دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827753
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

یا عزیز زهرا ... 

 


می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی

شیشه ی عمر شبو می شکنی داغون می کنی

شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می ریزه

کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می کنی

شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می شه

قحطی گریه می آد ، خنده رو ارزون می کنی

آسمون به احترامت پا می شه به اون نشون

که تو سفره ی زمین خورشیدو مهمون می کنی

دلامون خیلی گرفته س ، شبامون خیلی سیاس

می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی

 

علیرضا قزوه

 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه جهاردهم 9 1388

 یا ابا صالح ...



روی تو را ز چشمه‏ی نور آفریده‌اند
لعل تو از شراب طهور آفریده‌اند
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست
آیینه تو را ز بلور آفریده‌اند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش
خورشید را برای ظهور آفریده‌اند
منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را ‏
مفتون مهر و عاشق نور آفریده‌اند
خیل ملک ز خاک در آستان تو
مشتی گرفته، پیکر حور آفریده‌اند
عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست
کز یک دم تو، نغمه‏ی صور آفریده‌اند
از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر‏
سینای عشق و نخله‏ی طور آفریده‌اند
آلوده‌ایم و بیم به دل ره نمی‌دهیم
از بس تو را رحیم و غفور آفریده‌اند
سرمایه‏ی سرور دل ما ز درد توست
درد تو را برای سرور آفریده‌اند
عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد
بنگر دل مرا چه صبور آفریده‌اند
از نام دلربای تو همت گرفته‌اند
تا برج آخرین مشهور آفریده‌اند
عشاق را به کوی وصال تو ره نبود
این راه دور را به مرور آفریده‌اند
‏«پروانه» را در آتش هجران خود مسوز
کو را برای درک حضور آفریده‌اند

 

محمدعلی مجاهدی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه جهاردهم 9 1388


لهجه خورشید

ای اذان محض ای تکبیر ناب

ای علی ای مرزبان افتاب

ای خدای خطبه‌ای کوه کلام

ای طنین واژه‌ای سیل سیام

ای به گردت عارفان در هلهله

وی به شوقت صوفیان در سلسله

ای سوارسهمگین سوره ها

وی اسیری غرش اسطوره ها

جز تو پیغمبر تبسم با که کرد

آفتاب اخر تکلم با که کرد

چون ندید از تو خلق کوروکر

رد رد الشمس در شق القمر

جز تو ای ثقل زمین ای بو تراب

با که بوداخر سلام افتاب

ای روان پهلوانی در بدن

پهلوان روح در میدان اتن

مرد میدان مرد گرد

مرد عرفان مرد دانش مرد درد

ای حصار عرش بر فرش حصیر

وی غبار وحی بر خاک غدیر

ای بت بالاتر از تاویل من

لرزه افتد از تو بر تمثیل من

اندکی تاریک شو در نور خویش

تا ببینم در تو ذوب طور خویش

کور شد اندیشه ام دستم بگیر

عاجزم من از مراعات النظیر

عفو فرما استعارات مرا

سهو دان خبط عبارات مرا

یا علی قلیان روحم پاک نیست

جسم من در مرتع ادراک نیست

در درون من منیت مانده است

شعر من در جاهلیت مانده است

یا علی من مرد آهن نیستم

شاعر شمشیر و جوشن نیستم

یا علی از من مجو لحن شرار

من نمیدانم زبان ذوالفقار

من اسیری خفته در بند توام

من یتیم کوی لبخند توام

با اسیر خود سرافرازی مکن

با یتیمان دلم بازی نکن

شبنمی در من بنه تفسیر ناب

خطبه‌ای بر من بخوان در وصف آب

بامن از گلزار لولا ها بگو

بامن از افلاک بالا ها بگو

 

احمد عزیزی

دسته ها : ادبی - مذهبی - شعر
جمعه سیزدهم 9 1388

از گل گفته‌های تو

باز کبوتر دلم، پر زده در هوای تو

می کشدم ز هر طرف، جاذبة وفای تو

در سفری دوباره‌ام، سوخته چون ستاره‌ام

آه که آتش درون، شعله زد از نوای تو

گر چه جوان دویده‌ام، پیر به تو رسیده‌ام

تا به کجا کشد مرا، غربت ماجرای تو

ساز دل شکسته‌ام، مویه ز داغ می‌کند

بغض زمان گرفته از، گریة بی صدای تو

در شب بی خروش من، چنگ غریب عشق کو

تا به نوای غم زند نغمة آشنای تو

بر سر سجده‌گاه دل، سوخته‌جان نشسته ام

تا دم آخرین نفس، بر لب من دعای تو

قصة نا‌تمام دل با تو تمام می‌شود

شاخة سبز آرزو، گل دهد از صفای تو

دست خیالی خرد، خوشة گل سبد‌سبد

چیده ز باغ آسمان، شب همه شب برای تو

عطر ترانه‌های تر، شعر نگفتة سحر

داشت نسیم خوش‌خبر، از گل گفته‌های تو

ای همه آرزوی من، خوب فرشته‌خوی من

شاخ بهشتی غزل، ریخته گل به پای تو

«من که ملول گشتمی، از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو»

 

نصرالله مردانی

 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه سیزدهم 9 1388

رؤیای آشنا

با تیشه‌ی خیال تراشیده‌ام تو را

در هر بتی که ساخته‌ام دیده‌ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟

یا چون گل از بهشت خدا چیده‌ام تو را

هر گل به رنگ و بوی خودش می‌دمد به باغ

من از تمام گل‌ها بوییده‌ام تو را

رؤیای آشنای شب و روز عمر من!

در خواب‌های کودکی‌ام دیده‌ام تو را

از هر نظر تو عین پسند دل منی

هم دیده، هم ندیده، پسندیده‌ام تو را

زیباپرستی دل من بی‌دلیل نیست

زیرا به این دلیل پسندیده‌ام تو را

با آنکه جز سکوت جوابم نمی‌دهی

در هر سؤال از همه پرسیده‌ام تو را

از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ‌کس به‌جز تو نسنجیده‌ام تو را

 

دکتر قیصر امین پور

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه سیزدهم 9 1388

یا عزیز زهرا ...

 


به گریه‌های بدون صدا دلم تنگ است

قسم به ندبه‌ی «آقا بیا» دلم تنگ است

ستاره می‌چکد از خلوت شبانه‌ی من

به وسعت همه‌ی گریه‌ها دلم تنگ است

شکسته بال و پرم در هوای دلتنگی

قفس‌نشین شده‌ام بی‌تو تا دلم تنگ است

تو نیستی متعلق فقط به خوبان که

شبی به خلوت من هم بیا دلم تنگ است

حلقه‌های ضریح مجعد زلفت،

گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است

می‌شود که شبی میهمانتان باشم

برای خیمه‌ی سبز شما دلم تنگ است

شبیه عطر بهشت است عطر سردابت

برای خانه‌یتان سامرا دلم تنگ است

قسم به پرچم مشکی روضه‌ی ارباب

برای دیدن کرببلا دلم تنگ است

قسم به خون گلوی شهید ششماهه

برای مرقد خون خدا دلم تنگ است


 یوسف رحیمی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه سیزدهم 9 1388
یا ابا صالح ...

 دلم به عشق وصل تو خمار شد نیامدی

و آسمان شهر ما غبار شد نیامدی

غروب خسته ی دلم چه شد طلوع روشن

و ماه هم در آسمان چه تار شد نیامدی

امیر بی قرینه ام کجاست روز وصل تو

و دل بدون عشق تار و مار شد نیامدی

کلام ناب مرتضی چه دیر شد ظهور تو

و روز هجر بی شمار شد نیامدی

سلام صبح فاطمه به آن دو چشم مست تو

و دوری ات بلند مثل روزگار شد نیامدی

 

سیده شریفه کریمی نژاد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه سیزدهم 9 1388
کاش باز آیی

مثل باران بی‌ریا و ساده‌ای
چون دعا، مهمان هر سجاده‌ای

باز هم می‌آیی از یک راه دور
شهر را پر می‌کنی از عطر و نور

سبز می‌رویی میان قلب‌ها
عطر گل‌ها را تو می‌بخشی به ما

چشم خواب آلوده را تر می‌کنی
غصه‌ها را زود پرپر می‌کنی

می‌شوی هم‌صحبت پروانه‌ها
می‌نشانی عشق را در خانه‌ها

با تهی‌دستان محبت می‌کنی
شادمانی را تو قسمت می‌کنی

پیشوازت ماه می‌آید ز اوج
نور می‌ریزد به پایت موج موج

انتظارت همدم دیرین ماست
حرف‌هایت صحبت شیرین ماست

زودتر ای کاش بازآیی ز راه
گل ‌کنی چون ماه در باغ نگاه

رابعه راد
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه دوازدهم 9 1388

 یا ابا صالح مدد...

دل به داغ بی‌کسی دچار شد، نیامدی
 

چشم ماه و آفتاب تار شد، نیامدی
 

سنگ‌های سرزمین من در انتظار تو
 

زیر سم اسب‌ها غبار شد، نیامدی
 

چون عصای موریانه خورده دست‌های من
 

زیر بار درد تار و مار شد، نیامدی
 

ای بلندتر ز کاش و دورتر ز کاشکی
 

روزهای رفته بی‌شمار شد، نیامدی
 

عمر انتظار ما، حکایت ظهور تو
 

قصه بلند روزگار شد، نیامدی

 

عبدالجبار کاکایی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه یازدهم 9 1388

طنز/ رئیس‌جمهور کیست؟

 شکیبا، شهرام  - بالاخره آقای اسفندیار رحیم‌مشایی اسلام‌شناس بزرگ، رئیس‌ دفتر رئیس‌جمهور به سؤال مهم پاسخ داد .

وی گفت: «رئیس‌جمهور، رئیس‌جمهور است.» طبیعتاً بعد از این توضیح راهگشا، دیگر سؤالی در ذهن کسی باقی نمی‌ماند. ولی از آنجا که ایشان اساساً اهل محکم‌کاری است در ادامه در پاسخ به سؤال خبرنگار که چرا رئیس‌جمهور در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت نمی‌کند، گفته: «رئیس‌جمهور، رئیس‌جمهور است و در خیلی از جلسات باید شرکت کند، نمی‌رسد در همه جلسات شرکت کند. بعضی از جلسات را می‌روند و بعضی را نمی‌روند و بعضی‌ها را بعضی از وقت‌ها می‌روند.»

با توجه به اینکه رئیس‌جمهور از نیمه اردیبهشت ماه سال جاری اساساً در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت نکرده‌اند، سؤالات زیر مطرح می‌شود:

1- آیا ایشان از اردیبهشت امسال کارها و جلسات جدیدی دارند که قبلاً نداشته‌اند؟

2- آیا از اردیبهشت ماه امسال به بعد تشخیص مصلحت نظام دیگر اهمیتی ندارد؟

3- با توجه به اینکه جلسات مجمع روزهای شنبه تشکیل می‌شود، باید یک کمیته تحقیق و تفحص تشکیل شود که معلوم کند رئیس‌جمهور شنبه‌ها کجاست و چه می‌کند که از تشخیص مصلحت‌نظام مهمتر است.

مشایی در پاسخ به اینکه چرا سوریه و لبنان در جریان تصویب قطعنامه در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی علیه ایران رأی ممتنع داده‌اند، گفته: «رأی ممتنع هم یعنی رأی منفی است.»

1- اگر «ممتنع» یعنی «منفی» خب چرا دو اسم دارد؟

2- باشد، ممتنع یعنی منفی ولی به هر حال چرا منفی ندادند که اقلاً برای ما دل‌خوشکنک باشد؟

3- اگر «ممتنع» یعنی «منفی» که کلی از وزرای همین دولت رأی اعتماد نگرفته‌اند از مجلس شورای اسلامی.

مشایی در پاسخ به اینکه آیا معاونت اجرایی ریاست‌جمهوری منحل شده است، گفت: «معاونت اجرایی سر جای خود خواهد بود.»

1- خب، پس بگویید جای معاونت اجرایی کجاست؟

2- با توجه به اینکه اخیراً «ممتنع» یعنی «منفی»، «سرجای خود» یعنی کجا؟

3- اگر آقای مشایی وقت دارند، ممنون می‌شویم که یک لغت‌نامه جدید تدوین کنند تا ما معنی همه‌چیز را بفهمیم.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
چهارشنبه یازدهم 9 1388

 مهدی جان ...

     

  صدایت می کنم ،عالم شمیم عود می گیرد

و چشمانم به یاد تو ،غمی مشهود می گیرد

شبی در خلوت لاحوتی روحم تجلی کن

که دارد شعر هایم رنگی از بدرود می گیرد

سواحل در سواحل ،خاک سرگرم گلفشانی است

که روزی رنگ بو از آن گل موعود می گیرد

در اشراق ترنم ها و آفاق تغزل ها

زمین را نغمة جادویی داود می گیرد

هلا ای قدسی سرچشمة انفاس جالینوس

به دشت زخمهامان نقشی از بهبود می گیرد

ببین مولا ! به محض این که از عشق تو می گویم

جهان را،شوق یک فردای نا محدود می گیرد

 حسین اسرافیلی
دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه یازدهم 9 1388
X