دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827785
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

به یادت ای گل زهرا ...

عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد

قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد

جام مرگ آمد به دستم ، جام می هرگز ندیدم

سال ها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد

مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز

آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد

عاشقان روی جانان ، جمله بی نام و نشانند

نامداران را هوای او دمی بر سر نیامد

کاروان عشق رویش صف به صف در انتظارند

با که گویم آخر آن معشوق جان پرور نیامد

مردگان را روح بخشد ، عاشقان را جان ستاند

جاهلان را این چنین عاشق کشی باور نیامد

 

حضرت امام خمینی(ره)

سه شنبه نوزدهم 8 1388

سوار سبز پوش من ...

 

رسیدن از آن سو چراغی به دست

غرور غزل را نگاهت شکست

به یمن قدمهای پر نور تو

هزاران ستاره به چشمم نشست

من از شب چکیدم، تو از روشنی

امیدی به پیوند من با تو هست

اگر در حریم تو پر می‌زنم

گرفتم دلی را به روی دو دوست

قسم بر طریق پر آشوب عشق

تمام وجودم به نامت شده‌ست

 

امیر رزق آبادی ـ قم

 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه نوزدهم 8 1388

طنز / آیین‌نامه اجرایی پرتاب کفش به مسئولان

 شکیبا، شهرام  - تعریف کفش در این آیین‌نامه شامل هرگونه پای‌افزار اعم از کفش، دمپایی، پوتین، چکمه (بدون تبرج و با تبرج)، صندل و غیره می‌باشد.

نظر به اینکه اخیراً جریان پرتاب کفش به سمت مسئولان قدیم (دشمنان کنونی) و مسئولان جدیدالتأسیس روند فزاینده‌ای گرفته و با عنایت به این مهم که نظم و انضباط باید در همه امور - حتی ایجاد اخلال و بی‌نظمی - رعایت شود و باتوجه به لزوم قانونمندی در به طور کلی (!) آیین‌نامه اجرایی زیر به کلیه نهادهای ذی‌ربط و غیر ذی‌ربط و بالاخص انواع جنبش‌های متضاد و متخاصم ولی همرنگ، بدین وسیله ابلاغ می‌گردد.

بند الف - مسئولان

کفش‌ها اصولاً و اساساً باید به سمت کسانی پرتاب شود که مطابق این آیین‌نامه مسئول خوانده می‌شود.

الف - 1: نظر به اینکه طبق نص صریح قرآن همگی در قبال رعیت مسئول می‌باشیم، لذا همه آحاد جامعه از مسئولان شناخته می‌شوند، فلذا همه می‌توانند با کفش به دک و دهن یکدیگر بکوبند.

الف-2: با عنایت به اینکه همه با هم برابرند اما برخی برابرتر می‌باشند، مستفاد می‌شود که بر این منوال برخی مسئول‌تر هستند.

الف - 3: منظور از مسئول در آیین‌نامه مذکوره، همانا «مسئول‌تر»‌ها هستند، وگرنه پرتاب کفش و بوی پا جامعه را یکجا برمی‌دارد.

الف-4: دایره شمول مسئول علاوه بر مسئولان جدیدالتأسیس کنونی، خائنان امروز که جملگی از مسئولان گذشته بوده‌اند را نیز در بر می‌گیرد.

بند ب- کفش

تعریف کفش در این آیین‌نامه شامل هرگونه پای‌افزار اعم از کفش، دمپایی، پوتین، چکمه (بدون تبرج و با تبرج)، صندل و غیره می‌باشد.

ب-1: گرچه جوراب و در مواردی نادر جوراب شلواری نیز پایپوش به حساب می‌آیند، اما مشمول تعریف کفش نبوده، فلذا پرتاب هرگونه جوراب و جوراب شلواری به سمت مسئولان، علاوه بر آلودگی شیمیایی (به خاطر بدبویی احتمالی) و ایضاً احتمال رواج بی‌بند و باری اخلاقی؛ تخطی از آیین‌نامه تلقی شده و اساساً مشمول قانون مجازات می‌باشد.

بند ج - پرتاب

در این مورد تعریف خاصی در آیین‌نامه ذکر نشده و اساساً به همان تعاریف مرسوم در باب «پرتاب» بسنده می‌گردد.

ج - 1: نکته مهم در پرتاب نشانه‌گیری است. پرتاب‌کننده باید به گونه‌ای نشانه‌گیری نماید که کفش به نقطه منظور نظر، از مسئول مربوطه اصابت نماید.

ج - 2: نقطه اصابت باید به گونه‌ای انتخاب گردد، که ضررهای ثانویه و بلندمدت در پی نداشته باشد و اضرار تنها متوجه خود سوژه باشد.

بند د - مالکیت

کفش پرتابی قطعاً باید متعلق به شخص پرتاب‌کننده باشد و لاغیر.

د-1: پرتاب‌کننده نمی‌تواند بیش از یک جفت کفش همراه داشته باشد. مگر در صورتی که دارای 3 پا یا بیشتر باشد.

***

انگیزه نوشتن آیین‌نامه فوق جلسه سخنرانی اخیر صفارهرندی در رشت بود که طبق معمول چند ماه گذشته با پرتاب کفش به سمت وی به تشنج کشیده شد و صفارهرندی نیز درباره شرایط پرتاب کفش در این جلسه نکاتی را به حضار یادآوری کرد.

جلسه روابط دختر و پسر

از قرار معلوم و به گزارش «ایرنا» جلسه روابط دختر و پسر علاوه بر اینکه مختل گردیده، به شدت هم به درازا کشیده شده است.

ایرنا: «نشست روانشناسی و روابط دختر و پسر، ساعت 30/20 یک‌شنبه شب در تالار فردوسی دانشگاه سیستان و بلوچستان آغاز شد و تا بعد از نیمه شب ادامه داشت».

البته «ایرنا» اخلال در این جلسه را به دلیل حضور «عده اندکی از منتسبین به جریان سبز» دانسته است.

1- کدام سبزها؟ الان همه رقم سبز داریم.

2- من که نمی‌دانم کدام‌شان بوده‌اند، اما هر گروهی بوده، بسیار کم‌ذوقی کرده که یک همچین مراسمی را به هم زده‌ است.

3- به نظر شما از هشت‌و‌نیم شب تا یک بعد از نصف شب، زمان مناسبی برای جلسه بررسی روابط دختر و پسر است؟

4- البته کارشناسی که نمی‌خواست نامش فاش شود در این رابطه گفت: «شما خیلی نگران نباش، اتفاقی که فکر می‌کنی فقط 12 شب می‌افتد، ممکن است 4 بعد از ظهر یا 8 صبح هم بیفتد.» و البته منظورش از اتفاق، به تشنج کشیده شدن جلسه بود.

مشاوران وزیر بهداشت

خانم مرضیه وحیدی‌دستجردی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، مشاورانش را معرفی کرد. از قرار معلوم مشاوران ایشان همگی از آقایان هستند.

1- باتوجه به اینکه تحقیقات رئیس‌جمهور برای معرفی وزیر بهداشت نشان داده بود که نیمی از جمعیت کشور را زنان تشکیل می‌دهند و زنان در معرض بیماری‌هایی هستند که باید حتماً وزیر بهداشت زن باشد و با توجه به اینکه در روزهای اخیر وزیر بیشتر به خانم‌ها توصیه‌های پزشکی و بهداشتی می‌کرد، خیلی نگران بودیم. گمان می‌کردیم که دیگر فقط به بیماری‌های زنان پرداخته می‌شود و اساساً تا 4 سال دیگر سرطان پروستات حتی جزو بیماری‌ها هم شمرده نمی‌شود. با خواندن خبر فوق رفع نگرانی شد.

2- به نظر شما حالا مباحث پزشکی مربوطه، در جلسات چگونه مطرح خواهد شد؟

3- اینکه وزیر زن باشد و مشاورانش مرد باشند، خیلی تفاوت دارد با اینکه وزیر مرد باشد و مشاورانش زن؟ پس این همه دعوا سر چی بود؟

راه چاره

دادستان کل کشور گفته: «در حال حاضر مواد مخدر در زندان‌ها از طریق بلعیدن وارد می‌شود که باید ساز و کار مهمی در این باره اندیشیده شود».

1- آیا خوراندن مسهل وی تحت نظر گرفتن اشخاص خیلی سخت است؟ هر چیز که بلعیده شود از طریق ساز و کار طبیعی بالاخره استحصال می‌شود دیگر!

2- فقط از این راه نیست، گاهی هم از راه‌های فرعی دیگر مواد وارد می‌شود که آن هم ساز و کار خاص خودش را دارد. به آن هم توجه شود، بد نیست.  

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه نوزدهم 8 1388

 یا مهدی ...

 

عبور می‌کند از متن سایه‌ها یک مرد

که از تبار بهار است، از قبیله درد

نسیم خاطره‌ها پیش پای آمدنش

ز باغ عشق امید ظهور را آورد

سکوت می‌کند آری! همان که مانده غریب

کنار سایه‌ای از خود نشسته، خسته و سرد

بدون رویش چشمانت ای گل نرگس!

برای خویش نداریم جز بهاری زرد

تو مثل موجی و این کلبه ساحلی تنهاست

بیا به خاطر دریا به کلبه‌ات برگرد

 

مسعود بهروان ـ قم

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه هجدهم 8 1388

 روشنتر از  سپیده بیا ...

 

شب شد و دریا باز هم رو سوی ساحل می‌کند

سرکش‌ترین امواج را تقدیم این دل می‌کند

درهای و هوی کوچه‌ها مردی ز دریا می‌رسد

قانون این مرداب را با موج باطل می‌کند

شمشیر در دستان او، عشق است در چشمان او

در قلب طوفان زاد من آهسته منزل می‌کند

جان مونس تن می‌شود تردید روشن می‌شود

وقتی در این گرد و غبار آیینه نازل می‌کند

در انتظارش مانده‌ام، دل را به دریا داده‌ام

می‌آید و بغض مرا با گریه کامل می‌کند

 

فاطمه یاوری ـ یزد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه هفدهم 8 1388

طنز / نظرات مشایی درباره خدا و قد بوعلی‌سینا

 شکیبا، شهرام  - گفتم: «این پیر کیست؟ یکی از حلقه مریدان گفت: «هو شیخ‌آلشیوخ، مشایی»


در کمال مسرت و خرسندی خدمت کلیه دین پژوهان و جامعه اسلام‌شناسان عرض می‌کنم که خوشبختانه اسلام‌شناس بزرگ اسفندیار رحیم‌مشایی پس از مدت‌ها سکوت، ‌زبان به سخن گشود و تکلیف خدا و بشر و وحدت و قد بوعلی‌سینا را در کنفرانس انجمن سالانه دانشگاه‌های باز، یکجا مشخص کرد.

این اسلام‌شناس برجسته گفت: «کاوش‌های باستانی نشان می‌دهد انسان به خدا اعتماد داشته، اما چرا خدا محور وحدت نشده است؟ من می‌گویم مشکل این است که به تعداد انسان‌ها خدا هست و خدای هر انسانی با توجه به شناخت آن فرد از خدا با خدای فرد دیگر متفاوت است. ملت‌ها در طول تاریخ همواره یک خدا را نپرستیده‌اند چون انسان‌ها خداهای متفاوت دارند.»

1- این کاوش‌های باستانی چیست؟ چه چیزی از زیرخاک و کجا در آمده که نشان می‌دهد انسان‌ها به خدا اعتماد داشته‌اند؟

2- با این حساب انسان‌ها اعتماد داشته‌اند، پس خود خدا نخواسته که برهمگان یکسان تجلی کند تا وحدت ایجاد شود؟ کاش آقای مشایی که توی دم و دستگاه خدا آشنا زیاد دارند می‌گفتند چرا خدا این کار را نکرده و تکلیف همه را روشن می‌کردند.

3- این آقای مشایی دارد حیف می‌شود توی دفتر ریاست جمهوری. کجای دنیا دست و پای یک دین پژوه بزرگ را با کار اداری می‌بندند؟

4- اگر خدایی که یک نفر دارد به خاطر درک اشتباه آن آدم از خدا، حکم کرد که دیگران را که خدایشان با او متفاوت است باید بکشد، تکلیف چیست؟

5- اساساً در این بلبشوی چندین میلیارد خدایی، دیگر گناه و اشتباه معنایی هم دارد؟

6- به نظر آقای مشایی در جهانی با این اوضاع و احوال خدا چرا پیامبران و ادیان را به وجود آورده؟

7- چه کسی می‌داند خدای هیتلر بهتر است یا چنگیز، یا ناپلئون، یا شارون، یا شارون استون، یا مایک تایسون، یا من، یا آقای رحیم مشایی یا...

اسفندیار رحیم‌مشایی: «همه ملت‌ها دارای شخصیت‌های بلند قامت و رعنا قامتی هستند که در درازنای تاریخ پیدا هستند... اگر خوب و نقادانه به این مسئله بیندیشیم این است که انسان‌های دوران بوعلی چندان قدبلند نبوده‌اند. چرا که اگر بلندقامت بودند، قد بوعلی پشت آنها دیده نمی‌شد.»

1- بالاخره ما نفهمیدیم بوعلی‌سینا قدبلند بوده یا کوتوله!

2- اساساً بوعلی‌سینا مهم بوده یا نه؟

3- بوعلی‌سینا مهم‌تر است یا اسنفدیار؟

4- آدم‌های آن دوران کوتوله بودند بوعلی‌سینا قدش بلند به نظر می‌رسیده. طبیعتاً‌ قدبلند روزگار ما هم اسفندیار رحیم‌مشایی، دین پژوه و اسلام‌شناس و تئوریسین هم‌عصر ماست. با این حساب اینجا «ایران» است یا «لی‌لی‌پوت»؟

می‌خواستم الباقی بیانات گهربار ایشان را هم تأویل و تفسیر کنم، دیدم از عهده آدم قدکوتاهی مثل من بر نمی‌آید. لذا یک بند به ترجیع بند «هاتف اصفهانی» اضافه کردم که البته با توجه به نظرات اخیر آقای مشایی دیگر دو ریال ارزش ندارد. لذا بند ترجیع را هم عوض کردم. باشد که به عنوان عرض ارادت این کمترین در محضر آن بهترین قبول افتد.

دوش رفتم به محفلی که در آن
چاره سازم جنون و شیدایی

گفت با من که «کیستی پسرک»
پیرشان در کمال برنایی

مست خمخانه نهانم کرد
چشم وی در کمال گیرایی

گفت: «با ما نشین که پای زنی
برفراز جهان بالایی»

گفتم: «این پیر کیست؟ هر نگهش
شرب خمر است و باده پیمایی»

یکی از حلقه مریدان گفت:
«هو شیخ‌آلشیوخ، مشایی»

راز دل گفتم و به یک جمله
کرد دل را علاج سرپایی

گفتم: «ای پیر از پی وحدت
سخت سرگشته‌ام چه فرمایی؟»

گفت: وحدت مجوی در کثرت
هر زمان در حضور می‌آیی

نیست میسور وحدتی هرگز
تا که در زیر سایه مایی

هر که معبود خویش را دارد
می‌پرستد ورا به تنهایی

طبق آمار ما، خدا خیلی‌ست
وین ندارد چرا و امایی

بس که مردم زیادتر شده‌اند
احدیت شده است شورایی

اشتباه است اگر که گفته‌ست او
وحده لااله‌‌الاهو

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه هفدهم 8 1388

 در حسرت نگاه شرقی ات ...

 

 دلم به این همه آیینه رو نخواهد کرد

به جز نگاه تو را جست و جو نخواهد کرد

پرنده‌ای که گرفتار پر زدن باشد

به آب و دانه و آواز خو نخواهد کرد

بیا مسافر چشمم که هیچ حادثه‌ای

نگاه پنجره را زیر و رو نخواهد کرد

به غیر نام تو ای التهاب روحانی

دلم به قصد سرودن وضو نخواهد کرد

عزیز غایب من ای همیشه در خاطر

به جز تو را دل من آرزو نخواهد کرد

 

نرگس ایمانیان ـ خراسان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه هفدهم 8 1388

 ای سوار سبز پوش ...

 

سلام ای شهر من ای گریه‌زار گم شده در مه

نمی‌بینی مرا با کوله‌بار گم شده در مه

دلم تنگ است از این دنیا و می‌گریم مگر یابم

تو را ای همدم تنها، سه تار گم شده در مه

شب است و خیبر است و ازدحام تیغ مرحبها

کجایی آی آی ای ذوالفقار گم شده در مه

پس از چشم انتظاریهای بسیار آمدی اما

سرت کو با توام هان ای بهار گم شده در مه

و من میراث‌دار هیبت بابا و پامیرم

بسویم باز گرد ای اعتبار گم شده در مه

به سوی جاده سرخ افق هر صبح می‌بینم

که می‌آید پگاهی آن سوار گم شده در مه

 

سید رضا محمدی ـ مهاجر افغانستانی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه هفدهم 8 1388

 دلم برایت تنگ است مهدی جان ...

 

سنگینی حضور تو خم کرد قامتم

مشغول چشمهای تو یعنی عبادتم

از پشت این سکوت نفسگیر سالهاست

در چشمهات خیمه‌زدن گشته عادتم

تنها به این دلیل دلم را شکسته‌ام

تا با خبر شوی و بیایی عیادتم

از این همه شمارش معکوس لحظه‌ها

خسته‌ شده‌ست عقربه گیج ساعتم

می‌خواهی از حصار نگاهت رها شوم

آخر برای چه؟ نکند بی لیاقتم

ای بغض دست و پنجه نکن نرم با دلم

بگذار قطره قطره شود خیس صورتم

 

زهرا بیدکی ـ خراسانی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه هفدهم 8 1388

یا عزیز زهرا ... 

 

دوست دارم که با وضو باشم

با تو دایم به گفتگو باشم

از تو ـ از فرط بی‌خودی ـ سرشار

تو می‌ناب و من سبو باشم

مثل رازی که خوب می‌دانیش

در دل عارفت مگو باشم

باز باید به چله بنشینم

با خودم ـ با تو روبرو باشم

رفتی و روح شاعرم گم شد

باز باید به جستجو باشم

 

محمد رضا شرفی ـ شهرستانهای تهران

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه هفدهم 8 1388

 مهدی جان ...

 

حسرت نگاه پنجره‌ها را گرفته است

بغضی گلوی زخمی ما را گرفته است

کی این سفر به آخر خود می‌رسد، ببین

دستم چگونه، دست دعا را گرفته است

در انتظار آمدنت، لحظه می‌کشیم

یک عمر انتظار کجا را گرفته است

آن قدر عاشقیم که عشق تو از نگاه

پس کی، کجا چگونه، چرا؟ را گرفته است

حالا غروبها همه بارانی‌اند و بس

باران عجیب حال هوا را گرفته است

برگرد و با وسیع خودت آسمان بساز

غربت نه آسمان، همه جا را گرفته است

بشکن طلسم غربت ما را، دعا بخوان

دستی از این قبیله، خدا را گرفته است

سر در گمیم بین غزلهای نیمه جان

حال و هوای قافیه ما را گرفته است

 

معصومه قلی‌پور ـ گیلان

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه هفدهم 8 1388
X