یا عزیز زهرا .....
کسی میآید از آن سوی این صحرا غریبانه
که زلف عنبر افشانش پریشان است بر شانه
نگاهش مضطرب در هر طرف انگار میپرسد
پرستویی مهاجر را که کوچیدهست از لانه
و گویی باز میجوید نشان خانهای را که
فقط ماندهست تلی خاک و خاکستر از آن خانه
ولی من ماندهام اینجا و داغ آرزوهایم
که بفشارد کسی دستان سردم را صمیمانه
کسی میگرید و رد میشود آرام و آهسته
غبار آلوده طوفان میوزد اطراف ویرانه
زهره صدیق ـ تهران
دیروز رئیسجمهور با هیأت همیشه همراهش به صورت سرزده به مجلس رفت تا از لایحه هدفمند کردن یارانهها دفاع کند. ولی سرانجام نامهای به مجلس داد که در آن درخواست پس گرفتن این لایحه مطرح شده بود. البته مجلس هم لایحه را پس نداد.
آدم یاد واسونکهای قدیمی میافتد که در احوال خواستگاریها میخواندند.
نون و پنیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
فرش حصیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، ارزونیتون. طرحو نمیدیم بهتون.
کماج شیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر ارزونیتون. طرحو نمیدیم. بهتون.
کلی وزیر آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، ارزونیتون. طرحو نمیدیم بهتون.
هوار هوار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار ارزونیتون. طرحو نمیدیم بهتون.
شام و ناهار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
نقش و نگار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
راه فرار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
اسفندیار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
صد تا شعار آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
تار سیبیل آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
دسته بیل(1) آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(2) ارزونیتون طرحو نمیدیم بهتون.
هلو(3) و شلیل آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(4)، هلو و شلیل ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
هیچی دلیل آوردیم، لایحهمونو بردیم.
نون و پنیر، فرش حصیر، کماج شیر، کلی وزیر، هوار هوار، شام و ناهار، نقش و نگار، راه فرار، اسفندیار، صد تا شعار، تار سیبیل، دسته بیل(5)، هلو و شلیل، هیچی دلیل ارزونیتون، طرحو نمیدیم بهتون.
(این مباحث مهمه و مذاکرات مفیده 4 سال ادامه دارد...)
پانوشته:
1، 2، 4 و 5 - اشاره به خبر ورود هزاران دسته بیل از اندونزی در خردادماه سال جاری.
3- منظورم هیچ وزیری نیست. منظور همان هلو و شلیل عادی است.
صدای سبز
آمد خبر که میرسد، از کوچههایی سبز
یک مرد ساده بیکرانه، مقتدایی سبز
مردی مقدس یادگار سالهای سرخ
باران تباری آسمانی با ردایی سبز
مردی که با ما از گل و خورشید خواهد گفت
مردی که میخواند بر امان از خدایی سبز
خشکیده لبهای غزل تاب و توانی نیست
تا در گلوهامان برویاند صدایی سبز
ایکاش برگردد ببارد بر غزلهامان
آیا اجابت میشود در ربنایی سبز؟
نزدیک شد وقت اجابت، میرسد موعود
در کوچهها پیچیده عطر آشنایی سبز
الهام امین ـ خراسان
مهدی جان ...
کی به پایان برسد درد خدا میداند
ماه ساکن شود و سرد خدا میداند
در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب
گم شود ناله شبگرد خدا میداند
مردم شهر همه منتظر یک مردند
چه زمانی رسد آن مرد خدا میداند
برگها طعمه بی غیرتی پاییزند
راز این مرثیه زرد خدا میداند
خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست
شاید این است ره آورد خدا میداند
محسن جلالی ـ مرکزی
ای پادشه خوبان ...
قلبها غصه دار میگردد
در تب انتظار میمیرند
خسته از این خزان غمگین با
آرزوی بهار میمیرند
گرچه آرام و سر به زیر و خموش
لیک با اقتدار میمیرند
مثل آیینهها که شفافند
زیر گرد و غبار میمیرند
از همه عمرشان ز خوبی با
یک بغل یادگار میمیرند
آناهیتا آقابیگی ـ سمنان
دکتر حمیدرضا طیبی، رئیس جهاد دانشگاهی در گفتوگو با «مهر» جزئیات تولید موش سبز توسط محققان پژوهشکده رویان جهاد دانشگاهی را تشریح کرد و گفته: «هدف اصلی از اجرای چنین تحقیقاتی نشان دادن توانمندیهای محققان در علم ژنتیک است که کشورمان نیز موفق به این امر شد.»
1- این همه رنگ؛ حالا چرا سبز؟!
2- به نظر شما این خبر بیشتر علمی به حساب میآید یا سیاسی؟
3- البته یک نکته هم هست که کار را فراجناحی میکند. چون اگر بنا بود با نماد بعضی دیگر از کاندیداها هم موش تولید شود، توهین ملی به حساب میآمد.
4- روی گوساله و گوسفندهای شبیهسازیشده اسم گذاشتند. استدعای عاجزانه دارم اقلاً برای این موش اسم نگذارید.
5- امنیت جانی این موش سبزرنگ با کدامیک از نهادهای ذیربط و غیر ذیربط است که گربه خدای ناکرده شاخش نزند؟
آشنایان مسئلهدار و معلومالحال این جانب
به گزارش خبرگزاری فارس «در مرحله اول واگذاری سهام عدالت، حدود 10 هزار نفر از روزنامهنگاران و خبرنگاران برگ سهام عدالت دریافت کردند اما به 3 هزار نفر از روزنامهنگاران همچنان سهام تعلق نگرفته است.»
با این حساب تقریباً یکچهارم از جماعت روزنامهنگار به افتخار کسب سهام عدالت نائل نشدهاند. از هر دوست و آشنای روزنامهنگاری که پرسوجو میکنم، میگوید سهام عدالت نگرفته. مدتی است که عجیب دچار این مشکل شدهام که هرچه آدم میبینم، مسئلهدار و معلومالحال و اقلیت است. قبلاً هم هرکس را میدیدم و پرسوجو میکردم، جزو اقلیت 13 میلیونی بود.
خلاصه مدتی است اقلیت خیلی بیشتر از اکثریت شده. چرایش را نمیدانم. اگر حافظ بود، لابد میگفت: «خدا را زین معما پرده بردار». البته حافظ آن روزگار را میگویم. حافظهای این روزگار احوالات و اعتقادات دیگری دارند. باور ندارید، از علیرضا قزوه و مرتضی امیری اسفندقه پرسوجو کنید.
جشنواره تدارکات ازدواج
عبادالله رمضانی، مدیرکل فرهنگی شهرداری تهران از برگزاری جشنواره تدارکات ازدواج خبر داده است.
او در گفتوگو با «فارس» گفته: «آگاهی افکار عمومی درخصوص ازدواج، طرح آموزش ازدواج آسان و... از اهداف این جشنواره است.»
1- آگاهی افکار عمومی درخصوص ازدواج، چیز جالبی است. اما گمان نکنم کسی در این باره کم و کسری داشته باشد. یکسری که به پیادهروها و پارکها بزنید از سطح زیادی بالای این آگاهی در جامعه مطلع میشوید.
2- در بین نسل جوان و نوجوانان ما اخیراً یک آگاهیهایی رواج پیدا کرده که ماها از شنیدنش هم شاخ درمیآوریم. چه برسد به دیدنش.
3- ... و اما ازدواج آسان؛ در اینباره مطالب زیادی در ذهن دارم که متأسفانه نمیتوانم بنویسم. روزنامه است دیگر. توی خانهها میرود. زیر دست و پا میافتد، یک وقت بچه برمی دارد میبیند. آنوقت عوض «العالم» و «جام جم 2» و «شبکه تهران»میزند یک کانال دیگر ماهواره و سطح آگاهیاش زیادی زیاد میشود.
منبع : خبر ان لاین
گل فاطمه ...
من که حیران توام وقتی تبسم میکنی
رعشه بر جان میزنی در دل تلاطم میکنی
تازگیها مینشینم پای حرف چشم تو
نرم نرمک شعر باران را ترنم میکنی
چشم من در خلوتت گاهی اگر سر میزند
تو چرا شک میکنی، سوء تفاهم میکنی
اتفاقاً بیشتر حرف تو را میزد دلم
خاطراتی را که در باران تبسم میکنی
با خلوص چشمهایت صحبت از اشراقها
از سماع ساقههای سبز گندم میکنی
راستی! گنجشکها با بیقراری میپرند
در وسیع دیدگانت؟ یا تو هم میکنی
ای بهار مهربانم! با طلوعت در زمین
روشنی را جمعه فردا تکلم میکنی
سید حکیم بینش ـ مهاجر افغانستانی
یا مهدی...
موسایِ مایی و عصای دیگرانی
یعنی شما آقای از ما بهترانی
از تو فقط چوپانی ات را درک کردیم
پس حقّمان است اینکه ما را می چرانی
با جلوه های روشن اطراف طورت
ابلیس می گیری ، ملک می پرورانی
آدم تـو ، ابراهیم تـو ، عیسی تـو ...تـو ...تـو
تـو یک نفر هستی ولی پیغمبرانی
دور از من و این گلّه های گوچ کرده
این جمعه هم ، پیش خدا خوش بگذرانی
علی اکبر لطیفیان
ای گل زهرا بیا ...
کسی میآید از آن سوی این صحرا غریبانه
که زلف عنبر افشانش پریشان است بر شانه
نگاهش مضطرب در هر طرف انگار میپرسد
پرستویی مهاجر را که کوچیدهست از لانه
و گویی باز میجوید نشان خانهای را که
فقط ماندهست تلی خاک و خاکستر از آن خانه
ولی من ماندهام اینجا و داغ آرزوهایم
که بفشارد کسی دستان سردم را صمیمانه
کسی میگرید و رد میشود آرام و آهسته
غبار آلوده طوفان میوزد اطراف ویرانه
زهره صدیق ـ تهران
عزیز دل زهرا...
من از قبیله شبم ولی تو روشنی تبار
ببین چه ساده روز را نشستهام به انتظار
چه فصل سرد و ساکتی پناه بر تو ای برزگ!
چرا نمیرسم به تو چرا نمیشود بهار
غمت به روی شانهام دوباره گریه میکند
بیا و تسلیت بگو به شانههای سوگوار
از این سکوت خستهام، صدا بزن دل مرا
و مرهمی به روی زخمهای کهنهام گذار
به آسمان نمیرسم به حجم سبز خانهات
دلم به انتظار تو، تو بر ستارهها سوار
نرگس ایمانیان ـ خراسان
یا مهدی ...
بر وسعت کویری دل هایمان ببار
مُردیم بی تو ، بر تن هر مرده جان ! ببار
ای از تبار آبی ممتد و روشنی
بر شوره زار ظلمت جان بی امان ببار
هنگام تشنگی و در این سوز آفتاب
ای ابر عاشقی که شدی سایبان ببار
خشکیده شد درخت زمان از نبودنت
اشکانه از دو چشم تن و آسمان ببار
مثل حضور شبنم گلبرگ نسترن
در امتداد صبح غزل هایمان ببار
روح الله ستایش احدی