دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827789
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 مهدی جان ...

 

حسرت نگاه پنجره‌ها را گرفته است

بغضی گلوی زخمی ما را گرفته است

کی این سفر به آخر خود می‌رسد، ببین

دستم چگونه، دست دعا را گرفته است

در انتظار آمدنت، لحظه می‌کشیم

یک عمر انتظار کجا را گرفته است

آن قدر عاشقیم که عشق تو از نگاه

پس کی، کجا چگونه، چرا؟ را گرفته است

حالا غروبها همه بارانی‌اند و بس

باران عجیب حال هوا را گرفته است

برگرد و با وسیع خودت آسمان بساز

غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است

بشکن طلسم غربت ما را، دعا بخوان

دستی از این قبیله، خدا را گرفته است

سر در گمیم بین غزلهای نیمه جان

حال و هوای قافیه ما را گرفته است

 

معصومه قلی‌پور ـ گیلان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه هفدهم 8 1388

طنز / دسته گل کامران جان!

 شکیبا، شهرام  - هر جایی آدم دسته گل به آب می‌دهد، بدهد. یک جوری می‌شود. جمع و جورش کرد، فقط نور چشم و پاره جیگر و امید دل آدم دسته گل به آب ندهد.

هر جایی آدم دسته گل به آب می‌دهد، بدهد. یک جوری می‌شود. جمع و جورش کرد، فقط نور چشم و پاره جیگر و امید دل آدم دسته گل به آب ندهد. که متأسفانه اخیراً مال صدا و سیما داده. از قرار معلوم «کامران نجف‌زاده» بزرگ‌ترین خبرنگار خاورمیانه و حومه چند وقت پیش گزارشی ارسال فرموده‌اند از پاریس و در آن در باب بازی جوانمردانه دو تیم فوتبال تصاویری پخش کرده و شرح ماجرا را به سمع و نظر بینندگان محترم خبر 30/20 و 22 رسانده است که کسی خبر داغ گزارشگر ویژه را ندیده سر بر بالین نگذارد.

فقط یک مشکل کوچک وجود داشته که موضوع گزارش 4 سال پیش رخ داده است و کامران جان تصاویر را از سایت‌های دانلود ویدئوی‌ گرفته و خبر نوشته رویش و فرستاده.


1- به این می‌گویند استفاده بهینه، خبرنگاری می‌فرستیم پاریس تا از لیگ هلند برایمان تصویر دانلود کند از اینترنت. خب با این سرعتی که اینترنت در کشور ما دارد که عمراً نمی‌شد تصاویر را دانلود کرد. اگر هم می‌شد، هزینه تلفنمان بالا می‌رفت که خدا را شکر، بالا نرفت.

2- تصاویر قدیمی است، باشد، از قدیم گفته‌اند «الدرس حرف و التکرار الف». چه درسی بهتر از جوانمردی و پاک زیستن که همه‌اش از کسب حلال پدید می‌آید. نمونه‌اش همین خبرنگاران ارجمند خاورمیانه و حومه که همین صداقت‌شان ما را کشته!

3- اشتباه باشد هم عیبی ندارد. از صبح تا شب مردم هندی‌کم بر کف دنبال سر بچه‌های شیرخوار و نوپایشان می‌گردند تا بلکه بچه‌شان یک گاف با نمک بدهد که تصویرش را ضبط کنند و خودشان هزار بار ببینند و قربان قد و بالای بچه با نمک‌شان بروند. بعد هم بفرستند تلویزیون صد دفعه در برنامه‌های گوناگون پخش کند. حالا تلویزیون نباید پخش کند تصاویر شیرین‌کاری‌های کامران جان را؟

زمان مناسب بارداری به روایت وزیر

دیروز روزنامه‌ای تیتر زده بود: «هشدار خانم وزیر به زنان ایرانی»

ماجرا از این قرار است که سرکار خانم مرضیه وحید‌دستجردی پنج‌شنبه هفته گذشته در حاشیه کنگره زنان و مامایی گفته است: «زنان در صورت تصمیم به بارداری سعی کنند در دوران اپیدمی و ناندومی آنفلوآنزای نوع A اقدام به بارداری نکنند».

فقط یک نکته کوچک هم به عرض برسانم که پیش‌بینی می‌شود این دوران حدود دو تا سه سال باشد، که البته خانم وزیر به این نکته اشاره‌ای نکرده‌اند. طبیعتاً این سفارش موقعیت‌های گوناگونی پدید می‌آورد.

موقعیت اول: دادگاه خانواده

زن: آقای قاضی من خواهش می‌کنم من رو از دست این دیو پلید نجات بدین.

قاضی: چرا؟ مگه چی شده خانوم؟ چرا این‌قدر از شوهرتون ناراحتین؟

زن: هیچی، دیشب داشت یواشکی می‌اومد توی اتاق خوابمون.

قاضی: خب عیبش چیه؟ توی اتاق خواب همسایه که نمی‌رفته.

زن: این می‌خواد منو بکشه!

قاضی: آخه چرا؟ همسرتونه.

زن: مرتیکه از من بچه می‌خواد! می‌خواد من آنفلوآنزای خوکی بگیرم.

قاضی: غلط کرده. اگه نظر «بد» داره و مطمئن هستین، بگم سه سال بندانزش هلفدونی.

موقعیت دوم: آرایشگاه زنانه

زری خانوم: والا خدا شانس بده. واقعاً ثریا شوهر کرد؟ اونم توی این موقعیت بحرانی که شوهر گیر فلک نمی‌یاد؟

پری خانوم: آره پس چی، یه جوون باکلاس و برازنده و پولدار و خوش‌تیپ.

زری خانوم: اوه! اوه! این جوری که تو می‌گی با اخلاقی که من از اون ثریای جیگر در اومده می‌شناسم، آنفلوآنزای خوکی روی شاخشه!

پری خانوم: نه خواهر. دو قبضه شانس آورده. شوهره اجاقش کوره!

زری خانوم: والا اون شوهر رو باید بذاره روز سرش قیمه قورمه کنه.

پری خانوم: قیمه قورمه نه! حلوا حلوا!

زری خانوم: چه می‌دونم. اونقده حرصم گرفته که نمی‌دونم چی می‌گم.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه هفدهم 8 1388

 عزیز دل زهرا ....

 

بدون چشم تو آری همیشه ویرانم

به شاخه‌های شکسته به سایه می‌مانم

تو آن سخاوت سبزی که انتظارت را

همیشه پنجره در پنجره پریشانم

به چشم مؤمن مردم گناه من این است

که با تمام وجودم تو را مسلمانم

چگونه بی تو دل من نجات خواهد یافت؟

منی که بی‌نفس تو غریق طوفانم

شبی برای سکوتم ترانه می‌خوابی

و من به یمن صدای تو سبز می‌مانم

فریب آیینه‌ها را نمی‌خورم هرگز

بیا برای رسیدن تو باش پایانم

 

نرگس ایمانیان ـ خراسان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه شانزدهم 8 1388

 یا مهدی ...

 

 آهسته می‌آیی از دور، تنها و از نور سرشار

از پشت کوهی مه‌آلود، در زیر باران رگبار

چشمان تو می‌درخشد مثل طلوع ستاره

بو ی خوشی می‌دهی، آه! بوی نم! خاک کهسار

ابری سیه‌پوش و سنگین بر سینه آسمان است

از پشت او می‌تراود خورشید با سعی بسیار

می‌آیی و با تو خورشید، آهسته بالا می‌آید

از پشت ابر سیه‌پوش با قلبی از نور سرشار

من می‌دوم تا کنارت، اما نمی‌مانی آنجا

پر می‌کشی رو به خورشید، مانند قویی سبکبار

ای کاش روزی دوباره از کوه پایین بیایی

پر می‌کشم می‌نشینم من پیش پای تو اینبار

 

سپیده شمس ـ کرمانشاه

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه شانزدهم 8 1388

 السلام علیک یا صاحب الزمان ...

 

این جا که شعر در کف نامردمان رهاست  

موعود من! صدای تو عاشقترین صداست

این جغدهای خفته که آواز شومشان  

در ژرفنای تیره و خاموش شب رهاست

باور نمی‌کنند که چشمان روشنت  

دیری است قبله‌گاه تمام ستاره‌هاست

من می‌شناسمت، دل غمگین و خسته‌ات  

با درد، با غرور ترک خورده آشناست

آری تو آن درخت کریمی که دستهات  

دیری است آشیانه گرم پرنده‌هاست

آخر چگونه در گذر بادهای تند

اِستاده‌ای که قامت سبز تو تا خداست؟

من از هجوم دشنه شب زخم خورده‌ام  

پس مرهم نگاه اهورایی‌ات کجاست؟!

 

 

انسیه موسویان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه شانزدهم 8 1388

 یا عزیز زهرا ...

 

شبی ستاره چشمش ظهور خواهد کرد

مرا ز غربت این کوچه دور خواهد کرد

طلوع می‌کند از سمت آسمان مردی

نگاه پنجره را غرق نور خواهد کرد

هزار حنجره آواز سبز و شورانگیز

نثار این نفس سوت و کور خواهد کرد

و واژه‌های پر از انتظار می‌دانند

که از حوالی شعرم عبور خواهد کرد

می‌آید از دل ویرانه‌های شب مردی

که جای پای خدا را مرور خواهد کرد

 

محبوبه بزم آرا ـ خراسان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه شانزدهم 8 1388

بلند آسمانی

چه میشود خدایا سرآید این جدایی

بلند آسمانی؟ چه می‌شود بیایی؟

نوید داده بودند که صبح می‌رسد آه!

چرا نمی‌رسد صبح؟ کجاست روشنایی؟

دوباره خواب دیدم تو را که با نگاهت

گره از این دل تنگ چه ساده می‌گشایی

ردای سبزت آقا به آب طعنه می‌زد

چه پاک و آسمانی ،چقدر بی ریایی

زمین خشک و بی‌روح درانتظار باران

چه می‌شود بباری؟ چه می‌شود بیایی

 

الهام امین ـ خراسان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه شانزدهم 8 1388

طنز / این همه دسته بیل از کجا آورده‌ای تا بشکوفی؟*

 شکیبا، شهرام  - چرا برای دسته‌بیل به استعدادهای داخلی تکیه نکردیم و از خارج وارد کردیم؟

به گزارش «ایلنا»، در خردادماه سال جاری 54 هزار دسته‌بیل به ایران وارد شده است. کشور تولیدکننده این کالای اساسی اندونزی است. البته دسته‌بیل‌های مذکوره از امارات به ایران ارسال و در بندر شهیدرجایی ترخیص شده است.

1- مدت‌هاست هرچیزی از هر طرف‌مان وارد می‌شود به شدت هرچه ‌تمام‌تر، در راستای شکوفایی ماست. این همه دسته‌بیل از بابت چه نوعی از شکوفایی در چه بخشی وارد شده است؟

2- این آمار قطعاً غلط است، آنچه به چشم می‌آمد با احتساب هر نفر یک دسته‌بیل نصفه، نشان می‌داد که آمار خیلی بالاتر از این‌هاست.

3- چرا برای دسته‌بیل به استعدادهای داخلی تکیه نکردیم و از خارج وارد کردیم؟

4- دوستی می‌گفت: «این خبر دروغ است. مگر ممکن است از جایی جز کشور دوست و برادر چین کمونیست چیزی وارد شود؟ لابد دسته‌بیل‌ها جمیعاً چینی بوده.» که به سرعت دهانش را با استدلال منطقی دوختم و گفتم:‌ «دَم‌ درکش ای سیاه‌نمای عامل استکبار! اگر دسته‌بیل‌ها چینی بود، اولین‌شان که به اولین جایت اولین ضربه را می‌زد، شش تکه می‌شد، دسته بیل. کور بودی و ندیدی چه استحکامی داشت؟

5- آیا خبر واردات دسته‌بیل در خردادماه، سیاسی است یا اقتصادی یا اجتماعی؟

6- نقش این دسته‌بیل‌ها در تحولات اخیر منطقه چیست؟


* این همه رنگ از کجا آورده‌ای تا بشکوفی؟
قطره‌قطره خون از سر صخره‌ها گرد آورده‌ام.
(یانیس ریتسوس)

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
شنبه شانزدهم 8 1388

 یا صاحب العصر والزمان ...

 

هزار بار نوشتی بیا بیا دیر است

هزار بار نوشتم که پای دل گیر است

شکست نیم نگاهت سکوت آینه را

نگاه کردن تو انتشار تصویر است

هزار بار برایت سروده‌ام، اما

غزل برای تو تنگ است، دست و پاگیر است

غروب فرصت خوبی برای دیدن بود

دریغ چشم تو از این کرانه‌ها سیر است

تو با دعای توسل گذشتی از پاییز

به استخاره نشستیم ما، دگر دیر است

نه من، نه تو، نه غزل، هیچ کس مقصر نیست

گناه زردی ما روی دوش تقدیر است

 

پانته آ صفایی ـ چهار محال و بختیاری

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه شانزدهم 8 1388

یا عزیز دل زهرا ... 

 

 مشهورترین دعای ما یا مهدیست

فرمانده و مقتدای ما یا مهدیست

اینجا همگی به نام او می‌گذرند

اسم شب کوچه‌های ما یا مهدیست

 

نکردی آشکارا خلوتت را

دوباره من غریبم قربتت را

خدا امروز هم در دفتر عشق

موجه کرد گویا غیبتت را

 

صادق جعفری ـ سیستان و بلوچستان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه شانزدهم 8 1388

تقدیم به مولای سبز پوش  موعود

  امام زمان (عج)

ماندیم زدیدار تو آواره و حیران

ای عشق خدایی همه ای چشمه ی جوشان!

چشمان شقایق همه در راه تو مانده است

ای شور غزل در نفس  سبز بهاران

دیریست در اندیشه ی خود غوطه ورم تا

با نام تو آذین شود این سینه به عرفان

سرگشته و حیران همه در ورطه ی طوفان

ای ساحل امنیت این شیعه مسلمان

زندان جنون گشته زمین بی نفس تو

برگرد بیا ماهمه چون خیل اسیران

مولود تویی وعده ی موعود تویی تو

برگرد عدالت بنما  ظلم بسوزان

تو آیه ی عشقی تو همه سوره ی عدلی

ای نور تجلی شده از صاحب قرآن

در حد توان نیست که وصف تو بگویند

 گر جمع شوند و بنگارند دبیران!

 

فرهاد مرادی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه پانزدهم 8 1388
X