دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827834
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
اراده می‌خواهد و توفیق و قصد قربت
حجت‌الاسلام قرائتی
باید قرآن را محور قرار بدهیم. کاش فضلای حوزوی و دانشگاهی ما در کنار درس‌هایی که می‌خوانند و می‌دهند، روزی نیم‌ساعت، دوتا تفسیر را ببینند؛ می‌شود هشت تفسیر از هشت مفسر. این تفسیرها می‌توانند فارسی یا عربی و از شیعه یا سُنّی باشند. این‌ها بعد از ده سال خودشان چند دوره تفسیر دیده‌اند و مباحثه کرده‌اند و گفته‌اند. باید برخورد هر فاضل، طلبه و استادی این‌طور باشد؛ شبیه برخوردی که با کتاب‌های دیگر حوزوی مانند رسایل و مکاسب و کفایه می‌شود.

باید حساب کنیم که قرآن جایگاهش چیست. چطور ما کتاب‌های مخلوقان را با عنایت مباحثه می‌کنیم. جواهر از مهم‌ترین کتاب‌های فقهی است، اما بالاخره کتاب مخلوق است. همان ‌طور که افتخار می‌کنیم استاد کفایه و رسایل و مکاسب هستیم- که همه‌ی این‌ها کتاب‌های مخلوق هستند- باید درس‌گفتن کتاب خالق هم افتخار باشد. این حرف اول.

بهترین

قرآن در بهترین شب تاریخ نازل می‌شود؛ شب قدر. بر قلب بهترین آدم‌ها نازل می‌شود؛ قلب پیغمبر و کتاب تحرک است. خود خداوند صفتش “قایم بالقسط” است، یعنی به‌پاخاسته. قرآن نازل شده برای این‌ که “لیقوم‌ الناس بالقسط”؛ مردم عدالت را به‌پا دارند. راجع به نماز می‌گوید: “أقیموا”. راجع به حج می‌گوید: “قیاماً للنّاس”. رهبرش قایم و رستاخیزش قیامت است. همه‌اش بلندشدن، ایستادن و حرکت است. اگر بخواهیم جامعه‌ی ما متحرک و بانشاط باشد، باید به قرآن رو بیاوریم.

اصلاً قرآن می‌گوید من دینامیتم! “لو أنزلنا هذالقرآن علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدعاً” تکه تکه می‌شود یعنی چه؟ یعنی من مواد منفجره هستم! این‌ که ما قرآن می‌خوانیم و تکه تکه نمی‌شویم، پیداست که درِِ روحمان را بر قرآن باز نکرده‌ایم؛ در حد تواشیح و ترتیل و تجوید مانده‌ایم. به ظاهر قرآن رسیده‌ایم که آن ‌هم خوب و لازم است، اما تدبر در قرآن هنوز جدّی نشده بین ما.

ای کاش خود رهبر معظم انقلاب فراغتی پیدا می‌کردند و فشار کاری‌شان که خیلی زیاد و سنگین است، کم می‌شد؛ خود ایشان در مدت رهبری‌شان یک دوره تفسیر می‌گفتند؛ بعد از چند سال، ایشان صاحب یک دوره تفسیر می‌شدند. کتاب‌های دیگر می‌پَرد! رساله‌ی آیت‌الله خویی پرید؛ چون وقتی مرجع از دنیا می‌رود، مردم رساله‌اش را کنار می‌گذارند اما “البیان” ایشان همیشه هست؛ “المراجعات”، “الغدیر” و “المیزان” هستند.

اگر در میانه‌ی کارهای سنگین دیگر، رهبری بتوانند یک‌ دوره تفسیر بگویند یا بنویسند، خیلی خوب است. اگر این حرکت قرآنی از بیت رهبری شروع بشود، فراگیر می‌شود. اگر آقا در خانه‌شان سبزی بکارند، همه‌ی مردم سبزی می‌کارند و دیگر نسل چمن ور می‌‌افتد! “النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکِهِم.”

در پروازی که با آقای رییسی هم‌سفر بودیم، ایشان می‌گفت آیت‌الله شاهرودی می‌گویند الآن غصه می‌خورم که چرا نسبت به قرآن کاری نکردیم. آیت‌الله شاهرودی از آیت‌الله شهید صدر نقل می‌کردند که ایشان گفته بود: “برای حل مشکلاتمان باید برویم سراغ قرآن.” ملاصدرا در اواخر عمرش ناله‌ای دارد- این را من حدود صدهزارتا ازش دادم چاپ کردند- می‌گوید من در چند رشته تخصص یافتم، اما افسوس که آخر عمر به فکر قرآن افتادم.

رساله دکتری

جایی بودیم که دور تا دور همه پزشکان متخصص و فوق تخصص نشسته بودند؛ شاید بهترین پزشکان ایران. مراسم عروسی دختر یکی از همین پزشکان بود. گفتم به نظرتان در قرآن چند هزار رساله‌ی دکتری پزشکی هست؟ ما همین‌طور صاف می‌خوانیم “و التّین و الزّیتون و طور سینین.” قسم به انجیر و قسم به زیتون. رابطه‌ی بین انجیر و زیتون چیست؟ چرا از بین این ‌همه، قرآن این‌ها را کنار هم گذاشته است؟ چرا نگفته والتّین والعنب یا والنّخل؟ چرا تنها اسم 9 درخت میوه در قرآن هست؟ امتیاز این‌ها بر بقیه چیست؟ چرا زیتون و خرما بیش از بقیه‌ی میوه‌ها اسمشان برده شده است؟ اسم موز هم برده شده؛ “و طلحٍ منضودٍ.” طلح یعنی موز. چرا می‌گوید با آب سرد آب‌تنی کن؟ “هذا مغتسلٌ بارد و شراب.” نمی‌گوید شراب بارد، می‌گوید مغتسل بارد. آب‌تنی با آب سرد چه نقشی دارد؟ شاید صد سال بعد در یک گوشه‌ای از دنیا گروهی از دانشمندان به این برسند که بله، رابطه‌‌ی بین انجیر و زیتون چنین و چنان است.

در قرآن کلماتی داریم که هر کدامشان یک دانشکده راه می‌اندازد. الآن دانشکده‌ی روان‌شناسی رنگ‌ها در دنیا راه افتاده است. در قرآن داریم: “لَوْنُها تَسُرّ النّاظِرینَ” رنگش دل را شاد می‌کند. این یک جرقه است که باید تبدیل به یک تحقیق و بعد جریان بشود. قرآن ما را راه می‌اندازد.

قرآن مثل دریاست. دریا را نگاهش کنید، لذت می‌برید؛ شنا کنید، لذت دارد؛ اگر کشتیرانی و غواصی کنید هم لذت می‌برید. قرآن هم همین‌ طور است و هر کس ملاّتر است، بهره‌ی بیشتری از آن می‌برد. بین غواص‌ها آن‌ که غواص‌تر است، از دریا سرمایه‌ای استخراج می‌کند که دیگران نمی‌توانند.

مأموریت ما

ما مأمور به تدبر در قرآن هم هستیم. متأسفانه نه در حوزه‌های علمیه‌ی ما قرآن در بورس است، نه در دانشگاه‌های ما. نمی‌دانم آیا الآن درس‌ تفسیر 2 درصد از درس‌های حوزه را هم تشکیل می‌دهد یا نه؟ فکر نمی‌کنم. اگر 400 درس رسایل و مکاسب و خارج داشته باشیم، هفت هشت درس تفسیر هم به ازای آن نداریم.

ما نمی‌فهمیم که قرآن چیست. این مهجوریت‌ها به خاطر جهل ماست. “بحرٌ لایدرک قعره” دریایی است که دسترسی به قعرش نیست؛ “لاتفنی عجایبه” شگفتی‌های قرآن تمام نمی‌شود و تاریخ مصرف ندارد. “لاتحصی عجایبه” قابل شمارش و گردآوری نیست. قرآن میزان است. حتی روایات را گفته‌اند با قرآن متر کنید و اندازه بگیرید؛ اگر با قرآن سازگار نبود، کنارش بگذارید.

وقتی می‌خواهد مثال بزند، شتر را با آسمان‌ها کنار هم می‌گذارد: “أفَلا ینظرون إلی‌الإبل کیف خلقت و إلی‌اسماء کیف رفعت” شتر و آسمان هر دو کلاس خداشناسی‌اند. کهکشان و بقال کنار هم هستند. به بقال می‌گوید کم‌فروشی نکن که در کهکشان‌ها هم این توازن هست: “و السماءَ رفعها و وضع‌ المیزان ألاّ تطغوا فی المیزان.” وقت قسم‌خوردن، هم به خورشید قسم می‌خورد هم به زیتون و انجیر...

قرآن جامعیتی دارد که در هیچ کتاب دیگری نیست. دنیای حقوق فقط تلاشش عدل است اما قرآن فوق حقوق است. می‌گوید: “إن‌الله یأمر بالعدل و الإحسان”؛ خیلی هم مقابله به مثل نباید کرد.

بزرگ‌ترین آیه‌ی قرآن آیه‌ی حقوقی است که یک‌ صفحه‌ی کامل را در برمی‌گیرد؛ راجع به پیمان و نوشتن قراردادهاست. قرآن فقط مال نماز و روزه نیست. همان‌طور که بزرگ‌ترین نامه‌های حضرت امیر در نهج‌البلاغه، نامه‌های سیاسی به استانداران و ... است.

قرآن در فرمان به جهاد هم عدالت را مدّ نظر دارد؛ حضرت علی هم می‌گوید برای قصاص ابن‌ملجم، او یک ضربه زده شما هم فقط یک ضربه بزنید. مثل آمریکا نباشید که می‌گوید چون دو تا برج از من خراب شد، من کل افغانستان را می‌گیرم. قرآن برای آمریکا هم پیام دارد. گیریم که یک فرقه‌ی کج‌اندیشی آمدند و برج‌های دوقولوی شما را منهدم کردند، شما هم حداکثر مقابله به مثل کنید؛ چرا به خاطرش دو تا کشور را اشغال می‌کنید؟

باید راه بیافتیم

باید خود مراجع راه بیافتند. آیت‌لله وحید چهارشنبه‌ها درس تفسیر می‌گویند، اما چرا حالا بعد از هشتاد سال و چرا این ‌قدر محدود؟ من این را خدمتشان گفتم. خوب است یک ‌جوری بشود این طلبه‌هایی که به درس خارج رهبر معظم انقلاب می‌روند- و بیشترشان شاغل هستند؛ امام جماعت، مسؤول عقیدتی سیاسی، قاضی و...- اگر دو روز درس خارج می‌خوانند، یک روز در هفته هم درس قرآن و نهج‌البلاغه بخوانند. البته ظاهراً در ابتدای درس خارج آقا، نکات تفسیری و حدیثی گفته می‌شود که خوب است، اما می‌تواند گسترده‌تر بشود.

اگر همه با هم- رهبری، مراجع، مردم و مسیولان- کار کنیم، درست می‌شود. قاضی‌ها آیات حقوقی را ببینند و صدها آیه و هزاران نکته‌ی حقوقی را که در قرآن هست مطالعه و تدبر کنند. بالاخره کارهای حقوقی مردم با قضات است. آیات جبهه و جنگ را روحانیان عقیدتی سیاسی و پادگان‌ها ببینند و تفسیرش را خوب بلد باشند. دست‌کم هر کسی آن آیاتی را که در راستای شغل و تخصصش‌ هست، خوب بلد باشد.

در قرآن خیلی نکته‌ها هست. در تشبیه‌ها و مثل‌هایش در قصه‌هایش و... تا همین حالا من حدود هزار و پانصد نکته از سوره‌ی یوسف گیرم آمده است. در سوره‌ی کوثر که یک سطر بیشتر نیست، بیش از 90 نکته پیدا کرده‌ام؛ غیر از بسم‌الله. انرژی هسته‌ای فقط در طبیعت نیست. در قرآن هم هست؛ باید کشفش کرد. بسیج می‌خواهد و اراده و توفیق و قصد قربت.

امیدواریم گذشته‌ی ما را خدا بیامرزد و توفیق جبران بدهد. همه با هم بسیج شویم برای تدبر در قرآن. تدبر گامی باشد برای عمل و عمل، گامی برای این‌ که متخلق بشویم به اخلاق قرآن.
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه بیست و یکم 6 1388
شب قدر، شب خلاص از اخلاص!
غلامعلی رجائی
شب ها و روزهای ماه مبارک رمضان با همان سرعتی که به ما رسیدند، دارند از ما دور و دورتر می شوند. ازشبهای قدر ـ هرچند این اصطلاح صحیح نیست و ما یک شب قدر بیشتر نداریم که از هزار ماه برتر و والاتر است ـ فقط یک شب، آن هم بر اساس آنچه از روایات معصومین علیهم السلام برداشت شده و می شود شبی که در آن بیشتر از شبهای دیگر دهه سوم این ماه عزیز احتمال قدر بودن آن می رود و اصلی ترین آنهاست یعنی، شب بیست وسوم، باقی مانده است.

وقتی ماه مبارک رمضان به دهه سوم خود می رسد و به خصوص پس از شب قدر بیست و سوم دیگر با حسرت می توان گفت که این ماه رمضان هم بر ما گذشت و یا به تعبیر بهتر ما از ماه رمضان گذشتیم! ماهی که از ابتدای خلقت، و برای امتهای قبل از ما همواره بوده و برای امتهای پس از ما همواره خواهد بود.

این همه رمضان بر من و ما گذشت، به دور از آقایی که نمی دانیم شب قدر خود را در کدام گوشه این زمین که وی حجت خدا و ولی او بر همه خلائق و موجودات آن و بلکه در تمام عالم هستی، اعم از انسان و غیر انسان است، سپری کرده است.

این همه رمضان بر من و ما گذشت و وجود مبارک امام زمان در کشور ما ایران که با نام و راه و رسم علی و اولاد او عشقبازی کرده و می کند و مفتخر است که شیعه و پیرو او و فرزندان پاک اوست در منزل خود و در جمع اعضای خانواده اش، که در میان جوامع بشری در کنار مولای ما زندگی می کنند و کمتر کسی را یارای دسترسی به آنان است، و یا در کنار دوستان خالص و شیعیان مخلص و امتحان داده ای ـ که حتی نزدیکترین افراد به آنها از تشرفشان به محضر مولای عالم وجود و رابطه بین عالم غیب و شهود خبری نداشته و ندارند ـ به پای سفره های افطار نشست و ما از محضر او دور بودیم.

این همه رمضان بر من و ما گذشت و ما دور از مکانی ماندیم که افتخار آن را پیدا کرده تا آخرین فرزند علی در عالم هستی روزها و شبهای نورانی و معطر خود را در آن سپری کرده و بکند. مکانی که به دلیل استقرار آن وجود مبارک در آن، محل نزول و صعود حضرت روح، که بزرگترین موجود مقرب الهی است که بعضی آن را جبرائیل و بعضی دیگر فرشته ای با جایگاهی والاتر و بالاتر از وی دانسته اند، و محل فرود و اوج میلیونها فرشتگانی شده است که در شب قدر به زمین نازل می شوند تا مقدرات و سرنوشت یک سال نه تنها انسانهای کره زمین و غیرزمین! بلکه تمامی موجودات عالم هستی را به محضرش عرضه بدارند تا ایشان که جانشین و خلیفه خدا در زمین و غیر زمین است مقدرات نوشته شده برای عالم هستی را مشاهده فرمایند و مقدراتی که مشیت حضرت حق برای بندگان خود اعم از انسان و غیر انسان ـ که بر اساس آیه قرآن همه موجودات زمین و آسمان عبد خداوند هستند ـ رقم زده، به نظر مبارک و تایید ایشان رسانده شود.

این همه رمضان بر من و ما گذشت و اعمال بد ما، ما را از آن وجود مبارک که دوست داشتنی ترین موجود در میان موجودات عالم هستی و عصاره فضائل و دارنده مناقب نیکان و صالحان پیش از خود است دورتر و دورتر نمود.

این همه رمضان بر من و ما گذشت و شاید بگذرد، بی آن که در بعضی از ما عزم و اراده ای پدید آید که با ترک اعمال و رفتارهایی که مشاهده آنها برای آن حضرت ـ که به مثابه چشم عالم خدا در خلقت است و آنگونه که خود فرموده اند هیچ امری از دید و نظر مبارک ایشان دور نمانده و نمی ماند ـ بسیار سخت و نارواست و جایگزینی اعمالی نیک و پسندیده به جای این اعمال ناپسند حضرت، که گل لبخند را بر لبهای زیبای او که زیباترین و نورانی ترین موجود عالم هستی است نشانده و می نشاند بخواهیم به محضر ایشان تقربی داشته باشیم.

این همه رمضان بر من و ما گذشت و ما غرق در دریاهای رحمت و فضل وجود و بخشش خدای مهربانی قرار گرفتیم که در این ماه شریف خلعت مهمانی خویش را بر اندام عالم وجود پوشانید تا به یمن این مهمانی و ضیافت، بندگان عاصی و دور مانده از آستان بندگی خود را بیامرزد و اندکی از شهد مناجات با خویش را در کام جان آنها بنشاند و مستی وصالش را به آنان بچشاند.

خدایا! ماه تو دارد از میان ما می رود، ماهی که بندگانی در آن با ترک خود و دست شستن از خود و غیر تو و پاک کردن دلی که فقط جای توست و بس، به وصال تو رسیدند و با ذکر حقیقی مدام خود که ذات جان آنان شده است! همنشین تو شدند و بر قله رفیع خشنودی و رضایت تو جای گرفتند.

بارالها، چه کنیم اگر پس از این ماه بدون کسب توشه تقوای پرهیز از گناهان و کسب تقوای ستیز با شیاطینی که فرشتگان زندانبان آنها پس از غروب آخرین روز این ماه شریف، غل و زنجیر از پایشان باز می کنند و آنها با حرص و ولع و تحمل سختی ناشی از یک ماه در غل و زنجیر بودن ناتوانی در گمراهی بندگانت دوباره و همانند سالهای قبل به جان آنها که نخواستند یا نتوانستند از این ضیافت تو بهره ای داشته باشند بیفتند و با کینه ای که از تو و ما بندگان تو دارند در صدد آن برآیند تا هر آنچه که در این ماه در پرتو فضل و رحمت و کرم تو بدست آورده ایم را در معرض فنا و نیستی و نابودی قرار دهند و بر ویرانه های کاخهای عزم و اراده ای که با مرحمت تو بنیان کرده ایم، مستانه بساط پایکوبی راه بیندازند.

پروردگارا، ما پس از گذشت این همه رمضان و روزه و ریاضت و روضه و عبادت و دعا و شب زنده داری، هنوز، حریف شیطان وجودی خود نشده ایم. بزرگان ما گفته و می گویند که شیطان، سگ درگاه توست و سگ درگاه، به اهل خانه و آشنایان صاحب خود، کاری ندارد.

خدایا به حرمت علی که قسم و سوگند که در نظر رسول گرامی تو سوگندی، نزد تو از آن بالاتر و والاتر نیست و آن وجود شریف و مبارک هرگاه حاجتی به درگاه تو داشت تو را به حرمت برادرش، علی سوگند می داد تا حاجت او را برآوری، در این محدود روزهای باقی مانده از ماه رمضان، همان گونه که در این ایام، بعضی از بندگان سعادتمند را در زمره بندگان مخلصی قرار دادی که دیگر شیاطین را یارای وسوسه و تصرف در مملکت الهی شده وجود آنان نیست، ما را نیز در زمره بندگان مخلص و خالص شده از خویش، بپذیر و به مقام ترک خویش و فنای در خودت برسان که فرموده اند:

کمال اخلاص، در آن است که بنده مخلص و خالص شده، حتی از اخلاص خویش هم خلاص بشود! یعنی آنگونه وجود خود را در محضر حق فانی ببیند و در مقام فنای حضرت حق مستغرق شود که دیگر برای خود، آن ظرف وجودی را قائل نباشد تا بخواهد گوهر نایافتنی اخلاص به حق را در درون آن جای دهد!

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار                                               که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه بیست و یکم 6 1388
تعطیلی مراسم احیای معلمان اخلاق تهران!  
 

پارسینه: در پی وقوع برخی اعتراضات سیاسی طی ماههای اخیر پس از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، بسیاری از برنامه های مذهبی نیز تحت الشعاع این مباحث قرار گرفته اند.

پس از انعکاس اخباری از سوی رسانه های داخلی مبنی بر لغو برنامه سخنرانی آیت الله جوادی آملی و آیت الله استادی که با فاصله اندک از لغو برنامه برگزاری مراسم شب های احیا در حرم امام خمینی منتشر شد، اکنون اخبار رسیده حاکی از آن است که بسیاری از برنامه های مذهبی مرتبط با ایام ماه مبارک رمضای در پایتخت نیز تحت الشعاع این مسئله قرار گرفته اند.

بر اساس این گزارش در حالی که همه ساله و با حضور آیت الله امجد، از اساتید اخلاق برجسته و شناخته شده تهران مراسم شب های احیا در محل کوی دانشگاه و با حضور تعداد قابل توجهی از دانشجویان برگزار می شد، به خواست شخص ایشان و به واسطه مسائل پیش آمده پس از انتخابات در محل کوی دانشگاه تهران، این مراسم لغو شده است.

لغو مراسم احیای کوی دانشگاه تهران که از جمله برنامه های پرطرفدار میان دانشجویان دانشگاه تهران و ساکنین کوی دانشگاه بود، بازتاب وسیعی در فضای این دانشگاه داشته است.
از سوی دیگر و در حالی که برگزاری مراسم احیا از سوی آیت الله فاطمی نیا، استاد برجسته اخلاق و از شاگردان برجسته آیت الله العظمی بهجت در مدرسه روشنگر همه ساله به محلی برای راز و نیاز تعداد قابل توجهی از روزه داران تبدیل شده بود، این مراسم نیز امسال در محل این مدرسه برگزار نشد.

پیگیری ها حاکی از آن است که لغو مراسم مدرسه روشنگر با نظر شخص استاد فاطمی نیا صورت گرفته است.

 

منبع : یازیاب

دسته ها : مذهبی - خبر
شنبه بیست و یکم 6 1388
با شهروندان شهر رمضان
مرتضی طلایی
از شهید این روزها و مردی که مرزهای خوب بودن انسان را تا به آنجا بالا برد که نگریستن به آن کلاه از سر عقل می‌افکند، کلامی در بسیاری اوقات در سرم طنین افکن می‌شود: فرصت‌ها چونان ابر بهار در گذرند.

امروز با نیم نگاهی به اوراق تقویم، با این حقیقت رو به رو می‌شویم که بیش از دو ثلث روزهای بهشتی رمضان و دو شب از شب‌های محتمل قدر به لمحه‌ای گذشته و ماییم و روزهایی که اینک از شماره انگشتان دست کمترند و یک شب دیگر از شب‌هایی که افواج رحمت از آسمان به زمین می‌ریزد. رمضان امسال نیز چونان نسیمی در تموز پرحرارت وزید و تا اندکی دیگر روزهایش به سر می‌رسند و به راستی چونان ابر بهار می‌گذرد فرصت آسمانی رمضان.

در سال‌هایی که لباس مقدس خدمت به مردم عزیز را در ردای پلیس به تن داشتم با واقعیتی از جنس کاهش معنی‌دار و محسوس ارتکاب جرایم در ماه‌های رمضان و محرم رو به رو بودم. به عینه می‌دیدم، جاری شدن این کلام معصوم در باب به زنجیر شدن شیاطین در رمضان را و این چیزی نیست جز تاثیر اجتماعی باورهای مذهبی، آئین‌ها و شعائر دینی در زندگی اجتماعی‌مان.

گویی با آمدن شهر(ماه) رمضان، وارد شهری دیگر با قواعد و آداب خاص خود می‌شویم. مراقبه و حفاظت نفس رنگ دیگر، قبح گناه جدیت بیشتر و جایگاه اعمال صالح در جدول کارهای روزانه مان مرتبتی بالاتر به خود می‌گیرد.

شهروندان شهر رمضان با هم نوع مهربان تر، نسبت به آسیب‌های اجتماعی چون فقر حساس تر، دل‌های شان به هم نزدیک تر، گذشت‌ها بیشتر و کج روی‌ها کمتر می‌شود.
این فرصت به نسبت باقی روزهای سال بسیار اندک است و سوال اینکه چگونه می‌توان شهروند مقیم در شهر رمضان شد؟ چگونه می‌شود دیگر ماه‌ها را به این روزهای خدایی پیوند زد؟ و چه گام‌هایی باید برداشته شود تا جامعه‌ای که نام جامعه دینی را بر تارک دارد به اکثر وجه به مسمای خویش شبیه شود؟

سلام آن‌گونه که من آموخته ام دینی کاملا اجتماعی است، آن‌گونه که رسولش رهبانیت امت خود را جهاد می‌خواند. دین ما علاوه بر تحسین رابطه فرد با خالق، هدف برساختن جامعه و گروهی خدایی را تعقیب می‌کند و از این روست که شریعتش را مملو از دستورات زیست جمعی می‌یابیم.

اگر به مناسک رمضان بنگریم درمی‌یابیم که در ذات ماهی که اختصاص بیشتری به عبادت دارد، مناسک و اعمالش تا چه حد جمعی و اجتماعی است. تاکید بر افطاری دادن حتی اگر به نیمه‌ای از خرما باشد، قرار گرفتن حداکثری در صفوف جماعت، برگزاری جمعی اعمال قدر و... نشان می‌دهد که مسلمین در عین اینکه چشم به آسمان و درگاه ربوبی دارند در عین حال در دعاهایشان نیز جمعی می‌خوانند و می‌خواهند. خدایشان نیز نشانه ایمان را در رحمت و مهربانی در میانشان خوانده و در شریعت ما، پروردگار عالمیان، صاحب دریاهای عفو،رحمت وگذشت، همو که در قرآنش وعده بخشیدن همه گناهان را داده در گاه حق مردم، بسیار سخت‌گیر می‌شود و شاید این باورهای درونی و اهمیت حقوق هم نوع است که جرات خطا و گناه به ویژه آنگاه که با ورود در محدوده جرم در واقع حقی از جامعه و مردم را سلب می‌کند، به حداقل می‌رساند.

برای رمضانی شدن و مهم تر از آن رمضانی ماندن، طریقی نیست جز آنکه روح رمضان را برای روزهای پس از آن با خود همراه کنیم. مهربانی را، توجه به اقشار در معرض آسیب را، مراقبت از نفس سرکش را، پرهیز از خودخواهی لجام گسیخته، منفعت شخصی اندیشی و برای بالا رفتن پا بر شانه مردمان گذاشتن را، عفو و بخشش را، دوری از گناهان بزرگ زبانی چون دروغ، تهمت و غیبت را و نیک‌اندیش را از انبان پر سخاوت رمضان با خود برداریم.

مدتی است که آسمان آبی ایران ما شاهد ابرهایی از کشمکش است، دل‌هایی شکسته و دل‌های خیر خواه این ملک و ملت نگران حوادثی که شرنگ وار، کام مان را تلخ کرده. امروز که تن و جان را در چشمه فیاض رمضان شسته‌ایم، روحمان از زلال شهد شب‌های قدر سیراب و رحمت الهی با بند بند وجودمان حس شده، چه اولی‌تر از اینکه فرصت روزهای باقی مانده از رمضان، عید فطر و روزهای بعد از آن را زمینه رفع کدورت‌ها، جبران خسارت‌ها و وفاق ملی قرار دهیم؟

به یاد بیاوریم همه ما با هر سلیقه و نظر بر خوان این ماه نشستیم، خدای واحدی را به اسمای مبارکش در سحرها خوانده ایم و با رزق الهی افطار کرده ایم در شب‌های قدر، تقدیر نیکو و حسن را برای خود، خانواده، جامعه و سرزمین مان خواسته ایم. نه اینست که در شب‌های قدر و در بارگاه ربوبی به خطاهایمان اقرار و از حضرت رحمان بخشش خواسته ایم؟ آیا نیکو نیست که بخشش و رحمت را در میان خودمان جاری و ساری سازیم باشدکه خداوند نیز نظر رحمت خویش بر ما افکند؟

در این روزهای پایانی ماه، در آستانه بیست و سومین شب ماه و در ایامی که معطر به نام مولای متقیان، امام عارفان و مقتدای صالحان، مردی که به مهربانی حتی با قاتل خویش فرامی خواند، خداوند را به عزت و رحمتش بخوانیم تا ما را ساکن دائمی و شهروند شهر رمضان قرار داده و ایران ما را برای همیشه تاریخ، سرزمین مهر، گذشت و سربلندی قرار دهد.

ان‌شاء‌الله.
منبع : فردا
دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه بیست و یکم 6 1388

عرفان وحکمت امام(ره)

گفتگو با دکترسلمان صفوی

بمناسبت سالگرد ارتحال امام‌خمینی(ره) گفت‌وگویی با دکتر سیدسلمان صفوی درباره ابعاد شخصیت عرفانی امام شده است.

دکتر صفوی در این گفت‌وگو امام را در حلقه حکمت خالده قرار می‌دهد و او را از بقیه ساکنان این حلقه – چه به لحاظ معرفتی و چه علمی- بالاتر می‌داند. این مطلب را می‌خوانیم:

مقوله عرفان نزد امام‌خمینی جایگاه بارزی داشت. ایشان از سویی وارث حکمت متعالیه صدرایی بودند (حکمتی که در آن عرفان و معنویت جایگاه مهمی دارد) و از دیگر سو شاگرد حضرت آیت‌الله شاه‌آبادی از عارفان بزرگ زمان بودند. شما وجوه برجسته اندیشه امام خمینی در باب عرفان را در کدام بخش از آثار و اندیشه‌های ایشان می‌بینید؟

صفوی:در وهله اول با توجه به فضای فرهنگی جامعه ایران و برای جلوگیری از اختلاط مباحث، لازم است که اندکی در مورد خود عرفان صحبت کنیم. متاسفانه یک بدفهمی در مورد عرفان از گذشته وجود داشته است. عرفان با این عقیده آغاز می‌کند که دین متشکل از شریعت، طریقت و حقیقت است و هر دین، ظاهر و باطنی دارد و دین، منحصر به مسائلی که در رساله‌های عملیه آمده است، نیست. اگرچه شریعت بسیار اهمیت دارد و همه مسلمانان باید زندگی روزمره خود را با آنچه در رساله‌های عملیه آمده تنظیم کنند اما از نظر عارفان، همه دین شریعت نیست؛ شریعت نقطه شروعی برای ارتباط‌گیری با حقیقت و مقصد دین است. بنابراین از طریق عمل به شریعت وارد طریقت می‌شویم تا حقیقت دین را که جمال و جلال حضرت معبود است، دریابیم.

یعنی لب لباب دین را دریابیم؟

صفوی:بله، لب لباب دین، معنویت است و معنویت صرفا از طریق اعمال ظاهری به دست نمی‌آید. همه مناسک دینی،‌ یک جنبه و قاعده ظاهری دارند و یک جنبه باطنی. فقه نیز به دو بخش «فقه الجوارح» و «فقه النفس» تقسیم می‌شود. منظور از فقه در ابتدای تاریخ اسلام،‌ صرف آیات و روایات و شریعت نبوده است بلکه مجموعه تعالیم اسلام بوده و فقیه به این مجموعه احاطه داشته است؛ بعدا به دلیل گسترش علم و تقسیم آن، فقه را نیز به دو بخش فقه الجوارح و فقه النفس تقسیم کردند. فقه الجوارح متکفل بیان تکالیف ظاهری مکلف است، اما فقه‌النفس متکفل بیان این است که این آدمی که از عالم بالا هبوط کرده و دچار سیر نزول شده، چگونه قوس صعود را طی کند.

علمی را که متکفل بازگشت انسان به عالم ملکوت است، در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی عرفان نامیده‌اند؛ لذا عرفان علمی است که متکفل بیان چگونگی گذار از مقام خفتگی و تبتل به مقام فناست. در این راستاست که امام یکی از چهره‌های برجسته این سنت و مکتب هستند و در چارچوب این مکتب و سنت‌های آن، مجموعه دین را شریعت، طریقت و حقیقت می‌دانند، اما لب دین یا جوهره آن را جنبه معنوی آن، یعنی چگونگی وصال به حضرت محبوب می‌دانند؛ یعنی عرفان بیانگر آن است که ما چگونه این منازل را تا رسیدن به مقام فناء فی‌الله و لقاء الهی طی کنیم.

آیا می‌توان نتیجه گرفت که حضرت امام، فقیهی عارف بودند؛ بدین معنا که عرفان ایشان بسیار برجسته بود و آن چیزی را هم که در فقه طرح می‌کردند، با نظر به این نگرش عمیق قابل درک است؟

صفوی:حضرت امام(ره) شخصیتی جامع و کم‌نظیر بودند و علاوه بر آنکه فقیه در اصطلاح رایج آن و یک مرجع مسائل فقه رساله‌ای بودند، فیلسوف نیز بودند؛ یعنی اهل نظر و تعلیم و تعلم در حوزه مسائل حکمت و فلسفه بودند و از آنها مهم‌تر اینکه یک عارف بودند. جنبه عرفانی امام بر مجموعه شخصیتش و کل منظومه فکری‌اش غلبه دارد. اما کدام عرفان؟ امام چنان نبودند که مثل بسیاری از افراد امروزی، براساس محفوظاتشان در مورد عرفان صحبت کنند بلکه کسی بودند که هم اندیشه‌های نظری در مورد عرفان نظری داشتند و هم سالک واصل بودند؛ یعنی اهل عمل و سیر و سلوک عرفانی بودند و مقصد و مقصودشان عمل براساس عرفان بود.

می‌توان گفت عرفان عملی و عرفان نظری در اندیشه ایشان وحدت می‌یافتند؟

صفوی:بله! ایشان در شعری می‌گویند: از فتوحاتم نشد فتحی و از مصباح نوری/ هرچه خواهم در درون جامه آن دلفریب است. امام تنها استاد فصوص الحکم ابن‌عربی یا مصباح الانس در عرفان نظری نبودند؛ حتی مباحث عرفان عملی را بدون آنکه خودشان اهل سیروسلوک باشند، پی نمی‌گرفتند؛ ایشان شارح صرف نبودند؛ در عرفان علاوه بر نظریه‌پردازی، اهل عمل و سیروسلوک بودند. این نکته بسیار حائز اهمیت است و باید میان کسانی که پژوهشگران عرفان هستند و کسانی که خودشان عارف هستند، تمایز قائل شد. امام یک عارف بودند؛ یعنی انسانی بودند که از جوانی در مسیر سیروسلوک قدم گذاشته و به فتوحات و مکاشفات دست یافته بودند که حاصل سیروسلوک عرفانی ‌ایشان بر اساس تعالیم عرفانی بود. عرفان به دنبال علم حصولی نیست بلکه در پی علم حضوری از طریق مکاشفه و انکشاف در قلب خودش است.

شما امام را از حکمای معاصر خواندید و می‌دانیم که او وارث حکمت صدرایی است. 400سال از درگذشت صدرالمتالهین می‌گذرد و حکمت متعالیه در این سال‌ها به جریان غالب فلسفه و حکمت در حوزه‌های علوم سنتی بدل شد که نخست در اصفهان و سپس با چهره‌هایی چون ملاعبدالله زنوزی در تهران رواج یافت. امروز هم این حکمت با تلاش‌های افرادی چون علامه طباطبایی(رض) و شاگردانش در قم به جریان غالب بدل شده است. امام را نیز می‌توان جزو چهره‌هایی خواند که حکمت صدرایی را در قم احیا کردند. ازسوی دیگر می‌دانیم که شهود عرفانی و قلبی و مباحث عرفانی در مکتب صدرا جایگاه والایی دارد. امام در کنار اینها به ابن‌عربی به مثابه پایه‌گذار عرفان نظری توجه فراوانی داشتند و در آثار عرفانی‌شان مثل «سرالصلوه»، «آداب‌الصلوه» و «اربعین حدیث» به آرای او توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند. شما تاثیر این دو سنت فکری را در نوع نگاه امام به مقوله عرفان چگونه می‌یابید؟

صفوی:تا قبل از صدرالمتألهین، در حوزه مباحث نظری 3معرفت مستقل داشتیم: معرفت کلامی، معرفت فلسفی و معرفت عرفانی. این‌سه در تعارض با یکدیگر بودند، ضمن آنکه هر‌یک در خود شاخه‌های متفاوتی داشتند. مثلاً فلسفه به دو گرایش مشایی و اشراقی تقسیم می‌شد؛ کلام نیز به کلام اشعری، کلام معتزلی و کلام شیعی تقسیم می‌شد و عرفان نیز به دومکتب فقر و مکتب عشق. مجادلات و مناظرات این سه معرفت تا زمان ملاصدرا دوام داشت. پس از ظهور صدرا با بسترسازی‌هایی که شخصیت‌های مهمی چون میرفندرسکی و شیخ‌بهایی و میرداماد فراهم می‌کنند، انقلابی فرهنگی برپا می‌شود و صدرا گفتمانی میان این سه نحله فکری ایجاد می‌کند و از طریق این گفتمان حکمت متعالیه را تاسیس می‌کند که جامع عقل و قلب و وحی است؛ زیرا متکلمان مدعی دفاع از حوزه وحی بودند، فلاسفه خود را متکفل مباحث عقلی می‌دانستند و عقل برایشان حجیت داشت و اهل عرفان نیز به حجیت شهود و قلب استناد می‌کردند.

صدر‌المتألهین از طریق تأسیس حکمت متعالیه نشان داد که چگونه هر سه این معارف، یک مطلب را در سطوح مختلف با ابزار و وسایل مختلف و در قلمرو مشکک بیان می‌کنند.

لذا پس از صدرا ما شاهد آشتی فلسفه، عرفان و کلام وحیانی هستیم. حضرت امام نیز که از پیروان حکمت متعالیه هستند، ابن‌عربی و عرفان او را در چارچوب همین نظریه صدرایی می‌بینند؛ البته چارچوب نظری آن را؛ زیرا چنان که می‌دانیم، عرفان به دوقسمت نظری و عملی تقسیم می‌شود. عرفان نظری راجع به 3 موضوع اساسی انسان، هستی و تاریخ و ارتباط این سه با یکدیگر بحث می‌کند و هستی اصلی را فقط خدا می‌داند و همه جهان را جلوه‌های او می‌داند. فیلسوفان نیز راجع به موجود به‌ماهو‌موجود بحث می‌کنند. لذا با 2رویکرد متفاوت و اصطلاحات متفاوت مواجه هستیم؛ مثلاً ابن‌سینا بحث «عقول عشره» را طرح می‌کند، سهروردی بحث «نور» را و ابن‌عربی بحث «خیال» را.

ملاصدرا دوبحث اساسی «اصالت وجود» و «هستی مشکک» را بحث می‌کند. اما در حوزه عملی که مبتنی بر آن بحث نظری است عرفان به راه خودش ادامه می‌دهد؛ یعنی در اینجا بحث سیر‌وسلوک و چگونگی گذر از این مقامات پایین تا رسیدن به فناء‌فی‌الله و بقاء‌باالله مطرح است. این بحث دیگر در مباحث نظری حکمت متعالیه نیست بلکه بخش «عرفان» حکمت را شامل می‌شود؛ یعنی عرفانی که در بزرگان این مکتب وجود داشت. بنابراین امام، هم فیلسوف صدرایی بودند و هم کسی که بحث عرفان را براساس عرفان شیعی مبتنی بر آموزه‌های مصطفوی حضرت رسول اکرم(ص) و آموزه‌های علوی و فاطمی(ع) ادامه می‌دادند.

جالب آنکه این سلسله به حیات خود بعداز صدرالمتألهین ادامه می‌دهد و جریانی از علما تحت‌تأثیر این جریان به‌وجود می‌آید که غیر از طریقت‌های مشهور مثل صفویه، ذهبیه، نعمت‌اللهیه، خاکساریه و... هستند اما شدیداً اهل سیر‌و‌سلوک و طی‌کردن مقامات و مکاشفات هستند؛ این تحولی است که بعد از صدرالمتألهین رخ می‌دهد و امام- چنان‌که می‌دانیم- در این مسیر در عرفان حرکت می‌کردند و شاگرد مرحوم شاه‌آبادی بودند که این سلسله تا رسول‌اکرم(ص) تداوم می‌یابد.

در مورد تفسیر شیعی حضرت امام از عرفان ابن‌عربی که با تأکید بر مفهوم ولایت صورت گرفته است، توضیحی ارائه فرمایید.

صفوی:ولایت 2معنای عمده دارد؛ هم به معنای دوستی است و هم به معنای سرپرستی و رهبری. طبیعتاً اگر معنای رهبری و سرپرستی را اختیار می‌کنیم، در دل آن، دوستی هم هست اما اگر صرف دوستی را بپذیریم، از آن سرپرستی و رهبری بیرون نمی‌آید. امام‌خمینی تحت‌تأثیر تفکر عرفانی بحث انسان کامل را به مثابه یکی از امهات مباحث عرفانی طرح می‌کنند.

این انسان کامل مطابق با واژه ولایت در قرآن و امامت در کلام شیعی است. منتها ولایت مشکک است؛ یعنی ولایت شمسیه، قمریه و نجمیه داریم. در وهله اول ولی مطلق، حضرت حق‌ جل‌جلاله است، خلیفه‌الله و جانشین او حضرت مصطفی(ص)‌است که ولایتش، ولایت شمسیه به اذن حضرت حق دارد. ولایت قمریه که ولایت ائمه هدی و امامان دوازده‌گانه(ع) است، مندرج در ولایت شمسیه حضرت احمد(ص) است و آن والیان دیگری که در مسیر طریقت هستند، جانشینان معنوی ولایت قمریه هستند و اهل ولایت نجمیه نامیده می‌شوند.

این ولایت بدان معناست که در امور معنوی باید تحت ارشادات و هدایت این شخصیت‌های برجسته و متمایز معنوی واقع شد؛ زیرا این افراد، واصل شده‌اند و ضل‌الله هستند و فانی در حق شده‌اند و از سفر لاهوتی یعنی سیرمن‌الحق الی‌الخلق‌بالحق بازگشته‌اند، تا دست سایر انسان‌ها را بگیرند. لذا اینجا سخن از گونه‌ای ولایت تکوینی است. در حوزه ولایت تشریعی بحث جداست؛ یعنی بحث چگونگی امور دنیوی و قانون‌گذاری مطرح است. اما ولایت تکوینی در حوزه مسائل معنوی است. البته امکان آن هست که کسی ولایت تشریعی داشته باشد، اما ولایت تکوینی نداشته باشد.

ائمه هدی(ع) و پیغمبر اکرم(ص) هم ولایت تکوینی داشتند هم ولایت تشریعی؛ یعنی حضرت بقیه‌الله‌الاعظم(عج) که اکنون امام، مقتدای عالم و آقای ما هستند و امروز، هم صاحب ولایت تشریعی هم صاحب ولایت تکوینی، با اذن الهی و به خاطر مراتبی که طی کرده‌اند و در مقام حق تعالی فانی شده‌اند، بقا در او یافته‌‌اند و لذا خلیفه‌الله گشته‌اند. امروز نیز خلیفه‌الله عالم هستی، حضرت بقیه‌الله‌الاعظم(عج) هستند. اما در زمان غیبت کبری، ممکن است که فردی دارای ولایت در حوزه امور اداره زندگی دنیوی باشد، اما الزاماً دارای مقامات شامخ معنوی نباشد و نیز فرد دیگری باشد که دارای ولایت معنوی به‌خاطر مراتبی که طی کرده باشد و جزو ابدال و اوتاد و جانشین معنوی حضرت‌ بقیه‌الله‌الاعظم(عج) باشد، که دست گمشدگان طریقت معنوی را می‌گیرد و ایشان را به سوی منزل و مقصد اعلی هدایت می‌کند.

در جهان اسلام عرفان‌های متعددی هست اما این تکثرات را می‌توان نمودهای امر واحدی تلقی کرد. یکی از این عرفان‌ها، عرفانی است که در آرا و اندیشه‌های سنت‌گرایان جریان دارد. سنت‌گرایان آرایی طرح می‌کنند که همسو با لب‌لباب آموزه‌های اسلامی است. حضرت امام‌خمینی نیز چنان که طرح شد، آرای عرفانی محکم و متقنی داشتند. شما تا چه اندازه فکر می‌کنید که آرای عرفانی امام را می‌توان با آرای عرفانی سنت‌گرایان مقایسه کرد؟ آیا این دو قابل تطبیق‌اند؟
در جای دیگری گفته‌ام که سنت‌گرایی (Traditionalism) به معنای ارتجاع، واپس‌گرایی و خرافه‌پرستی نیست بلکه به‌معنای حکمت خالده است و میراث‌دار تعالیم معنوی انبیا و اولیاست. در این چارچوب است که سنت‌گرایی و سنت به ‌معنای استمرار تعالیم معنوی و حکمت خالده از آدم تا به امروز است. در همین راستا می‌توان گفت که عرفان به معنای هسته مرکزی حکمت خالده است. عرفان در این معنا خمیرمایه وجود آدم است و اینجا عرفان و دین به یک معنا می‌شود.

اگر هم بخواهیم تمایز قائل شویم، باید بگوییم که عرفان، ورای دین است؛ یعنی ادیان با وحدت استعلایی‌شان متکثر هستند اما همه آدمیان در خمیرمایه‌شان جست‌وجوگری و دلدادگی به معنویت و حضرت قدوس را دارند و سنت‌گرایی نیز در دل خود این حقیقت عرفانی را دارد؛ لذا مسلماً اگر بخواهیم تقاربی ایجاد کنیم، طبیعتا تفکر عرفانی و فلسفی حضرت امام در قالب مکتب سنت‌گرایی قابل تفسیر است. در واقع مهم‌ترین چهره معاصر سنت‌گرایی در جهان معاصر از نظر من، بی‌شک حضرت‌امام‌خمینی (رحمه‌الله علیه) هستند؛ یعنی ایشان سنت‌گرایی به معنای وارث تعالیم الهی و معنوی از آدم تا به امروز و پاسخگوی مشکلات و مسائل امروز انسان و جامعه هستند.

به تعبیر دیگر آیا می‌توان گفت که امام وارث حکمت خالده هستند؟

صفوی:بله. من فکر می‌کنم که حضرت امام (ره) خلف صالح حکمت خالده هستند و در دوره معاصر، ما کسی را مثل ایشان و به این جامعیت در حوزه حکمت خالده نداریم.

در حلقه سنت‌گرایان افراد فراوانی چون گنون، شووان، مارتین لینگز، دکتر نصر، وماراسوامی، چیتیک و بورکهارت قرار می‌گیرند؛ برخی از ایشان از دنیا رفته‌اند و برخی نیز در قید حیات هستند. آیا می‌توان منظومه فکری حضرت امام را به سمت حکمت خالده در نظر گرفت؛ یعنی می‌توان ایشان را در میان این حلقه دانست؟

صفوی:بله! امام در حلقه فکری حکمت خالده هستند، منتها با یک سروگردن بالاتر از همه این افراد؛ یعنی به نظر من اگر چهره‌هایی چون گنون، شووان، نصر، چیتیک، ایزوتسو، علامه طباطبایی، سیدجلال الدین آشتیانی و امام خمینی را با هم در نظر آوریم، می‌توان ایشان را چهره‌های اصیل حکمت خالده و سنت‌گرایی اصیل خواند با این تاکید که حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی به‌مراتب از همه این چهره‌ها چه از نظر معرفتی و چه از حیث عرفان عملی بالاتر هستند؛ حتی از جهت آثاری که تولید کرده‌اند و آثار اجتماعی‌ای که در جهان معاصر پدید آوردند.

پس شما فکر می‌کنید که اینکه برخی می‌گویند سنت‌گرایی یک مکتب صرف نظری است، غلط بوده و جنبه عملی آن بسیار پررنگ است و کسانی چون حضرت امام به این جنبه غنا بخشیده‌اند؟
بله! این مسئله خیلی دقیقی است. سنت‌گرایان در برج عاج ننشسته‌اند و غرق در عالم ذهنیات و کتاب‌ها نیستند و چنین نیست که به آنچه در این عالم می‌گذرد بی‌توجه باشند. ما به عنوان یک شخصیت برجسته و کم‌نظیر این نحله در جهان معاصر به امام خمینی برمی‌خوریم.

ایشان بر این اساس که گفتم عرفان بر تفکر ایشان غلبه دارد، موفق شدند به بزرگترین دیکتاتور زمان «نه» بگویند، بدون اینکه هراسی به خود راه بدهند. امام نمی‌گفت که تنها کسانی که فکر می‌کنند باید در امور جامعه دخالت کنند. این تفکر وجه «رحمانیت» حضرت حق است که در ایشان ظهور کرده بود. همچنان‌که خداوند رحمان است، امام به عنوان جانشین او و ضل‌الله گفتند همه باشند و همه آمدند؛ یعنی در حوزه عمل سیاسی تا زمانی که شورش‌های مسلحانه صورت نگرفت، امام به همه گروه‌ها اجازه دادند که فعالیت کنند و در اداره امور مشارکت کنند. این نشان می‌دهد که حکمت عملی در اندیشه ایشان تبلور جدی دارد. این حاصل نگاه عرفانی امام به هستی و تبلور آن است.

شما در منظومه فکری امام، ایشان را متمایل به عرفان می‌دانید یا فلسفه؟

صفوی:به نظر من عرفان؛ یعنی جنبه عرفانی ایشان غلبه دارد.

منبع:همشهری
سایت آینده
دسته ها : مذهبی - گفتگو
شنبه بیست و یکم 6 1388
اساس مُلک
شهید آیت الله مطهری
"لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم‏ الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم‏ الله من ینصره و رسله بالغیب‏إن الله قوی عزیز"(حدید؛ 25)

"إن الله یأمر بالعدل و الاحسان وإیتاء ذی‏القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون"(نحل؛ 90)

این دو آیه کریمه از دو سوره است و هر کدام در یک جای از قرآن است. در هر دو آیه، از یک مطلب یاد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آیه مطلب اضافه‏ای نسبت به دیگری دارد. در آیه اول می‏فرماید: "ما پیغمبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آن‌ها کتاب و مقیاس و وسیله اندازه‏گیری فرستادیم تا مردم بر میزان‏ عدالت عمل کنند؛ آهن فرستادیم که فلزی محکم و با صلابت است و منافعی‏ برای حیات بشر در بردارد؛ علت دیگر فرستادن پیغمبران این است که آمدن‏ آن‌ها وسیله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود که چه کسی به یاری حق و اهل‏ حق می‏شتابد و چه کسی نمی‏شتابد؛ خداوند نیرومند و غالب است".

در آیه دوم می‏فرماید: "خدا امر می‏کند به عدالت و به نیکی و کمک و صله‏ارحام؛ و نهی می‏کند از کارهای زشت و بد و ظلم؛ خداوند پند می‏دهد تا شما متذکر بشوید".

در آیه اول، هدف کلی ادیان آسمانی را برقرار شدن موازین عدالت ذکر می‏کند، و در آیه‌ی دوم، به‌عنوان یک اصل از اصول و مبانی کلی اسلام و به‏‌عنوان معرفی روح اسلام، می‏فرماید خداوند به عدل و احسان امر می‏کند و از فحشاء و زشت‌کاری‌ها و بدی‌ها و ظلم‌ها نهی می‏کند.

موضوع عدل و احسان، خصوصاً موضوع عدل ، گذشته از این‌که در خود قرآن‏ کریم مکرر ذکر شده، در تاریخ اسلام و در میان مسلمین فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاریخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرایی در تاریخ‏ اجتماعی و سیاسی اسلام و چون واقعاً یکی از ارکان اسلام اصل عدل است، شایسته است که در اطراف آن صحبت شود، مخصوصاً ما شیعیان که یکی از اصول دین را عدل می‏دانیم.

عدل از اصول دین

اصول دین را پنج چیز می‏شماریم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. عدل و امامت اختصاصاً در شیعه از اصول دین شمرده شده و گاهی این دو را به‏ نام دو اصل مذهب می‏نامند که البته مقصود، این است که از نظر اسلام‏‌شناسی این مذهب و از نظر دید پیشوایان این مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است. پس معلوم می‏شود از نظر مذهب و طریقه ما، اصل عدل بسیار مهم است و در ردیف ‏مسائلی از قبیل مسائل اخلاقی نیست.

لذا به همین مناسبت در این شب‌های‏ عزیز که فرصتی هست، تا حدی که مقدور است، در اطراف این اصل و تاریخچه آن که با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏ شنوندگان می‏رسانم، به‌علاوه این‌که این شب‌ها تعلق دارد به امام عادل علی‏الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شیفته حق و انصاف، نمونه کامل بشردوستی‏ و رحمت و محبت و احسان، مولای متقیان علی(ع) که حتی دیگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود؛ (و قتل فی محرابه لشدة عدله).

دشمن طاووس آمد پر او ای بسا شه را بکشته فر او
گفت من آن آهوام کز ناف من ریخت آن صیاد خون صاف من

جود بهتر است یا عدل؟

اول جمله‏ای از خودش در جواب سؤالی نقل می‏کنم: کسی از علی مرتضی سلام‏‌الله‌علیه پرسید آیا جود بهتر است یا عدالت؟ "أیهما أفضل؟ العدل‏ أو الجود؟ فقال علیه‌السلام: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها" فرمود عدل بهتر است از جود به دلیل این‌که عدل هر چیزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را به ذی‌حق واقعی خود می‏رساند، اما جود و بخشش، امور را و جریان‌ها را از محل خودشان و مدارشان خارج می‏کند. جود این است که آدمی از حق مسلم خود صرف‌نظر کند، به دیگری که ذی‌حق نیست جود کند. پس جود اشیاء را از موضع خود خارج می‏کند.

عدل وضع نعمتی بر موضعش نی به هر بیخی که باشد آبکش
موضع رخ شه نهی، ویرانی است موضع شه، پیل هم نادانی است

"و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص" دیگر این‌که‏ عدالت سائس و اداره کننده عموم است، چیزی است که پایه و مبنای زندگی‏ عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است‏ که در موقع خاص کسی به کسی جود می‏کند و ایثار می‏کند. جود و ایثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏ آن‌ها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا کرد.

 اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم‌الاجراء درآید، دیگر جود و احسان و ایثار نام‏ ندارد؛ به‌اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آید. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم‌الاجراء نداشته باشد و آدمی‏ صرفاً به‌خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوع‌دوستی و بلکه حیات‌دوستی جود کند. پس بنابراین عدل از جود افضل است. این بود جواب علی مرتضی(ع) در مورد افضلیت عدل از جود.

هرگز یک انسانی که تفکر اجتماعی ندارد و با مقیاس‌های فردی اندازه‏گیری‏ می‏کند این‌طور جواب نمی‏دهد، نمی‏گوید عدل از جود بالاتر است. امام علی(ع) در این سخن بسیار پر قیمت خود، به عدل‏ از نظر اجتماعی نگاه می‏کند و با مقیاس اجتماعی اندازه‏گیری می‏کند. این‏ سخن، سخن کسی است که فلسفه اجتماعی روشنی دارد.

جود و عدل از دیدگاه اخلاق فردی

علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند، اما علی مرتضی(ع) در کمال صراحت می‏گوید عدل به این دلیل و این دلیل از جود بالاتر است. البته این دو نظر از دو زاویه و دو دیدگاه است، اگر تنها از جنبه‏ فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه کنیم، جود از عدل بالاتر است.

از نظر ملکات اخلاقی، ملکه جود و ایثار بالاتر است از ملکه عدالت، زیرا شخص‏ عادل از آن جهت که شخصاً و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است، در این‏ حد از کمال انسانی است که به حق دیگران تجاوز نمی‏کند، مال کسی را نمی‏برد، متعرض ناموس کسی نمی‏شود، اما آن که جود می‏کند و ایثار می‏نماید ، نه تنها مال کسی را نمی‏برد بلکه از مال خود و دست‌رنج خود به‏ دیگران جود می‏کند، نه تنها نوبت کسی را نمی‏گیرد، نوبت خود را هم‏ احیاناً به دیگران می‏دهد، نه تنها بر کسی جراحتی وارد نمی‏آورد، بلکه در بیمارستان‌ها و میدان‌های جنگ و در کلبه‏ها و خانه‏های بی‌نوایان به سر وقت‏ بیماران و مجروحین می‏رود، دارویی به کام‌شان می‏ریزد، مرهمی به جراحت‌شان‏ می‏گذارد، مجاناً شغل پرستاری بیماران را برای خود انتخاب می‏کند، نه‏ تنها خون کسی را نمی‏ریزد، بلکه حاضر است خون خود را فدای خیر جامعه کند. پس از نظر ملکات اخلاقی و صفات شخصی البته جود از عدل بالاتر است، بلکه طرف قیاس نیستند.

عدل و جود از نظر اجتماعی

اما از نظر زندگی اجتماعی چطور؟ از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه عمومی‏ که افراد اجتماع را به صورت یک واحد در می‏آورد، از این نظر که بنگریم‏، می‏بینیم که عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پایه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است. اول باید پایه درست‏ باشد بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزی و نقاشی می‏رسد. اگر " خانه از پای بست ویران است"، دیگر چه فایده که "خواجه دربند نقش ایوان" باشد؟ اما اگر پایه محکم باشد، در ساختمان بی‌نقاشی و بی‌رنگ‌آمیزی هم‏ می‏توان زندگی کرد. ممکن است ساختمان فوق‌العاده نقاشی خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پایه خراب است، یک باران کافی است آن‏ را بر سر اهلش خراب کند.

به‌علاوه همین جودها و احسان‌ها و ایثارهایی که در مواقعی خوب و مفید است‏ و از نظر جود کننده فضیلتی بسیار عالی است، از نظر گیرنده فضیلت نیست‏. حساب او را هم باید کرد، حساب اجتماع را هم باید کرد. اگر رعایت‏ موازنه اجتماعی نشود و حساب نکرده صورت بگیرد، همین فضیلت اخلاقی‏ موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد.

صدقات زیاد و اوقاف زیاد و حساب نکرده‏، نذورات زیاد و حساب نکرده در هر جا که وارد شده مانند سیل جامعه را خراب کرده، روحیه‏ها را تنبل و کلّاش و فاسد‌الاخلاق بار آورده، لطمه‏ها و خساراتی وارد آورده که کمتر از لطمات و خسارات یک سپاه جرار نبوده، مصداق کلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات که می‏فرماید:

"مثل ما ینفقون فی هذه الحیوة الدنیا کمثل ریح فیها صر اصابت حرث‏ قوم ظلموا أنفسهم فأهلکته و ما ظلمهم الله و لکن أنفسهم یظلمون" (آل‌عمران؛ 117)

مثل انفاق‌هایی که در این دنیا می‏کنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ این‌ها به آن‌ها می‏دهند، عیناً مثل باد سختی است که با سرما همراه است و می‏رسد به زراعت مردمی که ظلم به نفس کرده‏اند و همه آن زراعت‌ها را ازبین می‏برد. خداوند به آن‌ها ستم نکرده، خودشان به خودشان ستم کرده‏اند.

جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره کرد. پایه سازمان اجتماع‏ عدل است. احسان و جودهای حساب نشده و اندازه‏گیری نشده کارها را از مدار خود خارج می‏کند. امام سجاد(ع) فرمود:

 "کم من مفتون بحسن القول‏ فیه، و کم من مغرور بحسن الستر علیه و کم من مستدرج باحسان‏ إلیه" (تحف‌العقول؛ صفحه281)

 بسیاری از مردم از بس خوب‌شان را و مدح‌شان را گفتند فاسد شدند، بسیاری از مردم چون از عیب‌شان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند، مغرور شدند، بسیاری از مردم هم چون به آن‌ها احسان شد و از راه احسان‏ زندگی و کارشان اداره شد، متدرجاً در غفلت فرو رفتند.

این است معنی سخن علی مرتضی(ع) که فرمود: "العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها". عدل جریان کارها را در مجرای خود قرار می‏دهد، اما جود جریان‌ها را از مجرای اصلی خارج می‏کند. بسیاری از مردم ابتدا که می‏شنوند علی، مظهر کامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب می‏کنند که چطور می‏شود عدل از جود بالاتر باشد؟

 یعنی چه علی(ع) که سرآمد اهل جود و ایثار و کرم است، درباره جود و کرم می‏فرماید که جود و کرم، کارها را از جریان خودش خارج می‏کند؟ اما با بیانی که کردم و دوجنبه‏ای که توضیح دادم، معلوم شد که ما تا کنون به عدل‏ وجود از یک جنبه نگاه می‏کرده‏ایم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضیلت شخصی و نفسانی قضیه بوده و البته از این جهت مطلب همان‌طور است، اما جنبه‏ دیگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضیه است و ما تاکنون کمتر از این جنبه‏ فکر می‏کرده‏ایم و علت این‌که کمتر فکر می‏کرده‏ایم این است که مدت زیادی‏ نیست که بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانین اجتماعی را شناخته، در سابق، کم و بیش بعضی از مفکرین عالی‌قدر ما توجه داشته‏اند، اما به صورت علوم مدونی نبوده است، لهذا در قضایا فقط به جنبه‏های‏ اخلاقی و فردی آن‌ها نگاه می‏کرده‏اند.

من یاد ندارم تاکنون کسی در کتابی در اطراف این جمله که عرض کردم‏ بحثی کرده باشد و حال آن‌که این جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏ بوده. به نظرم علتش این است که این جمله با مقیاس‌های اخلاقی نمی‏توانسته‏ در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد، اما امروز که به برکت‏ پیشرفت علوم اجتماعی، مقیاس‌های دیگر غیر از مقیاس‌های اخلاقی به دست مارسیده، می‏فهمیم که چه کلام پرارزشی است و چقدر این سخن از زمان خودش، بلکه از زمان سیدرضی(ره) که سخنان علی(ع) را گردآوری کرد و به‌نام‏ نهج البلاغه به صورت کتابی درآورد، جلوتر و بالاتر است. هیچ ممکن نبود در آن زمان، خود سیدرضی که جمع کننده این کلمات است و حتی بوعلی‏سینا که بزرگ‌ترین فیلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است، بتواند همچو حقیقت اجتماعی عالی را بیان کند...

عدالت، فلسفه اجتماعی

غرضم از نقل این سؤال و جواب این بود که توجه پیدا شود که علی مرتضی(ع) به عدل از چه دیده‏ای می‏نگریسته؟ آیا از جنبه فردی و شخصی نگاه‏ می‏کرده یا بیشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته؟ این سؤال و جواب و تحلیلی که در جواب فرمود معلوم شد که به جنبه‏ اجتماعی مطلب توجه داشته. این است که از یک طرف از سخنان علی(ع) و از طرف دیگر از عمل او مخصوصاً از طرز عملی که در دوره زعامت و حکومت ‏خود انجام داد معلوم می‏شود که عدالت به صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی‏مورد توجه مولای متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏کرده و از هر چیزی بالاتر می‏دانسته، سیاستش بر مبنای این اصل تأسیس شده بود، ممکن نبود به‌خاطر هیچ منظوری و هدفی کوچک‌ترین انحراف و انعطافی از آن‏ پیدا کند، و همین امر یگانه چیزی - بلی یگانه چیزی- بود که مشکلاتی زیاد برایش ایجاد کرد، و ضمناً همین مطلب یک مفتاح و کلیدی است برای یک‏ نفر مورخ و محقق که بخواهد حوادث خلافت علی را تحلیل کند.

علی(ع) فوق‌العاده در این امر تصلب و تعصب و انعطاف‌ناپذیری به خرج می‏داد. درباره تصلب علی(ع) در امر عدالت، که از نظر و تعبیری باید گفت‏ عدالت و از نظر و تعبیری باید گفت حقوق بشر، همین بس که فلسفه‏ پذیرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن‏ مردم به دو طبقه سیر سیر و گرسنه گرسنه ذکر می‏کند و می‏فرماید:

"لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما أخذ الله علی العلماء أن‏ لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکأس أولها".

اگر نبود که عده‏ای به عنوان یار و یاور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏ اتمام حجت شد ، دیگر این‌که خداوند از دانایان و روشن‌ضمیران عهد و پیمان گرفته که هر وقت اوضاعی پیش آید که گروهی آن‏ قدر اموال و ثروت‌ها و موهبت‌های الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن‌قدر بخورند که از پرخوری بیمار شوند و عده‏ای آن‌قدر حقوق‌شان پایمال بشود که‏ مایه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، این دانایان و روشن‌ضمیران نمی‏توانند بنشینند و تماشاچی و حداکثر متأسف باشند. اگر همچو وظیفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏کردم کنار می‏رفتم و افسار خلافت‏ را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏کردم.

دنیای گشاده عدالت و دنیای تنگ ظلم

بعد فرمود: "إن فی العدل سعه ، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه‏ أضیق"، عدالت بیش از هر چیز دیگر گنجایش دارد که همه را راضی‏ کند. یگانه ظرفیت وسیعی که می‏تواند همه را در خود جمع کند و زمینه‏ رضایت عموم واقع گردد عدالت است. اگر کسی در اثر انحراف طبیعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بیاورد، جور و ظلم به او بیشتر فشار خواهد آورد. زیرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد می‏شود: یکی فشار و ضغطه‏ای است که‏ عوامل محیط و اجتماع وارد می‏آورند، تنه‏ای است که دیگری به انسان می‏زند، ضربه و شلاقی است که دیگری وارد می‏آورد، حبس و زندانی است که دیگری‏ او را گرفتار کرده است.

یک نوع دیگر فشارها و ضغطه‏هایی است که از داخل روح، بر آدمی وارد می‏آید مثل فشار حسد، فشار کینه، فشار انتقام‌جویی، فشارحرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعی برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجی‏ تأمین پدید می‏آید ، زیرا در آن صورت کسی نمی‏تواند به حق دیگری تجاوز کند، از این جهت کسی نمی‏تواند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد. و اما اگر عدالت برقرار نشد و میدان، میدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آن‌ها که تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند، مطامع‌شان بیشتر تحریک‏ می‏شود و بیشتر تحت فشار قوی این عامل‌ها قرار می‏گیرند و رنج می‏برند، پس‏ کسی که محیط عدالت بر او فشار آورد، محیط ظلم بیشتر او را می‏فشارد.

ابن‌ابی‌الحدید می‏گوید: بعد از قتل عثمان، مردم در مسجد جمع شده بودند که‏ ببینند کار خلافت به کجا می‏کشد، و چون غیر از علی(ع) کسی دیگر نبود که مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عده‏ای بودند که رسماً خطابه‏ می‏خواندند و سخنرانی می‏کردند و در اطراف شخصیت علی(ع) و سوابق او در اسلام صحبت می‏کردند، مردم هجوم آوردند و با علی(ع) بیعت کردند. آن‏ سخنان را که فرمود مرا رها کنید و دیگری را بگیرید، زیرا اوضاع آینده‏ چنین و چنان است و به‌علاوه من کسی نیستم که از آنچه خود می‏دانم کوچک‌ترین‏ انحرافی پیدا کنم، در همین وقت بود که آمده بودند بیعت کنند و به‏‌عنوان اتمام حجت در اول کار خود، آن سخنان را ایراد کرد.

علت اصلی انحراف مسلمین از عدل اسلامی

وقتی این سؤال مطرح می‏شود که چرا با اینکه در اسلام این‌قدر به اصل‏ عدالت توصیه شد، به آن عمل نشد، و بلکه طولی نکشید که جامعه اسلامی‏ سخت دچار بی‌عدالتی شد و انواع بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود آمد، وقتی که این سؤال مطرح می‏شود، آن چیزی که در درجه اول و زود به فکر همه‏ می‏رسد این است که مسؤول این کار، عده‏ای از خلفا بودند و آن‌ها سبب شدند که این دستور خوب، اجرا و تنفیذ نشد، زیرا اجرای این دستور، اول باید از طرف خلفا و زعمای مسلمین بشود و آن‌ها سوء‌نیت داشتند و شایستگی آن‏ مقام بزرگ را نداشتند و مانع اجرا و تنفیذ این اصل شدند و در نتیجه در جامعه اسلامی انواع بی عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود آمد.

این جواب درست است، اما به این معنی که یکی از علت‌ها این بود که آن‌ها که می‏بایست اجرا کنند اجرا نکردند و بر ضد آن عمل کردند. تاریخ خلفای اموی و عباسی گواه صادق این مطلب است.

بد تفسیر شدن عدالت

اما تمام علت این نیست. یک علت مهم دیگر هم هست که اثرش از علت‏ اول اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. امشب می‏خواهم در اطراف این علت بحث‏ کنم. آن علت این است که اصل عدل در اسلام از طرف عده‏ای از پیشوایان و علمای اسلام بد تفسیر و توضیح داده شد و با آن‌که عده دیگری در مقابل آن‌ها مقاومت کردند، فایده‏ای نکرده و دسته اول پیش بردند.

یک قانون خوب و عالی در درجه اول باید خوب تفسیر شود و در درجه دوم‏ باید خوب اجرا و تنفیذ گردد. اگر خوب تفسیر نشود، فرضاً آن‌ها که متصدی‏ اجرا و تنفیذ هستند بخواهند خوب اجرا کنند، فایده ندارد، زیرا همان‌طوری اجرا می‌کنند که تفسیر شده، و اگر هم قصد خوب اجرا کردن نداشته‏ باشند برای آن‌ها چه بهتر، وقتی متصدیان تفسیر قانون، مطابق با نیات‏ سوء اجراکنندگان تفسیر کردند، عملاً و نتیجتاً خدمتی به آن‌ها کرده‏اند و آن‌ها را از زحمت و دردسر مردم نجات داده‏اند، خواه آن‌که تفسیر کنندگان‏ از اول قصدشان این باشد که به قانون و مردم خیانت کنند، و یا همچون‏ قصدی نداشته باشد، فقط روی کج‌فهمی بد تفسیر کنند.

در تفسیر اصل عدل همین‌طور شد. غالباً و شاید همه کسانی که منکر این‏ اصل در اسلام شدند - به شرحی که عرض خواهم کرد- سوء‌نیتی نداشته‏اند، فقط روی قشری فکر کردن و متعبدمآبانه فکر کردن، مسلمانان را به این روز انداختند. این بود که برای اسلام دو مصیبت پیش آمد: یکی مصیبت سوء‌نیت در اجرا و تنفیذ که از همان اوایل در اثر قرار نگرفتن چرخ خلافت روی محور اصلی خود، به صورت تفضیل نژاد عرب بر غیرعرب و تفضیل قریش بر غیرقریش و به صورت آزاد گذاشتن دست عده‏ای در حقوق و اموال و محروم کردن عده دیگر پیش آمد، و قیام علی(ع) در خلافت بیشتر برای مبارزه با این انحراف بود و بالأخره هم منجر به شهادتش‏شد، و بعد هم در زمان معاویه و سایر خلفا شدت یافت.

مصیبت دیگر از طرف عده‏ای قشری‌مآب و متعبدمآب وارد شد که روی یک‏ سلسله افکار خشک، به یک نوع توضیح‏ها و تفسیرهای کج و معوج پرداختند که‏ آثارش هنوز هم باقی است.

منبع: کتاب بیست گفتار
منبع : تابناک
دسته ها : مذهبی - مقالات
شنبه بیست و یکم 6 1388
دعای روز بیست و سوم ماه رمضان
گشایش درهای فضیلت، ورود به بهشت، توفیق انجام کارهایی که موجبات خشنودی خالق را در پی داشته باشد و کسب برکات الهی در دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان مورد توجه قرار دارند .
دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان:

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَک
وأنزِل علیّ فیهِ بَرَکاتِک
وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِک
واسْکنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِک
یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین .

خدایا در این ماه درهاى فضیلت خود را به رویم بگشا
و در آن برکاتت را بر من فرود آر
و مرا به موجبات خوشنودیت توفیق ده
و در میانه بهشتت مسکنم ده
اى اجابت کننده خواسته ها و دعاهاى بیچارگان
منبع : بازیاب
دسته ها : مذهبی - دعا
شنبه بیست و یکم 6 1388
فضیلت شب قدر
پیامبر خدا (صلّی الله علیه و‌آله):
شَهرُ رَمَضانَ سَیِّدُ الشُّهُورِ، وَلَیْلَةُ القَدْرِ سَیِّدَةُ اللَّیالِی.
ماه رمضان، سرور ماه‌ها و شب قدر، سرور شب‌ها است.
Ramadan is the best month among months and laylat al-Qadr is the best night among nights.
مراقبات ماه رمضان، ص 350، ح 244
دسته ها : مذهبی - احادیث
شنبه بیست و یکم 6 1388
دلنوشته ای برای مولا علی (ع)  
 

حضرت عشق! به نام تو زنده ایم و با نام تو مانده ایم
ارومیه - خبرگزاری مهر: دیشب علی در جبرئیلی ترین شب کائنات پا به روشنای مرز جاودانگی گذاشت و خون پیشانی خویش را به ملاقات تجلیِ سبحانی دوست، هدیه برد.
به گزارش خبرنگار مهر در ارومیه، دیشب مگر کدام غزل از گلوی نوری جبرئیل تراوید، که علی، خورشید طلوع کرده از افق کعبه، چنین به بازخوانی آن ورد ازلی، مهر ورزید؟

دیشب کدام سرود نخستین، کدام ترانه فرجامین را، فرشتگان به آواز اثیری، سر داده اند که علی این سان در سماع حضوری خویش، دست افشان به سوی باغ سرخ زخم شتافت؟

دیشب علی نماز خویش را به ناشناخته ترین لحن خواند، نماز علی دیشب، چونان هر شب ممکن دیگر، آیینه تجلی اشتیاق زمین به موعود آسمان بود.

این جلوه ها که در آینه سانیِ نماز او طراوت می‌گیرد، موج می شکند و تا ناکجای مرزهای دیدار می‌گسترد، اشراق آن عهد ازلی نخستین است؛ آن تماشایی ترین لحظه جهان آغازین...

دیشب علی مرتضا در حالی که آوای جاودان فزت و رب الکعبه بر لب داشت، در جوار رحمت پروردگار آرام گرفت.

دیشب آسمان و زمین باهم یکی شده بودند و هرچه به خونین ترین اذان صبح تاریخ نزدیک ترمی شدی می توانستی صدای پای یاس کبود را بهتر بشنوی، لحظه دیدار نزدیک و همه عرشیان به پیشوازی امام خویش به زمین آمدند.

دیشب درهای رحمت الهی گشوده شد تا فرشتگان نظاره‌گر اعمال و شب زنده‌داری‌های بندگان عاشقی باشند که سر بر سجده شکر ساییده و او را می‌خوانند تا اندکی از خوان بیکران رحمتش برای ادامه زندگی و ره توشه سفر آخرت به روی آنان گشوده شود.

اگر چه در بیست و یکمین روز از ماه رمضان، مرغ روح ملکوتی مولا در جوار رحمت خدا آرام گرفت، اما انسانیت و شرف و مردانگی برای همیشه در سوگ حیدر، ابر مرد عشق داغدار شد.

یا علی (ع)نخلستان، بی تو کویری مرده است و چاه بی تو، سر در گریبان خویش فرو برده، مویه می کند.

یا علی سوگواران تواند، فرشتگان که کوچه به کوچه ایستاده اند و نام تو را به غمگنانه ترین آواز اثیری، مرثیه می گویند.

یا علی! بمان! بمان که بی تو سفالین کاسه شیر در دست یتیمکان کوفه می لرزد.

بمان که بی تو آفتاب به عصمت زلال چهره کودکان، لبخند نمی زند.

بمان که نخل ها بی تو تاب نمی آورند و اطلسی ها، بی تو نمی شکفند.

بمان که بی تو بوی بهشت، کوچه های کاهگلی کوفه را پر نمی کند و بی آفتاب نگاه تو، قندیل مسجد خاموش، روشنی نمی گیرد.

الهی، شبهای قدر است و پیشانی سنگ خورده غلفتمان را در پیشگاه حضورت بالا می آوریم.... بگذار در پشت درهای استغاثه، سر بر دیوار عنایتت بگذاریم و های و های بگریم.

ای وسعت درک ناشندنی! بگذار بند از بال وجود بگشایم و به سوی بی کرانه ات پربگیریم.

خدایا می دانیم دیر زمانی است که راه را گم کرده ایم می دانیم در این راه که گام بر می داریم عاقبتی به غیر از فنا در انتظارم نیست می دانیم دیگر ... با چه رویی بخوانیمت، وقتی همواره عهد می بندیم و می شکنیم، توبه می کنیم و همان دم، در تار وپود گمراهی خود فراموش می شویم؟

یا علی!

ما به نام تو زنده ایم و با نام تو مانده ایم.

ما در غم سرخ تو، در غربت کوفی تو ریشه کرده ایم.

............................

سکینه اسمی

منبع : بازیاب
جمعه بیستم 6 1388
دعای روز بیست و یکم رمضان/ خدایا شیطان را بر من مسلط نگردان  
 

هدایت به سمت کارهای نیکی که خشنودی خالق هستی را در پی دارد، درخواست بهشت و دوری از شیطان در دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان مورد توجه هستند .
دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان:

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِک دلیلاً
ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً
واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً
یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین

خدایا در این روز برایم راهنمایی در مسیر یافتن خشنودی هایت  قرار ده
و در این روز شیطان را بر من مسلط نگردان
و بهشت را برایم منزل و آسایـشگاهم قرار ده
اى برآورنده حاجتهاى طالبان معرفت و حق و حقیقت


گفتار نور:

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هرکس حاجت برادر مسلمان خویش را برآورد، گویی همه عمر به خدا خدمت کرده است. 

نهج الفصاحه- حدیث  2908 

 

منبع : بازیاب

دسته ها : مذهبی - دعا
جمعه بیستم 6 1388

تلقی عوامانه از عدالت

 شهرام شکیبا

تازه از کودکی پای به نوجوانی گذاشته بودم و مانند بسیاری از همسالانم، با داستان‌های صمد بهرنگی آشنا شده بودم. داستان‌هایی که دعوتی بود برای مبارزه. اما نه مبارزه با فقر که مبارزه با ثروتمندان. «24 ساعت در خواب و بیداری» را خوانده بودم و با دیدن هر ماشین مدل‌بالا و هر موی بریانتین زده بچه‌پولدارها، مثل «لطیف» آرزو می‌کردم که «ای کاش مسلسل پشت شیشه مال من بود» چرا که خودم را لطیف می‌دیدم و همه آنها را کسانی که شتر مهربان مرا که مرکب سفر به سرزمین آرزوها بود، با ماشین بزرگشان می‌بردند.

هنوز هم صمد را دوست دارم. همنسلان من وامدار اویند چون با آثارش به کتاب خواندن علاقه‌مند شدند، اما گله‌مندم از او. گله‌مندم که چرا در عوض تعریف درست از عدالت با آثارش عقده‌ها را بزرگ کرد و عوض نگاه تحلیلگرایانه، تنها از اعتراض گفت و کوشید تا تلقی عوامانه‌ای از عدالت را در خانه ذهنمان جاگیر و پاگیر کند. البته برای جذب توده‌های بی‌تحلیل فرودست (و به قول خودشان) پرولتاریا بد نبود آن دیدگاه‌ها. اما برای جذب توده‌ها تا تبدیل شوند به ابزار در خدمت اهداف. توده بی‌تحلیل، ابزار می‌شود، اما در اندیشه عدالتخواهانه اصیل این‌گونه نیست. آنها تنها ابزارها (مردم فرودست) را ماشین اعتراض و سلاح می‌بینند برای گرفتن ثروت از دست ثروتمندان. مردم فرودست می‌شوند گروهی خشن که باید حق خود را بگیرند، هرطور که می‌شود و البته غالباً با زورو هوده‌ای جز ارعاب و هرج و مرج در پس آن نگاه نیست و سرانجام جابه‌جایی قدرت و ثروت و بعد هم باز، بازی از نو. همین.

... بعدها فهمیدم مفهوم عدالت بسیار برتر از آن نگاه است. عدالتی که مبارزه جهت استقرارش علی (ع) را در محراب به خون می‌کشد، چیز دیگری است با معنایی فراتر. آن «قرار دادن هرچیز در جایگاه اصلی آن است». از ساختار حکومتی گرفته تا والیان و حاکمان و مدیران. تجلی این دیدگاه اصیل الهی در رفتار حضرت متجلی است. چه آن زمان که شلاق برکف در بازار می‌گردد، چه آن‌گاه که خرماهای میثم را که مرغوب و نامرغوبش جدا شده، در هم می‌ریزد، چه آن هنگام که برای همام از اوصاف متقین می‌گوید، چه آن هنگام که صورت بر آتش تنور خانه بیوه‌زن می‌گیرد و چه آن هنگام که ذوالفقار برکف صف‌های منافقان و دشمنان را از هم می‌شکافد.

... و چه غریب بود این تلقی از عدالت و چه غریب بود این عدالت ناب و چه غریب بود این دینداری کنش‌مند و به دور از جهالت و حواله دادن همه چیز به آخرت.

او می‌دانست که خداوند منتقم است، اما انسان در آن دیدگاه تجلی اسماء حضرت حق است و او تجلی‌گاه اسماء جمالی و جلالی حضرتش بود در هیأت انسانی. پس رفتارش و گفتارش هیچ نبود جز آن که مرضی حضرت خداوندگار است و صورتی از آنچه خدا می‌خواهد.

صبر علی (ع) بر بزرگترین مصایب، به امید پایداری دین و تلاش برای برقراری عدالت محض، چون همه رفتار و کردار حضرتش درس است. اشک نمی‌ریزم برای علی (ع) چرا که دنیا زندان مؤمن است و مؤمن‌تر از او به خداوند نمی‌شناسم. پس حق داشت که مرگ را رستگاری و رهایی بداند. اشک می‌ریزم بر عدالتی که پس از او از جهان رخت بربست و نخواهد آمد جز با آمدن فرزند علی (ع) که ذوالفقار او را برکف دارد. اشک می‌ریزم بر غربت خویش که چشم در راه آن عدالت محض، چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم.

یاعلی

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - مذهبی - مقالات
جمعه بیستم 6 1388
X