صادر می‌فرماییم؟
4- با ادامه این روند شکوفایی اقتصادی فکر می‌کنید شرکای تجاری‌مان در چهارسال آینده کجاها باشند؟

وزیر پرسرعت
رئیس‌جمهور در جلسه معارفه وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی و تودیع وزیر سابق گفت: «تمامی فعالان عرصه فرهنگ باید 150 کیلومتر در ساعت در عرصه تعالی و فرهنگ بدوند تا عرصه‌ای برای هنرمندان باز شود و اگر آهسته باشد، انتظار قدم زدن اهالی فرهنگی در این عرصه درست نیست و تشویق‌ها و حمایت‌ها پس از حرکت معنا پیدا می‌کند.»
1- به نظر شما رئیس‌جمهور قبل از این جلسه کجا سخنرانی داشته؟ در جمع مدیران ایران‌خودرو؟ در جمع تیم‌ملی دوومیدانی؟ یا در همایش بررسی علل انقراض نسل یوزپلنگ ایرانی؟
2- در بررسی سرعت وزیر از دوربین‌های کنترل سرعت استفاده می‌شود یا به خودش اعتماد می‌کنیم و سرعتش را می‌پرسیم؟
3- اگر وزیری از سرعت تعیین‌شده تخطی داشت، او را در پارکینگ می‌خوابانیم بعد از بررسی گواهی عدم خلافی‌اش اعمال قانون می‌کنیم یا بالعکس؟
4- با توجه به اینکه سیدمحمد حسینی وزیر تازه فرهنگ و ارشاد اسلامی به همین جلسه معارفه‌اش یک ساعت و نیم دیر رسیده حدس می‌زنید خانه‌اش کجا باشد؟ احتمالاً آن ور سه راه سلفچگان؟
5- بهتر نیست یک وزیر بیاوریم که خانه‌اش نزدیک بهارستان باشد؟
6 - وزیر با این سرعت چطوری در خیابان راه می‌رود؟
7- به هر حال احتمال تصادف منجر به جرح با چنین وزیر پرسرعتی زیاد است. لذا تقاضا می‌کنیم حتماً ایشان را بیمه بدنه و شخص ثالث بکنند.
8- با توجه به اینکه شکوفایی اقتصادی هم مهم است، فکر می‌کنید سرعت وزیر اقتصاد باید چقدر باشد؟
9- تقاضا می‌کنم رئیس‌جمهور هرچه سریعتر آیین‌نامه سرعت کلیه وزرا را در خیابان‌ها، بزرگراه‌ها و آزادراه‌ها در شب و روز منتشر کنند.
10- از همین امروز سرعت وزیر راه را به مسابقه می‌گذاریم. جایزه آن مسابقه هم یک بلیت یکسره به ارمنستان با پرواز توپولوف خواهد بود.

چه کسی دروغ می‌گوید؟
الیاس نادران نماینده مجلس گفته آقای محمدرضا رحیمی، معاون پارلمانی رئیس‌جمهور در حالی که «دکتر» امضا می‌کند، دکترا ندارد و گویا همین آقای دکتر رحیمی در یکی از استان‌ها گفته چون آن استان رأی بیشتری به رئیس‌جمهور داده، پس امتیازات بیشتری برایشان قائل خواهند شد.
بچه که بودیم می‌گفتند دروغگو دشمن خداست. در این ماجرا هم لابد یکی از این دو نفر دروغ می‌گوید دیگر! ان‌شاء‌الله سه روز دیگر برایتان می‌نویسم که دروغگو سه روز دیگر چه کاره است.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه هفدهم 6 1388

طنز/ فرار مغزها، صدور جسم‌ها و استعدادها

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

«ایرنا» نوشته بود: «حرکت زننده دو به اصطلاح ایرانی در سواحل بانکوک صدای تایلندی‌‌ها را هم درآورد.»
ظاهراً مطابق خبر «ایرنا» ماجرا از این قرار است که یک مرد 28 ساله و یک زن 25 ساله در «پاتایا» بازداشت شده‌اند. چرایش را ایرنا این طوری نوشته که: «فرمانده کلانتری پاتایا گفته است: حین گشتزنی با موتورسیکلت تقریباً 20 نفر از جمله چند جهانگرد که در این ساحل جمع شده بودند را مشاهده کردم. وقتی برای بررسی موضوع نزدیک رفتم متوجه شدم که دو ایرانی در حالتی غیرمتعارف و نامناسب هستند.»
پلیس این زن و شوهر را 15 دلار جریمه کرده است.

حالا پرسش‌ها و مسائلی مطرح می‌شود:
1- اساساً مگه توی پاتایا چه خبره؟ اگه اوضاع اونجا خیلی خرابه، چرا همه روزنامه‌ها برای تورهای آنجا تبلیغ می‌کنند؟
2- حالت «نامناسب» را می‌شود حدس زد که چیست. اما «نامتعارف» بودن آنچه جریان داشته زیادی سؤال برانگیز است. بالاخره کی به سؤالات نسل جوان در این‌باره پاسخ می‌دهد؟ رئیس پلیس پاتایا، خبرگزاری ایرنا یا رئیس سازمان ملی جوانان؟ یا شاهدان عینی؟
3- رئیس پلیس خودش دیده، آیا ایرنا آنجا هم خبرنگار داشته؟
4- اگر ماجراها و حالات «نامناسب» و «نامتعارف» جریمه‌اش فقط 15 دلار می‌شود، چرا ایرانی‌ها با چهار پنج هزار دلار می‌روند تایلند؟ مگر چه کار می‌کنند و چقدر؟
5- «با اصطلاح ایرانی» چیست؟ یا طرفین‌ماجرا ایرانی بوده‌اند یا نبوده‌اند، اصطلاحش دیگر چیست؟
6- این روزها خیلی حالم گرفته است. علاوه بر فرار مغزها یا به شکل دولتی‌اش صدور مغزها مثل رفتن شفیعی‌کدکنی به آمریکا و ارسال کامران نجف‌زاده به فرانسه، ظاهراً صدور جسم‌ها و استعدادها هم دارد رونق می‌گیرد، آن هم استعدادهای زیر 30 سال.

به کدامین زبان؟
هوگوچاوز که در حاشیه دوستی با احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور کشور دوست و برادر و سوسیالیست، ونزوئلا هم هست و در لابه‌لای سفرهایش به ایران، اوقاتی که به ونزوئلا سر می‌زند، امور آنجا را هم رتق و فتق می‌کند، دیروز به ایران آمد.
به گزارش ایرنا، چاوز و احمدی‌نژاد پس از دیدن سان از یگان احترام حاضر، در مقابل دوربین‌ها قرار گرفتند و چاوز دست احمدی‌نژاد را بالا گرفت و به زبان ونزوئلایی گفت: «زنده باد احمدی‌نژاد» و احمدی‌نژاد هم مشابه این عبارت را برای چاوز تکرار کرد.
1- «زنده‌ باد» را بلدیم، اما «احمدی‌نژاد» به زبان ونزوئلایی چی می‌شود؟
2- ای‌کاش می‌گفتند الباقی مذاکرات به چه زبانی صورت گرفته و رئیس‌جمهورمان فارسی حرف زده یا اساساً ونزوئلایی.
3- چاوز چطور؟ او به زبان خودشان حرف زده یا به زبان خودمان؟

آماده باش
هاشمی ثمره، رئیس ستاد انتخاباتی رئیس‌جمهور و دستیار ارشد وی در دیدار با اعضای ستادهای انتخاباتی احمدنژاد گفته است که برای انتخابات آینده آماده باشند.
در این مورد هیچ نظر خاصی نداریم. لطفاً اگر سؤالی دارید به دفتر ریاست‌جمهوری مراجعه کنید و هر سؤالی دارید از رئیس این دفتر، آقای اسفندیار رحیم‌مشایی بپرسید ولاغیر!

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
يکشنبه پانزدهم 6 1388

طنز/ بچه‌های بالا بیان پایین، بچه‌های پایین برن بالا

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

نیویورک تایمز درباره انتخابات افغانستان خبر داد «حتی یک نفر هم در منطقه شوربک افغانستان رأی نداده است. حتی یک نفر. اما عوامل آقای کرزای آمدند و همه صندوق‌ها را با برگه‌هایی که همراه داشتند، پر کردند و صندوق‌ها را که حاوی 23 هزار و 900 رأی بود بار الاغ کردند و به مرکز فرستادند.»
همان‌طور که می‌بینید بار دیگر دست انقلابات مخملی دارد از آستین الاغ در می‌آید تا با رمز «تقلب» افغانستان را به مرکزی برای شورش در منطقه تبدیل کند و آن خطه را هم مخملی نموده بفرستند لای دست اوکراین و گرجستان.
لذا باید به سرعت بچه‌های پایین‌ را بفرستند بالا، بچه‌های بالا را بفرستند پایین. الباقی قضایا خودش درست می‌شود.

مشکل رئیس‌جمهور
در «خبرآنلاین» دیدم که «والدین آمریکایی با این که فرزندانشان به سخنرانی اوباما برای دانش‌آموزان مدارس دولتی گوش فرا دهند، مخالف هستند و از مدیران مدارس خواسته‌اند تا از گوش دادن بچه‌ها به این سخنرانی که از لحاظ سیاسی کنترل شده نیست، جلوگیری کنند.»
1- حالا به نظر شما «اوباما» چه‌کار می‌کند؟
2- ای‌وای، حالا بچه‌های ما که مناظره دیده‌اند چی از آب درمی‌آیند؟
3- فکر می‌کنید مدیران چه‌کار می‌کنند؟
4- اساساً‌ رئیس‌جمهورها دو نوعند: 1- غیرقابل پیش‌بینی 2- پیش‌بینی نشدنی.

شغل اصلی
چند روز پیش در همین ستون نوشتم که آقای بهبهانی وزیر راه پیشنهادی در مجلس ادعاهایی درباره خدماتش کرده بود و آقای زاکانی، نماینده مجلس هم گفته بود ایشان دروغ می‌گوید.
هما‌ن‌روز نوشتم بالاخره یکی از این دو نفر دروغ می‌گویند. دروغگو هم دشمن خداست. حالا به نظر شما «دشمن خدا» که بوده و الان چه‌کاره است؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
شنبه جهاردهم 6 1388
 

میلاد حسن(ع) خسرو دین است امشب
شادی و سرور مؤمنین است امشب
از یمن قدوم مجتبی(ع) طاعت ما
مقبول خداوند مبین است امشب
---
میلاد نور، در نیمه ی ماه نور، بر عاشقان نور مبارکباد.

* * * * *
 

شمس عفت زگریبان، قمر آورده برون
نخله ی فاطمه، اول ثمر آورده برون
بوالحسن را حسنی داده خداوند و حسن
از افق، رخ پی اهل نظر آورده برون
آمد آن ماه که ماه رمضان کرد دو نیم
چون نبی معجز شق القمر آورده برون
---
* ولادت باسعادت کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی-ع مبارک *

* * * * *


دوش بر گوشم رسید این مژده از جان آفرینم
کاید از ره آن نگار دلنواز و نازنینم
گفتم ای مه از کدامین آسمان باشی؟ بگفتا
شمس ایوان ولایت، عُروَة الوثقای دینم
من همان ماه تمامم، جلوه ی ماه صیامم
شاهد صلح و قیامم، وجه رب العالمینم
---
طاعات قبول*عیدتون مبارک

* * * * *


 آمده نوگل ولا / روح و روان مصطفی / نور دو چشم مرتضی
فروغ چشم من رسد / زینت انجمن رسد / حسن رسد، حسن رسد
شاه جوانان جهان/ امام جمله انس و جان / قدم گذارد به جهان
ز مقدم او، زمین چو گلشن، بگو به زهرا، چشم تو روشن
---
ولادت مظهر جود و کرم و بخشش، مبارک ... التماس دعا

* * * * *


دلخواسته هایتان را آرزو کنید ؛‌میلاد کریم اهل بیت فرا رسیده است

* * * * *


میلاد اولین گل بوستان علی و زهرا مبارک باد

* * * * *


میلاد کریم سبزپوش آل فاطمه، تنهاترین سردار لشکر حیدر و غریب شهر پیامبر تهنیت باد.
* * * * *


من اسیر کرم گل پسر فاطمه ام

حسنی ام بنویسید به روی کفنم

* * * * *


روزه داران به رهش جان و دل ایثار کنید
امشب از جام تولای وی افطار کنید

میلاد کریم اهل بیت مبارک

* * * * *


مهمانی حق چه باصفا شد

میلاد امام مجتبی شد

* * * * *


امام حسن: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است. میلادش مبارک
* * * * *


تا خدا هست و خدایی می کند

مجتبی مشکل گشایی می کند

* * * * *


5 صلوات را نثار امام حسن (ع) کن و این sms را به 5 نفر ارسال کن تا در ثواب 61 میلیون صلوات شریک شوی.
* * * * *


بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را

با بوسه از لب پسر افطار می کند

* * * * *


امشب خوان ماه رمضان به یمن قدوم کریم اهل بیت گسترده تر است. هوشیار باشید که بی نصیب از کنارش نگذرید.
* * * * *


با عشق حسن من به جهان ناز کنم

افطارمو با نام حسن باز کنم

صد شکر که درک شب قدر رمضان

با جشن ولادتش آغاز کنم

* * * * *


در جود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن

نومید نگردد کسی از درگه او

زیرا که کریم اهل بیت است حسن

* * * * *


پیامبر: به حسن شکوه و جذبه و وقار و به حسین بخشندگی و رحمت خود را بخشیدم.

* * * * *


پیامبر: فرزند صالح گلی است که خدا به بندگانش می‌دهد. دو گل من در دنیا حسن و حسین اند.
* * * * *


بر خوان رحمت خداوند، امروز دست کریم تو ساقی سعادت است و ما نه تشنه طهور که جرعه نوش ظهور رُخت به صف ایستاده ایم.

* * * * *


بر ما بتاب ای جریان زلال کرامت. میلاد امام حسن مبارک
* * * * *


در ضیافت الهی چهره زیبایت نقاب خلقت را گسست یعنی که خداوند به وجود کریمت بندگانش را خواهد نواخت.

* * * * *


بیا بر آستان رویش به هوای شعله رویم که بارقه نگاهش را به دستان خالی ما صدقه دهد.
* * * * *


تو مگو ما را بدان شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

* * * * *


جان به جانان عرض کردن عاشقان را عار نیست
مفلسان را با کریمان کارها دشوار نیست

میلاد امام حسن مبارک

* * * * *


نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب

چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب

جشن میلاد حسن در عرش اعلا گشته بر پا

زین سبب بر لیلة الاسرا شباهت دارد امشب

* * * * *


ماه دل آرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته ایم و به کرامت و مهربانی‌اش محتاجیم.
* * * * *


می خواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی

بعد از علی میراث دار مصطفی باشی

مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز

آمیزه ای از رحمت و جود و سخا باشی

* * * * *


میلاد مجتبی است بیا تا به خرمی
امشب بساط جشن ولادت به پا کنیم

* * * * *


هر طرف می گذرم بانگ طرب می شنوم 

زانکه میلاد حسن، نور دل بوالحسن است

* * * * *


دختر ختم رسولان پسری آورده است
که جمالش حسن و نام نکویش حسن است

* * * * *


الهی دلبر دور از وطن کو؟

شب جشن حسن، ابن الحسن کو؟

* * * * *


از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام
چهره ماه حسن تابید با وجه حسن

 

منبع : بازیاب

دسته ها : ادبی - مذهبی
جمعه سیزدهم 6 1388

طنز/ خود آموز شاعری برای وزرا

فرهنگ > طنز  - شهرام شکیبا

چند روزیست که مجلس شورای اسلامی شده رشک انجمن‌های ادبی «دوره بازگشت». نمایندگان از موافق و مخالف و وزرای پیشنهادی هر‌کدام پشت‌تریبون می‌روند یک شعری می‌خوانند؛ با ربط و بی‌ربط و درست و سالم یا دست و پا شکسته و غلط غلوط. از شعر کتاب درسی بچه‌ها و شعرهای پشت‌وانتی، تا شعرهای محکم از شعرای بزرگ. مثلاً نماینده بوکان در مخالفت با وزیر علوم خواند:
یاد دارم در غروبی سردسرد
می‌گذشت از کوچه ما دوره گرد
که مطلع یک حکایت منظوم بود و تا آخر حکایت را البته خواند ایشان، حتی مصراعی که چنین بود: «خواهرم بی‌روسری بیرون دوید.»

کامران دانشجو وزیر علوم پیشنهادی هم خواند:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگاری وصل خویش

وزیر پیشنهادی صنایع گفت:
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

وزیر پیشنهادی اقتصاد خواند:
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سربرم
ور تو بگویی‌ام که نی، نی شکنم شکر برم

نماینده کنگاور در مخالفت با وزیر رفاه یک بیت خواند که نه خودش فهمید چه ربطی به موضوع داشت نه دیگران. او خواند:
درخت گردکان به این بزرگی
درخت خربزه الله‌اکبر!

وزیر فرهنگ پیشنهادی گفت:
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اکرمی نماینده تهران نیز در مخالفت با وزیر کشور گفت:
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب طرب از گنبد مینا بجهاند
... و الی آخر.
دیدم حالا که جمعمان جمع است، کلاً کار را یکسره کنم و برای همه یک شعری پیشنهاد کنم که به تناسب بخوانند که تا روز آخر «رأی اعتماد» کسی شعر نخوانده از مجلس بیرون نرود.

وزیر آموزش و پرورش:
نمره بیست کلا‌سو نمی‌خوام
بهترین هوش و حواسو نمی‌خوام
اون که جاش تو قصه‌هاسو نمی‌خوام
من تو رو می‌خوام، تو رو می‌خوام، اینا رو نمی‌خوام

وزیر راه و ترابری: با توجه به سرنگونی هواپیما‌ها و اینها بهتر است بخواند:
گرمرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

وزیر ارتباطات:
ارتباطاتی ست مر ابدال را که از آن نبود خبر غفال را

وزیر اطلاعات:
راه پنهانی میخانه نداند همه کس جز من و زاهد و شیخ و دوسه رسوای دگر

وزیر دارایی:
گنج قارون نمی‌خوام مال فراوون نمی‌خوام

وزیر علوم:
علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی

وزیر امورخارجه:
پروانه‌صفت دور جهان گردیدم نا‌مردم اگر مرد به دوران دیدم

وزیر فرهنگ و ارشاد:
هنز نزد ایرانیان است و بس بدین بوم و بر زنده یک تن مباد!

وزیر بازرگانی:
آن شنیدستی که در اقصای نمور بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت:‌ چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور؟

وزیر کار:
برو کار می کن مگو چیست کار مزد آن گرفت «جای» برادر که کار کرد!

وزیر بهداشت:
حسنی نگو بلا بود تنبل تنبلا بود
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز واه واه واه! ... الی آخر

وزیر مسکن:
یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره
کج کلاخان توش بشینه، گل بگه گل بشنوه

وزیر کشاورزی:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

وزیر رفاه:
ویلا تو فشم می‌خرم
کنسرت ساسی می‌برم
از رو برج میلاد می‌پرم

وزیر دادگستری:
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری

وزیر نیرو:
ز نیرو بود مرد را راستی زسستی کژی زاید و کاستی

وزیر دفاع:
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم دریغ است کشور به دشمن دهیم

وزیر نفت:
گرچه در نفت سیه چهره توان دید ولی آن نکوتر که در آیینه بیضا بینند

وزیر تعاون:
اگر خواهی شود ایران چو ژاپن تعاون کن تعاون کن تعاون

وزیر کشور:
طامعان از بهر لقمه پیش‌ هر خس سر نهند قانعان را خنده بر شاه و وزیر کشور است

وزیر صنایع:
عمرم به طلبکاری صانع بگذشت در حیرت آثار صنایع بگذشت

رئیس‌جمهور:
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و «چاوز» به هم سازیم و بنیادش براندازیم

اسفندیار رحیم‌مشایی:
خواهم آمد روزی
گل یاسی به گدا خواهم داد
دوره‌گردی خواهم شد
جار خواهم زد
آی شبنم، شبنم روی پل دخترکی بی‌ پاست

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
پنج شنبه دوازدهم 6 1388

ای مطلع شرق تغزل ، چشمهایت

خورشیدها سر می زنند از پیش پایت

 

ای عطر تو از آسمان نیلوفری تر

پیچیده در هرم نفسهایم ، نگاهت

 

آیینه موسیقی چشم تو ، باران

پژواک رنگ و بوی گل ، موج صدایت

 

با دستهایت پل زدی ای نبض آبی

بر شانه های من ، پلی تا بی نهایت

 

پس دست کم بگذار تا روز مبادا

در چشم من باقی بماند جای پایت

 

دستور زبان عشق                       دکتر قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه یازدهم 6 1388

من

سالهای سال مردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

 

تو می توانی

یک ذره

         یک مثقال

                   مثل من بمیری ؟

 

دستور زبان عشق                         دکتر قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر
چهارشنبه یازدهم 6 1388
X