تازه از کودکی پای به نوجوانی گذاشته بودم و مانند بسیاری از همسالانم، با داستانهای صمد بهرنگی آشنا شده بودم. داستانهایی که دعوتی بود برای مبارزه. اما نه مبارزه با فقر که مبارزه با ثروتمندان. «24 ساعت در خواب و بیداری» را خوانده بودم و با دیدن هر ماشین مدلبالا و هر موی بریانتین زده بچهپولدارها، مثل «لطیف» آرزو میکردم که «ای کاش مسلسل پشت شیشه مال من بود» چرا که خودم را لطیف میدیدم و همه آنها را کسانی که شتر مهربان مرا که مرکب سفر به سرزمین آرزوها بود، با ماشین بزرگشان میبردند.
هنوز هم صمد را دوست دارم. همنسلان من وامدار اویند چون با آثارش به کتاب خواندن علاقهمند شدند، اما گلهمندم از او. گلهمندم که چرا در عوض تعریف درست از عدالت با آثارش عقدهها را بزرگ کرد و عوض نگاه تحلیلگرایانه، تنها از اعتراض گفت و کوشید تا تلقی عوامانهای از عدالت را در خانه ذهنمان جاگیر و پاگیر کند. البته برای جذب تودههای بیتحلیل فرودست (و به قول خودشان) پرولتاریا بد نبود آن دیدگاهها. اما برای جذب تودهها تا تبدیل شوند به ابزار در خدمت اهداف. توده بیتحلیل، ابزار میشود، اما در اندیشه عدالتخواهانه اصیل اینگونه نیست. آنها تنها ابزارها (مردم فرودست) را ماشین اعتراض و سلاح میبینند برای گرفتن ثروت از دست ثروتمندان. مردم فرودست میشوند گروهی خشن که باید حق خود را بگیرند، هرطور که میشود و البته غالباً با زورو هودهای جز ارعاب و هرج و مرج در پس آن نگاه نیست و سرانجام جابهجایی قدرت و ثروت و بعد هم باز، بازی از نو. همین.
... بعدها فهمیدم مفهوم عدالت بسیار برتر از آن نگاه است. عدالتی که مبارزه جهت استقرارش علی (ع) را در محراب به خون میکشد، چیز دیگری است با معنایی فراتر. آن «قرار دادن هرچیز در جایگاه اصلی آن است». از ساختار حکومتی گرفته تا والیان و حاکمان و مدیران. تجلی این دیدگاه اصیل الهی در رفتار حضرت متجلی است. چه آن زمان که شلاق برکف در بازار میگردد، چه آنگاه که خرماهای میثم را که مرغوب و نامرغوبش جدا شده، در هم میریزد، چه آن هنگام که برای همام از اوصاف متقین میگوید، چه آن هنگام که صورت بر آتش تنور خانه بیوهزن میگیرد و چه آن هنگام که ذوالفقار برکف صفهای منافقان و دشمنان را از هم میشکافد.
... و چه غریب بود این تلقی از عدالت و چه غریب بود این عدالت ناب و چه غریب بود این دینداری کنشمند و به دور از جهالت و حواله دادن همه چیز به آخرت.
او میدانست که خداوند منتقم است، اما انسان در آن دیدگاه تجلی اسماء حضرت حق است و او تجلیگاه اسماء جمالی و جلالی حضرتش بود در هیأت انسانی. پس رفتارش و گفتارش هیچ نبود جز آن که مرضی حضرت خداوندگار است و صورتی از آنچه خدا میخواهد.
صبر علی (ع) بر بزرگترین مصایب، به امید پایداری دین و تلاش برای برقراری عدالت محض، چون همه رفتار و کردار حضرتش درس است. اشک نمیریزم برای علی (ع) چرا که دنیا زندان مؤمن است و مؤمنتر از او به خداوند نمیشناسم. پس حق داشت که مرگ را رستگاری و رهایی بداند. اشک میریزم بر عدالتی که پس از او از جهان رخت بربست و نخواهد آمد جز با آمدن فرزند علی (ع) که ذوالفقار او را برکف دارد. اشک میریزم بر غربت خویش که چشم در راه آن عدالت محض، چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم.
یاعلی
منبع : خبر آن لاین
این شبها که اکنون سپری میکنیم، لیالی قدر نامیده میشود و آنگونه که در روایات ما بر آن تأکید شده، تقدیر و سرنوشت انسانها در این شب مهم رقم میخورد. امسال البته لیالی قدر حال و هوای دیگری دارد و با توجه به تحولات کمسابقهای که در ماههای اخیر در کشورمان رخ داده، سال آینده میتواند سال سرنوشتسازی برای سرنوشت کشورمان و دین و دنیای بسیاری از هموطنانمان باشد.
با این وصف، از آنجا که طبق روایات، استغفار، دعا و تضرع به درگاه خداوند متعال و یاری خواستن از ولی خدا، بقیها... الاعظم(عج) در این شبها میتواند در بهبود تقدیر سال آینده ما مؤثر باشد، اهتمام به شبهای قدر امسال، از اهمیت فزونتری نسبت به گذشته برخوردار است. البته به نظر میرسد مردم متدین کشورمان نیز به این موضوع توجه دارند و البته بزرگان نیز در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در بحبوحه دعا و قرآن سرگرفتن، تنها یک جمله حضرت آیتا.. تهرانی، شاگرد برجسته امام راحل که «خدایا، امسال گرفتاری ما بیش از گذشته است» کافی بود تا بغض جمعیت انبوه حاضر بترکد و هر یک با توجه بیشتر به دعا و التجا بپردازند. در مراسمهای دیگر نیز چه گویندگان و چه شنوندگان برای اصلاح امور و التیام زخمهای موجود جامعه دعا کردهاند و میکنند.
حضور پرشکوه مردم در مراسم شبهای قدر، از یکسو نشان میدهد این مردم به راحتی از سفره پربرکت امیرمؤمنان(ع) و لیالی قدر دست نمیشکند و از سوی دیگر نشانگر آن است که مردم نیاز جدی خود را به چنین مجالسی عمیقاً احساس میکنند؛ مجالسی که میتوان در آنها فارغ از نگرش سیاسی، با صفا و نشاط ناشی از معنویت کنار هم نشست و فقط او را صدا زد.
در این باره چند نکته به ذهن رسید که شاید بازگو کردن آنها برای نگارنده و خواننده مفید فایده باشد:
1. متأسفانه با وجود آن که اهمیت لیالی قدر امسال ذکر شد، امسال با پدیده تعطیلی برخی مراسم اصلی احیای شبهای قدر مواجه بودیم، با وجود آن که برخی علما و شخصیتها به دلیل نامهربانیها از حضور در این مراسم عذر خواستهاند، به نظر میرسد از آنجا که ایجاد اجتماعات معنوی، خود زمینهساز فضای روحی برای بسیار از مردم است، چه بهتر که آنان با حضور خود زمینه این اتصال روحی را فراهم آورند. این نه تنها لطفی است که آنها به مردم میکنند، بلکه چه بسا وظیفهای است که بر دوش بزرگان سنگینی میکند.
2. در روزهای پس از انتخابات، حضرت آیتا... جوادی آملی در چند سخنرانی خود، با برشمردن انواع اختلافات، لازمه رفع برخی از آنها را دعا و التجا به سوی حق تعالی دانستند.
اکنون با گذشت سه ماه و انواع و اقسام اقدامات بعضاً کمسابقه انجام شده از سوی طرفین اختلاف، متأسفانه دیده میشود که اختلافات نه تنها کاسته نشده، بلکه به دلیل پارهای اقدامات بر عمق شکافها و کینهها افزوده شده و نتایج درستی در جهت وحدت و همدلی به دست نیامده است و برخی بدون آن که به خود آیند و راه انحرافی را اصلاح کنند، باز هم بر اشتباهات خود اصرار میورزند. اما آیا زمان رسیدن به این توصیه محوری آن عالم برجسته که بازگشت به دعا و تضرع به سوی حق تعالی را راهحل مشکلات دانسته بود، نرسیده است؟
3. این روزها و شبها از سوی دیگر فرصتی است تا هر یک از ما مروری بر اعمال و رفتار خود کنیم. چرا که اگر چه خواست باری تعالی و دعا، زمینهساز تحولات در جامعه است، اما عمده مشکلات و گرفتاریهای ما از اعمالی است که خود مرتکب آنها شدهایم.
در این راستا، یک بازبینی مجدد اعمال و رفتار و تطبیق آنها با حلال و حرام الهی و حقالله و حقالناس در کنار بصیرت میتواند نجاتبخش باشد.
ما پیرو دینی هستیم که در آن، «لایغادر صغیره و لا کبیره الا احصیها» و حتی فشردن دست یک برادر دینی به ظلم، عقوبت خود را دارد. با این وصف برخی اقدامات انجام شده در طول این مدت از ضرب و شتم گرفته تا ورود به حریم خصوصی افراد و آسیب زدن به اموال مردم تا حبسهایی که احتمالاً خلاف عدالت است و بالاخره حرمتشکنی، تهمتزدن و شایعه ساختن با چه توجیهی انجام میشود و ادامه مییابد؟
پیشوایان دین ما دستکم در دو مورد یعنی حج و رمضان توصیه کردهاند که انسان خود را از زیر سنگینی دین دیگران و حقالناس رها کند و اگر ظلمی بر کسی روا داشته یا حقی را از کسی ضایع کرده، جبران کند. خداوند نیز تأکید کرده که اگرچه در حقوق خود بسیار بخشنده و غفار است، اما در حقوق مردم مسالحه نمیکند. اما آیا ما چنین کاری کردهایم؟
آیا اگر حقوق مردم را ضایع کرده باشیم و در عوض در کل رمضان شبزندهداری کنیم و العفو گویان ناله و شیون سر دهیم، آیا برای ما حاصلی خواهد داشت؟
متأسفانه گاه راه را اشتباه میرویم و برای رفع اشتباه خود نیز اشتباهی دیگر مرتکب میشویم. این درحالی است که جبران حقوق مردم و همچنین جبران حقالله، از جمله شرایط توبه است که بدون آنها اساساً توبه محقق نخواهد شد.
4. یکی دیگر از شرایط قبولی توبه، پشیمانی کامل از اعمال نادرست و عزم قاطع بر تغییر مسیر است و در غیر این صورت، توبه محقق نمیشود. از همینرو باید از این پس واقعاً تغییر کنیم و هر چه منطبق بر دستورات شرع نیست را به کناری وانهیم.
آن گونه که امامان معصوم (ع) به ما آموختهاند، چه برای تأسیس حکومت حق و چه برای برانداختن حکومت باطل، مجوزی برای زیرپاگذاشتن اصول وجود ندارد. از همینروست که امیر مومنان (ع) (که بر مبنای کتاب خدا و سنت رسول عمل میکند) حتی پیشنهاد گفتن دروغ را در شورای پس از مرگ عمر برای در دست گرفتن حکومت نمیپذیرد و مسلمبن عقیل هم حاضر نمیشود عبیدالله بن زیاد را – زمانی که به عیادت هانی آمده بود - ترور کند.
بزرگان دین ما به هیچروی به تخطی از اصول تن ندادهاند، حتی اگر پیامد آن فاجعه عظیم عاشورا باشد که در آن آل رسولا... شهید و اسیر شوند. از همینرو اگر هر یک از ما سلاح ویرانگر «توجیه» را کناری گذارد و اعمال خود و دیگران را تنها بر ملاک شرع – که بخشی از آن در جامعه ما لباس قانون پوشیده – عمل کند، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
اگر ما خود را اصولگرا میخوانیم، معنای آن پایبندی به اصول است. یعنی عمل درست، با شیوه درست و با نیت درست و اگر عملی حتی با نیت درست و هدفی مقدس چون استحکام حکومت اسلامی انجام شود، اما با شیوه مشروع انجام نگردد، نه تنها مرضی حق تعالی نیست، بلکه اثر لازم را نیز خواهد داشت.
5. یکی از توصیههای وارده در باب شبقدر دعاست و برترین اعمال در این شب، کسب علم دانسته شده است؛ این علم البته علمی است که انسان را در رسیدن به مسیر هدایت کمک میکند و به نوعی سرنوشت او را رقم میزند. از همینرو شاید یکی از بهترین دعاها در این شبها درخواست «بصیرت» از حقتعالی است؛ بصیرتی که باعث شود آدمی در مقاطع کنونی و حوادث و فتنهها و آزمایشها سربلند بیرون آید.
البته قطعاً دراین مسیر استفاده از نظرات علما و بزرگان دین تعیین کننده است، اما در قانون الهی کسی بار گناه دیگری را نمیکشد و نمیتوان چشم عقل و تحقیق را بست و با توجیه نظر و سخن فلان شخص و بهمان مسئول، کاری خلاف قوانین دین انجام داد. چرا که «لا طاعه المخلوق فی معصیه الخالق» البته بصیرت چیزی است که به راحتی به دست نمیآید.
6. مخاطب آنچه در این سیاهه قلمی شد، بیش و پیش از همه، صاحب آلوده این قلم است، امید که نگارش آنها اندک اثری در نویسنده داشته باشد. در این ساعات و لحظات به خدا پناه میبریم و سعادت و صلاح دین و دنیای همه را خواهانیم.
منبع : آینده
و اکنون لحظات آخر عمر علی است و این بار نوبت زینب است که در کنار بستر مرگ بابش ماتم زده بنشیند و سر غربت او را به دامن بگیرد اشکهای علی و زینب با هم میآمیزد. زینب سر شوی زهرا را در بر میگیرد گویا علی سخنان ناگفته با جگرگوشهاش دارد
...سال چهلم هجری، نیمه شب است. تاریکی گستره آفاق را به تصرف درآورده و ظلمات آسمان و زمین را پهنه جولان خودش نموده است و خورشید، این یگانه حامی نور سعی در قامت بستن علیه دژخیم سیاهی دارد. صفیر سوزناک پرندگان فرارسیدن خلق را نوید میدهد که به ناگاه صدای رسا و دردناک میان زمین و آسمان ندا میکند و از پژواک فریاد درد جهان و جهانیان به لرزه درمیآید. زمین میلرزد و آسمان عنقریب است بر سر خاکیان سیاهبخت فرو ریزد. بغضی سراسر وجود عالم را فرامیگیرد و ارض در پی بلعیدن پلیدترین انسانهایی است که تا به حال به خود دیده، منادی اینگونه فریاد زند: تهدمت و الله ارکان الهدی قتل علی المرتضی.
| آیین زندگی (2) پندهای جاودانه علی به فرزندش حسن(ع) | ||||
| | ||||
|
...و چه بسا چیزی از خدا خواسته ای وبه خواسته ات نرسیده ای ، ولی به این حقیقت رسیده ای که چیزی بیشتر و بهتر از آن را دیر یا زود برایت تدارک دیده اند، یا در یافته ای که خیر و صلاحت در نداشتن آن چیز بوده است. چه بسا حاجتی داشته ای که رسیدن به آن باعث تباهی دینت می شده. پس سعی کن از خدا چیزی بخواهی که زیبایی اش برایت جاودان بماند و وجودت از رنج وسختی اش در امان بماند. و اما ثروت و مال،نه آن برای تو می ماند و نه تو برای آن می مانی. و بدانکه بی شک تو برای آن جهان خلق شده ای،نه این جهان، برای نبودن در این جهان نه برای بودن جاودان،برای مردن نه برای زنده ماندن. و تو اکنون درگذرگاه، سکنی گزیده ای. درخانه موقت و قناعت. و درجاده آخرت. و تو از مرگی گریزانی که هیچ گریزنده ای از چنگ آن خلاصی ندارد. مرگ از شکار خودش نمی گذرد و بی تردید به چنگش می آورد.پس مراقب باش تو را در حین ارتکاب به گناه، نگیرد. به خودت امید و وعده می دهی که از آن گناه توبه می کنی. اما مرگ، میان تو و توبه ات جدایی می اندازد. و این یعنی: کمر به نابودی خودت بسته ای. ای فرزند جانم! مرگ
و تو از مرگی گریزانی که هیچ گریزنده ای از چنگ آن خلاصی ندارد. مرگ از شکار خودش نمی گذرد و بی تردید به چنگش می آورد.پس مراقب باش تو را در حین ارتکاب به گناه، نگیرد. به خودت امید و وعده می دهی که از آن گناه توبه می کنی. اما مرگ، میان تو و توبه ات جدایی می اندازد. و این یعنی: کمر به نابودی خودت بسته ای.
اهل دنیا سگانی هستند که پیوسته پارس می کنند و درندگانی که مدام زوزه می کشند و با خشم و نفرت به یکدیگر یورش می برند. قدرتمندشان، ضعیف تر را می بلعد و بزرگترشان بر کوچکتر سلطه می یابد. همگی چهار پایند. برخی پای بسته و عده ای لجام گسسته. عقلهایشان را گم کرده اند و بر مرکب جهالت،راهی جاده های نامعلوم شده اند. حیوانات بی زبان، رها شده در سختی بیابان، مشغول چریدن علفهای خسران و زیان. نه چوپانی که سر و سامانشان دهد و نه شبانی که به چراشان برد. دنیا به کوره راهشان می راند و چشمشان را از روشنای هدایت می پوشاند. در وادی حیرت دنیا سر گردانند و در دریای نعمت دنیا دست و پازنان. دنیا را خدای خویش ساخته اند. هم بازیچه دنیا گشته اند و هم به بازی با دنیا پرداخته اند. و آن سوی این جهان را به فراموشی سپرده اند. باش تا پرده های تاریک کنار رود. خواهی دید که کاروان به سامان رسیده، هر که به آن رسیده با مرکب شتاب رسیده. و بدان ای فرزند جانم! آن که بر نقاله شب و روز نشسته، برده می شود اگر چه بر جای خود ایستاده باشد. و راه را طی می کند اگر چه راحت و بی خیال، خفته باشد. و یقین بدان که به قله آرزوهایت نمی توانی رسید و از چنگال اجل نمی توانی رهید. این راهی است که
یقین بدان که به قله آرزوهایت نمی توانی رسید و از چنگال اجل نمی توانی رهید. این راهی است که درگذشتگانت آزموده اند و پیشینیانت در نور دیده اند. پس درتلاش معاش، اعتدال داشته باش و دایره درآمد و دارایی را محدود کن. چه تجارت ها که اصل سرمایه را نابود کرده است. چنین نیست که هر تلاشی به روزی رسد و هر قناعت پیشه ای محروم بماند.
و عزت نفست را حفظ کن و به هر پستی و دنائتی تن مسپار، اگر چه تو را به خواسته هایت برساند، چرا که آنچه از تو می ستاند، هرگز باز نمی گرداند. و بنده دیگری مباش. که خدا تو را آزاد آفریده. و چه سود در آن خیری که جز با شر به دست نیاید و آسایشی که جز با مشقت حاصل نشود؟! وبه هوش باش که مرکب های شتابناک آز و طمع، تو رابه آبشخور هلاکت نکشانند. و اگر بتوانی کاری کنی که میان خود و خدایت، پای هیچ واسطه ای به میان نیاید و هیچ ولی نعمتی رخ ننماید، بکن. چرا که تو قسمت خودت را می بری وسهم خودت را می گیری. و کمی که از جانب خدای سبحان برسد، بسیار بزرگتر و ارجمند تر است از زیادی که از سوی خلقش. اگرچه هر چه هست از اوست. به دست آوردن آنچه به خاطر سکوت و نگفتن به دست نیامده، آسانتر است از بازگرداندن آنچه به واسطه گفتن از کف رفته. و ماندن وخوب ماندن آنچه در ظرف است، تماما بستگی به سربند آن دارد. و نگهداری آنچه در دستهای خود توست، از دیدگاه من بهتر است از خواستن آنچه در دستهای دیگران است. و تلخی قطع امید از مردم، شیرن تر است از رو زدن به مردم. و کار و تلاش همراه با عفت وسلامت، شرف دارد بر ثروت آلوده به گناه و معصیت. و راز هر کس نزد خودش محفوظ تر می ماند. وبسا کسان که برای رسیدن به زیان می کوشند. هر کس که زیاد حرف بزند، یاوه می بافد. و هر که اهل تفکر باشد، به بصیرت می رسد. با خوبان همدم شو تا از آنان شوی. و از بدان فاصله بگیر تا از آنان نگردی. بد خوراکی است این حرام! و بدترین ستم، ستم بر ضعیفان و درماندگان است. آنجا که مدارا، خشونت به بار می آورد، خشونت
نگهداری آنچه در دستهای خود توست، از دیدگاه من بهتر است از خواستن آنچه در دستهای دیگران است. و تلخی قطع امید از مردم، شیرن تر است از رو زدن به مردم. و کار و تلاش همراه با عفت وسلامت، شرف دارد بر ثروت آلوده به گناه و معصیت.
چه وقتها که دوا، بیماری می آفریند و درد، نقش درمان می پذیرد. چه بسا پند کسی که اهل موعظه نیست،کار ساز افتد و پند آن کس که از او امید موعظه میرود، مغشوش گردد. و بر حذر باش از تکیه کردن بر آرزو که آرزو سرمایه ابلهان است. و عقل، به خاطر سپردن تجربه هاست. وبهترین تجربه ات آن است که تو را عبرت بیاموزد. فرصت را دریاب پیش از آنکه تبدیل به غصه و محنت شود. چنین نیست که هر جستجوگری به مقصد برسد و هر رفته ای باز بیاید. واز جمله تباهی، ازدست دادن توشه راه است، وتباه ساختن منزل آخرت. و هر کاری را پیامد و پایانی است. به آنچه درتقدیرت آمده، خواهد رسید. بازرگان پیوسته در معرض خطر است. وچه بسا "کم" ی که بیش از "زیاد" برکت و باروری دارد. در آن یاوری که پست و فرومایه است و رفیقی که مشکوک و غیر قابل اعتماد، خیری نیست. روزگار را آسان بگیر تا آن زمان که مرکب زمانه رام توست و به امید بیشتر داشتن، خود را به آب و آتش مزن. و مراقب باش که مرکب سرکش لجاجت، تو را از جای خود نجهاند. برادرت - ورفیق برادروارت- اگر از تو گسست، تو پا بر نفس خوش بگذار و قدم در مسیر مهر و آشتی بردار. و اگر پای از تو برید و دست از تو کشید، تو دست لطف به سویش دراز کن و پا بر دوام انس و رفاقت بفشار. واگر بر تو تنگ گرفت، تو آستین بخشش گشاده دار. و اگر از تو دوری گزید، تو به او نزدیک شو. و اگر بر تو سخت گرفت تو با او مدارا کن. واگر خطا کرد، تو عذرش را بپذیر. تا آنجا که انگار تو بنده اویی و او ولی نعمت توست. و مبادا آنجا که جای این رفتار نیست و برای آن که لایق این کردار نیست، چنین
هر کس که زیاد حرف بزند، یاوه می بافد. و هر که اهل تفکر باشد، به بصیرت می رسد. با خوبان همدم شو تا از آنان شوی. و از بدان فاصله بگیر تا از آنان نگردی. بد خوراکی است این حرام! و بدترین ستم، ستم بر ضعیفان و درماندگان است.
و خشم را جرعه جرعه بنوش و از بروزش چشم بپوش که من ندیدم شربتی تا بدین حد نیک فرجام وشیرین سرانجام. و مهرورزی کن نسبت به آنکه با تو خشونت می کند. بعید نیست که نرمی رفتارت او را مهربان کند. و دشمنت را به کمد لطف کرامت بگیر. که از دو محصول پیروزی- که عفو و انتقام است- عفو، شیرین تر است. و اگر خواستی که پیوند از برادرت بگسلی، جایی برای او در وجود خودت باقی بگذار که اگر هوشیار شود و قصد بازگشت کند، بتواند. و هر کس به تو خوش گمان است، گمانش را تقویت و تثبیت کن. حق رفیقت را ضایع مکن به اعتبار رفاقتی که میانتان بوده و هست. چرا که بعد از پایمالی حقوق، رفاقتی بر جای نمی ماند. و کاری نکن که خانواده ات بی مهرترین مردم نسبت به تو گردند. و به آن که تو را دوست نمی دارد، دل مبند. و مبادا که در رفاقت چنان عمل کنی که دوست، انگیزه اش برای بریدن، بیشتر از پیوستن شود و برای بدی کردن، بیشتر از خوبی. و ظلم آن کس که بر تو ستم می کند، دل جانت را نیازارد. چرا که او در آتش زیان خود می سوزد و برای تو منفعت می اندوزد. و آن کس که تو را شادمان می کند، غمگین ساختنش سزاوار نیست. وبدان ای فرزند جانم! که روزی بر دو گونه است: یکی آن روزی است که تو در پی آنی و دیگری آن است که خود در پی توست.این روزی را اگر تو دنبال نکنی ، خود به سراغت خواهد آمد. چقدر زشت است فروتنی به هنگام نیازمندی وجفا و سرکشی به وقت بی نیازی . بهره ی تو از دنیا همان قدر
برادرت - ورفیق برادروارت- اگر از تو گسست، تو پا بر نفس خوش بگذار و قدم در مسیر مهر و آشتی بردار. و اگر پای از تو برید و دست از تو کشید، تو دست لطف به سویش دراز کن و پا بر دوام انس و رفاقت بفشار. واگر بر تو تنگ گرفت، تو آستین بخشش گشاده دار. و اگر از تو دوری گزید، تو به او نزدیک شو. و اگر بر تو سخت گرفت تو با او مدارا کن. واگر خطا کرد، تو عذرش را بپذیر...و مبادا آنجا که جای این رفتار نیست و برای آن که لایق این کردار نیست، چنین عمل کنی.
اگر بناست که به خاطر آنچه از دست داده ای، ضجه بزنی، سزاست که برای آنچه به دست نیاورده ای هم، مویه کنی. از بوده ها پی به نا بوده ها ببر. چرا که قضایا شبیه یکدیگرند. از آنان مباش که پند و موعظه را جز با ضرب و زور نمی پذیرند. چرا که عاقل، پند و اندرز را به ادب می پذیرد و چهار پا به زور و ضرب. با دو سد استوار، راه هجوم غم و اندوه را بر دلت ببند: یک : صبر و مدارا. دو: اعتماد کامل و زیبا نسبت به خدا. هر که از جاده ی اعتدال فاصله بگیرد، سر از وادی ستم در می آورد. و دوست، خوشاوند محسوب می شود. و دوست کسی است که در غیاب هم دوست باشد . وهوای نفس، شریک و همدم کوری است. چه بسا نزدیکی که از هر دوری دورتر است. وچه بسا دوری که ازهر نزدیکی نزدیکتر. وغریب آن کسی است که همدم ندارد. کسی که پا از حیطه ی حق فراتر بگذارد، عرصه بر او تنگ می شود. و هر که قدر و اندازه ی خود را بشناسد، حرمتش حفظ می گردد. آن کس که نسبت به تو پروا ندارد و حد و اندازه نگه نمی دارد، به یقین دشمن توست . در آن زمان که طمع یافتن، باعث هلاکت می شود ، یاس و نیافتن ، عین یافتن است و به مقصود نرسیدن، عین رسیدن. نه هر پوشده ای آشکار کردنی است و نه هر فرصتی در یافتنی. چه بسا که یک بینا راهش را گم کند و نابینا سر از مقصد در بیاورد. انجام هر کار بد را به تاخیر بینداز. چرا که هر زمان بخواهی می توانی در انجامش ، شتاب کنی. بریدن از جاهل ، درست مثل پیوستن به عقل است. هر که به زمانه اعتماد کند زمانه به او خیانت می کند و هر که برای زمانه اعتبار قائل شود ، زمانه او را بی اعتبار می سازد. تیر همگان همواره به هدف اصابت نمی کند . با تغییر حکومت ، مناسبات زمانه تغییر می کند. بیش تر از سفر به همسفر بها بده و پیش تر از خانه ، همسایه را ارزیابی کن. و هنگام سخن گفتن ، از بیان حرفهای مضحک پرهیز کن، اگر چه نقل قول از دیگران باشد. و خویشاوندانت را گرامی بدار. چرا که آنان بال تو اند برای پرواز و اصل و ریشه ی تواند برای بازگشت و دست تو اند برای حمله و هجوم. دین و دنیایت را به خدا می سپارم . بهترین سر نوشت را برای حال و آینده ات و دنیا وآخرتت از خدا مسالت دارم. والسلام |
منبع : فرارو
عبدالجبار کاکایی:
«یا علی(ع)»
از پدرم اسمش و یاد گرفتم
وقتی چشام به روی دنیا وا شد
هنوز تو قنداقه بودم یاعلی
گفت و من و بغل گرفت و پاشد
تو عالم بچگی و سادگی
وقتی غمی دنیام و تاریک میکرد
پدر میگفت یا علی و پا میشد
من و به آسمونا نزدیک میکرد
زمزمه یاعلی و یاعلی
از رگ مادرم تو خونم میریخت
شبای تشنه وقتی شیرم میداد
طعم علی روی زبونم میریخت
علی کلید خانه خدا بود
قفل دل شکسته رو وا میکرد
علی مثِ فرشتههای معصوم
با گریه دنیا رو تماشا میکرد
ماه شبای مشق بچگیهام
عکس علی بود که تو چشمه میریخت
وقتی علی رو مینوشتم رو خط
نام علی برام کرشمه میریخت
بچگیام عمریه رفته از یاد
با اونکه از غصه دارم تا میشم
دخترم و وقتی بغل میکنم
بازم میگم یا علی و پا میشم
علیرضا قزوه:
علی هم میتوانست اما...
خلیفه نیستی سلطان هم
فقط امام اول مظلومانی
و جای پنج سال
میشد که پنجاه سال حاکم باشی
میشد که شامات را
چون دندانی کند و پراکندکه سهم بچههای ابوسفیان باشد
و در امارت کوفه
کاری هم به «ابنملجم» و «قطام» داد.
میشد هر سال به هند و پارس
به چین و ماچین دعوت شد
سلطان روم به افتخار حضورت برپا کند
چیزی شبیه همین ضیافتهای شام
در تالارهای آینه و مرمر
و پشت درهای بسته
میشد حسین و حسن را با خود همراه کرد
یکی مشاور اعظم یکی وزیر خزانهداری کل
میشد کاری کرد
که جعده هم مشاورت امور بانوان را عهدهدار باشد
یا کارهای که زهر نریزد
یا نه
حکومت ایران هم میشد که سهم حسن باشد
حکومت عراق، سهم حسین
حتی عقیل را میشد سه چهار سالی
با حقوق ارزی آن روز به اندلس فرستاد
میشد محمد حنفیه سفیر سازمان ملل باشد
مانند این پسرخالهها که تا هنوز و تا همیشه سفیرند!
میشد کنار رود فرات کاخی سبز ساخت
برای تابستانها سری به بغداد زد
بر بالای کوه ابوقبیس کاخی سپید داشت
چیزی شبیه کاخ سعدآباد
شبیه کاخ ملک فهد
کاخی بلندتر از خانه خدا
میشد که بعد خود
به فکر پادشاهی فرزندان بود
مثل همین ملک حسین و ملک حسن
مثل همین حیدر علیاف
و اف بر این دنیا...
میشد که امام علی بود و با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همین امام علی رحمانف
میشد با خانم رایس دست داد
میشد انبان خویش را پر کرد از شیر مرغ و جان آدمیزاد
از وعده و وعید و افطاری داد از بیتالمال
و جامههای اطلس و ابریشم پوشید
با میمون و سگ بازی کرد
رقاصههای روم را دعوت کرد
با چشمبندی و آتشبازیشب را به صبح رساند
در برجهای دوبی سهمی داشت
در بازار بورس دستی...
نشست بالای تختی و
کلاهی از مروارید و زر بر سر گذاشت
یا دست کم
هر روز یک اسب پیشکش قبول کرد
یک شمشیر مرصع که نام تو بر آن حک شده باشد
این تحفهها از هند است
آن جامهها از روم
این فرشهای ابریشمین از ایران...
جشنی بگیر
بگو که شاعران قصیده بخوانند
شب را زود بخواب
که کاترینا و سونامی در راه است
برای کندن چاه
به بردگان سیاه فرمان بده
به شرکتهای چند ملیتی
برای بردن نان فرصت نیست
این را به سازمان غله و نان بسپار!
این وقت شب
نشستهای و به من لبخند میزنی
میدانم
اینگونه شعرها خوب نیستند
اما مولای من!
آن کفشهای وصلهدار هم
مناسب پای حضرت حاکم نیست!
منبع : فرارو
| دعای روز بیستم رمضان/ خدایا توفیق قرائت قرآن را نصیبم فرما |
|
گشایش درهای بهشت، سرد شدن آتش جهنم و توفیق قرائت قرآن در دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان از خداوند درخواست شدهاند .
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا در این روز درهاى بهشت را برویم بگشا کلام نور: امام على (ع) فرمودند : چه بسا روزه دارى که از روزه ا ش جز گرسنگى و تشنگى بهرهاى ندارد و چه بسا شب زنده دارى که از نمازش جز بی خوابى و سختى سودى نمىبرد. نهج البلاغه |