دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827755
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 یا ابا صالح ...

هزار سال اگر در زمین اسیر شوم             

زمان آمدنت یک درخت پیر شوم                             

هزار ریشه ام این خاک را ورق بزند

برای رد شدنت بهترین مسیر شوم

هزار شاخه ام از آسمان بگیرد برگ

که سایبان سر سبز آن امیر شوم

اگر که میوه ندارم مرا ببخش عزیز

که جز به دیدنت این دل نخواست سیر شوم!

ستاره های نگاهت در آسمان گل کرد

که تک درخت شب سرد این کویر شوم

هزار سال دگر...صدهزار سال دگر

اگر تو زود بیایی،اگر که دیر شوم...

سلام سبز مرا از جوانه ها بپذیر

به پیشوازت اگر یک درخت پیر شوم

نغمه مستشار نظامی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه اول 9 1388

 یا امام هشتم ...

اگر یک صندلی در کوپه آخر نگه داری

قطاری را فقط یک ساعت دیگر نگه داری

اگر یک ساعت دیگر،کنار کوپه آخر

نگاه مهربانت را به سمت در نگه داری

اگر وقتی کبوتر ها به گنبد بال می سایند

برای بال پروازم فقط یک پر نگه داری

دلم می سوزد و می سازد از خون جگر بالی

اگر تو آتشم را زیر خاکستر نگه داری

اگر شعری برایت باشم و شعر جدیدم را

بخوانم،بشنوی،در گوشه دفتر نگه داری

اگر نام مرا در بین مشتاقان دیدارت

به عنوان کنیز حضرت مادر نگه داری

اگر قسمت شود پای پیاده می رسم،باشد

مرا وقت شفاعت در صف محشر نگه داری

نغمه مستشار نظامی

دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
يکشنبه اول 9 1388

طنز / خواهری با کفش‌های کتانی

 شکیبا، شهرام  -  گویا در پاره‌ای از ادارات زنان شاغل از پوشیدن کفش‌های کتانی منع شده‌اند

اینکه چقدر خبری که می‌گویم مستند است، نمی‌دانم. امیدوارم که از بیخ و بن کذب محض باشد. اما به هر حال در وبگردهای دیروز به این خبر رسیدم که گویا در پاره‌ای از ادارات (که امیدوارم زودتر دوخته شوند) زنان شاغل از پوشیدن کفش‌های کتانی منع شده‌اند. فرض می‌کنیم خدای ناکرده این موضوع صحت داشته باشد. در چنین شرایطی اتفاقات گوناگونی شکل می‌گیرد.

مورد اول: بخشنامه

از: فلان‌جا

به: همه جا

متاسفانه اخیراً گزارش شده که در این اداره برخی از خواهران همکار از کفش‌های کتانی استفاده کرده‌اند. لذا بر کلیه همکاران فکور و برادران غیور در همه واحدهای نزدیک و دور فرض است که با این پدیده محرک، مهلک و ضد بشری با شدتی در خور مبارزه نمایند تا بار دیگر توطئه استکبار جهانی خنثی شده و سریع‌تر این بساط اباحه‌گری نیز برچیده گردیده و به طور کلی همه چیز در نطفه خفه شود تا خدای ناکرده فساد تا اقصی نقاطمان نفوذ ننماید. در ادامه متذکر می‌شود که این بی‌ناموسی‌ها در غیاث آباد ما سابقه نداشته و نخواهیم گذاشت که داشته باشد. در همین غیاث آباد ما یک غلام مقنی داشتیم، یک بار الکی گفتند گویا خواهرش در شهر جواب سلام زنی که کتانی پوشیده بوده را داده است. غلام مقنی رفت فی‌الفور 7 بسته مرگ‌موش و 20 بسته د.د.ت و به قاعده 3 مشت داروی نظافت خورد تا خودش را از این بی‌ناموسی و بی‌آبرویی خلاص کرده باشد. حالا ما با آن سابقه درخشان تعصب و غیرت غیاث‌ آبادی‌مان قبول کنیم این چیزها را؟! حاشا!

مورد دوم: خواستگاری
پدر عروس: آقای محترم صد دفعه گفتم ما به خانواده‌های معلوم‌الحال دختر نمی‌دهیم.

پدر داماد: اولاً‌ اینکه آدم حالش مجهول‌ باشد عیب است معلوم بودن حال که عیبی ندارد. ثانیاً کدام منکر و اشتباهی از خانواده‌ ما سر زده؟

پدر عروس: مگر دختر خاله‌تون رو از اداره بیرون نکردند؟ خبرها می‌رسه آقای عزیز.

پدر داماد: خب‌آره، کار بدی نکرده بود. کتونی پاش‌ بوده بیرونش کردند.

پدر عروس : همینه دیگه. اولش کتونی می‌پوشن. بعد شیشه و کراک به خودشون تزریق می‌کنند و بعد هم دختر فراری می‌شن و یه جامعه رو در راستای اهداف استکبار جهانی با خودشون به تباهی می‌کشن. خودم یه باجناق دارم که همه فامیلشون چارق و گیوه و پاتاوه می‌پوشن. حتی می‌گن دو تا از عموهاش تو غار زندگی می‌کنند. اگه بنا باشه دختر بدم میدم به اونا که ناموس و غیرت و تعصب و خانواده سرشون میشه، نه شما معلوم‌الحال‌ها. فلذا برین گم شین.

 

منبع : خبر آن لاین
دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
يکشنبه اول 9 1388

از ابرهای روی سرم ترس دارم و
باید دوباره اشک شوم تا ببارم و ...
هی جمعه ها سه شنبه تر و هی سه شنبه ها ...
اصلا بگو چگونه ؟! بگو کی سه شنبه ها -
- نزدیک تر به ساعت موعود می شود؟
کی لحظه های دیر شده زود می شود؟!
پرواز یک پرنده بی پر قشنگ نیست
لطفا بیا ! نگو که دل واژه تنگ نیست
هر روز نقش تازه تری می کشم تو را
اما قشنگی تو به نقاش و رنگ نیست !
میدان باز تر شده یی خواستی ؟! بیا !
هر چند وقت آمدنت وقت جنگ نیست
دنیا شروع خسته ی یک اتفاق بود
دنیا بدون آمدنت ... نه ! قشنگ نیست

 

شاعر ؟

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه اول 9 1388


قرار هستى ما...

دهید مژده به یاران که یار مى آید

قرار گیتى چشم انتظار مى آید

کلید صبح به دست و سرود عشق به لب

ز انتهاى شب آن شهسوار مى آید

ز تنگناى خیالم گذشته است و کنون

به پهندشت دلم آشکار مى آید

طلسم کین به سرانگشت مهر مى شکند

بشیر دوستى پایدار مى آید

سخاى اوست که از چشمه زار مى جوشد

شمیم اوست که از لاله زار مى آید

به جلوه اى که از او دیده آفتاب، چنین

به جیب برده سر و شرمسارى مى آید

جهان براى تماشا به پاى مى خیزد

به پایبوسى او روزگار مى آید

دریغ! کز غم خوبان گرفته است دلش

چو لاله ملتهب و داغدار مى آید

فاطمه راکعى

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه اول 9 1388
 

صبح جمعه

آهسته تر رو به شب کن آهسته ای صبح جمعه

دل بسته چشم انتظاری دلخسته ای صبح جمعه

تو دیرتر شب شو شاید در وقت پایانی تو

آید اذان وصال از گلدسته ای صبح جمعه

 

چشمی ندارد به فردا امید و چشم انتظاری

امروز معنای فرداست ای جمعه بی قراری

در بند خود ما اسیریم راهی ندارد رهایی

جز آنکه در روز جمعه دستی بیاید به یاری

 

دیدن ندارد طلوعت ای صبح زیبای جمعه

چشم آرزو مانده او را دیدار مولای جمعه

کو آشنایی که باشد اهل شنا و تلاطم

دل اهل سیر وسفر باش در بحر معنای جمعه

مسعود نوروزی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه اول 9 1388

 هیاهوى قیامت

کیست این توفان که آسایش ندارد خنجرش

جز هیاهوى قیامت نیست نام دیگرش

بال اگر بگشاید آنى آسمان گم مى‏شود

جبرئیلى سر برون مى‏آورد از هر پرش

آفرینش وامدار اوست عرش و فرش نیز

واى اگر خورشید را روزى براند از درش

او مى‏آید، آسمان از شوق، آتش مى‏شود

دانه‏هاى کهکشان اسپندهاى مجمرش
 

علیرضا قزوه
 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه سیم 8 1388

آغاز سبز زمین


مى‏بارد از دستش اعجاز، مردى که بالانشین است

تا عاشقى را بفهمید، هان! فرصت آخرین است!

سحرى بکن با عصایت، تا نیل چشمم بخشکد

چشمان من رود رود است، دستان من گندمین است

ماییم و گاهى تغزّل، در کوچه باغ مزامیر

شعرى بخوان از زبورت؛ تصنیفِ گل، دلنشین است!

ارزانیت باد قلبم، ارزانیت باد شعرم؛

این است دار و ندارم؛ دار و ندارم همین است!

مى‏روید امواج دریا در پهنه داغ و آتش

آن روز آغاز عشق است، آغاز سبز زمین است.
 

 

صالح محمدى امین

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه سیم 8 1388

پنجره ها بازند

ماه اما

داخل نمی شود

این خانه بی تو

همیشه تاریک است.

تنهایی

معبدی است

که زانو می زنم در آن

و دعا می خوانم

که دوست بیاید.

 

رحمت حقی پور

 

 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه سیم 8 1388

تنهاترین عاشق

این راه امشب مرد کم دارد

این چاه امشب درد کم دارد

این کوچه های ساکت و تاریک

یک خیّر شبگرد کم دارد

لبخند و نان گرم هر شب را

این خانه های سرد کم دارد

مرغ سحر دیگر نمی خواند

انگار یک همدرد کم دارد

بعد از تو، ای تنهاترین عاشق!

این شهر، آری، مرد کم دارد.

 

حمیدرضا شکارسری

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه سیم 8 1388

موعود

ساده است اگر بهار

جنگلی سترگ را

برگ و بر دهد

یا پرنده را

ز شاخه ای به شاخه ای دگر سفر دهد

من در انتظار آن بهار گرم و بیقرار و آفتابی ام،

می رسد

مرا عبور می دهد ز روزهای سرد سخت

خاک را پرنده می کند؛

سنگ را درخت...

مصطفی علی پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه سیم 8 1388
X