یا عزیز زهرا ...
می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی
شیشه ی عمر شبو می شکنی داغون می کنی
شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می ریزه
کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می کنی
شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می شه
قحطی گریه می آد ، خنده رو ارزون می کنی
آسمون به احترامت پا می شه به اون نشون
که تو سفره ی زمین خورشیدو مهمون می کنی
دلامون خیلی گرفته س ، شبامون خیلی سیاس
می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی
علیرضا قزوه
یا ابا صالح ...
روی تو را ز چشمهی نور آفریدهاند
لعل تو از شراب طهور آفریدهاند
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست
آیینه تو را ز بلور آفریدهاند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش
خورشید را برای ظهور آفریدهاند
منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را
مفتون مهر و عاشق نور آفریدهاند
خیل ملک ز خاک در آستان تو
مشتی گرفته، پیکر حور آفریدهاند
عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست
کز یک دم تو، نغمهی صور آفریدهاند
از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر
سینای عشق و نخلهی طور آفریدهاند
آلودهایم و بیم به دل ره نمیدهیم
از بس تو را رحیم و غفور آفریدهاند
سرمایهی سرور دل ما ز درد توست
درد تو را برای سرور آفریدهاند
عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد
بنگر دل مرا چه صبور آفریدهاند
از نام دلربای تو همت گرفتهاند
تا برج آخرین مشهور آفریدهاند
عشاق را به کوی وصال تو ره نبود
این راه دور را به مرور آفریدهاند
«پروانه» را در آتش هجران خود مسوز
کو را برای درک حضور آفریدهاند
محمدعلی مجاهدی
لهجه خورشید
ای اذان محض ای تکبیر ناب
ای علی ای مرزبان افتاب
ای خدای خطبهای کوه کلام
ای طنین واژهای سیل سیام
ای به گردت عارفان در هلهله
وی به شوقت صوفیان در سلسله
ای سوارسهمگین سوره ها
وی اسیری غرش اسطوره ها
جز تو پیغمبر تبسم با که کرد
آفتاب اخر تکلم با که کرد
چون ندید از تو خلق کوروکر
رد رد الشمس در شق القمر
جز تو ای ثقل زمین ای بو تراب
با که بوداخر سلام افتاب
ای روان پهلوانی در بدن
پهلوان روح در میدان اتن
مرد میدان مرد گرد
مرد عرفان مرد دانش مرد درد
ای حصار عرش بر فرش حصیر
وی غبار وحی بر خاک غدیر
ای بت بالاتر از تاویل من
لرزه افتد از تو بر تمثیل من
اندکی تاریک شو در نور خویش
تا ببینم در تو ذوب طور خویش
کور شد اندیشه ام دستم بگیر
عاجزم من از مراعات النظیر
عفو فرما استعارات مرا
سهو دان خبط عبارات مرا
یا علی قلیان روحم پاک نیست
جسم من در مرتع ادراک نیست
در درون من منیت مانده است
شعر من در جاهلیت مانده است
یا علی من مرد آهن نیستم
شاعر شمشیر و جوشن نیستم
یا علی از من مجو لحن شرار
من نمیدانم زبان ذوالفقار
من اسیری خفته در بند توام
من یتیم کوی لبخند توام
با اسیر خود سرافرازی مکن
با یتیمان دلم بازی نکن
شبنمی در من بنه تفسیر ناب
خطبهای بر من بخوان در وصف آب
بامن از گلزار لولا ها بگو
بامن از افلاک بالا ها بگو
احمد عزیزی
از گل گفتههای تو
باز کبوتر دلم، پر زده در هوای تو
می کشدم ز هر طرف، جاذبة وفای تو
در سفری دوبارهام، سوخته چون ستارهام
آه که آتش درون، شعله زد از نوای تو
گر چه جوان دویدهام، پیر به تو رسیدهام
تا به کجا کشد مرا، غربت ماجرای تو
ساز دل شکستهام، مویه ز داغ میکند
بغض زمان گرفته از، گریة بی صدای تو
در شب بی خروش من، چنگ غریب عشق کو
تا به نوای غم زند نغمة آشنای تو
بر سر سجدهگاه دل، سوختهجان نشسته ام
تا دم آخرین نفس، بر لب من دعای تو
قصة ناتمام دل با تو تمام میشود
شاخة سبز آرزو، گل دهد از صفای تو
دست خیالی خرد، خوشة گل سبدسبد
چیده ز باغ آسمان، شب همه شب برای تو
عطر ترانههای تر، شعر نگفتة سحر
داشت نسیم خوشخبر، از گل گفتههای تو
ای همه آرزوی من، خوب فرشتهخوی من
شاخ بهشتی غزل، ریخته گل به پای تو
«من که ملول گشتمی، از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی میکشم از برای تو»
نصرالله مردانی
رؤیای آشنا
با تیشهی خیال تراشیدهام تو را
در هر بتی که ساختهام دیدهام تو را
از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟
یا چون گل از بهشت خدا چیدهام تو را
هر گل به رنگ و بوی خودش میدمد به باغ
من از تمام گلها بوییدهام تو را
رؤیای آشنای شب و روز عمر من!
در خوابهای کودکیام دیدهام تو را
از هر نظر تو عین پسند دل منی
هم دیده، هم ندیده، پسندیدهام تو را
زیباپرستی دل من بیدلیل نیست
زیرا به این دلیل پسندیدهام تو را
با آنکه جز سکوت جوابم نمیدهی
در هر سؤال از همه پرسیدهام تو را
از شعر و استعاره و تشبیه برتری
با هیچکس بهجز تو نسنجیدهام تو را
دکتر قیصر امین پور
یا عزیز زهرا ...
به گریههای بدون صدا دلم تنگ است
قسم به ندبهی «آقا بیا» دلم تنگ است
ستاره میچکد از خلوت شبانهی من
به وسعت همهی گریهها دلم تنگ است
شکسته بال و پرم در هوای دلتنگی
قفسنشین شدهام بیتو تا دلم تنگ است
تو نیستی متعلق فقط به خوبان که
شبی به خلوت من هم بیا دلم تنگ است
حلقههای ضریح مجعد زلفت،
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است
میشود که شبی میهمانتان باشم
برای خیمهی سبز شما دلم تنگ است
شبیه عطر بهشت است عطر سردابت
برای خانهیتان سامرا دلم تنگ است
قسم به پرچم مشکی روضهی ارباب
برای دیدن کرببلا دلم تنگ است
قسم به خون گلوی شهید ششماهه
برای مرقد خون خدا دلم تنگ است
یوسف رحیمی
دلم به عشق وصل تو خمار شد نیامدی
و آسمان شهر ما غبار شد نیامدی
غروب خسته ی دلم چه شد طلوع روشن
و ماه هم در آسمان چه تار شد نیامدی
امیر بی قرینه ام کجاست روز وصل تو
و دل بدون عشق تار و مار شد نیامدی
کلام ناب مرتضی چه دیر شد ظهور تو
و روز هجر بی شمار شد نیامدی
سلام صبح فاطمه به آن دو چشم مست تو
و دوری ات بلند مثل روزگار شد نیامدی
سیده شریفه کریمی نژاد
یا ابا صالح مدد...
دل به داغ بیکسی دچار شد، نیامدی
چشم ماه و آفتاب تار شد، نیامدی
سنگهای سرزمین من در انتظار تو
زیر سم اسبها غبار شد، نیامدی
چون عصای موریانه خورده دستهای من
زیر بار درد تار و مار شد، نیامدی
ای بلندتر ز کاش و دورتر ز کاشکی
روزهای رفته بیشمار شد، نیامدی
عمر انتظار ما، حکایت ظهور تو
قصه بلند روزگار شد، نیامدی
عبدالجبار کاکایی
وی گفت: «رئیسجمهور، رئیسجمهور است.» طبیعتاً بعد از این توضیح راهگشا، دیگر سؤالی در ذهن کسی باقی نمیماند. ولی از آنجا که ایشان اساساً اهل محکمکاری است در ادامه در پاسخ به سؤال خبرنگار که چرا رئیسجمهور در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت نمیکند، گفته: «رئیسجمهور، رئیسجمهور است و در خیلی از جلسات باید شرکت کند، نمیرسد در همه جلسات شرکت کند. بعضی از جلسات را میروند و بعضی را نمیروند و بعضیها را بعضی از وقتها میروند.»
با توجه به اینکه رئیسجمهور از نیمه اردیبهشت ماه سال جاری اساساً در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت نکردهاند، سؤالات زیر مطرح میشود:
1- آیا ایشان از اردیبهشت امسال کارها و جلسات جدیدی دارند که قبلاً نداشتهاند؟
2- آیا از اردیبهشت ماه امسال به بعد تشخیص مصلحت نظام دیگر اهمیتی ندارد؟
3- با توجه به اینکه جلسات مجمع روزهای شنبه تشکیل میشود، باید یک کمیته تحقیق و تفحص تشکیل شود که معلوم کند رئیسجمهور شنبهها کجاست و چه میکند که از تشخیص مصلحتنظام مهمتر است.
مشایی در پاسخ به اینکه چرا سوریه و لبنان در جریان تصویب قطعنامه در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه ایران رأی ممتنع دادهاند، گفته: «رأی ممتنع هم یعنی رأی منفی است.»
1- اگر «ممتنع» یعنی «منفی» خب چرا دو اسم دارد؟
2- باشد، ممتنع یعنی منفی ولی به هر حال چرا منفی ندادند که اقلاً برای ما دلخوشکنک باشد؟
3- اگر «ممتنع» یعنی «منفی» که کلی از وزرای همین دولت رأی اعتماد نگرفتهاند از مجلس شورای اسلامی.
مشایی در پاسخ به اینکه آیا معاونت اجرایی ریاستجمهوری منحل شده است، گفت: «معاونت اجرایی سر جای خود خواهد بود.»
1- خب، پس بگویید جای معاونت اجرایی کجاست؟
2- با توجه به اینکه اخیراً «ممتنع» یعنی «منفی»، «سرجای خود» یعنی کجا؟
3- اگر آقای مشایی وقت دارند، ممنون میشویم که یک لغتنامه جدید تدوین کنند تا ما معنی همهچیز را بفهمیم.
منبع : خبر آن لاین
مهدی جان ...
صدایت می کنم ،عالم شمیم عود می گیرد
و چشمانم به یاد تو ،غمی مشهود می گیرد
شبی در خلوت لاحوتی روحم تجلی کن
که دارد شعر هایم رنگی از بدرود می گیرد
سواحل در سواحل ،خاک سرگرم گلفشانی است
که روزی رنگ بو از آن گل موعود می گیرد
در اشراق ترنم ها و آفاق تغزل ها
زمین را نغمة جادویی داود می گیرد
هلا ای قدسی سرچشمة انفاس جالینوس
به دشت زخمهامان نقشی از بهبود می گیرد
ببین مولا ! به محض این که از عشق تو می گویم
جهان را،شوق یک فردای نا محدود می گیرد
حسین اسرافیلی