آینده، سرویس فرهنگی: با توجه با استقبال مخاطبان سایت از مباحث اخلاقی و اجتماعی حضرت آیت الله امجد، فرازهایی از 3 سخنرانی اخیر ایشان که تلخیص شده، در ادامه میآید:
یک کارشناس مذهبی در اینباره گفت: اگر قرار باشد طبق این شیوه استدلال آیتا... مصباح به اطاعت از خداوند متعال بپردازیم، باید دستکم از بیش از یکصد تن که مستقیماً از شخص ولیفقیه حکم دارند، اطاعت کرده و البته مشکل زمانی پیش میآید که دو تن از این بزرگواران در موضوعی دارای اختلافنظر باشند.گویا این روزها بیش از هر زمان دیگری، امام زمان در عرصه سیاست ایران حضور دارد. حضوری که نه از باب ولایت تکوینی اوست، نه حتی نماینده عقیده ما شیعیان به ولایت تشریعی. امام عصر، در رمزآلودترین روزهای تاریخ ایران پس از انقلاب 57، انگار از آن مراتب لاهوتی پایین آمده و به مناقشات عرصه مطلقاً ناسوتی سیاست پیوسته است. روزگاری نه چندان دور، در این سرزمین، امام عصر را با سیاست، کاری نبود. از قضا، سینهچاکترین سینهزنان زیر علم مهدویت، بیشترین پرهیز را از دخالت دین در سیاست داشتند. امام خمینی(ره) اما نظریهای را پردازش کرد که با همان پیش فرضها، به نتیجهای درست مخالف نظر حجتیه میرسید.
تئوری ولایت فقیه نه فقط ولایت سیاسی را به فقهای شیعه هدیه کرد که حتی نیابت امام عصر را. سالها گذشت و پس از رحلت فقیهی که نظریه نوین ولایت فقیه را ابداع کرده بود، بسط و ایساع این تئوری هم منجر به آن نشد که ادعای ارتباط با موعود، مبنای مدیریت وضع موجود قرار گیرد. با این حال، چرخ و فلک قدرت، کمکم، گروهی را بالا برد که افکار دیگری در سر داشتند. مدتی باید میگذشت تا معلوم شود ماجرا جدیتر از لانه کردن موریانه خرافه بر پایههای تخت مذهب است.
«نومهدویتگرایی»، امام موعود را نه فقط در جامه یک مرشد الهی، و نه فقط یک واسطه فیض، که همچون هزاردستانی در پس پرده میدید. مردی که میتوان تصمیمات خود را به او نسبت داد، میتوان از برنامههایش پس از ظهور سخن گفت و نقشه مسیر حرکتش را منتشر کردو... حوادث خرداد88 پرده را بیشتر کنار زد. عملاً ثابت کرد که از نگاه نومهدویت گرایان، رأی مردم -حتی اگر خیلی زیاد باشد- در برابر رأی «آنان» که سیمشان وصل است، ارزشی ندارد.
همچنانکه معلوم شد برای مدیریت جامعه نه نیازی به مشاور هست و نه به مرشد؛ مگر «آنان» که وصلند، ممکن است خطا کنند که نیازمند ارشاد کسی باشند؟ آنگاه که خود را منسوب به امام عصر بدانیم و چنان بیندیشیم و چنان بگوییم و چنان رفتار کنیم که گویا دست حق از آستین ما بیرون آمده، منطقاً به این عوارض خواهیم رسید:
اول: معلوم است که بری از خطا نیستیم، حتی اگر حقیقتاً سیممان وصل باشد. (چه کسی شجاعت دارد چنین ادعایی را علناً مطرح کند؟! ) پس لاجرم خطاهایمان نیز به نام کسی نوشته میشود که خود را سرسپرده او میدانیم. در این صورت، اگرچه ما هستیم که از چشم متدینان میافتیم و بر دامن کبریای «او» گردی نمینشیند؛ اما در ذهن ناآشنایان به معارف دین، چشمههای تردید را جوشاندهایم.
دوم: صاحبان حق مطلق، طبیعی است که دیگران را منحرف بدانند و تحقیر و تکفیر کنند. پس وقتی خود را سرچشمه ناب حقیقت میبینیم، در مهرورزانهترین حالت، برای آنچه دیگران میگویند -هر که میخواهند باشند- ارزشی قائل نیستیم و به تشخیص خود عمل میکنیم. خشونتورزی هم که فرزند نابگرایی است.
سوم: وقتی به حکومتی جهانی میاندیشیم که خود سردمدار آن هستیم و آن را اینقدر در دسترس میبینیم، از بالا به همهچیز و همه کس نگاه میکنیم، خود را ناگزیر به همزیستی با دیگران -حداقل در درازمدت- نمیبینیم و معلوم است که با چنین نگاهی کسی گوشش به حرف ما بدهکار نخواهد بود. مغرور میشویم و سپس مطرود. دنیا را نسبت به خود بدبین میکنیم و چهرهای بیمنطق از دین را به نمایش میگذاریم که هرگز نمیتواند با دنیا تعاملی درست برقرار کند.
چهارم: وقتی یقین داریم حلال همه مشکلات به زودی از راه میرسد، چرا باید خودمان را به آب و آتش بزنیم؟ طبیعی است که مشکلات و نقاط ضعفمان برایمان بیاهمیت جلوه میکند، به آیندههای دور فکر نمیکنیم و حداکثر تلاشمان این است که امروز را بگذرانیم، که فردا فرجی خواهد شد.
و پنجم؛ همان تناقض، همان سوء تفاهمی که حتی میتواند ما را به مرز بیاعتقادی به مهدویت برساند: وقتی راه را به خوبی میشناسیم و به درستی آن یقین داریم، چه نیازی به امام عصر (عج)؟ آیا جز این است که جایگاه امام عصر (عج) را -پناه بر خدا- به حد یک سردار لشکر تنزل دادهایم؟ فرماندهی که رسالتش این است که به یاری ما بیاید و با قدرت ماورایی خود دشمنان ما را به خاک سیاه بنشاند و درماندگی ما را در عبور از موانعی که خود برای خود ایجاد کردهایم چاره کند. از این منظر، مهدی موعود، گویا منجی ماست و نه منجی دین؛ و راه تازهای به ما نشان نخواهد داد، که ما هم اکنون نیز راه حق را شناختهایم و بیذرهای تردید و بدون احساس نیاز به راهنمایی در آن گام بر میداریم.
اما آیا به راستی امام عصر (عج) چنین خواهد بود؟ آیا او همان میکند که ما کردهایم؟ از همان راه میرود که ما رفتهایم؟ معیارهای او برای قضاوت، همان معیارهای ماست؟ ذرهای احتمال نمیدهیم که او بر آنچه ما میکنیم صحه نگذارد؟ لحظهای تردید به خود راه نمیدهیم که ممکن است از آنچه میکنیم راضی نباشد؟ آیا او برای برپایی حکومت عدل جهانیاش، همچون ما سخن میگوید و دیگران را بر خود میآشوبد؟ آیا برای رسیدن به مقصود از هر ابزاری استفاده میکند؟ یا شاید گمان میکنیم ابزارهایی سحرآمیز برای تسخیر جسم و جان مردمان در اختیارمان میگذارد؟ . . .
این روزها بیش از هر زمان دیگری، امام عصر (عج) در عرصه سیاست ایران حضور دارد، و بیش از هر زمان دیگری مظلوم است. با جسارت او را شریک خطاهایمان میکنیم. مطمئنیم که اگر بیاید و راه دیگری نشان دهد، راه او را دنبال خواهیم کرد؟
منب : خبر آن لاین
مهمترین نوآوری علمی استاد مطهری در حوزه معرفت شناسی، ارایه نظریه اجتماعی در باب فلسفه اسلامی است، که در آن علاوه بر واقعیت فردی یک واقعیت دیگری به نام جامعه وجود دارد که در برگیرنده قواعد و قوانین مستقل از فرد است.
به گزارش پایگاه اینترنتی دکتر محسن رضایی، وی در همایش نگاه مطهر با تبیین اندیشه اجتماعی شهید مطهری که در دانشکده علوم حدیث برگزار میشد، با بیان مطلب بالا گفت: «مهمترین نوآوری علمی استاد مطهری در حوزه معرفت شناسی ارایه نظریه اجتماعی در باب فلسفه اسلامی است که در آن علاوه بر واقعیت فردی یک واقعیت دیگری به نام جامعه وجود دارد که در برگیرنده قواعد و قوانین مستقل از فرد است.»
دکتر رضایی افزود: «اگر این دیدگاه شهید مطهری را بپذیریم آنگاه ما با سه واقعیت در زندگی خود روبهرو هستیم: واقعیت فردی، اجتماعی و دولت. چنین بینشی به ما کمک میکند که ساخت جامعه اسلامی را بر اساس این سه واقعیت طراحی کنیم.»
وی ادامه داد: «جامعه اسلامی بر اساس اصالت فرد یا بر اساس اصالت دولت شکل نمیگیرد و حتی اگر دولت یک دولت اسلامی باشد و بخواهد جامعه را بر اساس اصالت دولت و دولت محوری ساماندهی کند یا به سوسیالیسم دینی کشیده میشود یا به استبداد دینی که خطر آنها کمتر از غربزدگی نیست».
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه سخنان خود با تاکید بر اینکه استاد مطهری متخصص جریان شناسی سیاسی بود اظهار داشت: «من به جرات میتوانم بگویم که قویترین شاگرد امام(ره)در شناخت جریانات سیاسی، استاد مطهری بودند، ایشان در برخورد با افراد و گروههای سیاسی به راحتی میتوانست تشخیص دهد، این افراد و گروهها دچار چه انحرافاتی در حوزه معرفتی و اعتقادی هستند و البته امروز ما نیازمند افرادی چون شهید مطهری هستیم.»
رضایی در پاسخ به سوالی درباره الگوی فعلی جامعه ایران گفت: «متاسفانه دولتها، پس از انقلاب اسلامی تاکنون یا اداره جامعه را بر اساس جامعه مدنی و یا بر اساس جامعه دولتی پیگیری کردهاند که اولی به غرب زدگی و دومی یا به سوسیالیسم کشیده میشود و یا به استبداد دینی که خطر آنها کمتر از غربزدگی نیست.»
وی تاکید کرد: «در جامعه اسلامی هم بعد مدنی وجود دارد، یعنی آزادیها و حقوق شهروندی در حد اعلاء آن محترم است ،و هم بعد اخلاقی و اعتقادی، در حالی که جامعه مدنی خالی از بعد اخلاقی و اعتقادی است و جامعه دولتی خالی از آزادی و اخلاق است ،اگرچه در برخی از اشکال آن خالی از اعتقادات هم خواهد بود.»
منبع : فرارو
| ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ | |
|
رهبر معظم انقلاب روز گذشته در مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهور در بیان تجارب انتخابات ۲۲ خرداد، پس از آنکه دشمنان نظام اسلامى را به تجربه اندوزى از حوادث اخیر دعوت کردند، ایمان و هوشیارى ملت را، مانع موفقیت دشمن خواندند و با اشاره به وجود نمونه هایى از سوءاستفاده از عقاید دینى مردم در تاریخ ایران تاکید کردند: با مسجد ضرار و تقلید از امام بزرگوارى که از عمق دل و جان غرق قرآن بود نمى توان این مردم آگاه را فریب داد چرا که دل این ملت، به نور ایمان روشن است. براى آگاهى خوانندگان محترم روزنامه جوان از حوادث مسجد ضرار و نحوه برخورد پیامبراکرم(ص) با جریان نفاق با نگاهى گذرا به بازخوانى این حادثه تاریخى پرداختیم که با هم مرور مى کنیم. به نوشته ثانیهنیوز، جریان نفاق که در مکه شکل گرفت، پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامى، داراى تشکل و همبستگى بیشتر گردیده و در سراسر دوران رسالت پیامبر(ص) در مدینه، دست به اقدامات، فعالیتها و عملکردهاى خطرناک و تخریبى علیه اسلام، پیامبر(ص) و مسلمانان زدند. بى تردید جریان نفاق براى انسجام بخشیدن به فعالیت هایشان نیاز به یک پایگاه داشتند تا درآنجا گردهم آمده، دسیسه ها، توطئه ها و دیگر اقداماتشان را علیه اسلام و مسلمانان سازماندهى نمایند؛ از این رو به فکر تاسیس مرکز تصمیم گیرى شان نیز از آن سود جستند. آنان این مرکز را در قالب مسجد احداث نمودند تا عنوان مسجد، پوششى براى فعالیت هاى خرابکارانه آنان باشد،مسجدى که در تاریخ اسلام به مسجد ضرار شهرت یافت. داستان احداث این مسجد در منابع این گونه آمده است که سه طایفه از بنى عوف بنى عمربن عوف، بنى سالم بن عوف و بنى غنم بن عوف در قبا زندگى مى کردند؛ بنى عمربن عوف با ورود اسلام به مدینه از اسلام استقبال کردند و مهاجران را در خانه هایشان جا دادند و قطعه زمینى را براى ساختن مسجد هدیه کردند که به مسجد بنى عمربن عوف یا مسجد قبا شناخته شد. آنان پس از احداث مسجد، از رسول خدا خواستند با نماز خواندن در آنجا آن را افتتاح نماید، رسول گرامى اسلام نیز مسجد قبا را با نماز خواندن در آن افتتاح نمود. پس از این جریان پسر عموهایشان از بنى سالم و بنى غنم بن عوف که با شک و تردید، مسلمان شده بودند و هنوز نفاق در دل هایشان وجود داشت، نسبت به پسرعموهایشان در مورد مسجد قبا حسادت ورزیدند. ازاین رو عده اى از منافقان این دو طایفه (بنى سالم و بنى غنم)که پانزده نفر بودند، در کنار مسجد قبا، مسجد دیگرى ساختند تا در آنجا جمع شده براى توطئه کردن علیه مسلمین مرکز و پایگاهى داشته باشند؛ پس از پایان یافتن کار احداث مسجد، نزد رسول خدا(ص) آمدند و ازآن حضرت خواستند مسجدى را که بنا نموده بودند، افتتاح نماید. حضرت که درحال تجهیز سپاه براى رفتن به غزوه تبوک بود، اظهار داشت که پس از برگشتن از جنگ آن را افتتاح خواهدکرد. پس از بازگشت پیامبر اعظم(ص) ازغزوه تبوک، خداوند از طریق وحى اهداف و انگیزه هاى منافقان را از بناى مسجد به آن حضرت خبر داد، وقتى رسول خدا (ص) از سوء نیت منافقین آگاه شد، نه تنها در آن مسجد نماز نخواند، بلکه فرمان داد تا آن را از بیخ و بن بر کنند و بسوزانند. قرآن کریم اهداف و انگیزه هاى منافقان را از احداث مسجد ضرار این گونه بر مى شمارد: «والذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین و ارصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل ولیحلفنّ اناردنا الاالحسنى والله یشهد انّهم لکاذبون» کسانى که براى زیان رساندن به مسلمانان، تقویت کفر، تفرقه افکنى میان مؤمنان وکمین گاه ساختن براى کسى که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود، مسجدى ساختند؛ آنان سوگند یاد مى کنند که جز نیکى و خدمت، نظرى نداشته ایم، اما خداوند گواهى مى دهد که آنها دروغگو هستند. بنابراین قرآن کریم اهداف شوم جریان نفاق را از احداث مسجد ضرار در چهار قسمت خلاصه مى کند: ۱- ضرر رساندن به مسلمانان: آنان برخلاف ادعایشان که هدف ازبناى مسجد را تامین منافع مسلمانان وکمک به بیماران و از کار افتادگان قلمداد مى کردند، درصدد ضرر رساندن به مسلمانان، نابودى اسلام، پیامبر(ص)ومسلمانان بودند (والذین اتخذوا مسجداً ضراراً). ۲- تقویت مبانى کفر: آنان مى خواستند مبانى کفر را تقویت نموده، مردم را به وضعیت قبل از اسلام که همان شرک و کفر است، بازگردانند (وکفراً). ۳- ایجاد تفرقه میان مسلمانان: مى خواستند میان صفوف مسلمانان تفرقه ایجاد نمایند، زیرا با اجتماع گروهى دراین مسجد، مسجد قبا که نزدیک آن بود یا مسجد پیامبر(ص)، ازرونق مى افتاد. (وتفریقاً بین المؤمنین). ۴- ایجاد پایگاه براى دشمنان خدا و رسول: آنان مى خواستند مرکز و پایگاه و کانونى براى کسى که با خدا وپیامبرش مبارزه کرده بود وسوابق سوءاش براى همگان روشن بود، بسازند تا از این پایگاه برنامه هاى خویش را عملى سازند. (وارصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل)
منبع : الف
|
حجتالاسلام فلاح زاده گفت: به فتوای رهبر معظم انقلاب استفاده از ماسک کوچک برای بانوان عمرهگزار اشکالی ندارد.
به گزارش رسا، حجتالاسلام محمد حسین فلاحزاده، مسؤول ستاد ترویج احکام، درباره اعمال بانوان عمره گزاری که برای جلوگیری از بیماری آنفولانزای نوع «آ» از ماسک استفاده میکنند، گفت: استفاده از ماسک کوچکی که فضای دهان و بینی بانوان عمرهگزار را میپوشاند، به فتوای رهبر معظم انقلاب اشکالی ندارد.
وی در ادامه افزود: به فتوای برخی مراجع از جمله رهبر معظم انقلاب استفاده از ماسک کوچک اشکالی ندارد و سبب پرداخت کفاره هم نمیشود؛ اما مراجع دیگر تنها برای ضرورت، استفاده از ماسک را جایز میدانند.
استاد حوزه علمیه قم اظهار داشت: اگر عمرهگزاری از ماسکهای بزرگی استفاده کرده که بخشی از صورت وی را پوشاند، به فتوای رهبر انقلاب باید کفاره آن را که یک گوسفند است، بپردازد.
گفتنی است، طبق منابع احکام اسلامی پوشیه زدن و پوشاندن صورت در حال احرام براى زن حرام است.
منبع : رجا نیوز
مجلس خبرگان رهبری دور اول بود. مسئله کمیسیون تحقیق و شرایط آن مطرح بود. شرط اول اینکه عضو کمیسیون تحقیق از بین خبرگانی انتخاب شود که بهوسیله رهبر منصوب نشده باشند و شرایط چند دیگر.
بعد از آن نوبت به پیشنهاد کاندیداهای عضویت در کمیسیون رسید. افرادی پیشنهاد شدند از جمله آقای رئیسجمهور (آیتاللهالعظمی خامنهای) که در آن موقع از اعضای خبرگان بودند. وقتی نام ایشان برده شد برخاستند و گفتند با شرطی که شما کردهاید عضویت من ممکن نیست. امام (ره) در حکم و تنفیذ ریاست جمهوری اینجانب مرقوم فرمودهاند براساس اعتمادی که مردم به شما کردهاند شما را به ریاست جمهوری کشور ایران منصوب میکنم.
اما چرا امام (ره) از مسئله تنفیذ در قانون اساسی و مراد و منظور خبرگان قانون اساسی را به نصب تعبیر فرمود؟ برای احتراز از نارسایی لفظ تنفیذ؛ زیرا مسلّماً منظور خبرگان مغایرت مسلّمات آیات قرآن و سیره انبیا نیست. تمام انبیا در یک کلمه هرجا گفتند «اتقواالله» بلافاصله گفتند «واطیعون»، اطاعت مطیع خداوند، اطاعت خداوند است. فرستادگان الهی چه به صورت انبیا، چه به صورت اولیا و چه به صورت اوصیا. اوصیا همه منادی «اتقواالله» و «اطیعون» هستند. بدون وجود آنها حجّت تمام نمیشود چون میگویند «لَولا ارسلت اِلینا رَسولاً مُنذراً و اقمت لَنا علماً هادیاً فنتبع آیاتک مِن قَبل ان نذل و نخزی»
اگر دعوت با طاعت مجتهد عادل نباشد، دعوت با طاعت جاهل ظالم و خالی ماندن عرصه برای قیام او قطعی است و این همان ولایت طاغوت است که همه انبیا به کفر به آن دعوت نمودهاند.
اگر رئیسجمهور منصوبِ ولیفقیه نباشد، منصوبِ مردم هم نخواهد بود زیرا مردم به خبرگان رأی دادند و خبرگان مجتهد عادلی را برگزیدند. او ولی و منتخب مردم است و حکمش نافذ است. مردم با واگذاری حکم به مجتهد عادل، امر را به او تفویض کردهاند. وقتی مجتهد عادل، رئیسجمهور را منصوب کند، باز به رأی مردم تکیه شده است. مردم رئیسجمهور را برای اداره امورشان میخواهند. ولیفقیه قبلاً برای اداره امور از ناحیه مردم به خبرگان و از خبرگان به وی واگذار شده است. مردم کار خودشان را کردهاند و جای خالی باقی نگذاشتهاند که نصب جدیدی صورت بگیرد. برای احتراز از خیال تشریفاتی بودن امر تنفیذ، امام (ره) واژه نصب را به کار بردند.
پس رئیسجمهور منصوب از رهبر است. رهبر منتخب خبرگان و خبرگان منتخب مردم. پس رئیسجمهور با این سلسلهمراتب منتخب مردم میشود، رسماً و قبلاً بهوسیله آرای مردم به مقام شأنیت و اهلیت رسیده بود. رأی مردم رأی تمایل بود. رسمیت و مشروعیت و نفاذ، نتیجه نصب ولیفقیه است. «مَجاری الاُمور بید العُلماء»
ممکن است کسی اطلاق ولایت را عجیب بداند و اینکه مقام کلمه مثل فصلالخطاب باشد. پاسخ این تعجّب این است که بدون اطلاق ولایت و وجود مقام کلمةالفصل و فصلالخطاب، هیچ نظام، چه اسلامی و چه غیراسلامی تحقق پیدا نمیکند. نه تنها حکومت و مملکتداری، که یک بازی ساده بدون ولایت مطلقه بازی نمیشود. بازی بدون داور نمیشود. اگر مافوق داور، داوری گذاشتیم باید مافوق آنها داور دیگری باشد و اگر لازم نیست پس همان داور باید قولش و عملش حرف آخر را بزند. به همین دلیل میگویید داور خطا را نگرفت. وقتی میپرسند چرا نگرفت، میگویید نگرفت که نگرفت. اگر بخواهد پاسخگو باشد امنیت ندارد و قبول داوری نمیکند. اما درباره ولیفقیه میگوییم که اگر یک لحظه استبداد کند ولایت او قطع میشود.
امام جمعه سابق شیراز
منبع: khamenei. ir