این راه امشب مرد کم دارد
این چاه امشب درد کم دارد
این کوچه های ساکت و تاریک
یک خیّر شبگرد کم دارد
لبخند و نان گرم هر شب را
این خانه های سرد کم دارد
مرغ سحر دیگر نمی خواند
انگار یک همدرد کم دارد
بعد از تو، ای تنهاترین عاشق!
این شهر، آری، مرد کم دارد.
حمیدرضا شکارسری
ساده است اگر بهار
جنگلی سترگ را
برگ و بر دهد
یا پرنده را
ز شاخه ای به شاخه ای دگر سفر دهد
من در انتظار آن بهار گرم و بیقرار و آفتابی ام،
می رسد
مرا عبور می دهد ز روزهای سرد سخت
خاک را پرنده می کند؛
سنگ را درخت...
مصطفی علی پور
علیالظاهر اگر دختر دانشآموزی ازدواج کند مدیر مدرسه موظف است او را اخراج کند.
1- حالا اگر دختری درسش خوب نبود اما بروروی قابلتوجهی داشت (ماشاالله) تکلیف چیست؟ آمدیم و هی رد شد و توی مدرسه درجا زد. باید بترشد؟
2- درس بهتر است یا شوهر؟ مسئله این است.
3- آیا واقعآً دختران دبیرستانی ازدواج کرده اینقدر موجودات خطرناکی به حساب میآیند؟
4- اگر یک دختری ازدواج کرد ولی با خواهر دانشآموزش در یک خانه زندگی میکرد تکلیف چیست؟ آنجا هم بدآموزی دارد یا نه؟
5- چه چیزی ممکن است دانشآموز متأهل به دانشآموز مجرد یاد بدهد که خودش نداند؟
6- آیا مسئولان آموزش و پرورش در ایران زندگی میکنند؟
در خبر آنلاین خواندم که دکتر زکریا یا زرلو رئیس آموزش و پرورش استان تهران ضمن این سنتشکنی گفته است: «ازدواج دختران دانشآموز را توصیه میکنم.»
خوب است که سازمان ملی جوانان به فکر ازدواج جوانها افتاده ولی علیالظاهر الباقی مسئولان محترم هم برای اینکه عقب نیفتند بدجوری جوگیر شدهاند. عنقریب است که شاهد موارد زیر باشیم:
مورد اول
عاقد: عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: عروس رفته عروسکشو بخوابونه.
عاقد: برای بار دوم، عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: عروس رفته پلیاستیشن بازی کنه.
عاقد: برای بار سوم، عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: اوا خاکبرسرم! به خدا آبجیم راضیه فقط یک کم صبر کنید مادرم پوشکشو عوض کنه، الان میاد.
مورد دوم
پدر داماد: خب دخترم بالاخره عروس گلم میشی یا نه؟
عروس گل: اگر پسرتون قول بده مشقامو برام بنویسه، شبام جاشو خیس نکنه، با اجازه خانوم قلیپور معلم مهربون کلاس دوم ب دبستان «گلهای شادی»، بعله.
منبع : خبر آن لاین
کی میرسی از راه...؟
از چشمهایت میروم آهو بچینم
یا نه چراغستانی از جادو بچینم
باید پی تکرار تو تا بینهایت
آیینهها را با تو رو در رو بچینم
فانوسهای روشن دلتنگیام را
تا کی در این دالان تو در تو بچینم؟
یا کوزههای تشنه کامم را شبانه
پُر مِی کنم پنهان و در پستو بچینم
کی میرسی از راه ای خورشید ای پیر
کز دست تو کشکولها یاهو بچینم
کی میرسی تا من هزاران گوشه آواز
از مسجد آدینه تا خواجو بچینم
لبهای شور من به هم میچسبد آرام
گر بوسهای شیرین از آن کندو بچینم
یک شب در این دالان قدم بگذار تا من
یک عمر نرگس بو کنم شببو بچینم
امشب مهیا کن شراب و شعر حافظ
تا سفرهای رنگی برای او بچینم
سعید بیابانکی
خورشید تازه
ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی رسد به حضورت صدای ما ؟
شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعود خانواده کی از راه می رسی
کی مستجاب می شود "آقا بیای ما "؟
کی می شود بیایی و از پشت ابرها
خورشید های تازه بیاری برای ما
آقا اگر نیایی و بالی نیاوری
از دست می رود سفر کربلای ما
علی اکبر لطیفیان
... او که جمعه می آید
برای آمدنت دیر می شود، برگرد
زمان ز پرسه زدن سیر می شود، برگرد
در انتظار تو با کوله باری از وحشت
زمین دوباره زمین گیر می شود، برگرد
برای روشنی چشم آسمان، خورشید
میان چشم تو تکثیر می شود، برگرد
همیشه جای تو در لحظه هایمان خالیست
غروب جمعه که دلگیر می شود، برگرد
و جمعه ای که بیایی، تمام عرش خدا
به سمت خاک سرازیر می شود، برگرد
نگار جمشیدنژاد
«سبز در سبز» نام یکی از الحان باربدی موسیقی ایران باستان است. در سال 78 یک گروه موسیقی این نام را برای خود برگزید و تا امسال با این نام کار کرد. این گروه 28 و 29 آبان ماه کنسرت دارد. ولی به گزارش «مهر» یک شرط برای اجرای کنسرتشان گذاشته شده. آنها باید پس از 10 سال نامشان را تغییر دهند تا اجازه کنسرت داشته باشند. لذا نام گروهشان را به «آزاده حجت» تغییر دادهاند.
نام اداری
از: فلانجا
به: همه جا
نظر به اینکه مطربی معلومالحال موسوم به «باربد» که وابستگی و سرسپردگی و خودفروختگیاش به دربار پادشاهان از جمله خسرو پرویز، شهره خاص و عام است نام یکی از الحان موسیقیاش را «سبز در سبز» گذاشته و معلوم نیست منظورش کدام سبز در کدام سبز است و باتوجه به اینکه بعید نیست این «سبز در سبز» خودش یک اسم رمز تازه برای اغتشاشات باشد. لذا علاوه بر لزوم کلیه نهادهای ذیربط و غیر ذیربط باید لزوماً این نام تغییر یابد. علاوه بر آن تغییرات زیر نیز پیشنهاد میشود. البته مستحضرید که پیشنهاد ما، پیشنهادی لازمالاجرا میباشد.
گوجه سبز - گوجه غیرسیاسی
توضیح: باتوجه به اینکه گوجه فرنگی در دولت نهم کاملاً مورد بهرهبرداری سیاسی قرا گرفت در جهت ضربه زدن به دولت.
کوکو سبزی - کوکوی سیبزمینی بدون سیبزمینی
توضیح: باتوجه به عنایت خاص دولت به «سیبزمینی» که از محصولات استراتژیک کشاورزی به شمار میرود، عیبی ندارد که در نام کوکوی فوقالذکر دو بار از سیبزمینی استفاده شود.
سبزوار - بزرگوار
توضیح: با عنایت به استقبال شایان اهالی سبزوار سابق از مقام منیع ریاست جمهوری در سفرهای استانی و بزرگواری خاصی که مردم آن شهر نشان دادند، تغییرنام فوق ضروری است.
حمید سبزواری - حمید بزرگواری
توضیح: ر. ک به «سبزوار»
آدمهای سبزه - آدمهای قهوهای
توضیح: بر همگان واضح و مبرهن است که کسانی که رنگ چهرهشان کمی قهوهای است به اشتباه «سبزه» خوانده میشوند. که البته این اشتباه در اصل خدعه و نیزنگ بیگانگان است و به نوعی اسم رمزی برای اغتشاشات است وگرنه چرا باید به آدم «قهوهای» بگویند: «سبزه»؟!
عمو سبزیفروش - عنصر معلومالحال
توضیح: نامبرده به شهادت ترانهای مبتذل شخصی معلومالحال است وگرنه چه لزومی داشت در جواب خانمی که با اسم رمز: «من ترب میخوام» او را دعوت به بیاخلاقی و روابط کوتاهمدت میکند، بگوید: «بعله»؟!
قورمهسبزی - قورمه ملی
توضیح: نظر به اینکه اهتمام به امور ملی بسیار مهم است و از قضا غذای فوقالذکر از غذاهای ملی ما ایرانیان است. این تغییر نام مستحسن است.
شرکت توسعه فضای سبز شهرداری تهران - شرکت توسعه فضای قهوهای شهرداری تهران
توضیح: ندارد.
زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد - زبان سرخ سر قورمه ملی میدهد بر باد
توضیح: نظر به اینکه سری که بر باد میرود، بوی قورمهسبزی میدهد و با عنایت به توضیح بالا، این تغییر نیز لازمالاجراست.