دقیقه از سریال برپا شد؟
برای 45 دقیقه! یعنی یک قسمت از سریال. یک ماه فیلمبرداری برای 50 دقیقه.
تهیهکننده بخش آمریکا چه کسی بود؟
خود آقای جوزانی.
پس برای ایشان هم هزینه کردن برای چنین مواردی سخت بوده؟
حتما. چون هرکدام از آن کاروانها روزی چند 100 دلار اجاره داشت اما بالاخره ما باید فرهنگسازی کنیم. چرا فقط درباره دستمزد بازیگران صحبت میشود و چرا هروقت موضوع کم میآورید، به سراغ دستمزد بازیگرها میروید؟! دستمزدی که قابل مقایسه با دستمزد کلانی که بازیگران آمریکا یا حتی هندوستان میگیرند، نیست. متاسفانه آدمها فقط این وجه را میبینند.
برگردیم به «در چشم باد». وقتی در آمریکا بودید «در چشم باد» را پیگیری میکردید؟
بله، از طریق اینترنت دنبال میکردم. چیزی که جالب است بگویم این است که قصه از ابتدا به این شکل نبود، از فلاشبکهای آمریکا شروع میشد. چون کار به تعویق افتاد، مجبور شدیم پخش را شروع کنیم و بعد سکانسهای آمریکا را بگیریم.
هفته پیش در سکانسی از بلندی افتادید، راجع به آن توضیح دهید!
اتفاقا آن سکانس بداهه بود.
یعنی واقعا از ارتفاع افتادید؟
بله. زیر من یک کاناپه بود. شاید هم بهتر باشد بگویم یک تخت روحوضی و از آن ارتفاع پایین افتادم. قرار بود چنین صحنهای را در گورستان داشته باشیم ولی در گورستان نمیشد. به همین دلیل در این سکانس من به آقای جوزانی گفتم، فکر نمیکنید خوب باشد که اینجا من بیفتم؟ که ایشان هم استقبال کرد. من هم بدون هیچ فکری افتادم. بعد از کار، آقای نیکپور خیلی من را دعوا کرد و مدام به من میگفتند از اینکه گردن یا کتفت بشکند نمیترسیدی؟ فقط کمی گردنم درد گرفت.
کار آقای جوزانی چه تفاوتی با دیگر کارهایتان داشت؟
از این لحاظ که توانستیم وارد عرصه بینالمللی شویم و حضور بینالمللی را هم تجربه کنیم بسیار لذتبخش بود. ضمن اینکه در ردههای سنی مختلفی نقش بازی کردیم. این تجربه و همکاری بسیار خوب و لذتبخش بود. شاید در وهله اول حضور کوچکی در این مجموعه بزرگ بازیگران را بترساند اما دیدید که همه آمدند و کار را هم قبول کردند. چون کار یک کار ملی است و همه مثل من به آن نگاه کردند. همه دستبهدست هم دادند تا یک کار ملی و فاخر ساخته شود. کاری که بر مبنای مستندات تاریخی باشد و ماحصل آن چیزی است که روی آنتن میبینید. در سه مقطع زمانی و سه جنگ که ایران درگیر آن بوده را نشان میدهد.
پیری خودتان را وقتی دیدید، چه احساسی پیدا کردید؟
اولین چیزی که گفتم این بود که چقدر شبیه مادرم شدم (خنده) خیلیها هم این را گفتند.
طبیعی بود؟
تقریبا. شاید میشد بهتر از این باشد ولی بهترین Option موجود بود. بسیار سخت است دورانی را که تجربه نکردی بخواهی تجربه کنی. ضمن اینکه فخرالسادات در دوران پیری عالی نبود و به لحاظ روحی شرایط سختی را میگذراند. من باید اکتهای خاصی میداشتم و دلم میخواست جوری بازی کنم که برای تماشاگر این پیری باورپذیر باشد و با خودش فکر نکند که بهزور گریم پیر شده است.
منبع : فرارو
ما قدیمی ها همین قلم و کاغذ را می شناسیم وهر چه بوده و هست برایمان همین است. ما هرچه بوده با همین قلم و کاغذ ساخته ایم و می سازیم. 65 سال است که مینویسم. به عادت جلال. جلال از اعتقاداتش این بود که آدم میسازد و ناچار گاهی کج هم میسازد، آدمی که نمیسازد، عیبی ندارد، اما آدمی که سازنده است عیب زیاد پیدا میکند.
ما سفرهای زیادی رفتیم
آدمی که می سازد نباید کنج خانه بنشیند وهرچه در عوالم ذهنیاش میآید بنویسد. باید برود بین مردم. ما با جلال سفرهای زیادی رفتیم، هم عرض مملکت را رفتیم و هم طولش را. از تهران رفتیم به ماهان، از ماهان به زاهدان، از آنجا به سراوان، از سراوان به قوچان، از قوچان به مشهد و از آنجا به تهران با یک ماشین قراضه... هر اتفاقی که میافتاد جلال یادداشتش میکرد. بهترین غذایی که ما در آن سفرها خوردیم، یک روز صبح در قهوهخانهای بود که در قابلمهای گذاشت و چهار تا تخممرغ در آن نیمرو کرد. بعد جلال پرسید سبزی داری؟ باغچهای همان اطراف بود که چند تا ریحان کند. آنقدر جلال از این صبحانه وصف کرد که حد ندارد. گفت در عمرم چنین صبحانهای با این لذت نخورده بودم. البته چایی هم بود جای شما خالی ...
مثل سگ و گربه به هم میپریدیم
ما تا بچه بودیم مثل سگ و گربه به جان هم میپریدیم. وقتی به سن بلوغ نسبی عقلی رسیدیم، هم محبت جلال به من بیشتر شد و هم ارادت من به او. ما پسرعموهای طالقانی هستیم، او اسمش محمود طالقانی و اسم پدر ما احمد طالقانی. پدرم مسجد پاچنار امامت داشت، آقای طالقانی مسجد هدایت. بابام به او میگفت مسجد قحطی بود رفتی آنجا، گفت آقا ما آمدیم اینجا و در محلهای مسجد گرفتهایم که پر از کاباره و سینما و رستوران و ... است. من اگر بتوانم دو نفر از کسانی که پایشان به سینما یا کاباره باز میشود بکشم به مسجد، من اجر خودم را گرفتهام. اینقدر این حرفش به دل من نشسته بود که باعث شد به سمت او کشیده شوم. پدرم آن زمان به ما میگفت شما تحت تأثیر پسرعمویتان هستید. نان ما را میخورید و...
تهران در زمان تولد ما
من اهل تهرانم. تهران که تا صد و شصت سال پیش قریه کوچکی بود بر دامنه البرز، از زمان آغا محمدخان قجر و در سال 1210 که دارالخلافه گشت؛ کم کم ورم کرد تا به این غایت رسید که امروز ذرات سرب منتشر در هوایش، متجاوز از میلیون ها نفوس را تهدید می کند. در زمان تولد ما تهران بود و چهار محله. که از حصار دورش دیگر چیزی دندانگیر یا چشمگیر نمانده بود. بنده که متولد 1308 هستم، تنها بقایای خرابه دروازه قزوینش را در خاطر دارم.
محلات چهار گانه تهران
محلات چهار گانه تهران که ارگ شاهی را از سه سمت شرق و غرب و جنوب پوشش داده بودند، عبارت بودند از " عودلاجان" در شمال شرق، " چاله میدان" در جنوب غربی،"سنگلج" در سراسر غرب ارگ و محله " بازار" در جنوب. سید نصر الدین هم که مزاری بود و هنوز هم هست ازعالم و فقیه بزرگ شیعه، منطقه ای از محله بازار تهران بود، منزل پدر ما بوده. من هم سید نصر الدین را دیده ام و هم از او بسیار شنیده ام. حالا البته این محله واحد چون گوشت قربانی به ده ها قسمت و ده ها نام تقسیم شده است. این محله قدیمی از صد و پنجاه سال پیش، منطقه اسکان موقت و دائم طالقانی ها بوده است. خاطرات زیادی از این محله ها دارم .... ادامه دارد.
منبع : خبر آن لاین
باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود
دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانهی تو است که عاقل نمیشود
تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای
از آسمان فاصله نازل نمیشود
خط میزنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟
میخواستم رها شوم از عاشقانهها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود
تا نیستی تمام غزلها معلّق اند
این شعر مدتیست که کامل نمیشود.
سبزپوش
ای سبز پوش کعبه دلها ظهور کن
از شیب تند قله غیبت عبور کن
درد فراق روی تو ما را ز غصه کُشت
چشم انتظار عاشق خود را صبور کن
شاید گناه خوب ندیدن از آن ماست
فکری برای روشنی چشم کور کن
یک شب بیا برای رضای خدا خودت
غم نامههای سینه ما را مرور کن
یک شب بیا به خلوت دلهای بیقرار
جان را ز شوق آمدنت پر سرور کن
ای گل ز یمن مقدم خود باغ سینه را
لبریز از طراوت و عطر حضور کن
آقا! به جان مادر پهلو شکستهات
دل را ز تنگنای غم و غصه دور کن
ای آفتاب مشرقیام، شام واپسین
تاریکی وجود مرا غرق نور کن
خلوتنشین باور تنهاییام تویی
ای سبزپوش کعبه دلها ظهور کن…
کاظم جیرودی
حمید انصاری قام مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) در نامهای به رییس سازمان صداوسیما از "حرمت شکنی بیسابقه صدا و سیما نسبت به امام راحل در تصاویر پخش شده " برنامه های خبری روز 16 آذر ابراز تاسف شدید کرد.
متن این نامه بدین شرح است:
بسمه تعالی
برادر گرامی جناب آقای سید عزتالله ضرغامی
ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی
روز شانزدهم آذر 88، سیمای جمهوری اسلامی در چند بخش خبری، تصویری را منتشر کرده که حاوی حرمت شکنی نسبت به امام راحل عظیمالشان بوده است. در این باره نکاتی را لازم است معروض دارم:
نخست آنکه آنچه از گزارشهای مختلف افرادی که در صحنههای تلخ روز دانشجو در دانشگاههای مختلف حضور داشتهاند، استفاده میشود آن است که موضوع بدان گونه که در برنامه تلویزیون نشر یافته، نبوده و علیرغم آنکه در این روز بعضا شعارهای ساختار شکنانه دیگری، با کمال تاسف مطرح شده، اما هتک حرمتی نسبت به ساحت امام خمینی (س)گزارش نشده است.
بر فرض آنکه آنچه که در تصاویر تنظیم شده و نامرتبط نشان داده شده است در گوشهای از تجمعات آن روز توسط فردی مجهول و مغرض انجام یافته باشد، توسعه آن به گونهای که گویی جو غالب چنان بوده است دروغ بیّن و مسلّم میباشد.
حرمت شکنی بیسابقه صدا و سیما در تنظیم تصاویر پخش شده جداً باعث تاسف، تعجب و اعتراض جدی دوستداران امام راحل است. تنها کافی است تصور کنید که این عکس در یکی از روزنامهها یا نشریههای دیگر منتشر شده بود. آیا نمیتوان عکسالعمل علاقمندان به اصول انقلاب را ترسیم کرد. نکته حائز اهمیت آن است که هیچ یک از شبکههای خارجی و رسانههای دیداری و نوشتاری- علی ما نقل- چنین مطلبی را انعکاس ندادهاند و این اشتباه تنها مخصوص صدا و سیمای جمهوری اسلامی است.
نکته دیگر آنکه از دیدگاه علاقمندان امام هر چند باید از نزاعها و اختلافات ابراز تاسف کرد و در مسیر حل آن گام برداشت ولی باید اذعان کرد که خوشبختانه این نقار در درون خانواده بزرگ دوستداران امام خمینی است و همین امر سرمایه بزرگ نظام اسلامی برای برون رفت از بحران است.
بغضهای متقابل را اگر بتوان در کانون واحدی به محبت تبدیل کرد میتوان نسبت به آینده امیدوار بود و این همان نکته ارزشمندیست که همواره مورد تایید و تاکید رهبری معظم انقلاب اسلامی بوده و توسط ایشان در مواقع مختلف از مسئولین نظام جمهوری اسلامی مطالبه شده است و به همین سبب هر گونه تلاش از ناحیه هر کس برای آنکه این اختلافات را به بیرون از این خانواده بزرگ هدایت کند را باید نابخردانه و احتمالا خائنانه تحلیل نمود و از آن خون دل خورد و ابراز تاسف کرد. و این تاسف آنگاه صد چندان میشود که اشتباه از ناحیه صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشد.
امید است در تنظیم و پخش اخبار مربوط به حضرت امام (س) عنایت به جایگاه خاص رهبر کبیر انقلاب اسلامی بعنوان اصلی ترین سرمایه نظام جمهوری اسلامی ایران دقت بیشتر مبذول شود.
حمید انصاری
قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
19 آذر 1388
منبع : فرارو
السلام علیک یا صاحب الزمان ...
ای صدایت خوشتر از آواز آب!
تشنگان را نیست دیگر صبر و تاب
از حجاب ابر غیبت، ماه من!
پای رجعت نِه، به چشمان رکاب
دست خود از آستین حق برآر
تا که تیغت را ببوسد آفتاب
اینک این آغوش باز جادهها
ای سوار عشق! بگذر باشتاب
برتن شب ریز، سیل نور را
آفتابا! بر دلم لَختی بتاب
هجرت ـ ای از ما به ما نزدیکتر! ـ
میبرد از دل قرار، از دیده خواب
بیجواب از تو نمانَد پرسشم
پرسشم از تو نماند بیجواب
سهیل محمودی