دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827804
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

یا صاحب ا لزمان ادرکنی ....

یک   عمر به   دل   دادگی    یار    نشستیم                           

افسوس  و  دریغا   به  وصالش  نرسیدیم

هر جمعه به   سر شد  به هلال  رخ   ماهش                           

هیهات  بجز حسرت  و   زاری   نچشیدیم

در عطر گلستان ولایت همه در حسرت  دیدار                          

عمری به  صفای گل   نرگس  چو هزاریم

دردایره عشق مگر منتظران را نظری نیست                            

ما را   نظری  کن   که   گرفتار   سرابیم

 این  برکه ی بی أب  نه جولان گه  ما  هست                           

ما  ماهی   دریای   فرج    تشنه ی   أبیم

ما چشم  نداریم بجز در گه پر فیض   ربوبی                           

یا رب  فرجی  کن  که  بسی غرق  گناهیم

ما منتظر مقدم  یار و    قدمش   منتظر   ما                            

من  در عجبم  تا  به  کجا  در تب و تابیم  

یا  رب  مددی  کن    که  این  عشق   نمیرد                           

گر عشق   بمیرد   همه  در   دام   فناییم

یاران  به وصالش نرسیدند ولی نیک رهیدند                           

ما  در چه  مرامیم    نه  اینیم  و نه  أنیم

یاران،   بخودأییم    و نگاهی   بخود   أریم                           

 این  وصل نشاید که  تا ما،   من  و ماییم    

 

 سید محمد علی اردهالی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه دهم 8 1388

طنز/ مصداق بی‌عدالتی دولت دهم!

شهرام شکیبا  - 24 ساعت است که در خواب و بیداری دارم غصه می‌خورم. غصه خالی هم نه. غصه و حرص با هم. مدت‌ها بود که یا حرص می‌خوردم و یا غصه.هر دویشان با هم قسمت نمی‌شد. اما

24 ساعت است که در خواب و بیداری دارم غصه می‌خورم. غصه خالی هم نه. غصه و حرص با هم. مدت‌ها بود که یا حرص می‌خوردم و یا غصه. هر دویشان با هم قسمت نمی‌شد. اما حالا این دستاورد هم حاصل شده. درست در لحظاتی که شرح دیدار محمود احمدی‌نژاد را با نخبگان خراسان رضوی خواندم، حاصل شد این دستاورد عظیم.

کاملاً مغایرت دارد با بحث عدالت. چرا نباید امکانات به صورت یکسان در اختیار همه قرار بگیرد؟ چرا فقط باید به نخبگان خراسانی خوش بگذرد و ما اینجا در پایتخت محروم بمانیم؟ مگر ما برای دلخوشی «دل» و برای خندیدن «لب» نداریم؟

شما هم اگر شرح و حواشی این دیدار را بخوانید با بنده هم رأی خواهید شد. چند نمونه را نقل می‌کنم و توضیح می‌دهم.

محمود احمدی‌نژاد: «نخبه کسی است که افق بالاتر را نگاه کند و بتواند یک دریافت روشن از راه پیش رویش داشته باشد. کسی که سمت شلیک‌های خود را درست انتخاب نمی‌کند، چطور می‌تواند نخبه باشد».

1- لطفاً یک سورئالیست حرفه‌ای بیاورید که برای من شرح بدهد «افق بالاتر» یعنی چی؟ کاری به معنای کلمه افق ندارم. اما آنچه از کلام فوق مستفاد می‌شود، این است که مراد رئیس‌جمهور از «افق» آسمان بوده است. حالا لطفاً سورئالیست حرفه‌ای شرح بدهد که چطور می‌شود به آسمان بالاتر نگاه کرد؟

2- چطور می‌شود به افق بالاتر نگاه کرد و همزمان یک «دریافت روشن از راه پیش‌رو» داشت؟ بالاخره باید کجا را نگاه کنیم. «سربلند» باشیم یا «سر به زیر»؟ یک سر که بیشتر نداریم!

3- باتوجه به «سمت شلیک‌ها» و «افق بالاتر» و سایر قضایا، رئیس‌جمهور در جمع نخبگان خراسانی حرف می‌زده یا در بین شکارچیان مرغابی؟

4- اساساً مگر نخبه هم باید اهل شلیک کردن باشد؟

5- به طور کلی باتوجه به تعریف خاص رئیس‌جمهور از «نخبه»، نخبه بودن خیلی سخت است. لذا خدا را شاکرم که نخبه نیستم وگرنه همزمان مجبور بودم به افق بالاتر بنگرم، از راه پیش‌رو دریافت روشن داشته باشم و در عین حال سمت شلیک‌هایم را هم درست انتخاب کنم.

رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه «در تبلیغات و رسانه‌ها تعریف نخبه اشتباه صورت گرفته است»، گفت: «برخی فکر می‌کنند نخبه کسی است که دائم متوقع از جامعه باشد و خود را بالاتر از دیگران بداند و به دید تمسخر نگاه کند».

1- اگر ممکن است نام دو نفر از آن «برخی» را بگویید؟

2- شما تا به حال چند نفر را دیده‌اید که تحت تأثیر تبلیغات و رسانه‌ها، به این تعریف در باب «نخبگان» رسیده باشند.

3- ما توی محله‌مان به آدم‌های این جوری چیز دیگری می‌گوییم، کجای دنیا به آدم‌های اینطوری، می‌گویند «نخبه»؟!

احمدی‌نژاد در پاسخ به اظهارات دانشجویی که گفته بود: «ما در این چهار سال نتوانستیم یک احمدی‌نژاد دیگر تربیت کنیم»، گفت: «شما جوانان امروزی صدها کیلومتر از احمدی‌نژاد جلوتر حرکت می‌کنید. شما بسیار بسیار جلوتر از ما هستید».

1- چرا کسی این جماعت «دانشجو» را کنترل نمی‌کند؟ آخه این چه سؤالی است؟

2- واقعاً آدم باید صدها کیلومتر از رئیس‌جمهور مملکتش جلو باشد تا یک همچین سؤالی را بپرسد؟

3- اساساً مگر رئیس‌جمهور را دانشجویان تربیت کرده‌اند؟

4- اگر رئیس‌جمهور در حین تربیت‌ شدن توسط دانشجویانی که صدها کیلومتر از او جلوتر هستند، به حرف و دستورات تربیتی بی‌توجهی کرد، تکلیف چیست؟

رئیس‌جمهور: «جوانان امروز بسیار جلو حرکت می‌کنند و آنچه که شما به دنبال آن هستید، خود شما هستید. امروز جوانان ما جهانی فکر می‌کنند».

1- عجب اوضاع و احوالی‌است؟ جوانان که بسیار جلو حرکت می‌کنند، دارند دنبال خودشان می‌گردند و ضمناً جهانی هم فکر می‌کنند.

2- یعنی جوانان ما خودشان را گم کرده‌اند که دنبال خودشان می‌گردند؟

3- خب جوانان را بگیرید بدهید دست خودشان که از سرگردانی در بیایند.

4- با این حساب کسانی که به شدت خودشان را گم کرده‌اند، «به شدت» جهانی فکر می‌کنند.

***
تا این جای مطلب به سخنان خود رئیس‌جمهور مربوط بود، اما جلسه ظاهراً یک بخش شادی‌آور و نشاط انگیز دیگر هم داشته که همانا مجری نکته‌سنج و باسواد و بانمک و با مطالعه آن بوده است. چنان که خبرگزاری فارس در حواشی جلسه نوشته: «در این جلسه سخنان شیرین مجری برنامه، خشکی سخنان پی در پی و تخصصی برخی نخبگان و فرهیختگان استان را از تن مستمعان خارج می‌کرد و به جلسه طراوات می‌بخشید».

1- چقدر مجری خوب و کاربلد مفید است. فقط کاش یک کارشناس می‌گفت که سخنان شیرین مجری چطور خشکی سخنان را از تن مستمعان خارج می‌کند.

2- واقعاً رشک می‌برم بر این همه قوت قلم خبرنگاران «فارس» با این لطافت قلم و تعابیر ویژه‌شان در خبرنویسی.

مجری در بخش دیگری از برنامه گفته: حافظ هزاران سال پیش گفته که «محمود بود عاقبت کار در این راه» و البته این را برای محمود احمدی‌نژاد خوانده است، مجری گرانمایه برنامه.

1- اصل بیت حافظ این است:

محمود بود عاقبت کار در این راه  / گر دست بود در سر زلفین ایازم

2- آیا مجری می‌داند «سلطان محمود غزنوی» که بوده و «ایاز» چه کسی؟

3- اگر آن «محمود» که حافظ گفته «محمود احمدی‌نژاد» خودمان باشد، «ایاز» کیست؟ هاشمی ثمره، غلامحسین الهام یا اسنفدیار رحیم‌مشایی؟ لطفاً تکلیف «زلفین» جماعت مذکور را روشن کنید که تاریخ ادبیات معطل نماند.

4- نکته جالب اینجاست که «فارس» نوشته این سخنان مجری تشویق حضار را هم در پی داشته. لذا نتیجه می‌گیریم که اساساً‌نخبگان مشهدی هیچ کدام تاریخ نمی‌دانسته‌اند! !

5- باتوجه به احاطه عجیب مجری به تاریخ ادبیات و اینکه حافظ هزاران سال پیش این شعر را گفته معلوم می‌شود که حافظ دست‌کم هزار سال قبل از رودکی و حدوداً هزار و 700 - 800 سال قبل از تولد خودش این شعر را برای احمدی‌نژاد سروده است.

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه دهم 8 1388

                               یا مهدی ....

 

دور از تو می‌رانم آرام سمت زوالی که دارم

گم می‌شوم تشنه تشنه در خشکسالی که دارم

می‌گویم امشب می‌آیی یا لااقل صبح فردا

سر می‌کنم زندگی را با احتمالی که دارم

قد می‌کشد لحظه لحظه در باغ احساس من مرگ

پر می‌شود سایه سایه حجم خیالی که دارم

حتی اگر خوابهایم پر گردد از روح پرواز

همسایه با زخم سرخی‌ست رؤیای بامی که دارم

این روح عاشق مبادا آتشفشانی شود باز

هفت آسمان می‌گدازد در اشتعالی که دارم

کی می‌وزد بر نگاهم یک پاسخ از سمت چشمت

تلواسه زد در گلویم بغض سوالی که دارم

بر من بنوشان همین شب دریاچه راز خود را

تقدیم سبز نگاهت شعر زلالی که دارم

 

سعیده شاکری ـ آذربایجان شرقی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه نهم 8 1388
 

                    یا منتقم ثار الله ...

 

الشام...الشام...الشام...غربت شمار شهیدان

 

اندوه... اندوه... اندوه... ای شام تار شهیدان

 

می خواهم ای شام نیلی! آنقدر آتش بگریم

 

تا عاقبت گم شوم گم گم در غبار شهیدان

 

می خواهم آنسان بگریم تا در تف خون بپیچد

 

پژواک فریادهای دنباله دار شهیدان

 

هیهات هیهات هیهات: بانگ انا الحق عشق است

 

هیهات گو می روم من تا پای دار شهیدان

 

ای عشق آلوده دامن ! شاید شفیع تو باشم

 

گر روز محشر بر آرم سر از تبار شهیدان

 

جان بر لب آمد کجایی ؟ ای خون بهای من و عشق!

 

 الغوث الغوث الغوث ای انتظار شهیدان

 


                               
عبد الحمید رحمانیان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه نهم 8 1388

                       یامهدی .......

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

 

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

 

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

 

اندوه مادر را حکایت کرده باشی

 

گاهی اگر زیر درختان مدینه

 

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

 

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

 

آیینه یی را غرق حیرت کرده باشی

 

در سال های سال دوری و صبوری

 

چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

 

حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند

 

گاهی نمازی را امامت کرده باشی

 

یا در لباس ناشناسی در شب قدر

 

از خود حدیثی را روایت کرده باشی

 

یا در میان کوچه های تنگ و خسته

 

نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

 

پس بوده یی و هستی و می آیی از راه

 

تا حق دل ها را رعایت کرده باشی

 

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند

 

تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی!

 

 

                                            نغمه مستشار نظامی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه نهم 8 1388

                                     یا ابا صالح ....

 

در روشنای چشم تو تطهیر می‌شوم

آغاز یک جنون نفسگیر می‌شوم

چشمی که هر غروب برای سرودنش

با هر چه وزن و قافیه درگیر می‌شوم

آن سو نگاه توست که تکرار می‌شود

این سو منم که بسته به زنجیر می‌شوم

هر شب در عمق دیده من خواب می‌شوی

یک روز با ظهور تو تعبیر می‌شوم

ای آخرین دلیل غزل بی صدای تو

مثل سکوت پنجره دلگیر می‌شوم

می‌آیی و مقابلم آیینه می‌شوی

آنوقت در نگاه تو تکثیر می‌شوم

 

                                              محبوبه بزم آرا ـ خراسان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه نهم 8 1388

 

سلام بر سپیده بر سجود سبز و ساده‌ات

و آسمان آبی نگاه رو به جاده‌ات

بخوان بخوان طلسم شب شکن‌ترین صدای توست

و آخرین امید ما صدای آشنای توست

فقط بگو چقدر تا سپیده راه مانده است

و چند درد دل برای گوش چاه مانده است

به روح سبز و ساده‌ات قسم که زرد گشته‌ام

طبیب آشنای من اسیر درد گشته‌ام

چو سنگ زیر آسیا غم زمین به شانه‌‌ام

ز بس که چرخ خورده‌ام گمان که مرد گشته‌ام

و این تمام هستی من است دست و دشنه‌ای

و اسب خسته‌ای که راهی نبرد گشته‌ام

ظهور کن که این طلوع آخرین ستاره است

زمان سکه خوردن رسالتی دوباره است

سوار سبز پوش شب شکن! ستاره‌ام ببخش

غروب کرده‌ام، سپیده‌ام دوباره‌ام ببخش

خلیل آب و آیینه تبر بکش ظهور کن

بتان شهر مکه را بگیر و زنده، گور کن

نمی‌روم به خانه تا تو باز گردی از سفر

شنیده‌ام که می‌رسی غروب جمعه بی‌خبر

 

بهمن کرم اللهی ـ لرستان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه نهم 8 1388
هشت شعر از هشت شاعر برای امام هشتم(ع)
*میلاد گل سروده نصرالله مردانی
-------------------------------------

میلاد گل به فصل بهاران خجسته باد
آواز دلنواز هزاران خجسته باد

در گلشن همیشه گل افشان سرمدی
رقص نسیم و جوش بهاران خجسته باد

سرزد ز آسمان رضا کوکب و لا
این مژده بر شکسته حصاران خجسته باد

سیراب شد ز ابر کرامت کویر دل
بر دشت تشنه، ریزش باران خجسته باد

ای میر صبح، فاتح اقلیم روشنی
در یاد عشق، فتح سواران خجسته باد

شب را شکسته باده شبگیر آفتاب
گلبانگ نوش‌نوش خماران خجسته باد

میلاد هشتمین گل باغ محمدی
بر پیروان پیر جماران خجسته باد


*چشمانم به من دروغ نمی‌گویند سروده ابوالقاسم حسینجانی
-----------------------------------------------------------------------

قرار ما
حرم توست

هر که درد ندارد
نباید هم که بیاید!
چشمانم، به من دروغ نمی‌گویند
خودم دیدم:
خادمان حرم داشتند
بی‌دردی را
- نامردی را-
جارو می‌کردند!

هر چند
درد ما، هم، قابل نیست
و گرنه
- دوری-
این همه به درازا نمی‌کشید!

نشانی کامل تو را
آهو بچه‌هایی
- که خاطرشان جمع بود-
به خاطرم سپردند؛

و من
صاف پیچیدم
به سمت چشمانت!
ای کاش می‌توانستم
چیزی بگویم-
تا رضا دهی!
رضای من، تویی!
دل‌ها را، آب می‌کنی؛
و گرنه - این همه دریا-
مگر می‌شود
از چشمخانه‌یی بتراود؟!

مکان،
امکان تو را ندارد
از قدمگاهت
آفتاب، قد می‌کشد!
مشت زایرانت را
اگر بگشایند
- دست کم -
بهشت را، در خویش دارد!
قرار ما
حرم توست
زیارت نامه‌ات، زیارت نامه نیست
زبان عاشقی‌ست!
نگاهت
به غزالان غریب
دل می‌دهد!
ای تدارک تقدیر
تکلیف شب‌های بیداری را
روشن که می‌سازی،
فرشته‌ها نیز
تاب نمی‌آورند که نیایند!

از پای نگاهت
ای کاش،
هر گز برخیزم!
- «برایت بمیرم»!
وقتی تو هستی
مرگ کاری ندارد!
در روزگار قحطی مرد و عشق
مهربانی
نگاهت را که می‌بیند
دست بردار نیست!
مگر می‌شود
تو را اسیر دید؟!

کبوتران حرم،‌ غم ندارند:
شیب تو
- نیز-
صعودی ست!
مرا نمی‌رسد
با غریب‌نوازی تو، کنار بیایم!
دل - که می‌گیرد-
سراغ تو را می‌گیرد
بگذار
هر چه می‌خواهند بگویند؛
قرار ما
حرم توست!


* دری به کبودی آسمان سروده ضیاءالدین خالقی
------------------------------------------------------

و من دیدم
کبوترانی را
که به شوق طواف گنبد طلایی تو
تمام جاده‌های هوایی را
زیر دو بال گرفته بودند

و من دیدم
کبوترانی دیگر را
که حتی راه رسیدن را
شکل خیال گرفته بودند

و من دیدم
کبوترانی را
که بی دست‌های شما
- دستانی که بذر می‌پاشیدند-
از زمین دانه برنمی‌چیدند

و من دیدم
تیر و کمان و تفنگ صیادانی را
که بال هیچ کبوتری را
نشانه نمی‌رفتند

و من دیدم
...
چرا که او
ضامن من
ضامن تو
ضامن آهو بود
چرا که چشم‌های او
چشمه دل
چشمه محبت
چشمه جادو...
نه!
چشمه «یاهو» بود

و من دیدم
کبوترانی را
که تنها به نشانه شادی
- شاید از استادیوم بزرگ آزادی!-
چگونه و با چه شتابی
به سمت آسمان‌های آبی
پرکشیدند
به این امید که روزی
بر صحن زمینی فرود آیند
که گنبد آسمانی‌اش
فراتر از ابرها رسیده و
آن‌جا
هر کبوتری با بال‌های خود
دری به کبودی آسمان
کشیده است.


* قصیده حرم سروده عباس سودایی
-----------------------------------------

در کشور ایران که دلتنگی فراوان است
کنجی برای گریه، ای مردم! خراسان است

کنجی که جذاب است مثل خال کنج لب
کنجی که در واقع تمام خاک ایران است

در نقشه سمت چپ، کمی بالا، تپش دارد
این نقشه انسان است و مشهد قلب انسان است

در دلنشینی این عروس از رامسر بهتر
او باعث شیرینی قند فریمان است

مشهد شهادت می‌دهد در خاک من گنجی‌ست
در آسمان فوج کبوترها نگهبان است

ای حس امشب! بادبان‌ها را بکش پایین!
بادی که امشب می‌وزد در شعر، توفان است

آقا! کمی هم درد دل دارم اجازه هست؟
با آن که پیش از گفتنش شاعر پشیمان است

همسایه ما سال‌ها حرف از حرم می‌زد
او مرد و این قصه فرزندش پریشان است

دیروز می‌خواندم شما حج فقیرانید
امروز دور از دسترس، حج فقیران است

هر کس که دست و بال او تنگ است، لایق نیست؟
یا هر که پولش یبشتر باشد مسلمان است؟

یک لحظه خوابم برد، گویا در حرم هستم
این جا که حالا ایستادم زیر ایوان است

پشت سرم مردی زیارت‌نامه می‌خواند
از ظاهر او می‌شود فهمید چوپان است

از روستای کوچکی اطراف مشهد یا
از پیرمردان عشایر، از لرستان است

یک چوبدست و سفره نانی خشک پهلویش
انگار در جیب کتش یک جلد قرآن است

دستش به روی شانه‌ام ناگاه...، امری بود؟
می‌خندد و زیر لبش این بیت پایان است:

مشهد مدینه، کربلا را در خودت دریاب
جانان تو هستی، گنبد و گلدسته بی‌جان است


* دست مرگ سروده بهمن ساکی
--------------------------------------

گرفته لکنت حجلت گریبان زبانم را
و می‌سوزد تب آواز، مغز استخوانم را

به آهنگی که از من نیست شوق ناله‌ای دارم
و دست آسمان پر می‌دهد آه نهانم را

غباری دست و پا کردم که بر دامان او افتم
اگر بی‌دست و پایی سد نسازد شوق جانم را

دعایی در دلم جوشید و اسم اعظمش گل کرد
اجابت شد دعا، بی آن که بگشایم دهانم را

به سودای خیالش بارها از خویشتن رفتم
و دست مرگ باز آورد تا دنیا عنانم را


*امام رضا(ع) هشتم سیه گیسو سروده نادر بختیاری
-----------------------------------------------------------

شمع بی‌اشک و بی سوسویم من
محو هشتم سیه گیسویم من
گر به مشهد، پریشان مویم من
کشته ضامن آهویم من

مرگ از این سان ، به جز زندگی نیست
جز رضا (ع) لایق بندگی نیست

همچو او باش تا، بنده باشی
عشق را، مهر تابنده باشی
گر جز از شوقش آکنده باشی
در صف حشر، شرمنده باشی

ساقی! از هشتمین می، به من ده
منقطع نه، پیاپی، به من ده
ساقیا! من خمار رضایم (ع)
گر چه می خورده مرتضایم (ع)

کلهم نور واحد دلیل است
کاین محبت، می سلسبیل است


* کاش آهوی بیابان دو چشمت می‌شدم سروده رضا اسماعیلی
----------------------------------------------------------------------

کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم
ریزه خوار مشرق خوان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب می‌گذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب می‌سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنیا، غزل خوان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب، می‌نشستم بر ضریح چشم تو
باز هم پابند پیمان دو چشمت می‌شدم

صحن و ایوان تو را ای کاش جارو می‌زدم
چون کبوترها، نگهبان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب بوی گل می‌چیدم از چشمان تو
بلبل باغ و گلستان دو چشمت می‌شدم

ضامن آهوست، چشمان شهید روشنت
کاش آهوی بیابان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب معرفت می‌چیدم از چشمان تو
غرق در دریای عرفان دو چشمت می‌شدم

کاش یک شب می‌شدم خیس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت می‌شدم

کاش می‌خواندم شبی قرآن چشمان تو را
در شبی روشن، مسلمان دو چشمت می‌شدم

سخت شیرین است طعم روشن چشمان تو
کاش یک شب باز مهمان دو چشمت می‌شدم


* بر آستان جانان سروده حسین اسرافیلی
-----------------------------------------------

بر آستان توام دل همیشه پابند است
چو آهویی که پناه از تو آرزومند است

بر آستان تو عمری سر ارادت ماست
دلم به زلف تو ای دوست، سخت پابند است

چه جای عقل، جنون می‌کشد به صحرایم
چو عشق جلوه نماید، چه فرصت پند است؟

خوشیم در حرمت جلوه تماشا را
چو شیشه‌ایم که با جوش باده خرسند است

سرم سلامت از این سجده، بر نخواهد خاست
کدام تیغ به ابروی دوست مانند است؟!

طواف کوی تو کردم، سروش غیبم گفت
که بر طواف رضایت، رضا خداوند است

در این شبی که منم شوق آفتابم نیست
جمال دوست مرا، مهر بی‌همانند است

به مشعر و عرفاتم جمال حضرت توست
ندانم این چه طواف است و این چه ترفند است!؟

به شهد نام شما دم به دم سخن گویم
کرامتی! که سزاوار طوطیان قند است

اگر چه هیچ ندارم تو را شفیع آرم
خدای داند و تو، با توام چه پیوند است

برای جد تو عمری گریستم چون شمع
به روز حشر مرا، آرزوی لبخند است

تهی مباد مرا دست خواهش از کرمت
تو را به حرمت زهرا (س) که سخت سوگند است
دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
جمعه هشتم 8 1388

 

تقدیم به امام زمان

آیا شود که گوشه چشمی به ماکنی؟
مثل همیشه حاجت ما را روا کنی؟

از درگه عنایت تو ما کجا رویم؟
وقتی نظر به سائل بی دست و پا کنی

عمری بود که مست می ناب تو شدیم
کی جام ما پر زسبوی ولا کنی؟

از لطف توست بر سر خوانت نشستته ایم
ممنون تو زمرحمتی که به ما کنی

دست محبتی تو بکش بر وجودمان
کی می شود جانب ما هم نگا کنی؟

بی عشق تو زندگی ما فلج شده
باشد که تو این گره بسته وا کنی

دستان ما جدا زحریمت نمی شود
تا در سحر وقت نمازت دعا کنی

 

                                               مرنضی شاهمندی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه هشتم 8 1388

طنز/ نقص فنی داریم فقط دعا کنید

 شکیبا، شهرام  - از قضای روزگار دعاها مستجاب می‌شود و هواپیما برخلاف روال معمول همیشگی صنعت هوایی کشور عوض افتادن، در میان بهت و ناباوری سالم بر زمین می‌نشیند.

از قرار معلوم پرواز 589 تهران- مشهد روز پنج‌شنبه حرکت کرده و بعد از 45 دقیقه در حالی که مسافران محترم از شدت تکان‌های هواپیما در آمیزه‌ای از شوک، گریه و تهوع بوده‌اند خلبان از بلندگو اعلام می‌کند: «خانم‌ها و آقایان نقص فنی داریم، فقط دعا کنید.» از قضای روزگار دعاها مستجاب می‌شود و هواپیما برخلاف روال معمول همیشگی صنعت هوایی کشور عوض افتادن، در میان بهت و ناباوری سالم بر زمین می‌نشیند. البته در فرودگاه مبدأ که همان مهرآباد خودمان باشد.

1- با توجه به اینکه هواپیمای مزبور بوئینگ بوده، نتیجه می‌گیریم که گویا دعا در بوئینگ «قطعاً» مستجاب می‌شود، در هواپیماهای دیگر «نسبتاً»، در توپولف «ابداً».

2- دقت کنید که منظورم دعا برای نمردن خودتان است نه مردن کسانی که با آنها مشکل دارید. لذا از فردا جماعت بابت دعا برای مردن باجناق و مادرشوهر و بعضی‌های دیگر و دشمنان داخلی و خارجی بیخود هجوم نبرند بلیت بوئینگ بخرند.

زمین مفت می‌شود

علی نیکزاد وزیر جدیدالتأسیس مسکن و شهرسازی گفته: «تلاش می‌کنیم قیمت زمین از هزینه ساخت مسکن خارج شده و به صفر برسد.»

1- پیشنهاد می‌کنم در اسرع وقت بهشت‌زهرا را هم بدهند به وزارت مسکن که وزیرش بلد است زمین را مفت کند. فعلاً که زمین هی برای زندگی ارزان و هی برای مردن گران‌تر می‌شود. هفته پیش همین روزنامه خودمان نوشت قبر 22میلیونی هم در بهشت‌زهرا داریم.

2- در این مملکت گل و بلبل خیلی‌ها برای خیلی چیزها تلاش می‌کنند ولی به نتیجه نمی‌رسند. امیدوارم این تلاش اخیر اقلاً به نتیجه برسد.

3- اینکه زمین مفت شود خیلی خوب است. فقط خدا کند آن وقت آجر نشود دانه‌ای 2هزار تومان.

4- نگرانم. با این حساب اسباب خانه قیمتش 7 برابر می‌شود. ماجرای ظرف و مظروف است. همیشه یکی‌شان ارزان می‌شود، یکی‌شان گران. مثلاً یکهو می‌بینی قیمت لباس 6 برابر شده قیمت جان آدمیزاد مفت.

در غرب به ما پیشنهادهایی شد

محمود احمدی‌نژاد در مشهد گفته است: «روزی به ما می‌گفتند بیایید فقط در مورد موضوع هسته‌ای مذاکره کنیم، ما امتناع می‌کردیم. امروز می‌گویند بیایید برای حل مسائل جهانی راه‌حل پیدا کنیم.»

1- آنها که می‌گفتند فقط در مورد هسته‌ای مذاکره کنیم را می‌شناسیم بس که در اخبار اسمشان را شنیده‌ایم. اگر ممکن است نام آنهایی که راه‌حل مسائل جهانی را از ما می‌خواهند هم بگویید بدانیم.

2- از مذاکره هسته‌ای امتناع کردیم حل مسائل جهان را به ما سپردند. به نظر شما اگر از این مورد اخیر هم امتناع کنیم کلاً مسائل مربوط به آخرت جهانیان را به دست ما نمی‌سپارند؟

3- مشکلات خودمان را از بس خوب حل می‌کنیم همه انگشت به دهان مانده‌اند لذا هیچ عجیب نیست که برای حل مشکلاتشان به ما مراجعه کنند. به زودی مراجعتمان بیشتر هم می‌شود، یادمان باشد یک منشی برای کشورمان بگیریم‌ بگذاریم وردست اسفندیار.

4- اخیراً به طرز نگران‌کننده‌ای داریم پیشرفت می‌کنیم. خدا به داد برسد. هم به داد خودمان، هم به داد جهانیان. اگر از آمریکا بیایند با پیشرفت‌هایمان یکجا ما و کشورمان را بدزدند، چه کنیم؟

 

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
جمعه هشتم 8 1388

تو حاضری بی آنکه .....

 

 

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه

بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا

آیینه یی را غرق حیرت کرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه های تنگ و خسته

نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

پس بوده یی و هستی و می آیی از راه

تا حق دل ها را رعایت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند

تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی!

 

 نغمه مستشار نظامی 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه هفتم 8 1388
X