دسته
وبلاگهاي برگزيده
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1827737
تعداد نوشته ها : 1695
تعداد نظرات : 564
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

پیش از تو محرم شد

 

 

 

یک شهر دعا کرد و بلا کم نشد امسال

خون شد جگر خلق و محرم نشد امسال

ای ماه چه دیر آمدی از راه و عجیب است

دل واپس تو  عالم و آدم نشد امسال

پیش از تو محرم شد و پیش از تو عزا بود

مویی ز عزاداری تو کم نشد امسال

جایی ننشستیم که یادی نشد از درد

شعری نسرودیم که ماتم نشد امسال

صد خیمه ی خاموش به تاراج جنون رفت

یک خاطر آسوده فراهم نشد امسال

در گریه نهفتیم عزای شب خود را

تاوان تو زخمی ست که مرهم نشد امسال

عبد الجبار کاکایی

دسته ها : ادبی - شعر
چهارشنبه بیست و پنجم 9 1388

خواب پریشان

 

باران گرفت وگریه ی پنهان ما ندید

خوابید شهر وخواب پریشان ما ندید

تاوان بی نزاکتی از عاشقان گرفت

آن کور دل که چاک گریبان ما ندید

ما خود دریده ایم قبا را مگر کسی

در روز مرگ پیکر عریان ما ندید

بر ایل ما چه رفت که دلتنگ ما نشد

در عکس ما چه دید که در جان ما ندید

مست است آنکه یاد حریفان ما نکرد

خواب است آنکه خون شهیدان ما ندید

دلتنگم از کسی که مزامیر سبز را

در عقل سرخ سید خندان ما ندید

عبدالجبار کاکایی

دسته ها : ادبی - شعر
چهارشنبه بیست و پنجم 9 1388
 السلام علیک یا ثارالله ...
بشوی از چهرهّ مردم غبار خستگی ها را
به یاد ما بیاور آن همه پیوستگی ها را

 

دوباره شهر را از دسته های سینه زن پر کن
بنه مرهم جراحتهای چندین دستگی ها را

چگونه رنگها ما را جدا کردند ، می بینی؟!
بیاموزان به ما یکرنگی و وارستگی ها را

بس است این دل شکستن ها و از یاران گسستن ها
کدامین مومیایی بندد این بشکستگی ها را؟

تو که خود را حسین و دیگران را شمر می دانی،
کجا آخر به دست آوردی این شایستگی ها را؟!

غمی زیباست در شور حسینی ، یک غم شیرین
که از یاد تو خواهد برد رنج خستگی ها را

محرم بار دیگر تکیه گاه عشق خواهد شد
اگر برپا نمایی تکیهّ دلبستگی ها را !

محمدرضا ترکی

دسته ها : ادبی - شعر - عاشورایی
چهارشنبه بیست و پنجم 9 1388

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی
ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی

ای شهاب روشنی که از دیار آفتاب می رسی
وین فضای قیرگونه را پر از طنین نور می کنی

آی ابر دلگرفته مسافری که خاک تیره را
آشنای تندبارش شبانه بلور می کنی

ای ترنمی که پابه پای رودها و آبشارها
خلوت سواحل خموش را فضای شور می کنی...

آی راهیان گر از دیار یار ما عبور می کنید
پرسشی کنید از او که ای بهار کی ظهور می کنی؟!

محمد رضا ترکی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
سه شنبه بیست و چهارم 9 1388

طنز/ دیدار فیروز کریمی و محمود احمدی‌نژاد

 شکیبا، شهرام  - شهرام شکیبا

*این که «کی» و «کجا» و «چگونه» این دیدار صورت می‌گیرد مهم نیست. مهم نفس دیدار است. «فیروز کریمی» گفته:«به زودی به دیدار رئیس‌جمهور می‌روم.»

1ـ به نظر شما بهتر است در این دیدار مشهدی هوگوچاوز رئیس‌جمهور کشور دوست و برادر و سوسیالیست ونزوئلا هم حضور داشته باشد یا حضور اسفندیار رحیم‌مشایی اسلام شناس برجسته کافی‌ست؟

2ـ چه کسی در این دیدار بیشتر حرف خواهد زد و چه خواهد گفت.

3ـ به چه کسی بیشتر خوش می‌گذرد؟

4ـ بی‌صبرانه برای خواندن مشروح مذاکرات مطروحه در این دیدار،‌ لحظه شماری می‌کنم.

5ـ فقط کمی نگرانم. رئیس‌جمهوری که وقت ندارد در جلسات «تشخیص مصلحت‌نظام» شرکت کند، آیا وقت دارد که دیدار یک مربی فوتبال را بپذیرد؟ امیدوارم که وقت داشته باشد.
الیوم استعمال توتون و تنباکو...

الیوم استعمال توتون و تنباکو در کشور بیداد می‌کند. این حرف من نیست. دکترسیدعلیرضا مرندی، وزیر اسبق بهداشت است. می‌توانید مطلب را با تیتر «استعمال قلیان در کشور بیداد می‌کند.» در «خبر آنلاین» بخوانید لذا اوضاع خیلی بد است. برای این که به عمق فاجعه‌ای که قلیان دارد در کشور شکل می‌دهد پی ببرید، معانی «بیداد» را از فرهنگ لغت دهخدا برایتان می‌نویسم.
بیداد:(اسم مرکب) ظلم و ستم (برهان قاطع)، (انجمن آرا)،‌ تعدی و ظلم (ناظم الاطباء)، ظلم و ستم، مرکب از بی و داد و بدین معنی با لفظ کردن و کشیدن و شستن مستعمل است. (آنندراج) ظلم، (شرفنامه منیری)، جور به معنی ظلم و ستم‌، اگر چه قیاس می‌خواهد که به معنی ظالم باشد و بهار عجم نوشته که بیداد به معنی ظلم و ستم مرکب از: بید و لفظ «اد» که کلمه نسبت است و چون درخت بید بار ندارد لهذا ظلم را که عمل بی‌فایده است به درخت بید منسوب و مشابه کرده، بیداد نام کردند. (غیاث اللغات) اما این گفته براساسی نیست. جفا مقابل داد و عدل (یادداشت مؤلف):

گر این جنگ بیداد بینی همی
زمن ساوه را بر گزینی همی
(فردوسی)

و را کند رو خواندندی به نام
به کندی زدی پیش بیداد گام
(فردوسی)

داد و نیکویی از تو دارم چشم
چون زتو جور بینم و بیداد
(فرخی)

منم آزاد و هرگز هیچ آزاد
چو بنده برنگیرد جور و بیداد
(فخرالدین اسعدگرگانی)

از بس که شب و روز کشم بیدادت
چون موم شدم زان دل چون پولادت
(ابوحنیفه اسکافی)

بیانیه جمعیت خلافکاران
ما جمعیت خلافکاران بدین وسیله اعلام می‌داریم که به شدت عصبی می‌باشیم و اعصابمان (...) مرغی می‌باشد و کارد بزنی خونمان در نمی‌آید. آخه این چه وضعی می‌باشد. جماعت می‌خواهند به همدیگر گیر بدهند واسه چی ننه ما را به صیغه‌ای تیغه‌ای بودن محکوم می‌نمایند؟ جون داداش داره اون روی سگمون بالا می‌یاد و همین چماقی که در دست داریم را از نوک تا دسته‌اش را می‌کوبیم توی سر دشمنانمان،‌ بالاخص «خبر آنلاین» یعنی چی که نوشته‌اید:«اکثر خلافکاران حاصل ازدواج‌های موقت در کشور هستند.» نگران ناموس می‌باشید، خب بباشید. چرا به کیان خانواده ما فحش و فضیحت می‌دین؟
اگر ترتیب اثر این ماجرا را دادید که دادید اگر نه ما می‌دونیم(...) شما و یه ضامندار این قدری.
ختم کلام
زت زیاد

حرف زیادی
در «خبر آنلاین» خواندم که «سه سخنگوی دولت معرفی می‌شوند.» خیلی توضیح و تفسیر نمی‌خواهد این خبر. فقط مسئله این است که مگر چقدر قرار است دولت «حرف» بزند که یک نفر از پس آن برنمی‌آید. به قول ظریفی:«به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست!» لابد از فردا جماعت سخنگوی ماله به دست دائم در حال تکذیب حرف‌های همدیگر خواهند بود.

منبع : خبر ان لاین

دسته ها : ادبی - طنز - سیاسی
دوشنبه بیست و سوم 9 1388

آخر یکى خواهد آمد
 

چشم‏انتظاران خسته! آخر یکى خواهد آمد
 

گرد و غبار نشسته! آخر یکى خواهد آمد

تا دستهاى جدایى کوتاه گردد، سرانجام
 

شمشیرهاى شکسته! آخر یکى خواهد آمد
 

تا تیره شام بلند یلدا بسوزد سحر از
 

ققنوسهاى خجسته، آخر یکى خواهد آمد
 

آه اى زمین شقاوت، از ابرهاى شفاعت
 

پیوسته پُر، یا گسسته، آخر یکى خواهد آمد
 

زین پیش در چشمهایش دشتى غزل مى‏رمیدند
 

از آن غزالان رسته، آخر یکى خواهد آمد

علی اصغر نیکو

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
دوشنبه بیست و سوم 9 1388

 

یا امام العصر ما زان توایم

بندة انعام و احسان توایم

برنمی‌داریم سر از خاک درت

تا ابد بر عهد و پیمان توایم

در صراط مستقیم بندگی

پیرو ارشاد و برهان توایم

پُر شود از فتنه، گر روی زمین

بیم نَبوَد چون غلامان توایم

پیشة ما عشق و شوق کوی تو است

چاکرانه سر به فرمان توایم

هر کسی مطلوب و معشوقی گرفت

ما گرفتار و پریشان توایم

هر کسی را علت و بیماری است

ما همه بیمار هجران توایم

دردمندانیم از سوز فراق

جملگی محتاج درمان توایم

مُلک دنیاگر همه از آنِ ما است

ریزه‌خواران سَر خوان توایم

ور چو خورشیدیم بر اوج سپهر

ذره‌ای از مهر رخشان توایم

«لطفی صافی» بگو با وجد و شوق

یا ولیّ عصر ما زان توایم

 

آیت الله العظمی لطف الله صافی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
يکشنبه بیست و دوم 9 1388
خاطرات شمس / بخش اول

با همین قلم و کاغذ ساخته‌ایم و می‌سازیم

 آل احمد، شمس  - من از 1319 تا حالا هر روز یادداشت می‌نویسم. اسم این یادداشت‌ها را گذاشته‌ام دفتر ایام. دوستان عزیزم خواستند در فضای جدیدی که می گویند وبلاگ است و این جدیدی‌ها بهره بیشتری از آن می‌برند، نوشته‌جات و خاطرات قدیمی‌ام را منتشر کنند.

ما قدیمی ها همین قلم و کاغذ را می شناسیم وهر چه بوده و هست برایمان همین است. ما هرچه بوده با همین قلم و کاغذ ساخته ایم و می سازیم. 65 سال است که می‌نویسم. به عادت جلال. جلال از اعتقاداتش این بود که آدم می‌سازد و ناچار گاهی کج هم می‌سازد، آدمی که نمی‌سازد، عیبی ندارد، اما آدمی که سازنده است عیب زیاد پیدا می‌کند.

ما سفرهای زیادی رفتیم
آدمی که می سازد نباید کنج خانه بنشیند وهرچه در عوالم ذهنی‌اش می‌آید بنویسد. باید برود بین مردم. ما با جلال سفرهای زیادی رفتیم، هم عرض مملکت را رفتیم و هم طولش را. از تهران رفتیم به ماهان، از ماهان به زاهدان، از آنجا به سراوان، از سراوان به قوچان، از قوچان به مشهد و از آنجا به تهران با یک ماشین قراضه... هر اتفاقی که می‌افتاد جلال یادداشتش می‌کرد. بهترین غذایی که ما در آن سفرها خوردیم، یک روز صبح در قهوه‌خانه‌ای بود که در قابلمه‌ای گذاشت و چهار تا تخم‌مرغ در آن نیمرو کرد. بعد جلال پرسید سبزی داری؟ باغچه‌ای همان اطراف بود که چند تا ریحان کند. آن‌قدر جلال از این صبحانه وصف کرد که حد ندارد. گفت در عمرم چنین صبحانه‌ای با این لذت نخورده بودم. البته چایی هم بود جای شما خالی ...

مثل سگ و گربه به هم می‌پریدیم
ما تا بچه بودیم مثل سگ و گربه به جان هم می‌پریدیم. وقتی به سن بلوغ نسبی عقلی رسیدیم، هم محبت جلال به من بیشتر شد و هم ارادت من به او. ما پسرعموهای طالقانی هستیم، او اسمش محمود طالقانی و اسم پدر ما احمد طالقانی. پدرم مسجد پاچنار امامت داشت، آقای طالقانی مسجد هدایت. بابام به او می‌گفت مسجد قحطی بود رفتی آنجا، گفت آقا ما آمدیم اینجا و در محله‌ای مسجد گرفته‌ایم که پر از کاباره و سینما و رستوران و ... است. من اگر بتوانم دو نفر از کسانی که پایشان به سینما یا کاباره باز می‌شود بکشم به مسجد، من اجر خودم را گرفته‌ام. این‌قدر این حرفش به دل من نشسته بود که باعث شد به سمت او کشیده شوم. پدرم آن زمان به ما می‌گفت شما تحت تأثیر پسرعمویتان هستید. نان ما را می‌خورید و...

 تهران در زمان تولد ما
من اهل تهرانم. تهران که تا صد و شصت سال پیش قریه کوچکی بود بر دامنه البرز، از زمان آغا محمدخان قجر و در سال 1210 که دارالخلافه گشت؛ کم کم ورم کرد تا به این غایت رسید که امروز ذرات سرب منتشر در هوایش، متجاوز از میلیون ها نفوس را تهدید می کند. در زمان تولد ما تهران بود و چهار محله. که از حصار دورش دیگر چیزی دندانگیر یا چشمگیر نمانده بود. بنده که متولد 1308 هستم، تنها بقایای خرابه دروازه قزوینش را در خاطر دارم.

محلات چهار گانه تهران
محلات چهار گانه تهران که ارگ شاهی را از سه سمت شرق و غرب و جنوب پوشش داده بودند، عبارت بودند از " عودلاجان" در شمال شرق، " چاله میدان" در جنوب غربی،"سنگلج" در سراسر غرب ارگ و محله " بازار" در جنوب. سید نصر الدین هم که مزاری بود و هنوز هم هست ازعالم و فقیه بزرگ شیعه، منطقه ای از محله بازار تهران بود، منزل پدر ما بوده. من هم سید نصر الدین را دیده ام و هم از او بسیار شنیده ام. حالا البته این محله واحد چون گوشت قربانی به ده ها قسمت و ده ها نام تقسیم شده است. این محله قدیمی از صد و پنجاه سال پیش، منطقه اسکان موقت و دائم طالقانی ها بوده است. خاطرات زیادی از این محله ها دارم .... ادامه دارد.

منبع : خبر آن لاین

دسته ها : ادبی - خاطرات
جمعه بیستم 9 1388
سوار سبز پوش من ...

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود

 

باید بگویم اسم دلم ، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای

از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم

آیا کسی زِ پنجره داخل نمی‌شود؟

می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها

دیدم که در نگاه تو حاصل نمی‌شود

تا نیستی تمام غزل‌ها معلّق اند

این شعر مدتی‌ست که کامل نمی‌شود.

نجمه زارع

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
جمعه بیستم 9 1388

 سبزپوش

ای سبز پوش کعبه دل‌ها ظهور کن

از شیب تند قله غیبت عبور کن

درد فراق روی تو ما را ز غصه کُشت

چشم انتظار عاشق خود را صبور کن

شاید گناه خوب ندیدن از آن ماست

فکری برای روشنی چشم کور کن

یک شب بیا برای رضای خدا خودت

غم نامه‌های سینه ما را مرور کن

یک شب بیا به خلوت دل‌های بی‌قرار

جان را ز شوق آمدنت پر سرور کن

ای گل ز یمن مقدم خود باغ سینه را

لبریز از طراوت و عطر حضور کن

آقا! به جان مادر پهلو شکسته‌ات

دل را ز تنگنای غم و غصه دور کن

ای آفتاب مشرقی‌ام، شام واپسین

تاریکی وجود مرا غرق نور کن

خلوت‌نشین باور تنهایی‌ام تویی

ای سبزپوش کعبه دل‌ها ظهور کن…

 

کاظم جیرودی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه نوزدهم 9 1388

السلام علیک یا صاحب الزمان ...

ای صدایت خوش‌تر از آواز آب!

تشنگان را نیست دیگر صبر و تاب

از حجاب ابر غیبت، ماه من!

پای رجعت نِه، به چشمان رکاب

دست خود از آستین حق برآر

تا که تیغت را ببوسد آفتاب

اینک این آغوش باز جاده‌ها

ای سوار عشق! بگذر باشتاب

برتن شب ریز، سیل نور را

آفتابا! بر دلم لَختی بتاب

هجرت ـ ای از ما به ما نزدیک‌تر! ـ

می‌برد از دل قرار، از دیده خواب

بی‌جواب از تو نمانَد پرسشم

پرسشم از تو نماند بی‌جواب

 

سهیل محمودی

دسته ها : ادبی - شعر - مهدی نامه
پنج شنبه نوزدهم 9 1388
X