مهدی جان ...
صدایت می کنم ،عالم شمیم عود می گیرد
و چشمانم به یاد تو ،غمی مشهود می گیرد
شبی در خلوت لاحوتی روحم تجلی کن
که دارد شعر هایم رنگی از بدرود می گیرد
سواحل در سواحل ،خاک سرگرم گلفشانی است
که روزی رنگ بو از آن گل موعود می گیرد
در اشراق ترنم ها و آفاق تغزل ها
زمین را نغمة جادویی داود می گیرد
هلا ای قدسی سرچشمة انفاس جالینوس
به دشت زخمهامان نقشی از بهبود می گیرد
ببین مولا ! به محض این که از عشق تو می گویم
جهان را،شوق یک فردای نا محدود می گیرد
حسین اسرافیلی
*در «خبرآنلاین» خواندم که یک عکاس اسپانیایی روشی ابداع کرده که با آن تعداد دقیق تظاهرکنندگان را شمارش میکند. او با یک دوربین بسیار دقیق عکس میگیرد و با استفاده از نرمافزاری که ساخته تعداد تظاهرکنندگان را مشخص میکند. علاوه بر این، نرمافزار ساخته شده میتواند چهره هریک از تظاهرکنندگان را در هر کجا در بین جمعیت باشند، دقیقاً شناسایی کند.
1- آیا این نرمافزار میتواند تظاهرکنندگان را از تظاهرکنندهنماها و در واقع اغتشاشگران جدا کند؟
2- آیا با این نرمافزار میشود تفکیک به نیت هم کرد؟ مثلاً سبزها را از سبزها جدا کرد که بدانیم کدامشان اصل هستند و کدامشان بدلی؟
3- آیا این نرمافزار میتواند اعترافات بعدی تظاهرکنندگان را هم پیشبینی کند و به امضای آنها برساند؟
4- به یک مورد مشابه چینی این دستگاه شدیداً نیازمندیم. (بچههای بالا)
5- آیا میشود از طریق این نرمافزار جد و آباء تظاهرکنندهنماها را با دستهبیل جلوی چشمشان آورد؟ (بچههای پایین)
منبع : خبر آن لاین
بهار سوگوار
نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لالهای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لالهزار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه جویبار گریهی بید
به درد ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید
چه جای من که در این روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید
گذشت عمر و به دل عشوه میخریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
که راست درین فتنهها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
صفای آینه خواجه ببین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید
ه. ا. سایه
سوار سبز پوش من ...
گامهایت صبح را تفسیر خواهد کرد
خاک را از تیرگی تطهیر خواهد کرد
باغ آوازت که میراث رسولان است
شاخساران را پر از تکبیر خواهد کرد
با تو اصل عدل عالمگیر خواهد شد
با تو رنگ زندگی تغییر خواهد کرد
تا بیایی آفتاب، این همرکاب تو
در غروب واپسین تأخیر خواهد کرد
من چنان در دیدنت محوم که پندارم
مرگ در دیدار با من دیر خواهد کرد
مرتضی نوربخش
سیب سرخ
با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست
چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای ، نفسی عاشقت شده ست
ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست
پر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده ست
آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست ژ
شاعر ؟
سر زُلفت به کناری زن و رُخسار گشا
تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا
بسر کوی تو ای قبلة دل راهی نیست
ورنه هرگز نشوم راهیِ وادیِّ «مِنا»
از صفای گل روی تو هر آنکس بَرخورد
بَرکَنَدْ دل ز حریم و نکُنَد رو به «صفا»
طاق ابروی تو محرابِ دل و جان من است
من کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟
ملحد و عارف و درویش و خراباتی و مست
همه در اَمْرِ تو هستند و تو فرما نفرما
خرقة صوفی و جامِ می و شمشیر جهاد
قبله گاهی تو و این جُمله همه قبله نما
رسم آیا به وصالِ تو که درجان منی؟
هجر روی تو که در جان منی، نیست روا !
ما همه موج و تو دریای جمالی، ای دوست!
موجْ دریاست، عجب آنکه نباشد دریا
حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)
شمس عالمیان
دلم زدوری رویت قرار وتاب ندارد
میان ما و رخت جز گنه حجاب ندارد
به اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت
مگر که نامه بیچارگان جواب ندارد
نسیم صبح، سلامم به دلبرم برسان
بگو جواب سلامم مگر ثواب ندارد
به آسمان جمالت ستاره نازیباست
که تاب دیدن روی تو آفتاب ندارد
نشسته دیدۀ نازت میان صف زده مژگان
شکوه صف زده مژگان تو شهاب ندارد
توشمس عالمیانی ، زروی پرده بیفکن
که آفتاب به رخسار خود نقاب ندارد
هر آن کسی که به دل عشق روی ماه تو داد
به شام اول قبرش بقین عذاب ندارد
چوسر زخاک برآرد به عرصه گاه قیامت
به زیر سایه لطفت دگر عِقاب ندارد
محاسبات الهی اگر چه سخت ودقیق است
محب یوسف زهرا غم حساب ندارد
اگر چه آتش دوزخ هزار شعله فروزد
یقین اثر به دل وسینه کباب ندارد
(هاشمی)
شعر انتظار
الا که راز خدایی خدا کند که بیایی
تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند که سر آید
الا که هستی مایی خدا کند که بیایی
چو از خداست وجودت ثبات دهد ز وجودت
نه جایی و همه جایی خدا کند که بیایی
به هر دعا توانم تو را همیشه بخوانیم
الا که روح دعایی خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی امام عصر زمانی
یگانه راهنمایی خدا کند که بیایی
شاعر ؟
آقا شب جمعه برایت گریه دارم
یک شب بیا تا که به پایت سر گذارم
در این دیار غربت و در دار دنیا
آقا به غیر از تو کسی را من ندارم
پاییز گردیده تمام اعتبارم
بر من کمک کن یابن زهرا ای بهارم
هر چه که هستم نوکر این آستانم
ردم مکن آقا که من از این دیارم
فردا که جمعه می شود آیا می آیی
تا که بیایی دل غمین و بی قرارم
یک قطره از اشک شب جمعه کرم کن
تا مثل تو در روضه ها گریه بیارم
با مادرت زهرا تو در کرب و بلایی
گریان شاه سر جدایی ای نگارم
حسن نعیمی
شنبه تا پنجشنبه غم شده است
جمعه هم بی تو متهم شده است
ریه هایم دوباره مهمان
تاول سرفه های سم شده است
پشت این پنجره نبودن شد
رنگ هر بودنی عدم شده است
مشق شبهای تلخ این دفتر
جمله ی<< بی شما شدم >> شده است
شاید این بیت هم قدیمی شد
شاید این بیت کهنه هم شده است:...
...بال پروانه تا سحر می گفت :
روزی سوختن چه کم شده است
تو غریبی چرا که حتی من-
چیزی از غیبتت سرم شده است
جمکران می رسم خدا را شکر
دلخوشی مان همین حرم شده است
علیرضا لک