سلام به همه دوستان گل تبیانی
میلاد با سعادت امام هادی
بر همه شما مبارک باد .
یا ابا صالح مدد...
دل به داغ بیکسی دچار شد، نیامدی
چشم ماه و آفتاب تار شد، نیامدی
سنگهای سرزمین من در انتظار تو
زیر سم اسبها غبار شد، نیامدی
چون عصای موریانه خورده دستهای من
زیر بار درد تار و مار شد، نیامدی
ای بلندتر ز کاش و دورتر ز کاشکی
روزهای رفته بیشمار شد، نیامدی
عمر انتظار ما، حکایت ظهور تو
قصه بلند روزگار شد، نیامدی
عبدالجبار کاکایی
وی گفت: «رئیسجمهور، رئیسجمهور است.» طبیعتاً بعد از این توضیح راهگشا، دیگر سؤالی در ذهن کسی باقی نمیماند. ولی از آنجا که ایشان اساساً اهل محکمکاری است در ادامه در پاسخ به سؤال خبرنگار که چرا رئیسجمهور در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت نمیکند، گفته: «رئیسجمهور، رئیسجمهور است و در خیلی از جلسات باید شرکت کند، نمیرسد در همه جلسات شرکت کند. بعضی از جلسات را میروند و بعضی را نمیروند و بعضیها را بعضی از وقتها میروند.»
با توجه به اینکه رئیسجمهور از نیمه اردیبهشت ماه سال جاری اساساً در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت نکردهاند، سؤالات زیر مطرح میشود:
1- آیا ایشان از اردیبهشت امسال کارها و جلسات جدیدی دارند که قبلاً نداشتهاند؟
2- آیا از اردیبهشت ماه امسال به بعد تشخیص مصلحت نظام دیگر اهمیتی ندارد؟
3- با توجه به اینکه جلسات مجمع روزهای شنبه تشکیل میشود، باید یک کمیته تحقیق و تفحص تشکیل شود که معلوم کند رئیسجمهور شنبهها کجاست و چه میکند که از تشخیص مصلحتنظام مهمتر است.
مشایی در پاسخ به اینکه چرا سوریه و لبنان در جریان تصویب قطعنامه در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه ایران رأی ممتنع دادهاند، گفته: «رأی ممتنع هم یعنی رأی منفی است.»
1- اگر «ممتنع» یعنی «منفی» خب چرا دو اسم دارد؟
2- باشد، ممتنع یعنی منفی ولی به هر حال چرا منفی ندادند که اقلاً برای ما دلخوشکنک باشد؟
3- اگر «ممتنع» یعنی «منفی» که کلی از وزرای همین دولت رأی اعتماد نگرفتهاند از مجلس شورای اسلامی.
مشایی در پاسخ به اینکه آیا معاونت اجرایی ریاستجمهوری منحل شده است، گفت: «معاونت اجرایی سر جای خود خواهد بود.»
1- خب، پس بگویید جای معاونت اجرایی کجاست؟
2- با توجه به اینکه اخیراً «ممتنع» یعنی «منفی»، «سرجای خود» یعنی کجا؟
3- اگر آقای مشایی وقت دارند، ممنون میشویم که یک لغتنامه جدید تدوین کنند تا ما معنی همهچیز را بفهمیم.
منبع : خبر آن لاین
مهدی جان ...
صدایت می کنم ،عالم شمیم عود می گیرد
و چشمانم به یاد تو ،غمی مشهود می گیرد
شبی در خلوت لاحوتی روحم تجلی کن
که دارد شعر هایم رنگی از بدرود می گیرد
سواحل در سواحل ،خاک سرگرم گلفشانی است
که روزی رنگ بو از آن گل موعود می گیرد
در اشراق ترنم ها و آفاق تغزل ها
زمین را نغمة جادویی داود می گیرد
هلا ای قدسی سرچشمة انفاس جالینوس
به دشت زخمهامان نقشی از بهبود می گیرد
ببین مولا ! به محض این که از عشق تو می گویم
جهان را،شوق یک فردای نا محدود می گیرد
حسین اسرافیلی
*در «خبرآنلاین» خواندم که یک عکاس اسپانیایی روشی ابداع کرده که با آن تعداد دقیق تظاهرکنندگان را شمارش میکند. او با یک دوربین بسیار دقیق عکس میگیرد و با استفاده از نرمافزاری که ساخته تعداد تظاهرکنندگان را مشخص میکند. علاوه بر این، نرمافزار ساخته شده میتواند چهره هریک از تظاهرکنندگان را در هر کجا در بین جمعیت باشند، دقیقاً شناسایی کند.
1- آیا این نرمافزار میتواند تظاهرکنندگان را از تظاهرکنندهنماها و در واقع اغتشاشگران جدا کند؟
2- آیا با این نرمافزار میشود تفکیک به نیت هم کرد؟ مثلاً سبزها را از سبزها جدا کرد که بدانیم کدامشان اصل هستند و کدامشان بدلی؟
3- آیا این نرمافزار میتواند اعترافات بعدی تظاهرکنندگان را هم پیشبینی کند و به امضای آنها برساند؟
4- به یک مورد مشابه چینی این دستگاه شدیداً نیازمندیم. (بچههای بالا)
5- آیا میشود از طریق این نرمافزار جد و آباء تظاهرکنندهنماها را با دستهبیل جلوی چشمشان آورد؟ (بچههای پایین)
منبع : خبر آن لاین
شطرنج
این پیاده میشود، آن وزیر میشود
صفحه چیده میشود، دار و گیر میشود
این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رُخ
در پیادگان چه زود مرگ و میر میشود
فیل کجروی کند، این سرشت فیلهاست
کجروی در این مقام دلپذیر میشود
اسپ خیز میزند، جستوخیز کار اوست
جستوخیز اگر نکرد، دستگیر میشود
آن پیادة ضعیف راست راست میرود
کج اگر که میخورَد، ناگزیر میشود
هرکه ناگزیر شد، نان کج بر او حلال
این پیاده قانع است، زود سیر میشود
آن وزیر میکُشد، آن وزیر میخورد
خورد و برد او چه زود چشمگیر میشود
ناگهان کنار شاه خانهبند میشود
زیر پای فیل، پهن، چون خمیر میشود
آن پیادة ضعیف عاقبت رسیده است
هرچه خواست میشود، گرچه دیر میشود
این پیاده، آن وزیر... انتهای بازی است
این وزیر میشود، آن بهزیر میشود
محمدکاظم کاظمی
بهار سوگوار
نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لالهای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لالهزار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه جویبار گریهی بید
به درد ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید
چه جای من که در این روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
گذشت عمر و به دل عشوه میخریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
که راست درین فتنهها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
صفای آینه خواجه ببین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید
ه. ا. سایه