دلم گرفته آقا ...
شروع قصه با برگشتن تو
کجا ما و کجا برگشتن تو
ولی نه مانده از چشم انتظاری
فقط یک ندبه تا برگشتن تو
دلی سبز و تناور داشت گلدان
نگاهی خیره بر در داشت گلدان
دو رکعت ندبه خواند و منتظر شد
نباریدی ترک برداشت گلدان
شنیدم مژده تابیدنت را
ندارم فرصت فهمیدنت را
به خورشید زمینی خیره ماندم
که تمرین کرده باشم دیدنت را
دلیل عشق مادرزادی ما
بیا تا جان بگیرد شادی ما
بجوشد رشته رشته از دل خاک
قنات تشنه آبادی ما
شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گرچه آکندند جمعه
گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی، تا چند جمعه؟
سید حبیب نظاری
ظهور کن موعود ...
سلام وارث تنهای بینشانیها!
خدای بیت غزلهای آسمانیها
نیامدی و کهنسالهایمان مُردند
در آستانهٔ مرگاند نوجوانیها
چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: «دیوانهها! روانیها!
کسی برای نجات شما نمیآید
کسی نمیرسد از پشتِ نُدبهخوانیها»
مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!
تو ـ هر که هستی از آنسوی مهربانیها!
بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بیزبانیها
هنوز پنجرهها باز میشوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانیها
و زرد میشوند و دانهدانه میافتند
کنار پنجرهها برگِ شمعدانیها
پانتهآ صفایی بروجنی
ایسنا نوشت:
بسیاری از تحقیقات قبلی نشان داده که مغز انسانهایی که این پدیده را تجربه میکنند با سایرین متفاوت است و در پژوهش جدیدی که از سوی محققان ایتالیایی انجام شده مشخص شد که یادگیری همچنین نقش مهمی در بروز این پدیده ایفا میکند و فرد حتی در شرایط آگاهانه نیز ممکن است از این تجربه خود مطلع شود.
محققان در آزمایشهای خود دریافتند افرادی که دچار این حالت میشوند، یعنی مثلا برای عدد 2 رنگ قرمز را میبینند، اگر یک عدد 2 با رنگ سبز به آنها نشان داده شود، دچار مشکل میشوند و مدتی طول می کشد تا بتوانند عکس العمل نشان دهند.
این حالت Synaesthesia نام دارد و شایعترین شکل آن شامل دیدن رنگها به هنگام خواندن واژهها و شمارهها است. این آزمایش نشان میدهد که تجارب افراد در حالت Synaesthesia حقیقی و خودکار است.
تحقیقات نشان داد این کندی در واکنش به این خاطر است که رنگ عدد یا رقمی که به فرد نشان داده میشود، با رنگی که خود فرد واقعا میبیند فرق میکند.
دل خسته ام ز سهمیه هایی که هیچ کس
باور نکرد سهم مرا سر کشیده است
باور نکرد جای تو را پر نمی کنند
باور نکرد سوی تو خنجر کشیده است
این امتیازهای کذایی که بی دریغ
طومار طعنه همه هم کلاس هاست
ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود!
سهمیه سهم کینه حق ناشناس هاست
رفتی که راه باز شود، راه باز شد
اما کنار جادّه مرا هیچ کس ندید
زیر غبار رفتن شان اشک های من
در انتظار آمدنت سیل آفرید
تو مایه غرور منی گرچه نیستی
مرد حماسه، مرد بلاپوش شهر من
باور نکن که بی تو به پایان رسیده ام
خلوت نشین قطعه خاموش شهر من
اینک منم که در هوس چشم های تو
دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها!
در حسرت چشیدن گرمای دست تو
می ترسم از شکستن دیوار کوچه ها
پروانه نجاتی
به گزارش واحد مرکزی خبر از مسکو، خانم ناتاشا می گوید: پس از مطالعه اسلام و مقایسه آن با ادیان دیگر آگاهانه دین مبین اسلام را پذیرفته است.
وی که نام زینب را برای خود انتخاب کرده است افزود: از اینکه مسلمان شده است احساس بسیار خوبی دارد چرا که در اسلام خداوند از هر چیزی بالاتر است و مهر و محبت، دوستی و یکرنگی که در میان مسلمانان دیده است در سایر ادیان وجود ندارد.
زینب گفت: علاقه زیادی دارد تا اصول اسلام را هرچه سریعتر بیاموزد تا بتواند آنها را در عمل انجام بدهد.
منبع : خبر آن لاین
فرزندم!
رویای روشنت را
دیگر برای هیچ کسی بازگو مکن!
-حتی برادران عزیزت-
می ترسم
شاید دوباره دست بیندازند
خواب تو را
در چاه
شاید دوباره گرگ...
می دانم
تو یازده ستاره و خورشید و ماه
در خواب دیده ای
حالا باش!
تا خواب یک ستاره دیگر
تعبیر خواب های تو را
روشن کند
ای کاش...!
قیصر امین پور