من روز و شب ظهور تو را، آه میکشم
در آسمان عبور تو را، آه میکشم
میپرسمت ز رود و بیابان و کوه و دشت
من پاسخ ظهور تو را، آه میکشم
پیداتری از آن که ببینم تو را به چشم
در محضرت، حضور تو را، آه میکشم
میخوانمت بهنام و نمیدانمت هنوز
من فرصت مرور تو را، آه میکشم
گاهی غم فراق تو را، گریه میکنم
گاهی وصال دور تو را، آه میکشم
وقتی نمیرسم به خیال وصال تو
من هم دل صبور تو را، آه میکشم
از این فصول پر زحقارت دلم گرفت
من فصل پرغرور تو را، آه میکشم
موعود عشق! مهر جهانتاب آخرین
بر من بتاب، نور تو را، آه میکشم
رضا اسماعیلی
نشستهام به گذرگاه ناگهانی سرخ
در انتظار خطر زیر آسمانی سرخ
نشستهام که بچینم عبور طوفان را
ز جادههای اساطیری زمانی سرخ
بر آن سرم که بخوانم نمازی از آتش
اگر که شعله بگوید شبی اذانی سرخ
تمام هستی من دفتری غزل آتش
و سهم من ز تمام جهان زبانی سرخ
خدا کند دل من در صف خطر باشی
شبی که واقعه میگیرد امتحانی سرخ
در انتهای حماسیترین شب تاریخ
ظهور میکند آن مرد آسمانی سرخ
به قاف خوف و خطر تا ظهور آن موعود
خدا کند دل من منتظر بمانی سرخ
رضا اسماعیلی
اباالفضل!
تو پدر کدام یک ازما
پدر کدام یک از ما
ناپسران بودی
که فضل و فتوت را
فرو گذاشتیم
فراتر از خویش نرفتیم
حوصله قناری نداشتیم
دانه نریختیم
برای کبوترهای تشنه
آب نیاوردیم
***
برادر!
اگر تو نبودی
نام آدمیزاد
قابیل بود.
سهیل محمودی شهر دیری است که رفت است به خواب
آفتاب مهربانی
سایه تو بر سر من
ای که در پای تو پیچید
ساقه ی نیلوفر من
با تو تنها با تو هستم
ای پناه خستگی ها
در هوایت دل گسستم
از همه دلبستگیها
در هوایت پر گشودن
باور بال و پر من باد
شعله ور از آتش غم
خرمن خاکستر من باد
ای بهار باور من
ای بهشت دیگر من
چون بنفشه بی تو بی تابم
بر سر زانو سر من
چون بنفشه بی تو بی تابم
بر سر زانو سر من
بی تو چون برگ از شاخه افتادم
زرد و سرگردان در کف بادم
گرچه بی برگم گرچه بی بارم
در هوای تو بی قرارم
برگ پاییزم
بی تو می ریزم
نو بهارم کن
نو بهارم
ای بهار باور من
ای بهشت دیگرمن
دکتر قیصر امین پور
|
چراغ هدایت
استاد محمود شاهرخی |
غزل پنجره
یک کلبه خراب و کمى پنجره
یک ذره آفتاب و کمى پنجره
اى کاش جاى این همه دیوار و سنگ
آئینه بود و آب و کمى پنجره
در این سیاه چال سراسر سؤال
چشم و دلى مجاب و کمى پنجره
بویى زنان و گل به همه مى رسید
با برگى از کتاب و کمى پنجره
موسیقى سکوت شب و بوى سیب
یک قطعه شعر ناب و کمى پنجره
دکتر قیصر امین پور
به گونه ی ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پیمان برادریت
با جبل نور
چون آیه های جهاد
محکم
***
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده
افشا شدی
و باد
تو را با مشام خیمه گاه
در میان نهاد
و انتظار در بُهت کودکانه ی حرم
طولانی شد
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
بر لبت آورد
و در کنار درک تو
کوه از کمر شکست
سید حسن حسینی
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
دکتر قیص امین پور
حال من دست خودم نیس
یه جا آرووم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته
که می خوام براش بمیرم
این روزا بد جوری ساکت
این روزا بد جوری سنگم
همه زندگیمو باختم
پای روزای قشنگم
شب و روز کنار من بود
مث سایه ، نازنینی
تو بگو چه حالی داری
وقتی سایه تو نبینی
مث آینه روبرومه
حس بی تو بودن من
دارم از دست تو می رم
عاشقی کن منو نشکن
پای دنیای تو موندم
من عاشق من آدم
تا صدات بلرزه آخر
تا دلت بگیره کم کم
آخرین ترانه هامو
می خونم با چشمای خیس
عاشقی کن منو نشکن
حال من دست خودم نیس
فصل گل بود و بهار
فصل پر نقش و نگار
باد بی رحم خزان
ناگهان از سر دیوار پرید
و بر این باغ وزید
بهترین گل ها را
از دل باغچه مدرسه چید
چارگل، چار شهید
همه مدرسه ما غم بود
چارتا غنچه سرخ
در دل باغچه ما کم بود
من به خود می گفتم :
باید این مساله را حل بکنیم!
حاصل مدرسه منهای چهار
می شود مدرسه منهای هزار
می شود مدرسه منهای بهار
باید این مساله را حل بکنیم!
من به دنبال قلم می گشتم
پدرم نیز به دنبال تفنگش می گشت
مثل چشمه مثل رود دکتر قیصر امین پور
باز هم اول مهر آمده بود و معلم آرام، اسم ها را می خواند:
- اصغر ِ پور حسین!
پاسخ آمد
- حاضر
- قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد
- حاضر
- اکبر لیلا زاد ...
پاسخش را کسی از جمع نداد
بار دیگر هم خواند
- اکبر لیلا زاد
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او این جا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لاله سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بعد، معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
غنچه ای در دل ما می جوشید
گل فریاد شکفت
همه پاسخ دادیم
- حاضر! ما همه اکبر لیلا زادیم!
مثل چشمه مثل رود دکتر قیصر امین پور