آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست
سلام نازنینم ...
دلم شکست ...
خیلی ...
از تو انتظار نداشتم ...
زبان حالم ر ا خوندی؟
چون نتونستم نظر بدم
اینجا مطلب نوشتم
البته با هزار مشکل
چرا حداقل یک اپسیلون احتمال ندادی
کی بوردم ایراد داره؟!!!!!!!!
.
.
.
.
از دوست بپرسید چرا می شکند؟
ماه مهربان من
دوستت دارم
مثل همیشه
درون ها تیره شد باشد که از غیب
چراغی بر کند خلوت نشینی
حافظ
سبزم نه از آن دست که گل باشم وباغی
گلدان ترک خورده ای و کنج اتاقی
دی شیخ چراغی به کف آورد و طلب کرد
انسان ومن امروز به دنبال چراغی
سی سال گذشت از من وآن کودک همزاد
نگرفت ازین گم شده ی خویش سراغی
سی سال گذشت از من وعمری که نیفزود
جز بر دلم این آتش افروخته داغی
حافظ تو نگفتی که چراغی رسد از غیب
من منتظرم تا رسد از غیب چراغی
عبد الجبار کاکایی
چهره ماندگار ادبیات و ترجمه در ایران که این روزها در سن کهن سالی به سر می برد و هنوز دست از نگارش و ترجمه بر نداشته است. گفت و گوی کوتاه ما را درباره نخبگی و وضعیت نخبگان، با این استاد برجسته می خواند:
تعریف شما از نخبه چیست ؟
نخبه یعنی انتخاب شده و به نظر من یکی از ویژگی های نخبه این است که باید از دیگران پرکارتر باشد. نخبه فعال در صحنه جامعه است. کسی که باید متن جامعه را راهبری کند.
خیلی ها از نخبه، یک چهره در حاشیه می شناسند. چرا؟
فرد نخبه حتی اگر در کنج خانه مشغول تحصیل و تحقیق باشد باید اثر کارش در متن جامعه نمایان شود. در بیداری مردم ، هدایت افکار عمومی و تربیت افراد موثر باشد.
ارزیابی شما درباره نقش نخبگان امروز در جامعه چیست؟
فعال نیستند. کارهای موثر فراوانی انجام شده اما هدایت شده و برنامه ریزی شده نیست. با وضعیت مطلوب خیلی فاصله داریم.
ارتباط نسل جدید با نخبگان را چگونه می بینید؟
ضعیف است. منقطع شده. کمتر این روزگار جوان ها به سراغ اهل علم و تفکر و تحقیق می روند. در گذشته این طور نبود. این ارتباط حلقه های فراوانی داشت.
عطر حضور
تمام خاک از عطر حضور دست تو پر بود
و من یک ریز می گفتم تو ای تنهاترین موعود
کجایی ای فراتر از زمان از باد از طوفان
کجایی دلیل من تمام پیکرم فرسود
در پس کوچه ها در زیر طوفانی که می تازد
به دنبال تو می گردند این پاهای خاک آلود
به دنبال تو می آیم به زیر باد و باران ها
زمین پوچ است و خاکستر به دنبال تو باید بود
خودم را با تو دردها بر دوش می گیرم
چه باید کرد با این روح خسته، قلب ناخشنود
تمام خاک را گشتم و گشتن پر ز گفتن شد
ولیکن هیچ کس بر من ـ من عاصی ـ دری نگشود
بگو با من در این ژرفا که پشت جاده طوفان
صدا آری صدای سیب سرخی هست تا موعود
سینا میرزایی
یک شهر دعا کرد و بلا کم نشد امسال
خون شد جگر خلق و محرم نشد امسال
ای ماه چه دیر آمدی از راه و عجیب است
دل واپس تو عالم و آدم نشد امسال
پیش از تو محرم شد و پیش از تو عزا بود
مویی ز عزاداری تو کم نشد امسال
جایی ننشستیم که یادی نشد از درد
شعری نسرودیم که ماتم نشد امسال
صد خیمه ی خاموش به تاراج جنون رفت
یک خاطر آسوده فراهم نشد امسال
در گریه نهفتیم عزای شب خود را
تاوان تو زخمی ست که مرهم نشد امسال
عبد الجبار کاکایی
باران گرفت وگریه ی پنهان ما ندید
خوابید شهر وخواب پریشان ما ندید
تاوان بی نزاکتی از عاشقان گرفت
آن کور دل که چاک گریبان ما ندید
ما خود دریده ایم قبا را مگر کسی
در روز مرگ پیکر عریان ما ندید
بر ایل ما چه رفت که دلتنگ ما نشد
در عکس ما چه دید که در جان ما ندید
مست است آنکه یاد حریفان ما نکرد
خواب است آنکه خون شهیدان ما ندید
دلتنگم از کسی که مزامیر سبز را
در عقل سرخ سید خندان ما ندید
عبدالجبار کاکایی
دوباره شهر را از دسته های سینه زن پر کن
بنه مرهم جراحتهای چندین دستگی ها را
چگونه رنگها ما را جدا کردند ، می بینی؟!
بیاموزان به ما یکرنگی و وارستگی ها را
بس است این دل شکستن ها و از یاران گسستن ها
کدامین مومیایی بندد این بشکستگی ها را؟
تو که خود را حسین و دیگران را شمر می دانی،
کجا آخر به دست آوردی این شایستگی ها را؟!
غمی زیباست در شور حسینی ، یک غم شیرین
که از یاد تو خواهد برد رنج خستگی ها را
محرم بار دیگر تکیه گاه عشق خواهد شد
اگر برپا نمایی تکیهّ دلبستگی ها را !
محمدرضا ترکی