دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827844
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
هاشمی:هروقت دلتنگ می‌شوم قرآن می‌خوانم
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بر لزوم توجه به مفایم قرانی تاکید کرد و گفت: قرآن سند دست‌نخورده‌ای است که نظیری در دنیا ندارد و کتاب‌هایی همچون تورات، انجیل و زبور و سایر کتاب انبیا به سلامت قرآن نیستند.


به گزارش ایلنا، آیت الله هاشمی رفسنجانی که عصر شنبه در محل مجمع تشخیص مصلحت نظام به رسم هر ساله میزبان قاریان برجسته قرآن بود ضمن خوش آمدگویی به آنها و تمجید از اجرای برنامه هایی که وی آنها را برنامه های باحالی نامید که توسط قاریان قرآن و گروه های همخوانی اجرا شده بود، میلاد امام حسن مجتبی(ع) را تبریک گفت و با اشاره به شب های قدر گفت: امیدوارم تا در آستان شب‌های قدر خودمان را برای بهره‌گیری از سفره با برکت نعمت الهی آماده ساخته و بتوانیم بهره‌های لازم را کسب کنیم.


وی با اشاره به سابقه 20 ساله برگزاری مراسم محفل انس با قرآن از سال 68 تاکنون، گفت: باید ممنون باشم که این قبیل برنامه‌ها برای من سازنده است و انشاالله برای دیگران هم سازنده باشد.


ردئیس مجلس خبرگان رهبری با تاکید بر لزوم انس با قرآن گفت: هیچ چیز بهتر از انس با قرآن نیست و قرآن سند دست‌نخورده‌ای است که نظیری در دنیا ندارد و کتاب‌هایی همچون تورات، انجیل و زبور و سایر کتاب انبیا به سلامت قرآن نیستند و قرآن کتابی است که خداوند برای جلوگیری از تحریف آن تضمین داده است.


وی تصریح کرد:‌ آنچه که اکنون در دست شماست همان کلامتی است که خداوند از طریق جبرئیل در دل پیامبر نازل کرده و وقتی انسان قرآن می‌خواند خیالش راحت است که کلمات خداوند را می‌بیند و این نعمت بزرگی است.


هاشمی رفسنجانی قرآن را معجزه خالقه اسلام دانست و اظهار داشت: از لحاظ محتوا قرآن آنقدر غنی است که انسان هرچه دقت و تحقیق کند دریچه‌ای جدید را می‌بیند و این نعمت را اگر امت اسلامی قدر می‌دانستند عظمت کل جهان اسلام در مقابل کفر و الهاد برای فرزندان و نسل جوان همیشه تضمین می‌کردند.


وی با بیان اینکه بخشی از مردم علاقمند به قرآن هستند ،گفت:صداوسیما نیز روی برنامه‌های قرآنی خوب سرمایه‌گذاری و تکیه می‌کند تا آنجا که ما با مردم سروکار پیدا می‌کنیم می‌بینیم که مردم از قرآن بهره‌ها می‌برند.


رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: به دستور خود قرآن، هر وقت می‌خواهید قرآن بخوانید از شر شیطان به خدا پناه ببرید و بدانید در نمازها، دعاها، و زیارت‌ها و درست در بزنگاهها شیطان به سراغ انسان می‌آید و حضور پیدا می‌کند تا ذهن انسان را به جای دیگر ببرد و دستور مکرر قرآن است که موقع قرآن خواندن به خدا پناه ببرید چرا که پناه بردن به خدا احساس ویژه‌ای از آرامش به انسان می‌دهد.


وی با تاکید بر لزوم آشنایی با مفاهیم قرآنی،خطاب به قاریان قرآن گفت: سعی کنید که بیشتر با مفاهیم قرآن آشنا شوید، ممکن است که عربی خوب متوجه نشوید ولی تفسیرها و ترجمه‌های خوبی وجود دارد که باید تلاش کنید وقت خود را صرف مطالعه قرآن کنید اگرچه با صرف وقت خود به مطالعه قرآن بخش کمتری از آن را می‌خوانید اما محتوای قرائت را باید همیشه مدنظر داشت.



هاشمی رفسنجانی تاکید کرد:‌ باید بهتر را انتخاب کرد و بهتر آن است که شما وقتی آیه‌ای را از قرآن می‌خوانید متوجه شوید که خدا چه می‌خواهد و قرار است چه پرده‌ای از اسرار عالم در انسان باز شود و بدانید به هر میزان وقت صرف قرآن کنید روبه‌ جلو می‌روید.


وی یادآور شد:من در تجربه شخصی خودم در طول 60 سالی که با قرآن سر و کار دارم هیچ سند،کتاب،شعر و فیلمی نتوانست به اندازه قرآن در وجود من اثر بگذارد هر وقت ناراحت و دلتنگم قرآن می‌خوانم و یا به حافظه‌ام رجوع کرده و برخی آیات را مرور می‌کنم.


رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به دوران زندانش اشاره کرد و گفت: زمانی که در زندان نیز بودیم وقتی در انفرادی که انسان هیچ‌چیز جز دیوار نمی‌بیند، قرآن در اختیار ما قرار دادند درهای بهشت به روی ما باز شد و مدام با قرآن ذهن خودم را از زندان بیرون می‌بردم.


وی با تاکید بر اینکه باید به قرآن پناه برد،اظهار داشت:باید به قرآن پناه ببرید که از مشکلات زندگی کم می کند و در زندگی آرامش و راحتی را به ارمغان می‌آورد و باید به خدا پناه ببرید تا شیطان نتواند گولتان بزند.


هاشمی رفسنجانی در پایان باتاکید بر استفاده از شب های قدر گفت:شب قدر امسال را دریابید
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - سخنرانی - سیاسی
يکشنبه پانزدهم 6 1388
دعای روز شانزدهم رمضان/ خدایا مرا از همنشینی با بدکاران مصون دار  
 

در دعای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان همراهی و همگامی با نیکان و دوری از همنشینی با بدکاران مورد تأکید است .
دعای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان:

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ
وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ
وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِک الى دارِ القَرارِ
بالهِیّتَک یا إلَهَ العالَمین .

به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا مرا در این روز در همراهی و همگاهی نیکان توفیق ده
و از همنشینی و همراه بدان دورم ساز
و به مهر و رحمتت به سرای آرامش در آورم
بحق خداوندیت ای معبود جهانیان



گفتار نور:

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: از میان مؤمنان ، ایمان کسی کامل تر است که اخلاقش بهتر و با خانواده اش مهربان تر است .

نهج الفصاحه- حدیث  910 

منبع : بازیاب
دسته ها : مذهبی - دعا
يکشنبه پانزدهم 6 1388
میلاد ماه در ماه مهربان
مرتضی طلایی
امام‌حسن(ع) در سال سـوم هجرت به‌دنیا آمد و شبیه‌تریـن شخص به پیامبر اکرم(ص) بود. در روز هفتم تولدش پیامبر(ص) گوسفندی را برای او عقیقه کرد و موی سرش را تراشید و هم وزن آن را نقره صدقه داد. او یکی از پنج نفر اهل کساء است. پیامبر(ص) فرمـود: پروردگارا مـن او را دوست می‌دارم پس او را دوست داشته باش و فرمود: حسـن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت‌اند.
سیوطی - تاریخ‌الخلفا

آن‌گونه که مورخان تاریخ اسلام نوشته‌اند در بهترین روزهای خدا، یکی از برگزیدگانش، عالم خاکی را به یمن وجود خویش آراست و نخستین جلوه کوثر آن‌گونه که خدای بلندمرتبه به رسولش وعده کرده بود در خانه فاطمه(س) و علی(ع) بودن آغاز کرد و آیینه‌ای شد در برابر صفات الهی تا امروز محبان و شیعیانش حجتی داشته باشند بر هر چه خوبی و مهربانی است.

رحیمی که در برابر پیرمرد فحاش شامی از حال و روزش پرسید و از وضع و روزگارش، به خانه‌اش دعوت کرد و گفت حوائجش را برمی‌آورد تا به آنجا که پیرمرد به گریه افتاده شهادت داد: خداوند خود بهتر می‌داند که رسالتش را نزد که قرار دهد.بخشنده‌ای که چندبار نیمی از هر آنچه داشت در راه خدا و رضایتش انفاق نمود و در پاسخ کمترین محبت‌ها بزرگ ترین عطایا را متکفل می‌شد.

ایثارگری که از حق و آبروی خویش برای حفظ جامعه اسلامی گذشت تا همگان بدانند که از پرورده مکتب رسول خدا و‌زاده علی مرتضی (ع) جز این صادر نخواهد شد.

در اعتقادات ما اهل بیت(ع) همگی نوری واحدند اما هر یک از ایشان را به فراخور حیات نورانی‌شان به صفتی برجسته‌تر می‌شناسیم. آن‌گونه که درخصوص امام چهارم حضرت سجاد(ع)، عبادت یا امام باقر(ع)، علم و غالبا در سیره و حیات امام حسن مجتبی (ع)، صبر، حلم و گذشت آن حضرت است که به ذهن متبادر می‌شود.

در رمضانی که هزار و چهارصد و بیست و هفت سال از میلاد نورانی آن امام همام می‌گذرد شاید جامعه ما بیش تر از پیش نیازمند در پیش گرفتن این بخش از خلق نورانی مولود مبارک این روزها باشد.
جهان جدید با ویژگی‌های خود از قبیل سرعت، پیچیدگی روابط اجتماعی، عدم تعادل میان خواسته‌ها و امکانات و رقابت شدیدتر بر سر منابع به غیر از گزینه‌هایی که به عنوان هدایای عصر جدید برایمان به ارمغان آورده، همزاد دیگری نیز داشته است که چیزی نیست جز تنش‌های ناشی از توسیع جوامع.
به خیابان‌هایمان، خانه هایمان، روابط اجتماعی و سایر حوزه‌های تعاملی انسان‌ها که دقت می‌کنیم، می‌شود دید که عدم تحمل و پرخاشگری ناشی از آن از خردترین تعامل‌ها تا نوع کلان آن چه میزان روابط مان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.مهربان نبودن، عدم‌گذشت و سخت‌گیری بر یکدیگر باعث شده تا مفاهیم مهمی چون همبستگی اجتماعی و همگرایی از همین پدیده‌های ساده و ابتدایی اثر پذیرفته و دچار خدشه شوند. شاید در ابتدا این امر بعید به‌نظر رسد اما اگر دقت کنیم چگونه مسائل خانوادگی و از هم پاشیدگی‌های ناشی از آن، که بسیاری از آنها ریشه در همان عدم گذشت‌ها و کم صبری‌ها دارد چگونه بر شئون مختلف اجتماع اثر‌گذار می‌شود آنگاه می‌پذیریم غفلت از کج روی‌های اخلاقی می‌تواند در سطوح کلان تری ما را دچار خسران و ضرر نماید.

روایت شده است روزی پیامبر اکرم(ص) به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در کنارش نشانید و نگاهی به مردم کرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت وجود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد.»امروز نیز صلح نه به معنای ترک جنگ که در معنای کلان‌تر به معنای زیستن خوب و با مهربانی در کنار هم، گذشت و محبت، نسخه‌های شفابخشی هستند که از برکت و با تمسک به شیوه و سیره امام‌حسن‌مجتبی(ع) می‌توان در جامعه به توسیع آن پرداخت.در نیمه ماه مبارک رمضان و با آرزوی قبولی طاعات و توفیق استفاده از ایام باقی‌مانده و به ویژه لیالی پرفضیلت قدر، امیدوارم خداوند توفیق تشبه و تمسک هرچه بیشتر به خلق ماه منیر نیمه رمضان را به همه ما عنایت نماید.

عضو شورای شهر تهران

منبع: تهران امروز
دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه جهاردهم 6 1388
روایتی از دیدار امام موسی با شیخ ازهر، فهد و امیرعبدالله
با اصرارتمام، امام موسی صدر را در هتلی پیداکردم.نمی توانستم خود را کنترل کنم.گفت: من شما را هیچگاه عصبانی ندیده ام،چه شده؟کتاب را به او دادم . آنچنان وضع او تغییر کرد که من بر او ترسیدم ... امیر عبد الله با منتهی درجه محبت وعده داد قضیه را تعقیب و تصحیح کند و افزود: از آقایان علمای ایران معذرت بخواهید وبه آنها قول بدهید ولازم است بدانند ما از این کتابها بیزار هستیم
دکتر سید محمدناصر تقوی
چندی پیش در کتابخانۀ سرور ارجمندم جناب آیة الله قائم مقامی که گاه از آن بهره مند می شوم دست نوشته ای از مصلح بزرگ اسلامی و فخر جهان تشیع آیة الله امام سید موسی صدر توجهم را جلب نمود و شنیدن توضیحات ایشان در شان صدور این دست نوشته ، ارزش تاریخی و فرهنگی آنرا در نظرم چند چندان نمود . خصوصا" اینکه گمان دارم مطالعۀ این دست نوشته و توجه به حواشی آن در شرایط امروز جامعه ما می تواند بس درس آموز باشد :

1/ مخاطب نامه آیة الله شیخ حسن سعید تهرانی یکی از رجال فرهنگی و دینی معاصر است که متاسفانه با وجود تاثیری که در جریانهای اصیل فرهنگی و مذهبی خصوصا" در دهه های پیش از انقلاب داشته است همچنان ناشناخته مانده و کمتر کسی نامی از او شنیده و یادی از او کرده است . خوشبختانه گویا جناب آقای قائم مقامی نوشتاری پیرامون ایشان تهیه نموده که امیدوارم با انتشار آن قدمی در راه شناخت آن عالم بزرگ و خدوم برداشته شود.

2/ در اوایل سال 1356 کتابی به نام " التاریخ " برای مقطع دبیرستان توسط وزارت معارف عربستان سعودی منتشر گردید که در آن شیعه را ساخته دشمنان اسلام خوانده بود.

مرحوم آیة الله سعید که در عین روشن بینی و تلاش مستمر در راه تحکیم وحدت اسلامی ، با غیرت و جدیت مثال زدنی ، دفاع عقلانی و مستدلّ از حریم و هویت شیعه را از وظایف اصلی خود می دانست با نگارش نامه های مختلف به شخصیتهای سعودی و نیز علمای اسلام و از جمله شیخ الازهر از آنان خواست نسبت به این توهین و تحریف آشکار واکنش نشان دهند اما نامه وی بی پاسخ ماند .

هنوز این ماجرا از التهاب نیفتاده بود که خبر دیگری از مصر به مرحوم سعید می رسد مبنی بر اینکه در آن کشور کتابی به نام " مذکرة التوحید" جهت استفاده دانش آموزان دوره ابتدایی ، به قلم شخصی به نام حسین سید متولّی منتشر گردید که در آن همان سخنان ناروا در حق شیعه تکرار شده است . مرحوم آیة الله سعید این بار نخست نامه ای به هویدا نخست وزیر وقت نگاشت و در آن به وی به عنوان رییس دولتی که مدعی تشیّع است هشدار داد که " حفظ شخصیّت دینی و ملّی این کشور امروز به عهدۀ شماست و مردم مسلمان انتظار دارند اگر نسبت به فردی توهین می شد اقدام می نمودید ، در این باره که به ملتی توهین شده اقدام و عکس العمل نشان دهید و از این جریان بی تفاوت نگذرید و خداوند ناظر اعمال شماست . "

این نامه گرچه هیچگاه اقدامی را از سوی دولت در پی نداشت ولی آیة الله سعید خود نامه ای را برای دکتر شیخ عبد الحلیم محمود رییس وقت جامع الازهر نگاشت و رونوشت آنرا به دو زبان عربی و انگلیسی برای علمای اسلام در سراسر جهان ارسال نمود. در این نامه از سکوت شیخ الازهر نسبت به نشر این اتهامات و اکاذیب علیه شیعه آنهم با سابقۀ تقریب مذاهب و تلاشهایی که در گذشته صورت گرفته به شدّت انتقاد نمود و نتیجه چنین رفتارهایی را بر افروختن آتش دشمنی و اختلاف میان مسلمانان دانست.

شیخ الازهر در پاسخی نه چندان گرم و صمیمی ، وعده اصلاح کتاب مذکور را داد و در عین حال با کنایه در خواست نمود که در موارد مشابه نیز علمای شیعه نیز به همین شکل نمایند.

علاوه بر آن شخصیت های بزرگ اسلامی دیگری همچون دکتر محمد فخّــام رییس اسبق الازهر و دکتر حامد حفنی استاد دانشگاه الجزایر طی نامه هایی از موضع آیة الله سعید حمایت نمودند.

در همین ایام آیة الله سعید که در سالهای گذشته بارها جهت خروج از کشور و سفر حجّ اقدام کرده بود ولی حکومت به دلیل حمایت از امام خمینی ایشان را ممنوع الخروج نموده بود ، با وساطت یکی از رجال متنفذ ، امکان خروج از کشور و سفر حج را پیدا می کند ولی علیرغم تلاش فراوان ویزای سعودی آماده نمی شود و ایشان فرصت را مغتنم شمرده و برای آنکه تا ممنوعیت تکرار نشده است از کشور خارج شود و از کشور ثالث برای سفر حج اقدام نماید راهی کشور مصر می شود و در این سفر که اصل آن به صورت غیر عادی انجام گرفته بود ، حوادثی رخ میدهد که می توان آنها را نمودی از هدایت الهی دانست . در همین سفر است که آقای سعید با امام موسی صدر ملاقات می کند و حوادث بعدی رقم می خورد . آیة الله سعید این حوادث را اینچنین توضیح می دهد :

" برادرم پیشنهاد کرد : اگر عازم حج هستی فوری تهران را ترک کن و گرنه سرنوشت گذشته تکرار می شود . پس از مراجعه به دفاتر مربوطه معلوم گردید که تنها برای قاهره بلیط حاضر است . یک دفعه فرمانی از مبدأ غیب تمام اعضای مرا به حرکت در آورد و بلیط را گرفته ، بدون مقدمه به سوی مصر رفتم . با خود می گفتم :خدایا چه ماموریتی است که من باید در این سفر انجام دهم ؟ خود نمی دانم ، ولی تو می دانی و این لطفی است از جانب تو که برای شناسایی خود و جلوۀ حق ، از ضعیف ترین فرد کاری انجام گیرد و تمام مقدمات بدون کوچکترین مانعی تهیه شود[به مصر پرواز کردیم]. شب بود که در هتلی منزل گرفتیم . صبح سراغ دوستی رفتم که از او احوالی بپرسم . گفتند برای دیدار آقای سید موسی صدر رفته اند . با خود گفتم آقای صدر به کشور مصر آمده اند چه کنند؟ با اصرار هر چه تمام تر ، امام موسی صدر را در هتلی پیدا کردم . ایشان مرا در حالی دید که نمی توانستم خود را کنترل کنم و مراسم ادب و دوستی را انجام دهم. با کمال خونسردی گفت : من شما را هیچگاه عصبانی ندیده ام ، با اینکه از ابتداء عمر با هم بوده ایم ، چه شده است که اینگونه نا راحت هستید؟ گفتم شما به دعوت شیخ الازهربه قاهره می آئید آیا میدانید الازهر درباره مذهب شما واجداد شما چه کرده است ... کتاب مذکرة التوحید را به او دادم . آنچنان وضع او تغییر کرد و ناراحت شد که من بر او ترسیدم و چند بار سوگند یاد کرد که من اصلا" از چنین وضع فجیعی اطلاع نداشته و هرگز فکر نمی کردم چنین موسسه ای اینگونه بر خلاف حق و ادب وسیاست اقدام کند.

مدتی به سکوت گذشت . سپس ایشان تقاضا نمود در خدمت او به نزد وزیر خارجه برویم و رفتیم . البته جلسه بسیار خصوصی بود ولی از قضا شیخ الازهر بر خلاف انتظار در آنجا حضور داشت. مجموع مدعوین – با من – پنج نفر بودند.مطلب را آقای صدر با بیانی بسیار عالی شروع نمود . سپس سخن را من ادامه دادم و از کتاب التاریخ و شکوائیه ای که در آن موقع به شیخ نوشته بودم و جواب نداده بود ، شروع کردم .

او در باره کتاب مذکرة التوحید اظهار بی اطلاعی نمود که مورد اعتراض دو نفر ازشخصیتهای مصر که حضور داشتند قرار گرفت و مجلس بطور کلی حق را به جانب من دادند. آقای صدر اظهار داشت من فردا برای خدا حافظی به الازهر می آیم و از دوست عزیزم خواهش می کنم که به اتفاق ایشان خدمت برسیم. مجلس با همین جمله خاتمه یافت و آنقدر آقای صدر از من تشکر نمود و اظهار محبت کرد که من شرمنده احسان او شدم.

با تشریفات خاصی با شیخ الازهر ملاقات نمودیم . بسیار مجلس جالبی بود. با اینکه مشایخ به گرد او بودند ، با احترام از ما پذیرایی نمود و یک سلسله مطالب گلایه آمیز بیان کرد و کتاب را خواست و دستور داد برای سال آینده یا همین سال آن قسمت را تغییر دهند . آقای صدر با کمال خوشرویی اظهار تشکر نمود ،[وبه من] گفتند : مطلب تمام است ؟ گفتم : بسیار تعجب می کنم که با یک تعارف بسیار ساده ، مطلب را تمام شده تلقی فرمودید . گفتند : پس چه بخواهیم ؟ گفتم : باید ایشان شرحی بنویسند . آنجا بود که یک دفعه شیخ تغییر وضع داد و گفت : نامه ای بنویسید تا جواب بنویسم.... آقای صدر فرمودند : من هر چه شما بخواهید می نویسم . بالاخره وعده داد روز سه شنبه جواب بدهد.

روز سه شنبه باتفاق یکی از دوستان بنام آقای رفاعی رفتیم . ساعت یازده ملاقات حاصل شد. نامه را به ایشان دادم و ایشان پاسخی نوشت.

چند روزی در قاهره بودم.ولی با کمال تاسف نتوانستم در آنجا ویزای سعودی را تحصیل کنم. بنابراین طبق وعده ای که به دوست عزیزم جنا ب آقای صدر داده بودم ، بطرف لبنان حرکت کردم . صبح در مجلسی شیعی از ایشان دیدار نمودم . آنها فورا" تذکره [ گذرنامه ] مرا گرفتند تا نسبت به اخذ ویزا اقدام نمایند . از جریان کتاب مذکرة التوحید هم که مسبوق شدند ، وعده کردند تعقیب کنند تا مطلب کتاب عوض شود . بسیار خوشحال بودند که من به لبنان آمده ام و پیشنهاد کردند که به اتفاق به کشور سعودی برویم . چند روزی گذشت . هر چه ایشان اقدام نمودند ( حتی با رفتن به سوریه ) به هیچ وجه دولت ایران موافقت نکرد که سفارت سعودی به ایرانیان ویزا بدهد . لذا ایشان عذر خواهی کرده و خدا حافظی نمودند.

من هم با کمال یاس و نا امیدی برای گرفتن ویزا به لندن رفتم . زیرا شهرت داشت در آنجا ویزا می دهند. چند روزی را در آنجا ماندیم و از آنجا به کمک دوستی به جده پرواز کردیم...

در منا به دوست عزیزم امام موسی صدر برخوردم . ایشان با لبخند می گفت : خدا تو را فرستاده که مانند مصر در اینجا نیز کتاب التاریخ به سرنوشت کتاب مذکرة التوحید در آید. بعد ها اقدامات ایشان در مکه و مدینه و جده به صورت نامه چهار صفحه ای از بیروت برای من ارسال گردید . "


3/ نامۀ مورد اشاره آقای سعید ، همان است که در پی خواهد آمد.

این نامه که باید آنرا از آخرین دست نوشته های امام موسی صدر دانست از یک سو بیانگر ظرفیت بسیار بالای این فرزند شایسته شیعه در صحنه تعاملات جهانی است . ظرفیتی که از کاریزما و توانایی های شخصی او و قدرت مدنی مبتنی بر رویکردهای مردمی به وی ناشی می شد. و از دیگر سوی بخش پایانی نامه ، حکایت قصــّـۀ پر غصــّـۀ مهجوریّت و مظلومیت نخبگان ، خصوصا" نخبگان دینی در جامعه ایرانی است.

در چند سطر پایانی این نامه که به واکاوی و کنکاشی جدّی نیاز دارد ، امام صدر از تهمت ها وشایعاتی که همه شخصیت او را هدف قرار داده اند سخن می گوید که او را سخت آزرده و در میانه " طوفان بلا " بر درد و غم او افزوده اند .

امام موسی صدر ، تنها قربانی تیغ شایعه و تهمت مغرضانِ نخبه کش نبود . همان زمان شهید آیة الله دکتر بهشتی ، شهید آیة الله مطهری و... نیز به سهم خود جور این جفا را کشیدند. جرم تمامی این بزرگان که آنان را مستحقّ چنین ناروایی هایی می کرد، همان چیزهایی است که امروز در نگاهی پالوده ومنصفانه، امتیازات گاه منحصر بفرد و ویژگی شخصیت ممتاز آنان می دانیم! امتیازاتی که در زمانه خود و البته در میان گروهی اندک و صد البته پر ادعا و پر رعب و پر سر و صدا ، به صرف متفاوت بودن و ناهمخوانی با قـدّ و قواره های رایج، گناهی نا بخشودنی به شمار می رفت . روشن است که چنین گناهی به اضافۀ قدری چاشنی حسادت که معمولا" چنین شخصیت هایی از آن بی نصیب نیستند شوکرانی را می سازد که بسیاری از بزرگترین سرمایه ها ی دینی و ملی ناگزیر از سرکشیدن آنند. بر موسی صدرازجفای دوستان جاهل وحاسدان مغرض چه رفته است که اینچنین در شرح دردهای خویش به شعر متنبّـی توسل می جوید و زمین سینه خویش را کشتزار تیرهای نیرنگ و خدعه میبیند وپیکرخسته اش را آماج پیکانها و تیرها ی بلا می یابد که از فراوانی و تصادم، تیری تیر دیگر را میشکند :

رمانی القوم بالأزراء حتی فؤادی فی غشاء من نبال

فصرت إذا أصابتنی سهام تکسرت النصال علی النصال

آیا این سرنوشت محتوم و همارۀ نخبگان این سرزمین است؟ وآیا همچنان باید شاهد تکرار این قصه پر غصه بود؟ .......... چنین مباد!


´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

متن نامه امام موسی صدر به آیة الله شیخ حسن سعید :


بسم الله الرحمن الرحیم


برادر مکرم و دوست محترم ، دانشمند مجاهد و گل بیخار جهان ، چراغ محفل گرفتاران و مرهم دلهای پریشان آیت الله آقای حاج حسن آقا سعید تهرانی دامت برکاته .

به لطف خدا و عنایت حضرت بقیةالله و با ادعیه مخلصانه دوستان در ملاقاتهای پی در پی که از ملک خالد پادشاه عربستان سعودی و ولی عهدشان امیر فهد و برادرشان امیر عبدالله در جده انجام شد موضوع کتاب " التاریخ " و " مجله الدعوة " و پاره ای کتابها و خطابه هایی که در کشور عربستان سعودی صادر شده و تهمت ها و حمله های ظالمانه که به مقام تشیع و مذهب اهل بیت عصمت و طهارت می شود مطرح گردید.

بعرضشان رسانیدم که شیعیان جهان امیدوارند همانطور که کعبه مکرمه قبله همه مسلمانان جهان و مدینه مطهره ، مراد و مقصد همه است ، همینطور دولتی که خود را خدمتگذار این دو حرم مقدس می داند ، خود را نیز علاقمند و حافظ شأن و کرامت همه بشناسد . چرا باید گروهی عظیم از مسلمانان بی جهت مورد حمله های ظالمانه قرار گیرند و حجّی که برای ترمیم و تقویت برادری مسلمانان جهان و آشنایی و محبت و همکاری میان آنان است بصورت روابط تیره ، خصمانه ، پر شک و تردید و حتی کینه دار در آید . مسلمانان بی اطلاع ، مردم دور از محیط زندگی مشترک اسلامی که از هزاران کیلومتربه مکه می آیند و این کتابها را می خوانند و با سادگی و اطمینان به کشوری که مرکز قبله اسلام است مطالب آنرا باور می کنند و سپس در کنار خود شیعیان را می بینند : یا آنها را دشمن ، منافق ، توطئه چی ، اغیاری که در میان جمع آنها راه یافته میشناسند یا نویسندگان و کشوری که اجازه انتشار این کتابها را می دهد نا صواب و متفرّق جمع می دانند و یا در تردید کشنده ای بسر می برند.

و در هر حال محیط صفا و صمیمیت آنها تیره و یکی از فوائد بزرگ و اساسی حج را از دست می دهند. به علاوه که از فائده همکاری و آشنایی آنها محروم خواهند شد.

براستی همه این رهبران سعودی با منتهی درجه احساسات متاثر و افسرده شدند و اظهار تاسف و معذرت خواهی کردند و از نویسندگان و مسببان امر بیزاری جسته وآنها را به ضیق افق و یا جهل و یا سوء نیت متهم کردند و سپس دستور صریح شفاهی و فوری بواسطه وزیر دربار صادر کردند تا از طبع مجدد کتاب جز با تصحیح جلوگیری شود و نسخه های موجود تصحیح گردد و اعلام شود که این تعبیرات و فتنه انگیزی ها تکرار نشود و پس از مراجعه وزیر معارف ، امر خطی را نیز صادر کرده و برای ما نسخه آنرا می فرستند. ملک خالد مدتی از شیعیان عرب و قبائل آنان صحبت کرد و افزود که جوانان شیعه از نظر استقامت و منحرف نشدن بهتر هستند. در بین جوانان ما متاسفانه بعضی کمونیست شده اند و در بین شیعیان کمتر چنین امری اتفاق می افتد.

امیر فهد می گفت این اشتباهات خطرناک و نابخشودنی است. چرا باید فرق گذاشت و وحدت جهان اسلام را جریحه دار کرد . من خود در مملکت سعودی سعی می کنم پست های خوب و حساس به شیعیان بدهم تا احساس وابستگی و وطن دوستی بکنند.

امیر عبد الله نیز با منتهی درجه محبت وعده داد قضیه را تعقیب و تصحیح کند و افزود از آقایان علمای ایران معذرت بخواهید و به آنها قول بدهید و لازم است بدانند که ما از این کتابها بیزار هستیم و تقصیر ما نیست و نویسندگان همه شان سعودی نیستند.

سپس مطالب ، نوشته شد و به دفتر ملک و ولی عهد سپرده شد و نسخه آنهم به امیر عبدالله داده و وزیر دربار ، خود نیز با علاقه فراوان وعده اجرای آنرا داد .

ملک و برادرانش و همه رهبران ، مکرر انتظار دارند که روابطی بین علمای بزرگ ایران و مراجع تقلید شیعه و بین علمای کشور سعودی برقرار گردد ، رفت و آمد ، دید و باز دید ، محبت و مباحثه های توضیحی و دوستانه و همه کارهای مفید برای گرمی روابط به عمل آید و من نیز به قدر امکانات اینکار را شروع کرده و ادامه خواهم داد.

برادر عزیز ! ما همه زائل و رفتنی هستیم ولی مجد تشیع و مقام روحانیت و رمز جهان ولایت را با اتباع [ پیروان] آن و حفظ خدمتگذاران آن می توان حفظ کرد.

شما خوب میدانید چه کسانی و چه دستگاههایی سعی می کنند هر روز قصه ای ، تهمتی ، ناروایی در آورند و هدفهای سیاسی خود را بی دلیل با ضربه به ما تامین کنند. امیدوارم دوستان ایران و بخصوص برادرانیکه از کودکی و از دوران مدرسه و تحصیل مرا میشناسند و افکار و تربیت و سلوک و روش ما را خوب می دانند روشنگری کنند و نگذارند مغرضین به هدف خود برسند.

در هر صورت برای من که غرق طوفان بلا هستم و جان و مال و فرزندان و وجود معنوی و سازمانها و زمین و تاریخ خود را در خطر عظیم حس می کنم و جز لطف خدا راه نجاتی نمی بینم ، درد های جدید حالتی دارد که شاعر عرب می گوید " تکسّرت النصال علی النصال" ولی نوازش عزیزانی چون سعید مهربان خود بی نهایت دلپذیر و تسلیت آور است.

شما را به خدا می سپارم و عرض ارادت خدمت شما و خانم از طرف خانواده عرض می کنم و به برادران آقایان سعید و مسجد جامعی و تهرانی* عرض سلام و التماس دعا دارم .

ارادتمند / برادرت موسی صدر



[ * مقصود از آقایان سعید : ظاهرا" برادر آیة الله سعید ، مسجد جامعی : آیة الله حاج آقا مصطفی مسجد جامعی ، و تهرانی : آیة الله حاج آقا مجتبی تهرانی می باشد. ]
منبع : آینده
دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه جهاردهم 6 1388
رونمایی از قدیمی‏ترین عکس بقیع
در این مراسم رونمایی که پس از افطار در محل "غرفه مجمع جهانی اهل‏بیت (ع)" در نمایشگاه بین‏المللی قرآن کریم برگزار می‏شود، تصویری که بتازگی از کشور ترکیه به دست آمده و قدیمی‏ترین سند مصور از قبور منهدم‏شده چهار امام معصوم اهل‏بیت (ع) محسوب می‏شود در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت.
امروز از قدیمی‏ترین عکس قبرستان بقیع و بارگاه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ رونمایی می‏شود.

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت (ع) ـ ابنا ـ همزمان با سالروز میلاد پرنور امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ از قدیمی‏ترین تصویر بارگاه آن حضرت در مدینه منوره، رونمایی می‏شود.

در این مراسم رونمایی که پس از افطار در محل "غرفه مجمع جهانی اهل‏بیت (ع)" در نمایشگاه بین‏المللی قرآن کریم برگزار می‏شود، تصویری که بتازگی از کشور ترکیه به دست آمده و قدیمی‏ترین سند مصور از قبور منهدم‏شده چهار امام معصوم اهل‏بیت (ع) محسوب می‏شود در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت.

این عکس متعلق به زمانی است که حرمین شریفین تحت تولیت ترک‏های عثمانی قرار داشت و قبور 4 امام اهل‏بیت(ع) دارای گنبد و حرم و بارگاه بود.

این مراسم امروز شنبه 14 شهریور 1388 ـ مصادف با نیمه رمضان، سالروز میلاد امام حسن مجتبی (ع) ـ پس از افطار در غرفه مجمع جهانی اهل‏بیت علیهم السلام (واقع در بخش حوزوی نمایشگاه قرآن کریم در مصلای بزرگ تهران) برگزار می‏گردد.

"بقیع الغرقد" یا "قبرستان بقیع" در نزدیکی مسجد و منزل پیامبر(ص) قرار دارد و گفته شده است اولین کسی که به توصیه پیامبر(ص) در بقیع دفن شد «جناب عثمان بن مظعون» بود که از اصحاب خالص پیامبر(ص) و ارادتمندان امیرالمؤمنین علی(ع) به شمار می‌رفت. سپس برخی از شهدای اُحُد در این محل دفن شدند و بر شرافت آن افزوده شد. پیروان مکتب اهل‏بیت(ع) به دلیل آنکه پیکر مطهر چهار امام معصومشان ـ امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمدباقر و امام جعفر صادق (علیهم السلام) به همراه فاطمه بنت اسد مادر و ام‏البنین همسر امیرالمؤمنین(ع) و اسماعیل فرزند امام صادق(ع) ـ در این قبرستان مدفون است به آن توجه دارند. "بیت الاحزان" یعنی مکانی که حضرت فاطمه زهرا(س) در آن برای پدر بزرگوارش(ص) و نیز ستم‏هایی که بر وی و همسرش رفته بود می‏گریست نیز در همین مکان قرار دارد. وهابیان پس از تضعیف امپراتوری عثمانی و پیروزی بر «شرفای حاکم بر حجاز» و تسلط بر مدینه، در ۸ شوال سال ۱۳۴۳ قمری (ماه می 1925 میلادی) قبور و بارگاه چهار امام معصوم را ویران کردند. آنها حتی قصد خراب کردن حرم پیامبر(ص) را نیز داشتند که به دلایلی موفق به این کار نشدند. پس از استیلای آل‏سعود سخت‏گیری‏های زیادی برای زیارت این مقبره مقدس به وجود آمد که تا امروز ادامه دارد.

هم‏اکنون کسانی که برای زیارت به این مکان مشرّف می‏شوند با افرادی مواجه می‏گردند که به زبان‏های فارسی و عربی در مذمت زیارت قبور سخنرانی می‏کنند و حتی اصل وجود قبور ائمه در این مکان را نیز انکار می‏نمایند!! که سندی که امروز رونمایی و منتشر می‏شود یکی از قوی‏ترین ادله در رد این اظهارات به شمار می‏رود.
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - خبر
شنبه جهاردهم 6 1388
دعای روز پانزدهم رمضان/ خدایا طاعت بندگان خاضعت را نصیبم فرما  
 

فرمانبرداری از فروتنان و فراخی سینه برای توبه دلدادگان از تأکیدات دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان هستند .
دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان:

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین
واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ
بأمانِک یا أمانَ الخائِفین .

به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا در این روز فرمانبردارى فروتنان را روزی ام نما
و در آن سینه ام را به توبه دلدادگانت فراخ فرما
به حق امان دادنت اى پناه  ترسندگان .


گفتار نور:

قال الصادق (ع): من افطر یوما من شهر رضمان خرج روح الایمان منه

امام صادق(ع) فرمود: هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر) بخورد، روح ایمان از او جدا می شود.

وسائل الشیعه، ج 7 ، ص 181 ح 4 و 5

منبع : بازیاب
دسته ها : مذهبی - دعا
شنبه جهاردهم 6 1388
میدان مسابقه
امام حسن (علیه ‌السلام):
إنَّ اللهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فِیهِ بِطاعَتِهِ إلَى مَرْضاتِهِ.
خداوند ماه رمضان را میدان مسابقۀ خلق خود قرار داده است تا به وسیلۀ طاعت او در این ماه به سوی رضای الهی سبقت گیرند.
Indeed, God has made Ramadan a racing arena for His people so that they may take precedence to obtain His consent by obeying Him.
تحف العقول، ص 239
دسته ها : مذهبی - احادیث
شنبه جهاردهم 6 1388
صبر و حلم در سیره امام حسن مجتبی (ع)  
 

معارف: امام حسن مجتبی (ع) در عین آن که به حلم معروف بود، در بعضی از موارد، فریادی چون صاعقه داشت که تار و پود دشمنان را می‏سوزاند.

خبرگزاری شبستان: زندگی مردان بزرگ خدا همیشه پرحادثه است، حیات درخشان امام حسن مجتبی (ع) از پرحادثه‏ترین زندگی رادمردان تاریخ است، با این که بیش از 48 سال عمر نکرد، و بر اثر زهری که مزدوران معاویه به او خوراندند به شهادت رسید، ولی در همین دوران کوتاه، همواره با باطل گرایان حق ستیز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستیز کرد، در جنگ‏های بزرگ جمل و صفین و نهروان، قهرمانی بی‏بدیل بود، و به طور کلی نام او در پیشانی قاموس رنج‏ها می‏درخشید.

وی در سخت‏ترین و تلخ‏ترین رخدادها پرچم نهی از منکر، مبارزه با نامردمی‏ها و طاغوت زدایی را برافراشت، و برای تثبیت‏ حکومت ‏حق، ایثارها و جانفشانی‏ها کرد.
آنچه بیش از دیگر ویژگی های امام حسن مجتبی (ع) - در زمان حیات و پس از شهادت - از برجستگی برخوردار بود، صبوری و حلم آن حضرت بود که تاثیر بسزایی در زندگی وی و پیروانش داشت. ایشان آن گونه صبور بود که صبوری وی زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل "حلم الحسنیة" درباره وی رواج یافت. در این گفتار برآنیم تا ارجمندی حلم و مفهوم آن را مورد بررسی قرار دهیم، آن گاه نتایج درخشان آن را در زندگی امام حسن (ع) بنگریم.

***
ارجمندی حلم

خداوند در قرآن، حضرت ابراهیم (ع)، قهرمان مبارزه توحیدی را چنین تمجید می‏کند: "ان ابراهیم لحلیم اواه منیب; همانا ابراهیم دارای صفت‏حلم و بسیار متوکل بر خدا و بازگشت کننده به سوی خدا بود."

در آیه 101 سوره صافات خداوند می‏فرماید: "فبشرناه بغلام حلیم; ما ابراهیم را به نوجوانی دارای حلم بشارت دادیم." منظور از این فرزند، حضرت اسماعیل (ع) است، که ابراهیم (ع) از درگاه خدا درخواست فرزندی صالح کرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندی که دارای خصلت والای حلم است مژده داد، آن فرزند اسماعیل بود، چنان که در ماجرای آن ذبح عظیم، حلم و استقامت و صبر انقلابی خود را به خوبی نشان داد.

واژه "حلیم"» پانزده بار در قرآن بیان شده است که در یازده مورد از اوصاف خداوندی برشمرده شده و در دو مورد، از اوصاف ابراهیم (ع) و در یک مورد از وصف اسماعیل (ع) و در موردی دیگر در وصف حضرت شعیب (ع) ذکر شده است.

بنابراین، "حلم‏" از ارزش‏های مهم اخلاقی و اسلامی است، و انسان‏های برجسته; مانند پیامبران چنین صفتی دارند، و انسان‏هایی که صفت‏حلم را به طور کامل دارند، مظهر یکی از صفات الهی هستند.

در فرهنگ روایی، روایات بی‏شماری در تمجید خصلت ارزشمند حلم از پیامبر (ص) و امامان (ع) به ما رسیده که نظر شما را به ذکر چند نمونه جلب می‏کنیم:

امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: "کمال العلم الحلم; کمال علم به صفت‏حلم بستگی دارد" و نیز فرمود: "بوفور العقل یتوفر الحلم; آن کس که عقل سرشار دارد، دارای حلم سرشار خواهد شد."

امام صادق (ع) فرمود: "الحلم سراج الله; حلم، چراغ تابان خدا است."

***
مفهوم حلم

لغت‏شناس معروف قرآن، راغب در کتاب مفردات گوید: "حلم به معنای خویشتن داری به هنگام هیجان غضب است، و از آن جا که این حالت از عقل و خرد ناشی می‏شود، گاه به معنای عقل و خرد نیز به کار رفته است."

بنابراین، انسان دارای حلم کسی است که در عین توانایی، در هیچ کاری شتاب نمی‏کند، و در کیفر مجرمان شتاب زده نمی‏شود، روحی بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلط است."
چنان که در روایت آمده، شخصی از امام حسن مجتبی (ع) پرسید: حلم چیست؟

فرمود: "کظم الغیظ و ملک النفس; فرو بردن خشم، و تسلط بر خویشتن است."

بنابراین، آنچه در ترجمه حلم معروف شده و از آن به عنوان "بردباری"» یاد می‏کنند، صحیح به نظر نمی‏رسد، زیرا حلم به معنای تحمل بار دیگران نیست، بلکه به معنای خویشتن داری پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، که پایه استوار برای حفظ اخلاق و ارزش‏های اسلامی است. بر همین اساس امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: "لا حلم کالصبر والصمت; هیچ حلمی مانند استقامت و سکوت نیست."

بنابراین، استقامت و کنترل زبان، از شاخه‏های مهم حلم است، پس حلم مفهومی ضد عجز و تسلیم دارد.

***

حلم امام حسن (ع)

امام حسن (ع) و سایر امامان (ع) فرهیخته و تربیت‏شده مکتب قرآن بودند، چنان که در روایت آمده: کنیزی شاخه گلی را به امام حسن (ع) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد کرد،

انس بن مالک به آن حضرت عرض کرد: "آیا شما برای یک شاخه گل ناچیز، او را آزاد کردید؟"

امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: "ادبنا الله تعالی...; خداوند ما را چنین تربیت کرده است." آن جا که می‏فرماید: "اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها; هنگامی که کسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید. پاسخ بهتر همان آزاد کردن او است."

حلم امام حسن (ع) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه که خداوند می‏فرماید: "... ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم; ناپسندی را با نیکی دفع کن، که ناگاه خواهی دید همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است."

خصلت‏حلم امام حسن (ع) در حدی بود که مروان یکی از دشمنان پرکینه خاندان رسالت، که امام حسن (ع) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: "این کارها را با کسی انجام دادم که حلم و خویشتن‏داری او با کوه‏ها برابری می‏کند." به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخی زیر جلب می‏کنیم:

پیر مردی ناآگاه از اهالی شام در مدینه، امام حسن (ع) را سوار بر مرکب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویی کرد، وقتی که فارغ شد، امام حسن (ع) کنار او آمد، و بدو سلام کرد، و در حالی که لبخندی بر چهره داشت‏ به او فرمود: "ای پیرمرد! گمانم غریب هستی، و گویا اموری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خوشنود می‏شویم، اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می‏کنیم، اگر از ما راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می‏کنیم، اگر کمک برای باربرداری از ما بخواهی، بار تو را برمی‏داریم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می‏نماییم، اگر برهنه باشی، تو را می‏پوشانیم، اگر نیازمند باشی تو را بی‏نیاز می‏کنیم، اگر گریخته باشی به تو پناه می‏دهیم. اگر حاجتی داری آن را ادا می‏نماییم، اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت‏بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امکانات بسیار داریم."

هنگامی که آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشات گرفته از حلم و صبر انقلابی امام حسن (ع) را شنید، آن چنان دگرگون شد که اشک از چشمانش جاری گردید و گفت: "گواهی می‏دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، خداوند آگاه‏تر است که مقام رسالت ‏خود را در وجود چه کسی قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‏ترین افراد در نزد من بودید، ولی اینک تو محبوب‏ترین انسان‏ها در نزد من هستی!"
سپس او به خانه امام حسن (ع) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی که قلبش سرشار از محبت‏خاندان رسالت‏بود، از محضر امام حسن (ع) بیرون رفت.

***
دخالت در سیاست

امام حسن (ع) در عصر حکومت‏خودکامه معاویه، در وضعیتی قرار گرفت که اگر صلح تحمیلی را (که به معنای آتش بس و متارکه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمی‏پذیرفت، و با خصلت والای حلم و صبر انقلابی، با آن برخورد نمی‏کرد، کیان تشیع در خطری عظیم، و جان همه شیعیان در معرض نابودی جدی قرار می‏گرفت. از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: "وای بر شما! شما نمی‏دانید که من چه کرده‏ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من برای شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن می‏تابد و غروب می‏کند."

اینک این سؤال مطرح می‏شود که امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی (ع) با آن که آن حضرت ده سال امامت کرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حکومت نمود، و سپس از کوفه به مدینه رفت و از سیاست و حکومت دوری نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش که نشات گرفته از حلم او بود، کناره‏گیری از سیاست نیست؟

پاسخ به طور خلاصه این است که شرایط و جوی که دشمنان و بدخواهان، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد کردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حکومت داری کنار زدند، نه این که او خودش کنار رفت، و هرگز حلم او باعث این کار نشد، بلکه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضا می‏کرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت‏های مناسب، مطالب را به طور صریح بیان می‏کرد، و با روش معاویه مخالفت می‏نمود،

به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل کند، و با پیام‏های محرمانه‏اش، جعده دختر اشعث را که همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایی است، چنان که حلم او نیز در این راستا بود.

شاید بر همین اساس بود که پیامبر (ص) با بینش جهانی و پیش بینی وسیعی که داشت، در‌شان امام حسن (ع) فرمود: "لو کان العقل رجلا لکان الحسن; اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن (ع) است."

***
رفتار پرصلابت

پرواضح است که داشتن خصلت‏ حلم، یک قانون غالبی است نه دائمی، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامی با آن برخورد کرد، در بعضی از موارد باید سد حلم را شکست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردی که حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا که همیشه افرادی هستند که از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده می‏کنند، و تا زیر ضربات خردکننده شلاق مجازات قرار نگیرند، دست از کردار زشت‏خود برنمی‏دارند، در این گونه موارد باید در برابر آن ها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نکنند، لذا در زندگی امام حسن مجتبی (ع) ملاحظه می‏کنیم، در عین آن که به حلم معروف بود، در بعضی از موارد، فریادی چون صاعقه داشت که تار و پود دشمنان را می‏سوزانید.

به عنوان نمونه; پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به کوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت‏برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخی بی‏شرمانه‏ای از امیرمؤمنان علی (ع) بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که امام حسن (ع) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: "ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی (ع) بدگویی می‏کنی، با این که
پیامبر (ص) در‌شان او فرمود: "من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فیها مخلدا و له عذاب مقیم; کسی که به علی (ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و کسی که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و کسی که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ می‏کند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهی است."

آن گاه امام حسن (ع) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت.
برخوردهای پرصلابت امام حسن (ع) در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است، که به همین یک نمونه بسنده شد.

نگارنده: حجت الاسلام ابراهیم بهاری

 

منبع : بازیاب

دسته ها : مذهبی - مقالات
جمعه سیزدهم 6 1388
بیان گوشه هایی از زندگی امام حسن(ع)
اسدالله افشار
ای مولود خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه کرم و بخشش تو، با این همه ابرهای باران زایش، گمشده ای غریب بیش نیست. رسول رحمت، تو را بر شانه های خویش سوار می کرد و بر تو مباهات مینمود. تو ادامه محمد (ص) و کرانه علی (ع) هستی. تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو.

و اینک در بهار شکفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبری تو می بالیم و بر نامت که زینت همه خوبی ها و نیکی هاست، افتخار می کنیم.

پیشواى دوم جهان تشیع که نخستین میوه پیوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پیامبر اسلام (ص) بود، در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود.(۱)

حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بیشتر درک نکرد زیرا او تقریباً هفت سال بیش نداشت که پیامبر اسلام بدرود زندگى گفت.

فریادرس محرومان

در آیین اسلام، ثروتمندان، مسئولیت سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع به عهده دارند و به حکم پیوندهاى عمیق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دینى که در میان مسلمانان بر قرار است، باید همواره در تأمین نیازمندیهاى محرومان اجتماع کوشا باشند. پیامبر اسلام (ص) و پیشوایان دینى ما، نه تنها سفارشهاى مؤکدى در این زمینه نموده‏ اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعیف نوازى به شمار می رفتند.

پیشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان، و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هیچ آزرده دلى شرح پریشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی ‏کرد، جز آنکه مرهمى بر دل آزرده او نهاده می ‏شد. گاه پیش از آنکه مستمندى اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می ‏ساخت و اجازه نمی ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

«سیوطى» در تاریخ خود می ‏نویسد: «حسن بن على» داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصیتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخى و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.(۲)

نکته آموزنده

امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ قابل توجهى پول را، یکجا به مستمندان می ‏بخشید، به طورى که مایه شگفت واقع می ‏شد. نکته یک چنین بخشش چشمگیر این است که حضرت مجتبى (ع) با این کار براى همیشه شخص فقیر را بى نیاز می ‏ساخت و او می ‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه ‏اى براى خود تهیه نماید. امام روا نمی ‏دید مبلغ ناچیزى که خرج یک روز فقیر را بسختى تأمین می ‏کند، به وى داده شود و در نتیجه او ناگزیر گردد براى تامین روزى بخور و نمیرى، هر روز دست احتیاج به سوى این و آن دراز کند.

خاندان علم و فضیلت

روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او کمک مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسین بن على (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها کمک بخواه.

وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلى عاجز گردد، یا بدهى کمر شکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟ (۳)

گفت: اتفاقاً گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على (ع) چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دینار به وى دادند.

فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى می ‏خواهم؟ اما وقتى پیش آن سه نفر رفتم یکى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.

عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند، نظیر آنها را کى توان یافت؟( ۴ )

بخشش بى نظیر

حسن بن على (ع) تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا می ‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بى نظیر ثبت کرده ‏اند که در تاریخچه زندگانى هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی ‏خورد و نشانه دیگرى از عظمت نفس و بی اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته ‏اند: حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.» (۵)

1- مبارزات حسن بن على (ع) پیش از دوران امامت:

امام حسن (ع)، به شهادت تاریخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازى دریغ نمى‏ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏

امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیر مومنان (ع) در خط مقدم جبهه می ‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على (ع) سبقت می ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى می ‏کرد.(۶)

در جنگ صفین

آن بزرگوار جنگ صفین نیز، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیر مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمى به عهده داشت.(۷)

۲- مناظرات کوبنده امام مجتبى (ع) با بنى امیه

امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمی ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاویه انتقاد می ‏کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنى امیه را بى پروا فاش می‏ساخت.

مناظرات و احتجاج هاى مهیج و کوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حکم، شاهد این معنا است.(۸)

حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه، به کوفه، برفراز منبر نشست و انگیزه ‏هاى صلح خود و امتیازات خاندان على را بیان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.(۹)

۳- قانون صلح در اسلام

باید توجه داشت که در آیین اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرائط خاصى دستور می دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است که اگر نبرد براى پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام (ص) این هر دو صحنه را مشاهده می ‏کنیم: پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگرى که پیروزى را غیر ممکن می ‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد.

بنابراین، همانگونه که پیامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عالیترى که احیانا آن روز براى عده‏ اى قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نیز، که از جانب رهبر و پیشواى دینى بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگر آگاهى داشت، با دور اندیشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد.

اجمالاً باید گفت: حضرت مجتبى (ع) در واقع صلح نکرد، بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد که صلح به عنوان یک مسئله ضرورى بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره ‏اى ندید، به گونه‏ اى که هر کس دیگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار می ‏گرفت، چاره ‏اى جز قبول صلح نمی ‏داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجى کشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هیچ کدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار می دهیم:

از نظر سیاست خارجى

از نظر سیاست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتورى روم شرقى که ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جویانه ‏اى بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى که گزارش صف آرایى سپاه امام حسن (ع) و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقى رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن براى تحقق بخشیدن به هدفهاى خود را به دست آورده ‏اند، لذا با سپاهى عظیم عازم حمله به کشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطى، شخصى مثل امام حسن (ع) که رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز این راهى داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان کوته بین تمام شود؟

امام باقر (ع) به شخصى که بر صلح امام حسن (ع) خرده می ‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن این کار را نمی ‏کرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (۱۰)

از نظر سیاست داخلى

شک نیست که هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلى نیرومند و متشکل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویى، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه ‏اى جز شکست ذلتبار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سیاست داخلى، مهمترین موضوعى که به چشم میخورد فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلى است، زیرا مردم عراق و مخصوصاً مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگى و اتحاد.

سندى گویا

شاید هیچ سندى در ترسیم دور نماى جامعه متشتت و پراکنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقیان در کار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (ع) در «مدائن» یعنى آخرین نقطه‏ اى که سپاه امام تا آنجا پیشروى کرد، سخنرانى جامع و مهیجى ایراد نمود و طى آن چنین فرمود:

هیچ شک و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمی دارد. ما در گذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام می ‏جنگیدیم، ولى امروز بر اثر کینه‏ ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شکوه گشوده ‏اید.

وقتى که به جنگ صفین روانه می ‏شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می ‏داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می ‏دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید.

عده ‏اى از شما، کسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده‏ اى دیگر کسان خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بر کشتگان خود اشک می ‏ریزند؛ و گروه دوم، خونبهاى کشتگان خود را می ‏خواهند؛ و بقیه نیز از پیروى ما سرپیچى می ‏کنند!

معاویه پیشنهادى به ما کرده است که دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اینک اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیرم و رضایت شما را تأمین کنیم.

سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «البقیة، البقیة»: ما زندگى می ‏خواهیم، ما می خواهیم زنده بمانیم! (۱۱)

آیا با اتکا به چنین سپاه فاقد روحیه رزمندگى، چگونه ممکن بود امام (ع) با دشمن نیرومندى مثل معاویه وارد جنگ شود؟ آیا با چنین سپاهى، که از عناصر متضادى تشکیل شده بود و با کوچکترین غفلت احتمال می ‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز امید پیروزى می ‏رفت؟

بنابراین، کار امام حسن (ع) با «قیام» و اعلان جنگ و تهیه لشکر آغاز شد و سپس با درک عمیق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعایت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گردید.

گفتار امام پیرامون انگیزه‏ هاى صلح

امام مجتبى (ع) در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:

من به این علت حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او می ‏جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می ‏شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان هاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می ‏کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(۱۲)

آنگاه امام افزود:

اگر یارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکارى می ‏کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی ‏کردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است....(۱۳)

پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاویه و انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانی هایى از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأیید شود تا جاى هیچ گونه شک و تردیدى در اجراى آن باقى نماند.

این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏ اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاکیدى نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت:

«من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید! چون می ‏دانم که اینها را انجام می ‏دهید، بلکه براى این با شما جنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشید که هر شرط و پیمانى که با حسن بن على بسته ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.»

بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد.

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلکه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امیر مؤمنان (ع) را بیش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شیعیان و یاران بزرگ و وفادار حضرت على (ع) فوق العاده تنگ ساخت، شخصیت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده ‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید، و کشتار و شکنجه و فشار در مورد پیروان على (ع) افزایش یافت به طورى که نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و کاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر می ‏بردند.

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را که باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط کرد. معاویه از یک طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها را قطع کرد.

«ابن ابى الحدید»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، می ‏نویسد: شیعیان در هر جا که بودند به قتل رسیدند. بنى امیه دستها و پاهاى اشخاص را به احتمال اینکه از شیعیان هستند، بریدند. هر کس که معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پیامبر(ص) بود، زندانى شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه ‏اش را ویران کردند.

شدت فشار و تضییقات نسبت به شیعیان به حدى رسید که اتهام به دوستى على(ع) از اتهام به کفر و بیدینى بدتر شمرده می ‏شد! و عواقب سخت ‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى این سیاست خشونت ‏آمیز، وضع اهل کوفه از همه بدتر بود زیرا کوفه مرکز شیعیان امیر مؤمنان (ع) شمرده می ‏شد. معاویه طى بخشنامه‏ اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر کشور نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان و خاندان على (ع) را نپذیرند! وى طى بخشنامه دیگرى چنین نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى، از دوستداران على(ع) و خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مقررى او را قطع نمایید»!

این حوادث وحشتناک، مردم عراق را سخت تکان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حکومت اموى را تا حدى آشکار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظّمى بر ضد حکومت اموى شکل می گرفت و مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندک و صمیمى امام حسن(ع) بودند که حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ کرده بود. هدف این گروه این بود که با افشای جنایاتى که در سراسر دوران حکومت معاویه موج می ‏زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد! لذا دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار می ‏رفت تا روز موعود؛ روزى که جامعه اسلامى آمادگى قیام داشته باشد و این موج را به قیام سالار و سیّد شهدای عالم حسین بن علی (ع) رساند.

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى نداشت، حتى در خانه نیز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهید و در قبرستان بقیع واقع در مدینه منوره به خاک سپرده شد.

امام حسن (ع) از بذل جان خود دریغ نداشت، و امام حسین (ع) در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى که هست، حسن، جان خود رادر یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید، شهادت کربلا واقع شد؛ شهادتى که پیش از آنکه حسینى باشد. حسنى بود!

منابع:

۱- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تلیعق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۸ - شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ص ۱۸۷- اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبةالاسلامیة، ج ۲، ص ۱۰، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ۱۳۲۸ه'.ق، ج ۱، ص ۳۲۸.

2- کان الحسن رضى الله عنه له مناقب کثیره: سیدا، حلیما، ذاسکینة و وقار وحشمة، جوادا، ممدوحا...(تاریخ الخلفا، ط 3، بغداد، مکتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 189/)

3- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دین مقرع، او فقر مدقع ففى ایها تسئل؟

4- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامیة، 1393 ه'.ق، ج 43، ص 333.

5- سیوطى، تاریخ الخلفا، ط3، بغداد، مکتبه المثنى، 1383 ه'.ق، ص 190 - ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1384 ه'.ق، ج 2، ص 215 - سبط ابن جوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، 1383 ه'.ق، ص 196 - الشیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار) قاهره، مکتبه المشهد الحسینى، ص 179.

6- ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 21.

7- نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط 2، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، 1382 ه'.ق، ص 113.

8- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص 144-150.

9- طبرسى، همان کتاب، ص 156.

10- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلامیه، 1383 ه.ق، ج 44، ص 1.

11- ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفة الصحابة، تهران، المکتبه الاسلامیه، ج 2، ص 13 و 14- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 3، ص 406- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 21 - سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، 1383 ه.ق، ص 199.

12- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 147 - طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعة المرتضویة، ص 157.

13 - شبر، سید عبدالله، جلأالعیون، قم، مکتبة بصیرتى، ج 1، ص 345-346
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - مقالات
جمعه سیزدهم 6 1388
امام حسن(ع)؛ مظهر بخشندگی و کرامت  
 

 امام حسن مجتبی(ع) بی‌شک مظهر بندگی، بخشش، کرامت و نرمخویی است. امام با هوشیاری به منظور حفظ اسلام و مسلمانان، با بزرگواری صلحی را پذیرفت که بقاء و رشد اسلام را در پی داشت.
امام حسن(ع) نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. لقبهای او سبط، سید، زکی و مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبی " است .

امام حسن بیش از هفت سال زمان جد بزرگوارش را درک کرد و در آغوش مهر آن حضرت به سر برد و پس از رحلت پیامبر  که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت، تحت تربیت پدر قرار گرفت . امام حسن  پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید .

امام حسن  سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اند: امام حسن  در زمان خود عابدترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود.

عوامل صلح امام

معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب زمان مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق به کارشکنی پرداخت . او با خریداری وجدانهای پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس ، مردم سست ایمان را به دور خود جمع کرد و از سوی دیگر همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فراخواند.

امام حسن(ع) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال و رسما اعلان جهاد داد. اما در میان یاران امام افراد سست عنصری بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند و در نفاق افکنی  توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. همین شرایط موقعیتی را فراهم کرد که برای  امام جز " صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند.

امام حسن (ع ) با پذیرش صلح از  خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع ) را به هر قیمتی که هست  قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن همچنان که جد بزرگوار رسول الله پیش بینی فرموده بود ، به عنوان " مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد.

حفظ جان شیعیان، افشای چهره واقعی معاویه پس از صلح و تبیین اسلام ناب از دیگر دلایل امام حسن مجتبی برای پذیرش صلح بود.
 

 

منبع : بازیاب

دسته ها : مذهبی - مقالات
جمعه سیزدهم 6 1388
 

میلاد حسن(ع) خسرو دین است امشب
شادی و سرور مؤمنین است امشب
از یمن قدوم مجتبی(ع) طاعت ما
مقبول خداوند مبین است امشب
---
میلاد نور، در نیمه ی ماه نور، بر عاشقان نور مبارکباد.

* * * * *
 

شمس عفت زگریبان، قمر آورده برون
نخله ی فاطمه، اول ثمر آورده برون
بوالحسن را حسنی داده خداوند و حسن
از افق، رخ پی اهل نظر آورده برون
آمد آن ماه که ماه رمضان کرد دو نیم
چون نبی معجز شق القمر آورده برون
---
* ولادت باسعادت کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی-ع مبارک *

* * * * *


دوش بر گوشم رسید این مژده از جان آفرینم
کاید از ره آن نگار دلنواز و نازنینم
گفتم ای مه از کدامین آسمان باشی؟ بگفتا
شمس ایوان ولایت، عُروَة الوثقای دینم
من همان ماه تمامم، جلوه ی ماه صیامم
شاهد صلح و قیامم، وجه رب العالمینم
---
طاعات قبول*عیدتون مبارک

* * * * *


 آمده نوگل ولا / روح و روان مصطفی / نور دو چشم مرتضی
فروغ چشم من رسد / زینت انجمن رسد / حسن رسد، حسن رسد
شاه جوانان جهان/ امام جمله انس و جان / قدم گذارد به جهان
ز مقدم او، زمین چو گلشن، بگو به زهرا، چشم تو روشن
---
ولادت مظهر جود و کرم و بخشش، مبارک ... التماس دعا

* * * * *


دلخواسته هایتان را آرزو کنید ؛‌میلاد کریم اهل بیت فرا رسیده است

* * * * *


میلاد اولین گل بوستان علی و زهرا مبارک باد

* * * * *


میلاد کریم سبزپوش آل فاطمه، تنهاترین سردار لشکر حیدر و غریب شهر پیامبر تهنیت باد.
* * * * *


من اسیر کرم گل پسر فاطمه ام

حسنی ام بنویسید به روی کفنم

* * * * *


روزه داران به رهش جان و دل ایثار کنید
امشب از جام تولای وی افطار کنید

میلاد کریم اهل بیت مبارک

* * * * *


مهمانی حق چه باصفا شد

میلاد امام مجتبی شد

* * * * *


امام حسن: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است. میلادش مبارک
* * * * *


تا خدا هست و خدایی می کند

مجتبی مشکل گشایی می کند

* * * * *


5 صلوات را نثار امام حسن (ع) کن و این sms را به 5 نفر ارسال کن تا در ثواب 61 میلیون صلوات شریک شوی.
* * * * *


بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را

با بوسه از لب پسر افطار می کند

* * * * *


امشب خوان ماه رمضان به یمن قدوم کریم اهل بیت گسترده تر است. هوشیار باشید که بی نصیب از کنارش نگذرید.
* * * * *


با عشق حسن من به جهان ناز کنم

افطارمو با نام حسن باز کنم

صد شکر که درک شب قدر رمضان

با جشن ولادتش آغاز کنم

* * * * *


در جود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن

نومید نگردد کسی از درگه او

زیرا که کریم اهل بیت است حسن

* * * * *


پیامبر: به حسن شکوه و جذبه و وقار و به حسین بخشندگی و رحمت خود را بخشیدم.

* * * * *


پیامبر: فرزند صالح گلی است که خدا به بندگانش می‌دهد. دو گل من در دنیا حسن و حسین اند.
* * * * *


بر خوان رحمت خداوند، امروز دست کریم تو ساقی سعادت است و ما نه تشنه طهور که جرعه نوش ظهور رُخت به صف ایستاده ایم.

* * * * *


بر ما بتاب ای جریان زلال کرامت. میلاد امام حسن مبارک
* * * * *


در ضیافت الهی چهره زیبایت نقاب خلقت را گسست یعنی که خداوند به وجود کریمت بندگانش را خواهد نواخت.

* * * * *


بیا بر آستان رویش به هوای شعله رویم که بارقه نگاهش را به دستان خالی ما صدقه دهد.
* * * * *


تو مگو ما را بدان شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

* * * * *


جان به جانان عرض کردن عاشقان را عار نیست
مفلسان را با کریمان کارها دشوار نیست

میلاد امام حسن مبارک

* * * * *


نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب

چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب

جشن میلاد حسن در عرش اعلا گشته بر پا

زین سبب بر لیلة الاسرا شباهت دارد امشب

* * * * *


ماه دل آرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته ایم و به کرامت و مهربانی‌اش محتاجیم.
* * * * *


می خواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی

بعد از علی میراث دار مصطفی باشی

مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز

آمیزه ای از رحمت و جود و سخا باشی

* * * * *


میلاد مجتبی است بیا تا به خرمی
امشب بساط جشن ولادت به پا کنیم

* * * * *


هر طرف می گذرم بانگ طرب می شنوم 

زانکه میلاد حسن، نور دل بوالحسن است

* * * * *


دختر ختم رسولان پسری آورده است
که جمالش حسن و نام نکویش حسن است

* * * * *


الهی دلبر دور از وطن کو؟

شب جشن حسن، ابن الحسن کو؟

* * * * *


از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام
چهره ماه حسن تابید با وجه حسن

 

منبع : بازیاب

دسته ها : ادبی - مذهبی
جمعه سیزدهم 6 1388
X