دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827862
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

چشم ها را می گشایی ، صبح می ریزد زمین

با گل لبخندتان باشد بیامیزد زمین

آیه ی تطهیر می بارد نگاهت ، مرد صبح

شاید از خواب هزاران ساله برخیزد زمین

کی هوای تو کبوتر می وزد ای ناگهان؟

کی بگو کی می شود از خون بپرهیزد زمین؟

کی عنایت می کنی کی سیصد و چندی بهار

تا در استقبالتان«شعر تر انگیزد» زمین

تا پر از خورشید گردد این شب وامانده مان

تا قبای ژنده ی خود را بیاویزد زمین

می نشیند پیش رویت آسمان با احترام

پیش پای حضرتت وقتی که بر می خیزد زمین

ذوالفقار تو جهانی را به حیرت می کشد

این زمین بی بهاری را که خواهی زد زمین

کاش سهم بی کسی های دلم باشد ، که نیست

هرچه از سمت ردایت عشق می ریزد زمین

 

مریم رزاقی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه هجدهم 9 1388
جنگ افروز
امام على (علیه السلام):
إیاکَ و مَذمومَ اللِّجاجِ، فإنَّهُ یُثیرُ الحُروبَ.
از لجاجت نکوهیده بپرهیزید که این خصلت جنگ‌ها را بر می‌افروزد.
Avoid of blameworthy obstinancy, because it includes in battles (and rencours).
میزان الحکمه، ح 3469
دسته ها : مذهبی - احادیث
چهارشنبه هجدهم 9 1388
نامه تونل رسالت به تونل توحید!
زیاد خیال برت ندارد که قرار است چون خیلی بی‌نظیری پس همه بیایند تعریف و تمجیدت را بکنند. خدا به سر شاهد است اینها را از سر حسادت‌های خواهرانه نمی‌گویم.
تهران امروز: خواهرجان عزیزم؛ تونل توحید خانم

از اینکه به سلامتی بختت باز شده و تا چند روز دیگر به بهره‌برداری می‌رسی خیلی خوشحالم. مبارکا باشد. ببخش از اینکه نتوانستم زودتر از این تبریک بگویم. خیلی شلوغ است و لابد خودت تا به حال فهمیده‌ای که تونل شدن آن هم در شهری مثل تهران چه مصائبی دارد. عوضش حالا هم تبریک می‌گویم، هم برایت آرزوی خوشبختی می‌کنم و هم در عالم خواهری و بزرگ‌تری چند تا نصیحتت می‌کنم که به کارت بیاید.

اول اینکه خواهرکم از این قالیباف زیاد به دل نگیر. می‌دانم هر روز و شب بهت سر می‌زند و حوصله‌ات را سر برده ولی بدان که همه‌اش از وسواسش است.

دوست دارد هر کاری را به بهترین وجهش بکند. با من هم همین‌طور بود و تا خودش شخصا نمی‌آمد کار را ببیند خوابش نمی‌برد. هی می‌آمد به این جای رمپم دست می‌کشید و می‌گفت: «چطوری یره... ماشاالله عجب تونلی!» و هی دستور می‌داد که پیمانکارها تاخیر نکنند.

تازه من که زیر نگاه برج میلاد هم بودم و داشتم از خجالت آب می‌شدم اما در عوض وقتی افتتاحم کرد دیگر به هم سر نزد و همچین رفت روی بقیه پروژه‌ها کار کند و مشغول آنها شد که الان مگر فقط مسیرش بیفتد که سری به من بزند. تو هم مطمئن باش که وقتی افتتاحت کرد و شمارنده‌ات را برداشت و برد، آن‌چنان سرش به پروژه بعدی گرم خواهد شد که فقط به طور گذری سروکارتان به هم خواهد افتاد. این‌طوری است دیگر...

دیگر آنکه زیاد خیال برت ندارد که قرار است چون خیلی بی‌نظیری پس همه بیایند تعریف و تمجیدت را بکنند. خدا به سر شاهد است اینها را از سر حسادت‌های خواهرانه نمی‌گویم.

تو خواهر کوچک‌تر و افتخار منی؛ بزرگ‌ترین تونل شهرهای این مملکتی و با این همه از همه ما کوچک‌تر؛ چرا به تو حسادت کنم؟ منتها نمی‌خواهم آن‌طوری که توی ذوق من خورد توی ذوق تو بخورد. هیچ چیزی بدتر از توی ذوق خوردن نیست.

خواهی دید که از همان فردای افتتاحت یک عده‌ای دم به دقیقه ازت ایراد خواهند گرفت. چرا رمپش کج است، چرا سقفش کوتاه است، چرا هواکشش سوراخ است.... همه این ایرادها را از من هم گرفتند و من از همه جا بی‌خبر هم هر روز اشکم درمی‌آمد تا اینکه بالاخره سینما آزادی یه روز برایم پیغام داد که دعوا سر چیز دیگری‌ست.

البته او هم اول در جریان نبوده و هر روز از اینکه چند روز دیرکرد افتتاحش را توی سرش می‌زنند اما به اینکه ده سال آزگار یک گوشه‌ای سوخته و نیمه‌جان افتاده بوده و قالیباف سروسامانش داده، کاری ندارند حرص می‌خورده تا اینکه بعدا شستش خبردار می‌شود داستان سر چیز دیگری‌ست. ولی به هر حال هیچ به دل نگیر خواهرکم که اینها اصل دعوای‌شان با همان قالیباف است منتها دق دلی‌شان را می‌آیند سر من و تو، برج میلاد و سینما آزادی خالی می‌کنند. ما باید بسوزیم و به پای این مرد بسازیم.
قربانت

خواهر به سن بزرگ‌ترت، تونل رسالت
منبع : فردا
دسته ها : طنز - سیاسی
سه شنبه هفدهم 9 1388

کودکی


تمام هستی من کفش‌های کوچک بود
تمام زندگی‌ام آفتاب و میخک بود


گلوی سبز گیاهان و شاخ و برگ صدا
تمام حنجره‌ها لانه‌ی چکاوک بود


هنوز قصه‌ی آن پشت بام یادم هست
که آشیانه خوشبختی دو لک لک بود


هنوز خاطره‌ی مشق‌های کودکی‌ام
که صفحه صفحه‌ی آن سهم بادبادک بود


برای کودکی از نسل کنجکاوی‌ها
کسل کننده‌ترین هدیه‌ها عروسک بود


زمان کودکی من دریچه‌های شهود
اگر چه بسته ولی لااقل مشبک بود


در آن اصالت یکدست، آن صداقت محض
جهان خلاصه‌ای از لحظه‌های کوچک بود


شما شبیه به آدم بزرگ‌ها هستید
ولی شبیه خودش بود، آن که کودک بود


                                            زیبا طاهریان

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه هفدهم 9 1388

راز پنهان


عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم

هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور

گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی

از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان

دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد

راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم

گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو

دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن

مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند

هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

 

مهدی جهاندار

 

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه هفدهم 9 1388
روشنیِ دل
امام على (علیه السلام):
أحْیِ قَلبَکَ بالمَوعِظَةِ... ونَوِّرْهُ بالحِکمَةِ.
دلت را با موعظه، زنده گردان... و آن را با حکمت، روشنایى بخش.
Revive your heart by advice….and enlight it by wisdom.
نهج البلاغه، نامۀ 31
دسته ها : مذهبی - احادیث
سه شنبه هفدهم 9 1388
16 آذر 32 به روایت شهید چمران
اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمی‌کرد. در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شده به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می‌خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه‌ای دارید از خود دور کنید»
حدود ساعت 10 صبح، سربازان رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه‌برداری تدریس می‌کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می‌رسید

16 آذر ماه سال 1332 به دلیل قرار گرفتن در بطن ایام حکومت طاغوت، از تاریخنگاری بسیار ضعیفی برخوردار است.خفقان حاکم بر آن سال ها و سالمند شدن شهود اصلی ماجرا در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی باعث شد که تاریخ شفاهی این حادثه سرنوشت ساز که از آن با عنوان سر آغاز جنبش دانشجویی ایران یاد می شود از ضعف فراوانی برخوردار باشد.آن چه خواهید خواند از معدود تک نگاری های بجا مانده از شهود 16 آذر سال 1332 است که به قلم شهید شهید مصطفی چمران و در سال 1341 به رشته تحریر در آمده است:

از آن روزیعنی 16 آذر 1332، نه سال می‌گذرد ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می‌بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می‌‌اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می‌لرزاند، آه بلند و ناله‌ی جانگداز مجروحان را در میان این سکوت دردناک می‌شنوم، دانشکده‌ی فنی خون‌آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای العین می‌بینم.

آن روز ساکت­‌ترین روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه‌ای را نشان می‌داد، دانشجویان بی‌اندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ‌جه بهانه‌ای به دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ‌نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟

اعمال خائنانه دولت کودتا هرروز بر بغض و کینه مردم می‌افزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن می‌زد. از روز 14 آذر تظاهراتی که در گوشه به وقوع می‌پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده‌ای دستگیر شدند. روز 15 آذر مجددا تظاهرات بی‌سابقه‌ای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده‏های پزشکی، حقوق و علوم، دندانپزشکی، تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشکده مستقلا انجام می‌گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می‌یافت و عده‌ای دستگیر شدند. در بازار نیز همزمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات کردند و عده‌ای به وسیله مامورین نظامی گرفتار شدند.

ضمنا در تاریخ 24 آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رییس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می‌آید. نیکسون به ایران می‌آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد) را ببیند.

دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دمونستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حکیم فرموده» همه جا به چشم می‌خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی می‌نمود.

ولی این تظاهرات برای دولتیان خیلی گران تمام می‌شد زیرا تار وپود وجود آنها بستگی به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه برای خفه کردن مردم و جلوگیری از تظاهرات از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشت. روز 15 آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می‌رسد که «باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبده‌ای نجنبد...».

دولت بغض و کینه شدیدی به دانشگاه داشت. زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیات حاکمه را به خطر و سقوط تهدید می‌کردند. دولت با خراب کردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را کم و بیش مجبور به سکوت کرد ولی دانشگاه همچنان خاری در چشم دستگاه می‌خلید و دست از مبارزه برنمی‌­داشت و دستگاه همچون درنده خونخواری به کمین نشسته دندان تیز کرده بود که از دانشجویان مبارز دانشگاه انتقام بگیرد. انتقامی که عبرت همگان شود.

این بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و به بهانه تظاهرات علیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیکسون جنایت بزرگ هیات حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه‌ای را پیش بینی می‌کردند. نقشه پلید هیات حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتی الامکان سعی می‌کردند که به هیچ وجه بهانه‌ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس‌ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‌ای کارآگاه به راه افتادند.

حدود ساعت 10 صبح موقعی که دانشجویان در کلاس‌­ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته "جانباز " به معیت زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه‌برداری تدریس می‌کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می‌رسید.

اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمی‌کرد. در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شده به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می‌خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه‌ای دارید از خود دور کنید (آن روز «راه مصدق» و اعلامیه‏های نهضت مقاومت ملی به وفور در دانشگاه پخش می‌شد.) مهندس خلیلی به شدت عصبانی است و تلاش می‌کند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کند ولی معلوم نیست که قادر به این کار باشد» او مهندس خلیلی و دکتر عابدی رییس و معاون دانشکده فنی با تمام قوا می‌کوشیدند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند بلکه آنها را تهدید به مرگ کردند. تا بالاخره در کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز«جانباز» با مسلسل سبک وارد کلاس شدند.

*آغاز درگیری‌ها

عده‌ای از سربازان، دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد.اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم می‌دید و خود را کشته می‌دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت:«دست نظامیان از دانشگاه کوتاه». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلی غافلگیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می‌افتادند به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت‌های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پله‏ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند.

اجساد خون‌آلود شهیدان و آن همه ناله‏های پرشورشان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثری نکرد بلکه با مسرت و پیروزی به دستگیری باقیمانده دانشجویان پرداختند. هر که را یافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دست‌های بالا به صف و روانه زندان کردند و خبر پیروزی خود را برای یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند. در این واقعه مستخدمان و کارگران دانشکده فنی بی‌اندازه به دانشجویان کمک کردند.

بدین ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ‌نیا، قندچی و شریعت رضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین در آمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشاند، طوری که حتی پس از ماه‏ها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون می‌آمد. مامورین انتظامی پس از این عمل جنایتکارانه و ناجوانمردانه از انعکاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده برای پوشاندن آثار جرم خود خون‌ها را پاک کردند ولی ماه‏ها اثر خون در گوشه و کنار دیده می‌شد و سال‌ها جای گلوله‏ها بر در ودیوار دانشکده فنی نمایان بود و تا زمین می‌گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایی بر کودتاچیان خواهد بود.
جریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشکده فنی و به عزای شهدای آن در اعتصاب عمیقی فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجویان با کراوات سیاه از دانشکده حرکت کردند و با سکوت غم‌آلود و ماتم زده رهسپار خیابان‌های مرکزی شهر شدند و مخصوصاً در خیابان‌های لاله‌زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب و او را متوجه این جنایت عظیم می‌کرد. بیشتر دانشکده‏های شهرستان‌ها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب کردند. تعداد زیادی از سازمان‌های دانشجویی خارج از کشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض کردند. در مقابل سیل اعتراض، جنایتکاران شروع به سفسطه کردند و در مقابل خبرنگاران گفتند که دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیک کردند و تصادفا سه نفر کشته شدند.

یکی از مجلات، با آنکه سانسور شدیدی وجود داشت و کسی جرات نمی‌کرد علیه دستگاه کلمه‌ای بنویسد به مسخره نوشته بود که «اگر تیرها هوایی شلیک شده، پس بنابراین دانشجویان پر در آورده به هوا پرواز کرده و خود را به گلوله زده اند.» به عبارت دیگر گلوله‏ها به دانشجویان نخورده بلکه دانشجویان به هوا پرواز کرده‌اند و خود را به گلوله‏ها زده‌اند.

*قربانیان نیکسون

روز بعد نیکسون به ایران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی‌‌گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت داشت و از سکون و سکوت گورستان خاموشان ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده مساعدت و کمک داد و به رییس جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد چون او که نوشته بود؛ "... گو این که مخاطراتی که متوجه ایران بود، تخفیف یافته است. مع‌ذالک ابرهایی که ایران را تهدید می‌کرد، به کلی متلاشی و پراکنده نشده است. و مملکت نسبتاً امن و امان است!

صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‏ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‌ای به نیکسون نوشت که فورا توقیف شد. ولی دانشجویان سحرخیزی که خواب و خوراک نداشتند واستراحت در قبل مرگ دوستانشان میسر نبود، زودتر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‌­ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستی از سفر می‌آید یا کسی از زیارت باز می‌گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‌شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می‌کنیم.» آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود:«آقای نیکسون وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.»
منبع : فردا
دوشنبه شانزدهم 9 1388

من راضیم به این همه دوری!


امشب‌ که‌ شعله‌ می‌زندم‌ ماجرای‌ تو


بر این‌ سرم‌ که‌ سر بگذارم‌ به‌ پای‌ تو


بی‌تاب‌ و بیقرارم‌ و بی‌واهمه ولی‌؛


 جز حرف‌ عاشقانه‌ ندارم‌ برای‌ تو


امشب‌ هزار مرتبه‌ بی‌ تو دلم‌ شکست‌


 یعنی‌ هزار مرتبه‌ مردم‌ برای‌ تو


من‌ راضی‌ام‌ به‌ این‌ همه‌ دوری‌ ، ولی‌ عزیز!


 راضی‌ترم‌ به‌ اینکه‌ ببینم‌ رضای‌ تو


حالا درخت‌ و جاده‌ به‌ راهت‌ نشسته‌اند


حالا سکوت‌ و سایه‌ پر است‌ از صدای‌ تو

 

عبد الرحیم سعیدی راد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه شانزدهم 9 1388
هاشمی‌رفسنجانی : ساکت نیستم؛ تحمل انتقاد در کشور وجود ندارد
رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: باید با ایجاد وحدت در کشور از فاصله گرفتن جریان فکر ساز جامعه از نظام جلوگیری شود. وی در پایان در پاسخ به سوالی در خصوص عدم بازگشت مهدی هاشمی به کشور گفت: مهدی خیالش از پرونده‌ها و تهمت‌ها راحت است و هم اکنون برای رسیدگی به وضع دانشگاه‌های آزاد اسلامی و نیز گذراندن رساله دکترای خود در خارج از کشور است و در انتخابات نیز صرفا به ارایه تجربیاتش پیرامون صیانت از آرا پرداخت و دخالتی در کار ستادها یا تظاهرات نداشته و اگر دادگاهی او را احضار کند حضور خواهد یافت.
ایلنا:رئیس مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه همچنان بر راهکارهای گفته شده در خطبه‌های نماز جمعه تیرماه برای برون رفت از وضعیت فعلی تاکید دارم ،گفت:شرایط کشور به گونه‌ای است که تحمل اظهارنظرها و انتقادات سازنده را ندارند و برخی عکس العمل‌ها نیز در برابر اظهار نظرها مفسده برانگیز است.

آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی عصر دیروز در دیدار با جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه‌های فردوسی، رضوی و ازاد اسلامی مشهد که در محل اقامت وی صورت گرفت با تبریک عید سعید غدیر در پاسخ به سوالات متعدد دانشجویان در خصوص راه‌کار برون رفت از وضعیت فعلی با بیان اینکه جامعه ما از طرف دشمنان تحت فشار است، اظهار داشت: باید با ایجاد وحدت در کشور از فاصله گرفتن جریان فکر ساز جامعه از نظام جلوگیری شود.

وی با قرائت آیه‌ای از قرآن کریم مبنی بر اینکه «جامعه امن جامعه‌ای است که مومن باشد و آلوده به ظلم نباشد» خاطرنشان کرد: این دو خواسته هدف اصلی انقلاب است و اگر جامعه‌ای مومن باشد و ظلم درکشور حاکم نباشد پیشرفته، توسعه یافته و امن خواهد بود.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان مبنی بر اینکه چرا در خصوص مسایل اخیر مسکوت اختیار کرده است، گفت: من مواضعم را بارها اعلام کرده‌ام که با افراط و تفریط مخالفم و راه اعتدال را درنظر دارم و در تمام این دوران‌ هم نوعی افراط در برابر من شکل گرفته است.

وی ادامه داد: به نظر می‌رسد اگر اعتدال بر جامعه حاکم باشد بسیاری از مسایل قابل حل است و همیشه جریان افراطی در جناح چپ و راست وجود داشته‌اند واکنون تندروی‌هایی که از دو طرف می بینیم مربوط به رادیکال‌هاست.

هاشمی رفسنجانی با تاکید بر اینکه من اکنون ساکت نیستم، اظهار داشت: شرایط کشور به گونه‌ای است که تحمل اظهار نظرها وا نتقادات سازنده را ندارند و برخی عکس‌العمل‌ها نیز در برابر اظهار نظرها مفسده برانگیز است.

وی خاطرنشان کرد: من مواضعم را صریحا در نماز جمعه تیرماه اعلام کرده‌ام و راه‌کارهایم همان پیشنهادات ارایه شده است.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به خطبه‌های ایراد شده گفت: من در آن خطبه‌ها بر نقش مردم در جامعه اسلامی تاکید کردم زیرا این مردم بودند که انقلاب رابه پیروزی رساندند و در جنگ هم اگر گروههای داوطلب و بسیجی نمی‌آمدند پیروزی ما امکان پذیر نبود.

وی تصریح کرد: من در خطبه‌ها گفتم تردیدها باید از بین برود ولی برخی گفتند که چرا لفظ تردید را بکار بردید در حالی که سخنان من ناظر بر برخی مسایل مطرح شده پس از انتخابات بود.

رئیس مجلس خبرگان با تاکید بر اینکه باید همه طرفها در چارچوب قانون عمل کنند، ایجاد فضای آزاد را موجب قانع شدن اکثریت جامعه و رفع ابهامات دانست.

وی آزادی رسانه‌ها در چارچوب قانون را ضروری‌ دانست و افزود: ما باید با استدلال و منطق جامعه را هدایت نماییم و فضای گفت‌وگو به گونه‌ای جدی گرفته شود که صاحب‌نظران با حضور در رسانه ملی به مناظره و بیان نظرات خود بپردازند.

رییس مجلس خبرگان رهبری در پاسخ به انتقاد یکی از نمایندگان دانشجویان مبنی بر اینکه در دوران مسوولیت وی ،رسانه‌ها آنچنان از آزادی برخوردار نبوده‌اند بارد این موضوع گفت: در آن دوران مطبوعات مانند امروز گسترش نیافته بود ولی روزنامه‌های منتقد از جمله روزنامه سلام هر آنچه را که می‌خواستند در مورد دولت می‌نوشتند و دولت هم هیچ تعرض به آنها نداشت و اگر هم رسانه‌ای بسته شده خارج از خواست دولت بوده‌ است و در دولت آقای خاتمی هم تعدادی از رسانه‌ها به همین صورت بسته شدند.

وی در پایان در پاسخ به سوالی در خصوص عدم بازگشت مهدی هاشمی به کشور گفت: مهدی خیالش از پرونده‌ها و تهمت‌ها راحت است و هم اکنون برای رسیدگی به وضع دانشگاه‌های آزاد اسلامی و نیز گذراندن رساله دکترای خود در خارج از کشور است و در انتخابات نیز صرفا به ارایه تجربیاتش پیرامون صیانت از آرا پرداخت و دخالتی در کار ستادها یا تظاهرات نداشته و اگر دادگاهی او را احضار کند حضور خواهد یافت.

هاشمی رفسنجانی هم چنین در دیدار جداگانه دیگری با جمعی از اعضای ائتلاف اصلاح طلبان و جمعی از تشکل‌های دانشگاه آزاد اسلامی مشهد ایجاد وحدت در اقشار مختلف جامعه را در سایه تثبیت حقوق مردم امکان پذیر دانست و گفت: همه طرفها باید با برخوردهای اقناعی و مبتنی بر قانون برخورد کرده و این کار به بازگشت اعتماد عمومی به جامعه کمک خواهد کرد.

رییس مجلس خبرگان رهبری افزود: همه اهداف پیامبر (ص) ایجاد باور و ایمان در جلب اعتماد مردم بود و اهداف انقلاب نیز جلب اعتماد مردم است که بر پایه آن می‌توانیم وحدت را در کمال صفا و صمیمت ودر محیطی عقلانی بدست آوریم.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام بر عمل در چارچوب قانون تاکید کرد و گفت:معترضین در همین چارچوب باید حرف خود را بزنند و حاکمین نیز در همان مسیر قانونی حرکت کرده و عکس العمل نشان دهند.

وی ایجاد فضای آزاد رسانه‌ای حزبی و تریبونی را در دانشگاهها برای طرح مباحث منطقی و به دور از جنجال آفرینی ضروری دانست.

در این دیدار جمعی از فعالان سیاسی از اینکه علیرغم تاکیدات مقام معظم رهبری برخی افراد به خود اجازه می دهند تا تخریب علیه هاشمی رفسنجانی به عنوان شناسنامه انقلاب را سرلوحه کار خود قرار دهند انتقاد کردند.
منبع : خبر آن لاین
دسته ها : سخنرانی - سیاسی
دوشنبه شانزدهم 9 1388

یا ابا صالح ...


من همچنان به یاد تو هستم، غریب وار...   


ای ابر نیمه سوخته! ‌برقی بزن ببار!...


برقی بزن! بچرخ و سماعی دوباره کن!


اما ببار تیغ به چشمان روزگـــــــــار....


من همچنان که تو هستی هنوز هم


 سیراب از غرورم و سرشار از انتظار


ای باغبان عشق! بیا مثل قبل از این


 در زخم های سینه من خنده ای بکار!


تا بنگریم خلوت صبحی دوباره را


 دستی بیار و پرده شب را بزن کنار!

 

عبدالرحیم سعیدی راد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه شانزدهم 9 1388

برج های طویل سیمانی
محو کردند خانه هامان را
کوچه های عریض طولانی
دور کردند شانه ها مان را
 
خانه هایی که برکت نان داشت
گرچه بی رنگ بود و خشتی بود
خانه هایی پر از ترنج و انار
میوه هایش همه بهشتی بود
 
شانه هایی که تا به پا می خاست
دست هایش به آسمان می خورد
شانه هایی که در غم و شادی
موج می شد تکان تکان می خورد
 
خانه هایی که بوی مطبخ داشت
بوی نان هم سحر گهان گاهی
شانه هایی صبور و نا آرام
کو ه های بلند و کوتاهی
 
وسط  کوچه مانده ام تنها
با من انگار خانه ها قهرند
آی بن بست های تو در تو
دوستانم کجای این شهرند ؟
 
از ته کوچه قهر می اید
به گمانم زنی جوان باشد
نام این کوچه کاش مثل قدیم
کوچه ی آشتی کنان باشد ...!

 

سعید بیابانکی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه شانزدهم 9 1388
X