دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827769
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 یا جواد الائمه ...

 

کجاست زنده‌دلی، کاملی، مسیح دمی

که فیض صحبتش از دل برد غبار غمی

خلیل بت‌شکنی کو که نفس دون‌ شکند

که نیست در حرم دل به غیر از صنمی

زکید چرخ در آن دور گشت نوبت ما

که نیست ساقی ایام را سر کرمی

زمانه خرمن دانش نمی‌خرد به جوی

بهای گنج هنر را نمی‌دهد درمی

مباد آنکه شود سفله‌ خوی کامروا

که هر زمان کند آغاز فتنه و ستمی

گذشت عمر و دریغا نداد ما را دست

حضور نیم‌شبی و صفای صبحدمی

قسم به جان عزیزان به وصل دوست رسی

اگر از این تن خاکی برون‌نهی قدمی

خلاف گوشه‌نشینان دلشکسته مجوی

که نیست جز دل این قوم دوست را حرمی

غم زمانه نخور ای رفیق، باده‌ بنوش

که دور چرخ نه جامی گذاشته نه جمی

ز بی‌نوایی و دولت، غمین و شاد مباش

که در زمانه نماند گدا و محتشمی

ز اشتیاق بلند آستان شه، هر شب

فراز عرش فرازم زه آه خود علمی

به خلق آنچه رسد فیضی ز آشکار و نهان

زبحر جود شه دین، جواد، هست نمی

محمدبن‌علی تاسع ائمه، تقی

که بحر همت او هست بی‌کرانه یمی

بدان خدای که باشد زکلک قدرت او

نقوش دفتر هستی ماسوا رقمی

که با ولای شفیعان حشر، احمد و آل

«محیط» را نبود از گناه خویش غمی

شهان کشور نظمیم ما ثناگویان

اساس سلطنت ماست دفتر و قلمی

 

محیط قمی

دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
چهارشنبه بیست و هفتم 8 1388

 غزل

 

بر ما چه رفته است که دل مرده ایم ما
دل را به میهمانی غم برده ایم ما

گل ها ی زرد دسته به دسته شکفته اند
بر ما چه رفته است که پژمرده ایم ما

سبزیم اگرچه مثل سپیدارهای پیر
سهم کلاغ های سیه چرده ایم ما

شاید به قول شاعر لبخندهای تلخ
یک مشت خاطرات ترک خورده ایم ما

باور کنید هیچ دلی را در این جهان
نشکسته ایم ما و نیازرده ایم ما

گفتی پناه می بر ی از بی کسی به چاه
ای بغض ناصبور مگر مرده ایم ما ؟

سعید بیابانکی

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه بیست و ششم 8 1388

عشق

تو نیستیّ و کسی نیست در حوالی عشق

ببین چه آوردی بر سر اهالی عشق

تو نیستی و کسی نیست تا افاقه کند

برای آغوش و بازوان خالی عشق

همین که ابر نبارد از اعتصاب غمت

همین که قلب کویر و دل سفالی عشق،

ترک ترک به خداوند التماس کند

همین خودش یعنی مرگ احتمالی عشق

نه! التماس هم از او گمان ندارم هیچ

چنین که ایمان آورده ام به لالی عشق

تو نیستی و سکوت آخرین حضور صداست...

صدای فاتح! پژواک پر توالی عشق!

به جست و جوی تو پاپیچ کوه و دره شدیم

کجاست مقصد این جاده شمالی عشق؟...

 

سودابه مهیجی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه بیست و ششم 8 1388

شاید این اوست...

گفته ام با دلم «خواهد آمد»
تا دلم با چه رنگش بنامد
گفته ام: خواهد آمد سوارت
نیست بیهوده این انتظارت
روزی از روزها خواه و ناخواه
یک نفر خواهد آمد از این راه
آن که صید کمند شهابش
بسته توری ماهتابش...
سالیانه دلم منتظر بود
اینک آن روز آن روز موعود
گنگ و مبهم درون غباران
زان سوی شاهراه سواران
پیش می آید آنک سواری
شاید این اوست – این اوست آری!
 حسین منزوی
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه بیست و ششم 8 1388
ای قاصدکان خوش خبر ...

ای قاصدکان خوش خبر چندی است
گرد در و بام من نمی گردید
از قاصد روزهای بارانی
رفتید ولی خبر نیاوردید

 

ای قاصدکان خوش خبر اینجا
کار من دل گرفته بی صبری است
این خانه شبیه خانه ی نیما
از هر طرفی که می روی ابری است

در شعر اگر من و رفیقانم
از حافظ و از فروغ می گوییم
اما به هوای سکه ای زرین
پشت سر هم دروغ می گوییم

امروز اگر من و رفیقانم
تیغ آخته ایم بر گلوی هم
دیروز پر از بگو مگو بودیم
"ما چون دو دریچه روبروی  هم" ۱

بی شاعر روزهای بارانی
"هر لحظه غمی و هر غمی دردی " ۲
خنجر همه در کف رفیقان است
ای وای چه روزگار نامردی

سنگیم میان شهر سنگستان
شعر از غم ما مگر فروکاهد
شاعر! غزلی ترانه ای بیتی ...
این شهر هوای تازه می خواهد

با وعده به هیچ می فروشندت
ای وای چه روزگار ارزانی
آی ای اخوان که خفته ای در طوس
بر خیز که سرکنی زمستانی

چندی است به لاک غم فرو رفته است
این شهر فسونگر برادر کش
از سکه فتاده غیرت و مردی
ما شاعرکان به سکه ای دلخوش

ای قاصدکان خوش خبر چندی است
این خانه ی دل گرفته کم نور است
آشفتگی ترانه های من
از دوری قیصر امین پور است ....


*
۱: م. امید
۲: مصرع از مجید زهتاب است

سعید بیابانکی

سه شنبه بیست و ششم 8 1388

 در دیدار با رهبر انقلاب ....

شکر ایزد فن‌آوری داریم
                                             صنعت ذره‌پروری داریم

از کرامات تیم ملی‌مان
                                            افتخارات کشوری داریم

با نود حال می‌کنیم فقط
                                            بس که ایراد داوری داریم

وزنه‌برداری است ورزش ما
                                           چون فقط نان بربری داریم

می‌توانیم صادرات کنیم
                                           بس که جوک‌های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
                                           صد و ده و کلانتری داریم

خواهران از چه زود می‌رنجید
                                           ما که قصد برادری داریم

ما برای اثبات اصل حجاب
                                          خط تولید روسری داریم

این طرف روزنامه‌های زیاد 
                                          آن طرف دادگستری داریم!

جای شعر درست و درمان هم
                                          تا بخواهی دری وری داریم

حرف‌هامان طلاست سی‌سال است
                                          قصد احداث زرگری داریم

ما در ایام سال هفده بار 
                                          آزمون سراسری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
                                         ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه طنز 
                                         از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
                                         هم وزیر ترابری داریم

سعید بیا بانکی

دسته ها : ادبی - طنز - شعر
سه شنبه بیست و ششم 8 1388

انتظار
 
خداکند که بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
 
چو گرد بر سرراهش نشسته ام شب و روز
به این امید که دستم به دامنش برسد
 
هزار دست پراز خواهشند و گوش به زنگ
که آن انارترین روز چیدنش برسد
 
چه سال ها که دراین دشت منتظر ماندم
که دست خالی شوقم به خرمنش برسد
 
براین مشام و براین جان چه می شود یارب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
 
خدای من دل چشم انتظار من تا چند
به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟
 
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خداکند که از آن دور توسنش برسد

 

سعید بیابانکی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه بیست و ششم 8 1388

طنز / ارتباط طلاق با مسائل سیاسی

 شکیبا، شهرام  - محسن زنگنه،‌ رئیس سازمان ملی جوانان استان تهران در یک نشست خبری در جمع خبرنگاران رسانه‌های گروهی در باب مسئله ازدواج جوانان نکاتی را یادآور شد. از جمله اینکه:«‌ازدواج در ایران متولی ندارد.»

محسن زنگنه: «جوانان ما برای این مقوله بزرگ نیاز به حمایت‌کننده یا متولی دارند که هم‌اکنون ما می‌خواهیم متولی باشیم.»

1- خدا خیرشان بدهد. سال‌هاست که این قضیه «متقاضی» دارد ولی «متولی» ندارد.

2- با این حساب بعد از این مطربان خوش‌الحان در شب عروسی می‌خوانند:

شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست

به شرط آنکه پسر را «سازمان ملی جوانان استان تهران» کند داماد

رئیس سازمان ملی جوانان استان تهران: «از 110هزار و 510 مورد طلاق اتفاق افتاده در سال 87، 46درصد در فاصله زمانی یک تا چهار سال رخ داده که بسیار آمار امیدوارکننده‌ای است.»

1- بالاخره 110هزار زوج طلاق گرفته‌اند، این کجایش باعث امیدواری است؟

2- اساساً مگر طلاق هم باعث امیدواری است؟

3- اینکه زوج‌ها بین یک تا 4 سال طلاق بگیرند، چه کسی را امیدوار می‌کند؟

4- چرا ازدواج باید متولی داشته باشد، ولی طلاق باید همین‌جوری بی‌سر و صاحب و بی‌متولی بماند؟

محسن زنگنه: «افزایش کلاس‌های مشاوره، فرهنگ‌سازی و توانمندسازی جوانان در مبحث ازدواج سبب شده طول مدت ازدواج از یک سال به چهار سال افزایش یابد.»

1- کلاس‌های مشاوره و فرهنگ‌سازی را متوجه می‌شویم چیست. کاش درباره مبحث «توانمندسازی» یک مقدار توضیح بدهند.

2- خب کلاس‌های مشاوره را مفیدتر، فرهنگ‌سازی را عمیق‌تر و توانمندسازی را شدیدتر کنند تا بیشتر از 4 سال دوام بیاورد.

رئیس سازمان ملی جوانان استان تهران:‌«یکی از دلایل این مسئله دوری خانواده‌ها از مسائل اجتماعی و ارتباط مستقیم آنها با مسائل سیاسی است.»

این مورد اخیر باید حتماً در موقعیت‌های گوناگون اجتماعی- سیاسی - خانوادگی شرح داده شود.

موقعیت اول: خانه

زن: آخه تو چته؟ چرا چن وقته از مسائل اجتماعی دوری می‌کنی؟

مرد: نمی‌تونم. من درگیر یه ارتباط مستقیم تازه شدم.

زن: به به، چشمم روشن، قضیه چیه؟

مرد: من درگیر ارتباط مستقیم با مسائل سیاسی شدم، واسه همین از مسائل اجتماعی دوری می‌کنم.

زن: پس منم ازت طلاق می‌خوام به خاطر مسائل سیاسی اخیر و درگیری مستقیم با آن.

مرد: باشه، منم طلاقت می‌دم به خاطر مسائل سیاسی اخیر و درگیری مستقیم با آن.

موقعیت دوم: ستاد انتخاباتی

زن: خجالت بکش! چرا پاتو از زندگی ما نمی‌کشی بیرون، چرا شوهرمو ازم گرفتی؟ چرا می‌خوای من بیوه بشم. آخه من یه زن تنها، اونم توی این اغتشاشات اخیر با سه تا بچه قد و نیم قد چیکار کنم؟ از وقتی تو مث بختک افتادی روی زندگی ما، دیگه بچه‌هام باباشونو نمی‌بینن. دیگه شوهرم از مسائل اجتماعی دوری می‌کنه.

کاندیدای موردنظر: شما خودتو چیز نکن، بالاخره درست می‌شه. بالاخره شوهرتون برمی‌گرده سرخونه و زندگی و از مسائل چیز هم دوری نمی‌کنه. شما فقط یه چند روزی چیز روی جیگر بذار یا بالعکس، خدا بزرگه.

موقعیت سوم:‌ ستاد مردمی انتخاباتی

زن: همه اون چیزایی که اون زن توی موقعیت دوم به اون یکی کاندیدا گفت به علاوه اینکه اگر شوهرمو بهم پس ندین می‌رم بقیه زنارم صدا می‌زنم و یه جنبش می‌کنیم که لنگه‌شو ندیده باشین.

کاندیدای مردمی موردنظر: اولاً که سلام و خسته نباشید. ثانیاً که عوض جنبش کردن، بدونین که من می‌خوام واسه‌تون وزیر زن بیارم. ثالثاً مشکل از شوهر شما نیست. شما می‌دونی شوهر بنده‌خدات الان داره با چن‌تا جناح و چه کسایی می‌جنگه؟ خب با این همه جنگ و جدال که دیگه وقت واسه روابط اجتماعی نمی‌مونه. شما برو یقه اونا رو بگیر. می‌دونی اونا کی‌ین؟ لیست اونا الان توی جیبمه. بگم؟‌ بگم؟ می‌گما!

(زن خشمگین بیرون می‌رود و به کوری چشم آنها که شوهرش را از چنگش درآورده‌اند و با شوهرش می‌جنگند به کاندیدای موردنظر مردمی رأی می‌دهد تا وزیر زن هم داشته باشند و بی‌خودی دنبال جنبش کردن نباشند که هزار و یک مفسده هم در پی دارد طبیعتاً)

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
سه شنبه بیست و ششم 8 1388

دو جیحون جاری

 

 

زسوز عشق خود خاکسترم کن

سپس آواره بحر و برم کن

 

دلم بیچاره عشق تو گشته

عزیز من، تو بیچاره ترم کن

 

نمی‌بیند کسی داغ دلم را

بسوزان، شعله‌ور پا تا سرم کن

 

به شمع روی تو پروانه‌ام من

بی از سوز عشقت پرپرم کن

 

صدای سوزش دل با تو گوید

مکن خاموش مرا، سوزان‌ترم کن

 

متاعی نیست جان و سر که گویم

به بازار غمت سوداگرم کن

 

دو چشمم را دو جیحون کن دوباره

پر از خون سینه پر آذرم کن

 

جنون عشق سامانی ندارد

چنان مجنون، تو بی پا و سرم کن

 

دل من، دلبر من، مهدی من

به وصل روی خود عاشق‌ترم کن

 

سید حسین هاشمی‌نژاد

 
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه بیست و پنجم 8 1388

عطر انتظار

گـرچه خسته ام گـرچه دلشکسته ام بـاز هـم گشـوده ام دری به روی انتظار تـا بگـویمت هنـوز هـم به آن صـدای آشنا امیـد بسته ام.

ای تو صاحب زمان! ای تو صاحب زمیـن! دل جدا ز یاد تو آشیانه ای خـراب وبی صفاست یاد سبز و روح بخـش تـو یاد لطف بـی نهایت خـداست کـوچه باغ سینه ام ای گل محمدی به عطر نامت آشناست آنکه در پی تـو نیست کیست؟ آنکه بـی بهانه تـو زنـده است در کجاست؟

ای کرامت وجود! باد غربتی که می وزد به کوچه های بی تـو بـوی مرگ مـی دهـد بـوی خستگی فسـردگـی کـوچه ها در انتظار یک نسیـم روح بخـش یک پیـام آشنـا و دلنـواز سینه را گشـوده انـــد. کـوچه هـای مـا همیشه عاشق تـو بـوده انـد.

ای کبوتر دلـم هوایی محبتت! سینه ام آشنای نعمت غم است گر هزار کـوه غم رسـد هنـوز هـم کـم است از درون سینه ام نـاله های مـرغ خسته ای به گـوش مـی رسـد. بالهای زخمـی ام نیازمنـد مـرهـم است.

صبحگاه جمعه ها آفتاب یاد تـو ز «نـدبه»های ما طلـوع مـی کنـد. آنکه شب پـس از دعا با سرود اشتیاق و نغمه امید با دلـی سفید خـواب رفته است روز را به شـوق دیدنت شروع مـی کند ای تـو معنی امیـد و آرزو! ای بـرای انتظار عاشقانه آبـرو! عشقهای پاک در میان خنده ها و گریه های عاشقان پیـش عصمت الهی ات خضـوع می کند.

ای بهانه ای برای زیستـن! اشتیاق همچو سبزه بهاره هر طرف دمیده است. جمکران جلوه ای از انتظار و شـوق ماست ای بهار جاودان ای بهار آفـریـن مـا در انتظار مقـدم تـوییـم ای امیـد آخـریـن!

ای عزیز دل پناه شیعیان ای فـروغ جـاودان! سـایه بلنـد نام و یاد تـو از سر و سرای عاشقان بیقرار کـم مباد قامت بلند شوق جز بـر آستـان پـرشکـوه انتظار خـم مبـاد

 
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه بیست و پنجم 8 1388

طنز/ همه‌چیز درباره مردن

 شکیبا، شهرام  - حتماً باید مخترعان دستگاه در هسته گزینش یکبار امتحان بدهند که ببینیم تفاوت کفن‌ زن و مرد را می‌دانند یا نه

اول این سه خبر را بخوانید تا بعد توضیح بدهم. هر سه خبر از سایت «خبرآنلاین» است.

خبر اول: رضا‌ علی‌محمدی، مدیر آرامستان بهشت رضای مشهد گفت: «در دو سال آینده کفن و دفن اموات در مشهد مکانیزه می‌شود.»

خبر دوم: مهندس فاضل مدیرعامل سازمان بهشت‌زهرا(س) موضوع پذیرش نکردن قربانیان آنفلوآنزای خوکی در بهشت‌زهرا(س) را اساساً نادرست خواند و آن را به شدت تکذیب کرد.

خبر سوم: محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران گفت: «برخی گفتند این مسئله [احداث قبرستان در محلات تهران] خلاف بهداشت است. در صورتی که در همه شهرهای دنیا قبرستان‌ها در محلات است و این مسئله آثار فرهنگی مثبت دارد و روح را لطیف می‌کند.»

1- پس مشکلی نیست. می‌توانید با خیال راحت و در کمال آرامش بمیرید.

2- مردن از شما، کفن و دفن از ما.

3- به احتمال زیاد دستگاه‌ها چینی است و احتمالاً در سال‌های آینده دستگاه مکانیزه تلقین و تدفین هم از کشور دوست و برادر چین کمونیست وارد می‌شود.

4- آیا مکانیزه شدن تأثیری هم در آمرزش دارد یا نه؟

5- حتماً باید مخترعان دستگاه در هسته گزینش یکبار امتحان بدهند که ببینیم تفاوت کفن‌ زن و مرد را می‌دانند یا نه. تا یک وقت بنده را با کفن اشتباه (زنانه) به بخش نسوان برزخ نفرستند و یا بالعکس.

6- همه‌ جای تهران مزار من است. (فردوسی)

 

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
دوشنبه بیست و پنجم 8 1388
X