دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827848
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

طنز/ هوا و هوس در صنعت هوایی

شکیبا، شهرام  

خیلی مواظب باشید که دیگران را عصبانی نکنید. بعضی‌ها وقتی عصبانی شوند یک چیزهایی می‌گویند که آدم شاخدار می‌شود. پنهان کردن شاخ در این روزگار هم کار سختی است.

دیروز محمدعلی ایلخانی عصبانی شد. نامبرده کلاً 72 روز سرپرست سازمان هواپیمایی کشور بود. یعنی همان ایامی که مثل برگ خزان، هواپیما از آسمان به زمین می‌ریخت. ایلخانی در مراسم تودیع خویش و معارفه مدیر جدید، عصبانی بود و جملاتی گفت بی‌نظیر.


ایلخانی: «در پی هوا و هوس به سازمان هواپیمایی نیامدم». ببخشید اگر ممکن است چند جمله درباره بخش هوس‌انگیز صنعت هوایی کشور بفرمایید؟ «هوا» که به «هواپیما» و اینها ربط دارد. با این حساب ایشان اگر مدیرعامل راه‌آهن بودند چه جملاتی می‌گفتند؟

مفاخر خانه خراب

فکرش را بکن توی خانه‌ات نشسته باشی، یکباره جماعتی بیایند در بزنند با بیل و کلنگ بیفتند به جان خانه‌ات که این خانه میراث فرهنگی است و باید ترمیم شود. چند سالی است که میراث فرهنگی بزرگان و مفاخری که خانه خراب شده‌اند را مد نظر قرار داده و به شدت مشغول ترمیم خانه‌های ایشان است از جمله مرحوم آیت‌الله مدرس. لذا سال 82 یک میلیارد و صد میلیون تومان بودجه تصویبی را برداشتند رفتند یک خانه را ترمیم کردند، بعد معلوم شد آن خانه، مال خانواده مشهور کتابچی بوده نه مدرس. حالا دوباره دارند در همان کوچه خانه‌ای را به نام خانه مدرس ترمیم می‌کنند که معلوم شده خانه نصیرالدوله وزیر فرهنگ و صنایع مستظرفه رضاشاه است.

با این حساب بعید نیست به زودی شاهد ترمیم بناهای زیر هم باشیم.

1- ترمیم زیرگذر خیابان آزادی، عوض آب‌انبار معیرالممالک.

2- ترمیم برج میلاد، عوض مناره امامزاده زید.

3- ترمیم خانه عمه این جانب در طبقه 15 برج اول از مجموعه ASP، عوض خانه پروین اعتصامی.

4- ترمیم شعبه خیابان ولی‌عصر رستوران زنجیره‌ای بوف، عوض موقوفه دکتر ایرج افشار.

5- ساخت تندیس امیرحسین مدرس (مجری و بازیگر) به جای مرحوم مدرس و نصب آن در میدان بهارستان.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه پنجم 7 1388

الهی ...

توفیقم ده که بیش از طلب همدردی 

                                 همدردی کنم .

بیش از آنکه مرا بفهمند

                       دیگران را درک کنم .

بیش از آنکه دوستم بدارند

                         دوست بدارم .

زیرا ...

در عطا کردن است که

                        می ستانیم

و

در بخشیدن است که

                     بخشیده می شویم

و

 در مردن است که ...

                          حیات ابدی می یابیم .

دسته ها : دل نوشته ها.. - ادبی
شنبه چهارم 7 1388

طنز/ دشمنان کج‌اندیش شهرام شکیبا و محمود احمدی‌نژاد

 شهرام شکیبا

از دیروز تا حالا به 24 میلیون نفر جواب داده‌ام. نامه‌های گوناگونی هم داشته‌ام از کشورهای خارجی حتی رسانه‌های کج‌اندیش نامه داده‌اند. همگی هم یک پرسش داشتند: «ستون روز چهارشنبه ات کجا بود؟»

از دیروز تا حالا به 24 میلیون نفر جواب داده‌ام. نامه‌های گوناگونی هم داشته‌ام از کشورهای خارجی که گروه‌های گوناگون سنی از 3 سال تا 103 سال برایم فرستاده‌اند. حتی رسانه‌های کج‌اندیش و معاند و برانداز و اینها هم نامه داده‌اند. همگی هم یک پرسش داشتند: «ستون دیروزت کجا بود؟»

قضیه از این قرار است که دیروز یک گفتگوی خیالی نوشته بودم بین یک خبرنگار و رئیس‌جمهور یکی از کشورهای آمریکای لاتین. شورای سردبیری بعد از خواندن مطلب بنده همگی یکصدا گفتند: در شرایط کنونی که سفر به کشورهای آمریکای لاتین جزو سفرهای استانی محسوب می‌شود و سازمان حج و زیارت گفته: «ازدواج تنها راه دختران مجرد برای رفتن به حج است». و «احمدی‌نژاد گفته ونزوئلا هم ندا آقا سلطان داشت». و «اداره استاندارد استان تهران گفته داخل سوسیس غضروف وجود دارد و نشریه علمی نیچر مدعی شده کامران دانشجو از مقاله کس دیگری کپی‌برداری کرده» و «محصولات ارزان‌قیمت قرآنی چینی توزیع شده» و «پادشاهان از کتب تاریخ مدارس کشور حذف می‌شوند». و «وزیر بهداشت عوض وزیر آموزش و پرورش زنگ مدرسه‌ها را زده» و غیره ... شرایط به گونه‌ای است که نمی‌توانیم چنین مطلبی را چاپ کنیم. اول درباره همه اینها توضیح بده تا رفع ابهام شود که معاندان و کج‌اندیشان و سایرین گمان نکنند به رئیس‌جمهور طعنه زده‌ای.

لذا درباره همه این موضوعات توضیح می‌دهم تا هم مشت محکمی باشد بر صورت و مخرج معاندان و کج‌اندیشان و سایرین، هم مطلبم طولانی‌تر شود، بلکه حق‌التحریر دیروز که مطلبم حذف شده بود، بیاید روی این یکی و پولم سوخت نشود! البته بر همگان واضح و مبرهن است که این جانب فقط برای خدا کار می‌کنم و نه مال دنیا.

ازدواج! ازدواج! تنها مسیر عمره
عبدالله نصیری، رئیس روابط عمومی سازمان حج و زیارت اعلام کرد: «تنها راه برای دختران دانشجویی که می‌خواهند به حج عمره بروند این است که ازدواج کنند».

لذا توجه شما را به چند آگهی که احتمالاً به زودی روی تابلوی اعلانات دانشگاه به چشم می‌خورد جلب می‌کنم:
1- به یک همخانه با اخلاق مناسب نیازمندم. ضمناً من نمی‌خوام برم حج، فوقش امامزاده داوود.

2- اگر آه تو از جنس نیاز است - در باغ زیارت باز باز است. یک دانشجوی 23 ساله هستم. قد بلند و چشم و ابرو مشکی. مناسب برای مجوز عمره دانشجویی.
3- فقط 200 هزار تومان. تضمینی. پسری هستم شهرستانی و چشم پاک. مناسب برای عمره دانشجویی. پرداخت مبلغ بعد از بازگشت از سفر معنوی عمره دانشجویی و اخذ گواهی.

بازگشایی بهداشتی مدارس
امسال در اول مهر ماه، اولین زنگ بازگشایی مدارس را وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کشور به صدا در آورد. با این حساب احتمالاً الباقی افتتاحات اخیر نیز چنین خواهد بود.
1- افتتاح وزارت نفت به دست وزیر رفاه.
2- افتتاح مهدکودک گل‌های ایران به دست وزیر اطلاعات.
3- افتتاح مرکز آمار ایران به دست وزیر کشور.
4- افتتاح کشور به دست اسنفدیار رحیم مشایی.

ابن خلدون 2009
این ابن خلدون هم آدم عجیبی بوده. مقدمه‌اش بر تاریخ شده دو جلد به این کلفتی. اگر می‌خواست همه تاریخ را بنویسد چه کار می‌کرد؟ به قول نماینده کنگاور در مجلس شورای اسلامی که موافق وزارت خانم آجورلو بود ویک شاعر گمنام دیگر:
درخت گردکان به این بزرگی
درخت خربزه الله اکبر
ای کاش زنده بود این جناب آقای ابن خلدون و کتاب‌های جدید مقاطع راهنمایی و دبیرستان را او بازنویسی می‌کرد. چرا که طبق اعلام وزارت آموزش و پرورش بناست «تاریخ نگاری‌های سیاسی و نظامی و پادشاهان» از کتاب‌های درسی تاریخ این دو مقطع حذف شود.

البته غمی نیست. اگر ابن خلدون نداریم، خسرو معتضد که داریم. ایشان همه چیز بلد است. تاریخ را بدهند مطابق سفارش در اسرع وقت در 18 برابر حجم کنونی تحویل می‌دهد.

ندای ونزوئلا
احمدی‌نژاد در گفت و گو با شبکه «کانال دو فرانسه» گفته است: «شبیه داستان ندا آقاسلطان در ونزوئلا اتفاق افتاده است».
در این مورد اخیر هیچ نظر خاصی ندارم. لطفاً رجوع کنید به مباحث پزشکی درباره دوقلوهای همسان.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
پنج شنبه دوم 7 1388

طنز/ چرا مسئولان تن‌شان می‌خارد؟

مهمان > شکیبا، شهرام  - شهرام شکیبا

«بولتن نیوز» در تاریخ 28 شهریورماه نوشته بود: «عده‌ای روز گذشته با دیدن بادامچیان نماینده مردم تهران، کردان وزیر سابق کشور، غضنفری وزیر فعلی وزارت بازرگانی که برای شرکت در راهپیمایی دشمن شکن روز قدس آمده بودند، به ایشان حمله فیزیکی کرده و با استفاده از الفاظی زشت و نامناسب به این افراد توهین کردند و در برخی مقاطع نیز اتومبیل این افراد را با خسارت مواجه کردند.
در همین حال حمله و تخریب اتومبیل غضنفری، وزیر بازرگانی دولت دهم حدود 4 میلیون تومان خسارت به همراه داشت».
خبر فوق از دو منظر کلی قابل بررسی است:
الف - شیوه نوین خبرنویسی.
ب- مفهوم خبر.

الف - شیوه نوین خبرنویسی
1- «حمله فیزیکی» دیگر چه صیغه‌ای است؟
مگر حمله «شیمیایی» هم داریم. «حمله شیمیایی» اساساً به چه شکل می‌شود این نوع حمله را انجام داد.
2- مگر با الفاظ «قشنگ» و «مناسب» هم کسی به کسی توهین می‌کند.
3- عبارت «در برخی مقاطع»یعنی چی؟ نکند «بولتن نیوز» هم کلمه‌شمار حق‌التحریر می‌دهد که دوستان خبرنگار بی‌خودی هی کلمات را خرج می‌کنند؟

ب- مفهوم
1- هر دو گروه که مدعی عدم خشونت هستند. از طرفی از هر دو گروه هم جماعتی کتک خورده‌اند. با این حساب یحتمل یک گروه از موجودات فضایی درست همزمان با روز قدس به تهران حمله کرده‌اند و از قضا به افراد دو گروه هم حمله کرده‌اند و همه را از دم کتک زده‌اند.
2- اگر فرضیه موجودات فضایی را نپذیریم. پس مسئولان تن‌شان می‌خارد. طرفداران که دوستان و لیدرهای خودشان را کتک نمی‌زنند.
خب با این حساب چرا مسئولان نمی‌روند قاطی رفقای خودشان تظاهرات کنند. خاتمی، موسوسی و کروبی بروند وسط طرفدارانشان، بادامچیان و دکتر کردان و غضنفری هم بروند قاطی رفقای خودشان تظاهرات کنند.
3- اتومبیل آقای غضنفری چند می‌ارزد که یک فقره خسارتش 4 میلیون می‌شود؟
4- این جماعت کتک خورده دو طرف با این میزان محبوبیت‌شان چطور روزها می‌روند سر کار و نان می‌خرند و غیره ...؟
5- با این حساب هر چی کم داشته باشیم، به قدر کفایت و برای کتک زدن همه دشمن موجود است.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه سی یکم 6 1388
 

سرودی به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار
در دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما
روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در کار من تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

فردای روشن است، با وحدت کلام
از ما تو را درود، از ما تو را سلام
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

بازیاب
دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه سیم 6 1388

طنز/ کروبی و موسوی همدیگر را کتک زدند

 شهرام شکیبا

 خبرگزاری محترم ایرنا در گزارشی درباره نحوه برخورد تظاهرکنندگان با موسوی و کروبی نوشت: «مردم به خودروی میرحسین در راهپیمایی آسیب زدند». و نوشت: «محافظ کروبی گاز اشک‌آور پرت کرد».
اگر اوضاع همین‌طور پیش برود احتمالاً گزارش ایرنا در چهار سال آینده از راهپیمایی‌های روز قدس چنین خواهد بود.

سال اول
میرحسین موسوی که با خودروی شخصی‌اش در میان تظاهرکنندگان حضور پیدا کرده بود تا با خودرو به آنها بزند، وقتی دید موفق نمی‌شود با پراید از روی مردم رد بشود، دستی خودروش را کشید. کتش را
در آورد و با قفل فرمان به جان تظاهرکنندگان افتاد. مهدی کروبی هم نعلینش را در آورده بود و با آن توی دهن یک یک تظاهرکنندگان می‌زد.

سال دوم
میرحسین موسوی که طی سال گذشته به فراگیری فنون رزمی فول‌کنتاکت جوجیتسو پرداخته در روز قدس با قمه به میان تظاهرکنندگان آمد و همه را خط خطی کرد. کروبی هم پول‌هایی را که از شهرام جزایری گرفته بود به راکی و بروس‌لی و ترمیناتور و فرانکی و جومونگ داده بود و آنها را برای دعوا با خودش به تظاهرات آورده بود. اگر بچه‌های پایین نبودند، اوضاع خیلی خراب‌تر از این که هست می‌شد.

سال سوم
میرحسین موسوی و مهدی کروبی که در سال گذشته با استفاده از انواع سلاح‌های سرد و گرم و ولرم به صورت شبانه‌روزی به جان مردم افتاده‌اند و نصف بیشتر مردم حتی طرفداران خودشان را کشته‌اند، امسال نیز همزمان با روز قدس به میان تظاهرکنندگان آمدند و طی یک اقدام ضد بشری، الباقی مردم ایران را هم کشتند، بعد با کمال خونسردی در حالی که از نظر عمودی تا کمر در خون مردم بودند، به خانه‌هایشان برگشتند.

سال چهارم
دیروز همزمان با راهپیمایی روز قدس باز هم میرحسین موسوی و مهدی کروبی به خیابان‌های شهر آمدند. این دو در حالی که تا دندان مسلح بودند در میدان انقلاب یکدیگر را ملاقات کردند. شهر خالی از سکنه را سکوتی محض فرا‌گرفته بود. باد خس و خاشاک را با زوزه‌ای عجیب جا به جا می‌کرد. یک بوته خشک خار در طول خیابان روی زمین قل می‌خورد. آن دو اسب‌هایشان را جلوی کافه بسته بودند و حالا در چشمان هم نگاه می‌کردند. باد تابلوی کافه را تکان می‌داد و صدای جیر جیر یکنواختی به گوش می‌رسید. این صدا در موسیقی «خوب، بد، زشت» ساخته انیور موریکونه گم می‌شد. هیچ کدام از دو مرد مسلح تکان نمی‌خوردند. سگ لاغر لنگی زوزه کشان از کنار آن دو گذشت و دور شد. آنها هنوز به هم چشم دوخته بودند.
کروبی: هی! میرحسین واسه چی اومدی توی خیابون؟
موسوی: ببین میتی! صد دفه گفتم تو باید از سر راه من بری کنار!
کروبی: هه! بشین بینیم بابا! تکون بخوری سوراخ سوراخت می‌کنم.
موسوی: اگه راست می‌گی اسلحه را کنار بذار. مث مرد بجنگ.
کروبی: باشه.
هر دو مرد سلاح‌هایشان را کنار می‌گذارند. هر کدام به اندازه یک وانت نیسان سلاح بغل دستشان تلنبار می‌کنند.
بعد به جان هم می‌افتند. گرد و خاک بلند می‌شود. دیگر نمی‌شود چیزی دید.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
دوشنبه سیم 6 1388

طنز/ مردان دروغگو

 شهرام شکیبا


روزنامه «دیلی اکسپرس» گزارش داده است که: «مردان 2 برابر زنان به همسر، همکاران و رؤسای خود دروغ می‌گویند. مردان هر روز 6 بار دروغ می‌گویند».
درست است، بنده هم همین نظر را دارم که مردان هر روز 6 بار دروغ می‌گویند، لذا دروغ‌های چند نفر را بررسی می‌کنیم.

نفر اول:
دروغ اول: سلام عزیزم. صبحت به خیر، چقدر خوشگل شدی امروز!
دروغ دوم: وا، چه خوب. بابات اینا شب میان خونه‌مون؟ چه عالی، خیلی خوشحالم کردی.
دروغ سوم: حتماً برات می‌خرم.
دروغ چهارم: الو، عزیزم من الان توی جلسه‌ام.
دروغ پنجم: خورده به در ماشین قرمز شده!
دروغ ششم: اگه بدونی امروز چقدر دلم برات تنگ شده بود؟!

نفر دوم:
دروغ اول: به خدا قیمت خریدش همینه.
دروغ دوم: نه حاج آقا روزه‌م، نوش‌جان.
دروغ سوم: بحمدالله، اوضاع بهتره.
دروغ چهارم: نه خیر حاج‌آقا، مادر بچه‌ها هستند. تماس گرفتند گفتند التماس دعایشان را به سمع حضرتعالی برسانم.
دروغ پنجم: محتاجیم به دعا.
دروغ ششم: بذار، بچه به دنیا بیاد، براش شناسنامه می‌گیرم. صیغه‌ای و عقدی نداره، بچه‌م، بچه‌مه.

نفر سوم:
آقای محترم بنده از صبح تا حالا 6 مرتبه عرض کرده‌ام که در اغتشاشات اخیر هیچ نقشی نداشته‌ام. من رفته بودم نون بخرم.

نفر چهارم:
دروغ اول: دوستت دارم.
دروغ دوم: دوستت دارم.
دروغ سوم: دوستت دارم.
دروغ چهارم: دوستت دارم.
دروغ پنجم: دوستت دارم.
دروغ ششم: خیلی خیلی دوستت دارم.

نفر پنجم:
دروغ اول: به نام خدا
دروغ دوم: به گزارش خبرنگار ما همانطور که در تصاویر می‌بینید.
دروغ سوم: توجه شما را به گزارش مردمی جلب می‌کنم.
دروغ چهارم: کلیه مسئولان خدوم و زحمت‌کش. . .
دروغ پنجم: . . . وی افزود. . .
دروغ ششم: . . . شاد و سربلند باشید.

نفر ششم:
دروغ اول: لطفاً مساعدت شود. امضا: مدیر
دروغ دوم: اقدام مقتضی مبذول گردد. امضا: مدیر
دروغ سوم: در تسریع این امر بکوشید. امضا: مدیر
دروغ چهارم: کاملاً موافقم. امضا: مدیر
دروغ پنجم: انجام شود. امضا: مدیر
دروغ ششم: همکاری گردد. امضا: مدیر

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز
يکشنبه بیست و نهم 6 1388

طنز/ اندر فوائد آب هندوانه

 شهرام شکیبا

آب هندوانه اساساً چیز بسیار مفیدی است. آنها که با طب سنتی و ضرب‌المثل‌های فارسی آشنایی دارند، به خوبی قوت و فایده آب هندوانه را می‌دانند. فوائد آب هندوانه برای اموری چون تنبلی، گرمازدگی، کم‌کاری، اقتصاد، روابط اجتماعی و خانوادگی، سیاست و غیره کاملاً اثبات شده است. «تابناک» نوشته بود: «اخیراً پژوهشگران آمریکایی موفق شده‌اند با استفاده از هندوانه‌هایی که طعم و شکل مناسبی ندارند، سوخت زیستی برای خودروها تولید کنند.»

1- هندوانه‌هایی که شکل مناسب ندارند، یعنی چی؟ هندوانه همین جوری هم شکل مناسبی ندارد و زشت است. میوه یعنی توت‌فرنگی. چقدر خوشگل است! آدم دلش می‌خواهد نخ از آن رد کند و بیندازد گردن خودش، عوض گردنبند. در حالی که با هندوانه به هیچ‌وجه نمی‌شود این کار را کرد، حداقلش این است که آرتوروز می‌آورد به خاطر وزنش.

2- من این خبر «تابناک» را یک سیاه‌نمایی قطعی می‌دانم. آن هم درست در شرایطی که با همکاری وزارت محترم بازرگانی، گام بلندی در باب واردات و صادرات صورت گرفته. ما سال‌هاست که به ترکیه هندوانه «صادر» می‌کنیم و درست حالا که در یک تحول اساسی و بنیادین امسال از ترکیه هندوانه «وارد» کرده‌ایم، باید این خبر درج شود؟

3- بار دیگر یک چیزی از آستین آمریکا درآمد که درآورنده‌اش «تابناک» بود و آن چیز نیز دستی پلید بود که قاچی هندوانه را به کف گرفته بود.

همه‌چی می‌شه مثل اولش
محمود بهمنی، رئیس کل بانک مرکزی در گفت‌وگو با «ایسنا»، خبر داد: «در مورد حذف سه صفر از واحد پول ملی به نتیجه قطعی رسیده‌ایم.»

خب. الحمدلله. بالاخره مشکل گرانی هم به زودی حل می‌شود. ‌آن وقت می‌خواهم ببینم چه کسی باز جرأت می‌کند از طریق خاطره‌گویی و به بهانه نقل خاطرات به دولت ضربه بزند. وقتی سه تا صفر کم کنند همه‌چیز مثل اولش می‌شود. باز گوشت می‌شود کیلویی «16» تومان و چلوکباب سلطانی می‌شود پرسی «10» تومان. لذا همه‌چیز می‌شود مثل اولش، آن وقت‌ است که باید چپق کسی که با گله از گرانی بخواهد به دولت ضربه بزند را چاق نمود. این هم از ارزانی. ملت شریف اگر سفارش دیگری دارند بگویند تا در اسرع وقت انجام شود.

قضیه معاون اول
سایت «آینده» به نقل از رئیس‌جمهور نوشته: «بنده قصد داشتم آقای مشایی را به عنوان رئیس‌جمهور دولت یازدهم مطرح کنم اما متأسفانه چهره او را در جامعه مخدوش کرده‌اند.»
1- آیا به نظر ‌آقای احمدی‌نژاد ریاست جمهوری موروثی است؟
2- چه کسی چهره آقای مشایی را مخدوش کرده؟ ایشان یکی از محبوب‌ترین چهره‌های کشور - بالاخص در میان جماعت طنزپرداز- هستند.
3- مردم آقای مشایی را واقعاً دوست دارند. مردم همه کسانی را که با گفتار خود «ادخال سرور فی قلوب مؤمنین» می‌‌کنند و موجبات انبساط خاطر دیگران را فراهم می‌سازند، دوست دارند. شما خیلی نگران نباشید.
4- اگر این‌طوری باشد که هر رئیس‌جمهوری، رئیس‌جمهور بعدی را انتخاب کند، پس آقای احمدی‌نژاد باید خیلی از خاتمی متشکر باشد.
چندی پیش نیز احمدی‌نژاد در پاسخ به سؤالی درباره کاندیداتوری مشایی در انتخابات ریاست جمهوری آینده گفته بود: «هنوز تا انتخابات دور آینده وقت زیاد است. ولی اگر آقای مشایی رئیس‌جمهور شود، بنده افتخار می‌کنم معاون اول ایشان باشم.»

1- درصد تحقق این «اگر» رئیس‌جمهور چقدر است؟ لطفاً بگویید که نگرانیم. چون معمولاً «اگر»های ایشان یک جورهایی «شدنی» است.
2- الان وضعیت کدام است. معاون کیست و رئیس کدام؟
3- اساساً بد نیست هر چهارسال یکبار یک انتخابات رئیس و معاون برگزار شود که مردم رأی بدهند «مشایی» رئیس باشد و «احمدی‌نژاد» معاون یا بالعکس.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه بیست و دوم 6 1388
طنز/کدام «راه» به وزارت می رسد

اعتماد، رضا نادم: با سلام و عرض ادب خدمت مسوولان محترم روزنامه اعتماد؛ اینجانب مجید خوزستانی در روزهای اخیر با تماشای جلسات بررسی صلاحیت وزرا در مجلس شورای اسلامی به شدت تحریک شده و علایق دوران کودکی ام در زمینه آینده شغلی مجدداً در من زنده شده است. من از کودکی همیشه دوست داشتم دکتر یا مهندس یا وزیر یا وکیل یا رئیس جمهور یا خلبان یا مدیر کارخانه یا سبزی فروش یا بساز و بفروش یا رانت خوار یا طراح مدارهای الکترونیک بشوم. از شما که هر روز روزنامه می خوانید خواهشمندم توضیح دهید که چطور می توانم به یکی از این سمت هایی که گفتم برسم. با تشکر.

---

پاسخ؛ با سلام خدمت آقای مجید عزیز. مشاغلی که شما ذکر کرده اید از مدت ها پیش و با گسترش زندگی شهری کمی از هم متفاوت شده اند و برخی نیز تخصص های علمی خود را حداقل در سطح کارشناسی ارشد نیاز دارند. اما برای مثال تصدی یکی از عناوینی که شخصاً با آنها آشنایی دارم خدمت شما ذکر می شود، امیدوارم که مقام وزارت راه در زمره آرزوهای دست نیافته دوران کودکی شما بوده و دستورالعمل ارائه شده در زیر مورد توجه و استفاده شما قرار گیرد.

1- اولین نکته برای تصدی این سمت در دوران جدید، بالا بودن سن است. یعنی باید سن شما حداقل بالای 60 سال باشد تا در عبور از جاده های ناهموار برخی از قسمت های بدن تان به درد آمده و به فکر اصلاح ساختار موجود بیفتید. سن بالای 60 سال علاوه بر اینکه پسرتان را از خدمت سربازی معاف می کند، توی دهان کسانی می زند که گمان می کنند برای جوانگرایی باید به مضامین سطحی و پیش پا افتاده یی نظیر سن شناسنامه یی رجوع کرد. اگر توانسته اید در گروهی حضور داشته باشید که خواستار استفاده از جوانان است بدانید که آنها یک چیز جوان در شما پیدا کرده اند.

2- اگر سن شما بالای 60 سال باشد می توان در گیر و دار بی پدر و مادری راهسازی به شما لقب «پدر راه کشور» را اعطا کرد. البته بدیهی است که به تناسب اگر سن تان بالاتر یا پایین تر رفت حتی می توان عنوان «پدر بزرگ» یا «داماد» راه کشور را سخاوتمندانه به شما بخشید. 

3- سعی کنید از دانشگاهی به غیر از آکسفورد دکترا بگیرید و استاد دانشگاه بشوید. وقتی که استاد دانشگاه شدید یادتان باشد که نسبت به آینده سیاسی دانشجویان تان بی تفاوت نباشید. هرچند سال یک بار خبر آنها را بگیرید و از اینکه روزی دانستید بخشدار یک شهر مرزی شده ناامید نشوید. روزهای پایان نامه را به خاطر داشته باشید. این روزها می تواند آینده شغلی شما را تضمین کند.

4- سعی کنید کمی قوی و خشن باشید. مسائل بی اهمیت یا کم اهمیت شما را از ادامه راهتان منصرف نکند. مثلاً اگر دیدید یا شنیدید تعدادی از مردم که معلوم نبوده برای چه به مسافرت می روند بر اثر خارج شدن قطار از ریل یا سقوط هواپیما کشته می شوند مبادا خللی در اراده شما بر خدمت به همین مردم وارد شود. یادتان باشد وظیفه شما خدمت به مردم است، حالا مشکل خودشان است که برخی زنده نمی مانند تا شما به آنها خدمت کنید.

5- احیاناً با اتمام کارتان در یک اداره یا شرکت یا سازمان گمان نکنید که زمان دریافت حقوق تان نیز به پایان رسیده است. یادتان باشد بابت زحمات ارزنده یی که می کشید شرکت ها و ادارات موظفند تا پایان عمر با پرداخت مبالغی تلاش کنند گوشه یی از زحمات شما را جبران کنند.

6- در صورتی که برای گرفتن رای اعتماد به جایی معرفی شدید سعی کنید نویسنده سخنرانی تان را از آشنایان انتخاب کنید. به غیر از این لازم نیست متن سخنرانی تان را حداقل یک بار قبل از رفتن پشت میکروفن بخوانید.

7- اعلام کنید که حاضرید برای خدمت به مردم دست تک تک نمایندگان را ببوسید، بعداً اگر این کار را نکردید هم موردی ندارد اما برای عدم ایجاد اختلاف احتمالی در بین افراد برای تعیین نماینده بین خودشان ذکر مورد «تک تک» الزامی است.

8- در پایان مجدداً یادآوری می کنم مبادا خودتان را درگیر آمار و اعداد و ارقام کنید. هر عددی که شما گفتید خود آمار مستند است. اصلاً شما خود آمارید پدر جان.

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
شنبه بیست و یکم 6 1388

تلقی عوامانه از عدالت

 شهرام شکیبا

تازه از کودکی پای به نوجوانی گذاشته بودم و مانند بسیاری از همسالانم، با داستان‌های صمد بهرنگی آشنا شده بودم. داستان‌هایی که دعوتی بود برای مبارزه. اما نه مبارزه با فقر که مبارزه با ثروتمندان. «24 ساعت در خواب و بیداری» را خوانده بودم و با دیدن هر ماشین مدل‌بالا و هر موی بریانتین زده بچه‌پولدارها، مثل «لطیف» آرزو می‌کردم که «ای کاش مسلسل پشت شیشه مال من بود» چرا که خودم را لطیف می‌دیدم و همه آنها را کسانی که شتر مهربان مرا که مرکب سفر به سرزمین آرزوها بود، با ماشین بزرگشان می‌بردند.

هنوز هم صمد را دوست دارم. همنسلان من وامدار اویند چون با آثارش به کتاب خواندن علاقه‌مند شدند، اما گله‌مندم از او. گله‌مندم که چرا در عوض تعریف درست از عدالت با آثارش عقده‌ها را بزرگ کرد و عوض نگاه تحلیلگرایانه، تنها از اعتراض گفت و کوشید تا تلقی عوامانه‌ای از عدالت را در خانه ذهنمان جاگیر و پاگیر کند. البته برای جذب توده‌های بی‌تحلیل فرودست (و به قول خودشان) پرولتاریا بد نبود آن دیدگاه‌ها. اما برای جذب توده‌ها تا تبدیل شوند به ابزار در خدمت اهداف. توده بی‌تحلیل، ابزار می‌شود، اما در اندیشه عدالتخواهانه اصیل این‌گونه نیست. آنها تنها ابزارها (مردم فرودست) را ماشین اعتراض و سلاح می‌بینند برای گرفتن ثروت از دست ثروتمندان. مردم فرودست می‌شوند گروهی خشن که باید حق خود را بگیرند، هرطور که می‌شود و البته غالباً با زورو هوده‌ای جز ارعاب و هرج و مرج در پس آن نگاه نیست و سرانجام جابه‌جایی قدرت و ثروت و بعد هم باز، بازی از نو. همین.

... بعدها فهمیدم مفهوم عدالت بسیار برتر از آن نگاه است. عدالتی که مبارزه جهت استقرارش علی (ع) را در محراب به خون می‌کشد، چیز دیگری است با معنایی فراتر. آن «قرار دادن هرچیز در جایگاه اصلی آن است». از ساختار حکومتی گرفته تا والیان و حاکمان و مدیران. تجلی این دیدگاه اصیل الهی در رفتار حضرت متجلی است. چه آن زمان که شلاق برکف در بازار می‌گردد، چه آن‌گاه که خرماهای میثم را که مرغوب و نامرغوبش جدا شده، در هم می‌ریزد، چه آن هنگام که برای همام از اوصاف متقین می‌گوید، چه آن هنگام که صورت بر آتش تنور خانه بیوه‌زن می‌گیرد و چه آن هنگام که ذوالفقار برکف صف‌های منافقان و دشمنان را از هم می‌شکافد.

... و چه غریب بود این تلقی از عدالت و چه غریب بود این عدالت ناب و چه غریب بود این دینداری کنش‌مند و به دور از جهالت و حواله دادن همه چیز به آخرت.

او می‌دانست که خداوند منتقم است، اما انسان در آن دیدگاه تجلی اسماء حضرت حق است و او تجلی‌گاه اسماء جمالی و جلالی حضرتش بود در هیأت انسانی. پس رفتارش و گفتارش هیچ نبود جز آن که مرضی حضرت خداوندگار است و صورتی از آنچه خدا می‌خواهد.

صبر علی (ع) بر بزرگترین مصایب، به امید پایداری دین و تلاش برای برقراری عدالت محض، چون همه رفتار و کردار حضرتش درس است. اشک نمی‌ریزم برای علی (ع) چرا که دنیا زندان مؤمن است و مؤمن‌تر از او به خداوند نمی‌شناسم. پس حق داشت که مرگ را رستگاری و رهایی بداند. اشک می‌ریزم بر عدالتی که پس از او از جهان رخت بربست و نخواهد آمد جز با آمدن فرزند علی (ع) که ذوالفقار او را برکف دارد. اشک می‌ریزم بر غربت خویش که چشم در راه آن عدالت محض، چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم.

یاعلی

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - مذهبی - مقالات
جمعه بیستم 6 1388
شعری که رهبر انقلاب فرمودندخوشنویسی کنید
محمدحسین جعفریان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری شعری را خواند که رهبر معظم انقلاب فرمودند: بدهید این شعر را خوش‌نویسی کنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان کنند.

به گزارش خبرنگار فارس، جعفریان که خود جانباز است، این شعر را به جانبازان تحت درمان در «کلینیک درد» بیمارستان خاتم الانبیاء تقدیم کرده است.

شعر محمدحسین جعفریان که در قالب نو سروده شده است، «عاشقانه‌های یک کلمن!» نام دارد.
وی این شعر را اختصاصاً در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است:

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!
اینجا باتلاق است!
حالا می‌گردم به کشف باتلاقی تواناتر
در اینهمه خردی که حتی باتلاق‌هایش
وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است
میوه‌ای که گل
پولی که کتاب مقدس
و مسجدی که بنگاه املاک.

ما را چه شده است؟
این یک معمای پیچیده است
همه در آرزوی کسب چیزی هستند
که من با آن جنگیده‌ام
و جالب آنکه باید خدمتکارشان باشم
در حالیکه دست و پا ندارم
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم
و به گمان آنها حتی شعور
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم
که تمام روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی
حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله -
با تلاش تحسین‌برانگیز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنکه در مراسم آغاز هر تجاوزی
با نخاع قطع شده‌‌ام
باید در صف اول باشم
و همیشه باید باشم
چون تریبون، گلدان و صندلی
باشم تا رسیدن نمایندگان بانک‌ها
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم
بی‌دست و پا بدوم، شنا کنم و ...
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین
چون گذشته که با یازده تیر و ترکش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا یک پیمانکار آن پل را بازسازی کرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستی ندارم.
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم
نشد.
وزیر این زحمت را کشید
تلویزیون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزیر به وزارتخانه‌اش
پیمانکاران به ویلاهایشان
و من به تختم.

من نمی‌دانم چه هستم
نه کیفی و نه کمی
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی ...
به قول مرتضی؛ کلمنم!
اما این کلمن یک رأی دارد
که دست بر قضا خیلی مهم است
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد
خیلی جای تقدیر و تشکر دارد
اما هرگز ضمانتی نیست
شاید تغییر کنم
اینجاست که حال من مهم می‌شود.

شاید حالا پیمانکاران، فرشتگان شب‌های شلمچه
پاسداران پل مارد
و ترکش خوردگان خرمشهرند
شاید من
حال یک اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم
که خودم خرمشهر را خراب کرده‌ام
و لابد اسناد آن در یک وزارتخانه مهم موجود است
برای همین باید، همین‌طور باید
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان
زمان بگذرد
من پیرتر شوم
تا معلوم شود چه کاره‌ام.

سرمایه من کلمات است
گردانم مجنون را حفظ کرد
یکصد و شصت کیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعید می‌دانم تختم
یکصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یکبار هم خودم را انداختم
بنا بود برای افتتاح یک رستوران ببرندم!

من یک نام باشکوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند
با بهره‌ هوشی یکصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شکسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه یک دلال باغبانی می‌کند
و پسرم می‌گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریکی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌کنند
آه! چه کسی یک قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌کند
و باز آه! چه کسی یک اسیر را اسیر می‌کند
آه و آه که از یاد بردم، من اسیرم
زندانی با اعمال شاقه
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون
و بی‌اختیار در انتخاب غذا
انتخاب رؤیاها
حتی در انشای اعترافاتم.
و شهید، شهید که چه دور است و بزرگ
با تمام داراییش؛
یک شیشه شکسته
یک قاب آلومینیومی
و سکوت گورستان
خدا را شکر، لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و شهید که بسیار دور است از این خطوط ناخوانا
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم
و این تصاویر تازه و هولناک،
خدا را شکر! لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و بسیار خوشبخت است
زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم
برای شکنجه‌ای تازه
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
در باغ وحشی به نام کلینیک درد
تا مواد اولیه شکنجه‌ای تازه باشم
برای جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت یک مترو شصت سانتی‌ام
به خاک بیندازم
اما نمیرم
درد این ستون فقرات کج
و فراق
لهم کند
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.
منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - خبر - شعر
پنج شنبه نوزدهم 6 1388
X