دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827765
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

موعود

ساده است اگر بهار

جنگلی سترگ را

برگ و بر دهد

یا پرنده را

ز شاخه ای به شاخه ای دگر سفر دهد

من در انتظار آن بهار گرم و بیقرار و آفتابی ام،

می رسد

مرا عبور می دهد ز روزهای سرد سخت

خاک را پرنده می کند؛

سنگ را درخت...

مصطفی علی پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه سیم 8 1388

طنز/ عروس رفته عروسکشو بخوابونه

شهرام شکیبا > طنز  - خوب است که سازمان ملی جوانان به فکر ازدواج جوان‌ها افتاده ولی علی‌الظاهر الباقی مسئولان محترم هم برای اینکه عقب نیفتند بدجوری جوگیر شده‌اند

علی‌الظاهر اگر دختر دانش‌آموزی ازدواج کند مدیر مدرسه موظف است او را اخراج کند.

1- حالا اگر دختری درسش خوب نبود اما بروروی قابل‌توجهی داشت (ماشاالله‌) تکلیف چیست؟ آمدیم و هی رد شد و توی مدرسه درجا زد. باید بترشد؟

2- درس بهتر است یا شوهر؟ مسئله این است.

3- آیا واقعآً دختران دبیرستانی ازدواج کرده این‌قدر موجودات خطرناکی به حساب می‌آیند؟

4- اگر یک دختری ازدواج کرد ولی با خواهر دانش‌آموزش در یک خانه زندگی می‌کرد تکلیف چیست؟ آنجا هم بدآموزی دارد یا نه؟

5- چه چیزی ممکن است دانش‌آموز متأهل به دانش‌آموز مجرد یاد بدهد که خودش نداند؟

6- آیا مسئولان آموزش و پرورش در ایران زندگی می‌کنند؟

در خبر آنلاین خواندم که دکتر زکریا یا زرلو رئیس آموزش و پرورش استان تهران ضمن این سنت‌شکنی گفته است: «ازدواج دختران دانش‌آموز را توصیه می‌کنم.»

خوب است که سازمان ملی جوانان به فکر ازدواج جوان‌ها افتاده ولی علی‌الظاهر الباقی مسئولان محترم هم برای اینکه عقب نیفتند بدجوری جوگیر شده‌اند. عن‌قریب است که شاهد موارد زیر باشیم:

مورد اول

عاقد: عروس خانوم وکیلم؟

خواهر عروس: عروس رفته عروسکشو بخوابونه.

عاقد: برای بار دوم، عروس خانوم وکیلم؟

خواهر عروس: عروس رفته پلی‌استیشن بازی کنه.

عاقد: برای بار سوم، عروس خانوم وکیلم؟

خواهر عروس: اوا خاک‌برسرم! به خدا آبجیم راضیه فقط یک کم صبر کنید مادرم پوشکشو عوض کنه، الان میاد.

مورد دوم

پدر داماد: خب دخترم بالاخره عروس گلم میشی یا نه؟

عروس گل: اگر پسرتون قول بده مشقامو برام بنویسه، شبام جاشو خیس نکنه، با اجازه خانوم قلی‌پور معلم مهربون کلاس دوم ب دبستان «گل‌های شادی»، بعله.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
شنبه سیم 8 1388


کی می‌رسی از راه...؟

از چشم‌هایت می‌روم آهو بچینم
یا نه چراغستانی از جادو بچینم
باید پی تکرار تو تا بی‌نهایت
آیینه‌ها را با تو رو در رو بچینم
فانوس‌های روشن دلتنگی‌ام را
تا کی در این دالان تو در تو بچینم؟
یا کوزه‌های تشنه کامم را شبانه
پُر مِی کنم پنهان و در پستو بچینم
کی می‌رسی از راه ای خورشید ای پیر
کز دست تو کشکول‌ها یاهو بچینم
کی می‌رسی تا من هزاران گوشه آواز
از مسجد آدینه تا خواجو بچینم
لب‌های شور من به هم می‌چسبد آرام
گر بوسه‌ای شیرین از آن کندو بچینم
یک شب در این دالان قدم بگذار تا من
یک عمر نرگس بو کنم شب‌بو بچینم
امشب مهیا کن شراب و شعر حافظ
تا سفره‌ای رنگی برای او بچینم

سعید بیابانکی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه بیست و نهم 8 1388

حاج قربان علی سلام علیک

پسر جان علی سلام علیک


نام بنده غلام می باشد

خدمتم هم تمام می باشد


رشته ام هست کارگردانی

ولی از منظر مسلمانی


چند سالی است در بلاد فرنگ

طی یک ارتباط تنگاتنگ


با اجانب شبانه محشورم

چه کنم از بلاد خود دورم


دشمنم با سکانس های لجن

مرگ بر سینمای مستهجن


راستی از دهاتمان چه خبر

از رفیقان لاتمان چه خبر


گاوها و خرانتان خوبند؟

همسر و دخترانتان خوبند


چه خبر از نگار من گلنار

لعبتی زیر چادر گلدار


یاد  آن چشم های نیلی او

طعم لب های زنجفیلی او....


اخوی ها چطور می باشند

باز هم تخم کینه می پاشند؟


عمه ها خاله ها همه خوبند

گاو و گوساله ها همه خوبند


راستی حال درد سر دارید

از سیاست شما خبر دارید ؟


از شب و شعر و شاعری چه خبر؟

راستی از جزایری چه خبر؟


نان سر سفره ها فرستادند

راستی پول نفت را دادند؟


کسی آنجا نیوز می خواند

افتخاری هنوز می خواند ؟


خادم این بار کشتی اش رابرد

حسنی کوله پشتی اش را برد ؟


رفته آیا به سمت بهبودی

حرکات سهیل محمودی    !


*


درج این نکته هست قابل ذکر

نیستم بنده هیچ روشنفکر


گرچه من چارقل نمی خوانم

شاملو هم به کل نمی خوانم


شعراهل قبور هم ایضا

بوف بینا و کور هم ایضا


من مجلات زرد می خوانم

من سگ ول نگرد می خوانم


کار کی با براهنی داریم

ما که نسرین ثا منی داریم


خاتمی ماتمی مرا سننه

یا کیارستمی مرا سننه


گاه و بیگاه سینما بد نیست

اندکی حاتمی کیا بد نیست


سینمای یه قل دو قل خوب است

ایرج قادری به کل خوب است


رشته ی من زبیخ و بن الکی است

عشق من سینمای ده نمکی است


جان من حرف مفت را ول کن

فکرما باش و فکراین دل کن


چه قدر صاف و ساده اید هنوز

شوهرش که نداده اید هنوز


پس پریشب باهاش چت کردم

جان قربان علی غلط کردم


به خدا وب نداشتیم اصلا

عربی می نگاشتیم اصلا


انت فی قلبی ایها الگلنار

فقنا ربنا عذاب النار


حبک فی عروق در جریان

همه حتی الورید و الشریان


انت فی چادری شبیه هلن

فتشابه به صوفیای لورن


عشق ما هست سمعی و بصری

به خدا عین حوزه ی هنری


من هم اینجا به کار مشغولم

در پی جمع کردن پولم


رانت خواری نمی کنم اصلا

خرده کاری نمی کنم اصلا


گرچه این سرزمین پراز کفر است

به خدا آک مانده ام در بست


یادتان هست در شلوغی ها

با زنان دست داد آن آقا ؟


همه جا داشت بل بشو می شد

مملکت داشت زیر و رو می شد


گرچه این زن عزیز شد دستش

ولی آن مرد جیز شد دستش


نامه اینجا به بعد شطرنجی است

به گمانم که قا فیه گنجی است ...!


*


بگذریم از دهات می گفتیم

از خر مش برات می گفتیم

 

راستی جان علی خرش زایید

کل حسن زن برادرش زایید؟


چه خبر از صفای گندمزار

نه ولش کن دوباره از گلنار


بنویسیم و حال و حول کنیم

وقت آن است ما قبول کنیم


مملکت زوج خوب می خواهد

زن و مردی بکوب می خواهد


دست در دست هم نهند زیاد

میهن خویش را کنند آباد


هی به همدیگر اعتماد کنند

جمعیت را فقط زیاد کنند


بعد هم با جناب عزراییل

بشتابند سوی اسراییل


همه در دست شاخ افریقا

یورش آرند سمت امریکا


هرکجا که صلاح می دانند

میخ اسلام را بکوبانند


غرض از این بیاض طولانی

دو کلام است و نیک می دانی


مادرم می رسد به خدمتتان

هم سلامی و هم زیارتتان


گفته ام حلقه ای بیارد او

سنگ بر بافه ای گذارد او


تا غلام از فرنگ برگردد

مهر گلنار بیشتر گردد


چند خطی برای من کافی است

حاج قربان زیاده عرضی نیست ....


*





اول نامه ام به نام خدا

هست قربان علی غلام خدا


جانم اینجا که نامش ایران است

کارگردان شدن که آسان است


ای جوان جعلق بیعار

رفته ای در دیار استکبار؟


با توام ای جوان دختر باز

پسر صادق سماور ساز


ازهمان ابتدا شناختمت

تو بگو از کجا شناختمت


نامه ات چون نداشت بسم الله

گفتم این هست کافری گمراه


تو اگر شاملو نمی خوانی

اسم اورا چطور می دانی


اسم اورا نبر که کافربود

تو گمان می کنی که شاعر بود


گرکه مهمان به خانه ارد او

دشنه در دیس می گذارد او


جان من میهمان حبیب خداست

تازه او اسم خانمش آیداست


توی ایران ادیب خیلی هست

مثلا مهدی سهیلی  هست


آن همه شعرهای با مفهوم

نوربارد به قبر آن مرحوم


تو درآن سوی تنبلی کردی

انقلابات مخملی کردی


با توام ای جوان مسئله دار

دست از روستای ما بردار


درس پر زرق و برق می خوانی

رفته ای غرب و شرق می خوانی


تربیت رفته پاک از یادت

حاجی ام هست جد و ابادت


من همان مشتی ام و می باشم

من به زخمت نمک نمی پاشم


حیف گلنار من که با توی خر

بشود در فرنگ هم بستر


رفته ای توی " روم" نصف شبی

تازه بلغور می کنی عربی


من از این روستا اگر برهم

عربی هم به تو نشان بدهم


می فرستم تو را به رسم ادب

هدیه ی کوچکی مناسب شب


می گذارم به جعبه ای گلدار

چند صابون خوشگل گلنار


هیچ جایت نمی زند شوره

هست این هدیه چند منظوره


راستی دختر چو دسته گلم

تر گل و ورگل و تپل مپلم


فکر یک اب و نان بهتر کرد

رفت از این روستا و شوهر کرد !
سعید بیابانکی
دسته ها : ادبی - طنز - شعر - سیاسی
جمعه بیست و نهم 8 1388

خورشید تازه 

 

ای آخرین توسل سبز دعای ما

 آیا نمی رسد به حضورت صدای ما ؟


شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین

بی تو چه زود می گذرد هفته های ما


در این فراق تا که ببینی چه می کشیم

بگذار چشمهای خودت را به جای ما


موعود خانواده کی از راه می رسی

کی مستجاب می شود "آقا بیای ما "؟


کی می شود بیایی و از پشت ابرها

خورشید های تازه بیاری برای ما 


آقا اگر نیایی و بالی نیاوری

از دست می رود سفر کربلای ما

 

 

                                  علی اکبر لطیفیان
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه بیست و هشتم 8 1388


... او که جمعه می آید

برای آمدنت دیر می شود، برگرد

زمان ز پرسه زدن سیر می شود، برگرد

در انتظار تو با کوله باری از وحشت

زمین دوباره زمین گیر می شود، برگرد

برای روشنی چشم آسمان، خورشید

میان چشم تو تکثیر می شود، برگرد

همیشه جای تو در لحظه هایمان خالیست

غروب جمعه که دلگیر می شود، برگرد

و جمعه ای که بیایی، تمام عرش خدا

به سمت خاک سرازیر می شود، برگرد

نگار جمشیدنژاد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه بیست و هشتم 8 1388

طنز / همه رقم «سبز» ممنوع است

 شکیبا، شهرام  - بعد از این قورمه‌سبزی را قورمه ملی بنامیم.

«سبز در سبز» نام یکی از الحان باربدی موسیقی ایران باستان است. در سال 78 یک گروه موسیقی این نام را برای خود برگزید و تا امسال با این نام کار کرد. این گروه 28 و 29 آبان ماه کنسرت دارد. ولی به گزارش «مهر» یک شرط برای اجرای کنسرت‌شان گذاشته شده. آنها باید پس از 10 سال نام‌شان را تغییر دهند تا اجازه کنسرت داشته باشند. لذا نام گروه‌شان را به «آزاده حجت» تغییر داده‌اند.

نام اداری

از: فلانجا

به: همه جا

نظر به اینکه مطربی معلوم‌الحال موسوم به «باربد» که وابستگی و سرسپردگی و خودفروختگی‌اش به دربار پادشاهان از جمله خسرو پرویز، شهره خاص و عام است نام یکی از الحان موسیقی‌اش را «سبز در سبز» گذاشته و معلوم نیست منظورش کدام سبز در کدام سبز است و باتوجه به اینکه بعید نیست این «سبز در سبز» خودش یک اسم رمز تازه برای اغتشاشات باشد. لذا علاوه بر لزوم کلیه نهادهای ذی‌ربط و غیر ذی‌ربط باید لزوماً این نام تغییر یابد. علاوه بر آن تغییرات زیر نیز پیشنهاد می‌شود. البته مستحضرید که پیشنهاد ما، پیشنهادی لازم‌الاجرا می‌باشد.

گوجه سبز - گوجه غیرسیاسی

توضیح: باتوجه به اینکه گوجه فرنگی در دولت نهم کاملاً مورد بهره‌برداری سیاسی قرا گرفت در جهت ضربه زدن به دولت.

کوکو سبزی - کوکوی سیب‌زمینی بدون سیب‌زمینی

توضیح: باتوجه به عنایت خاص دولت به «سیب‌زمینی» که از محصولات استراتژیک کشاورزی به شمار می‌رود، عیبی ندارد که در نام کوکوی فوق‌الذکر دو بار از سیب‌زمینی استفاده شود.

سبزوار - بزرگوار

توضیح: با عنایت به استقبال شایان اهالی سبزوار سابق از مقام منیع ریاست جمهوری در سفرهای استانی و بزرگواری خاصی که مردم آن شهر نشان دادند، تغییرنام فوق ضروری است.

حمید سبزواری - حمید بزرگواری

توضیح: ر. ک به «سبزوار»

آدم‌های سبزه - آدم‌های قهوه‌ای

توضیح: بر همگان واضح و مبرهن است که کسانی که رنگ چهره‌شان کمی قهوه‌ای است به اشتباه «سبزه» خوانده می‌شوند. که البته این اشتباه در اصل خدعه و نیزنگ بیگانگان است و به نوعی اسم رمزی برای اغتشاشات است وگرنه چرا باید به آدم «قهوه‌ای» بگویند: «سبزه»؟!

عمو سبزی‌فروش - عنصر معلوم‌الحال

توضیح: نامبرده به شهادت ترانه‌ای مبتذل شخصی معلوم‌الحال است وگرنه چه لزومی داشت در جواب خانمی که با اسم رمز: «من ترب می‌خوام» او را دعوت به بی‌اخلاقی و روابط کوتاه‌مدت می‌کند، بگوید: «بعله»؟!

قورمه‌سبزی - قورمه ملی

توضیح: نظر به اینکه اهتمام به امور ملی بسیار مهم است و از قضا غذای فوق‌الذکر از غذاهای ملی ما ایرانیان است. این تغییر نام مستحسن است.

شرکت توسعه فضای سبز شهرداری تهران - شرکت توسعه فضای قهوه‌ای شهرداری تهران

توضیح: ندارد.

زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد - زبان سرخ سر قورمه‌ ملی می‌دهد بر باد

توضیح: نظر به اینکه سری که بر باد می‌رود، بوی قورمه‌سبزی می‌دهد و با عنایت به توضیح بالا، این تغییر نیز لازم‌الاجراست.

 

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
پنج شنبه بیست و هشتم 8 1388

از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
------------ --------- --------- --------- ----
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
------------ --------- --------- --------- ----
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
------------ --------- --------- --------- ----
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
------------ --------- --------- --------- ----
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از آنچه که ما دوست نداریم نگو!

 

شاعر ؟

دسته ها : ادبی - طنز - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه بیست و هفتم 8 1388

عزیز زهرا 

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...
سیدحمیدرضا برقعی
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه بیست و هفتم 8 1388
 یا صاحب الزمان ...

 

 

دست تو باز می کند پنجره های بسته را

 

هم تو سلام می کنی رهگذران خسته را

 

دو باره پاک کردم و به روی رف گذاشتم

 

آینه ی قدیمی غبار غم نشسته را

 

پنجره بی قرار تو کوچه در انتظار تو

 

تا که کند نثار تو لاله ی دسته دسته را

 

شب به سحر رسانده ام دیده به ره نشانده ام

 

چشم به راه مانده ام جمعه عهد بسته را

 

این دل صاف کم کمک شدست سطحی از ترک

 

آه شکسته تر مخواه آینه شکسته را...

 

 

سهیل محمودی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه بیست و هفتم 8 1388

 یا جواد الائمه ...

 

کجاست زنده‌دلی، کاملی، مسیح دمی

که فیض صحبتش از دل برد غبار غمی

خلیل بت‌شکنی کو که نفس دون‌ شکند

که نیست در حرم دل به غیر از صنمی

زکید چرخ در آن دور گشت نوبت ما

که نیست ساقی ایام را سر کرمی

زمانه خرمن دانش نمی‌خرد به جوی

بهای گنج هنر را نمی‌دهد درمی

مباد آنکه شود سفله‌ خوی کامروا

که هر زمان کند آغاز فتنه و ستمی

گذشت عمر و دریغا نداد ما را دست

حضور نیم‌شبی و صفای صبحدمی

قسم به جان عزیزان به وصل دوست رسی

اگر از این تن خاکی برون‌نهی قدمی

خلاف گوشه‌نشینان دلشکسته مجوی

که نیست جز دل این قوم دوست را حرمی

غم زمانه نخور ای رفیق، باده‌ بنوش

که دور چرخ نه جامی گذاشته نه جمی

ز بی‌نوایی و دولت، غمین و شاد مباش

که در زمانه نماند گدا و محتشمی

ز اشتیاق بلند آستان شه، هر شب

فراز عرش فرازم زه آه خود علمی

به خلق آنچه رسد فیضی ز آشکار و نهان

زبحر جود شه دین، جواد، هست نمی

محمدبن‌علی تاسع ائمه، تقی

که بحر همت او هست بی‌کرانه یمی

بدان خدای که باشد زکلک قدرت او

نقوش دفتر هستی ماسوا رقمی

که با ولای شفیعان حشر، احمد و آل

«محیط» را نبود از گناه خویش غمی

شهان کشور نظمیم ما ثناگویان

اساس سلطنت ماست دفتر و قلمی

 

محیط قمی

دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
چهارشنبه بیست و هفتم 8 1388
X