دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827829
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

طنز/ ناگفته‌های «شاهد بازاری» و «پرده‌نشین»

 شکیبا، شهرام  - آخرین پست وبلاگ محمدعلی ابطحی، معاون سابق سیدمحمد خاتمی رئیس‌جمهور سابقِ ایران را بازجویش در زندان اوین نوشته است.

مطلب فوق‌الاشاره طولانی است. فقط چند جمله از آن را نقل می‌کنیم.
1- در این جا ما معمولاً به جای کلمه «متهم»‌ از «مهمان»‌ استفاده می‌کنیم.
2- چند روز تمام بدون اینکه یک کلمه از او بازجویی بخواهم و روی کاغذ چیزی بنویسد، با هم حرف زدیم.
3- کم‌کم نظراتمان به یکدیگر نزدیک شد. تا جایی که به قول شماها همدیگر را درک کردیم.
4- آقای ابطحی... می‌گفت آزادی‌اش به تأخیر افتاده است.
5- آقای ابطحی که در نوشته‌های سایتش و گفته‌هایش با بستگان و دوستان و حتی نوشته‌های ناگفته‌اش و گفته‌های نانوشته‌اش به من لطف دارد.
6- آقای ابطحی و سایر هموطنان عزیزم را که از قبیله انقلاب اسلامی... هستند، دوست دارم.
7- در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/ کان شاهد بازاری وین‌ پرده‌نشین باشد.
8- حالا قصه من و آقای ابطحی هم قصه گلاب و گل است.

و اما شرح و تفسیرهای گوناگون و نتیجه‌گیری‌های این جانب از نوشته‌های آقای بازجوی نویسنده.
این جور مهمانی‌ها فقط دو عیب دارد، اول اینکه نمی‌شود با خانواده بعد از شام تشریف برد. عیب دوم هم اینکه نمی‌شود بعد از صرف شام و شربت و شیرینی به خانه برگشت.
از مورد 4 نقل‌و‌قول‌های فوق معلوم می‌شود که بحمدالله تلاش‌های هر دو طرف به خوبی نتیجه داده و آقای ابطحی به‌زودی آزاد می‌شود. درستش هم همین است. مهمانی یک روز، دو روز، نه چندین و چند سال!
... و اما اصل ماجرا که می‌توانید فرض کنید یکی از جلسات مهمانی گل و گلاب است.
یک میزگرد که شمعی ضخیم در وسط آن روشن است. موسیقی ملایمی فضا را زیباتر کرده است: یک قطعه تکنوازی پیانو از «ریچارد کلایدرمن». دو فنجان قهوه اسپرسوی نیم‌خورده و یک لب‌تاپ DELL علاوه بر شمع ضخیم روی میز قرار دارد. دو نفر در دو سوی میز به نی‌نی چشم های هم، چشم دوخته‌اند. نگاهشان بسیار ژرف، عمیق و مهربان است. آنها لبخندی ظریف برچهره دارند. آن دو «گل» و «گلاب» یا به عبارتی دیگر «شاهد بازاری» و «پرده‌نشین» هستند.
پرده‌نشین: چقدر لاغری بهت میاد.
شاهد بازاری: آره، دیدم خیلی چاق شدم، رژیم منو گرفت. منم از موقعیت استفاده کردم که تناسب انداممو به دست بیارم.
پرده‌نشین: از اینکه روزا میام با هم اینجا حرف می‌زنیم چه حسی داری؟
شاهد بازاری: یه حس خوب. یه حس قشنگ. می‌دونی؟ تو خیلی رو من تأثیر گذاشتی؟ نگاهمو عوض کردی به زندگی. دست دلمو گرفتی و دوباره من رو به خودم معرفی کردی. ما نظراتمون خیلی شبیه همدیگه شده.
پرده‌نشین: تو هم همین حس رو داری؟ چه تفاهمی!
شاهد بازاری: آره تو منو درک می‌کنی، منم تو رو درک می‌کنم. این خیلی خوبه. آخه س. م. خ اصلاً منو درک نمی‌کرد.
دوس دارم همین الان داد بزنم و به همه بگم چقدر با هم تفاهم داریم و چقدر همدیگه رو دوس داریم.
پرده‌نشین: تو مال کدوم قبیله‌ای؟
شاهد بازاری: منم از قبیله خودتونم.
پرده‌نشین: پس واسه همینه که من اینقدر دوستت دارم.
شاهد بازاری: منم دوستت دارم.
پرده‌نشین: می‌تونم به DELL تو دست بزنم.
شاهد بازاری: عزیزم. DELL‌خودته. اصلاً DELL من و تو نداره که.
پرده‌نشین: می‌خوام همه چیز رو روی DELL تو بنویسم تا بقیه بخونن.
شاهد بازاری: منم می‌خواستم بگم همین کارو بکنی. چه تفاهمی. می‌تونم از حالا به بعد تو رو «گلاب» صدا کنم؟
پرده‌نشین: آره به شرطی که منم تو رو «گل» صدا کنم.
ادامه دارد..

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
شنبه یازدهم 7 1388

یا علی

 

از پدرم اسمشُ یاد گرفتم

 وقتی چشام به روی دنیا وا شد

هنوز تو قنداقه بودم یاعلی

گفت و منُ بغل گرفت و پاشد

 

تو عالم بچگی و سادگی

وقتی غمی دنیامُ تاریک می کرد

پدر میگفت یا علی و پا می شد

منُ به آسمونا نزدیک می کرد

 

زمزمه ی یاعلی و یاعلی

از رگِ مادرم تو خونم می ریخت

شبای تشنه وقتی شیرم می داد

طعم علی روی زبونم می ریخت

 

علی کلید خانه ی خدا بود

قفل دل شکسته رُ وا می کرد

علی مثِ فرشته های معصوم

با گریه دنیا رُ تماشا می کرد

 

ماه شبای مشق بچگی هام

عکس علی بود که تو چشمه می ریخت

وقتی علی رُ می نوشتم رو خط

نام علی برام کرشمه می ریخت

 

بچگیام عمریه رفته از یاد

با اونکه از غصه دارم تا می شم

دخترمُ وقتی بغل می کنم

بازم می گم یا علی و پا می شم

 

عبد الجبار کاکایی

دسته ها : ادبی - شعر
شنبه یازدهم 7 1388

عاشقی کن

 

 

حال من دست خودم نیس

یه جا آرووم نمی گیرم

دلم از کسی گرفته

که می خوام براش بمیرم

این روزا بد جوری ساکت

این روزا بد جوری سنگم

همه زندگیمو باختم

پای روزای قشنگم

 

 شب و روز کنار من بود

مث سایه ، نازنینی

تو بگو چه حالی داری

وقتی سایه تو نبینی

مث آینه روبرومه

حس  بی تو بودن من

دارم از دست تو می رم

عاشقی کن منو نشکن

 

پای دنیای تو موندم

من عاشق   من آدم

تا صدات بلرزه آخر

تا دلت بگیره کم کم

 

 آخرین ترانه هامو

می خونم با چشمای خیس

عاشقی کن منو نشکن

حال من دست خودم نیس
عبد الجبار کاکایی
دسته ها : ادبی - شعر
شنبه یازدهم 7 1388
شعری از رهبرانقلاب درباره ناشنوایان
شعری از مقام معظم رهبری با عنوان مناجات ناشنوایان، امروز برای اولین بار توسط فقیه، رئیس سازمان بهزیستی در مراسم روز جهانی ناشنوایان قرائت شد.

به گزارش فارس، این شعر در مراسم روز جهانی ناشنوایان که در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور بیش از 2 هزار ناشنوا برگزارگردید، قرائت شد. که متن کامل آن در پی می‌آید.

ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی

ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر کسی نگوئیم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو می‌شناسی

آئینه‌ایم و هر چند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو می‌شناسی

از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی

از ظن خویش هر کس، از ما فسانه‌ها گفت
چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

در ما صفای طفلی، نفسرد از هیاهو
گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی

آئینه‌سان برابر گوئیم هر چه گوئیم
یکرو و یک زبانیم ما را تو می‌شناسی

خطّ نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی

لب بسته چون حکیمان، سر خوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی

با دُرد و صاف گیتی، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم کشانیم ما را تو می‌شناسی

از وادی خموشی راهی به نیکروزی است
ما روز به، از آنیم ما را تو می‌شناسی

کس راز غیر، از ما نشنید بس «امینیم»
بهر کسان امانیم ما را تو می‌شناسی
منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - شعر
پنج شنبه نهم 7 1388

طنز/ مُعنعنات

 شکیبا، شهرام  - این خبر را از خبرگزاری «فارس» بخوانید: «سیدمحمد سادات اخوی» گفت: «برزو ارجمند» می‌گوید پدرم معتقد است «محمدحسین لطیفی» ترکیبی از «ناصر تقوایی» و زنده یاد «علی حاتمی» است.

از خبرگزاری فارس بسیار ممنونم. فقط‌ ای کاش یک جزوه درباره علوم «رجال» و «درایه» چاپ کنند تا معنعنات این خبر را پیگیری کنیم چیزی دستگیرمان شود از این سلسله روات.

تراکتور در عروسی
به گزارش خبرگزاری «مهر» کارخانه تراکتورسازی تبریز به منظور جا به جایی عروس و دامادها به زودی با قیمت مناسب تراکتور تشریفاتی وارد بازار خواهد کرد.
بسیار خبر مسرت‌بخشی است. امیدوارم سازمان ملی جوانان هم در این طرح مشارکت کند. اساساً خیلی خوب است که کارخانجات و صنایع در راستای تحکیم خانواده و برگزاری هر چه بهتر و باشکوه‌تر مراسم عروسی کمک کنند. لذا لیست زیر را جهت همکاری بیشتر پیشنهاد می‌کنم:
1- کارخانجات لوله و پروفیل ساوه
2- کارخانجات صنایع آذر آب
3- شرکت سهامی گوشتیران
4- صنایع بهداشتی چشمک
5- کارخانجات نورد و لوله اهواز
6- مدیریت ایستگاه‌های تقلیل فشار گاز
7- سازمان زیباسازی و سازمان پارک‌ها و فضای سبز شهرداری

هنردرمانی
در «فارس» خواندم که احمد جلیلی، رئیس انجمن روانپزشکان ایران گفته است: «هنردرمانی رویکرد جدید در درمان اختلال‌های روانی است».
به منظور آشنایی بیشتر جامعه محترم روانپزشکان با آثاری که می‌تواند بیشترین کمک را به بیماران روانی بکند لیست هنرمندان و آثار زیر تقدیم می‌شود؛
داستان: مجموعه آثار رضا رهگذر، ابراهیم حسن‌بیگی، فرهاد جعفری
شعر: مجموعه آثار حمید سبزواری، محمدعلی سپانلو و خود علیرضا قزوه با آثارش
سینما: مجموعه آثار مسعود ده‌نمکی، حسینعلی فلاح‌لیالستانی، سعید سهیلی
تئاتر: مجموعه آثار نصرالله قادری، نصرالله قادری و نصرالله قادری

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
چهارشنبه هشتم 7 1388

طنز ما رو دزدیدن،دارن باهاش پز می دن!

ابراهیم رها در اعتماد نوشت:

اساساً انسان‌ها بر دو دسته‌اند؛ یا اگر حرف و نظری دارند آن را معقول و منطقی بیان می‌کنند یا جواد لاریجانی هستند. جواد اردشیرلاریجانی باز هم صحبت، جلب توجه و اظهار وجود کرده است.

 

او اصولاً وقتی می خواهد خیلی جدی حرف بزند حاصل صحبت هایش طنز می شود، طوری که من با خواندن حرف هایش می خواستم داد بزنم «طنز ما رو دزدیدن/ دارن باهاش پز می دن». اما بعد دوستان گفتند، جواد جدی حرف زده، طنز نیست، او گفته بود میرحسین موسوی شبیه مسعود رجوی عمل می کند. می خواستم خدمتش بگویم اینکه شوخی بی مزه یی بود، اما به جایش می شود حرف های با پایه و اساس زد و گفت چه کسانی مثل چه کسان دیگری عمل می کنند.

- صادق محصولی مثل شعبده بازها عمل می کند،

- دولتً بعد از نهم، مثل ترمیناتور عمل می کند.

- جواد لاریجانی مثل جغجغه عمل می کند.

- وزارت بهداشت از این به بعد مثل حمام که به شدت زنانه و مردانه اش جداست، عمل می کند،

- وزارت راه و ترابری در بخش های هوایی و جاده یی دقیقاً مثل آمبولانس بهشت زهرا عمل می کند.

- غلامحسین الهام مدت هاست مثل دستگاه غذاساز 11 کاره عمل می کند،

- تیم اقتصادی دولت مثل زلزله، سیل و سایر بلایا عمل می کند.

- فدراسیون فوتبال دولت مثل سوراخ فوری عمل می کند.

- محمود احمدی نژاد مثل خاطرخواه اسفندیار رحیم مشایی عمل می کند.

- دولت در برابر نظرهای دیگران مثل مدرسه باغچه بان عمل می کند.

- صدا و سیما نسبت به وقایع پس از انتخابات مثل عزیزان روشن دل عمل می کند،

منبع : آینده

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه هفتم 7 1388

طنر/ گروهک موسوم به نهضت آزادی

 مدتی ا‌ست که برخی از کج‌اندیشان گیر داده‌اند به مدرک محمدرضا رحیمی معاون اول ریاست جمهوری و گویا ول‌کن ماجرا نیستند.

در راستای مقابله با این جریان معاند، غلامعباس توسلی از اعضای برجسته گروهک موسوم به نهضت آزادی مدعی شده است که در سال 79 آقای محمدرضا رحیمی شاگرد وی بوده. نامبرده ضمن ادعای استاد راهنما بودن در دوران تحصیل کارشناسی‌ارشد رحیمی گفته: «او شاگرد خوبی بود.»

متأسفانه روزنامه «خبر» ستون اخبار ویژه ندارد. خبر فوق همه‌رقمه‌ جون می‌داد برای آن.

بنده به نمایندگی از خودم در کمال عصبانیت و شدت و حِدّت اعلام می‌نمایم که عمراً اظهارات واهی اعضای گروهک معاند و برانداز و مخملی موسوم به نهضت آزادی را قبول ندارم. اگر مدرک فوق‌لیسانس ایشان را یکی از اعضای هیأت مؤتلفة اسلامی یا فوقش جامعة اسلامی مهندسین تأیید کنند، خودم به نمایندگی از دانشگاه آکسفورد 3 مدرک دکتری به آقای رحیمی و دوستانشان اعطا می‌کنم. ولی با تأیید گروهک موسوم به نهضت آزادی اگر زورم می‌رسید، دیپلم ایشان را هم باطل اعلام می‌کردم.

بوق نزن
مرتضی تمدن، استاندار تهران از برخورد با رانندگان خودروهایی که در اغتشاشات اخیر بوق زده‌اند، خبر داد.

لازم به ذکر است که در ایران و بالاخص در تهران بوق معانی گوناگونی دارد. برای تنویر اذهان مأموران محترم چند مورد را عرض می‌کنم تا خدای ناکرده با کسی بابت بوق اشتباهی برخورد نشود.

1- برو جلو.

2- بیا عقب.

3- مرگ بر چین.

4- بیا بالا.

5- برو کنار.

6- هی خانوم کجاکجا؟

7- بنده مسافرکش هستم.

8- مرتیکة [...][...][...][...][...] راه می‌افتی یا بیام [...]؟

9- بابا زود باشین من منتظرم.

10- سلام داداش. خوبی؟ چه خبرا!

الو برج مراقبت
پرویز فتاح وزیر سابق نیرو اخیراً ماجرای جالبی را تعریف کرده است.

او گفته وقتی رئیس‌جمهور راهی سفر به نیویورک بوده از داخل هواپیما به فتاح تلفن زده و نزدیک 15 دقیقه با هم حرف زده‌اند. فتاح گفته: «احمدی‌نژاد به من گفت که آقای فتاح می‌دانی که من تو را چقدر دوست دارم. گفتم: بله و سپس وی ادامه داد می‌خواهم در دولت بمانی که من در پاسخ به او گفتم این راهی است که رقم خورده پس اجازه بدهید ما در همین مسیر برویم. این مکالمه به پایان رسید، اما یک ساعت بعد پیغامی به من رسید که از سوی رئیس‌جمهور به خلبان پرواز، از خلبان پرواز به برج مراقبت و از برج مراقبت به دفتر ریاست جمهوری و سپس به من رسید. رئیس‌جمهور در آن پیغام گفته بود که آقای فتاح دوست داریم بمانی.»

1- ضمن خیرمقدم و آرزوی سفری خوش، خواهشمندیم در طول پرواز تلفن‌های همراه خود را خاموش کنید. استفاده از تلفن‌همراه باعث اختلال در سیستم ناوبری هواپیما می‌شود. راه‌های خروج هواپیما همان‌طور که همکارم نشان می‌دهد، یک در، در جلو، یک در، در عقب...

2- این کارها بدآموزی دارد. مردم هم توی پروازها، با موبایل حرف می‌زنند و هواپیماها تِپ و تِپ می‌افتند.

3- خوب است که رئیس‌جمهور با فتاح کار داشته. اگر با کامران باقری‌لنکرانی، وزیر سابق بهداشت کار داشت، لابد باید به این سلسلة راویان خبر، بارفروشان میدان تره‌بار، عمده‌فروشان هلو و میوه‌فروش سرمحل که در بحران گوجه‌فرنگی نقش اصلی تنش‌زایی را ایفا می‌کرد نیز اضافه می‌شدند.

4- واقعاً نمی‌شد یک ساعت بعد با ایشان تماس گرفت؟ مگر آقای فتاح داشته برای چه کاری به کجا می‌رفته، که اگر توی پرواز به ایشان ابراز علاقه و دعوت به همکاری نمی‌شد، گرفتاری پیش می‌آمد؟

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه هفتم 7 1388

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است

"امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است "1

 

تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

 

در آسمان سینه من ابر بغض خفت

صحرای دل بهانه باران گرفته است

 

از هر چه بوی عشق تهی بود خانه ام

اینک صفای لاله و ریحان گرفته است

 

دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید

امشب سکوت پنجره پایان گرفته است

 

امشب فضای خانه دل سبز و دیدنی است

در فصل زرد ، رنگ بهاران گرفته است

 

از آسمان سبز                           زنده یاد سلمان هراتی

1- این مصرع را از شهیدی به یاد دارم

دسته ها : ادبی - شعر - جبهه و جنگ
دوشنبه ششم 7 1388

بس سالهایی که بیهوده بودیم

بس کوچه هایی که تا هیچ پیموده بودیم

 

دلها به اندازه خنده کوچکی بود

دل را در آرامشی پوچ فرسوده بودیم

 

بر چشمهامان گذر داشت خوابی هزاره

ای کاش آنروزها را نیاسوده بودیم

 

ای کاش فواره روشن جستجو را

با خاک خیس تغافل نیاسوده بودیم

 

دلها به زیر غبار غریبی نهان بود

ای کاش آئینه ها را نیالوده بودیم

 

موسیقی چشمه ها را شنیدیم ، رفتند

وقتی که آنسوی تنهائی آسوده بودیم

 

از آسمان سبز                         زنده یاد سلمان هراتی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه ششم 7 1388
شعر منتشر نشده درباره دفاع مقدس
استاد مهدی آذر یزدی
دست‌نوشته‌های بسیاری از مرحوم استاد مهدی آذر یزدی، پدر ادبیات کودکان و نوجوانان کشورمان که به تازگی به رحمت ایزدی پیوست، بر جای مانده که هنوز منتشر نشده‌اند. بسیاری از این دست‌نوشته‌ها، اشعار منتشر نشده این استاد متواضع است که در این میان، ارادت استاد مهدی آذر یزدی به فرهنگ دفاع مقدس و شهیدان سرافراز حماسه مقاومت و ایثار بسیار تأثیرگذار است.

آن مرحوم که سبکی خاص در نظم و نثر داشت، ارادت خود را با همه تواضع تقدیم دلاورانی کرده بود که در سنین کودکی و نوجوانی از کتاب‌های پندآموز حضرت استاد بهره برده بودند.

شعر منتشر نشده‌‌ای که توسط استاد مهدی آذر یزدی برای شهدای گمنام دفاع مقدس در زمستان 1374 سروده شده است، برای نخستین بار در سایت «تابناک» به علاقه‌مندان ادبیات دفاع مقدس تقدیم می‌شود.

این شعر توسط نشریه «پرگار» استان یزد و بردادر عزیزمان جناب آقای بردستانی، برای سایت «تابناک»، فرستاده شده است که پیشتر از همکاری این عزیزان کمال تشکر را دارد.

مرد آزاده را بسی سهل است / کز همه چیز بگذرد جز نام
از سر جاه و مال برخیزد / جان دهد نیز در ره اسلام
جان عزیز است و دین عزیزتر است / وانچه از جان گذشته جانان است
آن که آگاه از شهادت خویش / جان فدا می‌کند، شهید آن است
از شهیدان کریمتر کس نیست / در نظرگاه خلق و خالق نیز
بعد از آن هر که نیز در راه است / تا کند جان فدا هموست عزیز
آدمی لیک خوشدل از نام است / بی نشان جان سپردن آسان نیست
وانکه در بند نام نیز نبود / در دلش جز صفای ایمان نیست
گرچه فرجام کار یکسان است / دل مردم به یادگار خوش است
ماندن نام شخص آخر نیز / بر سر لوحه مزار خوش است
ای بسا کار باقیات‌الخیر / در جهان هست بهر ماندن یاد
معبد و مرقد و کتاب و کلام / اثری از حضور بی فریاد
هر کسی نام خویش دارد دوست / نام هر کس نشان بودن اوست
نام نیک است آنچه می‌ماند / یاد نیکو قرین نام نکوست
یاد نام‌آوران به نام کنند / نام اگر نیست، یاد چون باشد
دل ز گمنامی شهید سعید / گرچه سنگ است غرق خون باشد
آن که بی‌نام می‌کند ایثار / هست نزدیکتر ز قرب اله
ای خوشا در گذشتن از همه چیز / بی‌نشان خالصا لوجه‌الله
وقت ایثار جان به گمنامی / هست یکسر نشان حق جویان
رهروان طریقه اخلاص / وحده‌لا‌شریک‌له گویان
در شگفتم آن چگونه دل است / دل در یافته پیام الست
دل در باخته به عشق وصال / دل پرداخته ز هر چه که هست
یک سر و صدهزار سر همراز / یک تن و صدهزار تن همراه
همه از بی‌نشانی اش رنجور / همه از سرفرازی‌اش آگاه
یاد او زنده تا ابد بر جای / نام او رفته پیام او مانده
برتر از هر چه جهان هستند / درس جانبازی و شرف خوانده
ای شهید بزرگوار که کرد / همتت جان فدای دین و وطن
کشور از توست در امان از خصم / دوست از توست ایمن از دشمن
ای رها کرده هر چه دنیایی است / پدر و مادر و زن و فرزند
رفته تا عرش کبریا تنها / همه با حیرت و تو با لبخند
دم فرو بسته جان گرفته به دست / گشته بی‌نام و بی‌نشان مفقود
از تصلای دوستان محروم / با تولای خالق معبود
جان به قربان چون تو قربانی / دل فدای تو باد و همگامان
جان تو در جوار حضرت حق / اجر تو با خدای گمنامان
گر نداری مزار باکی نیست / جای آرامگاه تو دل ماست
تو در مشکلات حل کردی / آنچه رد جان ماست، مشکل ماست
ما ز روی تو تا ابد خجلیم / که تو واصل شدی و ما به رهیم
گر نداریم پاس همت تو / در دل از شرم خود چگونه رهیم
آفرین بر تو آفرین خدای / ای جوانمرد نام رفته ز یاد
آفرین خدای بر پدری / که تو پرورد و مادری که تو زاد
گرچه گمنام رفتی از دنیا / خود ز نام‌آوران شدی معدود
از من ای نیک‌نام بر تو سلام / از من ای زنده‌یاد بر تو درود
منبع : تابناک
دسته ها : ادبی - شعر - جبهه و جنگ
يکشنبه پنجم 7 1388

طنز/ هوا و هوس در صنعت هوایی

شکیبا، شهرام  

خیلی مواظب باشید که دیگران را عصبانی نکنید. بعضی‌ها وقتی عصبانی شوند یک چیزهایی می‌گویند که آدم شاخدار می‌شود. پنهان کردن شاخ در این روزگار هم کار سختی است.

دیروز محمدعلی ایلخانی عصبانی شد. نامبرده کلاً 72 روز سرپرست سازمان هواپیمایی کشور بود. یعنی همان ایامی که مثل برگ خزان، هواپیما از آسمان به زمین می‌ریخت. ایلخانی در مراسم تودیع خویش و معارفه مدیر جدید، عصبانی بود و جملاتی گفت بی‌نظیر.


ایلخانی: «در پی هوا و هوس به سازمان هواپیمایی نیامدم». ببخشید اگر ممکن است چند جمله درباره بخش هوس‌انگیز صنعت هوایی کشور بفرمایید؟ «هوا» که به «هواپیما» و اینها ربط دارد. با این حساب ایشان اگر مدیرعامل راه‌آهن بودند چه جملاتی می‌گفتند؟

مفاخر خانه خراب

فکرش را بکن توی خانه‌ات نشسته باشی، یکباره جماعتی بیایند در بزنند با بیل و کلنگ بیفتند به جان خانه‌ات که این خانه میراث فرهنگی است و باید ترمیم شود. چند سالی است که میراث فرهنگی بزرگان و مفاخری که خانه خراب شده‌اند را مد نظر قرار داده و به شدت مشغول ترمیم خانه‌های ایشان است از جمله مرحوم آیت‌الله مدرس. لذا سال 82 یک میلیارد و صد میلیون تومان بودجه تصویبی را برداشتند رفتند یک خانه را ترمیم کردند، بعد معلوم شد آن خانه، مال خانواده مشهور کتابچی بوده نه مدرس. حالا دوباره دارند در همان کوچه خانه‌ای را به نام خانه مدرس ترمیم می‌کنند که معلوم شده خانه نصیرالدوله وزیر فرهنگ و صنایع مستظرفه رضاشاه است.

با این حساب بعید نیست به زودی شاهد ترمیم بناهای زیر هم باشیم.

1- ترمیم زیرگذر خیابان آزادی، عوض آب‌انبار معیرالممالک.

2- ترمیم برج میلاد، عوض مناره امامزاده زید.

3- ترمیم خانه عمه این جانب در طبقه 15 برج اول از مجموعه ASP، عوض خانه پروین اعتصامی.

4- ترمیم شعبه خیابان ولی‌عصر رستوران زنجیره‌ای بوف، عوض موقوفه دکتر ایرج افشار.

5- ساخت تندیس امیرحسین مدرس (مجری و بازیگر) به جای مرحوم مدرس و نصب آن در میدان بهارستان.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه پنجم 7 1388
X