دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827819
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
فدای آمدنت! ... با بهار می آیی ؟      

تو از فراز زمین، از غبار می آیی
از انتهای شب انتظار می آیی

سوار ابر به سمت عروج می تازی
به دست، بیرقی از ذوالفقار می آیی

تو از قبیله نوری، تو از قبیله طور
تو با عشیره آیینه دار می آیی

تو از تبار غدیری و از نژاد فدک
چرا به ساحل دل، سوگوار می آیی

***

 

پر است خلوتم از عطر ناب شب بو ها
فدای آمدنت! ... با بهار می آیی ؟

***

شعر: حامد حجتی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه دوم 8 1388

در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم

تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم

شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی

در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم

آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی

تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم

به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار

تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نواییم

گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت

نه سوی بتکده رو کرده ونه راهی حجازیم

ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است

باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم

حضرت امام خمینی (ره)

شنبه دوم 8 1388

از شنبه بیزارم


مرا از جمعه ها آغاز کن , از شنبه بیزارم

که از حس غریب و مبهم آدینه سرشارم



من از تعطیل چشمان شما نه بر نمی گردم

خدا هم خواسته , پس من کیم تا دست بردارم ؟



و اعجاز شما در جمکران , معراج شعری شد

که بعد قله اش هرگز نخواهد شد پدیدارم



غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا

کمی تعجیل کن , آشفته از این جمعه بازارم



به شوقت چشم های خسته را تا عشق می آرم

از اینجا می رسی ؟ باشد ... بگو تا چند بشمارم؟



گلاب و عطر خاک و ضجه ضجه آیه قرآن

و نرگس در مسیر خالی پروانه می کارم



برایم هفته از دیدار تو , آغاز می گردد

مرا از جمعه ها آغاز کن , از شنبه بیزارم

 

 

 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه دوم 8 1388

مشکل اصلی کروبی

شهرام شکیبا  - صفارهرندی، سرعت عمل کافی دارد. جرج بوش بلد است جاخالی بدهد، ولی کروبی به هیچ‌کدام از این دو هنر آراسته نیست و درست وقتی که همه جاخالی می‌دهند او جاخالی نمی‌دهد.

دیروز هنگام بازدید مهدی کروبی از نمایشگاه مطبوعات به او حمله شد. یک نفر هم کفشش را به سمت او پرتاب کرد که به استناد عکس خبرگزاری فارس،‌ کفش مذکور به هدف مزبور (سرکروبی) اصابت کرده است.

خوشبختانه در کمال ناباوری کروبی از حمله فیزیکی و شیمیایی فوق جان نسبتاً سالم به دربرد. کارشناسان بخش شیمیایی حمله فوق را بسیار خطرناک‌تر و سهمگین‌تر از بخش فیزیکی داستان دانسته‌اند. چرا که ضارب خیلی راه رفته بوده و کفشش به طرز فجیعی بو می‌داده است.

حالا مغروضات زیر پیش می‌آید:

1- ضارب از کجا آمده بوده؟

2- شماره پای ضارب بیشتر از 44 بوده یا کمتر؟

3- عکاس خبرگزاری «فارس» با یک دوربین عکاسی چقدر آمادگی داشته که درست لحظه اصابت کفش با سر کروبی را عکس گرفته؟

4- آیا عکاس مزبور از اتفاق مذکور با خبر بوده؟

5- به نظر شما چه کسی از مصلی بدون کفش بیرون رفته؟

6- آیا می‌شود از روی اندازه کفش، ضارب را شناسایی کرد؟

7- آیا تاریخ واقعاً تکرار می‌شود؟ اگر چنین است، این سیندرلای مذکر، کجا پیدا خواهد شد؟

8- بعد از پیدا شدن سیندرلای مذکر مذکور، چه کسی با وی ازدواج خواهد کرد؟

مدتی‌ است که ماجرای پرتاب کفش باب شده است. اخیراً هم در جلسه پرسش و پاسخ در دانشکده فنی دانشگاه تهران، جوانی کفشش را به سمت صفارهرندی پرتاب کرد، که ظاهراً صفارهرندی کفش را روی هوا گرفته بود. عکسش را خود ما هم چاپ کردیم. فقط خوب است که آقایان کفش‌پرت می‌کنند، چون کفش پاشنه‌دار زنانه،‌ خطرناک است.

ماجرای پرتاب کفش از پرتاب خبرنگار عراقی به سمت جورج بوش شروع شد. در یک مقایسه کوچک درمی‌یابیم که صفارهرندی، سرعت عمل کافی دارد. جرج بوش بلد است جاخالی بدهد، ولی کروبی به هیچ‌کدام از این دو هنر آراسته نیست و درست وقتی که همه جاخالی می‌دهند او جاخالی نمی‌دهد.

 

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
شنبه دوم 8 1388
ققنوس ترین پرنده ها
به مناسبت شهادت جمعی از فرماندهان سپاه و سران طوایف
از عشق دچار بی قراری شده اید
از جبهه و جنگ مرد کاری شده اید
ققنوس ترین پرنده هایید هنوز
کز آتش خون خویش جاری شده اید

از جاری خونین بلا می آیید
بر شانه ی گریه های ما می آیید
تا داغ حسین در قلب شماست
هر لحظه ز دشت کربلا می آیید

پر خاطره از عشق و بلا می آیید
آیینه تر از آینه ها می آیید
ای عشق که با توسن دل همسفرید
از ساحت سرخ کربلا می آیید

گل بانگ سحر صفای تکبیر شماست
آواز ظفر دعای شبگیر شماست
در لحظه ی انفجار ، ای ترکش نور
خورشید عروج ناب تصویر شماست

حبیب اله بهرامی "شهنی"
منبع : تابناک
پنج شنبه سیم 7 1388
 کاش باز آیی


مثل باران بی‌ریا و ساده‌ای
چون دعا، مهمان هر سجاده‌ای

باز هم می‌آیی از یک راه دور
شهر را پر می‌کنی از عطر و نور

سبز می‌رویی میان قلب‌ها
عطر گل‌ها را تو می‌بخشی به ما

چشم خواب آلوده را تر می‌کنی
غصه‌ها را زود پرپر می‌کنی

می‌شوی هم‌صحبت پروانه‌ها
می‌نشانی عشق را در خانه‌ها

با تهی‌دستان محبت می‌کنی
شادمانی را تو قسمت می‌کنی

پیشوازت ماه می‌آید ز اوج
نور می‌ریزد به پایت موج موج

انتظارت همدم دیرین ماست
حرف‌هایت صحبت شیرین ماست

زودتر ای کاش بازآیی ز راه
گل می‌کنی چون ماه در باغ نگاه

رابعه راد
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه سیم 7 1388
 

از مقابل‌ دلم‌ عبور کن‌

زخم های‌ کهنه‌ را مرور کن‌

 

باز هم‌ بیا سری‌ به‌ ما بزن‌

خانه‌ را پر از نشاط‌ و شور کن‌

 

خوب‌ من‌ بیا و با حضور خود

شهر را دوباره‌ غرق‌ نور کن‌

 

از میان‌ کوچه‌های‌ قلب‌ من‌

ـ عاشقانه‌ ـ باز هم‌ عبور کن‌

 

مثل‌ صاعقه‌ ولی‌ بلندتر

در شب‌ خیال‌ من‌ خطور کن‌

 

من‌ که‌ روسیاه‌ این‌ قبیله‌ام‌

تو به‌ خاطر خدا ظهور کن‌

 

عبد الرحیم سعیدی راد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه سیم 7 1388

کرامات نورانى


  هلا روز و شب فانى چشم تو

 دلم شد چراغانى چشم تو
 به مهمان، شراب عطش مى دهد
 شگفت است مهمانى چشم تو
 بنا را بر اصل خمارى نهاد
 ز روز ازل بانى چشم تو
 پر از مثنویهاى رندانه است
 شب شعر عرفانى چشم تو
 تویى قطب روحانى جان من
 منم سالک فانى چشم تو
 دلم نیمه شب ها قدم مى زند
 در آفاق بارانى چشم تو
 شفا مى دهد آشکارا به دل
 اشارات پنهانى چشم تو
 هلا توشه راه دریادلان
 مفاهیم طولانى چشم تو
 مرا جذب آیین آیینه کرد
 کرامات نورانى چشم تو
 از این پس مرید نگاه توام
 به آیات قرآنى چشم تو !

 

دکتر سید حسن حسینی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه سیم 7 1388
 

به دنبال تو میگردم

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را

نگاهم مثل طفلان زیر باران خیره شد بر ابر
ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمانت را

کهن شد انتظار اما به شوقی تازه, بال افشان
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید
که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخرین طوفان! بپیچ از شرق آدینه
که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

حسین اسرافیلی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه سیم 7 1388

تو بیایی...


بی‌تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم‌های نگران، آینة تردیدند
نشد از سایة خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گِرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پیِ خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند، ولی ماهی‌وار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند
در پیِ دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه، به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند
تو بیایی، همه ساعت‌ها، ثانیه‌ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

 دکتر قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه سیم 7 1388

قبر بابای بعضی‌ها

شهرام شکیبا - تفاوت‌ قطعات عمومی و مقبره‌های خصوصی از تفاوت قیمت‌های حمام عمومی و نمره‌های قدیم هم بیشتر است و قیمت بعضی‌هایشان آنقدر صفر دارد که خواندن عددش از سواد ما خارج است.

دیروز روزنامه «خبر» گزارشی داشت از قبرستان تهران بزرگ و اینکه اختلاف قیمت‌ قبرهای اغنیا و فقرا چیزی حدود 17 میلیون تومان است. یعنی تقریبا 8، 9 برابر وام ازدواجی که صندوق مهررضا اعطا می‌کند. طبیعتاً این قیمت‌ها مربوط به قطعه‌های عمومی است و ربطی به مقبره‌های خصوصی و خانوادگی ندارد. تفاوت‌ قطعات عمومی و مقبره‌های خصوصی از تفاوت قیمت‌های حمام عمومی و نمره‌های قدیم هم بیشتر است و قیمت بعضی‌هایشان آنقدر صفر دارد که خواندن عددش از سواد ما خارج است.

به هر حال اختلاف طبقاتی اموات موقعیت‌های گوناگون و جالبی را پدید می‌آورد.

موقعیت اول: بهشت زهرا

زری‌خانوم‌جون: این‌جا بودا. دقیقاً همین‌جا. من که می‌گم وضع خونواده‌شون توپه. قبر باباش اقلاً 20 میلیون می‌ارزه.

پری‌خانوم‌جون: تو چقدر ساده‌ای خواهر؟! هنوز این ثریارو نشناختی. اینا نون ندارن بخورن. غصه‌شون بود که چرا باباشون بعد مردن باد کرد، ‌کفنش نیم‌متر چلوار بیشتر برد.

زری‌خانم‌جون: به جون خودم، همین‌جا از ماشین ما پیاده شد. آقاجوادم گفت این جا قطعه مایه‌داراس. دو، سه تا از کله‌گنده‌های مملکتم این جا دفنن.

پری‌خانوم‌جون: این ثریا فیلمیه که نگو. یه دفه ما داشتیم می‌رسوندیمش. دم یه برج باکلاس پیاده شد. کوچه رو عوضی رفتیم، برگشتیم که دور بزنیم، دیدیم توی کوچه پایینی دم یه دونه از این آپارتمانای قدیمیه لونه موشی داره کلید می‌ندازه توی در. این باباش طبقه اول یکی از همین قبرای دوطبقه 320 هزار تومنی دفنه. الکی دم قطعه پولدارا پیاده شده.

موقعیت دوم: آرایشگاه

شهین‌جون: عکسشم دارم. جوون رعنا و خوش‌تیپیه. درسم خونده.

مهین‌جون: خب بده ببینم شاید قسمت بود.

شیرین‌جون: بعله، علف باید به دهن بزی شیرین باشه.

مهین‌جون: دستت درد نکنه. حالا دیگه من شدم بُز؟! آخ! شیرین‌جون تورو خدا دقت کن. پوست صورتمو کندی با این بندانداختنت.

شهین‌جون: ایناهاش ببین.

مهین‌جون: چه خوش‌تیپه!

شیرین‌جون: ببینم.

مهین‌جون: آخ! تو چرا امروز دستت این جوریه؟ باز گاز گرفت. برو نخت رو عوض کن نمی‌خواد توی نخ عکس شوهر آینده من باشی.

شهین‌جون: شوهر آینده؟ پس قبول کردی خدارو شکر.

مهین‌جون: حالا وضعش چه‌طوره؟

شهین‌جون: هرچی از مال و منال‌شون بگم کم گفتم. باباش توی قطعه 20 میلیون‌تومنی‌یا دفنه.

مهین‌جون: راس‌ می‌گی؟! بگو پنج‌شنبه بیان خواستگاری. آخ! شیرین چیکار می‌کنی آخه؟!‍ 

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
چهارشنبه بیست و نهم 7 1388
X