دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827752
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

السلام علیک یا صاحب الزمان ...

ای صدایت خوش‌تر از آواز آب!

تشنگان را نیست دیگر صبر و تاب

از حجاب ابر غیبت، ماه من!

پای رجعت نِه، به چشمان رکاب

دست خود از آستین حق برآر

تا که تیغت را ببوسد آفتاب

اینک این آغوش باز جاده‌ها

ای سوار عشق! بگذر باشتاب

برتن شب ریز، سیل نور را

آفتابا! بر دلم لَختی بتاب

هجرت ـ ای از ما به ما نزدیک‌تر! ـ

می‌برد از دل قرار، از دیده خواب

بی‌جواب از تو نمانَد پرسشم

پرسشم از تو نماند بی‌جواب

 

سهیل محمودی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه نوزدهم 9 1388

طنز/ کشف حجاب شمقدری در دولت دهم

شهرام شکیبا

جواد شمقدری، معاون سینمایی وزیر ارشاد گفت:«این تفکرات که من و دوستانم پیش از این نگاه دیگری داشتیم و اکنون چهره ای دیگراز خود نشان می دهیم تا به نوعی جلب اعتماد صورت بگیرد، نوعی بیماری فرهنگی است.»

1. از گفته بالا نتیجه می گیریم که آقای شمقدری با دوستانش به معاونت سینمایی آمده است تا دور هم باشند.

2. آقای شمقدری هم دکتر است. چرا که تشخیص بیماری ها کار دکترهاست نه مدیران.

3. کاش می گفتند که دوستانشان را با چه وسیله نقلیه ای به ارشاد آورده اند، اتوبوس، مینی بوس،‌ خاور و یا سایر وسایل نقلیه؟

جواد شمقدری:« پذیرش مسئولیت معاونت سینمایی در دولت دهم، فرصت آن را به وجود آورده تا نقاب ها از چهره ما کنار برود و با برطرف شدن حجاب ها روشن شود که خیلی از مباحث مطرح شده در مورد ما واقعیت خارجی ندارد.»

1. بالاخره آقای شمقدری و دوستانشان، فرق کرده اند یا نه؟

2. پس این همه سال آقای شمقدری و دوستانش نقاب زده بودند؟

3. با حجابشان که آن جوری بود، ‌بی حجابشان چه می شود؟

4. بالاخره هر نقابی یک شکلی دارد. کاش می گفتند نقابشان قبلا چه شکلی بوده. نکند اساسا این که به ما می گفتند محمدرضا شریفی نیاست، همین آقای شمقدری بوده که نقاب زده بوده و ما همه فکر می کردیم بازیگر است؟

5. بدین وسیله آمادگی خود را برای برگزاری یک دوره کلاس فشرده با عنوان «چگونه مثال بزنیم و چه طوری از آن استفاده کنیم» را برای برخی از مدیران تازه تاسیس و دوستانشان، اعلام می کنیم.

من زن ایشون نمی شم
محققان انگلیسی با انجام مطالعاتی ادعا کرده اند ازدواج با افرادی که دارای مشاغل خاصی هستند، خطر بروز اختلاف و طلاق را کمتر می کند. این تحقیقات نشان داده افرادی که با مهندسین کشاورزی، معلمان و دامپزشکان ازدواج می کنند کمتر از سایر مشاغل سر از دادگاه های خانواده در می آورند.

1. فقط اشکال این تحقیقات این است که نگفته اند اینها باید شغل زن باشد یا مرد. چون انصافا داشتن شوهر دامپزشک با داشتن زن دامپزشک خیلی متفاوت است.

2. مهندسین کشاورزی که از دیرباز شناخته شده بوده اند و تحقیقات ویژه ای لازم ندارند. تحقیقات از قدیم نشان داده که ایشان اساسا از اقشار کم خطر و کم دردسر هستند.

3. معلمان هم که آنقدر از سر و کله زدن با بچه ها خسته می شوند که وقتی به خانه می آیند دیگر جان و جسد درگیری ندارند.

4. می ماند دامپزشکان. طبیعی است که با این جماعت هم راحت می شود زندگی کرد. کسی که درد حیوانات را بفهمد و ناز آنها را بخرد، چطور ممکن است که نفهمد همسرش چه دردی دارد و ناز وی را به جان نخرد؟ انصافا درک اسب و شتر و مرغ و ماکیان، سخت تر از همسر که نیست.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
چهارشنبه هجدهم 9 1388

(2) روشنی

فرصت چشم‌های شما سهم من شد
یا بهشت شگفت خدا سهم من شد؟


من که تاریک تاریک تاریک بودم
این همه روشنی از کجا سهم من شد؟


دور افتاده بودم از آن آبی محض
ناگهان این دو بال رها سهم من شد


در دلم شور دریا و باران در آمیخت
رنگ لبخندهای تو تا سهم من شد


گفته بودم از اول که طاقت ندارم
داغت ای عشق آخر چرا سهم من شد؟


                                                                      فاطمه سالاروند

دسته ها : ادبی - شعر
چهارشنبه هجدهم 9 1388

(1) دست مریزاد به عشق!


گرچه توفان شد و بی‌واهمه پرکند مرا
و در این غربت دور از همه افکند مرا


آفرین بر نفسش! دست مریزاد به عشق!
که چنین کرد به چشمان تو پا‌بند مرا


بی‌خبر آمد و کرد از همه جا بی‌خبرم
از تو و نام تو و یاد تو آکند مرا


تن سرمازده‌ام باغ شد و فروردین
تا به لبخند تو پیوند زد اسفند مرا


جاده‌ها در شب تاریک به راه افتادند
تا به روزی که تو باشی برسانند مرا


تا به روزی که... شب و جاده و آواز چه‌قدر؟
می‌کشد عشق به دنبال تو تا چند مرا؟


 


                                                                            فاطمه سالاروند

دسته ها : ادبی - شعر
چهارشنبه هجدهم 9 1388

چشم ها را می گشایی ، صبح می ریزد زمین

با گل لبخندتان باشد بیامیزد زمین

آیه ی تطهیر می بارد نگاهت ، مرد صبح

شاید از خواب هزاران ساله برخیزد زمین

کی هوای تو کبوتر می وزد ای ناگهان؟

کی بگو کی می شود از خون بپرهیزد زمین؟

کی عنایت می کنی کی سیصد و چندی بهار

تا در استقبالتان«شعر تر انگیزد» زمین

تا پر از خورشید گردد این شب وامانده مان

تا قبای ژنده ی خود را بیاویزد زمین

می نشیند پیش رویت آسمان با احترام

پیش پای حضرتت وقتی که بر می خیزد زمین

ذوالفقار تو جهانی را به حیرت می کشد

این زمین بی بهاری را که خواهی زد زمین

کاش سهم بی کسی های دلم باشد ، که نیست

هرچه از سمت ردایت عشق می ریزد زمین

 

مریم رزاقی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
چهارشنبه هجدهم 9 1388

کودکی


تمام هستی من کفش‌های کوچک بود
تمام زندگی‌ام آفتاب و میخک بود


گلوی سبز گیاهان و شاخ و برگ صدا
تمام حنجره‌ها لانه‌ی چکاوک بود


هنوز قصه‌ی آن پشت بام یادم هست
که آشیانه خوشبختی دو لک لک بود


هنوز خاطره‌ی مشق‌های کودکی‌ام
که صفحه صفحه‌ی آن سهم بادبادک بود


برای کودکی از نسل کنجکاوی‌ها
کسل کننده‌ترین هدیه‌ها عروسک بود


زمان کودکی من دریچه‌های شهود
اگر چه بسته ولی لااقل مشبک بود


در آن اصالت یکدست، آن صداقت محض
جهان خلاصه‌ای از لحظه‌های کوچک بود


شما شبیه به آدم بزرگ‌ها هستید
ولی شبیه خودش بود، آن که کودک بود


                                            زیبا طاهریان

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه هفدهم 9 1388

راز پنهان


عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم

هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور

گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی

از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان

دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد

راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم

گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو

دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن

مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند

هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

 

مهدی جهاندار

 

دسته ها : ادبی - شعر
سه شنبه هفدهم 9 1388

من راضیم به این همه دوری!


امشب‌ که‌ شعله‌ می‌زندم‌ ماجرای‌ تو


بر این‌ سرم‌ که‌ سر بگذارم‌ به‌ پای‌ تو


بی‌تاب‌ و بیقرارم‌ و بی‌واهمه ولی‌؛


 جز حرف‌ عاشقانه‌ ندارم‌ برای‌ تو


امشب‌ هزار مرتبه‌ بی‌ تو دلم‌ شکست‌


 یعنی‌ هزار مرتبه‌ مردم‌ برای‌ تو


من‌ راضی‌ام‌ به‌ این‌ همه‌ دوری‌ ، ولی‌ عزیز!


 راضی‌ترم‌ به‌ اینکه‌ ببینم‌ رضای‌ تو


حالا درخت‌ و جاده‌ به‌ راهت‌ نشسته‌اند


حالا سکوت‌ و سایه‌ پر است‌ از صدای‌ تو

 

عبد الرحیم سعیدی راد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه شانزدهم 9 1388

یا ابا صالح ...


من همچنان به یاد تو هستم، غریب وار...   


ای ابر نیمه سوخته! ‌برقی بزن ببار!...


برقی بزن! بچرخ و سماعی دوباره کن!


اما ببار تیغ به چشمان روزگـــــــــار....


من همچنان که تو هستی هنوز هم


 سیراب از غرورم و سرشار از انتظار


ای باغبان عشق! بیا مثل قبل از این


 در زخم های سینه من خنده ای بکار!


تا بنگریم خلوت صبحی دوباره را


 دستی بیار و پرده شب را بزن کنار!

 

عبدالرحیم سعیدی راد

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه شانزدهم 9 1388

برج های طویل سیمانی
محو کردند خانه هامان را
کوچه های عریض طولانی
دور کردند شانه ها مان را
 
خانه هایی که برکت نان داشت
گرچه بی رنگ بود و خشتی بود
خانه هایی پر از ترنج و انار
میوه هایش همه بهشتی بود
 
شانه هایی که تا به پا می خاست
دست هایش به آسمان می خورد
شانه هایی که در غم و شادی
موج می شد تکان تکان می خورد
 
خانه هایی که بوی مطبخ داشت
بوی نان هم سحر گهان گاهی
شانه هایی صبور و نا آرام
کو ه های بلند و کوتاهی
 
وسط  کوچه مانده ام تنها
با من انگار خانه ها قهرند
آی بن بست های تو در تو
دوستانم کجای این شهرند ؟
 
از ته کوچه قهر می اید
به گمانم زنی جوان باشد
نام این کوچه کاش مثل قدیم
کوچه ی آشتی کنان باشد ...!

 

سعید بیابانکی

دسته ها : ادبی - شعر
دوشنبه شانزدهم 9 1388

یا عزیز زهرا ... 

 


می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی

شیشه ی عمر شبو می شکنی داغون می کنی

شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می ریزه

کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می کنی

شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می شه

قحطی گریه می آد ، خنده رو ارزون می کنی

آسمون به احترامت پا می شه به اون نشون

که تو سفره ی زمین خورشیدو مهمون می کنی

دلامون خیلی گرفته س ، شبامون خیلی سیاس

می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی

 

علیرضا قزوه

 

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
شنبه جهاردهم 9 1388
X