دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827837
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
ضیافت نص
گفتگو با میشل کویپرس قرآن شناس بلژیکی
میشل کویپرس اصالتا اهل بلژیک و فرانسوی زبان است.

کتاب او با عنوان «ضیافت؛ قرائتی از سوره مائده» در شانزدهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برنده شد و بدین واسطه حلقه ارتباطی او با ایران قوی‌تر شد.

به زبان فارسی تکلم می‌کند و نزدیک 40سال است که با ایران آشنایی دارد. او در سال 1977 دکترای خود را در رشته زبان و ادب‌فارسی به راهنمایی و مشاوره دکتر شفیعی کدکنی و دکتر سیدجعفر شهیدی با پایان‌نامه «سرچشمه‌های داستان کوتاه فارسی» اخذ کرد. وی هم اکنون در معهدالدراسات الشرقیه للأباء الدومینیکیان فعالیت دارد و درزمینه قرآن‌شناسی به مطالعه مشغول است.

کتاب ضیافت کویپرس به زبان فرانسه منتشر شده و یک ناشر ونزوئلایی آن را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. این کتاب با بهره از منابع گوناگون با دقت و تسلط کافی، اصطلاحات و قوانین تجزیه و تحلیل بلاغی را به زبانی ساده و روشن با تاکید بر قرآن کریم ارائه کرده است. ساختارشناسی متن و جست‌وجوی نظم متون مهم‌ترین هدف این کتاب است.

چطور شد به ایران آمدید و چگونه با زبان فارسی آشنا شدید؟

من یک روحانی کاتولیک هستم که در سال 1965 جهت خدمت به تبریز آمدم و در یک جزامخانه مشغول شدم. پس از 2سال به اروپا رفتم و الهیات خواندم اما پس از مدتی دوباره به ایران برگشتم و به مطالعه زبان و ادبیات فارسی مشغول شدم و دکترای خود را با تاکید بر ادبیات معاصر ایران از دانشگاه تهران گرفتم. اما باید بگویم آشنایی من با زبان و ادب فارسی به قرآن بازمی‌گردد. من معتقدم مبنا و اصل فرهنگ و تمدن اسلامی، قرآن کریم است؛ بنابراین من به عنوان یک روحانی کاتولیک به این فکر افتادم که در مورد کتاب اصلی مسلمانان بیشتر مطالعه کنم لذا باید زبان عربی را خود فرامی‌گرفتم، پس به سوریه رفتم و پس از آن جهت عمق مطالعاتم به مصر رفتم و در آنجا بیشتر در مورد قرآن مطالعه کردم.

  شما به عنوان یک روحانی کاتولیک در قرآن چه چیزی یافتید که به قرآن علاقه‌مند شدید؟

من قرآن را از منظر گفت‌وگوی ادیان می‌نگرم. باوجود اینکه من ایمان مسیحی قوی‌ای دارم، به جد می‌بینیم که در دنیای امروز باید عمیقا یکدیگر را بشناسیم و بفهمیم و میراث عقلی و فرهنگی یکدیگر را مطالعه کنیم تا بتوانیم روابط انسانی ژرفی با دیگران داشته باشیم. من باور ندارم که دیگران هم می‌توانند مانند ما ایمان داشته باشند؛ البته برخی اینگونه فکر می‌کنند. چیزی که برای دنیای امروز ما مهم است این است که بتوانیم دنیای سالم و انسانی داشته باشیم و این هدف من است؛ برای همین بود که از جزامخانه شروع کردم که در آنجا مسیحی و مسلمان هیچ تفاوتی با هم ندارند. آنها انسان هستند و هر انسانی در هر جا که مشکلی داشته باشد باید به او کمک کرد.

  شما قرآن را کتاب گفت‌وگوی بین‌الادیانی دیدید. به نظر شما میان قرآن و کتاب مقدس وجه مشترکی از این منظری که یاد کردید دیده می‌شود؟

نقاط مشترک به تدریج برای من آشکار شد. ابتدا تحقیق من برانگیزه ادبی متمرکز بود؛ اینکه یک غیرمسلمان وقتی قرآن را می‌خواند از بی‌نظمی‌ای که درون متن می‌بیند شگفت‌زده می‌شود چرا که در قرآن از یک موضوع به موضوع دیگری می‌رود و گاه ربط منطقی در بین آیات به خصوص سوره‌های بلند دیده نمی‌شود و این موضوع قابل توجه و پرسش‌برانگیز است که چگونه این متن را می‌توان فهمید. همانطور که گفتم من در مورد ادبیات معاصر ایران مطالعه داشتم و سعی من بر این بود که ساختار ادبی داستان‌ها را بشناسم لذا بر داستان «یکی بود یکی نبود» جمالزاده تمرکز کردم.

تقریبا همان متدولوژی را روی قرآن ادامه دادم و با خواندن و مطالعه کتاب‌های قدیمی نیز متوجه شدم این سوالی است که از قبل نیز وجود داشته است. به راستی نظم قرآن در چیست؟ در قرن سوم هجری حدود 10 کتاب در مورد این پرسش نوشته شده است. اگرچه این کتاب‌ها هم اکنون در دست ما نیست اما با مطالعه کتاب‌های دیگر که از این 10 کتاب صحبت کرده‌اند به محتوای کتاب پی می‌بریم. سوال اصلی این است که ربط منطقی بین قسمت‌‌های نص قرآن در کجا نهفته است. کتاب‌هایی که در مورد ایجاز قرآن صحبت کردند توانستند تا حدی به این سوال جواب دهند؛ البته به نظر من جوابشان هنوز خیلی محدود است.

  چرا فکر می‌کنید پاسخ‌ها محدود است؟

البته این سوال‌ها از قرن‌ها پیش هم مطرح بوده اما در قرن بیستم بود که سعی شد براساس متدولوژی نوین پاسخی قاطع داده شود. یک متفکر سوری، سعید حوا، که تفسیری از قرآن ارائه کرده، به این سوال تا حدی پاسخ داده است. من سعی کردم براساس متدولوژی و روش‌شناسی‌های جدید به این سوال پاسخ داده و تحلیل نص قرآن را انجام دهم. مطلع شدم اندیشمندانی که در مورد کتاب مقدس پژوهش می‌کنند همان سوالی را مطرح می‌کنند که قرآن‌شناسان طرح می‌کنند. از حدود 2قرن پیش به تدریج قواعد مختلفی که در نظم متون ارائه شده مورد توجه قرار گرفت و اکنون به صورت تئوری کامل درآمده و سعی من بر این بود که از این تئوری استفاده کنم.

من از 12 سال پیش شروع کردم. با مطالعه در این متدولوژی و از سوره‌های کوچک قرآن کارم را آغاز کردم؛ بنابراین تئوری تحلیل بلاغی که در میان دانشمندان مسیحی شکل گرفته را برای کارم بسیار مفید یافتم. به‌تازگی با کتاب‌ آقای سیدسلمان صفوی آشنا شدم که در مورد ساختارشناسی مثنوی معنوی کار کرده‌اند. با کمال تعجب دیدم که ایشان در این کتاب پرسش را منطقی ارائه می‌کند و پاسخ را شفاف دریافت می‌کند. ایشان هم همان تئوری که من در مورد قرآن ارائه کردم را طرح کردند.

شما هم اکنون در مصر هستید و در یک موسسه شرق‌شناسی فعالیت می‌کنید. آیا شما خودتان را شرق‌شناسی می‌دانید که سعی کرده در مورد قرآن فعالیت کند؟

من اسم مستشرق را دوست ندارم و انتقاداتی به آنها وارد می‌کنم. تاریخ شرق‌شناسی طولانی است و بسیار هم تحول پیدا کرده و از نسل اول شرق‌شناسی 2 یا 3نسل گذشته است. از زمانی که غربیان در مورد اسلام به مطالعه پرداختند مدتی گذشته و آنها فکر می‌کردند اسلام چیز خیلی دور یا در کره دیگری است.

اما ما اکنون در چنین دنیایی زندگی نمی‌کنیم. هم اکنون در غرب مسلمانان بسیاری وجود دارند و غربی‌ها هم در کشورهای اسلامی، هم کار می‌کنند و هم اقامت دارند. البته باید بگویم شرق‌شناسی شاخه‌های متعددی دارد و زبان‌شناسی، الهیات، تاریخ، معماری، شهرسازی و... را شامل می‌شود. کسی نمی‌تواند در تمام این شاخه‌ها امروزه متخصص باشد؛ بنابراین من خودم را شرق‌شناس نمی‌دانم لذا سعی می‌کنم در حوزه کاری خودم فعالیت کنم.

اندیشمندان نظرات گوناگونی درباره قرآن ارائه کردند که حتی برخی از آنها ایمان هم نداشتند و حتی قرآن را به‌مثابه سوژه پژوهشی مطالعه می‌کردند اما من به ساختار نص توجه داشتم و این برای من مهم است.

  شما فهم مستشرقان گذشته را با معاصرین در چه چیزی می‌بینید؟

ما از 2قرن گذشته تا به حال پیشرفت بسیاری داشتیم. بسیاری در غرب سعی کردند زبان عربی و قرآن را به خوبی درک کنند و پژوهش‌ها و قرائات مختلفی از قرآن ارائه کنند.
من در سال 1981 با کتابی از یک مستشرق آلمانی آشنا شدم که سعی کرده بود ساختار سوره‌های مختلف قرآن را مطالعه و دیدگاه‌های مختلف را بررسی کند. البته این کتاب در مورد سوره‌های کوتاه مکی است. ایشان معتقدند سوره‌های بلند مدنی دارای نظم نیستند. من این نظر را قبول ندارم و سعی کردم با متدولوژی‌های جدید و نوین سوره مائده را بررسی کنم و اثبات کنم که حتی سوره‌های مدنی هم دارای نظم هستند.

شما با کدام یک از قرآن پژوهان ایرانی آشنا هستید؟

باید با شرمندگی بگویم که زیاد قرآن‌پژوهان ایرانی را نمی‌شناسم چون متاسفانه واقعیت این است که من اکنون در مصر زندگی می‌کنم و اغلب مردم مصر اهل سنت هستند و فاصله‌ای میان اندیشمندان اهل سنت و تشیع وجود دارد.

به نظر شما چرا بیشتر اهل سنت که در مورد قرآن کار کردند منابع شان از اهل سنت بوده و به منابع شیعی کمتر رجوع کرده‌اند؟ خود شما منابع‌تان از اهل سنت بوده، در حالی که قرآن‌پژوهان بزرگی مانند علامه طباطبایی داریم و اکنون نسل جوان در ایران در حال فعالیت هستند که روش‌های نوین قرآن پژوهی را به خوبی می‌شناسند.

انتقاد شما وارداست. البته من از تفسیر المیزان علامه طباطبایی بهره بردم. با برخی از پژوهش‌های آقای مجتهد شبستری هم آشنا هستم و امیدوارم با ایشان تماس داشته باشم و از تحقیقاتشان بیشتر بهره ببرم. مشکل عمده این است که اغلب قرآن‌پژوهان ایرانی،‌ فارسی زبان هستند و زبان فارسی در دنیای عرب کمتر مورد توجه قرار گرفته است و در کتابخانه‌ها شما کمتر آثار فارسی پیدا می‌کنید. من به تجربه دریافتم و افسوس می‌خورم که چرا کمتر با اندیشمندان ایرانی ارتباط داشتم و چرا ارتباط فکری بین ما کمرنگ است و نمی‌توانیم از آرای یکدیگر بهره ببریم.

شما وضعیت قرآن پژوهی معاصر ایران را چگونه می‌بینید؟

همانطور که گفتم من مدتی در ایران نبودم و خوشحالم که به ایران دوباره برگشتم تا بتوانم در مورد ایران معاصر بیشتر بدانم و نمی‌توانم پاسخ شما را بدهم اما سوال شما را به عنوان یک انتقاد جدی می‌پذیرم.

وضعیت قرآن‌پژوهی در غرب را چگونه می‌بینید؟

در مورد غرب اجازه دهید به یک مورد روش‌شناسی اشاره کنم. همانطور که در مورد مطالعات کتاب مقدس در غرب از تمامی رشته‌های علوم انسانی مانند زبان شناسی، روانشناسی و جامعه‌شناسی استفاده می‌شود، از همان شیوه مطالعاتی هم در مورد قرآن بهره برده می‌شود و این شیوه در غرب امروز تازگی دارد؛ البته در مصر این روش‌شناسی‌ها خیلی پذیرفته نیست.

آیا قرآن پژوهی در غرب را می‌توان فارغ از افراد، جریان‌شناسی کرد و گفت که چه جریانی و جریان‌هایی در غرب وجود دارد؟

ما نمی‌توانیم جریان واحدی را مشخص کنیم چرا که جریان‌های مختلفی وجود دارد.

شما خودتان را داخل و پیرو کدام جریان می‌بینید؟

جریان علمی، چون معتقدم اگر پژوهشی علمی باشد و هدف آن رسیدن به حقیقت متن باشد به حقیقت دین هم می‌رسد چراکه تضادی بین این دو نیست.
منبع : فردا
دسته ها : مذهبی - علمی - گفتگو
چهارشنبه هجدهم 6 1388
نکاتی پیرامون شب قدر/آیت الله جوادی آملی  
 

پیرامون شب قدر و سِرّ تبرّع و برجستگی آن و راز تعدّد و کثرت، و رمز تنوع و تحوّل آن و نکته خفا و ابهام، و معنای قَدر و ارزش آن و تأثیر ادراک شب قدر، و نیز برخی دیگر از شئون آن به طور اجمال نکاتی بازگو می‏شود.

یکم: گرچه هر موجود طبیعی در مخزن غیب الهی دارای وجود عقلی است که از آن نشئه تجرّد معقول به مرحله تجسّم محسوس تنزّل می‏یابد: ﴿إنْ من شی‏ء إلاّ عندنا خزائنه وما ننزّله إلاّ بقدرٍ معلوم﴾[۱] و شب قدر نیز از این اصل کلی مستثنی نیست، لذا می‏تواند دارای ارزش نَفْسی باشد، لیکن اَرْج ظاهری آن به حُرْمت مُتَزمِّن آن است که در این زمان خاص نزول یافت و آن قرآن کریم است، همان طور که ارزش مکان به متمکّن آن است؛ لذا خداوند سرّ سوگند به بَلَد مکه را، تمکن و استقرار رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم که در آن متمکّن بود اعلام داشته و چنین فرموده است: ﴿لا ُقسم بهذا البلد٭ وأنت حلٌّ بهذا البلد﴾[۲] بنابراین، یکی از اسرار براعت و برجستگی لیله قدر نزول قرآنِ‏ذوالقدر در آن خواهد بود.

دوم: چون راز براعت زمان همانا حُرمت مُتَزمّن است و تقدیر بر امور از طرف خداوند سبحان دارای حرمت ویژه است و تقدیر امور نیز دارای مراتب گوناگون است و هر مرحله‏ای از آن در زمان خاص ظهور می‏کند لذا تمام آن زمانهای مخصوص از برجستگی والا برخوردار می‏شوند و به عنوان نمونه می‏توان، نیمه‏ماه شعبان و نوزدهم و بیست‏ویکم و بیست‏وسوم ماه مبارک رمضان و نیز برخی دیگر از شبهای وتْر آن را یاد نمود که امور گیتی در این مراحل، جریان تَنْسِیق خود را بازمی‏یابند. البته آن حرمت خاصی که برای شب قدر به پاس نزول قرآن است فقط در شبهای ماه مبارک رمضان خواهد بود.

سوم: برای اینکه تمام روزها و شبهای سال، فیض ظرفیّت چنین رخداد مبارک را ادراک کنند لذا تقدیر امور و نیز تنزل معانی قرآن و مفاهیم عالی آن برابر ماههای قمری توزیع شده است تا با تنوع و تحوّل همراه باشد و تمام شبهای سال از جهت گردش جام تقدیر و کأس تنزیل و مُناوَله آن بهره‏مند گردند و فیض سیّال الهی راکد نگردد، و اگر برابر سال شمسی تنظیم می‏شد، چنین اِداره کأسی و چنان مُناوَله‏ای در کار نبود.

چهارم: به منظور فحص بالغ و مراقبت مستمّر و اجتهاد مداوم در سنگر جهاد اکبر، لیله قدر مختفی و روز قدر مخفی شد؛ زیرا ماءالحیاة در هر کوی و برزنی ارزان عرضه نمی‏شود و تاریکی ظلمات از یک سو و جستجوی همرهی‏همراهی چون خضر(علیه‏السلام) از سوی دیگر و تحمل خطرهای گوناگون از سوی سوم مقداری از بهای چنین کالای سترگ است که تا تأدیه نشود دامن آن به کف نمی‏آید.

پنجم: معنای قدر و منزلت شب قدر که بیش از ارج هزار ماه است هرگز به معنای ارزش اعتباری در برخی از دانشهای باید و نباید اعتباری، نخواهد بود، بلکه به معنای ارج وجودی و شدّت درجه هستی است که ارزش دانشهای بود و نبود است نه باید و نباید. البته چنان ارج وجودی که در حکمت نظری مطرح است پشتوانه تدوین قوانین ارزشی باید و نباید فقهی خواهد بود لذا امتثال دستورهای دینی وسیله مناسبی برای تکامل وجودی روح است.

ششم: چون ارزش زمان به مُتَزمِّن است هر اندازه سالکِ واصل، شاهد معنای تقدیر الهی از یک سو و شاهد معارف قرآن کریم از سوی دیگر باشد به همان اندازه شرافت وجودی لیله قدر را تحصیل می‏کند، یعنی همان طور که درجات بهشتِ جاودان به عدد آیات قرآن کریم است، مراحل لیله قدر و درجات وجودی آن نیز در گرو ادراک صحیح حقیقت تقدیر امور الهی از یک سو و معرفت درست معالی و معانی قرآن کریم از سوی دیگر خواهد بود؛ حتی اگر شب قدر مصون از تعدّد عَرْضی و کثرت همتایی باشد؛ زیرا تعدّد مراتب طولی آن محفوظ است.

هفتم: محصول معرفت صحیح مُتَزمِّن و حاصل ادراک درست زمان سبب شدّت وجودی سالک عارف می‏گردد که با آن، طی زمان و زمین میسورش خواهد شد، نمونه‏های فراوانی در قرآن و سنّت معصومین(علیهم السلام) و در تاریخ پیروان راستین قرآن و عترت مشهود است که جریانِ صحابی حضرت سلیمان در آوردن تخت ملکه سبأ از فاصله دور در کمتر از چشم گرداندن ﴿قال الّذی عنده علم من‏الکتاب أنا اتیک به قبل أن یرتدّ إلیک طرفک﴾[۳] از این قبیل است. جناب شعرانی(رضوان‏الله‏تعالی‏علیه)در پایان کتاب «الیواقیت والجواهر فی بیان عقائد الأکابر» که تلخیص «فتوحات مکیه» ابن‏عربی است می‏گوید:
این کتاب را با سپاس الهی در کمتر از یک ماه تألیف کردم و برای همه مباحث آن فتوحات را مطالعه می‏کردم… و هر روز بیش از دوبار همه مجلدات آن را از نظر می‏گذراندم .[۴]

آشنایان به گستردگی آن کتاب عظیم فخیم می‏دانند که مطالعه آن بدون طی زمان، عادتاً میسور نیست.

لازم است توجه شود آنچه به عنوان نمونه یاد شد راجع به شدّت درجه وجودی شاگردان انبیا و امامان معصوم(علیهم السلام) بوده وگرنه مقام وجودی آن ذوات نوری به مراتب بیش از اینها است.

شیخ اشراق(قدّس سرّه) در پایان کتاب «حکمة الاشراق» می‏گوید:
خلاصه آنچه که من در این کتاب نوشته‏ام، شبی از سوی خدای سبحان به من افاضه شد و من آن را آموختم و سپس در طی مدّتی مدید، در این کتاب مبسوط نگاشتم .[۵]

کتاب حکمة الاشراق سهروردی به تعبیر خودش و نیز به تعبیر مرحوم صدرالمتألّهین، قرة العیون اصحاب معارف در مبدأ و معاد است.

او می‏گوید خلاصه این مطالب را خدای متعالی، یک شبه به من آموخت. پس می‏شود که یک شبه ره چندین ساله را پیمود و البتّه هیچ کس مانند رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم ره شش هزار و اندی آیه را یک شبه طی نکرد.

آیات قرآن کریم، خلاصه جهان تکوین است و هیچ حقیقتی در عالم نیست که قرآن، حاوی آن نباشد و به آن نظر نداشته باشد، خواه بر اساس دلالت ظاهر و خواه بر مبنای دلالت باطن. نه تنها شیخ اشراق، بلکه عدّه دیگری از عرفا و حکمای الهی و اسلامی نیز به این فیض رسیده‏اند. آنها که شاگردان ویژه انبیا و اولیایند، گاهی نسیم نفحات الهی به مشام جانشان می‏رسد، لیکن گرچه خوش می‏درخشد، ولی دولت مستعجل است ودوامی ندارد.
ا
گر رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم یک شبه راه قرآن را پیمود و خزینه الهی را بازدید کرد، شاگردان آن حضرت‏صلی الله علیه و آله و سلم نیز با پیمودن راه آن انسان کامل و بزرگ می‏توانند بسیاری از معارف قرآنی و جهان بینی را یک شبه بفهمند و بیابند. این راه به روی انسانهای سالک بسته نیست، لیکن شرطش آن است که:
بدادم عقل را ره توشه از می ٭٭٭٭ به شهر هستی‌اش کردم روانه

اگر این خودِ ظاهری به میخانه رفت و لعل ناب بجوش آمد و انسان، از راه دل سفر کرد و در معرفت نفس کوشید، می‏تواند شب قدری داشته باشد و بخشی از انوار الهیّه را اجمالاً بیابد که تفصیلش کتابی باشد.

همانطور که اصل حقیقت قرآن بدون حجاب، مشهودِ پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم و نیز کسی که به منزله جان پاک آن حضرت است می‏باشد و برای انسانهای عادی در حجابهای لفظ و مفهوم ذهنی و وجود مثالی یا برتر از آن ظهور می‏کند، روزی نیز که تأویل قرآن محقّق می‏گردد وبهشت که درجات آن به عدد آیات قرآن است، به چهره اولیای الهی گشوده می‏شود، حقیقت اهل بیت(علیهم السلام) که همان حقیقت قرآن است و هرگز از یکدیگر جدا نمی‏گردند، بدون حجاب، برای خودشان روشن است و در پرده حجابهای گوناگون، برای سایر اهل بهشت که در معنا اهل قرآن بوده‏اند ظهور می‏کند.

شاید از همین جهت است که شعرانی در «یواقیت» از محی‏الدین و شیخ ابن‏ابی منصور نقل می‏کند که اصل شجره طوبی در منزل امام علی بن ابی طالب(علیه‏السلام) است چون درخت طوبی حجاب مظهر نور فاطمه زهرا(علیهاالسلام) است و هیچ خانه و مکان و درجه‏ای از درجات بهشتهای هشت‏گانه نیست مگر آنکه در آنجا، فرعی از شجره طوبی است.

بخش مهمّی از فیوضات معنوی و الهی، طبق بیان قرآن کریم، در شب افاضه شده است. تنزّل قرآن در شب پربرکت و مبارک قدر است ﴿إنا أنزلناه فی لیلة القدر﴾[۶] ، ﴿إنا أنزلناه فی لیلة مبارکة﴾ ،[۷] إسراء و معراج انسان کامل نیز در شب است: ﴿سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام إلی المسْجد الأقصی الذی بارکنا حوْله﴾[۸] .

موسای کلیم(علیه‏السلام) نیز شبانه در محضر خداوند به ضیافت و مهمانی می‏رود. ﴿وواعدنا موسی ثلاثین لیلة وأتممناها بعشْرٍ فتمّ میقات ربه أربعین لیلة﴾[۹] چهل شب، مهمان خداوند بود و از فیوضات الهی بهره‏مند گردید، که تورات نیز از آن جمله است. گرچه انسان در روز، هم در محضر خداست ولی فیض شب، بهره خاصّی است که نصیب انسان می‏شود. حضور و توجّه و تمرکز انسان در شب زیاد است و همین سبب قوّت و ازدیاد فیض می‏شود.

نشئه زنده‏داری شب و مناجات و دعا و خضوع شب، نشئه خاصّی است که باخضوع و مناجات و ذکر روز فرق دارد ﴿إن ناشئه اللیل هی أشدّ وطأً وأقوم قیلاً﴾[۱۰] وبه همین جهت است که خداوند به رسول خود فرمود: ﴿ومن اللیل فتهجد به‏نافلةلَکَ عسی أنْ یبْعثک ربک مقاماً محموداً﴾[۱۱] سحر خیز باش و شب راازدست‏مده؛ زیرا که نافله شب، خضوع و حضور شب، بعثت تازه‏ای است برای تو و اگر می‏خواهی که به مقامی والا و محمود مبعوث شوی، شب را رهانکن.

یکی از بیانات امام یازدهم، حسن بن علی(علیهما السلام) که استاد علاّمه طباطبایی(رضوان الله تعالی علیه) آن را بسیار پرفروغ و روشن و از غُرَر احادیث می‏دانستند این است که فرمودند: «إن الوصول إلی الله عزوجلّ سفر لایدرک إلا بامتطاء اللیل»[۱۲] اگرچه همه روایات اهل بیت(علیهم السلام) نور است، ولی در بین سخنان آن بزرگان، بعضی نورانی‏ترند و از غرر روایات شمرده می‏شوند و این روایت شریفه نیز از همان سنخ است.

آن حضرت(علیه السلام) می‏فرماید که سیر به سوی الله و حرکت به سمت خدا، سفری است که جز با زنده داشتن شب میسّر نیست. با مرکب روز که سبح طویل دارد: ﴿إن لک فی النهار سبحاً طویلاً﴾[۱۳] نمی‏شود این سفر سنگین را طی نمود. باید شب را مرکب پرتوان خود در این سفر الهی قرار داد.

تلاوت قرآن و خضوع در حضور خداوند، و محاسبه اعمال گذشته و تصمیم قطعی برای آینده، در دل شب تار میسّرتر است و لذا مردان الهی حدّاکثر بهره را از شب می‏برند، «عُمّار اللّیل ومَنار النّهار»[۱۴] ، «امّا اللیل فصافّون أقدامهم، تالین لأجزاء القرآن»[۱۵] ، «طوبی لنفسٍ… وهَجَرَتْ فی اللیل غُمْضَها» ،[۱۶] «إنّ داود(علیه‏السلام) قام فی مثل هذه الساعة من اللیل… » .[۱۷]

استاد حکیم، الهی قمشه‏ای(رضوان الله علیه) که اهل معنا و تهجّد و عرفان بود، چنین سروده است:
چه خوش است یک شب بکشی هوی را ٭٭٭٭ به خلوص خواهی زخدا خدا را
به حضور خوانی ورقی ز قرآن ٭٭٭٭ فکنی در آتش کتب ریا را
شود آنکه گاهی بدهند راهی ٭٭٭٭ به حضور شاهی چو من گدا را


*- کتاب تفسیر موضوعی جلد ۱ (قرآن در قرآن) ، حضرت آیت الله جوادی آملی ، ص ۷۷

پاورقی:ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ سوره حجر، آیه ۲۱/
۲ ـ سوره بلد، آیات ۱ و ۲/
۳ ـ سوره نمل، آیه ۴۰/
۴ ـ ص ۲۰۱/
۵ ـ حکمةالاشراق، ص ۴۰۳، نقل به مضمون.
۶ ـ سوره قدر، آیه ۱/
۷ ـ سوره درخان، آیه ۳/
۸ ـ سوره إسراء، آیه ۱/
۹ ـ سوره اعراف، آیه ۱۴۲/
۱۰ ـ سوره مزمّل، آیه ۶/
۱۱ ـ سوره إسراء، آیه ۷۹/
۱۲ ـ بحار، ج ۷۸، ص ۳۷۹، ح ۴/
۱۳ ـ سوره مزمّل، آیه ۷/
۱۴ ـ نهج البلاغه: خطبه ۱۹۲، بند ۱۳۶/
۱۵ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳/
۱۶ ـ همان، نامه ۴۵، بند ۳۰/
۱۷ ـ همان، حکمت ۱۰۴/

منبع : بازیاب
دسته ها : مذهبی - مقالات
چهارشنبه هجدهم 6 1388

آیین زندگی (1)

وصیت نامه امیر مومنان به فرزندش حسن (ع)

 
       

آن چه پیش روی شماست، سفارش ها، توصیه ها، موعظه ها، رهنمودها، آموزه ها یا رهتوشه های امیر المومنین علی (ع) به امام حسن مجتبی ع است. نامه ای که حضرت مولا هنگام بازگشت ازجنگ صفین،دریکی از منازل بین راه خطاب به فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) نوشته اند و طی آن همه ی آنچه را که یک انسان برای زندگی در این جهان و پیمودن را کمال به آن نیاز دارد، مورد توجه قرار داده اند. 

فرارو در برابر  عظمت وصف ناپذیر  امیر مومنان ، دست ادب بر سینه می گذارد و به مناسبت سالروز شهادت جانکاه آن مرد تقوا و عقل و  حکمت و عدل و علم و کلام و شجاعت و عبادت ، گزیده ی مطولی از این وصیت شیرین و  سرنوشت ساز را به محضر خوانندگان گرامی خویش تقدیم می کند. و آرزو می کند که روزی همگی بدین پندهای گرانبهای پدر بزرگوار خیرخواهمان عمل کنیم تا کژی ها و پلشتی ها و کینه ها و حسدها و انتقام جویی ها و تهمت زدن ها و دروغ گویی ها و دنیا طلبی ها و نکبت ها و بی شرافتی ها و ناجوانمردی ها از حیات فردی و اجتماعی مان رخت بر بندد و بتوانیم زندگی در گلستان را تجربه کنیم.

این وصیت نامه ی ارزشمند و بی بدیل را  که در کتاب شریف نهج البلاغه می یابید، توسط آقای سید مهدی شجاعی ، به روانی و زیبایی ترجمه شده و در قالب کتابی به نام " آیین زندگی" به چاپ رسیده است.

هر کوشیدیم تا فرازهایی را که مهم ترند برگزینیم و در لابلای متن ،عمده کنیم تا  بیشتر جلب توجهتان کند ، نتوانستیم ! همه اش دلنواز و سرنوشت ساز است و آن چه در میان متن ، عمده شده است ، مهم ترین فراز ها نیست.

بخوانیم:

از:

اگر به فقیر ومستمندی دست یافتی که حاضر شد بار تو را بر دوش کشد و فردای قیامت که تو به آن محتاجی،تمام کمال به دستت برساند، وجودش را مغتنم بشمار و بارت را بر دوشش بگذار ،و تا می توانی از بار خودت بردار و در انبان او بگذار. چه بس زمانی که تو طالب آنی، یافتنش را نتوانی.
پدری که در آستانه مرگ ایستاده است.وعبور شتابناک زمان،به باور جانش نشسته است. و حیات این جهان را پشت سر نهاده است،و تسلیم روزگار گشته است.به نکوهش دنیا پرداخته است.در سرای مردگان مسکن گزیده است.وپای در رکاب عزیمت فردا نهاده است.

به: فرزندی که دل به آرزوهای محال سپرده است.و پای در مسیر نیستی نهاده است.در تیر رس بیماری ها نشسته است، و وامدار روزگار گشته است.و آماج مصائب اندوهبار قرار گرفته است.و به بندگی دنیا در آمده است.و به تجارت غرور (دنیا) مشغول گشته است.و بدهکار وادی فنا شده است.و تن به اسارت مرگ داده است. و هم پیمان دغدغه های غمبار گشته است. و هم نشین داغهای اندوهبار شده است.و در نشانه گاه آفات و بلیات،سکنی گزیده است.و زمین خورده و خاکمال شهوتها شده است.و جانشین مردگان گردیده است.

اما بعد:
تجربه عینی آشکار من از بد عهدی و بی وفایی دنیا و طغیان و سرکشی روزگار از یک سو، و آغوش گرم وگشاده آخرت،از سوی دیگر، وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد،لحظه ای چشم از خودم برندارم و به دیگری نسپارم. فهمیدم که من پیش و بیش از آن که مسئول مردم باشم، وظیفه دار خودم هستم .و بر این دریافت ودغدغه ام،عقل نیز صحه گذاشت و از افتادنم به دام هوای نفس،بازداشت. و تکلیفم را بی هیچ پرده و پیرایه ای روشن ساخت.

و مرا به کاری سترگ وا داشت که بازی و شوخی بر نمی دارد. و با حقیقتی مواجه ساخت که هیچ دروغی از راستی اش نمی کاهد.

ودیدم که تو پاره تن منی، و بلکه بیشتر از آنی، تو برایم همه روح و جانی!هر بد و خوبی که سوی تو آید، نصیب من شده است.و اگر مرگ،نشان از تو بگیرد،جان مرا نشانه گرفته است.

پس،کار تو را کار خودم دانستم و هر چه برای خودم می خواهم،برایت خواستم.این مکتوب را برایت نوشتم تا همواره تکیه گاه تو باشد و اسباب پشتگرمی ات، چه من بمانم برایت و چه نمانم.

فرزند جانم!
وصیت و سفارش من به تو ، پروای ازخداست،و پای بندی به دستورات او. و آباد ساختن دلت با یاد او. و به چنگ آوردن دست آویز او. و میان خود و خدایت کدام رابطه محکم تر و کدام واسطه مطمئن تر ازحبل الله،اگر که به آن دست پیدا کنی؟ دلت را با نصیحت زنده گردان. و با زهد وبی رغیبتی به این جهان، بمیران.
میان تو و خودش، حاجب و پرده دار قرار نداده و کار تو را به هیچ میانجی و واسطه ای واگذار نکرده. و اگر بدی کردی،تو را از توبه باز نداشته.و درکیفر شتاب نکرده.و انجا که سزاوار رسوایی بودی رسوایت نساخته.و در پذیرش توبه، بر تو سخت نگرفته. و چند و چون گناهت را به رخت نکشیده. و از بخشش و رحمت مایوست نگردانده.
و با یقین قوتش ببخش. و با حکمت چراغانی اش کن.و با یاد مرگ ، هوای طغیان و عصیان از او بستان و خوارش گردان. و از او اقرار و اعتراف بگیر به میرندگی ونابودی.و دیده اش را به فجایع دنیا باز کن. و او را از حمله و غلبه روزگار وزشتی گردش شبها و روزهای کج مدار برحذر دار. و اخبار و احوال گذشتگان رابرایش ترسیم کن.ویادش بیاور که از ابتدا بر سر پیشینیان چه آمده است.و در دیار و آثار گذشتگان سیر کن.و ببین!دقیق ببین که آنان چه کردند؟!از که جدا شدند؟به کجا کوچ کردند و در کدام منزل فرود آمدند؟!

بی تردید به این نتیجه خواهی رسید که:

آنان از یاران جدا شدند وهجرت به دیار غربت کردند. و چنان است که تو در اندک زمان، یکی از آنان خواهی بود. پس جایگاه ابدی ات را سامان ببخش.و آخرتت رابه دنیایت مفروش. و درآنچه نمی دانی، دخالت نکن! و سخنی را که وظیفه نداری نگو! و به راهی که بیم گمراهی می رود،قدم مگذار! که توقف در آستانه گمراهی بهتر است از سوار شدن بر امواج هولناک. و دیگران را به کارهای خوب فرا بخوان تا در زمره خوبان و امر به معروف کنندگان قرار بگیری.و به دست وزبان از زشتی بپرهیز،وبکوش که راهت را از بدکاران جدا کنی.

ودر راه خدا چنان که شاید و باید تلاش کن.و مبادا که در راه خدا،نکوهش ملامتگران، دلت رابلرزاند. و هر کجا که خاطر خدا در میان است، تن به مخاطره بسپار. ودر فهم دین بکوش. وخود را به صبوری در ناملایمات عادت ده. که بهترین اخلاق، تلاش برای شکیبایی است در مسیر حق. و خودت را در همه کارهایت به خدایت بسپار. که اگر چنین کنی، خود را به پناهگاهی مطمئن و نگاهبانی شکوهمند ومقتدر سپره ای.و همه چیز را فقط از خدایت بخواه. چرا که – توان و اراده- بخشیدن و نبخشیدن تنها به دست اوست.و تا می توانی ازخدا طلب خیر کن. و تلاش کن که وصیتم را خوب دریابی و از آن روی بر متابی. چرا که بهترین کلام آن است که سودمند باشد. و بدان که دانشی که به کار نیاید، مفید نیست. و در آن دانشی هم که آموختنش شایسته نیست، سودی نیست.

فرزند جانم!
من اینک چون خود را در آستانه کهنسالی یافتم و سستی و ناتوانی ام را رو به افزایش دیدم، به انجام  وصیت شتافتم. و به بیان برخی از مختصات پرداختم پیش از آن که اجل به سویم بشتابد وحرفهای دلم با تو را ناتمام بگذارد. یا اندیشه ام کاستی پذیرد،
دلت را با نصیحت زنده گردان. و با زهد وبی رغیبتی به این جهان، بمیران. و با یقین قوتش ببخش. و با حکمت چراغانی اش کن.و با یاد مرگ ، هوای طغیان و عصیان از او بستان و خوارش گردان. و از او اقرار و اعتراف بگیر به میرندگی ونابودی.و دیده اش را به فجایع دنیا باز کن.
هم چنان که جسمم فرسوده می شود. یا چیرگی هواهای نفسانی و فتنه های دنیوی، پیش از اقدام من اتفاق بیفتد و نفست همچون شتر سرکش، لجام نگیرد وتربیت نپذیرد. و قلب جوان همچون زمین خالی – سرشار از قابلیت وپذیرش-است. هر بذری را می پذیرد و در خود جای می دهد. و من پیش از آن که زمین دلت،سفت وسخت شود ودلت بذر دیگری رابپذیرد،به کشت ادب در وجودت همت گماشتم. تا محکم واستوار، دل به کار بسپاری و از آنچه اهل تجربه، طالبش بوده اند وخود آزموده اند،بهره برداری. وبدین سان رنج جستجو کردن ونیاز آزمودن از تو برداشته شود.

وتو هم دریابی آنچه ما دریافتیم. و به روشنی ببینی آنچه را که ما در سایه روشن دیدیم.

فرزند جانم!
من اگر چه به اندازه گذشتگان خودم عمر نکرده ام، اما در اعمال و رفتارشان نگریسته ام و در اخبار و احوالشان اندیشیده ام و در بقایا و آثارشان،سیر کرده ام. آن چنان که انگار یکی از آنان گردیده ام. و شگفت تر این که به دلیل احاطه بر سر گذشت و تاریخشان،گویی که با تمامی آنها از اولین تا آخرین نفر،زندگی کرده ام. و چنین شد که خالص را از ناخالص و سود را از زیان باز شناختم. و برای تو از هر کار، زبده ترین و زیبا ترینش را برگزیدم. و از کارهای بی نتیجه و نا معلوم،بازت داشتم. و آنچنان که شایسته پدری دلسوز ومشفق است،به مسائل تو نگریستم.

وجمیع آداب را برایت فراهم آوردم تا در علم و عمل به آنها مجهز شوی. در زمانی که تو، تازه پا به وادی زندگانی نهاده ای و به روی روزگار، آغوش گشوده ای .و از نیت پاک و جان بی خس و خاشاک بر خورداری. بر آن شدم که ابتدا به تو قرآن بیاموزم و تو را از ترجمان و تاویل آن آگاه سازم. و شریعت اسلام و احکام آنرا به تو بشناسانم و حلال وحرام آن را برایت مشخص گردانم. و در آموزشت، پا از این حدود،فراتر نگذارم. سپس ترسیدم که مبادا آن هواها واندیشه ها که مردم را دچار انحراف و اختلاف کرد، تو را نیز دچار سازد. پس اگرچه بیان برخی از هشدارها راخوش نمی داشتم، ولی برای تحکیم مبانی اعتقادی ات به این ناخواسته تن دادم،ازبیم آنکه مبادا دل به راهی بسپاری که در انتها،چاره ای جز هلاکت نداری. و امید بستم که خدا تو را در مسیر رشد و رستگاری
غنیمت بشمار وجود کسی را که در روز توانگری از تو وام بخواهد تا هنگام تنگدستی و نیازمندی به تو باز پس دهد. و بدان که گردنه ای هولناک پیش روی تو ست. گردنه ای که در آن، سبکباران خوشحا ل ترند تا گرانباران. وکند روان و آهسته گان بد حال ترند تا تندروان و شتابندگان. و فرودگاهت درآن مسیر، یا بهشت است یا جهنم،ناگزیر. برای خودت، پیش از رسیدن،چاره ای بساز و خانه را قبل از نقل مکان، بپرداز.
موفق گرداند و به سر منزل هدایت برساند.اینک، تعهدت را به انجام این وصیت می طلبم.

و بدان ای فرزند جان!
بیشترین توشه ای که دوست دارم از این وصیت بگیری، پروای از خدا است (پرهیزگاری و تقوا). مثل (به فتح میم ) آنها که ماهیت دنیا را شناخته اند،مثل مسافرانی است که در دیاری خشک و بی حاصل، وقوف کرده اند تا به سمت مقصد که جایگاهی سبز و خرم و با طراوت است،کوچ کنند. اینان رنج راه را می پذیرند،هجران دوستان را تحمل می کنند وبه ناهنجاری سفر و ناگواری خوراک تن می دهند تا به فراخنای خانه ها یشان و قرارگاه کاشانه ها یشان برسند.و اینچنین است که هیچ دردی را درد نمی دانند وهیچ هزینه ای را زیان نمی شمارند. و دراین مسیر، هیچ چیز مطلوب تر نیست از آنچه آنان را به منزل و ماوا (مقصد) شان نزدیکتر کند.و مثل آن کسانی که فریفته دنیا شدند، مثل آن قومی است که دراستراحتگاهی سبز وخرم، جا خوش کرده بودند و برای کوچ به سمت دیاری خشک و بی آب و علف ناگزیر گردیدند.برای این گروه، سخت ترین و نا خوشایندترین کار، جدایی و کندن از مکان پیشین و پیوستن به مکان واپسین است.

ای فرزند جانم!
در آنچه میان تو ودیگران است،خودت را میزان قرار بده! آنچه برای خودت دوست می داری،برای دیگری هم دوست بدار. و آنچه برای خودت بد می شماری،برای دیگری هم بد بشمار! وستم مکن! همچنانکه دوست مداری بر تو ستم شود وخوبی کن! همچنانکه دوست داری با تو خوبی کنند.و آنچه برای دیگران زشت می انگاری،برای خودت هم زشت بدان.و از مردم بگذر،آن سان که دوست داری از تو بگذرند.و نگو آنچه نمی دانی،هر چند کم باشد آنچه که میدانی. و نگو آنچه راکه دوست نداری درباره تو بگویند.

وبدان که خود پسندی ناپسند است و آفت عقل و خرد. پس در حد توان بکوش و ذخیره بان دیگران مباش. و آنگاه که به مقصد و مقصودت رهنمون شدی،تا می توانی نسبت به پروردگارت خاشع و فروتن باش. و بدان که پیش روی تو راهی است دور و دراز وسختی و مشقتی جانگداز. و در این مسیر، به تلاش و طلبی جانانه،محتاجی و توشه ای که تو را به مقصد برساند، بی آنکه پشتت را سنگین گرداند. وبه هوش باش که بیش از طاقتت بار بر نداری و بر پشت نگذاری چنانکه سنگینی اش تو را بیازارد و به ستوه آورد.

و اگر به فقیر ومستمندی دست یافتی که حاضر شد بار تو را بر دوش کشد و فردای قیامت که تو به آن محتاجی،تمام کمال به دستت برساند، وجودش را مغتنم بشمار و بارت را بر دوشش بگذار ،و تا می توانی از بار خودت بردار و در انبان او بگذار. چه بس زمانی که
پس هر گاه اراده کردی، درهای نعمتش را با دعا باز کن و نزول باران رحمتش را از او بخواه.پس مبادا که تاخیر در پاسخ و اجابتش، اسباب نومیدی ات گردد. چرا که بخشش ومرحمت مبتنی است بر مختصات نیت. و چه بسا فلسفه تاخیر در اجابت این باشد که پاداش بیشتر نصیب خواهنده شود وهدایای ارجمندتری به دست آرزومند برسد.
تو طالب آنی، یافتنش را نتوانی.

و غنیمت بشمار وجود کسی را که در روز توانگری از تو وام بخواهد تا هنگام تنگدستی و نیازمندی به تو باز پس دهد. و بدان که گردنه ای هولناک پیش روی تو ست. گردنه ای که در آن، سبکباران خوشحا ل ترند تا گرانباران. وکند روان و آهسته گان بد حال ترند تا تندروان و شتابندگان. و فرودگاهت درآن مسیر، یا بهشت است یا جهنم،ناگزیر. برای خودت، پیش از رسیدن،چاره ای بساز و خانه را قبل از نقل مکان، بپرداز. چرا که پس از مرگ نه امکان جلب رضایت خدا هست و نه امکان بازگشتن به دنیا.

و بدان! آن خدایی که گنجینه های آسمانها و زمین به دست اوست، وقتی به تو اجازه دعا داده است، یعنی که اجابت را بر عهده گرفته است. و وقتی فرمان داده است که از او بخواهی، یعنی بنایش بر عطا کردن است. و از او طلب بخشش کنی، یعنی اراده اش بر بخشیدن است.

و میان تو و خودش، حاجب و پرده دار قرار نداده و کار تو را به هیچ میانجی و واسطه ای واگذار نکرده. و اگر بدی کردی،تو را از توبه باز نداشته.و درکیفر شتاب نکرده.و انجا که سزاوار رسوایی بودی رسوایت نساخته.و در پذیرش توبه، بر تو سخت نگرفته. و چند و چون گناهت را به رخت نکشیده. و از بخشش و رحمت مایوست نگردانده. بلکه کندن تو را از گناه ،تحسین کرده. هر گناهت را یکی برشمرده،اما هر خوبی ات را ده به حساب آورده. و در توبه را برایت باز گذاشته. اگر او را بلند بخوانی، صدایت را می شنود.و اگر با او آهسته نجوا کنی،راز و نیازت را می فهمد.

پس نیازهایت را از او بخواه،رازهایت را با او درمیان بگذار،گلایه ها وشکوه هایت را نزد او ببر، بر طرف شدن غم ها وغصه هایت را از او طلب کن و درکارهایت از او مدد بگیر. و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه،چیز هایی که هیچکس جز او توان بخشیدنش را ندارد، از افزایش طول عمر تا سلامتی و تندرستی، تا وسعت و گشایش در روزی. او کلید های گنجینه هایش را در دو دستت نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصت داده. پس هر گاه اراده کردی، درهای نعمتش را با دعا باز کن و نزول باران رحمتش را از او بخواه.پس مبادا که تاخیر در پاسخ و اجابتش، اسباب نومیدی ات گردد. چرا که بخشش ومرحمت مبتنی است بر مختصات نیت. و چه بسا فلسفه تاخیر در اجابت این باشد که پاداش بیشتر نصیب خواهنده شود وهدایای ارجمندتری به دست آرزومند برسد.  

ادامه دارد...

 

منبع : فرارو
دسته ها : مذهبی - احادیث
چهارشنبه هجدهم 6 1388
بیننده قلب مجری را می‌خواند
گفت و گو با علی درستکار
اگر حالا دیگر بعد از چند سال، سریال‌های ماه رمضانی هویتی پیدا کرده‌اند و بودن و نبودن و چگونه بودن شان برای تلویزیون و مخاطبانش مساله مهمی‌به حساب می‌آید، می‌شود همین ویژگی را در حد و اندازه‌ای دیگر در برنامه‌هایی که برای دم افطار در شبکه‌های مختلف ساخته می‌شوند هم دید.

مخصوصا که تشعشع زمان قبل و بعد افطار، آن قدر قوی است که می‌شود گفت، برنامه‌سازی برای این زمان هم مختصات ویژه خودش را دارد. حدود یک‌سال از شروع برنامه «این شب‌ها» می‌گذرد و موفقیت این برنامه باعث شده شبکه یک، این برنامه را به صورت ویژه و به عنوان برنامه ویژه افطار روی آنتن بفرستد.

گپ و گفت ما با علی درستکار، مجری برنامه از صحبت درباره خود او و اجرایش شروع می‌شود و به هر ترتیب به «این شب‌ها» و بعد هم ویژگی‌های برنامه‌هایی که در حوزه معارف ساخته می‌شوند، می‌رسد.

او متولد سال 46 در تهران است. در کودکی همراه خانواده‌اش به یزد برگشته تا پاییز 65 که در دانشگاه امام صادق قبول شده و به تهران برگشته تا مقطع فوق‌‌لیسانس در رشته «معارف اسلامی ‌و تبلیغ»، دروس اسلامی‌ و حوزه شامل فقه و اصول و فلسفه اسلامی ‌و فلسفه غرب و ارتباطات بخواند.

پایتان چطور به تلویزیون باز شد؟

از دوره راهنمایی اشتیاق زیادی برای حضور در رادیو و تلویزیون داشتم. ولی گذاشتم وقتش برسد. این اتفاق سال 73 افتاد و از طرف دوست و استاد حرفه‌‌ای‌ام محمدجواد مباشری تهیه‌کننده خوب تلویزیون دعوت به کار شدم.

چه جوری؟ برای چه برنامه‌ای؟

از من تستی گرفتند و من به عنوان گزارشگر «صبح بخیر ایران» شروع کردم. ساختمان صبح بخیر ایران دم در جام‌جم است. بنابراین کارم را از برنامه‌های صبح، از دم در جام‌جم، از دستیاری تهیه و گزارشگری شروع کردم و خوشحالم که رشدم طبیعی و بدون رانت و پارتی بوده. چون رشد طبیعی خیلی ارزشمندتر است و به بلوغ جامع آدم منتهی می‌شود.

رشد طبیعی این روزها خیلی کم پیدا می‌شود. فکر می‌کنم خوشحالی شما هم از همین جاست.

به خاطر این است که حالا دارم لذتش را می‌برم. اگر الان به یک توفیق نسبی رسیده‌ام، به خاطر دعواها و تشرهای مباشری است که به من کد داده و باعث رشدم شده و مرا به توانایی‌های متمایز و خاصم رسانده. خوشحالم که روی شانه مدیری یا دوستی سوار نشده‌ام.

آقای مباشری چه برنامه‌هایی را تهیه کرده؟

برنامه‌های شاخصش تهیه‌کنندگی و کارگردانی 2 دور سفرنامه صباست که مجری‌اش اقبال واحدی بود. بعد هم ورود سران کشورهای اسلامی‌در فرودگاه و برنامه‌های مستند گزارشی فراوان دیگر که بخش‌هایی از آنها در «صبح بخیر ایران» پخش شد و بخشی‌ در جاهای پراکنده دیگر.

من «صبح بخیر ایران» شما را یادم نمی‌آید.

حتما یادتان نمی‌آید ولی شاید مرا با آقای نظام‌اسلامی‌ در باند فرودگاه، موقع گزارش کردن ورود سران کشورهای اسلامی‌یادتان بیاید.

نه راستش آن را هم یادم نمی‌آید. تصویری که از شما در ذهن خیلی‌‌ها مانده، برنامه «تهران 20» است. کمی‌از قبلش بگویید.

اولش که گزارش‌های کنار خیابانی می‌گرفتم منتها گاهی هم تا گفتگو با وزیر پیش می‌رفتیم. چون 2 زبان عربی و انگلیسی را صحبت می‌کنم، در اجلاس سران کشورهای اسلامی‌ با خیلی از مهمان‌های خارجی مصاحبه‌های چندزبانه داشتم. بعد از «صبح‌بخیر ایران» حضور تمام وقتم در ‌سازمان به پاره وقت تبدیل شد و ضمنا کمی‌هم تهیه‌کنندگی را در «صبح بخیر ایران» و شبکه 4 تجربه کردم ولی بعد کناره‌گیری کردم و صرفا افتادم در حوزه اجرا. تا اسفند 79 با گروه سیاسی شبکه‌های یک و 2 و 3 و شبکه خبر انحصارا کار سیاسی می‌کردم. در شبکه خبر برنامه‌‌ای بود با عنوان «رودررو» که با شخصیت‌های سیاسی کشورهای دیگر گفتگو می‌‌کردیم اما چون تحصیلاتم علوم سیاسی نبود و دانش سیاسی نداشتم، از بهار 80 کارم را از حوزه سیاسی جدا کردم و از مخاطبان عذرخواهی کردم. بعد برنامه‌«پرتو» شبکه 4 پیشنهاد شد و وارد حوزه علمی‌ و فرهنگی شدم.

چطور یک دفعه به این نتیجه رسیدید که دانش سیاسی ندارید؟ مسلما قبلش یک اتفاقاتی افتاده، درست است؟ اجرای تلویزیونی مثل خیلی امور دیگر بدون متولی است. مسوولان بیش از این که به مدیریت و نظارت حرفه‌ای برسند، به نظارت محتوایی مشغولند.

بله، وقتی «رودررو»ی شبکه خبر گل کرده بود و رو به اوج بود و خیلی هم برایم نام و نان داشت، مشاجره‌ای بین من و مدیر گروه اتفاق افتاد که لابه‌لایش گفت تو تحصیلات سیاسی نداری و اصلا به درد سیاست نمی‌خوری. با وجود این که در مشاجره بود و می‌توانست بهم بربخورد، فکر کردم و دیدم چقدر حرف درستی می‌زند.

بالاخره اگر موضوع جدی بود، همان مدیر گروه یا تهیه‌کننده قبلش هم می‌توانستند تشخیص بدهند شما برای آن برنامه مناسب هستید یا نه.

مدیران گروه و تهیه‌کنندگان ما متاسفانه از سال‌ها پیش چنین تشخیصی را ندارند یا اگر دارند، آن را به کار نمی‌گیرند. چون به مصالح و رفع مشکلات خودشان فکر می‌کنند. آنها در انتخاب اجزای یک برنامه و مخصوصا مجری‌ها بیشتر به این فکر می‌کنند که کارشان چطور انجام می‌شود، نه به مصلحت من. فکر می‌کنند که فلانی بلد است مصاحبه را بچرخاند و 2‌‌زبان هم بلد است. پس نوار و آنتن ما هم پر می‌شود.

تا قبل از این حرف، خودتان به این چیزها فکر نکرده بودید؟

نه، فکر نکرده بودم و به خاطرش از همه عذرخواهی می‌کنم.

به خاطر همان نام و نان؟

نه. فکر می‌کردم بلدم. اصولا کاری را که بلد نباشم قبول نمی‌کنم. البته گاهی هم آدم فکر می‌کند کاری را بلد است. البته راستش دارم شکسته‌نفسی می‌کنم. بلد بودم سیاسی اجرا کنم. همین الان هم بلدم. منتها با وسواس و سختگیری‌ای که دارم، می‌‌گویم نمی‌توانم. چرا نتوانم؟ بالاخره شعور سیاسی‌‌ام در حد عموم هست، اگر بیشتر نباشد. کار اجرایم را هم که بلدم. آن مظروف را می‌ریزم توی این ظرف و نتیجه درست درمی‌آید. همه مصاحبه‌های سیاسی‌‌ام خاص و جالب بوده. منتها این سختگیری‌ام است که می‌گوید اشتباه می‌کردم.

ماهیت سیاست و این که با هر بادی باید تغییر جهت داد، چیزی نبود که به خاطرش موضعتان عوض بشود؟

در انتخابات با دستمزدی چند برابر «این شب‌‌ها» برنامه سیاسی به من پیشنهاد شد. ولی مهم‌ترین نکته این است که در حوزه سیاسی به معنای متعارف معمولا‌ دروغ زیاد است یا خیلی از راست‌ها را نمی‌گویند و من این را برنمی‌تابیدم. قبول ندارم که ماهیت سیاست همین است.

برای گریز از این ماجرا چه باید کرد؟

شما کاری نمی‌توانید بکنید. سوره‌اش را نمی‌دانم، ولی می‌گوید: قوا انفسکم و اهلیکم نارا. یعنی خودتان و اهلتان را از آتش حفظ کنید. هر کس باید دامان خودش را حفظ کند.

زود بود که بحثمان به اینجا برسد. ولی فکر کنم همین ماجرا در برنامه‌های معارفی هم وجود دارد. این آسیب‌شناسی‌ها در حوزه معارف وجود ندارد؟

به دلیل هم آمیزی دین با سیاست به صورت نادرست و مفرط در کشور ما در بعضی برنامه‌های من این اتفاق می‌توانست بیفتد یا افتاده. شاید شما نمونه‌هایی هم برای سوال‌های بعدی در ذهنت داشته باشی. ولی من براساس فهم و تجربه ام تلاش می‌کنم این اتفاق نیفتد. به هر حال هنوز به جایی نرسیده‌ام که در این حوزه حضور نداشته باشم. ولی تلاش می‌کنم دینی را که به عنوان دین ناب از بزرگان آموخته‌ام و امروز آن را در نظر دارم، در گفتگو با کارشناسان ترویج کنم. هر وقت هم به سیاست خورد، به عنوان بخشی از دین با آن برخورد می‌کنم. ولی نه به آن معنی که امروزه در جامعه می‌بینیم.

حرف من کمی‌کلی‌تر است؛ می‌گویم گاهی صرف حضور من نوعی در برنامه شما یک حرکت سیاسی است. چون آدم‌های دیگری هم هستند که می‌توانند از منظرهای دیگری درباره موضوع بحث شما حرف بزنند.

گروه «این شب‌ها» چنین نگاهی را ندارد. شرط من هم با آنها همین بوده که بدجنسی سیاسی نکنید و من را هم ابزار سیاسی قرار ندهید. مثلا اولین‌بار که قرار بود یکی از نمایندگان مجلس بیاید، اعتراض کردم. ولی توضیح دادند که با او به عنوان متدینی که در حوزه اقتصاد تخصص دارد، درباره معاش و معاد صحبت کنیم. کلا با منصب سیاسی‌شان کاری نداریم. ضمن این که بیننده هم من را می‌شناسد و هم برنامه را. کلا مردم «این شب‌ها» را دوست دارند.

چطور اینقدر مطمئنید؟

ازبازخورد که می‌رسد؛ از فلا‌ن آیت‌ الله بگیرید تا عزیزی که آنقدر فراغت دارد که فقط در پارک شهر قدم می‌زند. جالب است که حس همه آنها هم یکی است. بالاخره ما می‌فهمیم کی از عمق وجودش حرف می‌زند و کی به خاطر چهره بودنت آمده جلو. کسی که می‌گوید برایت دعا می‌کنم، می‌تواند توضیح بدهد که چرا دوستت دارد. خانواد‌ه‌ها و افرادی که شاید تیپشان هیچ تناسبی با گروه معارف نداشته باشند، برنامه را دنبال می‌کنند و دوست دارند. چون می‌فهمند که این برنامه بی‌پیرایه است و این مدیون تیم «این شب‌ها» است. همه بچه‌ها از گرافیک و موسیقی و دکورش بگیر تا بقیه با جان و دل کار می‌کنند. وقتی همکارانت سر صحنه همراه دعایت آمین می‌گویند، وقتی بعد از برنامه مات و مبهوت سرجایشان فریز شده‌اند، وقتی به خاطر حسی که در فضای گفتگو ایجاد شده اشکشان را پاک می‌کنند، این حس به بیننده هم منتقل می‌شود. من از چند سال پیش فهمیدم چرا وقتی آوینی با وضو می‌رفته سرصحنه، در کارش موثر بوده. شاید روز اول و سال اول موثر نباشد. ولی زمان که می‌گذرد، بیننده واقعا می‌تواند کلمه به کلمه قلب تو را بخواند.

تیم «این شب‌ها» با گزینش خاصی دور هم جمع شده‌اند؟ مثلا شما تجربه‌های دیگری هم با‌ آنها داشته‌اید و همدیگر را می‌شناسید؟

نه. من هیچ کدامشان را نمی‌شناختم. اصلا سابقه همکاری با گروه معارف را نداشتم. حتی به دلایلی از کارکردن با این گروه اکراه داشتم.

این اولین برنامه معارفی شماست؟

نه. چند ماه قبلش 13 قسمت برنامه «عصر ایمان»‌را اجرا کردم. اصلا به دعوت این برنامه پایم باز شد. آن هم بعد از 14‌ماه قطع همکاری با تلویزیون.

کار اصلی‌تان چیست؟

قبلا 10 سالی در معاونت پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) کار می‌کردم. ولی انتخاب اولم تلویزیون است. اصلا تلویزیون عشق من است و خیلی دوستش دارم. اگر قبل از ازدواج وارد تلویزیون می‌شدم، شاید دیگر ازدواج نمی‌کردم. چون دو‌‌پادشاه دریک ملک نگنجند!

یعنی جذابیت‌هایش برایتان اینقدر زیاد است؟

بله، می‌گویم که من از دوران راهنمایی عاشق این قوطی بوده‌ام.

خیلی از عشق‌ها از دور است. مثلا همین کار روزنامه‌نگاری شاید دورنمای قشنگ‌تری داشته باشد تا وقتی که واقعا با آن درگیر می‌شوی. برای شما این‌طور نبود؟

بحث حرفه را از‌ سازمان جدا می‌کنم برای همین در‌سازمان استخدام نشدم. چون می‌خواهم کارم را بکنم و هدفم پول درآوردن نیست. در حالی که پیشنهادهای زیادی هم دارم. اگر زمانی مرا همزمان در 2 شبکه و در 2 برنامه دیدی، براساس فهم حرفه‌ای است و نه اسکناس.

حالا خیلی جالب است که شخصیت شما برای من این‌جوری است که به کارتان به عنوان یک ابزار نگاه می‌کنید. بویژه در برنامه «این شب‌ها» ازتان این‌طور دریافت می‌کنم که ببین هدف من اجرا نیست. هدفم این است که این محتوا را به درون مخاطب منتقل کنم.

بله، از این نظر ابزار است.

نه، وقتی می‌فهمی ‌این آدم از گزارشگری شروع کرده و برنامه سیاسی و علمی‌ هم اجرا کرده شکل قضیه فرق می‌کند.

من شاگردی کرده‌ام تا پله پله بیایم بالا و کم کم خودم را پیدا کنم.

می‌دانم. می‌گویم جنس اجرایتان این را می‌گوید. مثلا جنس اجرای شما با کسی مثل سیدمحمد حسینی زمین تا آسمان فرق می‌کند.

با این آدم به طور خاص نه، فرق نمی‌کند. صفا و زلالی سید محمد حسینی در خیلی از همکاران ما نیست.

من دورترین کسی را که به ذهنم می‌رسید مثال زدم و گفتم حتما شاکی می‌شوید.

نه از وقتی او را شناخته‌ام خیلی دوستش دارم، ولی این اتفاق وقتی افتاد که او از ایران رفته بود. درست است که من اجرا را ابزار می‌بینم، اما این ابزار را دوست دارم.

اجازه بدهید طور دیگری توضیح بدهم. اجرا و بازی دو مقوله نزدیک به هم هستند. کما این که خیلی از مجری‌ها بازی‌ را هم تجربه کرده‌اند و بعکس خیلی از مجری‌ها هم دغدغه‌اش را دارند. ولی من این دغدغه را در شما نمی‌دیدم. ولی حالا که عکاس عکس می‌گرفت، حس کردم اتفاقا این دغدغه دیده شدن و خوب دیده شدن در شما هست و اتفاقا خیلی هم پررنگ است.

نمی‌شود درصد بازیگری در اجرا صفر باشد. منتها گاهی خود این ماجرا می‌آید و گاهی وقت‌ها تو آن را می‌آوری و می‌سازی. من هم این گرایش را دارم. خیلی‌ها به من گفته‌اند بازیگر خوبی می‌شوی. مثلا آقای جیرانی یک بار بی مقدمه بهم گفت چرا نمی‌آیی بازی کنی.

این را پای تعارفات معمول نمی‌گذارید؟

آقای جیرانی با کسی تعارف ندارد. بعد هم چه نیازی دارد به تعارف کردن با من. بارها صحبت کرده‌ بودیم و نگفته بود. ولی یک بار بی‌مقدمه گفت. حتی چند سال پیش یکی از دوستان خارجی‌ام به نام جورج که بلغاری و ساکن ‌هاوایی است، خیلی توصیه می‌کرد برای بازیگری. می‌گفت چون زبان هم بلدی می‌توانم در‌هالیوود ازت حمایت کنم! آن موقع خیلی وسوسه شده بودم. ولی با پیشکسوتی مشورت کردم و گفت جایی باش که بتوانی یک بشوی. به نظرم اجرا نمی‌تواند بدون هیچ درصدی از بازیگری باشد، ولی همین بازیگری‌اش ممکن است بداهه باشد و گاهی ممکن است از پیش تعیین شده باشد. قطعا درصدی از بازی هم در کار من هست.

فکر می‌کنم اگر بازی‌ای هم هست، بیشتر در این بخش باشد که خودتان را آدم صادق و جسوری جلوه بدهید. مثل آنجا که وسط اجرا رو به آقای ضرغامی ‌صحبت می‌کنید!

نمی‌شود درصد بازیگری در اجرا صفر باشد منتها گاهی خود این ماجرا می‌آید و گاهی تو آن را می‌آوری و می‌سازی. من هم این گرایش را دارم. خیلی‌ها گفته‌اند بازیگر خوبی می‌شوم

کم و بیش درست می‌گویند. ولی صحبت رو به ضرغامی‌ واقعا بازی نیست. در مورد فیگورها هم یک دفعه می‌بینم دستم این جوری شده. ولی وقتی می‌فهمم، فکر می‌کنم ببینم الان تصویرم چه جوری است و اگر ببینم قشنگ است ادامه‌اش می‌دهم. تا این حد بازی در کارم هست.

پشت صحنه به شما این چیزها را نمی‌گویند؟

آنها که دلشان می‌خواهد تو بیشتر بازی کنی. خودم همیشه نوارهایم را می‌بینم و خودم را اصلاح می‌کنم.

این که از بچگی عاشق تلویزیون بودید به خاطر همین بود که به چهره و تصویر خودتان خیلی علاقه داشتید و حالا می‌خواستید به گونه‌ای نمود پیدا کند؟

نه، اتفاقا تا مدت‌ها از عکس خودم بدم می‌آمد. مدتی است که از تصویر خودم خوشم می‌آید.

چطور این اتفاق افتاد و به این نتیجه رسیدید؟

خب می‌بینم قشنگ و فتوژنیک است.

حالا اگر یکی سفت و سخت بگوید اصلا این طور نیست و خیلی هم بی‌ریخت است، خیلی ناراحت می‌شوید؟

نه، نظرش را گفته.

ولی من باز هم تاکید می‌کنم که اگر از نزدیک همدیگر را نمی‌دیدیم و یخمان آب نمی‌شد، به نظرم آدم تلخی می‌آمدید. حالا یا به اقتضای برنامه‌هایتان یا به دلایل دیگر.

چه کار کنم؟ این بخشی از من است. اگر بخواهم این جوری نباشد، دیگر من همان علی درستکار واقعی نیستم. بخشی که به عنوان ایراد حرفه‌ای است را سعی می‌کنم بفهمم و عمل کنم. ولی بحث سلیقه‌ای را واقعا نمی‌توانم کاریش بکنم.

مثلا علی درستکار می‌تواند مسابقه‌هایی را که بهمن ‌هاشمی‌ اجرا می‌کند، اجرا کند؟

هرگز.

نمی‌خواهد یا نمی‌تواند؟

ممکن است بتوانم. توان این چیزها ته شخصیت من هم هست. بویژه 10 یا 20 سال قبل. من بازیگر قوی‌ای هستم. خیلی خوب می‌توانم بعضی فیگورها و نقش‌ها را بازی کنم. فکر می‌کنم این استعداد را دارم که در قالب‌های زیادی از بازیگری موفق باشم. البته آنقدر آنها را کنار گذاشته‌ام که گرد گرفته و البته حالا هم دیگر نمی‌خواهم ازشان استفاده کنم. تلاشم این است که در هر مقطعی، تعریفم از مخاطب ثابت باشد. یعنی تا زمانی که در «این شب‌ها» هستم، نباید به حوزه‌های دیگر بروم. البته باز حساب شبکه سراسری و برون‌مرزی و شبکه استانی فرق می‌کند. به نظرم، برنامه‌ای مثل «تهران 20» هم باید درجه‌ای از مسائل دینی را در خودش داشته باشد. همه‌اش که نباید از مشکلات شهری و گوشت و مرغ و این چیزها گفت. مثلا من اولین بار در آن برنامه از بیننده‌ها خواستم برای مادرم دعا کنند و به این ترتیب، دیگران را متوجه این موضوع کردم که سلامت دیگران هم مساله مهمی ‌است. به نظرم از همان جا دعا کردن باب شد. اگر برنامه سیاسی هم بگیرم، سعی می‌کنم فاکتورهای اخلاقی و انسانی را دنبال کنم.

همه از اجرا می‌رسند به کارهای دیگر. ولی شما گفتید که تهیه‌کنندگی و کارگردانی هم کرده‌اید و بعد رسیده‌اید به اجرا.

بله. تهیه‌کننده میزگردی بودم درباره اندیشه در شبکه 4 و یک‌سری مستند 10 دقیقه‌ای ساختم برای «صبح بخیر ایران» درباره بیمه و توسعه. مجموعه برنامه‌ای هم درباره کشف حجاب کارگردانی کردم.

تجربه تهیه‌کنندگی جذاب نبود؟

تهیه‌کنندگی در تلویزیون ایران، اقتضائات خودش را دارد. اول این که باید سرمایه‌دار باشی. چون ‌سازمان از پیش به کسی پول نمی‌دهد؛ ولی عوامل، توقع خودشان را دارند. من تحمل آن نگاه‌ها را ندارم و سرمایه‌دار هم نیستم. دیگر این که یارانه و کارانه و جوایز و چیزهای دیگر این حوزه، مرا آشفته می‌کند. اگر فلان جایزه یا بن را به خودم هم بدهند، نمی‌گیرم، چه برسد برای دیگران.

یعنی در اجرا، مشکلی وجود ندارد؟

اتفاقا وقتی در اجرا چهره می‌شوی، این درها بیشتر باز می‌شود؛ ولی تو می‌توانی شخصیتی از خودت نمایش بدهی که بدانند نباید به تو تعارف کنند.

بعد از این شب‌ها، علی درستکار را در برنامه‌های معارفی خواهیم دید؟

راستش به لطف خدا در این موضوع، توفیق غیرقابل انتظار و پیش‌بینی نشده‌ای داشتم. این برنامه یک سالش است و 140 - 130 برنامه روی آنتن رفته. همین بهم‌ انگیزه داده که در همین حوزه بمانم. منتها دوستان خوبی دارم که کارشناس رسانه و ارتباطات هستند و دارند مرا متقاعد می‌کنند که همزمان در حوزه‌های دیگر هم حضور داشته باشم. مثلا در حوزه اجتماعی و شکل‌های دیگری از مناظره‌ها. فعلا در حال مشورت تخصصی و تصمیم‌گیری هستم و اگر به ارزش‌های حرفه‌ای و شخصیتی‌ام لطمه نخورد، احتمالا قبول می‌کنم؛ ولی تصمیم اولیه‌ام این است که در همین حوزه معارف بمانم. به عنوان طلبه‌ای که درس دین خوانده است، وظیفه صنفی خودم هم احساس می‌کنم.

ارزیابی شما از مقوله اجرا در تلویزیون چیست؟

اجرای تلویزیونی مثل خیلی امور دیگر بدون متولی و رهاست. مسوولان بیش از این که به مدیریت و نظارت حرفه‌ای برسند، به نظارت محتوایی مشغولند. مجری‌های بداهه‌گوی ما ‌ که من آنها را به «گفتگوگر» و «گفت گر» تقسیم می‌کنم- بد یا خوب، ضعیف یا قوی، مطلوب یا نامطلوب، حاصل فهم و جهد خودشان بوده و نمی‌توانیم ازشان ایراد بگیریم. این چراها و ایرادها را باید به تهیه‌کنندگان و مدیران گروه و بالاترها گرفت. ما در این 30 سال حتی 3 تا مجری خوب هم درست نکرده‌ایم. اگر شده‌اند، خودشان شده‌اند. عبدالرشیدی و میرفخرایی و امثال آنها از قدیمی‌ترها هستند.

برای حل این مشکل چه باید کرد؟ مشکل در بحث آموزش است یا جاهای دیگر؟

اول از همه باید سامانه‌ای تعریف شود برای جذب مجری. بعد همان جا توانایی، استعداد و دانایی کسی که وارد می‌شود، ارزیابی شود و بعد به سیستم بیاید. گروهی که استعداد اولیه و قابلیت سرمایه‌گذاری را دارند، با توجه به روندی که در دنیا وجود دارد، وارد پروسه آموزش و بارور شدن و فربه شدن شوند. چطور تصویربردار یک و 2 و 3 داریم اما در اجرا این درجه بندی را نداریم؟ یا اگر داریم چرا اجرا نمی‌شود؟ این‌ها چیزهایی است که به دلیل نیاز آنتن مغفول مانده است.

اگر یک علاقه‌مند به اجرا برای راهنمایی بیاید سراغ شما، با توجه به تجربه‌‌تان چه چیزهایی از او می‌پرسید که ببینید به درد این کار می‌خورد یا نه؟

اول از همه دعوتش می‌کنم از خودش بپرسد که چرا به این کار علاقه‌مند است. می‌گویم آیا توانایی خاصی در خودت دیده‌ای یا کسی تو را متوجه این توانایی کرده یا صرفا هوس است و چون شیفته یکی از چهره‌ها یا صداها شده‌ای، علاقه‌مند به این حرفه شده‌ای و دوست داری دیده یا شنیده بشوی؟ اگر جواب موجهی به این سوال داد، سوال‌های بعدی هم مشخص می‌شود. اگر توان داری، چه توانی داری؟ توانایی‌ات در صداست یا سیما یا هر دو؟ سوم این که سوادت چقدر است؟ همه این سوال‌ها در این خلاصه می‌شود که چرا باید تو انتخاب بشوی و بغل دستی‌ات نه؟ هر کدام از ویژگی‌های مثبتی که برای خودت می‌گویی، چقدر خوب است؟ آیا به آن اندازه هست که بیایی پشت تلویزیون کشور؟ بهترین کار این است که بروی و خودت را دانا و توانا و بالغ کنی و آماده پادویی و زحمت بشوی تا برای ظهور بالغ‌تر آماده بشوی. چون این ظهور بالغ است که شیرین است نه ظهور خام. فیدبک‌هایی که پس از 10 سال دوندگی به یک مجری می‌رسد با فیدبک‌های همان مجری‌ در 2 سال اول اجرایش خیلی فرق می‌کند. آن روز به ظواهر نگاه می‌کردند و امروز به چیزهای باطنی‌تر توجه می‌کنند.

چیزی مانده به عنوان حرف آخر؟

از ریزریز دعاها و نگاه‌های مخاطبان، از برگ برگ دعاهای مادر و پدر، از قطره قطره باران مواهب الهی ممنونم. همین طور از شما و روزنامه‌تان که من را قابل دانستید.

تنظیم: جابر تواضعی

منبع: جام جم آنلاین
دسته ها : مذهبی - گفتگو - هنری
چهارشنبه هجدهم 6 1388
حقیقت شب قدر  
 

با روشن شدن معناى قدر، امکان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است که همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.
 
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر دیدگاه حکمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یک کلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست که شامل شکل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مکانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.

این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان که در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بکذا و کذا و فى امر الناس بکذا و کذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر کارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»

بنابراین، معناى تقدیر الهى این است که در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى که علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شکل، رنگ، موقعیت مکانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است که براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند. (8)

اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یکدیگر و این که هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حکمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شکل و خصوصیت زمانى و مکانى و سایر خصوصیات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود کسب کرده است و یک پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى ترکیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است که هر یک تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شکل مى‏دهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، کنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد که از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد که عوارض و ویژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مى‏شود.

با روشن شدن معناى قدر، امکان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مى‏شود. شب قدر شبى است که همه مقدرات تقدیر مى‏گردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازه‏گیرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر یکى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یکى از شب‏هاى نوزدهم یا بیست و یکم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارک رمضان است.(11) در این شب - که شب نزول قرآن به شمار مى‏آید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى که در طول سال واقع مى‏شود، تقدیر مى‏گردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تکرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیکویى سرنوشت یک ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بکذا و کذا و فى امر الناس بکذا و کذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر کارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است که:

1. قرآن در آن نازل شده است.
2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مى‏شود.
3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به کارهایى مى‏گردد.

بنابراین، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازه‏گیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.

این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مى‏باشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مبارکه «بقره» مى‏فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان که در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مبارکه دخان مى‏فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد که نزول [دفعى‏] قرآن در یک شب بوده است که از آن به شب مبارک تعبیر شده است. همچنین در سوره مبارکه قدر تصریح شده است که قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.
2. قرآن در شبى مبارک از شب‏هاى ماه مبارک رمضان نازل شده است.
3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.
4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مبارکه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.
ب. هر امر حکیمى در آن شب مبارک جدا مى‏گردد.

اما سوره مبارکه قدر که به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مبارکه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در این شب مبارک، ملائکه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند که آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. این نزول براى تحقق هر امرى است که در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ کُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - که مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدیر و اندازه‏گیرى است؛ زیرا در این سوره - که تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تکرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازه‏گیرى در آن شب خاص است.

مرحوم کلینى در کافى از امام باقر علیه السلام نقل مى‏کند که آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است که همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مى‏شود. شبى که قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است که خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فیها یفرق کل امر حکیم؛ در آن شب هر، امرى با حکمت، متعین و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى که باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مى‏شود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى که قرار است متولد شود یا اجلى که قرار است فرارسد یا رزقى که قرار است برسد و ... .»(15)

پى‏نوشت‌ها:

1- قاموس قرآن، سید على اکبر قرشى، ج ‏5، ص 246 و 247 .
2- همان، ص 248.
3- المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج‏12 ص 150 و 151.
4- همان، ج‏ 19، ص 101.
5- انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.
6- المحاسن البرقى، ج‏1، ص 244.
7- بحار الانوار، ج ‏5، ص 122.
8- المیزان، ج ‏19، ص 101 - 103
9- انسان و سرنوشت، ص 53
10- همان، ص 55 و 56
11- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج‏1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .
12- الکافى، کلینى، ج ‏4، ص 157 .
13- المراقبات، ملکى تبریزى، ص، 237 - 252
14- الکافى، ج‏1، ص 248
15- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روایى ذیل سوره مبارکه قدر.

منبع: ماهنامه پرسمان، 1382، سید سعید لواسانى .

به نقل از : بازیاب
دسته ها : مذهبی - مقالات
چهارشنبه هجدهم 6 1388
شعر آغاسی درباره حضرت علی (ع)  
 

توی نجف یه خونه بود، که دیواراش کاهگلی بود

اسم صاحب اون خونه، مولای مردا علی بود

نصف شبا بلند می شد ، یه کیسه داشت که بر می داشت

خرما و نون و خوردنی ، هرچی که داشت تو اون می ذاشت

راهی کوچه ها می شد ، تا یتیما رو سیر کنه

تا سفره خالی شون و پر از نون و پنیر کنه

شب تا سحر پرسه می زد ، پس کوچه های کوفه رو

تا بوی بارون بکنه ، پاهای بی شکوفه رو

عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه

باید مثل علی بشه ، هرکی که اهل دین باشه

بعد از علی کی می تونه مرهم راز من بشه

درد دلامو گوش کنه ، دچار ساز من بشه

 شعر از : زنده یاد مرحوم آقاسی

منبع : بازیاب
دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
چهارشنبه هجدهم 6 1388
معیار شناخت مؤمنان
پیامبر خدا (صلّى الله علیه و آله) فرمود:
لَوْلاکَ یا عَلِیُّ، ما عُرِفَ المُؤمِنُونَ مِنْ بَعْدِی.
اى على، اگر تو نبودى، پس از من مؤمنان شناخته نمى‌شدند.
Were if not be you, O Ali, the believers would not have been known after me.
کنز العمّال، ح 36477
دسته ها : مذهبی - احادیث
چهارشنبه هجدهم 6 1388
رهایی از «لیلة القبر» برای نیل به «لیلة القدر»
آیت الله جوادی آملی
لیالی قدر برای ما تعیین کننده است. صرف آمرزش گناهان مرده‌ها مطرح نیست. اینها یکی از زوایای فرعی لیله قدر است. شرح صدر طلب کردن، ظهور ولی عصر را مسئلت کردن، گسترش فرهنگ اسلامی را خواستن، وفاق ملی را مطرح کردن، کینه‌ها را از دل زدودن و صدها معارف و معالی دیگر در صدر خواسته‌های ماست؛ آمرزش گناهان هم جزء خواسته‌های ماست. ولی عمده آن است که گناه رخت بربندد، نه گناه بیاید و آمرزیده شود! عمده آن است که از خدا بخواهیم که اهل معصیت نباشیم.

رهایی از «لیلة‌ القبر» برای رسیدن به «لیلة‌ القدر»

از خدا بخواهیم که آن توفیق را، آن معرفت را، آن محبت را به ما عطا کند که ما هم لیله قدر بشویم. آنها که لیله قدر شدند، اسوه مایند. اگر درباره فاطمه زهرا (س) آمده است که او لیله قدر است، این سخن از سنخ تمثیل است و نه تعیین. یعنی 41انسان کامل هر کدام لیله قدرند. و اگر آنها لیله قدرند، شاگردان آنها می‌توانند در حوزه ایمانی خود لیله قدر بشوند. تو لیلة‌ القدری، بدان؛ در صورتی که از لیلة‌ القبری بیرون بیایی! همه بزرگان به ما گفتند: اگر از لیلة‌ القبری به درآمدی، لیلة‌ القدر می‌شوی! اینکه در درونش گورستان فتنه هاست، گورستان غیبت هاست، گورستان آمال و آرزوهاست، شکمش هم گورستان حرام هاست؛ این «لیلة‌ القبر» است، نه لیلة‌ القدر!

اگر از لیلة‌ القبری به درآمد، «لیلة‌ القدر» می‌شود؛ آنگاه خیر من الف شهر(1) می‌شود، یک نفر بیش از هزار نفر می‌شود، آنگاه کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله(2) خواهد شد. یک شب اگر بر هزار ماه فضیلت دارد، یک انسان هم بر هزار گروه فضیلت دارد. در صورتی که از لیلة‌ القبری به دربیاید، لیلة‌ القدر بشود. اینها نظیر اسماء الله نیست که توقیفی باشد! اگر به ما گفتند: فاطمه زهرا(س) لیله قدر است، یعنی ای زنان عالم! شما هم می‌توانید در حوزه ایمانی خود به دنبال مولاه و سیده خود، لیلة‌ القدر بشوید. و اگر کسی قرآن در جان او جلوه کرد، او همین لیلة‌ القدر را در حوزه ایمانی خود خواهد داشت.

محفوظ بودن قلب مالامال از معارف قرآن از آفات نسیان و عذاب الهی

مرحوم امین الاسلام طبرسی در ذیل این آیه که خدای سبحان برخی را در دوران سالمندی به نسیان مبتلا می‌کند، منکم من یرد الی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئا (3)؛ این حدیث نورانی را نقل کرد: الا قلبا قد رای القرآن. مگر قلبی که ظرف قرآن باشد، در دوران پیری به نسیان مبتلا نمی‌شود و خدا چنین قلبی را هم عذاب نمی‌کند بنابراین آمرزش گناهان یکی از فوائد جزئی این ادعیه است. عمده، گسترش اسلام است و ظهور ولی ماست، عمده رفع نفاق و حضور و حصول نفاق است و صدها خیر و برکت و مانند آن.

شفافیت جریان «شب قدر» در اسلام

به قدری لیله قدر در اسلام روشن بود که مانند صاحب اصلی اش یعنی ذات اقدس اله ضمیر بدون مرجع آمده. یک وقت شما می‌خوانید: قل هو؛ این هو بدون اینکه مرجع قبلاً گفته بشود ذکر شده است. سرش آن است که لازم نیست اول اسم خدا را ببرند، بعد بگویند (او)! همین که گفتند (او)، معلوم است کیست. خدا معروف هر کسی است، محبوب هر کس است. در جریان لیله قدر و قرآن آنقدر قرآن مشخص شده بود که بدون اینکه مرجع ذکر بشود، ضمیر به قرآن برگشت. فرمود: انا انزلناه فی لیلة‌ القدر(4). این اولین آیه آن سوره است بعد از (بسم الله). قبلاً سخن از قرآن نبود، قبلاً سخن از وحی نبود؛ اما در اولین آیه سوره قدر می‌خوانیم: انا انزلناه فی لیلة‌ القدر. معلوم است که ضمیر به وحی و قرآن برمی گردد! این لیله قدر آنقدر شهرت پیدا کرد که شد ظرف قرآن کریم. و چون قرآن کریم محبوب و معروف همه بود؛ لازم نبود قبلاً نامی از آن برده شود تا ضمیر به آن برگردد.

سلام دائمی ملائکه در طول شب قدر بر همه مؤمنان روزه‌دار

(قدر) هم به معنای شرف و فضیلت است و هم به معنای تدبیر امور. شرف و فضیلت در این است که فرشتگان، مرتب به صائمین و صائمات سلام عرض می‌کنند. از اول شب تا مطلع الفجر ملائکه می‌آیند، سلام می‌کنند. این سلام ملائکه را اگر کسی بشنود، معلوم می‌شود لیله قدر را درک کرده است. گفتند: آیا برای شب قدر علامتی هست؛ گفتند: آری، هوای لطیف و ملایمی دارد. گاهی انسان احساس می‌کند یک نسیمی دارد می‌وزد، نسیم بهاره. خواه تابستان باشد، خواه پاییز و زمستان؛ آن نسیم ملایم بهاری را در شب قدر احساس می‌کند، می‌گویند: اینها همه نفحه رحمانی لیله قدر است، اینها اثر سلام ملائکه است.

این سلام کردن تنها مخصوص وجود مبارک ولی عصر نیست. آنچه مخصوص آن حضرت است، آن است که حقائق و مقدرات را به حضور آن حضرت تقدیم می‌کنند. اما فرشتگانی که نازل می‌شوند، به هر مؤمن روزه دار سلام می‌کنند. اگر سلام می‌کنند، برای آن است که یا سلام خدا را می‌رسانند، یا سلام ملائکه حامل عرش را می‌رسانند، یا سلام خود را ابلاغ می‌کنند. در سوره مبارکه احزاب فرمود: هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور (5) خدای سبحان همانطوری که نسبت به رسولش تصلیه و سلام دارد، نسبت به مؤمنین و مؤمنات هم تسلیم دارد. فرمود: هو الذی یصلی علیکم و ملائکته. خدا بر شما صلوات می‌فرستد، ملائکه خدا هم بر شما صلوات می‌فرستند تا شما را از ظلمت به درآورند و نورانی کنند.

پس چه کمالی برتر از آن است که انسان خود را به جایی برساند که خدا به او سلام بفرستد، ملائکه خدا به او سلام بفرستد! شب قدر به ما این قدر و شرف را خواهد داد که مخاطبان سلام و صلوات خدا و حمله عرش و خدا و ملائکه الهی باشیم؛ تا کدام مرتبه، نصیب مخاطب بشود، چه سلامی، او را دریافت بکند ! پس قدر، هم به معنای شرف و فضیلت است، هم به معنای تقدیر امور. هم ما مقدرات جوامع انسانی، اسلامی و شیعی را از خدای سبحان مسئلت کنیم، هم شرف و منزلت مان را در این شب از ذات اقدس اله درخواست کنیم که ما را با آبرومندی در دنیا و آخرت اداره کند و به غیر خود واگذار نکند.

---------------------------------
1- قدر/3
2- بقره/924
3- حج/5 4- قدر/1
5- احزاب/34

سخنرانی آیت الله جوادی آملی (دام عزه الشریف) در مراسم احیای شب 19 ماه مبارک رمضان ـ مسجد اعظم قم ـ
12/8/1383
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - سخنرانی
سه شنبه هفدهم 6 1388
پخش صدای اذان نخستین بار در آلمان
در آلمان پخش صدای اذان از مناره های مساجد ممنوع بود و تاکنون اجازه چنین کاری به مسلمانان ساکن این کشور داده نشده بود، اما با درخواست های پیاپی مسلمانان از دولت آلمان، دیروز این ممنوعیت لغو، و نخستین بار صدای اذان در آسمان این کشور اروپایی طنین‌انداز شد.
صدای اذان نخستین بار از مناره مسجدی در شهر هامبورگ در آلمان پخش شد.

به گزارش شبکه خبر به نقل از رسانه‌های ترکیه، با نصب مناره فولادین مسجد "سانکت جرج هامبورگ، با طرح های شش ضلعی سبز رنگ، نخستین بار در تاریخ آلمان، صدای اذان از این مناره پخش، و در آسمان این کشور طنین‌انداز شد.

شهروندان مسلمان ساکن این شهر از طنین صدای اذان بسیار هیجان زده و خوشحال شدند.

در آلمان پخش صدای اذان از مناره های مساجد ممنوع بود و تاکنون اجازه چنین کاری به مسلمانان ساکن این کشور داده نشده بود، اما با درخواست های پیاپی مسلمانان از دولت آلمان، دیروز این ممنوعیت لغو، و نخستین بار صدای اذان در آسمان این کشور اروپایی طنین‌انداز شد.
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - خبر
سه شنبه هفدهم 6 1388
قصه عدل علی (ع)
شعری از آیت الله العظمی صافی
شیعیان از چه جهان منقلب است؟
همه آفاق چرا ملتهب است؟

رخنه افتاده به ملک و ملکوت
یا مگر لرزه به عرش لاهوت

مضطرب عالم امکان شده است
منکسف شمس درخشان شده است

در جنان حور به سوگ است و عزا
همه جا بزم عزا هست بپا

متزلزل شده ارکان وجود
متفرق شده اعلام حدود

چون بگویم که زبانم شده لال
همه باشند پریشان احوال

خون بگرییم اگر جمله، رواست
روز قتل شه دین، شیر خداست

پرچم شوکت اسلام شکست
عزت دین خدا رفت ز دست

نخل ایمان و عدالت افتاد
سرو بستان هدایت افتاد

اشقیا، شیر خدا را کشتند
لنگر ارض و سما را کشتند

مرتضی عین خدا، نفس رسول
مرتضی جان جهان، زوج بتول

مرتضی شمع شبستان وجود
مرتضی بنده خاص معبود

سرش از تیغ عدو پر خون شد
نازنین صورت او گلگون شد

رفت و از محنت این عالم رست
قلب جبریل امین از غم خست

صوت فزت برب از او در گوش
می برد از سر ما طاقت و هوش

از همه خلق جهان چشم ببست
به لقاء احدیت پیوست

تا جهان، باقی و افلاک بجاست
قصه عدل علی پر آواست

ماه مبارک رمضان 1426

لطف الله صافی
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - شعر
سه شنبه هفدهم 6 1388
 

امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

emshab rahmate dost jarist mesle rood, na manande baran, agar deletan larzid, boghzetan tarkid

kasi inja mohtaje doast, agar yadetan bod baran gereft, doai be hale mane biaban bokonid


--------------------------------------------------------------------------------


امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در کیسه نان بجاى خرما غم شد/ در کنج خرابه ها زنى شیون کرد ،،، همبازى کودکان کوفه کم شد..

emshab sare mehrabane nakhli kham shod, dar kiseye nan be jaye khorma gham shod

dar konje kharabe ha zani shivan kard, ham bazie kodakane kofe kam shod


--------------------------------------------------------------------------------


باشورحسینى وصلابت حسنى درسوگ علی مىگرییم. دعایتان توشه ی بی برگی ما

ba shore hoseini va salabate hasani dar soge ali migeriim , doayetan tosheye bi bargie ma


--------------------------------------------------------------------------------


امشب تمام آینه ها را

صدا کنید. گاه اجابت است رو به سوی خداکنید. ای دوستان آبرودار در نزد حق، درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید.

emshab tamame aeene ha ra doa konid . ey dostane abroo dar dar nazde hagh. dar nime shabe ghadr mara ham doa konid

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند * بردند به دیوان عمل سنجیدند * بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.

با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا

chon name jorme ma be ham pichidand bordand be divane amal sanjidand, bish az hamegan gonahe mabod vali mara be mohabbate ali bakhshidand


--------------------------------------------------------------------------------


مارا به دعا کاش فراموش نسازند

رندان سحر خیز که صاحب نفسانند

mara be doa kash nasazand faramoosh . rendane sahar khiz ke saheb nafasanand


--------------------------------------------------------------------------------


از عرش صدای ربنا می آید

آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید

مهمان خدا سوی خدا می آید

az arsh sedaye rabana miayad/ avaye khoshe neda neda miayad

faryad ke darhaye behesh baz konid/ mehmane khoda soye khoa miayad


--------------------------------------------------------------------------------


گویند کریم است و گنه می بخشد......گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

goyand karim asto gonah mibakhshad / giram ke bebakhshad ze khejalat che konam


--------------------------------------------------------------------------------


قاآنی:شرمنده از آنیم که در روز مکافات/اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

ga;ani : sharmande az anim ke dar rooze mokafat / andar khore afve to nakardim gonahi


--------------------------------------------------------------------------------


میگن هر موقع آب می نوشی بگو "یا حسین" این روزا وقتی آب می بینی و نمی نوشی ، آروم بگو "یا ابا الفضل"

migan har moghe ab minoshi bego ya hosein . in rooza vaghti ab mibini va neminooshi aroom bego ya abalfazl


--------------------------------------------------------------------------------


یا رب ز تو امروز عطا می طلبم

هشیاری و بخشش خطا می طلبم

مقبولی روزه و نماز و طاعات

از درگه لطفت به دعا می طلبم

ya rab ze to emrooz ata mitalabam

hoshyari va bakhshesh ata mitalabam

maghbolie roze va namazo taat

az dargahe lotfat be doa mitalabam


--------------------------------------------------------------------------------


یکی ازبهترین وقت های دعا که مستجاب میشه وقتی هست که از همه چیز نا امید

هستیم و یک ذره غرور هم نداریم . بخصوص اگر موقع افطار باشد . . .

yeki az behtarin vaght haye doa ke mostajab mishe vaghti hast ke az hame chiz na omid hastim va yek zare ghorur nadarim

be khosoos agar moghe eftar bashe


--------------------------------------------------------------------------------


ز مردم دل بکن یاد خدا کن . خدا را وقت تنهایی صدا کن . در آن حالت که اشکت می چکد گرم . غنیمت دان و ما را هم دعا کن

ze mardom del bekan yade khoda kon. khoda ra vaghte tanhai seda kon

dar an halat ke ashkat michekad garm. ghanimat daro ma ra ham doa kon


--------------------------------------------------------------------------------


کاش در این رمضان لایق دیدار شوم / سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان / تا که هم سفره ی تو لحظه ی افطار شوم

kash dar in ramezan layeghe didar shavam/sahari ba nazare lotfe to bidar shavam

kash menat begozari be saram mehdi jan/ ta ke ham sofreye to lahzeye didar shavam


--------------------------------------------------------------------------------


مارا به دعا کاش نسازند فراموش / رندان سحرخیز که صاحب نفسانند

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک

mara be doa kash nasazand faramoosh

rendabe sahar khoiz ke saheb nafasanand

منبع : بازیاب

دسته ها : مذهبی - پیامک
سه شنبه هفدهم 6 1388
X