دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827836
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

تلقی عوامانه از عدالت

 شهرام شکیبا

تازه از کودکی پای به نوجوانی گذاشته بودم و مانند بسیاری از همسالانم، با داستان‌های صمد بهرنگی آشنا شده بودم. داستان‌هایی که دعوتی بود برای مبارزه. اما نه مبارزه با فقر که مبارزه با ثروتمندان. «24 ساعت در خواب و بیداری» را خوانده بودم و با دیدن هر ماشین مدل‌بالا و هر موی بریانتین زده بچه‌پولدارها، مثل «لطیف» آرزو می‌کردم که «ای کاش مسلسل پشت شیشه مال من بود» چرا که خودم را لطیف می‌دیدم و همه آنها را کسانی که شتر مهربان مرا که مرکب سفر به سرزمین آرزوها بود، با ماشین بزرگشان می‌بردند.

هنوز هم صمد را دوست دارم. همنسلان من وامدار اویند چون با آثارش به کتاب خواندن علاقه‌مند شدند، اما گله‌مندم از او. گله‌مندم که چرا در عوض تعریف درست از عدالت با آثارش عقده‌ها را بزرگ کرد و عوض نگاه تحلیلگرایانه، تنها از اعتراض گفت و کوشید تا تلقی عوامانه‌ای از عدالت را در خانه ذهنمان جاگیر و پاگیر کند. البته برای جذب توده‌های بی‌تحلیل فرودست (و به قول خودشان) پرولتاریا بد نبود آن دیدگاه‌ها. اما برای جذب توده‌ها تا تبدیل شوند به ابزار در خدمت اهداف. توده بی‌تحلیل، ابزار می‌شود، اما در اندیشه عدالتخواهانه اصیل این‌گونه نیست. آنها تنها ابزارها (مردم فرودست) را ماشین اعتراض و سلاح می‌بینند برای گرفتن ثروت از دست ثروتمندان. مردم فرودست می‌شوند گروهی خشن که باید حق خود را بگیرند، هرطور که می‌شود و البته غالباً با زورو هوده‌ای جز ارعاب و هرج و مرج در پس آن نگاه نیست و سرانجام جابه‌جایی قدرت و ثروت و بعد هم باز، بازی از نو. همین.

... بعدها فهمیدم مفهوم عدالت بسیار برتر از آن نگاه است. عدالتی که مبارزه جهت استقرارش علی (ع) را در محراب به خون می‌کشد، چیز دیگری است با معنایی فراتر. آن «قرار دادن هرچیز در جایگاه اصلی آن است». از ساختار حکومتی گرفته تا والیان و حاکمان و مدیران. تجلی این دیدگاه اصیل الهی در رفتار حضرت متجلی است. چه آن زمان که شلاق برکف در بازار می‌گردد، چه آن‌گاه که خرماهای میثم را که مرغوب و نامرغوبش جدا شده، در هم می‌ریزد، چه آن هنگام که برای همام از اوصاف متقین می‌گوید، چه آن هنگام که صورت بر آتش تنور خانه بیوه‌زن می‌گیرد و چه آن هنگام که ذوالفقار برکف صف‌های منافقان و دشمنان را از هم می‌شکافد.

... و چه غریب بود این تلقی از عدالت و چه غریب بود این عدالت ناب و چه غریب بود این دینداری کنش‌مند و به دور از جهالت و حواله دادن همه چیز به آخرت.

او می‌دانست که خداوند منتقم است، اما انسان در آن دیدگاه تجلی اسماء حضرت حق است و او تجلی‌گاه اسماء جمالی و جلالی حضرتش بود در هیأت انسانی. پس رفتارش و گفتارش هیچ نبود جز آن که مرضی حضرت خداوندگار است و صورتی از آنچه خدا می‌خواهد.

صبر علی (ع) بر بزرگترین مصایب، به امید پایداری دین و تلاش برای برقراری عدالت محض، چون همه رفتار و کردار حضرتش درس است. اشک نمی‌ریزم برای علی (ع) چرا که دنیا زندان مؤمن است و مؤمن‌تر از او به خداوند نمی‌شناسم. پس حق داشت که مرگ را رستگاری و رهایی بداند. اشک می‌ریزم بر عدالتی که پس از او از جهان رخت بربست و نخواهد آمد جز با آمدن فرزند علی (ع) که ذوالفقار او را برکف دارد. اشک می‌ریزم بر غربت خویش که چشم در راه آن عدالت محض، چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم.

یاعلی

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - مذهبی - مقالات
جمعه بیستم 6 1388

دریای دانش
امام علی (علیه السلام):
وَإنَّ هاهُنا لَعِلْماً جَمّاً ـ وأشارَ إلَی صَدْرِهِ ـ ولَکِنَّ طُلّابَهُ یَسِیرٌ، وعَنْ قَلیلٍ یَنْدَمُونَ لَوْ فَقَدُونِی.
در این‌جا ـ اشاره به سینۀ مبارکش ـ دانشی فراوان است؛ اما جویندگان آن اندک‌اند و به زودی پشیمان شوند؛ آن گاه که مرا از دست دهند.
Imam put his hand on his chest saying: there is a super abundant knowledge here, but there is scarce acquisitive. People will be repent when I die.
میزان الحکمه، ح 1070
دسته ها : مذهبی - احادیث
جمعه بیستم 6 1388

تأملات شب قدر 88!

سید عمار کلانتری

این شب‌ها که اکنون سپری می‌کنیم، لیالی قدر نامیده می‌شود و آن‌گونه که در روایات ما بر آن تأکید شده، تقدیر و سرنوشت انسان‌ها در این شب مهم رقم می‌خورد. امسال البته لیالی قدر حال و هوای دیگری دارد و با توجه به تحولات کم‌سابقه‌ای که در ماه‌های اخیر در کشورمان رخ داده، سال آینده می‌تواند سال سرنوشت‌سازی برای سرنوشت کشورمان و دین و دنیای بسیاری از هم‌وطنانمان باشد.

با این وصف، از آن‌جا که طبق روایات، استغفار، دعا و تضرع به درگاه خداوند متعال و یاری خواستن از ولی خدا، بقیه‌ا... الاعظم(عج) در این شب‌ها می‌تواند در بهبود تقدیر سال آینده ما مؤثر باشد، اهتمام به شب‌های قدر امسال، از اهمیت فزون‌تری نسبت به گذشته برخوردار است. البته به نظر می‌رسد مردم متدین کشورمان نیز به این موضوع توجه دارند و البته بزرگان نیز در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در بحبوحه دعا و قرآن سرگرفتن، ‌تنها یک جمله حضرت آیت‌ا.. تهرانی، شاگرد برجسته امام راحل که «خدایا، امسال گرفتاری ما بیش از گذشته است» کافی بود تا بغض جمعیت انبوه حاضر بترکد و هر یک با توجه بیشتر به دعا و التجا بپردازند. در مراسم‌های دیگر نیز چه گویندگان و چه شنوندگان برای اصلاح امور و التیام زخم‌های موجود جامعه دعا کرده‌اند و می‌کنند.

حضور پرشکوه مردم در مراسم شب‌های قدر، از یک‌سو نشان می‌دهد این مردم به راحتی از سفره پربرکت امیرمؤمنان(ع) و لیالی قدر دست نمی‌شکند و از سوی دیگر نشان‌گر آن‌ است که مردم نیاز جدی خود را به چنین مجالسی عمیقاً احساس می‌کنند؛ مجالسی که می‌توان در آنها فارغ از نگرش سیاسی، با صفا و نشاط ناشی از معنویت کنار هم نشست و فقط او را صدا زد.

 در این باره چند نکته به ذهن رسید که شاید بازگو کردن آن‌ها برای نگارنده و خواننده مفید فایده باشد:

1. متأسفانه با وجود آن که اهمیت لیالی قدر امسال ذکر شد، امسال با پدیده تعطیلی برخی مراسم اصلی احیای شب‌های قدر مواجه بودیم، با وجود آن که برخی علما و شخصیت‌ها به دلیل نامهربانی‌ها از حضور در این مراسم عذر خواسته‌اند، به نظر می‌رسد از آن‌جا که ایجاد اجتماعات معنوی، خود زمینه‌ساز فضای روحی برای بسیار از مردم است، چه بهتر که آنان با حضور خود زمینه این اتصال روحی را فراهم آورند. این نه تنها لطفی است که آن‌ها به مردم می‌کنند، بلکه چه بسا وظیفه‌ای است که بر دوش بزرگان سنگینی می‌کند.

 2. در روزهای پس از انتخابات، حضرت آیت‌ا... جوادی آملی در چند سخنرانی خود، با برشمردن انواع اختلافات، لازمه رفع برخی از آن‌ها را دعا و التجا به سوی حق تعالی دانستند.

اکنون با گذشت سه ماه و انواع و اقسام اقدامات بعضاً کم‌سابقه انجام شده از سوی طرفین اختلاف، متأسفانه دیده می‌شود که اختلافات نه تنها کاسته نشده، ‌بلکه به دلیل پاره‌ای اقدامات بر عمق شکاف‌ها و کینه‌ها  افزوده شده و نتایج درستی در جهت وحدت و همدلی به دست نیامده است و برخی بدون آن که به خود آیند و راه انحرافی را اصلاح کنند، باز هم بر اشتباهات خود اصرار می‌ورزند. اما آیا زمان رسیدن به این توصیه محوری آن عالم برجسته که بازگشت به دعا و تضرع به سوی حق تعالی را راه‌حل مشکلات دانسته بود، نرسیده است؟

3. این روزها و شب‌ها از سوی دیگر فرصتی است تا هر یک از ما مروری بر اعمال و رفتار خود کنیم. چرا که اگر چه خواست باری تعالی و دعا، زمینه‌ساز تحولات در جامعه است، اما عمده مشکلات و گرفتاری‌های ما از اعمالی است که خود مرتکب آن‌ها شده‌ایم.

 در این راستا، یک بازبینی مجدد اعمال و رفتار و تطبیق آن‌ها با حلال و حرام الهی و حق‌الله و حق‌الناس در کنار بصیرت می‌تواند نجات‌بخش باشد.

 ما پیرو دینی هستیم که در آن، «لایغادر صغیره و لا کبیره الا احصیها» و حتی فشردن دست یک برادر دینی به ظلم، عقوبت خود را دارد. با این وصف برخی اقدامات انجام شده در طول این مدت از ضرب و شتم گرفته تا ورود به حریم خصوصی افراد و آسیب زدن به اموال مردم تا حبس‌هایی که احتمالاً خلاف عدالت است و بالاخره حرمت‌شکنی، تهمت‌زدن و شایعه ساختن با چه توجیهی انجام می‌شود و ادامه می‌یابد؟

پیشوایان دین ما دست‌کم در دو مورد یعنی حج و رمضان توصیه کرده‌اند که انسان خود را از زیر سنگینی دین دیگران و حق‌الناس رها کند و اگر ظلمی بر کسی روا داشته یا حقی را از کسی ضایع کرده، جبران کند. خداوند نیز تأکید کرده که اگرچه در حقوق خود بسیار بخشنده و غفار است، اما در حقوق مردم مسالحه نمی‌کند. اما آیا ما چنین کاری کرده‌ایم؟

 آیا اگر حقوق مردم را ضایع کرده باشیم و در عوض در کل رمضان شب‌زنده‌داری کنیم و العفو گویان ناله و شیون سر دهیم، آیا برای ما حاصلی خواهد داشت؟

 متأسفانه گاه راه را اشتباه می‌رویم و برای رفع اشتباه خود نیز اشتباهی دیگر مرتکب می‌شویم. این درحالی است که جبران حقوق مردم و همچنین جبران حق‌الله، از جمله شرایط توبه است که بدون آن‌ها اساساً توبه محقق نخواهد شد.

4. یکی دیگر از شرایط قبولی توبه، پشیمانی کامل از اعمال نادرست و عزم قاطع بر تغییر مسیر است و در غیر این صورت، توبه محقق نمی‌شود. از همین‌رو باید از این پس واقعاً تغییر کنیم و هر چه منطبق بر دستورات شرع نیست را به کناری وانهیم.

آن گونه که امامان معصوم (ع) به ما آموخته‌اند، چه برای تأسیس حکومت حق و چه برای برانداختن حکومت باطل، مجوزی برای زیرپاگذاشتن اصول وجود ندارد. از همین‌روست که امیر مومنان (ع) (که بر مبنای کتاب خدا و سنت رسول عمل می‌کند) حتی پیشنهاد گفتن دروغ را در شورای پس از مرگ عمر برای در دست گرفتن حکومت نمی‌پذیرد و مسلم‌بن عقیل هم حاضر نمی‌شود عبیدالله بن زیاد را – زمانی که به عیادت هانی آمده بود - ترور کند.

بزرگان دین ما به هیچ‌روی به تخطی از اصول تن نداده‌اند، حتی اگر پیامد آن فاجعه عظیم عاشورا باشد که در آن آل رسول‌ا... شهید و اسیر شوند. از همین‌رو اگر هر یک از ما سلاح ویرانگر «توجیه» را کناری گذارد و اعمال خود و دیگران را تنها بر ملاک شرع – که بخشی از آن در جامعه ما لباس قانون پوشیده – عمل کند، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

 اگر ما خود را اصولگرا می‌خوانیم،‌ معنای آن پای‌بندی به اصول است. یعنی عمل درست، با شیوه درست و با نیت درست و اگر عملی حتی با نیت درست و هدفی مقدس چون استحکام حکومت اسلامی انجام شود، اما با شیوه مشروع انجام نگردد، نه تنها مرضی حق تعالی نیست، بلکه اثر لازم را نیز خواهد داشت.

 5. یکی از توصیه‌های وارده در باب شب‌قدر دعاست و برترین اعمال در این شب، کسب علم دانسته شده است؛ این علم البته علمی است که انسان را در رسیدن به مسیر هدایت کمک می‌کند و به نوعی سرنوشت او را رقم می‌زند. از همین‌رو شاید یکی از بهترین دعاها در این شب‌ها درخواست «بصیرت» از حق‌تعالی است؛ بصیرتی که باعث شود آدمی در مقاطع کنونی و حوادث و فتنه‌ها و آزمایش‌ها سربلند بیرون آید.

 البته قطعاً دراین مسیر استفاده از نظرات علما و بزرگان دین تعیین کننده است، اما در قانون الهی کسی بار گناه دیگری را نمی‌کشد و نمی‌توان چشم عقل و تحقیق را بست و با توجیه نظر و سخن فلان شخص و بهمان مسئول، کاری خلاف قوانین دین انجام داد. چرا که «لا طاعه المخلوق فی معصیه الخالق» البته بصیرت چیزی است که به راحتی به دست نمی‌آید.

 6. مخاطب آن‌چه در این سیاهه قلمی شد، بیش و پیش از همه، صاحب آلوده این قلم است، امید که نگارش آن‌ها اندک اثری در نویسنده داشته باشد. در این ساعات و لحظات به خدا پناه می‌بریم و سعادت و صلاح دین و دنیای همه را خواهانیم.

منبع : آینده

دسته ها : مذهبی - مقالات
جمعه بیستم 6 1388
تجلی عشق بی انتهای یک دانشمند مسیحی به علی (ع)
غلامعلی رجائی
درسال 1381 در راس هیئتی از نویسندگان متعهد کشورمان آقایان اکبر خلیلی، محسن مومنی، محمدرضابایرامی و محمدرضا امیرخانی نویسندگانی که با معرفی جمعیت دفاع از ملت فلسطین به سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی و نظر بسیار مساعد ریاست وقت آن حجت الاسلام والمسلمین محمود محمدی عراقی ـ که الحق والانصاف دراین زمینه ها از خود بسیار علاقمندی نشان می داد و مشوق اهل قلم و ادب بود ـ قرار بود پس از این سفر حماسه های مقاومت مردم فلسطین را از محاق غربت به درآورند به بیروت رفتیم و با دکتر جرج جرداق مسیحی که چند دهه است کتاب 5 جلدی «علی صدای عدالت انسانی» او در جهان اسلام و بویژه جهان تشیع خودنمایی خاصی کرده دیداری بسیار شنیدنی داشتیم رایزنی فرهنگی ما دربیروت این دیداررادر ساعت 12 روز دوشنبه 14 بهمن ماه گذاشته بود.

با آقای هادی شریف، راهنمایی که از طرف رایزنی فرهنگی ما در بیروت در این مدت با ما همراه بود به خیابان امین مشرق واقع در محله حمرا در منطقه مسیحی نشین بیروت رفتیم و جلو یک مجتمع مسکونی توقف کردیم. زنگ آپارتمانی را که بر روی آن نام جرج جرداق نوشته شده است را به صدا در آوردیم. خود جرج جرداق ساده و بی تکلف به استقبال ما آمد و ما را به درون خانه ساده خویش که پلاک 71 بردر آن نصب شده، فراخواند.

 
از لابلای کتابهایی که بیشتر به راهروهای تنگ در یک اتاق پذیرایی می ماند! عبور کرده و بر روی مبل های کهنه آبی رنگی که گرد و خاک زیادی آنها را فرا گرفته بود نشستیم. صندلی برای همه نبود!. جرج جرداق که متوجه تعجب ما از وضع درهم و برهم اتاق پذیرایی اش که اتاق کار و کتابخانه او هم هست شد، با خنده گفت همین وضع زن ودختر او را ناچار کرد این محل را ترک کنند چون این وضعیت را برای زندگی خود مناسب نمی دیدند! به قول دوست ارجمندم آقای اکبر خلیلی قیافه این محقق هفتاد و چند ساله با موهای ژولیده و نامرتب خویش بیشتر به یک موسیقیدان می ماند تا یک نویسنده.

با این جمله جرج جرداق، در می یابیم که تا آخر این ملاقات از پذیرایی حتی در حد آب وچای خبری نیست! بعنوان مسئول هیئت بلافاصله سر صحبت را با او باز کردم واز اوپرسیدم: آقای دکتر، چگونه شد شما به فکر تألیف این کتاب ارزشمند افتادید با این که مسیحی هستید؟

بدون تأمل آماده پاسخ می شود پیداست از سؤال خوشش آمده است می گوید: در دوران نوجوانی که در روستای مرج عیون (از شهرکهای مسیحی نشین لبنان و در نزدیکی مرز اسیرائیل) به مدرسه می رفتم، علاقه چندانی برای درس نداشتم، برای همین از مدرسه فرار می کردم و به دامان طبیعت پناه می بردم و کنار چشمه ها و صخره هایی که در اطراف روستا بود ـ و اصولا نام مرج عیون یعنی سبزه و چشمه ها نیز به همین دلیل است ـ ساعت ها به مطالعه کتابها و یا قرائت اشعار دیوان متنبّی (شاعر معروف عرب که بعضی او را حافظ عرب ها می دانند) مشغول می شدم، درحالی که پدر، مادر و مدیر مدرسه مرا بخاطر فرار از مدرسه مرتب دعوا می کردند، برادرم فؤاد که او هم مثل همه ما مسیحی است از من دفاع می کرد و به آنها می گفت کتابی که او می خواند برای او بسیار بهتر و سودمندتر از کتابهای درسی است.

بعد به من گفت جرج ، چرا بجای این کتابها نهج البلاغه علی را نمی خوانی؟ و پس از آن خودش آن را برای من تهیه کرد و از آن پس من اوقاتم را با نهج البلاغه می گذراندم. در مطالعه مستمر این کتاب دریافتم فؤاد کمک بسیار بزرگی با معرفی این کتاب به من کرده است.

از جرج جرداق خواستم قدری درباره برادرش که مشوق اصلی وی در روی آوردن به نهج البلاغه بوده است برایمان بگوید .گفت : برادرم فؤاد شاعر است، شاعر خوبی هم هست. در این لحظه جرج جرداق از جای خود بلند شد و یک جلد از کتاب امام علی خود را که در آن اشعار زیبایی از برادرش درمدح امیرالمؤمین علی (ع)آمده بود به من نشان داد.

وقتی به اشعار نگریستم با خود گفتم براستی ملاک شیعه بودن این مسیحی جز این اشعار چه می تواند باشد؟! و با خود اندیشیدم هرچند مرزهای عقیدتی را شناسنامه و جغرافیای آنهاتعیین می کند اما باید دایره بسته این مرزبندی را شکست و آن را به مرزهای محبت و عشق گسترش داد! و راست گفت آن عالم فرزانه شهر ملا دزفول یعنی مرحوم آیت الله محمدعلی معزی که دامنه مرجعیتش دردهه چهل ببعدتاشهرهای جنوبی عراق هم رسیده بود: که عالم ودانشمند سنی وجود ندارد آنهایاشیعه هستند ویابخاطرپوشاندن فضائل علی کافرشده اند چه محال است اهل مطالعه و تدقیق و تحقیق در متون باشد و فضائل علی علیه السلام بر دیگران بر او ثابت نشده باشد!

دکتر می گفت: وقتی میهمان برای ما می آمد برادرم فؤاد اشعار خود را که درباره علی سروده بود برای آنها می خواند و من از شنیدن آنها لذت می بردم و به فکر فرو می رفتم. همین علاقه باعث شد بعد هاکه از مرج عیون برای ادامه تحصیل به دانشگاه بیروت آمدم و سپس به تدریس در دو رشته ادبیات عرب و فلسفه عرب پرداختم باز به علی رسیدم و لذا تصمیم گرفتم درباره زندگی و اندیشه و افکار علی (ع) تحقیقاتی را شروع کنم. ابتدا کتابهای محمود عقاد و طه حسین و هرچه را که موجود بود، در این زمینه خواندم، ولی سیراب نشدم چون می دیدم همه درباره حقانیت ولایت علی نوشته شده اند ولی از شخصیت او غافل شده اند، با خود گفتم به نهج البلاغه رجوع می کنم که کلام خود علی است.

وقتی به نهج البلاغه مراجعه کردم ددم حق با من بوده است و طه حسین و دیگران نتوانسته اند حق مطلب را در مورد ارائه شناخت درستی از علی ادا کنند و تنها به زمامداری او پرداخته اند.

کلام او که به اینجا رسید گل از گلش شکفت و تبسم کنان گفت حالا زیباست به شما بگویم چگونه شد این کتاب به چاپ رسید. او افزود: وقتی چند فصل کتاب اول را نوشته بودم سردبیر مجله الرساله در بیروت شاید ده بار پیش من آمد و از من تقاضا کرد این مطالب را برای چاپ به او بدهم. ابتدا قبول نمی کردم اما بالاخره تسلیم شدم و 2 فصل از کتاب را برای چاپ به او دادم.وقتی مطالب من چاپ شد اسقف کلیسای کارملیه که این مطالب را خوانده و شیفته آنها شده بود با مجله تماس گرفت و گفت من حاضر هستم با خرج خودم این مطالب را به صورت یک کتاب چاپ کنم!

وقتی سردبیر مجله این خبر را به من داد خیلی خوشحال شدم چون دغدغه آن را داشتم که به دلیل ضعف مالی نتوانم کتاب را چاپ کنم. لذا خدا را شکر کردم که این فرصت را پیش روی من قرار داد تا از دست ناشرانی که بیشتر به دزدها شبیه بودند تا ناشر، خلاص شوم! در نهایت این اسقف کتاب مرا چاپ کرد. بعد فهمیدم وی این مطلب را با بقیه راهب های آن کلیسا مطرح کرده و آنها حاضر شده اند با پرداخت کمکهای مختصری که کلیسا به آنان در طول ماه می کند وی را در چاپ این کتاب یاری کنند!.

جرج جرداق افزود: کتاب که چاپ شد پای آدمهای بد هم به میان آمد تا از این رهگذر، منافع خودشان را از چاپ این کتاب ببرند. من به آنها گفتم این کتاب با هزینه مدرسه راهب ها چاپ شده و اگر شما حرفی دارید باید با آنها بزنیدنه اینکه بخواهید با صحبت با من حقوق آنها را نادیده بگیرید. آنها وقتی به آن اسقف مراجعه کرده بودند که کتاب را برای چاپ از او تحویل بگیرند، وی به آنها گفته بود: خجالت بکشید من این کتاب را با پول مختصر راهب هایی که در این کلیسا عبادت می کنند چاپ کرده ام. بروید پولی را که می خواهید به من بدهید به فقرا بدهید. آن کشیش می گفت من به این دلیل کتاب را چاپ کرده ام چون به علی علاقه دارم و او را دوست می دارم.

از جرج جرداق پرسیدم با این شیفتگی که در کتاب شما و علی (ع) موج می زند هیچ به فکرتان رسیده است به نجف بروید و از نزدیک قبر ایشان را ببینید؟ گفت: البته،من دوبار به عراق رفته ام و یکبار در حسینیه ای در کربلا سخنرانی کرده ام اما به نجف نرفته ام. وقتی با تعجب از او پرسیدم چرا به نجف نرفتید؟ گفت ملاحظات سیاسی داشت. نمی خواستم به نجف بروم چون این احتمال را می دادم که ترتیب ملاقات مرا با صدام بدهند و من به همین دلیل قید رفتن به نجف را زدم. در این لحظه دکتر مکث کوتاهی کرد و گفت: این صدام آدم کثیفی است، خیلی کثیف است. او ننگ عرب است ، قومیت عرب را نمی فهمد و من نمی خواستم با او دیداری داشته باشم.

جرج جرداق افزود من در این کتاب نشان دادم که اتفاقا علی به قومیت معتقد است ولی دامنه قومیت را به همه بشریت نه یک قوم خاص گسترش داده است. وقتی جرج جرداق احساس کرد ما از علاقه او و برادرش فؤاد به شخصیت علی شگفت زده شده ایم ما را به وادی عجیب تری کشانید و گفت نام روستایی که من در آن متولد شده ام مرج عیون است تقریبا بیشتر اهالی منطقه مسیحی هستند، پدر من هم یک فرد سنگ تراش مسیحی است. او هم به علی خیلی علاقه دارد برای همین هم عبارت لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار را بر روی سنگ حکاکی کرده و بر سر در خانه ما نصب نموده است!

وقتی از عظمت کار تألیف او درباره امام علی(ع) صحبت شد جرج جرداق گفت: من در شگفتم که چرا شما شیعیان این کتاب را به فرانسه ترجمه نمی کنید و ادامه داد من یک جلد این کتاب را علی و انقلاب کبیر فرانسه نام گذاری کرده ام و در این کتاب اثبات نموده ام مطالبی که علی (ع) درباره حقوق انسانها مطرح کرده است به مراتب بالاتر و والاتر از مسائلی است که در غرب و از جمله در فرانسه در این باره مطرح هستند.

هنگامی که از جرج جرداق پرسیدم :آیا شما اکنون چه کتابی را دست تحقیق و یا تألیف دارید؟ او از راهنمای ما پرسید اگر مانعی ندارد سیگار خود را روشن کند. از ادب و تواضع او که در خانه اش از ما اجازه می گرفت تا سیگاری بکشد متعجب شدیم. پیداست کسی که کتابی مملو از توجه علی به حقوق انسانها می نویسد مقید به نوشته های خویش است.

سیگارش را روشن کرد و گفت بله ،کتاب حکایات. با تعجب پرسیدم: حکایات؟ گفت: بله ، ماجراهایی را که خودم از نزدیک شاهد آنها بوده ام و جنبه لطیفه و مزاح دارند در این کتاب آورده ام. تا این را شنیدم به فکر فرورفتم که این کتاب او لابد چیزی شبیه کتابهای کشکول بعضی از نویسندگان خودمان است اما چرا جرج جرداق در این سن بالای هفتاد سال به این نتیجه رسیده که کتاب لطیفه بنویسدنمی دانم!.

وقتی از او پرسیدم کدام یک از آثار خود را بیشتر از همه دوست دارد گفت: همین کتاب حکایات را. به او گفتم آیا شما می دانید اندیشمند بزرگ کشور ما مرحوم استاد دکتر علی شریعتی در یکی از کتابهای خود از کتاب شما و خود شما خیلی تمجید کرده و نوشته: علی ای را که شما بعنوان یک محقق مسیحی و غیر معتقد به مذهب علی به جهانیان معرفی کرده اید بسیار فراتر از نوشته های برخی نویسندگان شیعه است، گفت: بله شنیده ام.

از من پرسید در کدام کتاب دکتر شریعتی این مطلب آمده است؟ نه من و نه هیچیک از حاضران پاسخی به این پرسش او نداشتیم. به ایشان قول دادم نام این کتاب و متنی را که از او در آن ذکری شده است با کمک گرفتن از همسر محترمه دکتر شریعتی ـ دکتر پوران شریعت رضوی ـ برای او ارسال کنم. وقتی یکی از دوستان از دکتر پرسید آیا تاکنون به ایران آمده است ، پاسخ داد، بله. من دوبار در سالهای 1998 و 2000 میلادی برای شرکت در کنگره سعدی به ایران آمدم و خیلی ایران را دوست دارم.

معلوم بود جرج جرداق مایل است درباره عظمت فرهنگ ایران و ایرانی با ما سخن بگوید. او با اعجاب از خدمات ایرانی ها به عرصه علم و ادب عرب ذکر می کرد و بویژه از سیبویه و ابونواس ، شاعربزرگ اهوازی یاد می کرد و می گفت اینها ادبیات ما اعراب را به ما آموختند و سپس در حالی که می خندید گفت حق آن است که بگویم سیدنا ابونواس! ( آقای ما ابونواس).

از دیگر صحبت هایی که جرج جرداق با ما کرد این بود که پرسید: چرا کسانی که در ایران کتابهای او را چاپ کرده اند به او حق التألیف چاپ این کتابها را نمی دهند؟!. دکتر با تأسف و تعجب می گفت این کار دور از اسلام است و ادامه داد چرا کسانی که داعیه اسلام و مسلمانی دارند حق و حقوق دیگران را اینگونه نادیده می گیرند؟ او سپس در حالی که لبخند تلخی می زد گفت اقلا چند نسخه برای نمونه برای من بفرستید! وقتی آقای امیرخانی با خنده به دکتر گفت جنگ ناشر و نویسنده دامنه جهانی دارد، از جرج جرداق پاسخ شنید نه ، در غرب اینگونه نیست. این امر فقط مختص ما شرقی هاست.

جرج جرداق مسلمان نیست اما می داند اسلام به مسلمان ها اینگونه اختیار نمی دهد که به با حقوق دیگران هرچه دلشان می خواهد بازی بکنند لذا در اثبات مدعای خود رندانه مثالی زد و گفت مدتی پیش که برای شرکت در یک کنفرانس به پاریس دعوت شده بودم مجله فنون الجمیل (هنرهای زیبا) شعر هایی از یکی از کتابهای مرا چاپ کرد، وقتی از پاریس به بیروت برگشتم دیدم قبل از عزیمت من از پاریس به بیروت آن مجله چکی را به عنوان حق التألیف چاپ شعرهای من که در مجله آورده بودند برای من فرستاده است!.

جرج جرداق می گفت دهها هزار نسخه از کتاب های من در جهان عرب وغیرعرب از جمله در ایران وعراق و بحرین و .... چاپ شده و برای فروش به کشورهای دیگر هم ارسال شده اما حتی یک نمونه از این کتابها برای من فرستاده نشده است تا جایی که من ناچار شده ام یک نسخه از یکی از کتابهایم را که اخیرا توسط ناشری در بحرین چاپ شده به مبلغ چهل دلار خریداری کنم! وقتی به او گفتم من این قضیه را در ایران از ناشرین مربوطه پیگیری می کنم و اضافه کردم هرچند نمی توان موضوع کپی رایت را در جهان سوم مسئله ای حل شده دانست و گفتم حداقل مساله این است که شما بدانید که چه ناشرانی در ایران کتاب شما را چاپ کرده و می کنند.

دست راستش را بعنوان تشکر و مخالفت بلند کرد و گفت: شما لطف می کنید ولی من می دانم این کار هیچ نتیجه و فایده ای برای من دربر ندارد! وقتی جرج جرداق گفت: اسلام اینگونه کارهای بد را تجویز نمی کند، ناگهان لحن او که در آن نگرانی دیده می شد آرامش خاصی به خود گرفت. او بحث را عوض کرد و بی مقدمه گفت: رئیس جمهورتان آقای خاتمی خوب آدمی است، البته اگر بگذارند کار بکند! اما چه می شود کرد که بعضی کارهای زشت خود را مثل بن لادن به حساب اسلام می گذارند.

جرج جرداق با بیش از هفتاد سال هنوز ذهن فعال و جوانی دارد. او به کشورهای مختلف سفر می کند و مثل یک محقق جوان کتابهای مورد علاقه خود را خریداری و می خواند.

در لابلای صحبت هایی که داشت با او به آخر می رسید از جا بلند شد و کتابی را به ما نشان داد و پرسید : آیا شما می دانید لامارتین نویسنده فرانسوی کتابی در مورد پیامبر شما نوشته است؟ و افزود من این کتاب را به سختی در پاریس پیدا کردم و آن را خریدم. او کتابی را که در دست مطالعه داشت به ما نشان داد و گفت در این کتاب نویسنده می خواهد ثابت کند علی (ع) از پیامبر بالاتر است.

وقتی به جرج جرداق گفتم علی در بیانات خود، خود را یکی از بندگان محمد(ص) می داند و می گوید: انا عبد من عبید محمد. آرام و متین پاسخ داد هرچند نظر لامارتین اشتباه است و هیچکس تردیدی در این ندارد اما چرا کسی از مسلمان ها جواب شبهات او را نمی دهد؟!

جلسه ما با جرج جرداق داشت خیلی طولانی می شد، احساس کردم باید زحمت را کم کنیم ، حیف آمد این متفکر مسیحی که به محضر اندیشه علی شتافته و به سهم تلاش خود علی را به ما و به بشریت شناسانده است از نگاه یک عاشق علی فضیلتی، از علی روایتی به یادگار نداشته باشد. به او گفتم هرچند شما به علی خیلی نزدیک شده ای ولی هنوز با شناخت ابعاد گسترده وجودی این شخصیت خیلی فاصله داری.

از مترجم هیئت خواستم برای حسن ختام دیدار ما با او این مطلب را برای جرج جرداق ترجمه کند.به او گفتم روزی برای پیامبر خبر آوردند در یکی از محله ها خانه ای متعلق به یک زن بدکاره است که افراد فاسدی به آن رفت و آمد می کنند، پیامبر که وجود فساد را نمی توانست در میان مسلمانان تحمل کند علی را طلبید و به او فرمود، همین الان برو و خبری از آن خانه برایم بیاور.

علی به آن محل رفت، اما قبل از آنکه به آن خانه برسد و در خانه را به صدا درآورد، با صدای بلند فریاد می زد: در این خانه چه خبر است ؟ آیا صحیح است که به رسول خدا خبر رسیده که در این خانه عمل زشت ومغایر باحکم خدا انجام می شود؟ با شنید صدا و فریاد آن حضرت کسانی که در آن منزل مشغول فسق و فجور بودند از در دیگر خانه که به کوچه دیگری راه داشت خارج شده و فرار را بر قرار ترجیح دادند به گونه ای که هیچکس حتی آن زن بدکاره صاحب خانه هم در خانه نماند.

لحظاتی بعد علی در خانه را که باز بود مجددا به صدا در آورد و چون صدایی نشنید وارد آن خانه شد و چون کسی را در آن نیافت به سرعت از آن بیرون شد و خود را به محضر پیامبر که در جمع یارانش در مسجد نشسته بود رساند. پیامبر که عقل کل بود با دیدن علی از او پرسید: علی جان در آن خانه چه خبر بود؟ از علی پاسخ شنید: یا رسول الله من به آن خانه وارد شدم اما هیچکس را ندیدم که در آنجا مشغول فسق و فجوری باشد. شاید هنوز جملات علی به پایان نرسیده بود که جبرئیل به پیامبر نازل شد و درباره فضیلت مردانگی علی از طرف خدا به او عرضه داشت: لا فتی الا علی، به راستی که در جوانمردی کسی به منزلت علی نمی رسد.

هنگامی که مترجم داشت فراز آخر صحبت هایم را برای جرج جرداق ترجمه می کرد ، به صورت او نگریستم و برای لحظاتی به چهره او خیره شدم ، احساس کردم سراسر وجود این علی شناس مسیحی را امواجی از شادی و شعف و شور و شوق به علی فراگرفته است.

لحظاتی بعد برخاستیم و دست این محقق پیر که نامش همانند یکی از علمای شیعه برای هر شیعه آشناست و گاه بر روی منبرها نام او با احترام بخاطر کتابی که درباره مولای وجود و بنده معبود علی علیه السلام نوشته است برده می شود به گرمی فشردیم و از فرصتی که سخاوتمندانه و متواضعانه با ما سپری کرده بود تشکر کردیم و او را با کتابها و نوشته ها وتفکراتش تنها گذاشتیم.
منبع : تلبناک
دسته ها : مذهبی - مقالات
جمعه بیستم 6 1388

پایان افسانه رستگاری بشریت

و اکنون لحظات آخر عمر علی است و این بار نوبت زینب است که در کنار بستر مرگ بابش ماتم زده بنشیند و سر غربت او را به دامن بگیرد اشک‌های علی و زینب با هم می‌آمیزد. زینب سر شوی زهرا را در بر می‌گیرد گویا علی سخنان ناگفته با جگرگوشه‌اش دارد

...سال چهلم هجری، ‌نیمه شب است. تاریکی گستره آفاق را به تصرف درآورده و ظلمات آسمان و زمین را پهنه جولان خودش نموده است و خورشید، این یگانه حامی نور سعی در قامت بستن علیه دژخیم سیاهی دارد. صفیر سوزناک پرندگان فرارسیدن خلق را نوید می‌دهد که به ناگاه صدای رسا و دردناک میان زمین و آسمان ندا می‌کند و از پژواک فریاد درد جهان و جهانیان به لرزه درمی‌آید. زمین می‌لرزد و آسمان عنقریب است بر سر خاکیان سیاهبخت فرو ریزد. بغضی سراسر وجود عالم را فرامی‌گیرد و ارض در پی بلعیدن پلیدترین انسان‌هایی است که تا به حال به خود دیده، منادی این‌گونه فریاد زند: تهدمت و الله ارکان الهدی قتل علی المرتضی.

آری! به خدا قسم پایه‌های هدایت فروریخت و مبنای فلاح در هم شکسته شد و شعله نجات که پس از رحلت رسول کم فروغ گشته بود به خاموشی گرایید و علی این شیر خدا، این یکه تاز صحنه بدر و حسنین این فرزند سرزمین منا و بطحا، این یگانه مولود بیت عتیق این پرچمدار ابدی ابراهیمیان و این ابرمرد سرزمین حجاز در خون خود شناور گشت و اکنون پایان افسانه رستگاری بشریت است. افسانه‌ای که با آوای محمد رنگ واقعیت گرفت و بر بازوان علی نشان از هستی یافت امروز پس از او دیگر اساس جایگاهی را در میان جماعت غافل نمی‌یابد. آری صدای عدالت پس از حیدر خاموش می‌شود تا در زمانی دور، از حنجره زاده زهرا دم از وجود سر ‌دهد.

 

حسنین علی را بر حصیری نهاده و با چشمانی گریان و گام‌های لرزان او را به سوی خانه محقرش می‌برند و شب بیست و یکم رمضان فرا می‌رسد. بغضی حزین گلوی روزگار را فرار گرفته، دردی جانکاه بر وجود علی سنگینی می‌کند، اما این نه از زخم قاتل است که شاید شیرین‌ترین دردهای او باشد و نه از یاد فاطمه که ساعتی دیگر به او ملحق خواهد شد بلکه این منظر محراب است که علی را این‌گونه بی‌تاب کرده.
علی آینده را می‌بیند و این مشاهده است که این‌گونه آتش به وجود بیمارش افکنده، مرتضی می‌داند که پس از زمانی نه چندان طولانی، در همین ملک عراق و در کنار کوفه چه بر سر امانت پیامبر به امت خواهد آمد و چگونه مسلمانان حریم آل محمد را که گرامی‌تر از عرش و بارگاه لایزال احدیت است پاس خواهند داشت بر این اساس است که دو تن از رشیدترین فرزندانش را می‌طلبد: حسین را در طرف راست خویش و عباس را در سمت چپش می‌نشاند دست اباعبدالله را در دست ابوفاضل می‌نهد و از پسر ام‌البنین یاری فرزند فاطمه را طلب می‌کند.

 

و اکنون لحظات آخر عمر علی است و این بار نوبت زینب است که در کنار بستر مرگ بابش ماتم زده بنشیند و سر  غربت او را به دامن بگیرد اشک‌های علی و زینب با هم می‌آمیزد. زینب سر شوی زهرا را در بر می‌گیرد گویا علی سخنان ناگفته با جگرگوشه‌اش دارد.
سرانجام در این زمان امیرالمومنین(ع) پرده از راز نگفته کربلا برمی‌دارد و زینب را از سرنوشت دردناکش آگاه می‌سازد و این سرانجامی غمبار است برای زندگی پرشتاب پور ابوطالب، عمری که فراز و نشیب بسیار به خود دیده از سرادوش پیامبر تا پایین منبر مسجد النبی از عبور فاتحانه از مکه تا کشیده شدن به وسیله ریسمان در کوچه‌های مدینه و این همه تنها به خاطر ایجاد کلمه علیای حق در سراسر گیتی به وقوع پیوسته است.

 

آری زندگانی علی هم به اتمام می‌رسد و امیرالمومنین بدورد حیات می‌گوید تا برگی دیگر از تاریخ سراسر حزن شیعه رقم بخورد و حماسه‌ای خون‌رنگ در دفتر آفرینش به ثبت برسد.
منبع : آینده
دسته ها : مذهبی - مقالات
جمعه بیستم 6 1388

آیین زندگی (2)

پندهای جاودانه علی به فرزندش حسن(ع)

 
       
...و چه بسا چیزی از خدا خواسته ای وبه خواسته ات نرسیده ای ، ولی به این حقیقت رسیده ای که چیزی بیشتر و بهتر از آن را دیر یا زود برایت تدارک دیده اند، یا در یافته ای که خیر و صلاحت در نداشتن آن چیز بوده است. چه بسا حاجتی داشته ای که رسیدن به آن باعث تباهی دینت می شده. پس سعی کن از خدا چیزی بخواهی که زیبایی اش برایت جاودان بماند و وجودت از رنج وسختی اش در امان بماند.

و اما ثروت و مال،نه آن برای تو می ماند و نه تو برای آن می مانی. و بدانکه بی شک تو برای آن جهان خلق شده ای،نه این جهان، برای نبودن در این جهان نه برای بودن جاودان،برای مردن نه برای زنده ماندن. و تو اکنون درگذرگاه، سکنی گزیده ای. درخانه موقت و قناعت. و درجاده آخرت. و تو از مرگی گریزانی که هیچ گریزنده ای از چنگ آن خلاصی ندارد. مرگ از شکار خودش نمی گذرد و بی تردید به چنگش می آورد.پس مراقب باش تو را در حین ارتکاب به گناه، نگیرد. به خودت امید و وعده می دهی که از آن گناه توبه می کنی. اما مرگ، میان تو و توبه ات جدایی می اندازد. و این یعنی: کمر به نابودی خودت بسته ای.

ای فرزند جانم!
مرگ
و تو از مرگی گریزانی که هیچ گریزنده ای از چنگ آن خلاصی ندارد. مرگ از شکار خودش نمی گذرد و بی تردید به چنگش می آورد.پس مراقب باش تو را در حین ارتکاب به گناه، نگیرد. به خودت امید و وعده می دهی که از آن گناه توبه می کنی. اما مرگ، میان تو و توبه ات جدایی می اندازد. و این یعنی: کمر به نابودی خودت بسته ای.
را پیوسته در نظر بیار و مقصد این شتابناک را به خاطر بسپار و ببین که پس از مرگ چه ها باید دید و کجا باید رسید. که وقتی مرگ از راه رسید،کمر بسته و حاضر به یراق و پا به رکاب باشی. نه این که مرگ، ناگهان و غفلتا در رسد و تو را در سیطره خویش بگیرد. به هوش باش که جدی گرفتن و جاودان شمردن دنیا توسط اهلش تو را نفریبد یا جنگ و جدالشان بر سر دنیا بر تو اثر نگذارد. چرا که خدا تو را از ماهیت دنیا با خبر کرده و دنیا هم خود در عمل به توصیف خود پرداخته و زشتی هایش را برایت آشکار ساخته.

اهل دنیا سگانی هستند که پیوسته پارس می کنند و درندگانی که مدام زوزه می کشند و با خشم و نفرت به یکدیگر یورش می برند. قدرتمندشان، ضعیف تر را می بلعد و بزرگترشان بر کوچکتر سلطه می یابد. همگی چهار پایند. برخی پای بسته و عده ای لجام گسسته. عقلهایشان را گم کرده اند و بر مرکب جهالت،راهی جاده های نامعلوم شده اند. حیوانات بی زبان، رها شده در سختی بیابان، مشغول چریدن علفهای خسران و زیان. نه چوپانی که سر و سامانشان دهد و نه شبانی که به چراشان برد. دنیا به کوره راهشان می راند و چشمشان را از روشنای هدایت می پوشاند. در وادی حیرت دنیا سر گردانند و در دریای نعمت دنیا دست و پازنان. دنیا را خدای خویش ساخته اند. هم بازیچه دنیا گشته اند و هم به بازی با دنیا پرداخته اند. و آن سوی این جهان را به فراموشی سپرده اند. باش تا پرده های تاریک کنار رود. خواهی دید که کاروان به سامان رسیده، هر که به آن رسیده با مرکب شتاب رسیده.

و بدان ای فرزند جانم!
آن که بر نقاله شب و روز نشسته، برده می شود اگر چه بر جای خود ایستاده باشد. و راه را طی می کند اگر چه راحت و بی خیال، خفته باشد. و یقین بدان که به قله آرزوهایت نمی توانی رسید و از چنگال اجل نمی توانی رهید. این راهی است که
یقین بدان که به قله آرزوهایت نمی توانی رسید و از چنگال اجل نمی توانی رهید. این راهی است که درگذشتگانت آزموده اند و پیشینیانت در نور دیده اند. پس درتلاش معاش، اعتدال داشته باش و دایره درآمد و دارایی را محدود کن. چه تجارت ها که اصل سرمایه را نابود کرده است. چنین نیست که هر تلاشی به روزی رسد و هر قناعت پیشه ای محروم بماند.
درگذشتگانت آزموده اند و پیشینیانت در نور دیده اند. پس درتلاش معاش، اعتدال داشته باش و دایره درآمد و دارایی را محدود کن. چه تجارت ها که اصل سرمایه را نابود کرده است. چنین نیست که هر تلاشی به روزی رسد و هر قناعت پیشه ای محروم بماند.

و عزت نفست را حفظ کن و به هر پستی و دنائتی تن مسپار، اگر چه تو را به خواسته هایت برساند، چرا که آنچه از تو می ستاند، هرگز باز نمی گرداند. و بنده دیگری مباش. که خدا تو را آزاد آفریده. و چه سود در آن خیری که جز با شر به دست نیاید و آسایشی که جز با مشقت حاصل نشود؟! وبه هوش باش که مرکب های شتابناک آز و طمع، تو رابه آبشخور هلاکت نکشانند. و اگر بتوانی کاری کنی که میان خود و خدایت، پای هیچ واسطه ای به میان نیاید و هیچ ولی نعمتی رخ ننماید، بکن. چرا که تو قسمت خودت را می بری وسهم خودت را می گیری. و کمی که از جانب خدای سبحان برسد، بسیار بزرگتر و ارجمند تر است از زیادی که از سوی خلقش. اگرچه هر چه هست از اوست. به دست آوردن آنچه به خاطر سکوت و نگفتن به دست نیامده، آسانتر است از بازگرداندن آنچه به واسطه گفتن از کف رفته.

و ماندن وخوب ماندن آنچه در ظرف است، تماما بستگی به سربند آن دارد. و نگهداری آنچه در دستهای خود توست، از دیدگاه من بهتر است از خواستن آنچه در دستهای دیگران است. و تلخی قطع امید از مردم، شیرن تر است از رو زدن به مردم. و کار و تلاش همراه با عفت وسلامت، شرف دارد بر ثروت آلوده به گناه و معصیت. و راز هر کس نزد خودش محفوظ تر می ماند. وبسا کسان که برای رسیدن به زیان می کوشند.

هر کس که زیاد حرف بزند، یاوه می بافد. و هر که اهل تفکر باشد، به بصیرت می رسد.
با خوبان همدم شو تا از آنان شوی. و از بدان فاصله بگیر تا از آنان نگردی. بد خوراکی است این حرام! و بدترین ستم، ستم بر ضعیفان و درماندگان است.

آنجا که مدارا، خشونت به بار می آورد، خشونت
نگهداری آنچه در دستهای خود توست، از دیدگاه من بهتر است از خواستن آنچه در دستهای دیگران است. و تلخی قطع امید از مردم، شیرن تر است از رو زدن به مردم. و کار و تلاش همراه با عفت وسلامت، شرف دارد بر ثروت آلوده به گناه و معصیت.
عین مدارا محسوب می شود.
چه وقتها که دوا، بیماری می آفریند و درد، نقش درمان می پذیرد.

چه بسا پند کسی که اهل موعظه نیست،کار ساز افتد و پند آن کس که از او امید موعظه میرود، مغشوش گردد. و بر حذر باش از تکیه کردن بر آرزو که آرزو سرمایه ابلهان است. و عقل، به خاطر سپردن تجربه هاست. وبهترین تجربه ات آن است که تو را عبرت بیاموزد. فرصت را دریاب پیش از آنکه تبدیل به غصه و محنت شود. چنین نیست که هر جستجوگری به مقصد برسد و هر رفته ای باز بیاید. واز جمله تباهی، ازدست دادن توشه راه است، وتباه ساختن منزل آخرت.

و هر کاری را پیامد و پایانی است. به آنچه درتقدیرت آمده، خواهد رسید. بازرگان پیوسته در معرض خطر است. وچه بسا "کم" ی که بیش از "زیاد" برکت و باروری دارد. در آن یاوری که پست و فرومایه است و رفیقی که مشکوک و غیر قابل اعتماد، خیری نیست.

روزگار را آسان بگیر تا آن زمان که مرکب زمانه رام توست و به امید بیشتر داشتن، خود را به آب و آتش مزن. و مراقب باش که مرکب سرکش لجاجت، تو را از جای خود نجهاند.

برادرت - ورفیق برادروارت- اگر از تو گسست، تو پا بر نفس خوش بگذار و قدم در مسیر مهر و آشتی بردار. و اگر پای از تو برید و دست از تو کشید، تو دست لطف به سویش دراز کن و پا بر دوام انس و رفاقت بفشار. واگر بر تو تنگ گرفت، تو آستین بخشش گشاده دار. و اگر از تو دوری گزید، تو به او نزدیک شو. و اگر بر تو سخت گرفت تو با او مدارا کن. واگر خطا کرد، تو عذرش را بپذیر. تا آنجا که انگار تو بنده اویی و او ولی نعمت توست. و مبادا آنجا که جای این رفتار نیست و برای آن که لایق این کردار نیست، چنین
هر کس که زیاد حرف بزند، یاوه می بافد. و هر که اهل تفکر باشد، به بصیرت می رسد. با خوبان همدم شو تا از آنان شوی. و از بدان فاصله بگیر تا از آنان نگردی. بد خوراکی است این حرام! و بدترین ستم، ستم بر ضعیفان و درماندگان است.
عمل کنی. ودشمن دوستت را هرگز به دوستی مگیر. چرا که دشمنی کردن با دوست محسوب می شود. و هنگام نصیحت به برادرت- خوب یا بد- تلاش کن که مخلصانه عمل کنی.

و خشم را جرعه جرعه بنوش و از بروزش چشم بپوش که من ندیدم شربتی تا بدین حد نیک فرجام وشیرین سرانجام. و مهرورزی کن نسبت به آنکه با تو خشونت می کند. بعید نیست که نرمی رفتارت او را مهربان کند. و دشمنت را به کمد لطف کرامت بگیر. که از دو محصول پیروزی- که عفو و انتقام است- عفو، شیرین تر است. و اگر خواستی که پیوند از برادرت بگسلی، جایی برای او در وجود خودت باقی بگذار که اگر هوشیار شود و قصد بازگشت کند، بتواند. و هر کس به تو خوش گمان است، گمانش را تقویت و تثبیت کن. حق رفیقت را ضایع مکن به اعتبار رفاقتی که میانتان بوده و هست. چرا که بعد از پایمالی حقوق، رفاقتی بر جای نمی ماند. و کاری نکن که خانواده ات بی مهرترین مردم نسبت به تو گردند.

و به آن که تو را دوست نمی دارد، دل مبند. و مبادا که در رفاقت چنان عمل کنی که دوست، انگیزه اش برای بریدن، بیشتر از پیوستن شود و برای بدی کردن، بیشتر از خوبی. و ظلم آن کس که بر تو ستم می کند، دل جانت را نیازارد. چرا که او در آتش زیان خود می سوزد و برای تو منفعت می اندوزد. و آن کس که تو را شادمان می کند، غمگین ساختنش سزاوار نیست.

وبدان ای فرزند جانم!
که روزی بر دو گونه است:
یکی آن روزی است که تو در پی آنی و دیگری آن است که خود در پی توست.این روزی را اگر تو دنبال نکنی ، خود به سراغت خواهد آمد. چقدر زشت است فروتنی به هنگام نیازمندی وجفا و سرکشی به وقت بی نیازی . بهره ی تو از دنیا همان قدر
برادرت - ورفیق برادروارت- اگر از تو گسست، تو پا بر نفس خوش بگذار و قدم در مسیر مهر و آشتی بردار. و اگر پای از تو برید و دست از تو کشید، تو دست لطف به سویش دراز کن و پا بر دوام انس و رفاقت بفشار. واگر بر تو تنگ گرفت، تو آستین بخشش گشاده دار. و اگر از تو دوری گزید، تو به او نزدیک شو. و اگر بر تو سخت گرفت تو با او مدارا کن. واگر خطا کرد، تو عذرش را بپذیر...و مبادا آنجا که جای این رفتار نیست و برای آن که لایق این کردار نیست، چنین عمل کنی.
است که برای خانه ی آخرتت به کار می گیری.

اگر بناست که به خاطر آنچه از دست داده ای، ضجه بزنی، سزاست که برای آنچه به دست نیاورده ای هم، مویه کنی. از بوده ها پی به نا بوده ها ببر. چرا که قضایا شبیه یکدیگرند.

از آنان مباش که پند و موعظه را جز با ضرب و زور نمی پذیرند. چرا که عاقل، پند و اندرز را به ادب می پذیرد و چهار پا به زور و ضرب.

با دو سد استوار، راه هجوم غم و اندوه را بر دلت ببند:
یک : صبر و مدارا. دو: اعتماد کامل و زیبا نسبت به خدا.
هر که از جاده ی اعتدال فاصله بگیرد، سر از وادی ستم در می آورد.
و دوست، خوشاوند محسوب می شود. و دوست کسی است که در غیاب هم دوست باشد .

وهوای نفس، شریک و همدم کوری است.
چه بسا نزدیکی که از هر دوری دورتر است. وچه بسا دوری که ازهر نزدیکی نزدیکتر. وغریب آن کسی است که همدم ندارد.

کسی که پا از حیطه ی حق فراتر بگذارد، عرصه بر او تنگ می شود. و هر که قدر و اندازه ی خود را بشناسد، حرمتش حفظ می گردد. آن کس که نسبت به تو پروا ندارد و حد و اندازه نگه نمی دارد، به یقین دشمن توست .

در آن زمان که طمع یافتن، باعث هلاکت می شود ، یاس و نیافتن ، عین یافتن است و به مقصود نرسیدن، عین رسیدن. نه هر پوشده ای آشکار کردنی است و نه هر فرصتی در یافتنی. چه بسا که یک بینا راهش را گم کند و نابینا سر از مقصد در بیاورد.

انجام هر کار بد را به تاخیر بینداز. چرا که هر زمان بخواهی می توانی در انجامش ، شتاب کنی.

بریدن از جاهل ، درست مثل پیوستن به عقل است.
هر که به زمانه اعتماد کند زمانه به او خیانت می کند و هر که برای زمانه اعتبار قائل شود ، زمانه او را بی اعتبار می سازد.

تیر همگان همواره به هدف اصابت نمی کند .
با تغییر حکومت ، مناسبات زمانه تغییر می کند.
بیش تر از سفر به همسفر بها بده و پیش تر از خانه ، همسایه را ارزیابی کن.
و هنگام سخن گفتن ، از بیان حرفهای مضحک پرهیز کن، اگر چه نقل قول از دیگران باشد.

و خویشاوندانت را گرامی بدار. چرا که آنان بال تو اند برای پرواز و اصل و
ریشه ی تواند برای بازگشت و دست تو اند برای حمله و هجوم.

دین و دنیایت را به خدا می سپارم . بهترین سر نوشت را برای حال و آینده ات و دنیا وآخرتت از خدا مسالت دارم.
والسلام

 

منبع : فرارو

دسته ها : مذهبی - نامه
جمعه بیستم 6 1388
آرامش روحی در سایه تکرار لفظ الله
تکرار لفظ جلاله «الله» باعث آرامش روحی و نظم در دستگاه‌های تنفسی می‌شود.

به گزارش مرکز خبر حوزه، تحقیقاتی از سوی دانشگاه آمستردام هلند صورت گرفته که طی آن اعلام شده تکرار لفظ جلاله «الله» بحران‌های روحی و نگرانی‌ها را از بین برده و ضمن ایجاد آرامش روحی باعث نظم در دستگاه‌های تنفسی می‌شود.

بر پایه گزارش پیک تقریب این تحقیقات مدت سه سال بر روی تعداد زیادی از بیماران مسلمان و غیرمسلمان که با زبان قرآن آشنا نبودند انجام گرفت و نتیجه آن این شد که به زبان آوردن لفظ جلاله الله باعث تنظیم ضربان قلب می‌شود که بارها در قرآن نیز بر روی آن تاکید شده است.
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - خبر - علمی
پنج شنبه نوزدهم 6 1388

عبدالجبار کاکایی:
«یا علی(ع)»
از پدرم اسمش و یاد گرفتم
وقتی چشام به روی دنیا وا شد
هنوز تو قنداقه بودم یاعلی
گفت و من و بغل گرفت و پاشد
تو عالم بچگی و سادگی
وقتی غمی دنیام و تاریک می‌کرد
پدر می‌گفت یا علی و پا می‌شد
من و به آسمونا نزدیک می‌کرد
زمزمه یاعلی و یاعلی
از رگ مادرم تو خونم می‌ریخت
شبای تشنه وقتی شیرم می‌داد
طعم علی روی زبونم می‌ریخت
علی کلید خانه خدا بود
قفل دل شکسته رو وا می‌کرد
علی مثِ فرشته‌های معصوم
با گریه دنیا رو تماشا می‌کرد
ماه شبای مشق بچگی‌هام
عکس علی بود که تو چشمه می‌ریخت
وقتی علی رو می‌نوشتم رو خط
نام علی برام کرشمه می‌ریخت
بچگیام عمریه رفته از یاد
با اونکه از غصه دارم تا می‌شم
دخترم و وقتی بغل می‌کنم
بازم می‌گم یا علی و پا می‌شم 
 

علیرضا قزوه:
علی هم می‌توانست اما...
خلیفه نیستی سلطان هم
فقط امام اول مظلومانی
و جای پنج سال
می‌شد که پنجاه سال حاکم باشی
می‌شد که شامات را
چون دندانی کند و پراکندکه سهم بچه‌های ابوسفیان باشد
و در امارت کوفه
کاری هم به «ابن‌ملجم» و «قطام» داد.
می‌شد هر سال به هند و پارس
به چین و ماچین دعوت شد
سلطان روم به افتخار حضورت برپا کند
چیزی شبیه همین ضیافت‌های شام
در تالارهای آینه و مرمر
و پشت درهای بسته
می‌شد حسین و حسن را با خود همراه کرد
یکی مشاور اعظم یکی وزیر خزانه‌داری کل
می‌شد کاری کرد
که جعده هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد
یا کاره‌ای که زهر نریزد
یا نه
حکومت ایران هم می‌شد که سهم حسن باشد
حکومت عراق، سهم حسین
حتی عقیل را می‌شد سه چهار سالی
با حقوق ارزی آن روز به اندلس فرستاد
می‌شد محمد حنفیه سفیر سازمان ملل باشد
مانند این پسرخاله‌ها که تا هنوز و تا همیشه سفیرند!
می‌شد کنار رود فرات کاخی سبز ساخت
برای تابستان‌ها سری به بغداد زد
بر بالای کوه ابوقبیس کاخی سپید داشت
چیزی شبیه کاخ سعدآباد
شبیه کاخ ملک فهد
کاخی بلندتر از خانه‌ خدا
می‌شد که بعد خود
به فکر پادشاهی فرزندان بود
مثل همین ملک حسین و ملک حسن
مثل همین حیدر علی‌اف
و اف بر این دنیا...
می‌شد که امام علی بود و با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همین امام علی رحمانف
می‌شد با خانم رایس دست داد
می‌شد انبان خویش را پر کرد از شیر مرغ و جان آدمیزاد
از وعده و وعید و افطاری داد از بیت‌المال
و جامه‌های اطلس و ابریشم پوشید
با میمون و سگ بازی کرد
رقاصه‌های روم را دعوت کرد
با چشم‌بندی و آتش‌بازیشب را به صبح رساند
در برج‌های دوبی سهمی داشت
در بازار بورس دستی...
نشست بالای تختی و
کلاهی از مروارید و زر بر سر گذاشت
یا دست کم
هر روز یک اسب پیش‌کش قبول کرد
یک شمشیر مرصع که نام تو بر آن حک شده باشد
این تحفه‌ها از هند است
آن جامه‌ها از روم
این فرش‌های ابریشمین از ایران...
جشنی بگیر
بگو که شاعران قصیده بخوانند
شب را زود بخواب
که کاترینا و سونامی در راه است
برای کندن چاه
به بردگان سیاه فرمان بده
به شرکت‌های چند ملیتی
برای بردن نان فرصت نیست
این را به سازمان غله و نان بسپار!
این وقت شب
نشسته‌ای و به من لبخند می‌زنی
می‌دانم
این‌گونه شعرها خوب نیستند
اما مولای من!
آن کفش‌های وصله‌دار هم
مناسب پای حضرت حاکم نیست!

 

منبع : فرارو

دسته ها : مذهبی - شعر
پنج شنبه نوزدهم 6 1388
دعای روز بیستم رمضان/ خدایا توفیق قرائت قرآن را نصیبم فرما  
 

گشایش درهای بهشت، سرد شدن آتش جهنم و توفیق قرائت قرآن در دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان از خداوند درخواست شده‌اند .
دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان:

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ
واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ
وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ
یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین .

خدایا در این روز  درهاى بهشت را برویم بگشا
و درهاى آتش دوزخ را برویم ببند
و در آن براى تلاوت قرآن توفیقم ده
 اى نازل کننده آرامش در دلهاى مؤمنان


کلام نور: 

امام على (ع) فرمودند : چه بسا روزه ‏دارى که از روزه‏ ا ش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده ‏دارى که از نمازش جز بی خوابى و سختى سودى نمى‏برد.

نهج البلاغه

منبع : بازیاب
دسته ها : مذهبی - دعا
پنج شنبه نوزدهم 6 1388
یقین
امام على (علیه السلام):
ما شَکَکْتُ فِی الحَقِّ مُذْ اُرِیتُهُ.
از آن زمان که حق بر من نمایانده شد، در آن تردید نکرده‌ام.
I have never doubted the truth since I have been shown it.
غرر الحکم، ص 6146

دسته ها : مذهبی - احادیث
پنج شنبه نوزدهم 6 1388
ضیافت نص
گفتگو با میشل کویپرس قرآن شناس بلژیکی
میشل کویپرس اصالتا اهل بلژیک و فرانسوی زبان است.

کتاب او با عنوان «ضیافت؛ قرائتی از سوره مائده» در شانزدهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برنده شد و بدین واسطه حلقه ارتباطی او با ایران قوی‌تر شد.

به زبان فارسی تکلم می‌کند و نزدیک 40سال است که با ایران آشنایی دارد. او در سال 1977 دکترای خود را در رشته زبان و ادب‌فارسی به راهنمایی و مشاوره دکتر شفیعی کدکنی و دکتر سیدجعفر شهیدی با پایان‌نامه «سرچشمه‌های داستان کوتاه فارسی» اخذ کرد. وی هم اکنون در معهدالدراسات الشرقیه للأباء الدومینیکیان فعالیت دارد و درزمینه قرآن‌شناسی به مطالعه مشغول است.

کتاب ضیافت کویپرس به زبان فرانسه منتشر شده و یک ناشر ونزوئلایی آن را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. این کتاب با بهره از منابع گوناگون با دقت و تسلط کافی، اصطلاحات و قوانین تجزیه و تحلیل بلاغی را به زبانی ساده و روشن با تاکید بر قرآن کریم ارائه کرده است. ساختارشناسی متن و جست‌وجوی نظم متون مهم‌ترین هدف این کتاب است.

چطور شد به ایران آمدید و چگونه با زبان فارسی آشنا شدید؟

من یک روحانی کاتولیک هستم که در سال 1965 جهت خدمت به تبریز آمدم و در یک جزامخانه مشغول شدم. پس از 2سال به اروپا رفتم و الهیات خواندم اما پس از مدتی دوباره به ایران برگشتم و به مطالعه زبان و ادبیات فارسی مشغول شدم و دکترای خود را با تاکید بر ادبیات معاصر ایران از دانشگاه تهران گرفتم. اما باید بگویم آشنایی من با زبان و ادب فارسی به قرآن بازمی‌گردد. من معتقدم مبنا و اصل فرهنگ و تمدن اسلامی، قرآن کریم است؛ بنابراین من به عنوان یک روحانی کاتولیک به این فکر افتادم که در مورد کتاب اصلی مسلمانان بیشتر مطالعه کنم لذا باید زبان عربی را خود فرامی‌گرفتم، پس به سوریه رفتم و پس از آن جهت عمق مطالعاتم به مصر رفتم و در آنجا بیشتر در مورد قرآن مطالعه کردم.

  شما به عنوان یک روحانی کاتولیک در قرآن چه چیزی یافتید که به قرآن علاقه‌مند شدید؟

من قرآن را از منظر گفت‌وگوی ادیان می‌نگرم. باوجود اینکه من ایمان مسیحی قوی‌ای دارم، به جد می‌بینیم که در دنیای امروز باید عمیقا یکدیگر را بشناسیم و بفهمیم و میراث عقلی و فرهنگی یکدیگر را مطالعه کنیم تا بتوانیم روابط انسانی ژرفی با دیگران داشته باشیم. من باور ندارم که دیگران هم می‌توانند مانند ما ایمان داشته باشند؛ البته برخی اینگونه فکر می‌کنند. چیزی که برای دنیای امروز ما مهم است این است که بتوانیم دنیای سالم و انسانی داشته باشیم و این هدف من است؛ برای همین بود که از جزامخانه شروع کردم که در آنجا مسیحی و مسلمان هیچ تفاوتی با هم ندارند. آنها انسان هستند و هر انسانی در هر جا که مشکلی داشته باشد باید به او کمک کرد.

  شما قرآن را کتاب گفت‌وگوی بین‌الادیانی دیدید. به نظر شما میان قرآن و کتاب مقدس وجه مشترکی از این منظری که یاد کردید دیده می‌شود؟

نقاط مشترک به تدریج برای من آشکار شد. ابتدا تحقیق من برانگیزه ادبی متمرکز بود؛ اینکه یک غیرمسلمان وقتی قرآن را می‌خواند از بی‌نظمی‌ای که درون متن می‌بیند شگفت‌زده می‌شود چرا که در قرآن از یک موضوع به موضوع دیگری می‌رود و گاه ربط منطقی در بین آیات به خصوص سوره‌های بلند دیده نمی‌شود و این موضوع قابل توجه و پرسش‌برانگیز است که چگونه این متن را می‌توان فهمید. همانطور که گفتم من در مورد ادبیات معاصر ایران مطالعه داشتم و سعی من بر این بود که ساختار ادبی داستان‌ها را بشناسم لذا بر داستان «یکی بود یکی نبود» جمالزاده تمرکز کردم.

تقریبا همان متدولوژی را روی قرآن ادامه دادم و با خواندن و مطالعه کتاب‌های قدیمی نیز متوجه شدم این سوالی است که از قبل نیز وجود داشته است. به راستی نظم قرآن در چیست؟ در قرن سوم هجری حدود 10 کتاب در مورد این پرسش نوشته شده است. اگرچه این کتاب‌ها هم اکنون در دست ما نیست اما با مطالعه کتاب‌های دیگر که از این 10 کتاب صحبت کرده‌اند به محتوای کتاب پی می‌بریم. سوال اصلی این است که ربط منطقی بین قسمت‌‌های نص قرآن در کجا نهفته است. کتاب‌هایی که در مورد ایجاز قرآن صحبت کردند توانستند تا حدی به این سوال جواب دهند؛ البته به نظر من جوابشان هنوز خیلی محدود است.

  چرا فکر می‌کنید پاسخ‌ها محدود است؟

البته این سوال‌ها از قرن‌ها پیش هم مطرح بوده اما در قرن بیستم بود که سعی شد براساس متدولوژی نوین پاسخی قاطع داده شود. یک متفکر سوری، سعید حوا، که تفسیری از قرآن ارائه کرده، به این سوال تا حدی پاسخ داده است. من سعی کردم براساس متدولوژی و روش‌شناسی‌های جدید به این سوال پاسخ داده و تحلیل نص قرآن را انجام دهم. مطلع شدم اندیشمندانی که در مورد کتاب مقدس پژوهش می‌کنند همان سوالی را مطرح می‌کنند که قرآن‌شناسان طرح می‌کنند. از حدود 2قرن پیش به تدریج قواعد مختلفی که در نظم متون ارائه شده مورد توجه قرار گرفت و اکنون به صورت تئوری کامل درآمده و سعی من بر این بود که از این تئوری استفاده کنم.

من از 12 سال پیش شروع کردم. با مطالعه در این متدولوژی و از سوره‌های کوچک قرآن کارم را آغاز کردم؛ بنابراین تئوری تحلیل بلاغی که در میان دانشمندان مسیحی شکل گرفته را برای کارم بسیار مفید یافتم. به‌تازگی با کتاب‌ آقای سیدسلمان صفوی آشنا شدم که در مورد ساختارشناسی مثنوی معنوی کار کرده‌اند. با کمال تعجب دیدم که ایشان در این کتاب پرسش را منطقی ارائه می‌کند و پاسخ را شفاف دریافت می‌کند. ایشان هم همان تئوری که من در مورد قرآن ارائه کردم را طرح کردند.

شما هم اکنون در مصر هستید و در یک موسسه شرق‌شناسی فعالیت می‌کنید. آیا شما خودتان را شرق‌شناسی می‌دانید که سعی کرده در مورد قرآن فعالیت کند؟

من اسم مستشرق را دوست ندارم و انتقاداتی به آنها وارد می‌کنم. تاریخ شرق‌شناسی طولانی است و بسیار هم تحول پیدا کرده و از نسل اول شرق‌شناسی 2 یا 3نسل گذشته است. از زمانی که غربیان در مورد اسلام به مطالعه پرداختند مدتی گذشته و آنها فکر می‌کردند اسلام چیز خیلی دور یا در کره دیگری است.

اما ما اکنون در چنین دنیایی زندگی نمی‌کنیم. هم اکنون در غرب مسلمانان بسیاری وجود دارند و غربی‌ها هم در کشورهای اسلامی، هم کار می‌کنند و هم اقامت دارند. البته باید بگویم شرق‌شناسی شاخه‌های متعددی دارد و زبان‌شناسی، الهیات، تاریخ، معماری، شهرسازی و... را شامل می‌شود. کسی نمی‌تواند در تمام این شاخه‌ها امروزه متخصص باشد؛ بنابراین من خودم را شرق‌شناس نمی‌دانم لذا سعی می‌کنم در حوزه کاری خودم فعالیت کنم.

اندیشمندان نظرات گوناگونی درباره قرآن ارائه کردند که حتی برخی از آنها ایمان هم نداشتند و حتی قرآن را به‌مثابه سوژه پژوهشی مطالعه می‌کردند اما من به ساختار نص توجه داشتم و این برای من مهم است.

  شما فهم مستشرقان گذشته را با معاصرین در چه چیزی می‌بینید؟

ما از 2قرن گذشته تا به حال پیشرفت بسیاری داشتیم. بسیاری در غرب سعی کردند زبان عربی و قرآن را به خوبی درک کنند و پژوهش‌ها و قرائات مختلفی از قرآن ارائه کنند.
من در سال 1981 با کتابی از یک مستشرق آلمانی آشنا شدم که سعی کرده بود ساختار سوره‌های مختلف قرآن را مطالعه و دیدگاه‌های مختلف را بررسی کند. البته این کتاب در مورد سوره‌های کوتاه مکی است. ایشان معتقدند سوره‌های بلند مدنی دارای نظم نیستند. من این نظر را قبول ندارم و سعی کردم با متدولوژی‌های جدید و نوین سوره مائده را بررسی کنم و اثبات کنم که حتی سوره‌های مدنی هم دارای نظم هستند.

شما با کدام یک از قرآن پژوهان ایرانی آشنا هستید؟

باید با شرمندگی بگویم که زیاد قرآن‌پژوهان ایرانی را نمی‌شناسم چون متاسفانه واقعیت این است که من اکنون در مصر زندگی می‌کنم و اغلب مردم مصر اهل سنت هستند و فاصله‌ای میان اندیشمندان اهل سنت و تشیع وجود دارد.

به نظر شما چرا بیشتر اهل سنت که در مورد قرآن کار کردند منابع شان از اهل سنت بوده و به منابع شیعی کمتر رجوع کرده‌اند؟ خود شما منابع‌تان از اهل سنت بوده، در حالی که قرآن‌پژوهان بزرگی مانند علامه طباطبایی داریم و اکنون نسل جوان در ایران در حال فعالیت هستند که روش‌های نوین قرآن پژوهی را به خوبی می‌شناسند.

انتقاد شما وارداست. البته من از تفسیر المیزان علامه طباطبایی بهره بردم. با برخی از پژوهش‌های آقای مجتهد شبستری هم آشنا هستم و امیدوارم با ایشان تماس داشته باشم و از تحقیقاتشان بیشتر بهره ببرم. مشکل عمده این است که اغلب قرآن‌پژوهان ایرانی،‌ فارسی زبان هستند و زبان فارسی در دنیای عرب کمتر مورد توجه قرار گرفته است و در کتابخانه‌ها شما کمتر آثار فارسی پیدا می‌کنید. من به تجربه دریافتم و افسوس می‌خورم که چرا کمتر با اندیشمندان ایرانی ارتباط داشتم و چرا ارتباط فکری بین ما کمرنگ است و نمی‌توانیم از آرای یکدیگر بهره ببریم.

شما وضعیت قرآن پژوهی معاصر ایران را چگونه می‌بینید؟

همانطور که گفتم من مدتی در ایران نبودم و خوشحالم که به ایران دوباره برگشتم تا بتوانم در مورد ایران معاصر بیشتر بدانم و نمی‌توانم پاسخ شما را بدهم اما سوال شما را به عنوان یک انتقاد جدی می‌پذیرم.

وضعیت قرآن‌پژوهی در غرب را چگونه می‌بینید؟

در مورد غرب اجازه دهید به یک مورد روش‌شناسی اشاره کنم. همانطور که در مورد مطالعات کتاب مقدس در غرب از تمامی رشته‌های علوم انسانی مانند زبان شناسی، روانشناسی و جامعه‌شناسی استفاده می‌شود، از همان شیوه مطالعاتی هم در مورد قرآن بهره برده می‌شود و این شیوه در غرب امروز تازگی دارد؛ البته در مصر این روش‌شناسی‌ها خیلی پذیرفته نیست.

آیا قرآن پژوهی در غرب را می‌توان فارغ از افراد، جریان‌شناسی کرد و گفت که چه جریانی و جریان‌هایی در غرب وجود دارد؟

ما نمی‌توانیم جریان واحدی را مشخص کنیم چرا که جریان‌های مختلفی وجود دارد.

شما خودتان را داخل و پیرو کدام جریان می‌بینید؟

جریان علمی، چون معتقدم اگر پژوهشی علمی باشد و هدف آن رسیدن به حقیقت متن باشد به حقیقت دین هم می‌رسد چراکه تضادی بین این دو نیست.
منبع : فردا
دسته ها : مذهبی - علمی - گفتگو
چهارشنبه هجدهم 6 1388
X