دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827836
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
مان زمینیان
امام سجاد (علیه السلام):
نَحنُ أمانُ أهلِ الأرضِ کَما أنَّ النُّجومَ أمانُ لِأهلِ السَّماءِ.
ما موجب امنیت زمینیان هستیم چنان که ستارگان سبب امان آسمانیان هستند.
We, Ahl ul-Bayt, preserve people of the earth as stars are security of residents of heaven.
اهل بیت، ج 1،ح 262
دسته ها : مذهبی - احادیث
شنبه بیست و یکم 9 1388
لاله اسکندری با سریال ابراهیم حاتمی‌کیا کارش را شروع کرد. شروع موفقی داشت و توانست در آن نقش، بسیار خوب بدرخشد. کارنامه کاری اسکندری تغییر و تحول زیادی دارد، اما «در چشم باد»، سریالی است که او پنج سال درگیر آن بود و یکی از نقش‌های اصلی آن را برعهده دارد. کم‌کم حضور او را بیشتر حس خواهید کرد، به همین بهانه با او درباره سریال و قسمت‌های آمریکا به گفت‌و‌گو نشستیم.

از «در چشم باد» بگویید و اینکه اینقدر طولانی شد. حتی بخش‌های آمریکای این سریال هم طولانی‌مدت شد. چرا؟!
زمانی که من سال 84 برای این سریال قرارداد بستم، بخش آمریکا در فیلمنامه بود و مثل همه فیلمنامه‌ها که می‌خواندم، نوشته بود: «فخرالسادات/ لس‌آنجلس/ خارجی». با خودم فکر می‌کردم به لواسان می‌آیند یا شمال می‌روند! یا در نهایت اگر بخواهند خیلی به فیلمنامه وفادار باشند به کشوری در همسایگی و مرز می‌روند. واقعیتش را بخواهید فکر نمی‌کردم با این شرایط کنونی به آمریکا برویم و تولید مشترک کشورها به‌نظرم امر عجیبی بود. 

به آقای جوزانی گفتم واقعا به آمریکا می‌رویم؟! ایشان گفتند اگر این کار را نکنیم من سریال را تحویل نمی‌دهم! در واقعیت این کار بسیار سخت است چون ما 11 نفر از ایران بودیم و بقیه آمریکایی بودند. از بازیگران اصلی هم من، کامبیز دیرباز و پارسا پیروزفر بودیم اما اینکه چرا اقامت ما در آمریکا طولانی شد هم امری طبیعی است، چون به‌هرحال هر کاری پیش‌تولید می‌خواهد. برای ساخت یک تله‌فیلم نزدیک به دو ماه پیش تولیدش وقت می‌برد، یکی از مشکلات ما هم این بود که رسیدن ما به آمریکا همزمان شد با مشکلات بعد از انتخابات و طبعا این فاصله‌ها و شرایط ناآرام کشور سیر تولید ما را کند کرد اما چون به تاریخ پایان اعتبار ویزایمان نزدیک شده بودیم باید وارد خاک این کشور می‌شدیم و نزدیک به 60 روز هم آنجا پیش‌تولید طول کشید.
 
چون ما گریمورمان را نتوانستیم با خودمان ببریم، آقای ملکان نتوانستند بیایند و آنجا هم مجبور شدیم از گریمور دیگری استفاده کنیم. چند نفر تست دادند تا بالاخره آقای دین‌جونز نهایی شد اما از لحاظ زمان فیلمبرداری همان زمانی را که تخمین زده بودند (یعنی یک ماه) کار را به‌پایان رساندند. 

چرا گریمور نتوانست بیاید؟
تولید این پروژه پنج، شش ساله با 340، 350 بازیگر ادامه پیدا کرد و بالاخره انجام شد. کل این پروژه نزدیک به 12 میلیارد هزینه داشته است

یکی از دلایلش این بود که ویزای ایشان دیر درست شد اما بعد از اینکه ویزایشان درست شد هم به‌علت اینکه سر کار دیگری رفته بودند نتوانستند به‌خاطر تعهد کاری‌شان همراه گروه شوند. هم ایشان و هم آقای رمضانزاده که دستیار ایشان بودند. 

طرح گریم پیری شما در ایران زده شده بود؟
نه. قرار بود که این اتفاق بیفتد و ما سکانس‌های پیری را در ایران هم داشته باشیم اما فقط پارسا پیروزفر با این گریم جلوی دوربین رفت. پس دست طراح گریم در آمریکا برای پیری من و کامبیز دیرباز بازتر بود. به‌خاطر همین هم برای نزدیک شدن به گریم پارسا پیروزفر، طراح چندین بار تست زد تا به آن شکل برسد. 

طولانی شدن مدت فیلمبرداری باعث بیشتر شدن هزینه هم شد؟
تولید این پروژه پنج، شش ساله با 340، 350 بازیگر ادامه پیدا کرد و بالاخره انجام شد. کل این پروژه نزدیک به 12 میلیارد هزینه داشته است. برای ساخت چنین سریالی با این همه آدم و لوکیشن نسبت به تولیدات آن طرف آب‌ها چنین هزینه‌ای شوخی است. مثلا برای طراحی گریم ما هر بخشی را یک نفر انجام می‌داد.
 
برای قطعه‌سازی، ساخت مو یا ریش هر کسی جدا انتخاب می‌شد با یک دستمزد جدا و مشخص. برای داشتن هریک از این افراد یک رقم نجومی هزینه می‌شد. بچه‌های اینجا همه با جان و دل کار می‌کنند. بچه‌های ایران واقعا با هیچ‌چیز کار می‌کنند! این از طرفی خوب است و از طرفی هم این کم‌خواهی آنها باعث می‌شود که شرایط تولید آنگونه که باید، پیش نرود. 

مثلا ما در یک کار در کنار جوی آب می‌ایستیم و آفتاب هم در چشم و سرت می‌زند و رتوش می‌شویم! اما در آمریکا برای هر کاری یک کاروان وجود داشت، یک کاروان مخصوص لباس، یک کاروان مخصوص گریم یا در حقیقت بهتر است بگوییم هر بازیگری برای خودش یک کاروان داشت! هرکدام از این موارد هزینه‌ای داشت اما می‌ارزید! هر بلایی سر بازیگر در ایران می‌آید، گروه تولید با خود می‌گویند: «عیبی ندارد، بازیگران صبورند» این اتفاق خوبی نیست! 

اینکه صبور هستید اتفاق خوبی نیست؟
اینکه باید با همه شرایط کنار بیاییم! من بسیاری از اوقات برای اینکه صحنه خارجی داریم و سرما نخورم با ماشین خودم به سر کار می‌روم تا حداقل وقتی کار ندارم بتوانم بخاری ماشین را روشن کنم اما اگر ماشین نبرم، حتما مجبورم در یک مینی‌بوس بنشینم که با گاز نفتی گرم می‌شود و کنارش اتاق گریم هم همانجا بنا شده است و سرما می‌خورم و فردا نمی‌توانم جلوی دوربین بروم. سینما صنعت گرانی است. ایجاد شرایط رفاهی باعث بازدهی بالا می‌شود. 

این شرایط کاری در آمریکا برای چند
در آمریکا برای هر کاری یک کاروان وجود داشت، یک کاروان مخصوص لباس، یک کاروان مخصوص گریم یا در حقیقت بهتر است بگوییم هر بازیگری برای خودش یک کاروان داشت! هرکدام از این موارد هزینه‌ای داشت اما می‌ارزید! هر بلایی سر بازیگر در ایران می‌آید، گروه تولید با خود می‌گویند: «عیبی ندارد، بازیگران صبورند» این اتفاق خوبی نیست!

دقیقه از سریال برپا شد؟
برای 45 دقیقه! یعنی یک قسمت از سریال. یک ماه فیلمبرداری برای 50 دقیقه. 

تهیه‌کننده بخش آمریکا چه کسی بود؟
خود آقای جوزانی. 

پس برای ایشان هم هزینه کردن برای چنین مواردی سخت بوده؟
حتما. چون هرکدام از آن کاروان‌ها روزی چند 100 دلار اجاره داشت اما بالاخره ما باید فرهنگ‌سازی کنیم. چرا فقط درباره دستمزد بازیگران صحبت می‌شود و چرا هروقت موضوع کم می‌آورید، به سراغ دستمزد بازیگرها می‌روید؟! دستمزدی که قابل مقایسه با دستمزد کلانی که بازیگران آمریکا یا حتی هندوستان می‌گیرند، نیست. متاسفانه آدم‌ها فقط این وجه را می‌بینند. 

برگردیم به «در چشم باد». وقتی در آمریکا بودید «در چشم باد» را پیگیری می‌کردید؟
بله، از طریق اینترنت دنبال می‌کردم. چیزی که جالب است بگویم این است که قصه از ابتدا به این شکل نبود، از فلاش‌بک‌های آمریکا شروع می‌شد. چون کار به تعویق افتاد، مجبور شدیم پخش را شروع کنیم و بعد سکانس‌های آمریکا را بگیریم. 

هفته پیش در سکانسی از بلندی افتادید، راجع به آن توضیح دهید!
اتفاقا آن سکانس بداهه بود. 

یعنی واقعا از ارتفاع افتادید؟
بله. زیر من یک کاناپه بود. شاید هم بهتر باشد بگویم یک تخت روحوضی و از آن ارتفاع پایین افتادم. قرار بود چنین صحنه‌ای را در گورستان داشته باشیم ولی در گورستان نمی‌شد. به همین دلیل در این سکانس من به آقای جوزانی گفتم، فکر نمی‌کنید خوب باشد که اینجا من بیفتم؟ که ایشان هم استقبال کرد. من هم بدون هیچ فکری افتادم. بعد از کار، آقای نیکپور خیلی من را دعوا کرد و مدام به من می‌گفتند از اینکه گردن یا کتفت بشکند نمی‌ترسیدی؟ فقط کمی گردنم درد گرفت. 

کار آقای جوزانی چه تفاوتی با دیگر کارهایتان داشت؟
از این لحاظ که توانستیم وارد عرصه بین‌المللی شویم و حضور بین‌المللی را هم تجربه کنیم بسیار لذت‌بخش بود. ضمن اینکه در رده‌های سنی مختلفی نقش بازی کردیم. این تجربه و همکاری بسیار خوب و لذت‌بخش بود. شاید در وهله اول حضور کوچکی در این مجموعه بزرگ بازیگران را بترساند اما دیدید که همه آمدند و کار را هم قبول کردند. چون کار یک کار ملی است و همه مثل من به آن نگاه کردند. همه دست‌به‌دست هم دادند تا یک کار ملی و فاخر ساخته شود. کاری که بر مبنای مستندات تاریخی باشد و ماحصل آن چیزی است که روی آنتن می‌بینید. در سه مقطع زمانی و سه جنگ که ایران درگیر آن بوده را نشان می‌دهد. 

پیری خودتان را وقتی دیدید، چه احساسی پیدا کردید؟
اولین چیزی که گفتم این بود که چقدر شبیه مادرم شدم (خنده) خیلی‌ها هم این را گفتند. 

طبیعی بود؟
تقریبا. شاید می‌شد بهتر از این باشد ولی بهترین Option موجود بود. بسیار سخت است دورانی را که تجربه نکردی بخواهی تجربه کنی. ضمن اینکه فخرالسادات در دوران پیری عالی نبود و به لحاظ روحی شرایط سختی را می‌گذراند. من باید اکت‌های خاصی می‌داشتم و دلم می‌خواست جوری بازی کنم که برای تماشاگر این پیری باورپذیر باشد و با خودش فکر نکند که به‌زور گریم پیر شده است. 

منبع : فرارو

دسته ها : گفتگو - هنری - فرهنگی
جمعه بیستم 9 1388
خاطرات شمس / بخش اول

با همین قلم و کاغذ ساخته‌ایم و می‌سازیم

 آل احمد، شمس  - من از 1319 تا حالا هر روز یادداشت می‌نویسم. اسم این یادداشت‌ها را گذاشته‌ام دفتر ایام. دوستان عزیزم خواستند در فضای جدیدی که می گویند وبلاگ است و این جدیدی‌ها بهره بیشتری از آن می‌برند، نوشته‌جات و خاطرات قدیمی‌ام را منتشر کنند.

ما قدیمی ها همین قلم و کاغذ را می شناسیم وهر چه بوده و هست برایمان همین است. ما هرچه بوده با همین قلم و کاغذ ساخته ایم و می سازیم. 65 سال است که می‌نویسم. به عادت جلال. جلال از اعتقاداتش این بود که آدم می‌سازد و ناچار گاهی کج هم می‌سازد، آدمی که نمی‌سازد، عیبی ندارد، اما آدمی که سازنده است عیب زیاد پیدا می‌کند.

ما سفرهای زیادی رفتیم
آدمی که می سازد نباید کنج خانه بنشیند وهرچه در عوالم ذهنی‌اش می‌آید بنویسد. باید برود بین مردم. ما با جلال سفرهای زیادی رفتیم، هم عرض مملکت را رفتیم و هم طولش را. از تهران رفتیم به ماهان، از ماهان به زاهدان، از آنجا به سراوان، از سراوان به قوچان، از قوچان به مشهد و از آنجا به تهران با یک ماشین قراضه... هر اتفاقی که می‌افتاد جلال یادداشتش می‌کرد. بهترین غذایی که ما در آن سفرها خوردیم، یک روز صبح در قهوه‌خانه‌ای بود که در قابلمه‌ای گذاشت و چهار تا تخم‌مرغ در آن نیمرو کرد. بعد جلال پرسید سبزی داری؟ باغچه‌ای همان اطراف بود که چند تا ریحان کند. آن‌قدر جلال از این صبحانه وصف کرد که حد ندارد. گفت در عمرم چنین صبحانه‌ای با این لذت نخورده بودم. البته چایی هم بود جای شما خالی ...

مثل سگ و گربه به هم می‌پریدیم
ما تا بچه بودیم مثل سگ و گربه به جان هم می‌پریدیم. وقتی به سن بلوغ نسبی عقلی رسیدیم، هم محبت جلال به من بیشتر شد و هم ارادت من به او. ما پسرعموهای طالقانی هستیم، او اسمش محمود طالقانی و اسم پدر ما احمد طالقانی. پدرم مسجد پاچنار امامت داشت، آقای طالقانی مسجد هدایت. بابام به او می‌گفت مسجد قحطی بود رفتی آنجا، گفت آقا ما آمدیم اینجا و در محله‌ای مسجد گرفته‌ایم که پر از کاباره و سینما و رستوران و ... است. من اگر بتوانم دو نفر از کسانی که پایشان به سینما یا کاباره باز می‌شود بکشم به مسجد، من اجر خودم را گرفته‌ام. این‌قدر این حرفش به دل من نشسته بود که باعث شد به سمت او کشیده شوم. پدرم آن زمان به ما می‌گفت شما تحت تأثیر پسرعمویتان هستید. نان ما را می‌خورید و...

 تهران در زمان تولد ما
من اهل تهرانم. تهران که تا صد و شصت سال پیش قریه کوچکی بود بر دامنه البرز، از زمان آغا محمدخان قجر و در سال 1210 که دارالخلافه گشت؛ کم کم ورم کرد تا به این غایت رسید که امروز ذرات سرب منتشر در هوایش، متجاوز از میلیون ها نفوس را تهدید می کند. در زمان تولد ما تهران بود و چهار محله. که از حصار دورش دیگر چیزی دندانگیر یا چشمگیر نمانده بود. بنده که متولد 1308 هستم، تنها بقایای خرابه دروازه قزوینش را در خاطر دارم.

محلات چهار گانه تهران
محلات چهار گانه تهران که ارگ شاهی را از سه سمت شرق و غرب و جنوب پوشش داده بودند، عبارت بودند از " عودلاجان" در شمال شرق، " چاله میدان" در جنوب غربی،"سنگلج" در سراسر غرب ارگ و محله " بازار" در جنوب. سید نصر الدین هم که مزاری بود و هنوز هم هست ازعالم و فقیه بزرگ شیعه، منطقه ای از محله بازار تهران بود، منزل پدر ما بوده. من هم سید نصر الدین را دیده ام و هم از او بسیار شنیده ام. حالا البته این محله واحد چون گوشت قربانی به ده ها قسمت و ده ها نام تقسیم شده است. این محله قدیمی از صد و پنجاه سال پیش، منطقه اسکان موقت و دائم طالقانی ها بوده است. خاطرات زیادی از این محله ها دارم .... ادامه دارد.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - خاطرات
جمعه بیستم 9 1388

شرافت و عزت
امام صادق (علیه السلام):
شَرَفُ الْمُؤمِنِ قِیامُهُ‌ بِاللَیلِ وَعِزُّهُ اِستِغْناؤُهُ عَنِ النّاسِ.
شرافت مؤمن، شب زنده دارى اوست، و عزّتش، بى‌نیازى او از مردم.
The honor of a believer lies in his vigilance at night and his esteem lies in his needlessness from people.
بحارالأنوار، ج 77، ص 20
دسته ها : مذهبی - احادیث
جمعه بیستم 9 1388
سوار سبز پوش من ...

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود

 

باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای

از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم

آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها

دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند

این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود.

نجمه زارع

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه بیستم 9 1388

 سبزپوش

ای سبز پوش کعبه دل‌ها ظهور کن

از شیب تند قله غیبت عبور کن

درد فراق روی تو ما را ز غصه کُشت

چشم انتظار عاشق خود را صبور کن

شاید گناه خوب ندیدن از آن ماست

فکری برای روشنی چشم کور کن

یک شب بیا برای رضای خدا خودت

غم نامه‌های سینه ما را مرور کن

یک شب بیا به خلوت دل‌های بی‌قرار

جان را ز شوق آمدنت پر سرور کن

ای گل ز یمن مقدم خود باغ سینه را

لبریز از طراوت و عطر حضور کن

آقا! به جان مادر پهلو شکسته‌ات

دل را ز تنگنای غم و غصه دور کن

ای آفتاب مشرقی‌ام، شام واپسین

تاریکی وجود مرا غرق نور کن

خلوت‌نشین باور تنهایی‌ام تویی

ای سبزپوش کعبه دل‌ها ظهور کن…

 

کاظم جیرودی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه نوزدهم 9 1388

حمید انصاری قام مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) در نامه‌ای به رییس سازمان صداوسیما از "حرمت شکنی بی‌سابقه صدا و سیما نسبت به امام راحل در تصاویر پخش شده " برنامه های خبری روز 16 آذر ابراز تاسف شدید کرد. 

متن این نامه بدین شرح است:
بسمه تعالی
برادر گرامی جناب آقای سید عزت‌الله ضرغامی
ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی
روز شانزدهم آذر 88، سیمای جمهوری اسلامی در چند بخش خبری، تصویری را منتشر کرده که حاوی حرمت شکنی نسبت به امام راحل عظیم‌الشان بوده است. در این باره نکاتی را لازم است معروض دارم: 

نخست آنکه آنچه از گزارشهای مختلف افرادی که در صحنه‌های تلخ روز دانشجو در دانشگاههای مختلف حضور داشته‌اند، استفاده می‌شود آن است که موضوع بدان گونه که در برنامه تلویزیون نشر یافته، نبوده و علیرغم آنکه در این روز بعضا شعارهای ساختار شکنانه دیگری، با کمال تاسف مطرح شده، اما هتک حرمتی نسبت به ساحت امام خمینی (س)گزارش نشده است.
 
بر فرض آنکه آنچه که در تصاویر تنظیم شده و نامرتبط نشان داده شده است در گوشه‌ای از تجمعات آن روز توسط فردی مجهول و مغرض انجام یافته باشد، توسعه آن به گونه‌ای که گویی جو غالب چنان بوده است دروغ بیّن و مسلّم می‌باشد. 

حرمت شکنی بی‌سابقه صدا و سیما در تنظیم تصاویر پخش شده جداً باعث تاسف، تعجب و اعتراض جدی دوستداران امام راحل است. تنها کافی است تصور کنید که این عکس در یکی از روزنامه‌ها یا نشریه‌های دیگر منتشر شده بود. آیا نمی‌توان عکس‌العمل علاقمندان به اصول انقلاب را ترسیم کرد. نکته حائز اهمیت آن است که هیچ‌ یک از شبکه‌های خارجی و رسانه‌های دیداری و نوشتاری- علی ما نقل- چنین مطلبی را انعکاس نداده‌اند و این اشتباه تنها مخصوص صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. 

نکته دیگر آنکه از دیدگاه علاقمندان امام هر چند باید از نزاعها و اختلافات ابراز تاسف کرد و در مسیر حل آن گام برداشت ولی باید اذعان کرد که خوشبختانه این نقار در درون خانواده بزرگ دوستداران امام خمینی است و همین امر سرمایه بزرگ نظام اسلامی برای برون رفت از بحران است.
 
بغضهای متقابل را اگر بتوان در کانون واحدی به محبت تبدیل کرد می‌توان نسبت به آینده امیدوار بود و این همان نکته ارزشمندیست که همواره مورد تایید و تاکید رهبری معظم انقلاب اسلامی بوده و توسط ایشان در مواقع مختلف از مسئولین نظام جمهوری اسلامی مطالبه شده است و به همین سبب هر گونه تلاش از ناحیه هر کس برای آنکه این اختلافات را به بیرون از این خانواده بزرگ هدایت کند را باید نابخردانه و احتمالا خائنانه تحلیل نمود و از آن خون دل خورد و ابراز تاسف کرد. و این تاسف آنگاه صد چندان می‌شود که اشتباه از ناحیه صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشد. 

امید است در تنظیم و پخش اخبار مربوط به حضرت امام (س) عنایت به جایگاه خاص رهبر کبیر انقلاب اسلامی بعنوان اصلی ترین سرمایه نظام جمهوری اسلامی ایران دقت بیشتر مبذول شود.
حمید انصاری
قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
19 آذر 1388 

منبع : فرارو

پنج شنبه نوزدهم 9 1388

السلام علیک یا صاحب الزمان ...

ای صدایت خوش‌تر از آواز آب!

تشنگان را نیست دیگر صبر و تاب

از حجاب ابر غیبت، ماه من!

پای رجعت نِه، به چشمان رکاب

دست خود از آستین حق برآر

تا که تیغت را ببوسد آفتاب

اینک این آغوش باز جاده‌ها

ای سوار عشق! بگذر باشتاب

برتن شب ریز، سیل نور را

آفتابا! بر دلم لَختی بتاب

هجرت ـ ای از ما به ما نزدیک‌تر! ـ

می‌برد از دل قرار، از دیده خواب

بی‌جواب از تو نمانَد پرسشم

پرسشم از تو نماند بی‌جواب

 

سهیل محمودی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه نوزدهم 9 1388
معاوضه نوزاد با گوشی تلفن همراه !
این زن و شوهر جوان که ساکن شهر چونجین هستند فرزندشان را که تنها شش روز داشت به دو هزارو پانصد یوان معادل سیصد و شصت و هشت دلار فروخته اند و بخش اعظم این پول را صرف خرید گوشی همراه کرده اند.
زوج چینی نوزاد پسر خود را در ازای یک گوشی تلفن همراه فروختند.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از روزنامه اینترنتی روسی ایزوستیا؛ این زن و شوهر جوان که ساکن شهر چونجین هستند فرزندشان را که تنها شش روز داشت به دو هزارو پانصد یوان معادل سیصد و شصت و هشت دلار فروخته اند و بخش اعظم این پول را صرف خرید گوشی همراه کرده اند.

بر اساس این گزارش نوزاد کوچک طی عمر کوتاه خود دو بار فروخته شده است. ابتدا یک مرد چهل و سه ساله وی را خریده و با جا زدن خود به عنوان عموی کودک قصد داشته است وی را در ازای یک هزارو چهارصد و هفتاد دلار بفروشد.

در حال حاضر کودک که توسط پلیس نجات داده شده در بیمارستان قرار دارد و والدین وی که دستگیر شده اند اعلام کرده اند از نظر مالی توانایی نگهداری وی را ندارند.

گفتنی است نوزادان در بازار سیاه چین به طور گسترده ای خرید و فروش می شوند و تبهکاران ابتدا نوزادان را از والدین انها می دزدند و بعد می فروشند. در ازای هر نوزاد انها تا ده هزار دلار هم به جیب می زنند.

در ماه اوریل امسال در چین مبارزه جدی با کودک ربایی اغاز شد. بر اساس گزارشهای منتشر شده پلیس تا کنون هشتاد گروه تبهکار را که به ربودن و فروش نوزادان اشتغال داشتند منهدم و بیش از چهارصد و پنجاه کودک را ازاد کرده است.

اواخر ماه نوامبر دو تاجر کودکان به جرم دزدیدن پانزده کودک در چین اعدام شدند.
منبع : تابناک
دسته ها : خبر - حوادث
پنج شنبه نوزدهم 9 1388
پسر جوان به دلیل ترکیدن آدامس جان باخت
رییس پلیس منطقه «کونوتوپ» در شمال «اوکراین» در مصاحبه‌ای با رسانه‌های دولتی این کشور، عنوان کرد: این پسر 25 ساله که دانشجوی دانشکده پلی تکنیک «کیف» در اوکراین بود، هنگام کار با کامپیوتر خود و در منزلش به دلیل ترکیدن آدامس جان خود را از دست داد.
رسانه‌های «اوکراین» اعلام کرد: یک دانشجوی شیمی در شمال این کشور حین جویدن آدامس و به دلیل ترکیدن آن در دهانش جان باخت.

به گزارش ایسنا، رییس پلیس منطقه «کونوتوپ» در شمال «اوکراین» در مصاحبه‌ای با رسانه‌های دولتی این کشور، عنوان کرد: این پسر 25 ساله که دانشجوی دانشکده پلی تکنیک «کیف» در اوکراین بود، هنگام کار با کامپیوتر خود و در منزلش به دلیل ترکیدن آدامس جان خود را از دست داد.

وی خاطر نشان کرد: در گزارش همسایگان این مرد جوان آمده است که صدای بلند ترکیدن این آدامس در بیرون از اتاق این پسر جوان شنیده شد.

به گزارش خبرگزاری ریانووستی، این حادثه اواخر روز شنبه هفته جاری رخ داد و خویشاوندان و همسایگان این پسر جوان،‌ بلافاصله پس از شنیدن این صدای بلند به اتاق وی رفته و متوجه شدند قسمتی از صورت این پسر با ترکیدن آدامس از بین رفته است.

در گزارش این خبرگزاری همچنین آمده است که در آزمایشات لابراتوار پلیس منطقه «کونوتوپ» این موضوع مشخص شد که سطح این آدامس که جان این پسر 25 ساله را گرفت که با ماده‌ای شیمیایی که نوع آن مشخص نشده است، پوشیده شده بود و در تماس با بزاق دهان به اسید سیتریک و مواد انفجاری تبدیل و پس از آن منفجر شده است.

گفتنی است، تحقیقات در مورد چگونگی قرار گرفتن و یا مخلوط شدن این ماده انفجاری با آدامس توسط کارشناسان منطقه ادامه دارد، همچنین مقامات پلیس از دادن اطلاعات بیشتر در این رابطه با این حادثه خودداری کردند، چرا که احتمال ترس عمومی وجود دارد.

لازم به ذکر است، بازرسان پلیس اوکراین این احتمال را می‌دهند که این رویداد با فعالیت‌های باندهای جنایتکار در این کشور مرتبط باشد.
منبع : تابناک
دسته ها : خبر - حوادث
پنج شنبه نوزدهم 9 1388
حقوق مردم
امام صادق (علیه السلام):
ما عُبِدَ اللهُ بِشَیءٍ أفْضَلَ مِنْ أداءِ حَقِّ الْمُؤمِنِ.
خداوند به چیزى برتر از اداى حقّ مؤمن عبادت نشده است.
In no way is Allah worshipped better than by fulfilling the right of a believer.
کافی: 2 / 170
دسته ها : مذهبی - احادیث
پنج شنبه نوزدهم 9 1388
X